نسبت دين و دنيا از ديدگاه اسلام چيست؟

يکي ازپرسش هاي مهم در بحث قلمرو دين چگونگي رابطه دين و دنيا است. به اين مسأله مي توان از منظرهاي گوناگوني نگريست. نوشتار حاضر به اين موضوع از منظر رابطه دنيا وآخرت مي پر دازد. ما معتقديم گرچه هدف نهايي دين، هدايت انسان به سوي رستگاري اخروي و کمال حقيقي است؛ اما چون بين دنيا وآخرت رابطه حقيقي و تکويني وجود دارد، سعادت اخروي انسان در گرو تنظيم درست زندگي دنيوي او است و به خاطر محدوديت دانش انسان و عجز او از شناخت جزئياتِ رابطه دنيا و آخرت تنها دين مي تواند الگوي درست و متناسب با کمال حقيقي انسان را به دست دهد.
ازسوي ديگر، توجه به نقش و کارکرد دين درزندگي انسان، از اين جهت نيز ضرورت دارد که چگونگي مواجهه انسان با دين، افزون بر پيامدهاي اخروي و نتائج آشکار دنيوي، از عوامل پنهان در وضعيت و سرنوشت دنيوي انسان است.
واژه گان کليدي: دين، دنيا، آخرت، رابطه، عينيت، قراردادي.
مفهوم شناسي
درآغاز لازم است واژگان دين، دنيا وآخرت را به اختصار توضيح دهيم وآن گاه رابطه آن ها را بررسي کنيم.
دين
أ) معناي لغوي: دين در لغت به معناي فرمان بري، تعبد، انقياد، محکوميت، حساب، جزا، تسليم و عادت آمده است؛ اما مي توان براي دين معنايي در نظر گرفت که جامع اين موارد باشد. آن معناي واحد که در همه مشتقات اين واژه حضور دارد عبارت است از خضوع و انقياد در مقابل يک برنامه(1).
ب) معناي اصطلاحي: درباره تعريف دين بحث و جدال فراوان و مباني تعريف ها متفاوت بلکه در مواردي متعارض است. برخي تعريف ها با نگاه به دين خاصي انجام گرفته است و کساني هم در پي ارائه تعريفي بوده اند که همه اديان را در برگيرد. از سوي ديگر، برخي تعريف ها همچون تعريف هاي کلامي، درون ديني و در صدد تعريف دين حقند و دسته ي ديگر از تعريف ها، آن چه را که در عمل و نظر عرف دين تلقي مي گردد، اراده کرده است؛ تعريف هاي جامعه شناختي نوعاً در دسته دوم قرار مي گيرد. در اين نوشتار مجال پرداختن به انواع تعاريف در باب دين و نقد و بررسي آن ها نيست؛ پس از آوردن دو نمونه از تعريف ها، تعريف برگزيده بيان مي شود.
برخي، تعريف مفهومي از دين را که مورد پذيرش همگان باشد دشوار يافته و به تعريف مصداقي پرداخته است. بر اين اساس، در کتاب « فلسفه دين در قرن بيستم» دين چنين تعريف شده است:
«اديان عبارتند از يهوديت، مسيحيت، اسلام، آيين هندو، آيين بودا و آن سنت هايي که به نمونه يا نمونه هايي از اين اديان شباهت دارند.»(2)
نمونه اي از تعريف مفهومي، تعريف ذيل است:
دين متشکل از مجموعه اي از اعتقادات، اعمال و احساسات(فردي و جمعي)است که حول مفهوم غايي سامان يافته است.(3)
دو تعريف ياد شده، در پي تعريف دين حق نيست؛ بلکه مقصود آن ها توصيف اديان موجود است. به اعتقاد ما عنصر اساسي دين عبارتند از: اعتقاد به وجود آفريننده اي براي انسان و جهان، پذيرش جهان آخرت و دستور‌هاي عملي برگرفته از وحي براي رستگاري دنيوي و اخروي انسان؛ بنابر اين، دين چنين تعريف مي شود:
دين عبارت است از مجموعه ي اعتقادات و دستورهاي عملي مطابق با واقع که از طريق وحي براي رستگاري انسان در دنيا و آخرت آمده است.
ازآن جهت که دربين اديان موجود، دين حق ومطابق با واقع را منحصر در دين اسلام مي دانيم، مقصود از دين در اين نوشتار دين اسلام است.
دنيا
دنيا از ريشه « دن‌ي» است واين ماده به معناي قُرب(نزديکي) است که درآن نسبت بين دو شي سنجيده مي شود(4). با برسي موارد کاربرد اين واژه روشن مي‌شود که معناي اصلي اين واژه قُرب به سوي پستي و انحطاط مادي يا معنوي است. براين اساس، زندگي دنيا به معناي زندگي پست، محدود و مادي مي باشد که نسبت به ما نزديک است؛ دربرابر زندگي ديگري که پس ازآن قرار دارد ونسبت به زندگي دنياي ما دور تر است.(5)
آخرت
کلمه «أخر» معناي مخالف «تقدم» را مي رساند و آخِر و أخير که آخِرت مؤنث آن مي باشد مقابلِ أول است. واژه «الآخرة» از واژگان پر تکرار در قرآن کريم است. اين واژه در قرآن 9 بار قيد واژه «الدار»، به صورت اضافه يا وصف، يک بار صفت «النشأه»، 5 بار در برابر «الاولي» و 42 بار دربرابر الدنيا به کار رفته است. واژه «الآخر» نيز 25 بار صفت «اليوم» ذکر شده است؛ بنا براين، مراد ازآخرت مراحل متأخر ومنازل بعدي است که پس ازپايان زندگي دنيا درپيش روي انسان قرار دارد(6).
با تأمل بيشتر، به نظر مي رسد دنيا و آخرت در قرآن به سه معنا به کار رفته است:
1. ظرف زندگي انسان: گاهي درقرآن از دنيا وآخرت، زندگي انسان قصد شده است؛ مانند «فاولئک حبطت اعمالهم في الدنيا والآخرة(7)». وآنان (مرتدان) کارهاي شان درجهان دنيا و آخرت تباه شده است.
2. نعمت‌هاي دنيا وآخرت: کاربرد ديگر اين دو واژه، زندگي و نعمت‌هاي دنيا وآخرت است؛ مانند «بل تؤثرون الحياة الدنيا والآخرة خير و ابقي(8)». بلکه شما زندگي دنيا (و نعمت‌هاي مادي آن) را بر مي‌گزينيد؛ درحالي که (نعمت‌ها و مواهب) آخرت بهتر وپايدار تر است.
3. شيوه‌ي زندگي: کاربرد سوم اين دو واژه، شيوه‌ي زندگي انسان در دنيا و آخرت است. دراين نوشتار کاربرد دوم وسوم مراد است؛ يعني موضوع بحث اين است که رفتار وچگونه زيستن انسان در دنيا چه ارتباطي با چگونه زيستن انسان در آخرت دارد؟
ارتباط دين، دنيا و آخرت با يک ديگر
1. رابطه دين وآخرت: اعتقاد به مبدأ و معاد از اصول ضروري همه اديان الاهي است. با آگاهي اجمالي از دين، قابل انکار نيست که دين براي تأمين سعادت ابدي انسان برنامه هايي را سامان داده است و هدف نهايي دين، هدايت انسان به سوي سعادت اخروي در پرتو کسب رضايت خدا و تقرب به او است؛ بنابر اين، ارتباط دين و آخرت مسلم و انکار ناپذير است، کسي که اندک آگاهي از دين الاهي داشته باشد، نمي تواند بگويد که هدف دين تنها اصلاح دنياي انسان است و هيچ ارتباطي با آخرت ندارد.
2. رابطه دين و دنيا: بر خلاف رابطه دين و آخرت، رابطه دين و دنيا از مسائلي است که درباره آن اختلاف شديدي وجود دارد. جمعي بر اين باورند که قلمرو دين، دنيا و آخرت است؛ علاوه بر اصلاح آخرت، در سامان بخشي دنيا نيز بايد دين معيار و مرجع اصلي باشد. در مقابل، گروهي هدف و کارکرد دين را منحصراً توجه دادن انسان به مبدأ و معاد مي داند. بر اساس اين ديدگاه، برنامه هاي ديني محدود به امور عبادي و فردي است. سياست، اقتصاد و ديگر امور اجتماعي از قلمرو دين خارج است.
3. رابطه دنيا و آخرت: در بحث قلمرو دين مسأله مهم که شايسته است به صورت جدي بررسي گردد، نوع رابطه دنيا و آخرت است؛ زيرا پيش فرض ديدگاهي که صرفاً توجه به خدا و آخرت را غايت دين و هدف بعثت انبيا مي داند. استقلال دنيا و آخرت و انکار رابطه حقيقي بين دنيا و آخرت است. مطابق اين ديدگاه نحوه زندگي انسان در دنيا تأثيري در سعادت يا شقاوت اخروي او ندارد و رسيدن به سعادت اخروي که هدف اديان الاهي است در گرو برخي اعمال فردي و شخصي است. از اين رو، لازم است روشن گردد که دنيا و آخرت چه نسبتي باهم دارند. آيا دنيا و آخرت دو حوزه مستقل اند که هيچ ارتباطي با يکديگر ندارند يا دو مرحله به هم پيوسته از يک حقيقتند؟ در صورت دوم بايد درباره نحوه رابطه دنيا و آخرت تحقيق شود که آيا اين رابطه قراردادي است يا حقيقي و تکويني؟ اگر اين رابطه، حقيقي است از چه نوع است، عينيت، رابطه علي و معلولي يا نوع ديگر؟ واضح است که با پذيرش رابطه حقيقي از نوع عليت يا عينيت نمي توان دنيا را خارج از قلمرو دين دانست؛ زيرا گرچه هدف نهايي و غايت اصلي دين را تأمين سعادت اخروي بدانيم، آخرت را نمي توان از دنيا تفکيک کرد و آن ها را جدا از هم ديگر دانست.
شيوه بحث
پيش از ورود به بحث، شايسته است خاطر نشان گردد که ويژگي موضوع مورد بحث-رابطه دنيا و آخرت- اقتضا دارد که شيوه بحث نقلي باشد؛ يعني براي پاسخ دادن به اين مسأله بايد در متون ديني کاوش نمود و به ويژه ديدگاه قرآن را به دست آورد. دليل سخن ياد شده اين است که آخرت در قلمرو تجربه ما قرارندارد و دانش عقلي يا شهودي ما نيز نمي تواند رابطه دنيا و آخرت را به گونه اي روشن و دقيق بيان کند. بدين جهت، ابزارهاي عمومي معرفت در اين مسأله کارآيي کافي ندارند و تنها راه مطمئن بهره جويي از منبع وحياني است.از اين رو در اين جستار تلاش بر اين است که رابطه دنيا و آخرت از ديدگاه قرآن تبيين گردد تا در پرتو آن رابطه دين و دنيا نيز مشخص شود.
بررسي احتمالات
أ) نفي ارتباط: يک ديدگاه، يا احتمال اين است که آخرت عالمي کاملاً مستقل است و زندگي انسان در آن عالم ارتباطي با زندگي وي در اين جهان ندارد. بر اساس اين ديدگاه، در دنيا هرگونه رفتاري داشته باشيم، تأثيري در زندگي اخروي ما ندارد. اين احتمال از ديدگاه اسلام و اديان الاهي پذيرفته نيست. از ديدگاه اسلام همان گونه که وجود آخرت ضروري وانکار نا پذير است، اصل ارتباط دنيا وآخرت نيز ترديد ناپذير است.
ب)وجود ارتباط: ازديدگاه ديگر بين دنيا و آخرت رابطه اي وجود دارد؛ اما در چگونگي اين رابطه، آرا يا احتمالات متفاوت وجود دارد:
1. رابطه مستقيم: بين دنيا و آخرت رابطه مستقيم وجود دارد؛ يعني هرگونه که در اين دنيا زندگي کنيم در آخرت نيز همان گونه زندگي مي‌کنيم؛ هر کس در دنيا از نعمت ها و لذت ها بهره مند باشد، در آخرت نيز در لذت و آسايش به سر خواهد برد و آن کس که در اين جهان در سختي و محروميت زندگي مي کند، در سراي ديگر نيز محروم و نگون بخت خواهد بود. ظاهراَ اين ديدگاه بين برخي از مردم باستان رايج بوده است؛ زيرا اکتشافات باستان شناسان نشان مي دهند که برخي طلا و جواهرات، اسباب و وسائل و حتي غذا به همراه مردگان خود در قبرها قرار مي دادند(9). بي گمان رابطه مورد پذيرش اسلام از اين نوع رابطه؛ يعني رابطه مستقيم نيست.
2. رابطه متضاد: طبق اين ديدگاه، بين دنيا و آخرت رابطه متضاد حاکم است؛ يعني، برخورداري از دنيا سبب محروميت از آخرت مي شود و رنج و زحمت دنيايي، آسايش و برخورداري اخروي را در پي دارد. بر اساس اين بينش نيکبختي دنيا و آخرت براي يک فرد قابل جمع نيست؛ بايد از سعادت دنيا و آخرت يکي را بر گزيد. اين نگرش نيز با معيارهاي اسلام انطباق ندارد؛ زيرا فقر و غنا در دنيا اسباب خاص خود را دارد که براي هر کس حاصل گردد، حالت متناسب با آن را خواهد داشت. سعادت و شقاوت اخروي نيز تابع ايمان و کفر است. بنابر اين ممکن است کساني در هر دو جهان از فيض و نعمت هاي الهي محروم باشند و به تعبير قرآن «خسر الدنيا و الآخرة ذلک هو الخسران المبين»(10) باشند. از سوي ديگر امکان دارد دسته اي در هر دو جهان از نعمت هاي الاهي بهره مند باشند؛ زيرا هم اسباب تمتع دنيوي براي آن ها فراهم است و هم اهل ايمان و عمل صالحند؛ البته اين مطلب، منافاتي با اين ندارد که رواج وشيوع برخي ازگناهان دراجتماع زمينه زوال نعمت ها را فراهم مي کند و در مقابل، عمل براساس دستور خدا واجراي کامل و فراگير برنامه هاي دين، گسترش نعمت ها ورويش برکات الاهي را به دنبال دارد. اين مطلب سازوکار و اصول ويژه اي دارد که در ادامه، ضمن بحث از بازتاب عمل در زندگي، به آن خواهيم پرداخت.
3. رابطه قراردادي: بر اساس نگرش ديگر، همان گونه که قوانين حقوقي و کيفري که در اجتماع اجرا مي شود، قراردادي و اعتباري است؛ رابطه دنيا و آخرت؛ يعني بين عمل اختياري انسان و نتائج اخروي آن، نيز رابطه قرار دادي و اعتباري است. به طور مثال، همان گونه که ارتباط عيني و تکويني بين عمل دزدي و زندان رفتن يا قطع دست وجود ندارد وصرف قرار داد است، رابطه افعال اختياري انسان و پاداش ها و کيفر هاي اخروي نيز قراردادي و اعتباري است. ظاهر برخي آيات نيز مؤيد رابطه وضعي و قراردادي است. به طور نمونه، آياتي که درباره رابطه رفتارهاي اختياري انسان و نتايج اخروي آن، تعبير «اجر»، «جزاء»، «اشتراء» و«تجارت» را به کار برده است، در رابطه وضعي وقراردادي ظهور دارند. چند آيه از اين گروه را به عنوان شاهد مي‌آوريم:
• (جزاء): «من يعمل سوءاً يجز به ولايجد له من دون الله ولياً ولانصيرا(11)»؛ هر کس کار بدي انجام دهد، مجازات آن را خواهد ديد و جز خدا ولي و ياوري نخواهد داشت. «فأثابهم الله بما قالوا جنات تجري من تحتها الانهار خالدين فيها و ذلک جزاء المحسنين(12) »؛ خداوند به آنان به خاطر گفتن کلمه حق، باغ هايي را پاداش مي دهد که نهر ها در زير آن ها روان است و ايشان در آن، جاودانند. اين پاداش نيکوکاران است.
• (أجر): «إن الذين آمنوا و عملوا الصالحات و اقاموا الصلوة و آتوا الزکوة لهم اجرهم عند ربهم و لا خوف عليم و لا هم يحزنون(13)»؛ آنان که ايمان آوردند و کردار شايسته را به جا آوردند و نماز را به پا داشتند و زکات دادند، پاداش خويش را نزد پروردگارشان خواهند داشت و بيمي بر آنان نيست و غمگين نخواهند بود.
• (اشتراء): «إن الله اشتري من المؤمنين انفسهم و اموالهم بأن لهم الجنة يقاتلون في سبيل الله فيقتُلون و يقتلون وعداً عليه حقاً في التورات و الانجيل و القرآن(14)»؛ خداوند از مؤمنان جان‌ها ومال‌هاي‌ شان را خريده است که(در برابرش) بهشت براي آنان باشد؛ (به اين گونه که) در راه خدا پيکار مي‌کنند، مي‌کشند و کشته مي‌شوند. اين وعده‌اي حقي است که خدا در تورات وانجيل و قرآن ازآن ياد کرده است.
• (تجارت): « يا ايها الذين آمنوا هل ادلکم علي تجارة تنجيکم من عذاب اليم تؤمنون بالله و رسوله و تجاهدون في سبيل الله باموالکم و انفسکم ذلکم خير لکم ان کنتم تعلمون(15)»؛ آيا (مي خواهيد) شما را به تجارتي رهنمون شوم که شما را از عذاب دردناک مي رهاند؟ به خدا و پيامبرش ايمان آوريد و در راه خدا با مال و جان تان جهاد کنيد؛ اگر بدانيد اين کار براي شما بهتر است.»
واضح است که دراين قبيل آيات، بيان قرآن به گونه‌اي است که از آن، رابطه‌ قراردادي فهميده مي‌شود و نيز براي عموم مردم که با روابط قراردادي مأنوسند، فهم رابطه‌اي فراتر از رابطه‌ قراردادي دشوار است. به يقين، با اين مقدار تتبع درباره نظر نهايي قرآن، در موضوع ياد شده، حق مطلب اداء نمي‌شود؛ بايد آيات ياد شده به قرينه ديگرآيات مرتبط با موضوع تفسير گردد.
4. رابطه تکويني: ديدگاه ديگر که مختار نويسنده است رابطه دنيا و آخرت را فراتر از حد قرارداد مي‌داند. بر اساس اين ديدگاه بين رفتار اختياري انسان و نتايج اخروي آن، رابطه تکويني برقرار است، نه رابطه وضعي و قراردادي. تعبيرهاي: «أجر»، «جزاء» و «تجارت» که در رابطه وضعي و قراردادي ظهور دارد، براي آساني فهم و سهولت تلقي عموم مردم است. براي عموم مردم، در اثر انس و سروکار داشتن با قوانين اجتماعي که همه بر پايه وضع و قراردادمبتني هستند، درک رابطه عيني و غير قراردادي بين رفتار اختياري انسان و پاداش و کيفر آن دشوار است؛ از اين رو شارع مقدس، معارف ژرف و حقايق بلند را در قالب فهم و درک عموم مردم بيان کرده است؛ اما قرآن به همين اندازه اکتفا نکرده است و در موارد ديگر مطلب را در سطح بالاتر که فراخور فهم خواص و ژرف انديشان است، بيان کرده است. علامه طباطبايي در اين مورد مي فرمايد:
خداوند متعال در سخن خود آن گونه که افراد در جامعه گفت و گو مي کنند، سخن گفته است و سعادتي را که دين به سوي آن هدايت مي کند، در قالب قوانين و آداب اجتماعي بيان کرده است. از اين رو، فرمان داده و نهي کرده، تشويق و تهديد کرده است، بشارت داده و انذاز نموده است، وعده پاداش نيک داده و به کيفر تهديد کرده است. به همين جهت، ما، دين را به آسان ترين روش، همانند آداب و قوانين اجتماعي بر مي گيريم... اما خداوند براي تعليم کساني که آماده درک حقايقند، در آيات ديگر اشاره مي کند که در آن سوي اين معارف ديني که ظاهر قرآن مشتمل بر آن است، حقايقي والاتر و اسراري گران بهاتر قرار دارد.(16)
علامه طباطبايي پس از استدلال به آياتي که در اين باره هست، نتيجه مي گيرد:
از بيان خداوند متعال در قرآن آشکار مي شود که بين عمل و جزاء، در آن سوي رابطه وضعي، که بناي اجتماع بر آن است و ظاهر سخن خداوند نيز همان است، رابطه حقيقي (غير قراردادي) وجود دارد.(17)
با اين فرض که از ديدگاه قرآن، رابطه بين دنيا و آخرت رابطه قراردادي نيست؛ بلکه رابطه تکويني و حقيقي است، نکته مهمي که لازم است روشن گردد، نوع اين رابطه‌‌ي تکويني است. آيا اين رابطه، از قبيل رابطه «علت» و«معلول» است؟ يا رابطه «عينيت»، يا از سنخ ديگر؟ براي پاسخ به اين پرسش، به قرآن رجوع مي‌کنيم. آيات را مي توان به چند دسته تقسيم کرد: گروهي از آيات دلالت دارند که انسان خود عمل را در قيامت مي بيند. آيات ديگري تعبير به وجدان و يافتن عمل در قيامت دارد. در دسته ديگر واژه «توفي»؛ يعني دريافت به تمام و کمال به کار رفته است. برخي ديگر حاکي است که خود عمل جزاي انسان است؛ و دسته‌اي هم درباره اموال است و خود اموال را به عنوان کيفر و پاداش اخروي مطرح مي کند.
الف) رؤيت عمل: برخي آيات دلالت دارند بر اين که انسان خود عمل را مي بيند؛ مانند: «و من يعمل مثقال ذرةٍ خيراً يره و من يعمل مثقال ذرةٍ شراً يره(18) »؛ هر کس به اندازه ذره اي نيکي کند، همان را مي بيند و آن کس که به مقدار ذره اي بدي ورزد همان را خواهد ديد. ظاهر اين آيه اين است که هر کس عمل خود را مي بيند. «يوم ينظر المرء ما قدمت يداه...(19)»؛ روزي که انسان مي نگرد به آن چه از پيش فرستاده است.
ب) يافتن عمل: آياتي که تعبير به يافتن عمل در قيامت دارد؛ مانند: « و ما تقدموا لانفسکم من خير تجدوه عند الله إن الله بما تعملون بصير(20)»؛ هر چه براي خود پيش فرستيد، نزد خدا خواهيد يافت؛ خداوند به اعمال شما بينا است.
ج) توفي: آياتي که تعبير «توفي» در آن به کار رفته و بر دريافت کامل عمل دلالت دارند؛ مانند:
«ثم توفي کل نفس ما کسبت و هم لا يظلمون(21)»؛ هر کس هر چه کسب کرده است، در آخرت به او پرداخت مي شود و به آنان ستم روا نمي گردد.
د)جزا بودن نفس عمل: آياتي که دلالت دارند که خود عمل جزاي انسان است؛ مانند: «ليجزي الله کل نفس ما کسبت إن الله سريع الحساب(22)»؛ تا خداوند به هر کس آن چه را به دست آورده است جزا دهد، خداوند حسابرس سريعي است. ظاهر آيه اين است که خود عمل پاداش انسان است؛ زيرا تعبير«بما کسبت»، ندارد بلکه به «ما کسبت» تعبير کرده است. «و لا تجزون إلا ما کنتم تعملون(23)»؛ جز آن چه انجام مي دهيد، پاداشي به شما داده نخواهد شد. در اين آيه شريفه هم جزا، خود عمل شمرده شده است« ما کنتم تعملون»؛ نه نتيجه آن « بما کنتم تعملون».
هـ) اموال در آخرت: دسته‌اي ازآيات دلالت دارند بر اين که اموالي که در معصيت خدا مصرف يا ذخيره شوند، خود در قيامت عذاب دوزخيان و اموالي که در اطاعت خدا انفاق گردند، پاداش اهل بهشتند. «إن الذين يأکلون اموال اليتمي ظلماً إنما يأکلون في بطونهم ناراً و سيصلون سعيراً(24)»؛ آنان که اموال يتيمان را به ستم مي خورند (در واقع) آتش مي خورند و به زودي در شعله‌هاي آتش مي‌سوزند. «والذين يکنزون الذهب والفضة و لا ينفقونها في سبيل الله فبشرهم بعذاب اليم. يوم يحمي عليها في نار جهنم فتکوي بها جباههم و جنوبهم و ظهورهم هذا ما کنزتم لأنفسکم فذوقوا ما کنتم تکنزون(25)»؛ آناني را که زر و سيم را مي انبارند و آن را در راه خدا انفاق نمي کنند، به عذاب سخت الهي بشارت ده! روزي که آن زر و سيم را در آتش مي گدازند و پيشاني و پهلو و پشت شان را با آن داغ مي کنند (و به آنان گفته مي شود:) اين همان بود که براي خود مي انباشتيد پس بچشيد آن چه را که انباشته بوديد. «و ما تنفقوا من خير يوف اليکم و انتم لا تظلمون(26)»؛ و هر چيزي را که انفاق کنيد به طور کامل به شما پرداخت مي‌شود و به شما ستم نخواهد شد.
ظاهر اين پنج دسته آيات اين است که بين اعمال اختياري انسان و نتايج اخروي آن، رابطه تکويني و حقيقي برقرار است و اين رابطه تکويني بالاتر از رابطه علت و معلول و رابطه بين شيء و آثار آن است. دقت درنوع بيان آيات، نشان‌گر نوعي رابطه عينيت بين اعمال و پيامدهاي اخروي آن است. بايد دانست که مقصود از «عينيت» اين نيست که اعمال با همين صورت دنيوي بر ما ارائه مي شود؛ همانند اين که کسي که در راه خدا کشته شده است، در قيامت صحنه کشته شدن خود را ببيند يا کشته شود؛ بلکه صورت دنيوي تبديل به صورت اخروي وملکوتي مي شود؛ اما درک کيفيت و نحوه رابطه اعمال با صورت اخروي آن ها، براي ما مشخص نيست؛ بنابر اين، صورت اخروي اعمال ما:
مرتبه اي از وجود است در عالمي ديگر، که آن عالم براي ما ناشناخته است، اما هر چه هست از موجودي که در اين جهان است به وجود مي آيدو شکل دهنده ي آن ايمان، عمل صالح و نيت ناب و زلال «الله» يا کفر و عصيان و نيت شيطاني است.(27)
تجسم اعمال
چنانچه گفته شد، رفتار اختياري انسان صورت اخروي متناسب با عمل و انگيزه عمل دارد که از آن، در اصطلاح، به تجسم اعمال ياد مي شود. تجسم اعمال را چنين تعريف کرده اند: «تجسم اعمال به معناي به شکل جسم و پيکر در آمدن موجودات غير مادي؛ مانند عقايد، اخلاق و اوصاف و افعال و آثار انسان است(28)»؛ بنابراين، از بررسي مجموع آيات وکنار هم نهادن آن‌ها، به دست مي‌آيد که بين دنيا و آخرت رابطه عينيت برقرار است؛ اما درک چگونگي اين رابطه، در توان عقل ما نيست. با اين حال، اين اندازه روشن است که حلقه پيوند اين دومرحله ازحيات، نفس فنا ناپذير انسان است؛ زيرا اعمال، عقايد و اخلاق، با نفس انسان ارتباط دارند و اين ارتباط، نفس انسان را شکل مي دهد و ملکات و حالت‌هاي نفساني در انسان پديد مي‌آورد.
ديدگاه علامه طباطبايي: او معتقد است که «جزاي اعمال» آثار و مقتضيات خود نفس است؛ زيرا در اثر عقايد، اخلاق و رفتارهاي گوناگون، ملکات متناسب با آن رفتارها در نفس به وجود مي‌آيد که آثار ويژه اي دارند و آن آثار، همان ثواب و عقاب اخروي مي باشند. وي اين مطلب را به تفصيل مطرح کرده که مي توان آن را به صورت زير خلاصه کرد:
1- قوانين و مجازات هاي شرعي، براي سهولت فهم مردم، در ظاهر به صورت مجازات هاي قراردادي بيان شده اند.(29)
2- در عين حال، قرآن کريم حقيقت ژرفي را که در پشت اين ظواهر قرار دارد، براي استعداد هاي عالي بيان کرده است. آن حقيقت اين است که ميان اعمال و مجازات اخروي رابطه حقيقي، يعني، رابطه عينيت برقرار است.(30)
3- مجازات هاي اخروي آثار و ملکات نفساني خود انسان است؛ زيرا اعمال، عقايد و اخلاق در نفس ملکاتي را ايجاد مي کند که در قيامت به صورت پاداش و کيفر مجسم مي شوند.(31)
4- اين آثار و ملکات و صورت هاي اخروي، در دنيا نيز وجود دارد، اما عموم افراد در غفلتند و نمي توانند اين صورت ها را ببينند؛ در قيامت پرده‌ غفلت کنار مي رود و انسان، حقيقت اعمال و ملکات حاصل از آن را مي‌بيند.(32)
5- زندگي اخروي تابع زندگي دنيوي است.(33)
بنابر اين، انسان در دنيا همچون ماده خامي است که در کارخانه اعمال اختياري خود، شکل مي گيرد. او گرچه استعدادها و قابليت هاي خاصي دارد؛ اما اين استعدادها نياز به پرورش و ايجاد زمينه شکوفايي دارد و اراده و اختيار انسان در ايجاد اين زمينه نقش اصلي دارد.
بيان ملا صدرا: ايشان در پرتو اصالت وجود و پذيرش اصل حرکت جوهري، حقيقت يادشده را اين گونه تبيين مي کند که انسان در دنيا «يک نوع» است؛ اما در آخرت، به صورت‌ها و انواعي بي شمار در مي‌آيد؛ زيرا صورت نفساني انسان همچون ماده اي است که استعداد پذيرش صورت هاي مختلف اخروي را دارد. نفس انسان بر حسب عقايد، رفتارها، اوصاف و ملکاتي که دارد، واجد هيأت و حالتي مي شود که متناسب با صورت هاي اخروي خاص است. ملاصدرا به آيه «يوم ينفخ في الصور فتأتون افواجاً(34)» تمسک مي کند. عذاب ها و نعمت هاي اخروي نيز صورت هاي اخروي ملکاتي است که انسان در دنيا به دست آورده است.(35)
ديدگاه علامه جوادي آملي: علامه جوادي آملي -دام ظله- نيز هستي ابدي انسان را مجموعه اي مرتبط و يک پارچه اي مي داند که با مرگ و سفر آخرت در آن هيچ انقطاعي پديد نمي آيد. رابطه دنيا و آخرت رابطه اي است که اول و آخر انسان در يک مسير قرار دارد و در حقيقت دنيا و آخرت دو چهره يک واقعيت است. عالم آخرت عالم ظهور و بروز باطن ها و تجسم اعمال انسان ها است. «يوم تبلي السرائر» روزي براي انسان خواهد آمد که کوچک ترين رفتار گذشته او مورد غفلت قرار نمي گيرد، چون انسان به وسيله اعمال خود، ماهيت و حقيقت آينده وجود خويش را مي سازد و همه عقايد، اخلاق، رفتار، گفتار و نوشتارش در همه امور اخروي، اجتماعي، سياسي، معيشتي، حکومتي، اقتصادي و فرهنگي نقش دارد. آدمي در واقع حقيقتي براي خود مي سازد که در اين عالم نمي تواند به آن پي ببرد؛ اما در آخرت کاملاً آن حقيقت آشکار مي شود.(36)
بازتاب اعمال انسان در دنيا
ضرورت مرجعيت دين در تعيين شيوه زندگي دنيوي از منظر رابطه عيني و تکويني بين دنيا و آخرت بررسي شد. طبق اين بيان، چون دنيا وآخرت دوحوزه جدا وبدون ارتباط نيستند؛ بلکه بين آن‌ها رابطه عينيت برقرار است، پس، اصلاح آخرت وهدايت انسان به سوي کمال وسعادت اخروي، بدون توجه به شيوه‌ رفتار و نوع زندگي دنيوي امکان ندارد. ازسوي ديگر، بدون شک ابزار ادراکي انسان؛ يعني، عقل، حس و شهود از درک تفاصيل زندگي انسان در آخرت و نيز تأثيراتي که هرکدام از رفتارهاي انسان در سرنوشت اخروي وي دارد، عاجز است؛ از اين‌رو، انسان ناگزير است که درتعيين شيوه‌ زندگي خود به دين مراجعه کند؛ پس سعادت اخروي بدون گزينش زندگي متناسب در دنيا، قابل دست‌رسي نيست و تشخيص اين تناسب بدون دين امکان ندارد؛ زيرا تنها کسي از اين تناسب آگاهي دارد که بر آغاز و فرجام حيات انسان؛ يعني، دنيا و آخرت احاطه داشته باشد وکسي جز خدا چنين احاطه‌ا‌ي ندارد. خداوند برنامه زندگي متناسب با آ خرت را در قالب دين، از طريق فرستادن انبيا و کتاب‌هاي آسماني، براي بشر ارائه کرده‌است.
تاکنون از راه تفکيک نا‌پذيري دنيا و آخرت، ضرورت استناد به دين در تدبير زندگي دنيا اثبات گرديد. راه ديگر براي ضرورت مرجعيت دين در رفتار هاي فردي و اجتماعي، تأثير رفتار انسان در رخدادها و حوادث طبيعي و پديده‌هاي اجتماعي است. اساس و مبناي هستي شناسانه اين سخن، اصول ذيل است:
اولاً، در همه هستي قانون عليت حاکم است؛ هر پديده اي علت و سبب ويژه اي دارد.
ثانياً، دايره عليت محدود به علت‌ها و اسباب مادي نيست؛ گستره عليت شامل علت‌ها و اسباب غير مادي نيز مي شود؛ و بلکه در هر پديده‌ مادي علت حقيقي، آن علل غير مادي هستند و امور مادي از قبيل علل زمينه ساز مي باشند.
با توجه به اين دو مقدمه، از ديدگاه عقل ممکن است رفتار انسان ها در حوادث و پديده هاي اين جهان، از قبيل باران، سيل، زلزله، قحطي، فراواني، ابتلا به مصائب يا پيشامدهاي خوش آيند، تأثير داشته باشد. قرآن و متون ديني در موارد زيادي بر وجود اين تأثير و رابطه تأکيد مي کند و رخدادهاي طبيعي يا اجتماعي را به کردار انسان مستند مي سازد. قرآن يک اصل کلي را در مورد تغيير و دگرگوني شرايط زندگي بيان مي کند:
«ان الله لا يغير ما بقوم حتي يغيروا ما بانفسهم(37)»؛ خداوند حال هيچ گروهي را تغيير نمي دهد تا زماني که خود آن گروه حال شان را تغيير دهند.
علاوه براين قاعده کلي، قرآن موارد ويژه‌اي از ارتباط بين رفتار و حالات زندگي انسان درآسايش وريزش برکات الاهي يا نزول بلاها وسررسيدن خشم الاهي را بيان مي کند. از باب نمونه، برخي از آياتي که به اين رابطه اشاره دارد، مي‌آوريم:
1- تأثير ايمان و تقوا در افزايش نعمت ها
«و لو ان اهل القري آمنوا واتقوا لفتحنا عليهم برکات من السماء و الأرض(38)». چنانچه مردم شهرها همه ايمان مي‌آوردند و پرهيزکار مي‌شدند، همانا درهاي برکات آسمان و زمين را بر آنان مي گشوديم.
2- تأثير نافرماني خدا در نزول عذاب الهي
«و اذا اردنا ان نهلک قرية امرنا مترفيها ففسقوا فيها فحق عليها القول فدمرناها تدميراً(39)»؛ ما چون بخواهيم اهل شهر و دياري را هلاک سازيم به سرمايه داران آنان امر مي‌کنيم، آن گاه سرمايه داران راه فسق و تبه کاري را در پيش مي‌گيرند. در اين حال تنبيه و عقاب بر آنان لازم مي شود و همه را هلاک مي‌کنيم.
3- گسترش فساد در اثر رفتار انسان ها
«ظهر الفساد في البر و البحر بما کسبت ايدي الناس ليذيقهم بعض الذي عملوا لعلهم يرجعون(40)». تباهي در اثر رفتار مردم در خشکي و دريا آشکار شده است؛ خداوند مي‌خواهد کيفر بعضي از اعمال شان را به آنان بچشاند؛ شايد به سوي خدا باز گردند.
4- گرفتاري ها نتيجه رفتار خود انسان
«و ما اصابکم من مصيبة فبما کسبت ايديکم و يعفو عن کثير(41)»؛ هرگونه مصيبتي که به شما مي رسد، از کردار بدي است که دست هاي شما انجام داده است؛ در صورتي که خدا بسياري از اعمال ناشايست را مي بخشد.
دنيا داري کافران و فقر مؤمنان
شايد در اين جا اين سؤال مطرح شود که با اين بيان، بايد مؤمنان، هميشه، بيشتر از کافران از انواع نعمت ها و رفاه ظاهري برخوردار باشند و کمتر گرفتار سختي ها و مصائب گردند؛ در حالي که چنين نيست؛ زيرا بسياري از جامعه هاي آلوده به کفر و گناه نسبت به بسياري از کشورهاي اسلامي از رفاه و آسايش بيشتري بهرمندند و کشورهاي اسلامي و ملت هاي مسلمان از بسياري جهات- دست کم در اين روزگار- در سطح پايين‌تر قرار دارند.
پاسخ اول: بايد توجه داشت که آسايش دنيوي فقط به اموري مانند خوراک و مسکن خلاصه نمي‌شود، بلکه مواردي مانند آرامش رواني، خانوادگي، اجتماعي و مانند آن را هم شامل مي‌شود که در اين موارد، مشکلات غير مؤمنان اگر از ايمان داران بيشتر نباشد،کمتر نيست. صرف نظر از اين تذکر کلي، تأثير رفتار انسان در حوادث سود آور يا زيان بخش علت تامه نيست؛ بلکه عوامل ديگر از قبيل عوامل محيطي، تلاش فردي و انسجام و همکاري جمعي نيز در سرنوشت ملت ها کارسازند.
پاسخ دوم: يکي از سنت هاي الاهي، سنت امتحان و آزمايش انسان‌ها است. بر اساس آيات و روايات، خداوند متعال براي تکامل و افزايش ايمان و پاداش مؤمنان، زدودن گناهان آنان، و دور کردن آنان از غرور و غفلت، بندگان مؤمن خود را به مشکلاتي دچار مي‌سازد: « و نبلوکم بالشر و الخير فتنة(42)»؛ شما را با شرور و خيرات آزمايش مي‌کنيم.
پاسخ سوم: يکي از راه هاي کيفر و عذاب الاهي سنت «استدراج» است. سنت استدراج اين است که خداوند ستمگران و اهل فساد را مدتي مهلت مي دهد تا آنان بيشتر در فساد و طغيان گرفتار شوند و در نتيجه کفر و عذاب آن ها چند برابر گردد. قرآن دراين زمينه مي فرمايد:
«و لا يحسبن الذين کفروا انما نملي لهم خير لانفسهم إنما نملي لهم ليزدادوا اثماً و لهم عذاب مهين(43)»؛ کافران نپندارند که مهلتي که به آنان مي دهيم به سود آنان است. تنها از اين رو به آنان مهلت مي دهيم که بيشتر به گناه آلوده شوند و در پي آن عذابي خوارکننده خواهند داشت.
و نيز مي فرمايد:
«و لا يغرنک تقلب الذين کفروا في البلاد؛ متاع قليلٌ ثم مأواهم جهنم و بئس المهاد(44)»؛ تحولات گوناگون کافران تو را نفريبد. دنيا متاعي اندک است و پس از اين جهان جايگاه آنان جهنم است و چه بد آرامگاهي است.
آيت الله مصباح يزدي - دام ظله- در اين باره مي گويد:
اين سنت (سنت املاء و استدراج) که مي توان آن را يکي از مصاديق سنت «زيادت ضلالت» و امداد اهل باطل درجهت باطل هم قلمداد کرد، بدين معنا ست که خداي متعال بر نعمت‌هاي مادي و دنيوي اهل باطل مي افزايد تا فريفته و مغرور گردند و در راه خود پابرجا تر و استوار تر شوند و بر کفر و کفران و ظلم و عصيان خود بيفزايند و استحقاق عذاب و عقاب بزرگتر و دردناک تري را بيابند.(45)
پاسخ چهارم: پاسخ ديگر به اين اشکال از طريق «سنت امهال» است. توضيح اين که: خداوند متعال به خاطر مصالحي که ما از همه آن ها آگاهي نداريم، در کيفر و عذاب ستمگران و تبه کاران شتاب نمي کند؛ بلکه به آنان تا مدتي فرصت و مهلت مي دهد. در خلال اين مدت ممکن است گروهي از آنان توبه کنند و دست از سرکشي و نافرماني بردارند و به سوي بندگي و تقوا بازگردند. همچنين امکان دارد از ميان نسل اين گروه سرکش و نافرمان، گروهي خداجو و اهل ايمان و تقوا به وجود آيد.(46) قرآن در اين مورد مي فرمايد:
«و لو يؤاخذ الله بظلمهم ما ترک عليها من دابة و لکن يؤخرهم الي اجلٍ مسمي فإذا جاء اجلهم لا يستأخرون ساعةً و لا يستقدمون(47)»؛ اگر خداي متعال مردم را به ستم شان مؤاخذه مي‌کرد، بر روي زمين جنبنده اي باقي نمي گذاشت؛ ولي تا مدت معين مهلت شان مي دهد و چون مدت شان سر آيد، نه لحظه‌اي ديرتر (از ميان) مي روند و نه لحظه زودتر.
و نيز مي فرمايد: « و لو يؤاخذ الله الناس بما کسبوا ما ترک علي ظهرها من دابة و لکن يؤخرهم الي اجل مسمي فإذا جاء اجلهم فإن الله کان بعباده خبيراً بصيراً(48)»؛ اگر خداي متعال مردم را به آن چه مرتکب مي شوند، مؤاخذه مي‌کرد بر روي زمين جانوري باقي نمي گذاشت؛ ولي (مؤاخذه) آنان را تا سر حدي معين به تأخير مي اندازد و چون سرآمد شان در رسد، خداي متعال به بندگانش بينا است.
نکته: در اين مقام بيان اين نکته مناسب است که فرصت دادن و «سنت امهال» الاهي همان گونه که از دو آيه ياد شده پيدا است، تا مدت معين و محدودي است، تا در اين مدت زمينه بازگشت و خود سازي فراهم باشد. اگر اهل طغيان و تبه کاران در اين مدت باز هم به طغيان و سر کشي ادامه بدهند، آن گاه سنت ديگر الاهي که عبارت است از سنت «استيصال» (ريشه کني) سراغ آن ها مي آيد. سنت استيصال از قوانين و سنت هاي قطعي و تغيير ناپذير الاهي است که با نابودي کفار به پيروزي نهايي اهل حق و مؤمنان مي انجامد.(49) قرآن در اين زمينه به بندگان خود هشدار مي دهد که با سير و مطالعه سرنوشت گذشتگان، درس عبرت بياموزند تا نپندارند که اين مهلت به پايان نمي رسد.
«قد خلت من قبلکم سنن فسيروا في الارض فانظروا کيف کان عاقبة المکذبين(50)»؛ پيش از شما ملت هايي بودند و رفتند، در اطراف زمين گردش کنيد تا ببينيد که آنان وعده هاي خدا را تکذيب کردند، چگونه هلاک شدند. و نيز: «الم يرو کم اهلکنا من قبلهم من قرن مکناهم في الارض مالم نمکن لکم و ارسلنا السماء عليهم مدراراً و جعلنا الانهار تجري من تحتهم فاهلکناهم بذنوبهم و انشأنا من بعدهم قرناً آخرين(51)»؛ آيا نديدند که ما پيش از ايشان چه بسيار گروهي را هلاک نموديم و حال آن که در زمين به آن ها قدرت و تمکيني داده بوديم که شما را نداده ايم و از آسمان بر آن ها باران رحمت فرستاديم و نهر ها در زمين جاري ساختيم؛ پس به سبب نافرماني شان آنان را هلاک نموديم و گروه ديگر را به جاي آن ها پديد آورديم.
پاسخ پنجم: واقعيت اين است که جوامع اسلامي، درعمل با آموزه‌هاي نجات بخش اسلام، به ويژه ابعاد اجتماعي آن فاصله بسيار دارند؛ آموزه هايي از قبيل امر به معروف و نهي از منکر، تأکيد بر اتحاد امت اسلامي،سفارش اسلام به تعاون و همياري، سفاش اسلام به فراگيري دانش هاي مورد نياز جامعه، لزوم آمادگي نظامي دربرابر دشمنان و جز اين ها، دربين مسلمانان غالباََ متروک ومهجور است. به گواهي تاريخ تا آن زمان که ارزش هاي اسلامي در جوامع اسلامي حاکم وجاري بود، جوامع اسلامي ازابعاد گوناگون علمي ،رفاه اجتماعي و اقتدارنظامي از منزلت والايي برخوردار بودند. انحطاط آنان از هنگامي آغاز گرديد که در عمل از دين دور شدند . درمقابل، جوامع مسيحي سير ترقي دربعد مادي را از روزي آغاز کردند که ازسلطه کليسا ودين تحريف شده مسيحيت رها شدند؛ اگرچه ازبعد معنوي دچار انحطاط و سقوط گرديدند. آري؛ بايد گفت:
اسلام به ذات خود ندارد عيبي هر عيبي که هست از مسلماني ماست
جمع بندي:
دنيا وآخرت دو قلمرو کاملا جدا وبدون ارتباط نيستند؛ به گونه‌اي که بتوان براي هرکدام برنامه‌ جداگانه طرح ريزي کرد. رسيدن به سعادت اخروي بسته به بهره‌‌مندي از بينش درست، برخورداري از اخلاق مناسب وگزينش رفتارشايسته در دنيا مي‌باشد؛ زيرا دنيا وآخرت دوروي يک سکه اند؛ بين آن‌ها رابطه‌ تکويني برقرار است وآخرت مرحله ديگر ازيک حقيقت به هم پيوسته است. از اين رو، اگرچه هدف نهايي ومقصد اصلي دين، تأمين سعادت اخروي و هدايت انسان به سوي کمال حقيقي درسايه قرب الاهي مي‌باشد؛ اما رسيدن به اين هدف بدون توجه به نوع رفتار وپندار انسان در دنيا ممکن نيست. علاوه براين، اصلاح دنيا هدف مياني دين است؛ زيرا متون ديني اقامه عدل را از اهداف اصلي بعثت انبيا مي‌داند وبراي رسيدن به اين هدف قوانين حقوقي وکيفري ويژه‌اي وضع کرده است وبراي توزيع دارايي‌ها وفرصت‌ها نظام ويژه‌اي را سا مان داده است. همچنين، از اين گفتار به دست مي‌آيد که رفتارهاي ما علاوه برپيامدهاي متعارف که مشهود عموم است، تأثير نامرئي برحوادث وجريان‌هاي نيک وبد جهان دارد که خداوند از آن آگاه است. پس، از اين جهت نيز دين مداري يادين گريزي دربسامان شدن يا نا بساماني وضعيت دنياي انسان، نقش بي بديل وانکار ناپذير دارد.

پي نوشتها

--------------------------------------------------------------------------------
(1) . مصطفوي، حسن، التحقيق في کلمات القرآن الکريم، ج3، تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1360. ش.
(2) . تاليا فرو، چارلز، فلسفه دين در قرن بيستم، ترجمه انشاءالله رحمتي، تهران: دفتر نشر و پژوهش سهروردي، چاپ 1، 1382،ص53.
(3) . مايکل پترسون و ديگران، عقل و اعتقادات ديني، ترجمه احمد نراقي و ابراهيم سلطاني، تهران: طرح نو، چاپ4، 1383، ص20.
(4) . ابن فارس، معجم مقاييس اللغه،چاپ مصر، به نقل از التحقيق في کلمات القرآن الکريم.
(5) . مصطفوي، حسن، التحقيق في کلمات القرآن الکريم، ج3.
(6). همان، ج1.
(7) .بقره، 217.
(8) اعلي، 16 و17.
(9) .مصباح يزدي، محمد تقي، معارف قرآن؛ قم: مؤسسسه در راه حق، چ1، 1367، ص501.
(10) .حج،11.
(11) . نساء، 123
(12). مائده، 85.
(13) . بقره، 277.
(14) . توبه، 111.
(15) . صف،10و11
(16). طباطبايي، محمّد حسين، الميزان، ج6 ، بيروت: اعلمي 1417هـ .-1997م، ص 377.
(17) . همان، ص 378.
(18). زلزال، 7و8.
(19). نبأ، 40.
(20). بقره، 110.
(21). آل عمران، 161.
(22). ابراهيم، 50.
(23). يس، 54.
(24). نساء،10.
(25). توبه، 35.
(26). بقره، 272.
(27). مصباح يزدي، محمّد تقي؛ معارف قرآن، ج1-3، قم: مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني. چاپ اول، 1376، ص 511.
(28) . جوادي آملي، عبدالله، معاد در قرآن (تفسير موضوعي قرآن، ج5) قم: نشر اسراء، چاپ اول ، 1381؛ ص47.
(29). الميزان، ج6، ص 378.
(30). همان،ج6، ص377 و الميزان، ج1، ص94.
(31). همان، ج1، ص 377.
(32). همان، ج1، ص 378.
(33). همان، ج1، ص94.
(34) نبأ، 18
(35). ملاصدرا، محمد، اسفار، ج9، تصحيح: رضا اکبريان، تهران: بنياد حکمت صدرا، چ1، 1382 ، ص14.
(36) .جوادي آملي، نسبت دين و دنيا، تحقيق: سعيد بندعلي، قم: مرکز نشر اسراء، چ1، 1381، ص158.
(37). رعد، 11.
(38). اعراف، 96.
(39). اسراء، 16.
(40). روم، 41.
(41). شوري، 30.
(42) . انبياء، 35.
(43). آل عمران، 178.
(44). آل عمران، 196 و197.
(45). مصباح يزدي، محمد تقي، جامعه و تاريخ از ديدگاه قرآن، قم: سازمان تبليغات اسلامي، چاپ اول 1378، ص449.
(46). همان، ص450.
(47). نحل، 61.
(48). فاطر، 45.
(49). جامعه و تاريخ از ديدگاه قرآن، ص 454.
(50). آل عمران، 137.
(51) انعام، 6.
براي مطالعه بيشتر به کتاب نسبت دين و دنيا اثر آيت الله جوادي آملي رجوع شود.

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

محتویات این فیلد به صورت شخصی نگهداری می شود و در محلی از سایت نمایش داده نمی شود.
  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd> <br>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
این سوال برای آزمایش کردن شما است که آیا شما یک بیننده واقعی ( انسان ) هستید و یا یک رایانه برای ساخت اسپم .
2 + 4 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .