نظريه بازرگان در كتاب انقلاب ايران در دو حركت؟

نظريه اصلي پيرامون انقلاب در كتاب (انقلاب ايران در دو حركت مهندس بازرگان) چيست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

b1db2ee96f372057f1990cc7f217c902.jpgدانشجوي محترم ضمن تشكر از تماس شما با اين مركز ، كتاب «انقلاب ايران در دو حركت» كتابي است كه مهندس مهدي بازرگان ،رهبر اسبق نهضت آزادي و نخست وزير دولت موقت ، آن را در سال 1363 و در هنگامه اي كه به دلايل متعدد اين نهضت از عرصه فعاليت هاي سياسي كشور حذف شده بود به رشته تحرير در آورده و منتشر كرده است و در آن به قول خود او به تحليل مقطع پيش و پس از انقلاب اسلامي از منظر ديناميك و تحرك يا تحول انقلاب پرداخته است . در ظاهر امر به نظر مي رسد به دست آوردن ديدگاه هايي كه آقاي بازرگان در اين كتاب مطرح كرده است نيازمند مطالعه دقيق اين كتاب باشد اما يكي از ويژگي هايي كه اين كتاب دارد اين است كه نويسنده در بخش مقدمه كتاب ، نتيجه گيري نهايي كتاب را در همان ابتدا براي خواننده ذكر مي كند و آنچه براي متن كتاب مي ماند صرفا شواهد نتيجه گيري زودهنگام مي باشد . بنابر اين مطالعه مقدمه كتاب ، ما را به نظريه اي كه نويسنده با نگارش اين كتاب در صدد ارائه آن مي باشد مي رساند . بر اين اساس نويسنده در كتاب «انقلاب ايران در دو حركت» تحولات كلي انقلاب اسلامي ايران را به دو بخش تقسيم مي كند كه بخش نخست آن از تحولات مرتبط با كودتاي 28 مرداد آغاز و تا پيروزي انقلاب اسلامي ادامه مي يابد و بخش دوم آن از پيروزي انقلاب اسلامي تا مقطع نگارش كتاب كه همزمان با سالهاي آغازين جنگ تحميلي است امتداد پيدا مي كند .

مهمترين نظريه اي كه در اين كتاب در پي پذيرش ماهيت مردمي انقلاب اسلامي ايران ، آقاي بازرگان به دنبال اثبات آن مي باشد اين است كه روند حركت انقلاب در مقطع تاريخ كلي انقلاب به اين صورت بوده است كه در ابتدا روند حركت انقلاب به سمت همگرايي نيروها ، وحدت كلمه حول محور رهبري واحد ، ائتلاف و همكاري با يكديگر در راستاي هدف مشترك و ... بوده است . اما پس از پيروزي انقلاب اسلامي جامعه انقلابي از وحدت و ائتلاف و همكاري به تدريج دور شده و هر نيرويي با بر حق دانستن خود به دنبال تحقق اهداف خود رفته و در مجموع روند حركت انقلاب به سمت وا گرايي نيروها تغيير جهت داده است . آقاي بازرگان در اين كتاب در اين زمينه چنين مي گويد : «تا قبل از پيروزي انقلاب و از ديرزماني كه مي توانيم دامنه اش را به كودتاي 28 مرداد 1332 بكشانيم بيشتر تحريكات و تمايلها و تعهدها ، خصوصا در سال هاي آخر در جهت هم آهنگي ، همكاري و ائتلاف ، با تمركز رهبري و وحدت كلمه سير كرده است . ولي پس از آن و بلافاصله پس از آن ، از زمان تشكيل و خدمات دولت موقت ، عموما شاهد تفرق و تشتت و بلكه تخالف و تخاصم و طرد شده ايم . جامعه انقلابي ما از ائتلاف و اتحاد و از وحدت كلمه به تدريج دور شده هر كس و هر گروه به سي خود رفته ، تنها خود را محق و موظف دانسته و خواسته است ساير افكار و افراد و گروهها را حذف يا ادغام در خود نمايد . شعارها كه درابتدا همه با هم بود تبديل به همه با من شد . ... حركت اول يا حركت رو به وحدت و مركزيت را به اصطلاح رياضي و علم مكانيك حركت رو به مركز (سانتريپ centripete) مي گوييم و حركت دوم را كه فرار از وحدت است حركت گريز از مركز (سانتريفيوژ centrifuge) مي ناميم . انقلاب ما كه نام اسلامي روي آن گذاشته شده است و با سرعت و تحولي كه داشته و انقلاب هاي دوم و سوم را پشت سر گذارده است و از متحرك ترين انقلاب هاي جهان مي باشد تا اين تاريخ به طور ساده و جامع در دو حركت متقابل «رو به مركز» و «گريز از مركز» خلاصه مي شود.»(انقلاب ايران در دو حركت ، مهدي بازرگان ، ص 7)

در بررسي و نقد اين نظريه مهندس بازرگان بايد بگوييم كه به نظر مي رسد دغدغه اي كه آقاي بازرگان در اين كتاب دارند جايگاهي است كه نهضت آزادي به دنبال تحولات سال هاي آغازين پس از پيروزي انقلاب اسلامي و به ويژه جريانات سال 60 كه منجر به حذف ليبرال ها از عرصه سياسي كشور شد ، پيدا كرده است و آن به انزوا رفتن نيروهاي سياسي فعال اين نهضت و ساير گروههاي ملي گرا كه توان همراهي با جريان انقلاب اسلامي ايران به رهبري امام خميني ره را نداشتند بود . چنانكه اين گروهها نخستين دولت پس از انقلاب اسلامي را با حكم حضرت امام خميني ره تشكيل داده بودند ولي به دليل اينكه نتوانستند خود را با آرمان هاي انقلاب اسلامي از جمله استكبار ستيزي و نفي سلطه شرق و غرب همراه نمايند خود از اين مسئوليت استعفا دادند و در واقع نخستين گام را براي حذف خود از فضاي سياسي كشور برداشتند . از اين رو آقاي بازرگان در پي يافتن دليل اين مساله به واكاوي تحولات پيش و پس از انقلاب پرداخته و ضمن اعتراف به ماهيت مردمي و اسلامي انقلاب و نيز نقش برجسته رهبري واحد در پيروزي انقلاب اسلامي ، تلاش مي كند تا كنار رفتن نيروهاي ملي گرا همچون نهضت آزادي را از عرصه فعاليت سياسي پس از انقلاب نيروي گريز از مركز حاكم بر روند تحولات پس از انقلاب عنوان نمايد . اين در حالي است كه همانگونه كه اشاره شد اين نيروي گريز از مركز تحولات انقلاب نبود كه باعث به حاشيه رفتن اين نيروها شد بلكه تفكرات خود اين گروهها و عدم توانايي آنها با آرمان هاي انقلاب اسلامي بود كه باعث بروز چنين مساله اي شد . بر اين اساس نيروهايي كه به تدريج از بدنه اصلي انقلاب كه حول محوريت امام خميني ره ، روحانيت مبارز و روشنفكران اصيل شكل گرفته بود جدا شدند به دو دسته تقسيم شدند :

برخي از آنها همچون نهضت آزادي كه از ابتدا فاقد ايده هاي انقلابي بودند و در فعاليت هاي سياسي پيش از انقلاب خود در راديكال ترين حالت ، شعار «شاه بايد سلطنت كند نه حكومت» سر مي دادند و هيچ ورودي در بسياري از مواردي كه انقلاب بايد آنها را تغيير مي داد از جمله ماهيت روابط كشور ما با كشورهاي جهان از جمله كشورهاي سلطه گر ، نداشتند ، چنين گروه هايي نتوانستند با روحيه انقلابي گري ابتداي انقلاب همراهي نشان دهند و حتي اقداماتي در جهت مقابله با تحولات بنيادين و ساختاري نظام جمهوري اسلامي انجام دادند همچون تلاش براي انحلال مجلس خبرگان قانون اساسي كه به طرح اصل ولايت فقيه پرداخته بود كه در نهايت با درايت حضرت امام خميني ره و هوشياري ملت انقلابي ناكام ماند و در نهايت با كنار رفتن دولت موقت نخستين گام حذف از فضاي سياسي كشور توسط خودشان برداشته شد .

برخي از آنها نيز گروههايي بودند كه كاملا انقلابي بودند اما ماهيت انقلابي گري آنها با انقلاب اسلامي كه امام خميني ره رهبري آن را بر عهده داشتند و هدفي كه ايشان از دهه 40 و با طرح مساله ولايت فقيه به دنبال آن بودند تفاوت داشت . در واقع انقلابي گري اين گروهها انقلابي گري چپ گرايانه ماركسيستي و يا در خوشبينانه ترين حالت ، التقاطي از افكار چپ گرايانه و اسلامي بود كه هيچ نسبتي با هدف امام خميني ره كه حاكميت اسلام بود نداشت و به همين دليل اين گروهها نيز از همان ابتداي پيروزي انقلاب كه احساس كردند در سايه رهبري امام خميني ره و تحولات مردمي انقلاب اسلامي توان اجراي منوياتشان را ندارند ، به تدريج شروع به توطئه افكني نموده و در نهايت در سال 1360 رسما وارد جنگ مسلحانه با نظام نوپاي جمهوري اسلامي ايران شدند و همين اقدامات ضد انقلابي آنها باعث شد تا همزمان با حذف گروه اول ، اين گروهها نيز از عرصه فعاليت سياسي كشور حذف شوند و باز هم همانگونه كه مشاهده شد ايدئولوژي و عملكرد غلط خود اين گروهها بود كه باعث حذف آنها از عرصه سياسي كشور شد و اين يك امر طبيعي و قابل پيش بيني بود . چرا كه هيچ نظامي حتي دموكرات ترين نظام عالم ، گروهك هايي را كه هزاران انسان بي گناه را به صرف مخالفت با هواهاي نفساني آنها قتل عام كنند به عنوان فعال سياسي نشناخته و اجازه فعاليت به آنها نمي دهند .

نكته ديگر اين است كه عليرغم تمامي اقدامات واگرايانه اي كه خود گروهك هاي جدا شده از نظام و انقلاب اسلامي در سال هاي نخستين دهه 60 انجام دادند حضرت امام خميني ره رهبر كبير انقلاب اسلامي همواره بيشترين تلاش را در جهت بازگرداندن اين گروهها به صف انقلابيون انجام مي دادند و چنين نبود كه هدف اوليه حضرت امام طرد اين نيروها باشد . به عنوان مثال در شرايطي كه فردي همچون بني صدر عليرغم تمامي اقداماتي كه در خرداد و تير سال 60 و نيز اقداماتي كه پيش از آن بر عليه نظام و انقلاب اسلامي انجام داده بود باز هم حضرت امام خميني دست از نصيحت و تلاش براي بازگرداندن ايشان به صف انقلاب برنداشته بودند كه خود ايشان در اين زمينه چنين مي فرمودند : « شما ديديد كه آقاى بنى صدر حسابش را جدا نكرده، خدا مى‏داند كه من مكرر به اين گفتم كه آقا، اينها تو را تباه مى‏كنند. اين گرگهايى كه دور تو جمع شده اندو به هيچ چيز عقيده ندارند، تو را از بين مى‏برند، گوش نكرد، هى قسم خورد كه اينها فداكار هستند، اينها مردم كذا هستند؛ يعنى، آنهايى كه دور و بر او هستند. خوب من مى‏دانستم كه اينجور نيستند»(صحيفه امام ، ج15، ص 31)

ايشان همزمان به گروهك هايي همچون نهضت آزادي كه ادعاي تدين بيشتري داشتند و خود را دلسوز ملت و اهل صلاح معرفي مي كردند نيز نصيحت هايي داشتند تا شايد اينان خط خود را از خط گروهك هاي ضد انقلاب كه علنا دست به اسلحه برده بودند و نيز گروهك هايي همچون جبهه ملي كه با غير انساني دانستن حكم قصاص ، به جنگ با شريعت اسلامي برخاسته بودند ، جدا كنند : «من حالا هم باز به اين افرادى كه خيلى منحرف نيستند، من به اينها باز نصيحت مى‏كنم كه شما بياييد و حسابتان را از اين منافقين كه قيام بر ضد اسلام كردند حسابتان را جدا كنيد... شما ديديد كه آقاى بنى صدر حسابش را جدا نكرده، خدا مى‏داند كه من مكرر به اين گفتم كه آقا، اينها تو را تباه مى‏كنند. اين گرگهايى كه دور تو جمع شده اندو به هيچ چيز عقيده ندارند، تو را از بين مى‏برند، گوش نكرد... حالا هم من به اين آقايانى كه اهل سدادند، اهل صلاحند، منتها اعوجاج فكرى دارند، [مى‏گويم كه‏] امريكا براى شما هيچ فايده‏اى ندارد، ديگر گذشت آن وقت. امروز آنى كه براى شما براى دينتان براى دنياتان فايده دارند اين ملت‏اند، اين ملت پابرهنه است. آن ملت سرمايه‏دار هم به درد شما نمى‏خوردند، آنها همه براى خودشان مى‏كشند، شماها را مى‏خواهند آلت دست قرار بدهند. اين منافقين هم به درد شما نخواهند خورد، هر روزى كه اين منافقين قدرت پيدا كنند سر شما را هم مى‏برند»(همان)
اما متاسفانه آقاي بازرگان و گروهك نهضت آزادي كه انسان هايي ظاهر الصلاح بودند و به طبع مسلماني خود با بيانيه هاي ضد ديني جبهه ملي و به اقتضاي ادعاي ليبرال منشي خود با اقدامات جنايتكارانه گروهك هاي تروريست ، قاعدتا بايد مخالف مي شدند حتي تا اين حد حاضر نشدند به انتشار بيانيه و اعلام برائت از آنها اقدام نمايند و در نهايت اثبات نمودند كه حاضر به بازگشت به صف ملت انقلابي ايران نيستند و به همين دليل آخرين روزنه هايي كه حضرت امام ره براي بازگشت آنها به صف انقلاب باز كرده بود توسط خود آنها مسدود شد و اين گروهك نيز همچون ساير گروهك ها وارد مرحله انزوا و حذف تاريخي خود شدند . بنابر اين تحولات انقلاب اسلامي هرگز ماهيت واگرايانه نداشت بلكه خود گروهك ها بودند كه با اقدامات واگرايانه خود زمينه گريز از مركز و حذف تدريجي خود را فراهم ساختند و تلاش حضرت امام خميني ره تا آخرين لحظات اين بود كه حتي در بدترين شرايط مسير همگرايي اين گروهها با خط انقلاب اسلامي مردم ايران را باز نگهدارند . ضمن اينكه اين نكته را در پايان بايد اشاره نماييم كه مطالعات تاريخ انقلاب اسلامي حاكي از اين است كه حتي همگرايي اين نيروها در تحولات پيش از پيروزي انقلاب اسلامي نيز بر اساس خواست شخصي آنها نبود بلكه به دليل اين بود كه هيچ راهي براي پيروزي انقلاب جز مسيري كه حضرت امام خميني در آن حركت و آن را هدايت مي كرد وجود نداشت و گرنه راه گروههاي مبارزي كه با بهره گيري از ايده هاي انقلابي چپ گرايانه به فكر مبارزه مسلحانه بودند و صرفا باعث هدر رفت نيروهاي انقلابي و بدنام شدن آنها مي شدند و يا گروههايي كه در انقلابي ترين خواست هاي خود بر اصلاح امور و شعار «شاه بايد سلطنت كند و نه حكومت» تاكيد داشتند و هرگز ماهيت انقلابي نداشتند ، از راه نيروهايي كه حول محور امام خميني ره و روحانيت مبارز و با اتكاء به نيروي عظيم مردمي مسير تحقق اهداف انقلاب را مي پيمود از ابتدا از يكديگر جدا بود و به همين دليل مي توان گفت واگرايي به وجود آمده اين گروهها پس از انقلاب اسلامي نتيجه ضعف ديني و انقلابي و همگرايي تصنعي آنها در تحولات پيش از پيروزي انقلاب اسلامي بود .(ر.ک: ليبراليسم ايراني، جهاندار اميري، تهران: پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي.)

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

محتویات این فیلد به صورت شخصی نگهداری می شود و در محلی از سایت نمایش داده نمی شود.
  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd> <br>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
این سوال برای آزمایش کردن شما است که آیا شما یک بیننده واقعی ( انسان ) هستید و یا یک رایانه برای ساخت اسپم .
1 + 0 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .