نگاهي به نظريه هاي انقلاب اسلامي

نگاهي به نظريه هاي انقلاب اسلامي

چکيده :

نويسنده مهمترين دلايلِ وقوع انقلاب را رهبري حضرت امام خميني رحمه‏الله وحدت مردم و انگيزه اعتقادي و اسلامي برشمرده و در مورد علل وقوع انقلاب اسلامي تحليلها و نظريه‏هاي ديگر از جمله ديدگاه مارکسيستها، مفسران غربي و برخي نظريات ديگر را مورد نقد و بررسي قرار داده است. وي در پايان با يک تحقيق آماري، نتايج پنج گانه ذيل را بدست مي‏دهد:

اصلي‏ترين انگيزه مردم براي حضور و فعاليت در جريانهاي انقلابي، انگيزه ديني و اعتقادي و پس از آن بيشترين تأثير از ناحيه عامل سياسي بوده است. نگارنده انگيزه‏هاي اقتصادي را کم اثر و بي‏کفايتي و فساد مديران را به عنوان انگيزه اصلي دانسته و سرسپردگي و وابستگي رژيم پهلوي به دولتهاي خارجي را انگيزه يک سوم از پاسخ دهندگان ارزيابي نموده است.

واقعه انقلاب اسلامي در ايران در سال 1357 يکي از وقايع مهم و يا بسيار مهم دهه 50 در جهان نبود، بلکه به دلائلي از وقايع بسيار فوق‏العاده و غيرمنتظره بود که توجه تمامي گروههاي سياسي، جريانهاي فکري، شخصيتهاي اجتماعي و دولتهاي کوچک و بزرگ را به خود جلب کرد. از اين رو پديده انقلاب اسلامي در طي دو دهه گذشته يکي از مهمترين موضوعاتي بوده‏است که پيرامون آن تا کنون هزاران کتاب، سخنراني، فيلم، مقاله و نظريه ارائه شده است.

طبعا هر يک از شخصيتها و جريانهاي فکري و اجتماعي و سياسي داخل و خارج از کشور در تحليل و تبيين پديده انقلاب اسلامي براساس اطلاعات، گرايشها، منافع و وابستگي خود مطالبي عرضه کرده‏اند.

ميزان انطباق تحليلها با واقعيتهاي قبل و بعد از پيروزي انقلاب اسلامي قطعا متفاوت مي‏باشد، اگرچه نظريه‏ها و تحليلها خود بخشهايي مشترک و بخشهايي معارض دارند.

بسياري از محققين تلاش کرده‏اند پديده انقلاب اسلامي را نظير ساير انقلابها بدانند و علل وقوع و تداوم آن را نيز همانند انقلابهاي قرن بيستم تحليل کنند. اما عده ديگري از آنان در برخورد با ابعاد متعدد داخلي و خارجي و چگونگي سير تحول آن و آثار غيرمنتظره آن بر بسياري از پديده‏هاي اجتماعي در دو دهه پايان قرن بيستم مجبور شده‏اند اعتراف کنند که ويژگيهاي انقلاب اسلامي در وقوع و تداوم آن با پديده‏هاي مشابه در ساير مناطق جهان داراي تفاوتهاي اساسي و غيرقابل انکار است.

غالب نويسندگان و تحليلگراني که در داخل ايران بوده‏اند و انقلاب را از نزديک شاهد بوده‏اند و يا خود در متن آن قرار داشتند، داراي نظراتي مشابه و تحليلهائي يکسان پيرامون علل و عوامل پيروزي و تداوم انقلاب مي‏باشند. اگرچه تعداد زيادي در خارج از کشور نيز پس از تحقيق و بررسيهاي ميداني و کتابخانه‏اي نظرات مشابهي نيز ارائه کرده‏اند.

مهمترين علل وقوع انقلاب در ايران از ديدگاه آنان عبارتست از:

1. رهبري حضرت امام خميني(ره)
امام خميني نه‏تنها به‏عنوان محبوب‏ترين و مردمي‏ترين چهره سياسي مورد قبول همگان بود، بلکه مرجع ديني قابل اعتمادي براي مردم بود که هيچيک از گروهها و شخصيتهاي ديگر چنين موقعيت و جايگاه منحصربه‏فردي را نداشتند. شخصيت ديني، مردمي و سياسي امام آنچنان مردم را به خود جذب کرده بود که عملاً نفر دومي در هيچ سطح و کيفيتي مطرح نبود.

2. وحدت مردم
حضور اکثريت مردم ايران در جريان انقلاب بدون توجه به موقعيت‏هاي اجتماعي، وابستگيهاي گروهي و طبقاتي، از پديده‏هائي است که در انقلابهاي قرون اخير نظير آن ديده نشده است. به‏طوري که روستائيان، کارمندان، زنان، کارگران، دانش‏آموزان، دانشجويان و در خط مقدم و پيشاپيش آنان روحانيان فعالانه حضور داشتند و شعار مشترک سر مي‏دادند.

3. انگيزه اعتقادي و اسلامي
شعارها و حرکتهاي اکثريت قريب به اتفاق شرکت‏کنندگان در فعاليتهاي انقلابي حاکي از تمايل آنان به تحقق آرمانها، اصول و ارزشهاي ديني بوده‏است.

حضرت امام(ره) در وصيت نامه سياسي ـ الهي خود در اين زمينه چنين تحليل مي‏کند:

«بي‏ترديد رمز بقاء انقلاب اسلامي همان رمز پيروزي است، و رمز پيروزي را ملت مي‏داند، و نسلهاي آينده در تاريخ خواهند خواند که دو رکن اصلي آن انگيزه الهي و مقصد عالي حکومت اسلامي و اجتماع ملت در سراسر کشور با وحدت کلمه براي همان انگيزه و مقصد [بوده است].»(1)

از آنجا که حضرت امام راحل خود در نقش رهبري انقلاب و بنيانگذار جمهوري اسلامي بود، نمي‏توانست خود را به‏عنوان يکي از علل پيروزي و تداوم آن معرفي کند و لذا به دو عامل ديگر اشاره مي‏نمايد.

پيوند سه عامل مردم (امت)، رهبري (امام) و اسلام موجب تقويت حضور و نقش يکديگر و تأثير بيشتر در روند انقلاب و حفظ و تداوم آن بود. به‏طوري که سالها بعد از وقوع انقلاب و پس از برگزاري و انجام چندين سمينار و تحقيقات گسترده توسط دستگاهها و مراکز وابسته به دشمن، به اين نتيجه رسيدند که تنها راه مبارزه و مقابله با انقلاب اسلامي و برگرداندن اوضاع به شرايط قبل از آن، گسستن اين پيوند است. جدا کردن مردم از اسلام، به زير سؤال بردن رهبري ديني و ولايت فقيه، ايجاد جريانها، جناحها و گروههاي معارض و در نتيجه تجزيه و مقابله نيروها با يکديگر اساسي‏ترين و مؤثرترين استراتژي دشمن براي شکست انقلاب اسلامي است.(2)

در مورد علل وقوع انقلاب اسلامي تحليلها و نظريه‏هاي ديگري مطرح شده است که در اين مقاله سعي مي‏شود به نقد و بررسي چند مورد از معروفترين آنها پرداخته شود.

______________________________

1. وصيتنامه سياسي ـ الهي حضرت امام خميني(ره)، از انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، سال 68، تهران، چاپ اول، صفحه 8.

2. متأسفانه اين سياست چند سالي است که در حال اجرا مي‏باشد!

1. علل پيروزي انقلاب از ديدگاه مارکسيستها
طرفداران مکتب مارکسيسم صرف نظر از گرايشها و شاخه‏هاي متفاوت آن، طبق معمول و براساس تفکرات خود، تمامي تحولات و رويکردهاي مختلف را بر مبناي اقتصادي تجزيه و تحليل و نتيجه‏گيري مي‏کردند.

نشريات حزب توده و بعضي نشريات شوروي حرکتهاي مردمي را ابتدا «مبارزات خرده بورژواهاي شهري بر ضد بورژوازي کمپرادور و براي شکست پايگاه سرمايه‏داري غرب در ايران» تبيين کردند. زماني که شعارهاي اسلامي و حضور اقشار مختلف و روحانيون را ديدند و تضاد آشکار با تحليلهاي مارکسيستي روشن شد، چنين تحليل کردند که «شورشي کور» توسط گروهي فرصت‏طلب براي به عقب انداختن جنبش انقلابي کارگري خلقهاي ايران براي رسيدن به سوسياليسم در حال شکل گرفتن است.»(1)

مارکسيستها در فاصله سالهاي 56 تا 59 دهها تحليل و تفسير متفاوت و متضاد پيرامون روند انقلاب اسلامي منتشر کردند، که درواقع هيچيک از آنها با واقعيتهاي موجود انطباق نداشت.

2. ديدگاههاي مفسران غربي
در غرب ديدگاه واحدي در مورد علل پيروزي انقلاب و حتي شناخت همه‏جانبه و واقع‏گرايانه نسبت به جامعه ايران وجود نداشت. زيرا غالبا مسائل و واقعيتهاي کشور را با ديدگاههاي مادّي غرب بررسي و تحليل مي‏کردند.

«نمونه بارز ناداني و در عين حال نتيجه فرعي قضيه پهلوي (همه چيز را از ديد خاندان پهلوي ديدن) نارسائي تکان‏دهنده‏اي بود که در سفارت امريکا در تهران وجود داشت. مشکلات زيادي سفارت را دربر گرفته بود، نظير کم استعدادي کارمندان، آگاهي ناچيز در مورد منطقه و زبان، محدود بودن تماس، در انزواي فرهنگي قرار داشتن و به مرور زمان ابتلاء همه مأموران به ناراحتي روحي.

______________________________

1. از سخنان يکي از رهبران گروههاي مارکسيست در مهر ماه 57.

تمام سفرايي که پس از جنگ جهاني دوم مأمور ايران شدند، به استثناي موارد نادر، براي قبول مسؤوليتهاي خود، آمادگي کامل نداشتند، و آنها که ايران را مي‏شناختند خود حامي قضيه پهلوي و متعهد به آن بودند. آنها فاقد کارمندان زبده و کارآزموده براي ايجاد تماس بودند. درواقع منابع اطلاعاتي آنها بسيار سطحي بود.

نمونه‏هاي حيرت‏آور جهالت مقامات امريکائي در مورد ايران بسيار فراوان است. در سال 1974 (1353) آگاه‏ترين مأمور امريکائي در تهران هرگز نام «علي شريعتي» را نشنيده بود.»(1)

چنين اعترافاتي سالها پس از پيروزي انقلاب و سردرگمي در شناخت و تجزيه و تحليل و پيش‏بيني وقايع و شکست بسياري از طرحها و برنامه‏ها، بيان و نوشته شد. از طرف ديگر به دليل بي‏اطلاعي کامل از ساختار مذهبي و نقش نهادهاي مردمي و ديني، خصوصا عدم شناخت فرهنگ تشيع، بسياري از تحليلها و نظريه‏ها پيرامون انقلاب اسلامي در چارچوب و قالب تئوريهاي رايج در غرب و مشابه دانستن انقلاب اسلامي با ساير انقلابها ارائه شد.

دو نظريه بيش از ساير نظريات در غرب پيرامون علل وقوع انقلاب در ايران مطرح مي‏باشد:

1. نظريه عدم توسعه متوازن
براساس اين نظريه اجراي طرحهاي ديکته شده توسط کندي و نوسازي صنعتي موجب تغييراتي نامتوازن در جامعه ايران شد. فاصله طبقاتي، ناهماهنگي سياستهاي مدرن اقتصادي با ساختار سنتي، رواج فرهنگ و فساد غربي معارض با باورها و ارزشهاي ديني، موجب نوعي «انفجار از درون» در جامعه ايران شد که به دليل شدت و گستردگي آن قابل کنترل و مهار نبود، درنتيجه تبديل به يک جريان نيرومند اجتماعي شد که وقوع انقلاب اسلامي، سقوط سلطنت و حذف سلطه خارجي را به دنبال داشت.

«... علت وقوع انقلاب اين بود که شاه در حوزه اقتصادي ـ اجتماعي نوسازي کرد، و در نتيجه طبقه متوسط جديد و طبقه کارگر صنعتي را گسترش داد، اما نتوانست در حوزه

______________________________

1. بيل، جيمز: «شير و عقاب»، نشر فاخته، تهران 1371، چاپ اول، صفحه 579.

ديگر ـ حوزه سياسي ـ نوسازي نمايد. و اين ناتواني حلقه‏هاي پيوند دهنده حکومت و ساختار اجتماعي را فرسوده کرد، راههاي ارتباطي ميان نظام سياسي و مردم را گسست، شکاف بين گروههاي حاکم و نيروهاي اجتماعي مدرن را بيشتر کرد و مهمتر از همه اين که پلهاي ارتباطي اندکي را که در گذشته پيوند دهنده نهاد سياسي با نيروهاي اجتماعي سنتي به‏ويژه بازار و مراجع ديني بود، ويران ساخت... پس انقلاب نه به دليل توسعه بيش از حد و نه توسعه نيافتگي، بلکه به سبب توسعه ناهمگون روي داد.»(1)

اين نظريه درواقع توجيه‏گر و نفي‏کننده سلطه همه‏جانبه خارجي خصوصا امريکا و آثار و تبعات آن مي‏باشد. زيرا اقدامات شاه منطبق با سياستهاي تحميلي امريکا و انگليس بود. به‏علاوه در کشورهاي ديگري شاهد اجراي برنامه‏هاي نوسازي اقتصادي ـ اجتماعي بوده‏ايم ولي انقلابي واقع نشد، لذا اين نظريه براي تبيين وقوع انقلاب اسلامي نمي‏تواند علمي و واقع‏بينانه باشد.

طرفداران اين نظريه تصور کرده‏اند که اگر مردم ايران در شعارها و خواسته‏هايشان اسلام را مطرح کرده‏اند پس با صنعت، نوسازي و مدرنيزاسيون مخالف هستند. درحالي که واقعيت اين است که هيچيک از کساني که در جريان انقلاب بوده‏اند با پيشرفت، رفاه، توسعه و تعالي کشور و برخورداري از ابزار و فنون (تکنولوژي) مخالف نبودند.

حضرت امام در يکي از سخنان خود به صراحت موافقت با دستاوردهاي سازنده و مثبت تمدن غرب و مخالفت با فحشا را اعلام داشتند. اين جمله به معناي دقيق کلمه، جوابي است به کساني که مي‏گويند، يکي از علل پيروزي انقلاب مقابله با مدرن شدن و صنعتي شدن بوده است!

2. توسعه نيافتگي سياسي
از جمله نظرياتي که جريانهاي روشنفکري بيشتر به آن پرداخته‏اند و در سالهاي اخير نيز در مطبوعات و تريبونهاي سياسي مورد تأکيد بيشتري قرار گرفته است، مسأله تمايل شديد مردم و گروههاي اجتماعي به توسعه سياسي در اواخر دوران پهلوي مي‏باشد.

با توجه به واقعيتهاي يک قرن مبارزات مردم ايران در شرايط و اشکال مختلف و قيامهاي متعدد

______________________________

1. آبراهاميان، يرواند: «ايران بين دو انقلاب»: ترجمه محمد ابراهيم فتاحي، نشر ني، تهران، سال 78، چاپ سوم، صفحه 524.

آنان بر ضد ديکتاتوري داخلي و سلطه خارجي نمي‏توان «توسعه سياسي» را خواسته سالهاي اخير سلطنت و علت پيروزي انقلاب به شمار آورد، زيرا حرکتهاي انقلابي مردم و پيروزي نهائي آنها درواقع نشاندهنده رشد و توسعه و بلوغ سياسي مردمي بود که در طول يک قرن تحت فشارهاي فزاينده آن را به‏دست آورده بودند. به عبارت ديگر انقلاب اسلامي معلول توسعه‏يافتگي سياسي مردم بوده است.

«شاه هرچند ساختار اجتماعي ـ اقتصادي را نوسازي کرد، براي توسعه نظام سياسي اجازه شکل‏گيري گروههاي فشار، ايجاد فضاي باز سياسي براي نيروهاي مختلف اجتماعي، ايجاد پيوند ميان رژيم و طبقات جديد، حفظ حلقه‏هاي ارتباطي موجود ميان رژيم و طبقات قديمي و گسترش پايگاه اجتماعي سلطنت ـ که عمدتا به علت کودتاي نظامي سال 1332 همچنان پابرجا مانده بود ـ تلاش چنداني نکرد. او به جاي نوسازي نظام سياسي، قدرتش را همانند پدرش بر روي سه ستون نيروهاي مسلح، شبکه حمايتي دربار و ديوان‏سالاري گسترده دولتي قرار داد.»(1)

شاه ديکتاتوري وابسته و ضد مردم بود. اقدامات سرکوبگرانه، خفقان، سانسور، شکنجه، زندان و اعدام توسط رژيم شاه قطعا يکي از انگيزه‏هاي قيام و انقلاب مردم بود، اما نکته مهم اين است که تصور مردم اين بود که اين اقدامات شاه در راستاي سياستهاي اسلام‏زدائي و حاکم کردن فرهنگ و باورهاي ضد اسلامي به نمايندگي از جانب قدرتهاي بزرگ است، و لذا براي حفظ هويت و ارزشهاي ديني بايد قيام کنند و به مقابله با اقدامات شاه و جلوگيري از تحقق اهداف سلطه بيگانه برخيزند. به‏عبارت ديگر مبارزه با ظالم و فاسد و مفسد را از وظايف ديني خود مي‏دانستند و اين مبارزه را به رهبري مرجعي ديني، کارساز و با ارزش مي‏دانستند.

برخي نظريات ديگر
تعدادي از گروههاي سياسي قبل و بعد از پيروزي انقلاب، انگيزه اصلي و اساسي مردم را ضديت با سلطنت و خاندان پهلوي عنوان نموده‏اند. و در تحليلهاي خود سرنگوني سلطنت و تأسيس حکومت ملي را هدف مبارزات و خواست مردم اعلام کرده‏اند، و جمهوري اسلامي را يک نظام تحميلي به مردم

______________________________

1. همان منبع، صفحه 535.

ايران تبليغ کرده‏اند. طرفداران اين نظريه اظهار کرده‏اند که رهبران روحاني انقلاب درواقع خواست مردم را تغيير داده‏اند.

اين تحليل، خلاف واقعيت است، زيرا که شعارهاي مردم در جريان انقلاب که بعضي از آنها هنوز بر ديوارهاي شهرها به‏جاي مانده، حکومت اسلامي يا جمهوري اسلامي است. از طرف ديگر در اولين رفراندومي که در 12 فروردين 58 به شکل سراسري در کشور صورت گرفت، بيش از 98% مردم به جمهوري اسلامي رأي دادند. درحالي که اين رفراندوم در کمال آزادي برگزار شد و رأي بالاي مردم نشاندهنده تمايل و خواست آنان بوده است. بنابراين مردم تنها به نفي نظام سلطنتي رأي نداده‏اند بلکه به صراحت و روشني به اثبات نظام جمهوري اسلامي رأي قاطع داده‏اند.

يک تحقيق آماري
آنچه در زمينه علل و عوامل وقوع انقلاب در داخل و خارج از کشور به نگارش درآمد براساس ديدگاهها و ميزان آگاهي از مجموعه شرايط و ويژگيها بوده است.

اخيرا تحقيقي آماري مبتني بر موضوعات مشخص و نظرات افرادي که غالبا در جريان انقلاب بوده‏اند صورت گرفته که خلاصه‏اي از آن مي‏تواند در ارزيابي نظرات ارائه شده، همه محققين را ياري نمايد.(1)

در اين تحقيق از 236 نفر زن و مرد در فاصله سنين 35 تا 60 ساله (در زمان انقلاب در سال 1357 بين 15 تا 40 سال داشته‏اند) و داراي تحصيلات ديپلم و از اقشار مختلف و مناطق مختلف شهر تهران، پيرامون انگيزه‏هاي آنان براي شرکت در فعاليتهاي انقلابي سؤالاتي مطرح شده که با جمع‏بندي و شمارش آنها چندين جدول به دست آمده است.

جدولهاي مربوط ترکيب جنسي و سنّي، تحصيلات و توزيع منطقه‏اي به علت بي‏ارتباطي با موضوع نقل نمي‏شود و فقط جدول مربوط به انگيزه‏هاي شرکت‏کنندگان ارائه مي‏شود:

______________________________

1. اين تحقيق در پائيز 77 درباره بررسي سير تحول ارزش‏هاي اجتماعي در ايران پس از انقلاب انجام شد، و نتائج آن در کتاب «انقلاب و ارزشها» از تحقيقات «پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي» منتشر شده است.

رديف عنوان (عباراتي که در پاسخ‏ها، ذکر شده است) تعداد درصد
1 بي‏اعتنايي به ارزش دفاعي ديني/ عدم رعايت موازين اسلامي/ بي توجهي به مسائل ديني و مذهبي/ اسلام‏زدايي/ فساد رژيم شاه، روحانيت/ رفتارهاي ضداسلامي/ بي‏اعتنايي به اعتقادات مردم/ کمرنگ شدن مسائل ديني/ اسلام‏ستيزي 54 7/23
2 بي‏بند و باري و ترويج آن/ فساد اخلاقي و جنسي/ هرزگي و فساد/ مشکلات/ ترويج فساد و فحشا/... 33 5/14
3 استبداد/ آزار مردم/ ديکتاتوري/ سرکوب مردم با تقوا/ فشارهاي مذهبي سياسي/ شکنجه/ آزار و اذيت بزرگان/ کشتن افراد مذهبي/ ايجاد وحشت و سرکوب مخالفان/... 25 11
4 تبعيض/ اختلاف طبقاتي/ تبعيض در انتخاب افراد/ فاصله طبقاتي بين فقير و غني/ نظام طبقاتي/ شکاف‏هاي طبقاتي 19 9/8
5 خفقان و عدم آزادي در قلم و بيان، ايجاد رعب و وحشت/ اختناق/ خفقان مطلق/ تفتيش عقايد/ بي‏توجهي به آزادي‏هاي فردي 9 4
6 وجود مراکز فساد/ لاابالي‏گري/ فروش مشروبات الکلي 11 8/4
7 بي‏حجابي/ بدحجابي 8 5/3
8 بي‏عدالتي/ عدم رسيدگي به محرومين/ بي‏عدالتي اجتماعي 7 1/3
9 عدم وجود حکومت اسلامي/ تلاش براي پيدا کردن حکومت اسلامي 7 1/3
10 بي‏توجهي به اسلام/ بي‏توجهي به خدمات مردم/ دروغ به مردم/ پارتي‏بازي/ عدم رسيدگي به امور مردم 5 2/2
11 رغبت به تجمل‏گرايي/ بي‏بندوباري سران حکومت/ حيف و ميل بيت‏المال/ زندگي اشرافي/ بي‏بندوباري رژيم 5 2/2
12 کمبودهاي رفاهي مردم/ بي‏توجهي به مسائل رفاهي مردم/ فقر اکثريت مردم/ فقر و تهيدستي/ وضع بد اقتصادي مردم/... 4 7/1
13 نفوذ آمريکا/ وابستگي به اجنبي بخصوص آمريکا/ دخالت مستقيم آمريکا 4 7/1
14 استثمار/ و خروج سرمايه‏هاي مملکت و تاراج ثروت نفت/ به يغما رفتن ثروت‏ها 4 7/1
15 ساير عبارات (بي‏اعتنايي به ارزش ملي ـ غرب‏زدگي ـ وابستگي به غرب و شرق ـ بيکاري ـ سانسور ـ فساد اداري ـ وجود آزادي‏هاي بيش از حدّ 15 6/6
جمع 228 100

با جمع‏بندي انگيزه‏هاي مشابه و محدود کردن عناوين به جدول ديگري مي‏رسيم که به شکل خلاصه سه انگيزه مهم فرهنگي ـ اسلامي، سياسي و اقتصادي را نشان مي‏دهد:

انگيزه‏هاي فرهنگي، ديني، (اسلامي) 8/47%
انگيزه‏هاي سياسي ـ اجتماعي 5/32%
انگيزه‏هاي اقتصادي 2/15%

نکته: 8 نفر از جامعه آماري پاسخ نداده‏اند.

نتايج و تحليل
1. اصلي‏ترين و مهم‏ترين انگيزه مردم براي حضور و فعاليت در جريان انقلاب انگيزه‏هاي ديني و اعتقادي بوده است

2. عامل سياسي ـ اجتماعي پس از عامل اعتقادي و با فاصله نسبتا زياد، انگيزه شرکت‏کنندگان در جريان انقلاب بوده است

3. انگيزه اقتصادي کمترين نقش را در بين انگيزه‏هاي عمومي داشته است

4. حداکثر 16% از پاسخ‏دهندگان، بي‏کفايتي و فساد مديران را به عنوان انگيزه اصلي مطرح کرده‏اند

5. نقش وابستگي رژيم شاه به دولتهاي خارجي، انگيزه يک سوم از پاسخ‏دهندگان بوده است.

( منبع : نگاهي به نظريه هاي انقلاب اسلامي ، جواد منصوري، مجله رواق انديشه ، بهمن 1380 ، ش 5 ، صص 95 - 104)

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

محتویات این فیلد به صورت شخصی نگهداری می شود و در محلی از سایت نمایش داده نمی شود.
  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd> <br>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
این سوال برای آزمایش کردن شما است که آیا شما یک بیننده واقعی ( انسان ) هستید و یا یک رایانه برای ساخت اسپم .
4 + 0 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .