نقدی بر منتقدان رابطه‌ی ایران و روسیه؛ بازی با حاصل جمع جبری مثبت

برخی منتقدان، روابط دو کشور را رابطه‌ای یک ‌طرفه و به نفع روسیه می‌دانند و عده‌ای دیگر، قدرت‌هایی نظیر آمریکا را جایگزینی مناسب برای روسیه در روابط با جمهوری اسلامی معرفی می‌کنند. آیا ایران، از هم‌پیمانی با روسیه در مقاطع مختلف، متضرر شده است؟
روابط روسیه با جمهوری اسلامی ایران در دوران بعد از انقلاب و به خصوص در دهه‌ی اخیر محل بحث‌های فراوان بوده است. پیش از انقلاب اسلامی، به دلیل تعریف ایران در چارچوب بلوک غرب و واگذاری نقش ژاندارمی منطقه به ایران از سوی آمریکا، رابطه‌ای فراتر از مبادله‌ی سفیر میان ایران و اتحاد شوروی وجود نداشت. علی‌رغم اینکه تحلیل‌گران انتظار داشتند تنش میان ایران و آمریکا به دلیل وقوع انقلاب اسلامی و ماهیت ضدامپریالیستی آن و از طرف دیگر رقابت شدید آمریکا و شوروی در دوران جنگ سرد باعث نزدیکی 2 کشور شود، اما چنین اتفاقی روی نداد.

بدون شک مسئله‌ی افغانستان و حمایت ایران از مجاهدین افغان در برابر ارتش سرخ و سپس حکومت دست‌نشانده‌ی کمونیستی را می‌توان از دلایل اصلی ادامه یافتن سیاست تقابل بین 2 کشور ایران و شوروی دانست. با این همه، هدف این نوشتار بررسی تاریخ روابط اخیر ایران با شوروی و سپس روسیه نیست، بلکه هدف، پاسخ به یکی از سؤالات رایج در فضای سیاسی ایران درباره‌ی منطق حاکم بر روابط 2 کشور است. محافل روشن‌فکری در ایران معتقدند که روسیه برنده‌ی روابط 2 کشور است و جمهوری اسلامی نقش امتیازدهنده را بازی می‌کند و سودی از رابطه با مسکو نصیبش نمی‌شود.

حتی برخی از این منتقدان که در گذشته سمت‌های بالایی هم در دستگاه دیپلماسی کشور داشته‌اند معتقدند که ایران باید با آمریکا روابطش را اصلاح کند و کاری به روسیه نداشته باشد، زیرا روسیه از آمریکا بدتر است. آن‌ها به بحث‌های تاریخی اشاره می‌کنند و مدعی هستند که جنگ‌های ایران و روسیه در دوران گذشته که به قراردادهای گلستان و ترکمانچای منتهی شدند بزرگ‌ترین دلیل برای اثبات این ادعا هستند.

این ادعا را در 3 ‌سطح می‌توان به چالش کشید:

1. رویکرد نظری و مبتنی بر نظریات روابط بین‌الملل؛

2. تاریخچه‌ی روابط ایران‌‌ـ‌روسیه و ایران‌ـ‌آمریکا؛

3. واقعیات کنونی مؤثر بر منافع ملی ایران و روسیه و آمریکا.

نظریه‌ی غالب در روابط بین‌الملل واقع‌گرایی است؛ نه به این معنی که همه‌ی تحلیل‌گران این حوزه طرفدار واقع‌گرایی هستند و از این چارچوب نظری در تحلیل‌ها استفاده می‌کنند، بلکه به این معنی که واقع‌گرایی بر دیگر رهیافت‌ها غلبه می‌کند و جریان اصلی محسوب می‌شود و هنگامی که از منافع ملی سخن به میان می‌آید، از نوعی منافع ملی در تحلیل استفاده می‌شود که متخصصان واقع‌گرایی تعریف کرده‌اند. اگرچه رویکرد انقلاب اسلامی به نظام بین‌الملل مبتنی بر آموزه‌های اسلامی و فراتر از مکاتب بشری است، اما صرفاً برای اینکه به مباحث روشن‌فکری با دیدگاه آن‌ها توجه شده باشد، از مبنای نظریه‌ای واقع‌گرایی در تحلیل استفاده می‌شود.

این رهیافت معتقد است که کشورها نه دوست دائم دارند و نه دشمن دائم، بلکه منافع دائم دارند. اصل خودیاری در نظام آنارشیک بین‌الملل با چراغ راه منافع ملی خط‌مشی کشورها را تعیین می‌کند. سرشناس‌ترین چهره در واقع‌گرایی کنث والتس، نظریه‌پرداز آمریکایی، است. در رهیافت فکری وی، جایی برای اثرگذاری اشخاص و هنر دیپلماسی بر سیاست دولت‌ها وجود ندارد و فارغ از اینکه چه کسی حاکم باشد، دولت‌ها منافع ملی را چراغ راه قرار می‌دهند و حداکثر کردن آن را دنبال می‌کنند. واقع‌گرایی والتس به دیپلماسی چندان اهمیت نمی‌دهد، اما در واقع‌گرایی، جریان‌های فکری که به دیپلماسی اهمیت بدهند وجود دارند.

یک نحله‌ی دیگر از واقع‌گرایی که به واقع‌گرایی راهبردی معروف است از طرف توماس شلینگ مطرح شده که این نظریه، بر خلاف نظریه والتس، به هنر سیاست بسیار اهمیت می‌دهد و در آن بر اندیشه و تعقل تأکید می‌ورزد. بر مبنای این دیدگاه، اصل انتخاب هرگز از بین نمی‌رود و در حقیقت انتخاب‌ها می‌توانند احمقانه یا عاقلانه باشند.

در مقایسه با شلینگ، نوواقع‌گرایی والتس بسیار کمتر به دیپلماسی و هنر سیاست می‌پردازد و حتی می‌توان گفت آن را نادیده می‌گیرد. بنابراین در میان واقع‌گرایان نیز طیف‌های مختلفی وجود دارد که نشان می‌دهد عده‌ای با قاطعیت و با بهانه‌ی علمی نگریستن به رویدادها، رأی صادر می‌کنند و خواستار در پیش گرفتن رویکرد خاصی در سیاست خارجی کشور می‌شوند، در حالی که نگاه‌های متفاوتی در نظریه‌های آکادمیک وجود دارد که نمی‌توان یکی از آن‌ها را بر دیگری برتری داد. این کار منطقی نیست.

کم نیستند دانش‌پژوهانی که در زمینه‌ی سیاست بین‌الملل فعالیت می‌کنند و به واقع‌گرایی حمله می‌کنند و آن را فاقد توانایی برای تفسیر دنیای کنونی می‌دانند. آن‌ها معتقدند مفاهیمی که زیربنای واقع­گرایی محسوب می‌شوند دیگر به درد دنیای کنونی نمی‌خورند. مفاهیمی مانند خودیاری، آنارشی و یا موازنه قدرت برای تحلیل حوادث دوران گذشته مصداق داشته است. آن‌ها معتقدند روزگار نو تفکرات نو می­طلبد و باید مفاهیم کهنه را به دور افکند. برخی دیگر نیز معتقد به تحلیل سیستم با 2 سطح متفاوت هستند.

دگرگونی در درون سیستم همواره روی می‌دهد؛ برخی دارای اهمیت‌اند و بعضی چنین نیستند. برای مثال، تحولات عظیم در شیوه‌ی حمل‌ونقل، ارتباطات و نبرد نظامی کاملاً بر روی روابط متقابل کشورها و سایر نهادها اثرگذار هستند. چنین تغییراتی در سطح واحد روی می‌دهد. شاید در تاریخ جدید یا حتی در کل تاریخ، ابداع سلاح‌های اتمی بزرگ‌ترین شاهد این مدعا باشد.

با این حال، در عصر اتم، حوزه‌ی سیاست بین‌الملل همچنان بر محور خودیاری اداره می‌شود. سلاح‌های اتمی به شکل تعیین‌کننده‌ای شیوه‌ی تأمین امنیت کشورها را برای خود و گاه برای دیگران متحول ساخته‌اند، اما نتوانسته‌اند ساختار آنارشی سیستم بین­الملل را دگرگون سازند. تغییر ساختار سیستم، متفاوت از دگرگونی در سطح واحدهاست.[1]

ایران و روسیه در مقطع کنونی دارای مشترکاتی در منافع کلان خود هستند که باعث می‌شود امکان همکاری آن‌ها فراهم باشد. کسانی که معتقدند ایران برای روسیه سودمند است استدلال منطقی ارائه نمی‌کنند. روسیه در کاستن از شدت قطعنامه‌های شورای امنیت علیه ایران مؤثر بوده است. به همین دلیل نیز تحریم‌های یک‌جانبه از طرف آمریکا و اروپا علیه ایران اعمال شده است، زیرا آن‌ها قادر به تصویب قطعنامه‌ی دیگری در شورای امنیت نیستند و این موضوع به موضع روسیه در شورای امنیت بازمی‌گردد.
در تحلیل روابط ایران‌ـ‌روسیه و ایران‌ـ‌آمریکا، علی‌رغم اینکه ادعا می‌شود با نگاه علمی می‌توان اثبات کرد که ایران باید از روسیه جدا شود و به سوی آمریکا گرایش داشته باشد، با هیچ منطق نظری نمی‌توان به چنین برداشتی رسید و جالب اینکه چیزی درباره‌ی جزئیات بحث، که متغیرهای دنیای واقع را به مبانی نظریه‌ای ارتباط دهد و نشان دهد که چرا منافع ملی ایران در همراهی با آمریکاست، بیان نمی‌شود و تنها به این جمله بسنده می‌کنند که به دلیل اصل بودن منافع ملی، باید با آمریکا رابطه برقرار کرد.

روشن است که این شیوه‌ی استدلال بسیار کلی است و منطقی نیست. ناگفته پیدا است که به دلیل محدودیت، به انبوه نظریه‌های رایج در روابط بین‌الملل و سیاست خارجی پرداخته نشد. انبوه نظریات متضادی که در روابط بین‌الملل و سیاست خارجی وجود دارد و درباره‌ی پدیده‌های یکسان راه‌حل‌های متفاوت ارائه می‌دهند خط بطلانی بر ادعای کسانی هستند که قاطعانه مدعی می‌شوند در صورت حاکم بودن نگاه علمی، باید از روسیه گسیخت و به آمریکا پیوست.

رویکرد تاریخی

تاریخ روابط ایران با کشورهای روسیه و آمریکا نشان می‌دهد که تحمیل قراردادهای ناعادلانه بر کشورمان، دخالت‌های مکرر در اوضاع داخلی ایران، کودتا با استفاده از مزدوران داخلی و استفاده از ایران به عنوان عامل پیشبرد منافع بیگانه، وجه غالب روابط طرفین بوده است.

قراردادهای گلستان و ترکمانچای و جدایی بخش‌هایی از خاک ایران، تقسیم ایران به 3 منطقه‌ی «تحت نفوذ روسیه»، «تحت نفوذ انگلیس» و «مستقل» از خاطرات تلخ تاریخی ایران از روس‌هاست و در مقابل، حمایت کامل از دیکتاتوری پهلوی، طراحی و اجرای کودتای 28 مرداد 1332، تحمیل قراردادهای نفتی در قالب کنسرسیوم و استفاده از امکانات ملی ایران در راستای منافع آمریکا تحت عنوان واگذاری ژاندارمی منطقه، حمایت گسترده از رژیم بعث عراق در جنگ تحمیلی، تحریم‌های گسترده‌ی اقتصادی و غیره، سیاهه‌ی ضربات آمریکا بر پیکره‌ی جمهوری اسلامی ایران است.

بنابراین نمی‌توان با استنادات تاریخی تفاوتی میان رویکرد کشورهای روسیه و آمریکا در قبال ایران قائل شد و آن‌ها هرگز از تحمیل شرایط ناعادلانه بر ایران ابا نداشته‌اند. این 2 کشور نیز مانند سایر کشورها تنها به منافع خود می‌اندیشند و انتظاری هم غیر از این وجود ندارد، اما آیا صرف روابط تلخ تاریخی با کشوری دلیل بر قطع رابطه با آن می‌شود؟ پاسخ منفی است.

کسانی که از روابط ایران و روسیه انتقاد می‌کنند با تاریخ به صورت گزینشی برخورد می‌کنند و تنها آن قسمت از استنادات تاریخی را ذکر می‌نمایند که به اثبات ادعای آن‌ها کمک کند و چشم خود را بر سایر وقایع تاریخی می‌بندند. در این رویکرد، تأخیر روس‌ها در تکمیل نیروگاه بوشهر و منافع اقتصادی آن کشور از این پروژه برجسته می‌شود؛ بی‌توجه به این واقعیت که تمام هزینه‌ی پروژه اندکی بیش از یک میلیارد دلار بود که قطعاً سود خالص روسیه بسیار کمتر از این رقم است و اگر به دوره‌ی طرح توجه کنیم، مشاهده می‌شود که منافع اقتصادی آن برای روسیه قابل توجه نیست و دلیل تأخیر را باید در جای دیگری جست‌وجو کرد.

رویکرد منفعل دولت‌های سازندگی و اصلاحات به بهانه‌ی تنش‌زدایی باعث شده بود کشورهای دیگر در برخورد با ایران جسورانه عمل کنند. روسیه نیز از این قاعده مستثنا نبود. این کشور نیز منافع ملی خود را مطالبه می‌کند و نباید انتظار داشت به منافع ایران توجه کند. مهم همخوانی منافع است، نه ارادت داشتن کشوری به کشوری دیگر.

فشارهای اقتصادی آمریکا بر جمهوری اسلامی ایران در قالب تحریم‌های اقتصادی از آغاز انقلاب تا کنون وجود داشته است و هر روز ابعاد وسیع‌تری به خود می‌گیرد. در چنین شرایطی، عجیب است که عده‌ای با استناد به مباحث تاریخی خواهان دوری از روسیه و پیوستن به آمریکا می‌شوند. ممکن است طرفداران این ادعا استدلال کنند که دلیل فشارهای آمریکا بر ایران رویکرد کشورمان بوده است که با آمریکا دشمنی کرده و به قدرت‌های دیگر متمایل شده است.

پاسخ به این سؤال دشوار نیست. آمریکا در ایران نیز مانند سایر کشورهای جهان سوم مخالف حاکم شدن دولت‌های مردمی است و سیاست این کشور بر حمایت از دیکتاتورها استوار شده است. پیروزی انقلاب اسلامی باعث دشمنی شدید ایالات متحده با ایران شد و دخالت‌های آشکار و پنهان برای شکست دادن نظام اسلامی با کودتا و همه نوع دسیسه در دستور کار قرار گرفت که وجه برجسته‌ی آن حمایت تمام قد از رژیم بعث عراق بود. بنابراین سیاست‌های ایران در قبال ایالات متحده پاسخ به دشمنی‌های دامنه‌دار این کشور بوده است.

در تحلیل روابط ایران‌ـ‌روسیه و ایران‌ـ‌آمریکا، علی‌رغم اینکه ادعا می‌شود با نگاه علمی می‌توان اثبات کرد که ایران باید از روسیه جدا شود و به سوی آمریکا گرایش داشته باشد، با هیچ منطق نظری نمی‌توان به چنین برداشتی رسید و جالب اینکه چیزی درباره‌ی جزئیات بحث، که نشان دهد چرا منافع ملی ایران در همراهی با آمریکاست، بیان نمی‌شود و تنها به این جمله بسنده می‌کنند که به دلیل اصل بودن منافع ملی، باید با آمریکا رابطه برقرار کرد.
واقعیات موجود

هیچ یک از بحث‌های نظری و تاریخی به تنهایی قادر به تبیین واقعیت کنونی روابط ایران و آمریکا نیستند و برای درک بهتر آنچه در حال وقوع است، باید به اولویت‌های راهبردی طرفین در قبال مناسبات منطقه‌ای و جهانی پرداخت. آمریکا از زمان اعلام طرح خاورمیانه‌ی بزرگ به طور علنی به دنبال تجزیه‌ی خاورمیانه است. ریشه‌های این طرح به دهه‌ی 80 بازمی‌گردد که یک یهودی به نام برنارد لوییس مأمور تدوین طرحی برای تجزیه‌ی کشورهای اسلامی شد.

پس از آن، آمریکا منتظر بهانه‌ای برای ورود به منطقه بود که حمله‌ی عراق به کویت این دستاویز را در اختیار آن قرار داد. هنری کیسینجر در آن مقطع به صراحت گفت فرصتی که 30 سال به انتظارش نشسته بودیم فراهم شد. بستر حضور آمریکا در منطقه، که خود عملی غیرعادی است و کسی به آن توجه نمی‌کند، بر مداخله‌ در کشورهای منطقه استوار شده است. اگر آمریکا هدفی غیر از مداخله در منطقه داشت، هرگز به آن وارد نمی‌شد و نفس حضور این کشور در خاورمیانه به معنای توسعه‌طلبی و امپریالیسم است. این نکته‌ای است که کمتر به آن توجه شده است و بسیاری حضور آمریکا در منطقه را مانند حضور یک همسایه تحلیل می‌کنند.

ایران به عنوان مهم‌ترین کشور خاورمیانه، که نیرومندترین قدرت اقتصادی، نظامی، ژئوپلیتیک و جمعیتی و نقش رهبری جهان اسلام در سطح مردم و برخی گروه‌ها و دولت‌ها را دارد، فی‌نفسه هدف نخست آمریکا محسوب می‌شود و این کشور، بدون غلبه بر ایران، قادر به ادامه‌ی پروژه‌ی تجزیه‌ی خاورمیانه نخواهد بود. تجزیه‌ی سودان، وارد کردن لیبی در فرآیند تجزیه، تقسیم عراق و قرار دادن این کشور در وضعیتی که کاندیدای نخست برای تجزیه باشد و وارد کردن گروه‌های تروریستی به سوریه برای تجزیه‌ی این کشور مثال‌هایی هستند که واقعیت سیاست آمریکا را در منطقه نشان می‌دهند. ژوزف استگلیتز در کتاب جنجالی جنگ 3 تریلیون دلاری هزینه‌ی جنگ عراق را تا سال 2008 حدود 3 هزار میلیارد دلار برآورد می‌کند.

بدون شک این رقم پس از گذشت 4 سال افزایش یافته است و اگر هزینه‌های جنگ افغانستان را به آن بیفزاییم، رقم سرسام‌آور خواهد شد. اگرچه برآورد دقیقی از هزینه‌های 2 جنگ وجود ندارد، اما با یک نسبت ساده می‌توان ادعا کرد که هزینه‌های جنگ از 7 هزار میلیارد دلار عبور کرده است.

بدون شک آمریکایی‌ها این هزینه‌ها را برای برقراری دمکراسی در خاورمیانه پرداخت نکرده‌اند و اگر چنین بود، بدون صرف هزینه‌ی زیاد، کشورهای دوست و دیکتاتور خود را، بدون صرف هزینه‌ی اضافی، وادار به دمکراتیزاسیون می‌کردند. نتیجه اینکه ایران به عنوان مهم‌ترین کشور منطقه ‌ـ‌که خواهان حفظ استقلال و تمامیت ارضی خود است‌ـ‌ با آمریکا ‌ـ‌که خواهان تجزیه‌ی قدرت‌های منطقه است‌ـ در یک تضاد راهبردی به سر می‌برند و استدلال کسانی که طرفدار رابطه با آمریکا هستند ساده‌لوحانه است. آمریکا نیز طرفدار رابطه با ایران نیست و تنها به ژست‌های فریبکارانه، مانند دست دوستی اوباما، بسنده می‌کند. جالب اینکه بیشترین فشارها بر ایران در دوره‌ی اوباما وارد شده است.

روسیه نیز مانند ایران هدف سیاست هژمونیک ایالات متحده قرار گرفته است. آمریکا با طرح سپر موشکی در مرزهای غربی روسیه از شمال تا ترکیه قصد دارد این کشور را به یک رقابت تسلیحاتی وارد دارد. گسترش ناتو به حیات خلوت سابق این کشور نیز شیوه‌ی دیگری است که آمریکا با استفاده از آن دوستان سابق روسیه را به دشمنان این کشور تبدیل می‌کند. طرح ادعای تقلب در انتخابات دوما و همچنین ریاست جمهوری روسیه، که به انتخاب مجدد ولادیمیر پوتین انجامید، شیوه‌ی دیگری از مداخله‌جویی آمریکا در امور داخلی روسیه برای متلاشی کردن این کشور از درون است که همچنان ادامه دارد.

روسیه در حوزه‌های بسیاری در برابر آمریکا عقب‌نشینی کرده است که نه تنها سودی برای این کشور نداشته، بلکه به پیشروی بیشتر ایالات متحده انجامیده است. روسیه، پس از فروپاشی شوروی، از آمریکا تعهد گرفت که اقمار سابق شوروی را به ناتو وارد نکند، اما واشنگتن خلف وعده کرد و پیشروی ناتو به سمت شرق ادامه یافت. روس‌ها به قطعنامه‌ی 1929 شورای امنیت علیه ایران رأی مثبت دادند، اما پس از آن سپر موشکی ناتو نه تنها متوقف نشد، بلکه توسعه نیز یافت. آن‌ها به قطعنامه‌ی شورای امنیت علیه لیبی رأی دادند، اما نتیجه‌ی آن تفسیر دلخواهانه برای حمله به لیبی و وارد کردن این کشور به فاز تجزیه بود.

این تجارب باعث شده است تا روسیه در موضوع سوریه، که برای ایران نیز بسیار مهم است، موضعی جانبدارانه و محکم اتخاذ کند.

ایران و روسیه در مقطع کنونی دارای مشترکاتی در منافع کلان خود هستند که باعث می‌شود امکان همکاری آن‌ها فراهم باشد. کسانی که معتقدند ایران برای روسیه سودمند است استدلال منطقی ارائه نمی‌کنند. روسیه در کاستن از شدت قطعنامه‌های شورای امنیت علیه ایران مؤثر بوده است.

به همین دلیل نیز تحریم‌های یک‌جانبه از طرف آمریکا و اروپا علیه ایران اعمال شده است، زیرا آن‌ها قادر به تصویب قطعنامه‌ی دیگری در شورای امنیت نیستند و این موضوع به موضع روسیه در شورای امنیت بازمی‌گردد. بنابراین به دلیل واقعیات موجود حاکم بر نظام جهانی و خاورمیانه، ایران و روسیه اشتراکاتی در منافع دارند که باعث می‌شود همکاری آن‌ها به سود طرفین باشد؛ مسئله‌ای که در مورد آمریکا به هیچ وجه وجود ندارد. (*)

پی‌نوشت:

[1]جی جان ایکنبری، تنها ابرقدرت، ترجمه‌ی عظیم فاضل‌پور، ابرار معاصر تهران، تهران، 1382، ص 56. ‌

* عطا بهرامی؛ کارشناس مسائل بین‌الملل/برهان/۱۳۹۱/۷/۲۳

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd> <br>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
این سوال برای آزمایش کردن شما است که آیا شما یک بیننده واقعی ( انسان ) هستید و یا یک رایانه برای ساخت اسپم .
5 + 4 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .