نسبت نظام اسلامي و توسعه يافتگي؟

كدام يك از ابعاد توسعه يافتگي با اصول و ابعاد و اهداف نظام جمهوري اسلامي همسو مي باشد؟

مفهوم »توسعه «, به معناي مصطلح امروز, مفهومي جديد و با سابقه اي در حدود نيم قرن است . اگر بخواهيم در منابع ديني , مفاهيمي نزديك به آن را به دست آوريم , مي توانيم از عمران , احياي زمين , تعليم و تربيت نيروي انساني , سرمايه گذاري , كشاورزي , صنعت , تجارت و... به عنوان عوامل لازم براي توسعه نام بريم . هم چنين مي توانيم از مفاهيمي مانند رفاه , گشايش در معيشت و زندگي , زيبايي و آبادي شهرها و راه ها, افزوني درآمدها, توزيع عادلانه ثروت , امنيت , همبستگي و وحدت اجتماعي , بهداشت رواني و آرامش روحي براي مردم و... مي توانيم به عنوان »آثار توسعه « استفاده كنيم . با عنايت به جهان بيني اسلامي و ارزش هاي حاكم بر آن , واژه ي »توسعه « را مي توان چنين تعريف كرد: توسعه فرآيندي است كه زمينه ي شكوفايي استعدادهاي گوناگون انسان را فراهم مي سازد. در اين فرايند با استفاده از منابع مختلف , بايد بستر مناسبي براي رشد توليدات ملي هماهنگ با تائمين ديگر خواسته هاي اصيل انساني فراهم آيد تا در نتيجه افراد جامعه , مسير تكاملي شايسته خود را بپيمايند. بر اين اساس , توسعه اقتصادي به وضعيتي اطلاق مي گردد كه در آن , انسان به گونه اي تربيت گرديده كه با تسلط بر تكنولوژي و استفاده بهينه از منابع موجود, توان برنامه ريزي جامع جهت تائمين رفاه جامعه را داشته و زمينه مناسب براي نيل به كمالات انساني براي همگان فراهم باشد. توسعه سياسي , فرهنگي و اجتماعي نيز با توجه به تعريف ياد شده , قابل تبيين است .

از طرفي نظام جمهوري اسلامي نظامي است با ويژگي هاي خاصي كه در اصل دوم قانون اساسي به طور كامل به آن ها اشاره شده است : « جمهوري اسلامي‏، نظامي‏ است‏ بر پايه‏ ايمان‏ به‏: 1- خداي‏ يكتا ( لااله‏ الاالله‏ ) و اختصاص‏ حاكميت‏ و تشريع به‏ او و لزوم‏ تسليم‏ در برابر امر او. 2- وحي‏ الهي‏ و نقش‏ بنيادي‏ آن‏ در بيان‏ قوانين‏. 3- معاد و نقش‏ سازنده‏ آن‏ در سير تكاملي‏ انسان‏ به‏ سوي‏ خدا. 4- عدل‏ خدا در خلقت‏ و تشريع. 5- امامت‏ و رهبري‏ مستمر و نقش‏ اساسي‏ آن‏ در تداوم‏ انقلاب‏ اسلام‏. 6- كرامت‏ و ارزش‏ والاي‏ انسان‏ و آزادي‏ توام‏ با مسئوليت‏ او در برابر خدا، كه‏ از راه: الف‏- اجتهاد مستمر فقهاي‏ جامع الشرايط بر اساس‏ كتاب‏ و سنت‏ معصومين‏ سلام‏ الله‏ عليهم‏ اجمعين‏، ب- استفاده‏ از علوم‏ و فنون‏ و تجارب‏ پيشرفته‏ بشري‏ و تلاش‏ در پيشبرد آنها، ج- نفي‏ هر گونه‏ ستمگري‏ و ستم‏ كشي‏ و سلطه‏ گري‏ و سلطه‏ پذيري‏، قسط و عدل‏ و استقلال‏ سياسي‏ و اقتصادي‏ و اجتماعي‏ و فرهنگي‏ و همبستگي‏ ملي‏ را تامين‏ مي‏ كند.»

اين ويژگي ها كه در واقع مي تواند مبنا و جهت گيري هاي توسعه در نظام جمهوري اسلامي ايران را معين كند درواقع اشاره به اين دارد كه ابعاد توسعه در نظام جمهوري اسلامي ايران فراتر از توسعه اقتصادي يا سياسي يا فرهنگي و امثال اينها دارد به طوري كه اگر اين نظام با چنين ويژگي هايي مي باشد توسعه مطلوبي هم كه در آن صورت مي گيرد بايستي توسعه اي همه جانبه باشد چرا كه بند بند ويژگي هايي كه در اين اصل از آنها سخن به ميان آمده است حاكي از لزوم توسعه در ابعاد مختلف مي باشد . البته در اين ميان باتوجه به اينكه فرهنگ ، زير بناي تشكيل نظامي اعتقادي همچون نظام جمهوري اسلامي را تشكيل مي دهد بايد گفت كه وزنه توسعه فرهنگي به عنوان مبنا و جهت بخش ديگر ابعاد توسعه بايد سنگين تر از ديگران باشد . يكي از عللي كه توجه به توسعه فرهنگي را بيش از توسعه سياسي حائز اهميت مي سازد تجربه اي است كه از فاجعه حاكميت توسعه فرهنگي به سبك غربي براي بشريت پيدا شده است . چرا كه با توجه به مبنا قرار گرفتن فرهنگ منحظ غربي براي مقوله توسعه ، امروزه شاهد فجايع بي شماري هستيم كه به نام پيشرفت در سطح دنيا در حال رخدادن مي باشد ، توسعه اي كه در اثر آن اگر چه ممكن است از لحاظ اقتصادي پيشرفت هايي صورت گرفته باشداما در عين حال اخلاق به شدت تنزل پيدا كرده است ، كانون خانواده ها از هم پاشيده شده است و به تبع آن بحران هاي متعدد اجتماعي و اخلاقي بروز كرده است و صدها اثر منفي ديگر كه در مجموع الگوي غربي توسعه را ناكارآمد مي سازد و به همين دليل است كه مقام معظم رهبري بر استفاده از الگوي اسلامي ايراني پيشرفت به جاي الگوهاي غربي تاكيد مي كنند كه چنين تاكيدي در واقع اشاره به لزوم مبنا قرار گرفتن فرهنگ در روند هر نوع توسعه اي مي باشد . به عبارتي اين فرهنگ است كه سنگ محور آسياب توسعه را تشكيل مي دهد و اگر اين سنگ محور ايرادي داشته باشد محصول آن نيز پر از ايراد خواهد بود . لذا كليه ابعاد توسعه بايستي مبتني بر تعريفي دقيق ، واضح و شفاف از فرهنگي باشد كه بايستي محور توسعه قرار گيرد و آنگاه توسعه در راستاي آن فرهنگ ، بايستي به جهت گيري هاي توسعه در ابعاد ديگر كمك نمايد . مقام معظم رهبري حضرت آيت الله خامنه اي در باره تفاوت هاي بنيادين ميان دو نوع الگوي غربي و اسلامي –ايراني پيشرفت كه ناشي از تفاوت در بنيادهاي فرهنگي آنها مي باشد در سخناني چنين مي فرمايند : « بنده به طور قاطع اين را ميگويم: الگوى پيشرفت غربى، يك الگوى ناموفق است. درست است كه به قدرت رسيده‌اند، به ثروت رسيده‌اند؛ اما بشريت را دچار فاجعه كرده‌اند. پيشرفتهاى غربى، پيشرفتهايى است كه امروز همه‌ى دنيا و همه‌ى بشريت دارند از آن رنج ميبرند؛ كشورهاى عقب‌مانده يك‌جور، كشورهاى پيشرفته يك‌جور. اين همان پيشرفت و توسعه‌اى است كه توانسته است گروه‌هاى معدود و انگشت‌شمارى از خانواده‌هاى ثروت را به ثروت برساند؛ اما ملتهاى ديگر را دچار اسارت و تحقير و استعمار كرده؛ جنگ به وجود آورده و حكومت تحميل كرده است و در داخل خود آن كشورها هم اخلاق فاسد، دورى از معنويت، فحشا، فساد، سكس، ويرانى خانواده و اين چيزها را رواج داده. بنابراين، موفق نيست. شما الان اگر آثار ادبى كشورهاى غربى - مثلاً فرانسه - را كه مربوط به سه قرن يا دو قرن پيش هست، بخوانيد، وضع امروزِ آنجا را هم مطالعه كنيد، خواهيد ديد مردمِ آنجا از لحاظ اخلاقى بميزان بسيار زيادى عقب رفته‌اند. اين وضعيتى كه امروز بر آنجا حاكم است، آن روزها حاكم نبود. پيشرفت تمدن غربى در طول قرنهاى متمادى، اين كشورها را از لحاظ اخلاقى دچار مشكل كرده؛ آنها را از لحاظ اخلاقى به انحطاط كشانده؛ از لحاظ وضع زندگى هم به آنها خدمتى نكرده؛ يعنى فقر در آنجاها برنيفتاده است. در آنجا كار و تلاش زياد است؛ اما دستاورد و محصول براى فرد و براى خانواده كم. بنابراين، پيشرفت غربى، پيشرفت ناموفقى است.

ما بايد پيشرفت را با الگوى اسلامى - ايرانى پيدا كنيم. اين براى ما حياتى است. چرا ميگوئيم اسلامى و چرا ميگوئيم ايرانى؟ اسلامى به خاطر اينكه بر مبانى نظرى و فلسفى اسلام و مبانى انسان‌شناختى اسلام استوار است. چرا ميگوئيم ايرانى؟ چون فكر و ابتكار ايرانى، اين را به دست آورده؛ اسلام در اختيار ملتهاى ديگر هم بود. اين ملت ما بوده است كه توانسته است يا ميتواند اين الگو را تهيه و فراهم كند. پس الگوى اسلامى ايرانى است. البته كشورهاى ديگر هم از آن، بدون ترديد استفاده خواهند كرد؛ همچنانى كه تا امروز هم ملت ما و كشور ما براى بسيارى از كشورها در بسيارى از چيزها الگو قرار گرفته، اينجا هم يقيناً اين الگو مورد تقليد و متابعت بسيارى از ملتها واقع خواهد شد. »( ۱۳۸۶/۰۲/۲۵، بيانات در ديدار دانشجويان دانشگاه فردوسى مشهد)

« آنچه كه موجب ميشود ما الگوى غربى را براى پيشرفت جامعه‌ى خودمان ناكافى بدانيم، در درجه‌ى اول اين است كه نگاه جامعه‌ى غربى و فلسفه‌هاى غربى به انسان - البته فلسفه‌هاى غربى مختلفند؛ اما برآيند همه‌ى آنها اين است - با نگاه اسلام به انسان، بكلى متفاوت است؛ يك تفاوت بنيانى و ريشه‌اى دارد. لذا پيشرفت كه براى انسان و به وسيله‌ى انسان است، در منطق فلسفه‌ى غرب معناى ديگرى پيدا ميكند، تا در منطق اسلام. پيشرفت از نظر غرب، پيشرفت مادى است؛ محور، سود مادى است؛ هرچه سود مادى بيشتر شد، پيشرفت بيشتر شده است؛ افزايش ثروت و قدرت. اين، معناى پيشرفتى است كه غرب به دنبال اوست؛ منطق غربى و مدل غربى به دنبال اوست و همين را به همه توصيه ميكنند. پيشرفت وقتى مادى شد، معنايش اين است كه اخلاق و معنويت را ميشود در راه چنين پيشرفتى قربانى كرد. يك ملت به پيشرفت دست پيدا كند؛ ولى اخلاق و معنويت در او وجود نداشته باشد. اما از نظر اسلام، پيشرفت اين نيست. البته پيشرفت مادى مطلوب است، اما به عنوان وسيله. هدف، رشد و تعالى انسان است.

پيشرفت كشور و تحولى كه به پيشرفت منتهى ميشود، بايد طورى برنامه‌ريزى و ترتيب داده شود كه انسان بتواند در آن به رشد و تعالى برسد؛ انسان در آن تحقير نشود. هدف، انتفاع انسانيت است، نه طبقه‌اى از انسان، حتّى نه انسانِ ايرانى. پيشرفتى كه ما ميخواهيم بر اساس اسلام و با تفكر اسلامى معنا كنيم، فقط براى انسان ايرانى سودمند نيست، چه برسد بگوئيم براى طبقه‌اى خاص. اين پيشرفت، براى كل بشريت و براى انسانيت است. نقطه‌ى تفارق اساسى، نگاه به انسان است. اينجا يك درنگى بكنيم و من يك مطلب معرفتى اسلامى را در اينجا عرض بكنم:

در اسلام نگاه به انسان از دو زاويه است كه اين دو زاويه هر دو مكمل همديگر هستند. اين ميتواند پايه و مبنائى براى همه‌ى مسائل كلان كشور و نسخه‌هائى كه براى آينده‌ى خودمان خواهيم نوشت، باشد. اين دو زاويه‌اى كه اسلام از آن به انسان نگاه ميكند، يكى نگاه به فرد انسان است؛ به انسان به عنوان يك فرد؛ به من، شما، زيد، عمرو به عنوان يك موجود داراى عقل و اختيار نگاه ميكند و او را مخاطب قرار ميدهد؛ از او مسئوليتى ميخواهد و به او شأنى ميدهد، كه حالا خواهيم گفت. يك نگاه ديگر به انسان، به عنوان يك كل و يك مجموعه‌ى انسانهاست. اين دو نگاه با هم منسجمند؛ مكمل يكديگرند. هر كدام، آن ديگرى را تكميل ميكند.

در نگاه اول كه نگاه اسلام به فردِ انسانى است، يك فرد مورد خطاب اسلام قرار ميگيرد. در اينجا انسان يك رهروى است كه در راهى حركت ميكند، كه اگر درست حركت كند، اين راه، او را به ساحت جمال و جلال الهى وارد خواهد كرد؛ او را به خدا خواهد رساند؛ «يا ايّها الانسان انّك كادح الى ربّك كدحاً فملاقيه». اگر بخواهيم اين راه را تعريف كنيم، در يك جمله‌ى كوتاه ميشود گفت اين راه، عبارت است از مسير خودپرستى تا خداپرستى. انسان از خودپرستى به سمت خداپرستى حركت كند. مسير صحيح و صراط مستقيم اين است. مسئوليت فرد انسان در اين نگاه، اين است كه اين مسير را طى كند. يكايك ما مخاطب به اين خطاب هستيم؛ ديگران بروند، نروند؛ حركت كنند، نكنند؛ دنيا را ظلمات كفر بگيرد يا نور ايمان بگيرد، از اين جهت تفاوت نميكند. وظيفه‌ى هر فردى به عنوان يك فرد اين است كه در اين راه حركت كند؛ «عليكم انفسكم لا يضرّكم من ظلّ اذا اهتديتم». بايد اين حركت را انجام بدهد؛ حركت از ظلمت به نور، از ظلمت خودخواهى به نور توحيد. جاده‌ى اين راه چيست؟ بالاخره مسيرى را ميخواهيم حركت كنيم و به جاده‌اى نياز داريم؛ اين جاده، همان واجبات و ترك محرمات است. ايمان قلبى موتور حركت در اين راه است؛ ملكات اخلاقى و فضائل اخلاقى، آذوقه و توشه‌ى اين راه است، كه راه و حركت را براى انسان آسان و تسهيل ميكند؛ سرعت ميبخشد. تقوا هم عبارت است از خويشتن‌پايى؛ مواظب خود باشد كه از اين راه تخطى و تجاوز نكند. وظيفه‌ى فرد در نگاه اسلام به فرد، اين است. در همه‌ى زمانها، در حكومت پيغمبران، در حكومت طواغيت، يك فرد وظيفه‌اش اين است كه اين كار را انجام دهد و تلاش خودش را بكند.

اسلام در اين نگاه به انسان به عنوان يك فرد، توصيه ميكنند زهد بورزد. زهد يعنى دلباخته و دلبسته‌ى دنيا نشود؛ اما در عين اينكه توصيه به زهد ميكنند، قطع رابطه‌ى با دنيا و كنار گذاشتن دنيا را ممنوع ميشمارند. دنيا چيست؟ دنيا همين طبيعت، همين بدن ما، زندگى ما، جامعه‌ى ما، سياست ما، اقتصاد ما، روابط اجتماعى ما، فرزند ما، ثروت ما، خانه‌ى ماست. دلبستگى به اين دنيا، دلباخته شدن به اين نمونه‌ها، در اين خطاب فردى، كار مذمومى است. دلباخته نبايد شد. اين دلباخته نشدن، دلبسته نشدن، اسمش زهد است؛ اما اينها را رها هم نبايد كرد. كسى از متاع دنيا، زينت دنيا، از نعمتهاى الهى در دنيا رو برگرداند، اين هم ممنوع است. « قل من حرّم زينة اللَّه الّتى اخرج لعباده و الطّيبات من الرّزق قل هى للّذين امنوا»؛ يعنى كسى حق ندارد كه از دنيا اعراض كند. اينها جزو مسلّمات و معارف روشن دين است كه من نميخواهم توضيح بدهم. اين، نگاه فردى است. در اين نگاه به فردِ انسان، اسلام استفاده‌ى از لذائذ زندگى و لذائذ حيات را براى او مباح ميكنند؛ اما در كنار او يك لذت بالاتر را كه لذت اُنس با خدا و لذت ذكر خداست، آن را هم به او ياد مى‌دهند. انسان در يك چنين راهى به عنوان انسانِ انديشمند و داراى اختيار، بايد انتخاب كند و در اين صراط حركت كند و برود. در اين نگاه، مخاطب البته فردِ انسان است. هدف اين حركت و اين تلاش هم رستگارى انسان است. اگر انسان به اين دستورالعمل و نسخه‌اى كه به او داده شده است. عمل بكند، رستگار مى‌شود. اين، يك نگاه است.

در زاويه‌اى ديگر در نگاه كلان، همين انسانى كه مخاطب به خطابِ فردى است، خليفه‌ى خدا در زمين معرفى شده؛ يك وظيفه‌ى ديگرى به او واگذار شده و آن عبارت است از وظيفه‌ى مديريت دنيا. دنيا را بايد آباد كند؛ «و استعمركم فيها». همين انسان مأمور است كه دنيا را آباد كند. آباد كردنِ دنيا يعنى چه؟ يعنى از استعدادهاى فراوان و غيرقابل شمارشى كه خداى متعال در اين طبيعت قرار داده، اين استعدادها را استخراج كند و از آنها براى پيشرفت زندگى بشر استفاده كند. در اين زمين و پيرامون زمين، استعدادهايى هست كه خداى متعال اينها را گذاشته است و بشر بايد اينها را پيدا كند. يك روزى بشر آتش را هم نمى‌شناخت، اما آتش بود؛ الكتريسيته را نمى‌شناخت، اما در طبيعت بود؛ قوه‌ى جاذبه را نمى‌شناخت، قوه‌ى بخار را نمى‌شناخت، اما اينها در طبيعت بود. امروز هم استعدادها و قواى بيشمار فراوانى از اين قبيل در اين طبيعت هست؛ بشر بايستى سعى كند اينها را بشناسد. اين مسئوليت بشر است؛ چون خليفه است و يكى از لوازم خليفه بودنِ انسان، اين است.

عين همين مطلب در مورد انسانهاست؛ يعنى انسان در اين نگاه دوم، وظيفه دارد استعدادهاى درونى انسان را استخراج كند؛ خرد انسانى، حكمت انسانى، دانش انسانى و توانائى‌هاى عجيبى كه در وجود روان انسان گذاشته شده، كه انسان را به يك موجود مقتدر تبديل ميكند. اين هم نگاه كلان است. در اين نگاه كلان، مخاطب كيست؟ مخاطب، همه‌ى افرادند. استقرار عدالت و روابط صحيح، خواسته شده است. از چه كسانى؟ از همه‌ى افراد. يكايك افراد جامعه‌ى بشرى در همين نگاه كلان، مخاطبند؛ يعنى وظيفه و مسئوليت دارند. ايجاد عدالت، ايجاد حكومت حق، ايجاد روابط انسانى، ايجاد دنياى آباد، دنياى آزاد، بر عهده‌ى افراد انسان است. در اين نگاه مى‌بينيد انسان همه‌كاره‌ى اين عالم است؛ هم مسئول خود و تربيت خود و تعالى خود و تزكيه و تطهير خود، هم مسئول ساختن دنيا. اين نگاه اسلام است به انسان.

اومانيزم غربى هم انسان‌محور است. اومانيزم - كه محور فلسفه‌هاى قرن نوزدهمى و بعد و قبل از آن است - انسان را محور قرار مى‌دهد. اما چه‌جور انسانى؟ انسان در منطق غرب و اومانيزم غربى، بكلى با اين انسانى كه در منطق اسلام هست، تفاوت دارد. انسان در الگو و نگاه اسلامى موجودى است هم طبيعى و هم الهى؛ دوبُعدى است؛ اما در نگاه غربى، انسان يك موجود مادى محض است و هدف او لذت‌جويى، كامجويى، بهره‌مندى از لذائذ زندگى دنياست، كه محور پيشرفت و توسعه در غرب است؛ انسان سودمحور. اما در جهان‌بينى اسلام، ثروت و قدرت و علم، وسيله‌اند براى تعالى انسان. در آن جهان‌بينى غربى، ثروت و قدرت و علم، هدفند. انسانها تحقير بشوند، ملتها تحقير بشوند، ميليونها انسان در جنگها لگدمال بشوند و كشته بشوند، براى اينكه كشورى به قدرت يا به ثروت برسد يا كمپانى‌هايى سلاحهاى خودشان را بفروشند؛ ايرادى ندارد! تفاوت منطقى، اين است.

بنابراين، آن چيزى كه ما به آن نياز داريم، اين است كه نقشه‌ى پيشرفت كشورمان را بر اساس جهان‌بينى اسلام براى اين انسان، انسانِ در منطق اسلام، فراهم و تهيه كنيم. در اين نقشه‌ى پيشرفت و تحول، ديگر معنا ندارد كه پيشرفت با فحشا، با غوطه خوردن در منجلاب فساد همراه باشد. معنويت، پايه‌ى اساسى اين پيشرفت خواهد بود. پيشرفتى كه محورش انسان است و انسانى كه داراى بُعد معنوى قوى است و انسانى كه علم و دنيا و ثروت و فعاليت زندگى را وسيله‌اى قرار مى‌دهد براى تعالى روحى و رفتن به سوى خداى متعال، اين پيشرفت با آن پيشرفت خيلى متفاوت است. »(همان)

دراين ميان به منظور آشنايي با ابعاد توسعه سياسي و فرهنگي در نظام اسلامي نگاهي گذرا به اين دو موضوع مي افكنيم :

توسعه سياسي در حكومت اسلامي :

در نگاه اسلامى ابتدا بايد پرسيد نظام سياسى اسلام چه‏ساختارى دارد؟ در اين زمينه مى‏توان به‏الگوهاى نظام سياسى اسلام در زمان پيامبراسلام و خلفاى پس از آن حضرت به ويژه دوران‏حكومت اميرالمومنين «عليه السلام‏» استناد كرد،همچنين به كلمات و بياناتى كه ازمعصومين‏«عليه السلام‏» رسيده است، و به طور طبيعى‏پاسخهاى عقلى نيز مى‏تواند از مستندات ما براى‏پاسخ به اين سؤال باشد. منظور از ساختار نظام سياسى اسلام ماهيت‏و اجزا و چگونگى تعامل عناصر مختلف نظام‏سياسى اسلام با يكديگر است. بر اين اساس،ساختار نظام سياسى از سه عنصر مرتبط به هم‏تشكيل مى‏شود. الف: قانون نظام سي فرمانرواى اصلى جامعه است. همه‏آحاد جامعه در اين نظام حتى رهبر تحت فرمان‏قانون‏اند. در حاكميت قانون هيچ استثنايى وجودندارد. برخلاف حكومتهاى استبدادى كه قانون‏فقط براى عامه مردم است و سران و نخبگان‏حكومت از سيطره قانون بيرونند و بر خلاف‏نظامهاى اريستو كراسى كه اشراف از شمول‏قوانين معاف‏اند، در اين نوع نظام سياسى هيچ‏فردى با هر مقام و مسئوليتى از شمول قانون معاف‏نيست. اما نكته مهم در اين است كه قانون حاكم درنظام اسلامى قانون الهى است، خواه در شريعت‏به‏صراحت از آن ياد شده باشد و يا اين كه شريعت‏شناسان با استفاده از قواعدى خاص قوانينى را ازاصول اصلى شريعت استخراج كرده باشند و خواه‏قوانينى باشد كه با استفاده از حكم عقل سليم كه ازنظر اسلام حجت است‏بدست آمده باشد. ب: حاكم و رهبر هر چند حكومت اسلامى حكومت قانون‏است، اما قانون بدون حاكم و رهبر و مدير قابل‏اجرا نيست. حتى در آرمانى‏ترين شرايط كه همه‏انسانها از فرهنگ عالى انسانى برخوردار باشند وخود را موظف به پيروى از قانون كنند باز هم‏بدون حاكم و مجريان قانون حاكميت همه جانبه‏قانون ممكن نيست، زيرا حتى بر مبناى‏خوش‏بينانه‏ترين نظر نسبت‏به انسان نمى‏توان‏انسانها را از حوزه خود خواهى و سودجويى بطورمطلق جدا كرد و همين دو خصيصه جهت منع‏تحقق حكومت قانون كافى است. لذا، در ساختارنظامى سياسى اسلام، رهبرى و حكومت‏پيش‏بينى شده است. اين موضوع مهم هم درسيره حكومتى پيامبر«صلى الله عليه وآله‏» و حضرت‏على‏«عليه السلام‏» و هم در آيات قرآن و روايات به آن‏تصريح شده است. پيامبر اسلام، پس از ورود به‏مدينه به تشكيل حكومت اسلامى درمدينة‏النبى، بر حسب نياز آن جامعه آن روزاقدام نمودند و اولين نظام سياسى اسلام بوسيله‏آن حضرت و يارانش شكل يافت. ج: مردم در نظام سياسى اسلام ، مردم چنان مقام‏والايى دارند كه اساسا بدون آنان حكومت، تحقق نمى‏پذيرد و قانون الهى حاكم نمى‏شود. بدون‏شك، پيامبر گرامى اسلام‏«صلى الله عليه وآله‏» اگر سيزده‏سال در مكه تبليغ دين اسلام مى‏كرد و تشكيل حكومت نمى‏داد به اين دليل بود كه جامعه‏اى كه‏پذيراى حكومت اسلامى باشد و بدان تن دهد،وجود نداشت و آن هنگامى كه پايه‏هاى اوليه‏چنين پذيرشى در يثرب شكل گرفت‏پيامبر«صلى الله عليه وآله‏» بدون درنگ به تشكيل حكومت واستقرار قانون اقدام كرد. تعامل سه عنصر نظام سياسى اسلام مسئله مهم، كاركرد سه عنصر نظام سياسى‏اسلام و نقشى است كه هر عنصر ايفا مى‏كند. درنظام سياسى اسلام، منبع قانون در مرحله‏نخست‏خداوند است و هم اوست كه به انسان‏اجازه داده است تا با استفاده از عقل خدادادى،كه يكى از حجتهاى خداوندى بر انسان است،قوانينى را كه مورد نياز زندگى فردى و اجتماعى‏اوست تدوين كند، البته اين قوانين اگر برخاسته‏از عقل سليم و فطرت انسانى باشد هيچ تضادى‏با قوانين الهى نخواهد داشت، بلكه خود، قانون‏الهى است. منبع ديگر قانون، كه آن هم با اجازه‏خداوندى است پيامبران الهى و كسانى هستندكه از ويژگى عصمت‏برخوردارند. تبلور قانون‏الهى، قرآن است و ظهور قوانين الهى منسوب به‏معصومين در كلام و سيرت ايشان است و قوانين‏بشرى نيز در چارچوب مقررات زندگى فردى واجتماعى آنان از طريق مشورت امكان‏پذيرمى‏شود. مى‏بينيم كه در عنصر اول نظام سياسى‏اسلام كه قانون است دو عنصر ديگر نيز كاملادخالت دارند، اما اين دخالت‏به صورت دخالت‏در عرض و مستقل نيست‏بلكه در طول دخالت‏خداوند است. يعنى،پروردگار براساس مصالح‏زندگى انسان بخشى از قانونگذارى را به انسانها، اعم از انسانهاى معصوم مانند پيامبران وائمه‏اطهار«عليه السلام‏» و يا انسانهاى مؤمن و عادل‏واگذار نموده است. دومين عنصر نظام سياسى اسلام رهبر وحاكم اسلامى و در يك جمله حكومت‏بود. رهبرو حاكم و حكومت نيز طبق اصل اوليه به انتصاب‏خداوندى است زيرا هيچ كس جز ذات قادرمتعال حق ندارد آزادى انسان را محدود كند.لذا، رهبر و حاكم كه يكى از وظايف و اختياراتش‏تعريف و تعيين حدود آزاديهاى انسانهاست تا درپرتو آزادى محدود بتوانند زندگى جمعى سالم‏داشته باشند بايد برگزيده خداوند باشد. اما درهمين قسمت نيز هم عنصر قانون در انتخاب‏رهبر نقش دارد و هم مردم. اما نقش قانون اين‏است كه نشان دهد رهبر و در معنى وسيع‏ترمجريان حكومتى بايد چه خصوصيات وويژگيهايى داشته باشد، ثانيا، در بستر تحقق‏حكومت، رهبر و مجريان حكومت تحت امرقانون مى‏باشند. يعنى حق ندارند از قانون تخطى‏كنند و گريز از قانون به منزله سلب مشروعيت‏حاكميت آنان است. از سوى ديگر، حاكم و رهبررابطه مستقيم با عنصر سوم نظام سياسى، يعنى‏مردم نيز دارد. اين رابطه در سه بعد مشخص‏شده است. اولا، رهبر و حاكم با يد از مردم باشد،حتى پيامبران الهى كه بر گزيده مستقيم‏خداونداند بايد از جنس انسان باشند و در بين‏آنان زندگى كنند و بهترين انسانها باشند. ثانيا،مردم در فعليت و تحقق حكومت نقش دارند،يعنى تا مردم نخواهند كومت‏حتى حكومت‏پيامبران فعليت و تحقق نمى‏پذيرد و اين ناشى‏از قدرتى است كه انسان در پرتو اختيارخدادادى دارا است. يعنى حكومت‏بر انسانهاچنين ويژگى را دارد، در حالى‏كه ممكن است‏حكومت‏بر طبيعت‏بى جان و يا حيوانات بدون‏خواست و اراده آنان تحقق يابد، ثالثا، نظام‏سياسى اسلام، نظام قهر و غلبه نيست‏يعنى هرچند خواست اكثريت مردم به طور مطلق، ايجادمشروعيت نمى‏كند اما براى مقبوليت ومشروعيت مردمى حكومت‏به صورت فراگير اراده‏جمعى مردم، ضرورت دارد. از اين روست كه‏وقتى پس از پيامبر اسلام‏«صلى الله عليه وآله‏» پس ازاتفاقات سقيفه، حضرت على(ع) اقدام به برپايى حكومت جداگانه نمى‏كند و زمانى كه مردم به‏صورت گسترده خواهان كومت‏حضرت‏على‏«عليه السلام‏» هستند، آن حضرت خواست مردم رامى‏پذيرند. مبانى توسعه سياسى در نظام سياسى اسلام با توجه به نوع ساختار نظام سياسى اسلام‏كه در آن اجزاى نظام با هم مرتبط هستندمى‏توان به معيارهاى ذيل در توسعه سياسى‏اشاره كرد: 1- نظام سياسى اسلام، نظامى قانونمنداست. امام خمينى، «قدس سره‏»، در باب ماهيت‏حكومت اسلامى‏مى‏فرمايند: حكومت اسلام حكومت قانون است. در اين‏طرز حكومت، حاكميت منحصر به خداست و قانون‏فرمان و حكم خداست. قانون اسلام يا فرمان خدا بر همه‏افراد و بر دولت اسلامى حكومت تام دارد. همه افراد، ازرسول اكرم‏«صلى الله عليه وآله‏» تا خلفاى آن حضرت و ساير افراد تا ابدتابع قانون هستند.آيين انقلاب اسلامى گزيده انديشه وآراى امام خمينى. تهران: مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام‏خمينى 1373، ص 136 اين اولين معيار توسعه سياسى بانگرش اسلامى است. يعنى اگر در نظام سياسى،اراده فرد، فعال مايشاء نباشد و قانون حاكم‏اصلى باشد زمينه براى فعاليت‏هاى سالم‏اجتماعى فراهم است. در قانونمند بودن‏حكومت، مردم و رهبرى نيز نقش دارند هم درقانونگذارى بهمان شكل و شيوه‏اى كه بيان‏گرديد و هم در پياده شدن قانون در جامعه وتحقق عملى آن. 2- نظام سياسى اسلام، نظامى‏پاسخگوست. يعنى، در مقابل آنچه انجام مى‏دهد و يا نمى‏دهد بايد در مقابل خداوند ومردم پاسخگو باشد. حكومت از آن جهت كه براى‏مردم است‏بايد منافع و مصالح مردم را تامين‏كند و به طور طبيعى عملكرد حكومت هميشه‏زير نظر مردم است. تربيت‏سياسى مسلمين‏صدر اسلام توسط پيامبر«صلى الله عليه وآله‏» به‏گونه‏اى بودكه مسلمانان به خود حق مى‏دادند از شيوه وعملكرد واليان و حاكمان انتقاد كنند. حضرت‏على‏«عليه السلام‏» در تعيين روابط متقابل مردم وحكومت مى‏فرمايد: «ان لى عليكم حقا و لكم على حقا» ايهاالناس ان لى عليكم حقا و لكم على حق . فاما حقكم‏على فالنصيحه و توفير فيئكم عليكم و تعليمكم كيلاتجلعلوا و تاديبكم كيما تعلموا و اما حقى عليكم فاالوفاءبالبيعة و النصحية فى‏المشهد و المغيب و الاجابه حين‏ادعوكم و الطاعة حين امركم. اى مردم من بر عهده شما حقوقى دارم و شما نيز بر عهده من‏حقوقى داريد. اما حقوق شما بر من عبارت است از پند واندرز دادن به شما و پرداخت كامل حقوقتان و فراهم‏نمودن آموزش و پرورش شما كه جهل و نادانى از بين‏شما خت‏بربندد و دانش وجود شما را فراگيرد. وا ما حق‏من بر شما اين است كه به پيمانى كه با من بسته‏ايدوفادار باشيد و مرا در خصور يا غيابم پند و اندرز دهيد وآنگاه كه شما را براى موضوعى دعوت نمودم پاسخ مثبت‏دهيد و فرمانى كه بر شما خواندم اطاعت كنيد. صبحى‏صالح. نهج‏البلاغه. بيروت: چاپ اول. 1967. خطبه 34. مسلما من به عنوان رهبر و مسئول حكومت‏حقوقى دارم كه شما مردم بايد پاسخگوباشيد و شما نيز داراى حقوقى هستيد كه‏من بايد پاسخگو باشم. چگونگى تعامل مردم با پيامبر«صلى الله عليه وآله‏» درزمان تشكيل حكومت اسلامى در مدينه و شيوه‏مداخله مردم در حكومت پس از آن حضرت گواه‏صادقى است كه در حكومت اسلامى حق يك‏طرفه نيست و چنين نيست كه فقط مردم بايدپاسخگوى خواسته‏هاى حكومت‏باشند بلكه‏حكومت نيز موظف به تامين نيازها و مصالح‏جامعه است و در صورتى كه به هر دليل عملكردحكومت مورد ترديد قرار گيرد و جاى شبهه وسؤال باشد هم مردم حق پى‏گيرى دارند و هم‏حكومت موظف به پاسخ‏گويى است. حضرت امام خمينى‏«قدس سره‏» در نقش و حق‏نظارتى مردم بر حكومت مى‏فرمايند: «درصدر اسلام هست كه عمر وقتى كه گفت‏كه اگر من يك كارى كردم، شما چه بكنيديك عربى شمشيرش را كشيد گفت ما با اين‏شمشير راستش مى‏كنيم. بايد اينطور باشد،خليفه مسلمين و هر كه مى خواهد باشد اگرديد پايش را كنار گذاشت، شمشيرش رابكشد كه پايش را راست‏بگذارد» صحيفه نور جلد 7 - ص 33 - 34 - تاريخ 9/3/58:بيانات امام خمينى در جمع روحانيون و فرهنگيان. حكومت هنگامى كه خود را موظف به‏پاسخ‏گويى در مقابل مردم بداند به طور طبيعى‏حق‏مداخله مردم‏رادر رنوشت‏سياسى خودشان‏پذيرفته است. از ديدگاه اسلام، حكومتى كه حق‏مداخله و مشاركت و مشاوره مردم را ناديده‏مى‏گيرد اسلامى نيست و بايد به وسيله مردم،اصلح و در غير اينصورت، براندازى شود. امام هشتم «عليه السلام‏» از پيامبر اكرم‏«صلى الله عليه وآله‏»نقل مى‏نمايند كه آن حضرت فرمود: «من جاءكم يريدان يفرق الجماعة و يغصب‏الامه امرها و يتولى من غير مشورة فاقتلوه‏فان الله قد اذن ذالك‏» كسى كه به نزد شما آيد و بخواهد جماعت‏شما را متفرق و امر حكومت است را غصب وبدون مشورت بر مردم مسلط شود او رابكشيد، چرا كه خداوند متعال اجازه چنينى‏قتلى را صادر فرموده است. عيون اخبارالرضا 2/62 باب 31 حديث 254 به نقل از:حسينعلى منتظرى، مبانى فقهى حكومت اسلامى‏قم،نشر تفكر 1369، جلد دوم، ص 288. بنابر اين، دومين معيار توسعه سياسى كه‏«حكومت پاسخگو» است، در ماهيت‏حكومت‏اسلامى و نظام سياسى اسلام قرار گرفته است. 3- حكومت اسلامى بر پايه مشاركت‏سياسى مردم استوار است. هر اندازه مردم به‏صورت نهادمند در فعاليتهاى سياسى مشاركت‏داشته باشند، نظام سياسى، پايدارى ومشروعيت مردمى دارد و قادر خواهد بود بدون‏كار برد زور، اهداف خود را در جامعه سياسى،فعليت دهد. در جهان معاصر، كشورهاى مدعى‏دموكراسى، سعى فراوان دارند به جامعه تفهيم‏كنند كه دست‏اندركاران سياسى، متصدى‏حاكميت‏بخشيدن به خواسته‏ها و علائق‏مردم‏اند. در نظام سياسى اسلام، همان‏گونه كه‏پيش از اين بيان شد، مشاركت‏سياسى مردم درتصميم‏گيريهاى سياسى در ماهيت‏حكومت‏اسلامى نهفته است. بدين معنا كه اولا استقرارحكومت‏براى هدايت انسانها به زندگى بهتر وتحصيل كمال مطلوب است و خداوند هدايت‏انسان را براساس پذيرش اختيارى او مقرر نموده‏است. لذا، در استقرار حاكميت الهى و تشكيل‏نظام سياسى اسلام پذيرش دواطلبانه مردم يك‏اصل بنيادين است و اين اصل مستلزم مشاركت‏داوطلبانه مردم در نظام سياسى اسلام است.ثانيا، حكومت اسلامى حكومت‏بر اساس قهر وغلبه نيست. حكومت اسلامى از تسخير دلها وايجاد باور در انسانها آغاز مى‏شود و در نهايت‏به‏پذيرش عمومى مردم منجر مى شود. به همين‏جهت، در سيره پيامبر اسلام‏«صلى الله عليه وآله‏» واميرالمومنين‏«عليه السلام‏» موردى از تحميل حكومت‏بر اكثريت مردم مشاهده نمى‏شود.پيامبر«صلى الله عليه وآله‏» براى هجرت به مدينه و تشكيل‏حكومت اسلامى از مردمى كه نماينده اكثريت‏مدينه بودند بيعت گرفت و به طور قطع اگر اين‏افراد با پيامبر«صلى الله عليه وآله‏» بيعت نمى‏كردند و از آن‏حضرت دعوت به هجرت به مدينه نمى‏نمودندپيامبر موفق به تشكيل حكومت در مدينه‏نمى‏شدند. حضرت على‏«عليه السلام‏» نيز پس از اصرارعمومى مردم از ايشان مبنى بر پذيرش حكومت‏و خلافت مسئوليت‏خلافت را پذيرفتند و باصراحت فرمود:لولاحضور الحاضر و قيام الحجه‏بوجود الناصر .. .. لالقيت‏حبلها الى غاربها صبحى صالح. نهج‏البلاغه (بيروت، چاپ اول، 1967)خطبه 3 اگرجمعيت‏حاضر براى بيعت نيامده بودند و حجت‏قائم نشده بود كه من ياور و همراه در حكومت‏دارم ريسمان خلافت را به روى او مى‏انداختم‏»اين جمله كنايه از اين است كه صلاحيت ومشروعيت الهى حاكم و زمامدار اسلامى يك‏مطلب است كه ربطى به خواست مردم ندارد اماهمين حاكم و زمامدار اسلامى اگر بخواهدحكومت كند و زمام امور رابه دست گيرد و جامعه را رهبرى نمايد بايد مردم بخواهند وگرنه حداقل مسئوليتى بر عهده فردى كه صلاحيت زمامدارى‏اسلامى را دارد نيست. امام خمينى،«قدس سره‏» در تبيين ماهيت‏حكومت اسلامى مى‏فرمايند: «ماهيت‏حكومت جمهورى اسلامى اين است‏كه با شرايطى كه اسلام براى حكومت قرارداده است، با اتكا به آراى عمومى ملت،حكومت تشكيل شده و مجرى احكام اسلام‏مى‏باشد». مصاحبه امام خمينى با روزنامه لبنانى النهار. صحيفه‏نور جلد 3، ص 105، تاريخ 20/8/57 به نقل از آيين‏انقلاب اسلامى، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى،1373، ص 142. در جاى ديگر مى‏فرمايند: «حكومت جمهورى اسلامى مورد نظر ما ازرويه پيامبر اكرم‏«صلى الله عليه وآله‏» و امام‏على‏«عليه السلام‏» الهام خواهد گرفت و متكى به‏آراى عمومى ملت مى‏باشد و نيز شكل‏حكومت‏با مراجعه به آراى ملت تعيين‏خواهد گرديد». مصاحبه امام خمينى با مجله المستقبل. صحيفه نورجلد 3، ص 27 تاريخ 15/8/57 به نقل از همان، ص‏143. حضرت امام خمينى، در موضوع بازنگرى‏قانون اساسى و در چگونگى انتخاب رهبر درپاسخ سؤال آيت‏الله مشكينى رئيس محترم‏مجلس خبرگان، درباره ويژگى ولى فقيه و رهبرمى‏فرمايند: «اگر مردم به خبرگان راى دادند تا مجتهدعادلى را براى رهبرى حكومتشان تعيين‏كنند، وقتى آنها هم فردى را تعيين كردند تارهبرى را به عهده بگيرد، قهرى او موردقبول مردم است. در اين صورت او ولى‏منتخب مردم مى‏شود و حكمش نافذ است‏». دقت در سخنان امام ميزان مشاركت‏سياسى‏مردم را در حكومت اسلامى بيشتر تبيين‏مى‏كند. حضرت امام مى‏فرمايند كه اگر مردم به‏خبرگان راى دادند و اگر خبرگان مجتهد عادلى‏را تعيين كردند در اين صورت آن مجتهد رهبرمنتخب مردم است و در اين صورت حكمش نافذاست. يعنى اگر اين سير انجام نگرفت مجتهدرهبر منتخب مردم نيست و حكمش نيز نافذنمى‏باشد. پس، مردم مستقيم و غير مستقيم درانتخاب رهبر و نفوذ حكم بالاترين مرجع سياسى‏حكومت اسلامى نقش مؤثر دارند. 4- توانمندى حكومت اسلامى در تحكيم‏سلطه مشروع، يكى ديگر از معيارهاى توسعه‏سياسى توانمندى نظام سياسى برگسترش وتعميم سلطه مشروع است. تجربه كشورهاى تازه‏به استقلال رسيده نشان مى‏دهد كه يكى ازمهمترين موانع توسعه سياسى در اين كشورهاعدم توانايى مجريان و مسئولان نظام سياسى درگسترش و توسعه سلطه مشروع بر و مشروعيت بحران مشروعيت، بدين معناست كه حكومت و مجريان‏مشروعيت و قانونى بودن سلطه خود را در بين مردم ازدست مى‏دهند و در نتيجه بى اعتبار مى‏گردد و منجر به‏بحران نفوذ مى‏شود.روبرو شده‏اند ونتوانسته‏اند از اين بحرانها به سلامت‏بگذرند عموما اسير كودتاها، تجزيه‏ها و بحرانهاى ديگرسياسى شده‏اند. يكى از ويژگيهاى نظام سياسى‏اسلام، برقرارى وحدت و يكپارچگى بين مردم و جلوگيرى از تفرقه و به تعبيرى اتمى اتمى شدن جامعه، يعنى، تبديل شدن جامعه به گروه‏هاو طيفهاى مختلف كه بدون برنامه و انسجام و ندانستن‏محور و مركز فعال مى‏شوند و در نهايت‏به بحرانهاى‏گوناگون اجتماعى منجر خواهند شد. در زمينه آشنايى‏بيشتر با انواع بحرانها و رابطه آنها با توسعه سياسى‏مراجعه شود به: كاظمى، سيدعلى اصغر. بحران نوگرايى وفرهنگ سياسى در ايران معاصر، تهران، انتشارات توس،1376. شدن‏جامعه است. آنچه بيش از همه نظام سياسى‏اسلام را در دست‏يابى به اين هدف توانمندمى‏سازد موارد ذيل است: اولا، حكومت اسلامى حكومتى است كه پايه‏و اساس آن اقتدار معنوى است و اين اقتدارمعنوى است كه جامعه را به تبعيت داوطلبانه وحتى عاشقانه از حاكم و رهبر وادار مى‏كند. قرآن‏در بيان سر موفقيت پيامبر اسلام در بسط مكتب‏و توسعه و تعميق حكومت اسلامى مى‏فرمايد: «فبما رحمة من الله لنت لهم و لوكنت فظا غليظ‏القلب لاانفضوا من حولك‏» قرآن مجيد، آل عمرن آيه 159. « اى پيامبر، رحمت‏خدا تو را با خلق مهربان‏و خوشخوى گردانيد و اگر تند خو و سخت‏دل بودى مردم از گرد تو متفرق مى‏شدند.» آنچه با عث‏شده است كه مردم پروانه‏وار دورشمع وجود پيامبر باشند و از او اطاعت كنند،قدرت عريان و استفاده از ابزارهاى مادى و واداركردن مردم به اطاعت اجبارى نيست‏بلكه شيوه‏رفتار پيامبر با مردم باعث‏شده بود مردم با علاقه‏و محبت از پيامر اطاعت كنند. حضرت على صلى الله عليه وسلم‏عليه السلام‏رحمهما الله به مالك‏اشتر فرمان‏مى‏دهد كه: «واشعر قلبك الرحمة و المحية لهم و اللطف‏بهم، ولاتكونن عليهم سبعا ضاريا تغتنم اكلهم‏فانهم صنفان اما اخ‏لك فى‏الدين او تطير لك‏فى الخلق‏» نهج‏البلاغه نامه حضرت امير«ع‏» به مالك اشتر. « اى مالك قلبت را براى مردم كانون مهر ومحبت قرار ده و به آنان لطف نما و براى‏مردم همانند درنده‏اى نباش كه از فرصت‏بدست آمده براى دريدن آنها استفاده كنى‏زيرا مردمى كه تحت‏حكومت تو مى‏باشند ازدو گروه خارج نيستند يا مسلمان‏اند و يا درانسانيت‏با تو شريك‏». مشاهده مى‏شود كه در نظام سياسى اسلام‏مهمترين عامل نفوذ سلطه سياسى در جامعه‏شيوه مدارا و تسامح نظام سياسى با مردم است. ثانيا، حكومت اسلامى به دليل اين كه‏مشروعيت الهى دارد و اسلام نيز پيروان خود راموظف به اطاعت از حكومت‏حق و مشروع كرده‏است، توسعه سلطه مشروع را بر همه بخشهاى‏جامعه به صورت مسئوليت‏شرعى عمومى مردم‏تضمين نموده است. توضيح اين كه، نفوذ اقتدارسياسى گاهى ممكن است‏با ابزارهاى زور وقدرت عريان ظاهر شود و گاهى با تامين‏خواسته‏هاى مردم و برانگيختن اطاعت‏داوطلبانه آنان، اما در اسلام شيوه ديگرى نيزبراى تامين سلطه مشروع پيش‏بينى شده است‏كه فقط در حكومتهاى دينى مبتنى بر وحى‏امكان‏پذير است و آن عبارت است از بوجودآوردن حس مسئوليت الهى در حفظ و حمايت ازحاكميت‏حكومت‏حق در اين شيوه، اسلام‏پيروان خود را به متابعت و طاعت‏حكومت‏مشروع به اين دليل كه در امتداد حاكميت الهى‏است دعوت مى‏كند و مخالفت‏با حكومت مشروع‏را در حد مخالفت‏با خداوند مى‏داند. قرآن در امر به وجوب اطاعت از پيامبر واولى‏الامر مى‏فرمايد: اطيعوالله و اطيعو الرسول و اولى‏الامر منكم.«ازخداوندوپيامبرو اولى‏الامر اطاعت نماييد.» اولى‏الامر در روشنترين مصداق امامان‏معصوم‏«ع‏» و در امتداد آنان كسانى هستند كه به‏حق زمام امور جامعه مسلمين را عهده دارند. پيامبر اسلام فرمود: «اسعموا و اطيعوا لمن ولاه الله الامر فانه‏نظام الاسلام‏» «از كسى كه خداوند كارها را به دست او سپرداطاعت كنيد، زيرا او نظام دهنده احكام‏اسلام است‏». بدين صورت، اقتدار نظام سياسى كه يكى ازشرايطتوسعه‏سياسى‏است در نظام سياسى اسلام‏بيش از ساير نظامهاى سياسى تعيين شده است. آنچه از مجموع اين گفتار مى‏توان نتيجه‏گرفت نكات ذيل است: 1- توسعه سياسى به مفهوم جديد آن ازمؤلفه‏هاى شرايط اقتصادى، سياسى و اجتماعى‏پس از جنگ دوم جهانى است كه عموما در رابطه‏با كشورهاى در حال توسعه، جهان سوم و تازه به‏استقلال رسيده توسط نظريه‏پردازان علوم‏سياسى مطرح و تكامل يافته است. 2- نظريه‏پردازان توسعه سياسى تاكنون به‏ديدگاه مشتركى درباره مرزهاى مشخص توسعه‏سياسى نرسيده‏اند و اين ناشى از تفاوت رهيافتهابه توسعه سياسى است. 3- بامطالعه‏مجموعه‏نظرياتى كه درباره توسعه‏سياسى‏ارائه شده‏است‏مى‏تواند به‏حداقل ازكلياتى‏پيرامون توسعه سياسى دست‏يافت. اين كليات‏عبارتند از: قانونمند بودن نظام سياسى، پاسخ‏گوبودن نظام سياسى در مقابل خواسته‏هاى مردم، مشاركت‏سياسى نهادينه مردم و نهايتا گسترش‏همه جانبه اقتدار سياسى نظام. 4- معيارهاى اساسى توسعه سياسى درحكومت اسلامى لحاظ شده است و بر اين اساس‏و با استناد به سيره پيامبر«صلى الله عليه وآله‏» و الگوى‏حكومت‏حضرت على‏«عليه السلام‏» و سخنان‏معصومين‏«عليه السلام‏» حكومت اسلامى حكومتى‏است قانونمدار، پاسخ‏گو، توام با مشاركت‏سياسى‏مردم و برخوردار از اقتدار سياسى همه جانبه. 5 - توسعه سياسى به مفهوم صحيح آن نه‏تنها با ماهيت نظام سياسى اسلام تباينى نداردبلكه تحقق عملى حكومت اسلامى جز درچارچوب توسعه سياسى امكان‏پذير نمى‏باشد. 6- چنانچه وجود گروه‏ها و احزاب سياسى‏يكى از عوامل توسعه سياسى باشد عقلا و شرعامانعى براى بوجود آمدن آنها در حكومت‏اسلامى، نيست هر چند احزاب و گروه‏ها بايد درچارچوب پذيرش قوانين كلى و اساسى نظام‏سياسى فعاليت نمايند. (برگرفته از: توسعه سياسى در نظام سياسى اسلام ، غلامرضا مهدوى ، فصلنامه كتاب نقد شماره 9)

توسعه فرهنگي و مبارزه با موانع آن :

الف- مفهوم توسعه فرهنگي: مقصود از توسعه فرهنگي، ايجاد شرايط و امكانات مادي و معنوي مناسب براي افراد جامعه به منظور شناخت جايگاه آن و رشد و افزايش علم و دانش و معرفت انسان ها و آمادگي براي تحول و پيشرفت و پذيرش اصول كلي توسعه، نظير قانون پذيري، نظم و انضباط، بهبود روابط اجتماعي و انساني و افزايش توانايي هاي علمي و اخلاقي و معنوي براي همه افراد جامعه مي باشد. توسعه فرهنگي با تأكيد برهويت فرهنگي، بهينه سازي شرايط فرهنگي و رشد كمي و كيفي مسايل مربوط به خود را نويد مي دهد و به اخلاق و آداب و سنن جامعه بهبود مي بخشد و بر رونق بازار فنون و دانش و تكنيك مي افزايد (ارزش ها و توسعه، محمد نقي نظرپور، نشر پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي، 1378، ص 42). عنصر فرهنگ، محور توسعه فرهنگي مي باشد، بر اين اساس فرهنگ، مجموعه پيچيده اي است در بردارنده اطلاعات، باورها، هنرها، اخلاق و دين، قوانين، آداب و رسوم و هرگونه توانايي كه آدمي همچون عضوي از جامعه به دست مي آورد و در قبال آن تعهداتي را بر عهده دارد (تايلور، به نقل از داريوش آشوري، 1380، ص 47). به طور كلي همه فرهنگ ها را در دو نوع مادي و الهي مي توان تقسيم بندي كرد: 1. فرهنگ مادي: اين فرهنگ بر پوچ انگاري ارزش هاي الهي و انساني بنا نهاده شده است. در اين فرهنگ، جنبه انساني انسان به فراموشي سپرده شده است و آدمي تنها به عنوان موجود مادي ارزيابي مي شود. چنين فرهنگي، پيروان خويش را براي به دست آوردن رفاه بيشتر، آزادي و بهره وري افزون تر ازغرايز و سودپرستي به جنبش در مي آورد، در فرهنگ مادي، هدف وسيله را توجيه مي كند، بنابراين براي رسيدن به هدف هاي مادي و بهره مندي هر چه بيشتر از مزاياي زندگي، به هر وسيله اي دست مي يازند و از هر شيوه اي سود مي جويند. در پرتو چنين فرهنگي، بنيادهاي اخلاقي جامعه فرو مي ريزد، ارزش هاي انساني كم رنگ و معضلات و ناهنجاري هاي اجتماعي فزوني مي يابد و جامعه به سوي انحطاط و نابودي پيش مي رود. 2. فرهنگ الهي: اين فرهنگ، انسان را آميزه اي از پيكر و روان آسماني مي داند و فرهنگ اسلامي نشان دهنده كامل اين فرهنگ است كه هدف خود را دست يابي به كمال مي داند كه در پرتو وحي و آموزه هاي الهي به دست مي آيد. معيار برتري افراد را نيز پاي بندي به اصول ثابت اخلاقي مي داند به فرموده قرآن كريم «ان اكرمكم عندالله اتقيكم» ويژگي هاي فرهنگ اسلامي را مي توان چنين برشمرد: خدامحوري، عدالت خواهي و مساوات، شايسته سالاري، مصلحت گرايي، مسؤوليت فردي و اجتماعي، تقواگرايي، پاسداري از كرامت انسان (خط و مشي هاي سياسي نهج البلاغه، محمد مهدي ماندگار، بوستان كتاب قم، 1381، صص 173 - 141). بر اين اساس وقتي صحبت از توسعه فرهنگي در جامعه اسلامي ما مي شود؛ در واقع تعقيب فرايندي است كه دگرگوني در حوزه هاي ادراكي، شناختي و گرايش هايي را كه در ساختار جديد جامعه اسلامي مطلوب است، به دنبال داشته باشد. توسعه فرهنگي به هيچ وجه به معناي گسستن از فرهنگ گذشته نيست، بلكه بهينه سازي و شكوفايي عناصر اصيل فرهنگ اسلامي و ملي در سطوح مختلف جامعه و زدودن عناصر نامطلوب و ناشايست از آن مي باشد. بنابراين هدف توسعه ديگر نمي تواند صرفا اقتصادي و بالا بردن نرخ رشد توليد ناخالص ملي و درآمد سرانه باشد بلكه اهداف كلي توسعه علاوه بر موارد مذكور فقرزدايي، ايجاد رفاه عمومي، عدالت اجتماعي و تعادل منطق ها و تعالي و الهي گونه شدن انسان ها مي باشد (توسعه فرهنگي در جامعه ايران، مژگان حق خواه، 1382، باشگاه انديشه جوان). ب) توسعه فرهنگي در ايران: ورود فرهنگ و تعاليم حيات بخش اسلام به ايران كه با استقبال و پذيرش گرم ايرانيان همراه بود، تأثيرات بسيار درخشاني در شكوفايي فرهنگ ايراني داشته است تا آنجا كه ايران را به عنوان مركز تمدن درخشان اسلامي تبديل نمود و آثار و نتايج بسزايي در تحول و پيشرفت ساير تمدن ها به جاي گذاشت (ر.ك: پويايي فرهنگ و تمدن اسلام و ايران، علي اكبر ولايتي، مركز اسناد و خدمات پژوهشي 1382 ؛ خدمات متقابل اسلام و ايران، استاد مرتضي مطهري، انتشارات صدرا، 1374). اما متأسفانه چند عامل از توسعه و تكامل اين فرهنگ جلوگيري كرد: 1. انحرافات و كج انديشي هايي كه در فرهنگ اصيل اسلامي به وجود آمد. 2. رسوبات و بقاياي برخي عناصر فرهنگي غير صحيح و ناسالم قبل از اسلام. 3. عناصر فرهنگي وارداتي از مكاتب مادي غرب و شرق. 4. ساختار مديريتي و سياسي ناسالم و مخالف و يا ناآشنا با فرهنگ اصيل اسلامي و... مجموعه عوامل فوق باعث شد تا فرهنگ اصيل اسلامي نتواند در جامعه ايراني به صورت كامل شكل گرفته و پويايي و بالندگي خود را در حد مطلوب حفظ و استمرار بخشد. متأسفانه دوره قاجار و پهلوي به دليل فساد شديد ساختار سياسي، وابستگي و مرعوب شدن آن در مقابل فرهنگ و تمدن بيگانه، صدمه هاي عمده اي به فرهنگ اصيل اسلامي و ايراني جامعه ما وارد شد و آن را در سراشيبي سقوط قرار داد، هر چند وقوع انقلاب اسلامي و تدابير مسؤولين دلسوز در اين روند وقفه ايجاد كرده و آن را معكوس نمود تا جايي كه به حمدالله در بخش هاي زيادي از جامعه شاهد شكوفايي، رشد و پويايي فرهنگ اصيل اسلامي و ايراني مي باشيم و البته باز هم تأكيد مي نماييم تا زماني كه رگه هايي از دلايل فوق در جامعه خصوصا بخش هاي اجرايي و تصميم گيرنده نظام وجود داشته باشد و مجموعه اركان نظام و جامعه به اجماعي واحد پيرامون اهميت و اهتمام شديد به برتري فرهنگ اصيل اسلامي در مقابل ساير فرهنگ ها نرسند، تعميق و پويايي فرهنگ اصيل اسلامي در حد مطلوب در جامعه ممكن نخواهد بود. واقعيت اين است كه تهاجم فرهنگي يك مقوله حقيقي و جدي و برنامه ريزي شده مي باشد و تنها راه مبارزه با آن نيز مصونيت بخشيدن به جوانان و ساير افراد جامعه از راه تمسك به فرهنگ غني اسلامي و ملي اين مرز بوم و استفاده كارآمد از همه امكانات خصوصا دستگاه هاي فرهنگي و بسيج همه اقشار مردم , براساس برنامه اي دقيق و حساب شده مي باشد. بر اين اساس مهم ترين راه هاي مبارزه با آن عبارتند از: 1- حفظ و تعميق ارزش هاي اسلامي و ملي از طريق فرآيند صحيح جامعه پذيري و عوامل آن مانند خانواده , مدرسه , رسانه ها و... و آگاه نمودن جوانان با پيشينه هاي درخشان تمدن اسلامي و دستاوردهاي مادي و معنوي عظيم انقلاب اسلامي . 2- تحقق حيات طيبه اسلامي و حفظ ارزش هاي انقلابي , استقرار عدالت اجتماعي و قسط اسلامي و تأمين رفاه , سعادت , صلح و امنيت براي مردم در سايه ايمان به خداوند و حاكميت ارزش هاي الهي . 3- هوشياري و بيداري در مقابل انحراف معنوي جامعه اسلامي . 4- احياي فريضه مهم امر به معروف و نهي از منكر كه به عنوان يكي از اركان اساسي اسلام و ضامن حفظ و بقاي فرايض و ارزش هاي الهي مي باشد. 5- ايجاد باوري عميق , دروني , ريشه دار, عقلاني و مبتني بر نظام ارزشي اسلام در مديران جامعه به معني كساني كه در دستگاه هاي رسمي , تقنيني , اجرايي , قضايي , نظامي , انتظامي , آموزشي , فرهنگي و تبليغي و... نقش ايفا مي كنند. 6- تلاش و تدبير جدي , گسترده و عميق براي لحاظ نظام ارزشي مطلوب در همه فعاليت ها و اقدامات , در بخش هاي مختلف جامعه و در عرصه هاي گوناگون سياسي , اقتصادي , فرهنگي و... 7- تبلور و تجلي اين نظام ارزشي در رفتار حقيقي و حقوقي مديران , ساختار كلان كشور و برنامه هاي اجرايي ... به طور كلي براي مصون ماندن از تهاجم فرهنگي بيگانگان و گريز از الگوها و گرايشات غربي دو جهاد عمده لازم است : جهاد علمي و عملي . الف ) در جهاد علمي شخص بايد معرفت خويش را نسبت به ارزش ها و هنجارهاي ديني پيوسته روزافزون سازد و نيك را از بد و سره را از ناسره به خوبي بازشناسد و با شعور و آگاهي همواره در مسير نيكي ها گام بردارد. ب ) جهاد عملي به دو بخش تقسيم مي شود: 1- جهاد عملي فردي ; اين جهاد حركتي دائمي و خستگي ناپذير در برابر هواها و خواسته هاي نفساني است . اين جهاد عزمي استوار و مراقبتي دائمي مي طلبد و بدون ارتباط پيوسته با خدا و جديت در مخالفت با شيطان نفس نمي توان از آن سرافراز بيرون آمد. يكي از راه هاي كاربردي مناسب براي بالا بردن ميزان موفقيت در اين مسير اجراي برنامه مشارطه , مراقبه , محاسبه است كه به ضميمه ارسال مي گردد. در اين مسير شخص بايد ابتدا به انجام واجبات و ترك محرمات همت گمارد, در مرتبه دوم انجام مستحبات و ترك مكروهات را وجهه همت خويش قرار دهد و در مرتبه سوم هر آنچه غير الهي است , حتي برخي از مباحات , را از خود دور سازد و به غير خدا و آنچه مطلوب اوست نپردازد. 2- جهاد عملي اجتماعي ; كوششي جمعي در جهت تغيير و اصلاح جامعه و مبارزه با آلودگي ها و انحرافات و بسط علم , اخلاق , معنويت و فضيلت و تقوي در جامعه است . اين مهم نيز مستلزم برنامه ريزي دقيق و مشورت و همگامي با صاحب نظران و ديگر دوستان همراه و هم رأي است . در پايان ذكر اين نكته لازم است كه مسلما برخورد فيزيكي و بستن مرزها و... هرگز به عنوان بهترين يا آخرين راه حل نمي باشد و تحقق آن نيز در عصر ارتباطات و پيشرفت تكنولوژي به صورت كامل امكان پذير نيست , اما در مواردي لازم است و از تأثير و نفوذ بيشتر تهاجم فرهنگي جلوگيري به عمل مي آورد. براي آگاهي بيشتر ر.ك : 1- فرهنگ و تهاجم فرهنگي , برگرفته از سخنان مقام معظم رهبري 2- انقلاب و ارزش ها, علي ذوعلم 3- ابوالفضل اشرفي , بحران هويت اجتماعي و آسيب شناسي انقلاب (مجموعه مقالات آسيب شناسي انقلاب اسلامي ) مبارزه با منكرات و مفاسد اجتماعى و ناهنجارى‏هاى موجود در جامعه را مى‏توان در دو بخش انجام داد: 1. تك تك آحاد جامعه موظف‏اند با هر گونه منكر و مفسده‏اى مبارزه كنند و به افرادى كه در صدد شكست حريمهاى ارزشى و احكام اسلامى مى‏باشند، فرصت ندهند. نكته قابل توجه در اين جا اين است كه مبارزه عمومى با فساد و تباهى در جامعه شرايط و ضوابطى دارد؛ ازجمله: اولاً: فردى كه در صدد امر به معروف و نهى از منكر است، به خوبى معروف و منكر را بشناسد. ثانيا، احتمال تأثير امر يا نهى را بدهد. ثالثا، شخصى كه مرتكب منكر يا مفسده‏اى شده، اصرار بر استمرار آن داشته باشد. رابعا، در امر و نهى او مفسده‏اى اعم از ضرر جانى يا آبروئى يا مالى قابل توجه وجود نداشته باشد. علاوه بر لزوم مراعات شرايط ياد شده در مقام امر به معروف و نهى از منكر، مراعات مراتب امر به معروف و نهى از منكر نيز لازم است و در صورت حصول مطلوب در مرتبه پايين‏تر، جايز نيست كه به مرتبه بالاتر تعدّى كند. در مرتبه اوّل ناراحتى قلبى و تنفّر خود را از فعل منكر آشكار سازد (مانند عبوس كردن صورت، روى بر گرداندن و.. از او، ترك رابطه كردن با وى و...) در مرتبه دوم امر و نهى زبانى، موعظه و ارشاد طرف است و در صورت فايده نداشتن، گفتار خود را غليظ كرده در امر و تهديد و ترساندن شدت به خرج دهد. مرتبه سوم، مرحله اقدامات عملى است. اگر دو مرتبه ياد شده اثر نداشت، واجب است از اعمال قدرت استفاده كند، (تحريرالوسيله، امام خمينى، ج 2، ص 315). البته اين در زمانى است كه حاكميت و اقتدار حكومت اسلامى وجود نداشته باشد. اما اگر حكومت اسلامى وجود داشته باشد (مانند وضعيت فعلى ما) بر مكلّفان واجب است به امر و نهى زبانى اكتفا كنند و در صورت نياز به توسل به زور، موضوع را به مسؤولان ذى‏ربط درنيروى انتظامى و قوه قضائيه ارجاع دهند، (استفتاآت آيت‏الله خامنه‏اى، ترجمه فارسى، ج 1، ص 231). 2. سازمان‏ها و ارگان‏هاى ويژه (از قبيل نيروى انتظامى، قوه قضائيه، دستگاههاى اطلاعاتى و امنيتى، ستاد احياى امر به معروف و نهى از منكر، ستاد مبارزه با مواد مخدّر و...) موظّف اند بر اساس وظايف و كاركردهاى مشخص شده در قانون، نسبت به انجام مسؤوليت‏هاى خودكوشا باشند و از اقدامات عملى و قهرى دريغ نورزند. در پايان گفتنى است كه هر چند در مبارزه با منكرات و مفاسد اجتماعى استفاده از عوامل فيزيكى و نيروهاى نظامى و... لازم است، ولى تكيه بر اين عامل به تنهايى نمى‏تواند راه حل مناسب و اساسى باشد. راه حل نهايى اين قبيل معضلات، مبتنى بر شناخت و ريشه‏يابى عوامل بروز اين قبيل مفاسد و ارائه راه‏كارهاى منطقى و واقع‏بينانه و مناسب با آن است. راه‏كارهايى از قبيل حل مشكلات اقتصادى، اشتغال، مسكن، ازدواج، تقويت و تثبيت ارزش‏هاى اسلامى، اجرا شدن فريضه امر به معروف و نهى از منكر به صورت گسترده و فراگير، فراهم نمودن امكانات تفريحى و ورزشى سالم براى جوانان و... و در نهايت برخورد قاطع دستگاههاى مربوطه با افراد شرور و مخلّ به نظم و امنيت اجتماعى و ارزش‏هاى اسلامى و تهديد كننده سلامت جامعه، مطلوب است. اما با وجود اين يكي از نكاتي كه نبايد مورد غفلت قرار گيرد شناخت دقيق روحيات و ويژگي هاي شخصيتي جوانان، علايق آن، نفرت ها و انزجارهاي آنان از يك طرف و آگاهي به راه هاي ارتباط و نفوذ در آنان با توجه به اصول روان شناسي است.

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

محتویات این فیلد به صورت شخصی نگهداری می شود و در محلی از سایت نمایش داده نمی شود.
  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd> <br>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
این سوال برای آزمایش کردن شما است که آیا شما یک بیننده واقعی ( انسان ) هستید و یا یک رایانه برای ساخت اسپم .
13 + 3 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .