نظریات موجود در حوزه سیاست خارجی آمریكا

هانتتینگتون می افزاید جنگ سرد دیگری را باید طراحی كرد و در راستای این تلاش جنگهای گرم محدودی را برنامه ریزی نمود. این جواب واقعی هانتنگتون است كه در طراحی «برخورد تمدن ها» نمود پیدا می كند و در دكترین نظم نوین جهانی» بوش پدر بازتاب پیدا میكند. از اینرو او بیشتر متوجه تأثیرات سیاسی است تا ماهیت فرهنگی. یعنی فرهنگ بیشتر جنبه ابزاری برای هژمون داشته تا صورت محتوایی مورد ادعای فوكویاما .

مقدمه

تعارض بین سیاست اعلانی مبتنی بر نظم نوین جهانی و سیاست اعمالی آمریكا مبتنی بر منافع ملی خود ، در قالب نظم وستفالیایی مطرود پیشین از تحول قانونمندیهای رفتاری و تغییر مبانی حقانیت ساز هر اقدام سیاست خارجی حكایت دارد.[1] آمریكایی ها اعتقاد دارند كه در دهه 1990 و در آستانه قرن بیست و یكم به آن دسته از توانمندیهایی نائل گردیده اند كه تاكنون هیچ یك از كشورهای هژمونیك در نظام بین الملل از آن برخوردار نبوده است. بر اساس چنین ادراكی دو رویكرد كاملاً متفاوت برای اداره امور جهان ارایه شده است.

گروه اول را «بین المللی گرایان لیبرال تشكیل» می دهند. نماد عینی آنان را در سیاست داخلی و روابط خارجی باید در فتارهای سیاسی و تصمیمات اعضای كابینه كلینتون در دوره دوم ریاست جمهوری وی مورد توجه قرار داد[2].

گروه دوم از اواسط دهه 1990 ظهور یافتند. آنان توانستند كنترل گنگره آمریكارا در دست بگیرند. این افراد در صددند تا هژمونیك گرایی آمریكا را براساس رویكردهای مبتنی بر نظامی گری و چالشگری هویتی با سایر گروههای فرهنگی و مذهبی پیگیری كنند. آنان عمدتاً تحت تأثیر رویكردهای مبتنی بر «رئالیسم ساختار گرا» می باشند. در نتیجه، قدرت را به عنوان محور اصلی شكل بندیها ی سیاسی در نظام بین الملل تلقی میكنند. از سوی دیگر می توان ریشه های مشهودی از فرهنگ گرایی و هویت گرایی هاتنیگتون را در جهتگیری و رفتار سیاست خارجی آنان مشاهده كرد[3].

در یك تقسیم بندی از دیدگاه های رقیب و موثر موجود در عرصه سیاست خارجی آمریكا، از بنیاد گرایی مسیحی و محافظه كاران جدید( راست های افراطی ) می توان یاد برد كه به مهمترین دیدگاهها و شخصیتهای اصلی آن اشاره می گردد تا در ادامه رویكرد نظری نمود روشن تری داشته باشند[4] .

الف - بنیاد گرایی مسیحی

دولت آمریكا در حال حاضر تحت تأثیر دیدگاه های بینادگرایانه مسیحی قراردارد كه به عنوان « صهیونیسم مسیحی » یا صهیونیسم آمریكایی شناخته می شود و تلاش دارند تا دیدگاههای مذهبی این فرقه را به سیاستهای داخلی و خارجی خود تبدیل كنند.

مهمترین دیدگاههای این گروه عبارتند از[5]:

1- تقسیم جهان به خیر وشر

2- لزوم ایجاد كشوری یهودی در فلسطین

3- ضدیت شدید با اسلام

ب- دیدگاه محافظه كاران جدید

این گروه كه به عنوان « راست های افراطی » شناخته می شوند، شخصیت های معروفی هستند كه عمدتاً در وزارت دفاع و شورای امنیت ملی آمریكا پست های بسیار مهم و تعیین كننده ای دارند.این گروه دردهه هشتار میلادی در كنار رونالد ریگان قرار گرفت و با اتخاذ اتراتژِی تهاجمی علیه شوروی، پایان دوران تنش زدایی را رقم زد. ریگان تحت تأثیر این گروه، شوروی را به عنوان« امپراطوری شیطانی » مورد حمله قرار داد و جنگ سرد را بار دیگر به اوج خود رساند. این گروه فروپاشی شوروی و پایان جنگ سرد را بزرگترین دستاورد سیات خارجی خود در دوران ریاست جمهوری ریگان تلقی می كند. بارزترین دیدگاههای این گروه عبارتند از:

1-نظام تك قطبی

2-جنگ پیشگیرانه

3-بی توجهی به افكار عمومی جهان

4-ارتباط استراتژیك با اسرائیل

5-جنگ جهانی چهارم

آنان در راستای نظریه « برخوردتمدن ها » هانتینگتون به منظور تهییج افكار عمومی برای تحقق نظام تك قطبی موارد زیر را به عنوان دشمنان خطرناك آمریكا معرفی می كنند:

1-اسلام گرایان

2-نظام های بعثی

3-كمونیستی

4-جنگ دائمی برای صلح دائمی

شخصیت های مهم این گروه عبارتند از: دیك جنی(معاون سابق رئیس جمهور بوش )، دونالد رامسفلد (وزیر دفاع سابق بوش) خانم رایس (وزیر امور خارجه سابق ) و جیمز ولسی (رئیس سابق سازمان سیا) .

اینك با توجه به مطالب فوق الذكر، می توان عمده ترین نظریه های حاكم بر راهبردهای سیاست خارجی امریكا را به قرار ذیل برشمرد:

الف) نظریات استیلاجویانۀ ایدئولوژیك سیاسی

با پیچیده شدن روابط بین المللی و ورود متغیرهای جدید ، نوعی نوسازی فكری در نظریه پردازی روابط بین المللی نیز ایجاد شد . در این تحول سعی شد علاوه بر متغیرهای بنیادی و پایدار رفتار چون منافع و قدرت به متغیر های مقطعی ،‌برهه ای و ناپایدار نیز توجه شود . در این تقسیم بندی فكری سعی بر این است كه علاوه بر عوامل پایدار تبیین كننده رفتار به عوامل متغیر تبیین كننده نیز توجه شود . بدین منظور گروهی از متفكران با عنایت به تلاش های استیلا جویانه ایدئولوژیك سیاسی سعی دارند به نظریه پردازی درباره انواع هژمونی اقدام كنند. از آنتونیوگرامشی و نوام چامسكی به عنوان نماینده این جریان فكری نام برده می شود [6].

1. نظریه چرخه استیلای فرهنگی گرامشی

گرامشی به طور تلویحی مدعی ارائه شبه قانون های علمی است . فرضیه شبه قانونی وی منادی این خبر است كه چنانچه جامعه ای بتواند بهتر از سایرین جهان را تبیین كند ، از لحاظ فكری می تواند هدایت و رهبری فرهنگی جوامع دیگر را به دست گیرد و عملكرد سلطه طلبانه اش نیز از مشروعیت كافی برخروردار خواهد بود او معتقد است كه ایالات‌متحده‌آمریكا با پیشوایی فرهنگی ، به همراه تفوق و استیلای اقتصادی و نظامی توانسته است تمامی ارزش های خود را به طور مشروعی بر دیگر جوامع بقبولاند .

با این تعبیر مفهوم استیلای مورد نظر گرامشی با اعمال زور ، قوه قهریه نظریه امپریالیسم و تدابیر ناخوشایند اقتصادی نظریه وابستگی همراه نیست .به جای زور و عوامل اقتصادی وی بر این ادعا پا می فشارد كه مشروعیت و مقبولیت یك نظام فرهنگی ، اقتصادی و سیاسی در تضمین استیلای یك بازیگر جهانی نقش مهمتری دارد . بنابراین هر قدرت كه بتواند بهتر از سایرین افكار را هدایت كند می تواند با قبولاندن جهان بینی خود ،‌ رهبری فرهنگی و هدایت افكار را به دست آورد و با تحكیم سلطه هژمونیك ، رفتار سیاسی خارجی خود را مشروعیت بخشد . كسب مشروعیت در رهبری هژمونیك آنچنان مهم است كه كارآیی زور و قدرت اقتصادی را تحت الشعاع خود قرار می دهد[7] .

ب- نظریه انتقادی چامسكی :

نوام چامسكی با دید انتقادی ، سیاست تفوق جویانه ایالات‌متحده‌آمریكا را مورد سوال قرار می دهد . وی مدعی است استیلاجویی ایالات‌متحده‌آمریكا ، هویت و وجود انسانی را شدیدا جریحه دار ساخته است و به نظر وی این استیلاجویی نهادینه شده در ‌آمریكا ، زیربنای رفتار آن قدرت در كلیه سطوح داخلی ، انسانی كشوری و بین المللی است و بر خلاف جبری ماركسیسم ، چامسكی بر این ادعاست كه استیلاطلبی آمریكا به طور آگاهانه انتخاب شده است . به نظر طراحان این برنامه كنترل سیاسی ‌آمریكا بر دنیا مستلزم برقراری حداقلی از مبادله با حوزه های مختلف جغرافیایی ، شامل نیمكره غربی ،‌امپراتوری سابق بریتانیا و شرق دور و در نهایت كل جهان است[8].

به نظر چامسكی در راستای حفظ تفوق جهانی آمریكایی ، كه از نیازهای اقتصادی آن كشور ناشی می شود كه آمریكا برای حفظ این سلطه جهانی خود را موظف به حفظ برتری تكنولوژی داخلی می دانست . علاوه بر آن برای حفظ سلطه خود در مقابل نوعدوستی حقوق بشری خود ارائه دهد . در این راستا ، به لحاظ اشتراك منافعی كه بین هدف استیلاجویانه جانی دولت آمریكا و تمایل بخش خصوصی در دستیابی به بازارهای جهانی وجود دارد ، نوعتی رابطه همكاری دوجانبه بین بخش خصوصی و عمومی ایجاد شده است[9].

بخش خصوصی و عمومی با تشبث به بهانه واهی خطرخارجی ، به اقدامات استیلاجویانه خود وجهه نوعدوستی و عامه پسند می دهند ؛ زیرا كسب چنین وجهه ای برای تحصیل مشروعیت تفوق و برتری ، لازم است . به منظور تخریب مشروعیت قدرت های رقیب قدرت استیلاگر كلیه بازیگرانی را كه خارج از هنجار تعیین شده از سوی وی عمل كنند به عنوان دولت های غیر قانونی معرفی می كند . در صورت امكان سیاست های تنبیهی علیه آنها اجرا میكند . از نظر او یمن عامل فرهنگی ، سلسله مراتب قدرت و مراكز انباشت سرمایه در سطح بین المللی مشروعیت و مقبولیت می یابد . از متفرعات این دیدگاه فرهنگی این است كه به جای مدل یك قدرتی ، یك نظاتم چند لایه پیچیده هژمونیك در سطح نظام بین المللی ایجاد شود كه كشورها به عنوان مولد هژمونیك می توانند دارای نقش مهمی باشند ؛ اما برای حفظ این هژمونی چون توافق همگانی وجود ندارد باید رضایت دیگر قدرت ها را برای سلطه هژمونیك جلب كنند [10].

ب) نظریه پایان تاریخ

در سال 1992، انتشار كتاب «پایان تاریخ و واپسین انسان» توسط فرانسیس فوكویاما، سرو صدای فراوان در جهان به پا كرد.او در این اثر، پایان جنگ سرد و فرو پاشی نظامهای كمونیستی را به معنی پیروزی بی چون و چرای لیبرال دموكراسی غربی گرفته بنابراین «پایان تاریخ» رقم خورده است.اكنون پس از گذشت یك دهه او به ناچار به كژكاردیهای این نظام معترف گشته و از نظریه خود تلویحاً عقب نشینی می كند.[11]

او می گوید «من صرفاً كوشیده ام نشان دهم كه در شرایط كنونی، راهكارهای نهادی معتبری كه به گونه بنیادین، متفاوت از كارهای ما باشد و بتواند با توجه به ماهیت تكنولوژی جامعه ای رضایتبخش تر از جامعه لیبرال دموكراتیك نو بسازد، وجود ندارد.» و می افزاید« لیبرال دموكراسی از نبود گوناگونی و پلورالیسم رنج نمی برد كه این به معنای محروم بودن از یك شالوده اخلاق جمعی كه نیاز حداقلی انسجام اجتماعی است، می باشد».

فوكویاما می افزاید «آنچه باعث به وجود آمدن بحران ارزشها می شود همان پیشرفت تكنولوژی است» .لذا با تأكید بر مفهوم سرمایه اجتماعی بر ارزشهای مشترك متقدم بر دموكراسی صحه می گذارد. او از خانواده سنتی حمایت میكند . لذاست كه او بر تكنولوژیهای ارتباطی به عنوان پایه هژمونیك فرهنگی خود در مقابل تكنولوژیهای نظامی تاكید می ورزد.اما اوهمچنان مدعی صلاحیت برتر هژمونی آمریكادر این عرصه است و منتقد برداشتهای انحصار ی حقوق بشری اروپا می گردد.

او می افزاید بی گمان ایالات متحده هم اكنون تنها ابرقدرت صحنه جهانی است و در كوتاه مدت نیز تنها ابرقدرت باقی خواهد ماند.احتمالاً اتحادیه اروپا روندیكپارچگی خود را ادامه خواهد داد و بسیار نامحتمل است كه اتحادیه اروپا بتواند ایفگر نقش تراز اول در صحنه بین المللی باشد اما هنوز توجیه قابل قبولی برای جایگاه هژمونیك توسط آمریكا ارائه نمی شود هرچند بتوان درقابت ایدئولوژیك و فرهنگی و اقتصادی پذیرا شد. او همچنان بر موتور تاریخ یعنی نوآوریهای تكنولوژیك صحه می گذارد در حالیكه هنوز توجیه موفقیت هژمونیك آمریكا مبهم می نماید. این آسیب نظری تا آنجا پیش می رود كه از تكنولوژی به عنوان عامل بی ثباتی نام برده و بر پایان یافتن تاریخ تردید می ورزد كه سندی بر آرمانی بودن نظری اوست.

فوكویاما در تحلیل تاریخی پایان تاریخ و آخرین انسان، تلاش كرده بود كه توجبهات لازم را برای سیاست های مداخله جویانه آمریكافراهم آورد. به اعتقاد او، گرچه دیكتاتورهای چپ و راست فروپاشیده اند، ولی دموكراسی لیبرال تنها از آرمان سیاسی منسجمی است كه مناطق و فرهنگهای متفاوت جهان را به هم پیوند می دهد وانقلاب لیبرال در اندیشه اقتصادی، همیشه با تتحول به سوی آزادی سیاسی در سراسر دنیا همراه بوده است.

چنانچه متذكر شدیم هانتینگتون و فوكویاما دنباله رو راست جدید و افراطی گرایانی بوده و با هدف احیای ارزشهای سنتی آمریكا در نظام بین الملی ، به عرصه سیاست و حكومت آمریكا پیوند خورده و فارغ از نوع حاكمیت ، اهداف خود را دنبال می كنند[12]. از اینرو در ادامه به نظریات هانتینگتون به عنوان تكمله مباحث نظری‌-‌رهیافتی كه مربوط به توجیه كاركردی مبنا و نوع حضور آمریكا در صحنه بین الملل است اشاره می گردد.

ج) جنگ تمدن ها

ساموئل هانتنگتون معتقد است برخوردهای خطرناك آینده احتمالا از تقابل و گستاخی غربی، نابردباری اسلامی وپرخاشگری چینی به وجود خواهدآمد. سخن ازدكترین نبرد تمدن ها توسط وی برمبنای نیاز امپراطوری رو به گسترش آمریكایی جهت حصول به شرایط ذهنی معطوف به هژمونی كامل آمریكا پدید آمد. وی د رمقاله "فرسایش منافع (بهره مندی) ملی آمریكا، با تاكید بر «دگریابی» و «دشمن سازی» به عنوان اصلی ترین نیاز آمریكا پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروری سوسیالیستی فضای حاصل پس از این فروپاشی را تحت عنوان «گمگشتگتی دیگری» فرا روی سیاست خارجی آمریكا معرفی میكند[13].

هانتینتگتون بر رویكرد كلام محور(logocenteric) آمریكاییها اشاره دارد و می افزاید: «آمریكائیان از آغاز هویت فرمانی خود را با پایه «دیگری» ناپسندیده استوار كردند؛ رقیبان آمریكاهمیشه مخالف آزادی تعریف شده اند و هانتینگتون خود نیز براساس همین سنت آمریكایی تلاش دارد جهان را در حوزه كلاسیك قدرت باز تعریف نماید و زمینه ذهنی «دگریابی» و «دشمنسازی» مورد نیاز آمریكا را در چارچوب نظریه برخود تمدن ها باز تعریف سازد . وی كوشش دارد تا با معرفی آمریكایی در چارچوب مولفه های فرهنگی قدرت محور آمریكایی» بر اساس تعریف «هویت ملی» آمریكائیان ، منافع و بهره مندی آنان را در بافت موقعیت پس از جنگ سرد باز تعریف نماید[14] .

(هویت آمریكایی) یك رشته اندیشه ها و اصول سراسری می باشد كه در سندهای بنیادین رهبران بنیانگذار آمریكا بازتاب یافته اند: آزادی، برابری، مرم سالاری، فرمانروایی قانون اساسی آزاد منشی كه گانر میردال آنرا «فرمان آمریكایی» نامید و در این زمینه در میان ناظران برون مرزی چون كوركوئور و دوتوكویل تا به امروز همراهانی داشته است.این شناخت و هویت را ریچارد هافستدتر (Richard Hafstadter) چنین خلاص كرده است.«سرنوشت ما در چارچوب یك ملت آن نیست كه دارای ایدئولوژیهای گوناگون باشیم، بلكه خودمان یك ایدئولوژی هستیم.»[15]

هانتتینگتون می افزاید جنگ سرد دیگری را باید طراحی كرد و در راستای این تلاش جنگهای گرم محدودی را برنامه ریزی نمود. این جواب واقعی هانتنگتون است كه در طراحی «برخورد تمدن ها» نمود پیدا می كند و در دكترین نظم نوین جهانی» بوش پدر بازتاب پیدا میكند. از اینرو او بیشتر متوجه تأثیرات سیاسی است تا ماهیت فرهنگی یعنی فرهنگ بیشتر جنبه ابزاری برای هژمون داشته تا صورت محتوایی مورد ادعای فوكویاما . فرهنگ مسلط یا تكثر و فرهنگ جهانی: اعلام پارادوكس موجه دموكراسی از سوی هانتینگتون وجهه سیاسی دیدگاه فرهنگی را با ادبیات سلطه بیان می دارد. در این نظریه بیش از آنكه به مفاهیم نگریسته شود به قدرت رویارویی در كسب موقعیت برتر توجه شده است[16].

ایشان در حالی از پایان تاریخ سخن می گوید كه نظام نوین جهانی را محصول نفی موازین ضد بشری در طول جنگهای جهانی می داند بدون آنكه به دورانی بودن سنت تاریخی توجه كرده باشد. هانتینگتون در انتها بیشتر متمایل به ساختار فرهنگ سیاسی و حتی نظامی است تا مقوله پایان تاریخ فوكویاما كه بیشتر متوجه ساختار فرهنگ اقتصادی است[17] . هانتینگتون پیش از تدوین تئوری برخورد تمدن ها مخالفت آشكار و بی پرده خود را با موج دموكراسی خواهی در كشورهای رو به توسعه از جمله ایران ابراز كرده بود.. هراس از مردم سالاری و دموكراسی كه از سوی آقای هانتینگتون ابراز شده است، معطوف به رویكردی محافظه كارانه ای است كه اكنون نیز گفتمان مسلط در دیپلماسی خارجی آمریكا را شكل می دهد[18].

پی نوشتها:

--------------------------------------------------------------------------------

[1] سیف زاده ، سید حسین. «معمای امنیت و چالشهای جدید غرب»، تهران : انتشارات وزارت امور خارجه، 1383 ، ص55

[2]برای اطلاعات بیشتر نگاه كنید به:

متقی ابراهیم ، «تحولات خارجی امریكا در ساختار جدید نظام بین الملل» ،پایان نامه دكتری ، دانشگاه تربیت مدرس ،1373، صص 48-44

[3] همان

[4] مغربی، مجتبی. «عدم موفقیت آمریكا در تحكیم سلطه وایجاد امنیت در عراق» ، پایان نامه كارشناسی ارشد ، دانشگاه امام حسین(ع) ، ص35،

[5] سازندگان استراتژی آمریكا، گاهنامه نهضت، شماره 2 بهار 1382 ، ص 19

[6] سیف زاده ، پیشین ، صص125-122

[7] جهت اطلاع ر.ك به :

سپینلا ، ماریو،. «گزیده ای از آثار آنتونیو گرامشی»، تهران :انتشارات بابك، 1356

[8] چامسكی، نوام. «ایالات متحده از یونان تا السالوادور، دهه جنگ سرد»، ترجمه شاهرخ وزیری، تهران: نشر سلسله ،1366، صص44-41

[9] چامسكی، نوام . «نظم های كهنه ونوین جهانی»، ترجمه مهبد ایرانی طلب، تهران: اطلاعات،1375، صص 44-41

[10] سپینلا ماریو. پیشین ، ص 361

[11] در این ارتباط می توانید به گفتگوی دو پژوهشگر با وی كه تحت عنوان «بهترین دنیاها(پایان تاریخ:پرده دوم)»ترجمه فرامرز رستمی، اطلاعات سیاسی اقتصادی- شماره 176-175 مراجعه نمایید.

[12] بنیاد فرهنگی پژوهشی غرب شناسی ، «امریكا دنیا را به كدام سو می برد؟ »، تهران: سروش، 1382 ، ص17

[13] عبد الله خانی، علی (نظارت و تدوین)، «كتاب آمریكا (2)، ویژه سیاستهای امنیتی ایالات متحده در عراق»، تهران: موسسه فرهنگی مطالعات وتحقییقات بین المللی ابرار معاصر تهران، دی ماه 1382 ، ص55

[14] همان ، ص57

[15] همان ، ص 58

[16] قراگوزلو ، محمد. «پیام به ساموئل هانتتینگتون و فرانسیس فوكویاما» ، اطلاعات سیاسی اقتصادی ، سال 16 ، شماره های 175و176

[17] همان

[18] مغربی ، پیشین ، ص34

نويسنده:
رضا ملازاده
مرکز اسناد انقلاب اسلامی

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd> <br>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
این سوال برای آزمایش کردن شما است که آیا شما یک بیننده واقعی ( انسان ) هستید و یا یک رایانه برای ساخت اسپم .
5 + 3 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .