نسبت‌‌یابی نظریه‌‌ی اقتصادی «علامه مطهری» با سوسیالیسم مارکسیستی(2)؛ «ماشین» به جای «انسان»!

در قسمت پیشین گفتیم که این مقاله ناظر به این پرسش است که آیا نظریه‌‌ی اقتصادی علامه مطهری، به دلیل اقتضائات و احوال اجتماعی زمانه، آن چنان از سوسیالیسم تأثیر پذیرفته که می‌‌توان حکم کرد که ایشان در این زمینه، به سوی سوسیالیسم گراییده است؟ برای این منظور، دو بخش از نظریه‌‌ی ایشان را - تقدّم «مصالح جمعی» بر «امیال فردی» در زمینه‌‌ی تولید و ثروت جمعی‌‌انگاری مالکیت «ثروت‌‌های طبیعی»- را بررسی کردیم. در این بخش، پاره‌‌ای دیگری از نظریه‌‌ی ایشان را می‌‌کاویم.

3. جمعی‌‌انگاری مالکیت ثروت‌‌های صناعی؛

ویژگی دیگر نظریه‌‌ی اقتصادی علامه مطهری که سبب گردیده چنین پنداشته شود که این نظریه منطبق با سوسیالیسم مارکسیستی است، این است که علامه مطهری «ثروت‌‌های صناعی» را همچون «ثروت‌‌های طبیعی»، مملوک جامعه دانسته است. این تلقی به نوع فهمی وابسته است که ایشان از ماهیت «ماشین»[1] در جامعه‌‌ی جدید دارد. بر اساس این فهم نو و متفاوت، «ماشین» را نمی‌‌توان امتداد تکامل و ترقی «ابزار» های پیشین دانست، بلکه حقیقت این است که ماشین، یک «انسان مصنوعی» است نه یک «ابزار»[2]. از نظر آیت‌‌الله شهید، همین واقعیت است که باید وجه تمایز نظام سرمایه‌‌داری از نظام‌‌های اقتصادی گذشته شمرده شود:

«مشخص اصلى سرمایه‌‌دارى که آن را موضوع جدیدى از لحاظ فقه و اجتهاد قرار مى‌‌دهد، دخالت ماشین است. ماشینیزم صرفاً [برآمده از] توسعه‌‌ی آلت و ابزار تولید نیست که [بتوان گفت] انسان، ابزار بهترى براى کارى که باید بکند پیدا کرده است، بلکه [حقیقت این است که] تکنیک و صنعت جدید ماشین، علاوه بر بهتر کردن ابزارها، ماشین را جانشین انسان کرده است. [در واقع،] ماشین مظهر فکر و اراده و نیروى انسان بماهو انسان است، مظهر تکامل اجتماع بشرى است، تجسم تمدن تاریخى بشرى است، حاصل تلاش‌‌هاى عظیم فکرى چند هزار ساله‌‌ی بشرى است. [بنابراین،] ماشین، جانشین انسان است، نه آلت و ابزار انسان، یک انسان مصنوعى است.»[3]

نکته‌‌ی بعدی این است که ماشین، برخاسته از تکامل مادی کلیت «جامعه‌‌ی بشری» است و از این رو، به شخص خاصی و از جمله سرمایه‌‌دار [4]، تعلق ندارد. بنابراین، اصل به تملک درآمدن ماشین به وسیله‌‌ی سرمایه دار، غیرموجه و نامشروع است:

«سوسیالیسم مارکسیسم، حداکثر این است که مدعى مى‌‌شود سرمایه‌‌دار از طریق غیرمشروع سود مى‌‌برد، اما [برای این پرسش که] چرا سرمایه‌‌اش باید از او انتزاع و به اجتماع سپرده شود؟ جوابى ندارد، اما مطابق این سوسیالیسم، علتش این است که ماشین تعلق به اجتماع دارد و از اول، فرد نمى‌‌تواند مالک آن بشود.»[5]
شخص اصلى سرمایه‌‌دارى که آن را موضوع جدیدى از لحاظ فقه و اجتهاد قرار مى‌‌دهد، دخالت ماشین است. ماشینیزم صرفاً [برآمده از] توسعه‌‌ی آلت و ابزار تولید نیست که [بتوان گفت] انسان، ابزار بهترى براى کارى که باید بکند پیدا کرده است، بلکه حقیقت این است که تکنیک و صنعت جدید ماشین، علاوه بر بهتر کردن ابزارها، ماشین را جانشین انسان کرده است.
«ماشین از آن نظر که مظهر ترقى اجتماع است و محصول ماشین را نمى‌‌تواند محصول غیرمستقیم سرمایه‌‌دار دانست، بلکه محصول غیرمستقیم شعور و نبوغ مخترع است و آثار شعور و نبوغ نمى‌‌تواند مالک شخصى داشته باشد؛ پس ماشین‌‌هاى تولید نمى‌‌تواند به اشخاص تعلق داشته باشد.»[6]

«هر چند سود سرمایه‌‌دار از طرفى مربوط است به کمى مزد کارگر، یعنى طبقه‌‌ی تولید کننده و از طرفى مربوط است به طبقه‌‌ی مصرف ‌‌کننده، ولى منبع اصلى سرمایه‌‌دارى جدید و مشخص اصلى سرمایه‌‌دارى جدید، ماشین است. اگر سرمایه‌‌دار نه تولید کننده را استثمار کند و نه مصرف ‌‌کننده را، باز هم به واسطه‌‌ی در اختیار داشتن ماشین، قادر است سود سرشار ببرد، ولى چون ماشین مظهر پیشرفت اجتماع است، نمى-تواند به شخص تعلق داشته باشد. پس منبع اصلى و اساسى سرمایه‌‌دارى جدید، نامشروع است.» [7]

«مشخص اصلى سرمایه‌‌دارى جدید این است که سرمایه‌‌دار، ماشین را با این قدرت عظیم در اختیار خود قرار مى‌‌دهد، در صورتى که او نه خالق ماشین است و نه مخترع آن، [بلکه] فقط خریدار و مالک او است. [اما] آیا این چنین منبعى مى‌‌تواند مملوک شخصى باشد؟ یا حتماً باید مانند منابع عمومى طبیعى، در اختیار عموم باشد؟ [...] ماشین مظهر فکر و شعور مخترع، به عبارت بهتر، مظهر پیشرفت و ترقى و تکامل اجتماع است که در اختیار سرمایه‌‌دار قرار گرفته است. [...] ماشین که کار مى‌‌کند، در حقیقت مغز فلان دانشمند است که با آلات فلزى کار مى‌‌کند، بلکه مغز اجتماع و ترقى اجتماع است و بالاخره، اجتماع بماهو اجتماع است که به صورت ماشین در طول صدها قرن درآمده و کار مى‌‌کند، نبوغ جامعه‌‌ی انسانى در امتداد تاریخ است که به این شکل درآمده است.»[9]

افزون بر این، علامه مطهری بر این باور است که منشأ ارزش اضافی [10] در نظام سرمایه‌‌داری، ماشین است و نه کارگر. در واقع، ماشین، خاستگاه ارزش اضافی است. از این جهت، نظریه‌‌ی «مارکس»، نسبت عکس با واقعیت دارد و وارونه است:

«ماشین قادر است اضافه ارزش تولید کند، صدها برابر کارى که صرف تولید وى شده است، ارزش تولید کند، ماشین، برده‌‌ی مشروع اجتماع بشرى است. پس حقیقت، درست عکس نظر کارل مارکس است؛ [یعنی] ماشین، سرمایه‌‌ی متغیرتر از نیروى کارگر است، و [...] همین جهت، پایه و مبنا و اصل اساسى توجیه ‌‌کننده-ی سوسیالیسم است.»[10]

«این جاست که ما مىتوانیم ادعا کنیم که سوسیالیسم مارکس، واژگونه است؛ [آن چنان که] به جاى آن که پایش در زمین و سرش به آسمان باشد، سر در زمین و پا در آسمان دارد؛ [زیرا] سوسیالیسم مارکسیسم مبتنى بر این اصل است که ماشین، سرمایه‌‌ی ثابت[10] است و نیروى کار، سرمایه‌‌ی متغیر [12].»[13]

آنچه علامه مطهری به بحث خویش می‌‌افزاید و می‌‌باید مبنای شکاف و تفاوت میان نظریه‌‌ی ایشان و سوسیالیسم مارکسیستی انگاشته شود، این است که وی تصریح می‌‌کند که باور به جمعی بودن مالکیت ماشین، به هیچ رو به معنای نفی مالکیت خصوصی [14] نیست. در اسلام، هم مالکیت فردی محترم است و هم مالکیت جمعی، اما در عین حال، قواعد و اصولی برای هر یک از آن در نظر گرفته است، از جمله این که در جایی که محصول کار فرد موضوعیت دارد، از مالکیت فردی سخن گفته و در غیر از این، ثروت را جمعی قلمداد کرده است:

«[البته این نظر به معنای ...] القای مالکیت خصوصى نیست، بلکه [مؤید حقانیت] مالکیت اشتراکى در موارد خاصى است که موجبات آن اقتضا مى‌‌کند در آن موارد، مالکیت، اشتراکى و اجتماعى باشد نه فردى، همان طورى که در اسلام، انفال از ثروت‌‌هاى عمومى شمرده مى‌‌شود. اسلام نه با قبول مالکیت عمومى در مثل انفال، مالکیت فردى را به طور مطلق طرد کرده و نه با قبول مالکیت فردى، مالکیت عمومى را نفى کرده است؛ [بلکه] در آن جا که پاى کار افراد و اشخاص است، مالکیت فردى را معتبر مىشمارد و در آن جا که پاى کار افراد و اشخاص نیست، مالکیت را جمعى مى‌‌داند.» [15]
آنچه علامه مطهری به بحث خویش می‌‌افزاید و می‌‌باید مبنای شکاف و تفاوت میان نظریه‌‌ی ایشان و سوسیالیسم مارکسیستی انگاشته شود، این است که وی تصریح می‌‌کند که باور به جمعی بودن مالکیت ماشین، به هیچ رو به معنای نفی مالکیت خصوصی نیست. در اسلام، هم مالکیت فردی محترم است و هم مالکیت جمعی، اما در عین حال، قواعد و اصولی برای هر یک از آن در نظر گرفته است.
4. فردی‌‌انگاری مالکیت محصول «کار»؛

در حالی که سوسیالیسم مارکسیستی، جامعه را در محصول کار فرد، به صورت مساوی شریک می‌‌داند، علامه مطهری معتقد است که این نظر، با اسلام قابل جمع نیست:

«هر چند اسلام، مالکیت فردى و شخصى را در سرمایه‌‌هاى طبیعى و صناعى نمى‌‌پذیرد و مالکیت را در این امور، عمومى مى‌‌داند، ولى اسلام، مالکیت اشتراکى کار را نیز نمى‌‌پذیرد؛ یعنى طرفدار این اصل نیست که «کار به قدر استعداد و خرج به قدر احتیاج.» نمى‌‌گوید همه ملزم‌‌اند که کار کنند و محصول کارشان الزاماً به اجتماع تعلق دارد. [...] مردم ملزم نیستند که هر کسى به قدر استعداد کار کند و به قدر احتیاج محصول بردارد. پس آن مقدار از سوسیالیسم از نظر منطق و از نظر اسلام قابل توجیه است که [می‌‌گوید] قسمتى از سرمایه‌‌ها، یعنى سرمایه‌‌هاى عمومى، بالاشتراک باشد و اما کار بالاشتراک را که الزامى و اجبارى باشد، هیچ گونه نمى‌‌توان از اسلام استنباط کرد. [...] پس اگر مشخص اصلى سوسیالیسم را اشتراک سرمایه بدانیم، اسلام یک مسلک اشتراکى است و اگر مشخص اصلى آن را اشتراک در کار بدانیم، اسلام یک مسلک اشتراکى نیست.»[16]

ایشان تأکید می‌‌کند که رویکرد سوسیالیسم مارکسیستی در زمینه‌‌ی محصول کار فرد، عادلانه نیست؛ زیرا افراد جامعه به صورت مساوی کار نمی‌‌کنند که لازم آید محصول آن به صورت مساوی میان آنها تقسیم شود:

«شرکت اجتماع در محصولى که ساخته‌‌ی طبیعت و کار شخصى است، بیش از همین اندازه که توضیح داده شد نمى‌‌تواند بوده باشد. دیگران را به طور مساوى در محصول کار او شرکت دادن، خلاف اصل عدالت است، استثمار است؛ زیرا حقى که اجتماع براى افراد باید قائل باشد، باید متناسب باشد با کارى که آزادانه یا بالاجبار در اجتماع انجام مى‌‌دهد. [از این رو،] اگر عملاً کار فردى بر کار فرد دیگر افزایش داشت، شرکت دادن غیر با او در محصول آن کار، ظلم و بى‌‌عدالتى و استثمار است و اگر فرضاً بخواهیم افراد را مجبور کنیم که همه به قدر هم کار کنند تا به قدر هم از محصول کار بهره ببرند، باز هم ظلم و اجحاف است؛ زیرا آزادى را از فردى که طبیعت، نیروى جسمى و روحى بیشترى به او داده و با فردى که هر چند نیروى بیشترى ندارد اما حاضر نیست وقت خود را به تنبلى بگذراند، سلب کرده‌‌ایم. ظلم و بى‌‌عدالتى منحصر به استثمار - یعنى این که فردى محصول کار دیگرى را تصاحب کند- نیست، [بلکه] منع فردى یا افرادى از این که حداکثر استفاده را از نیروهاى خدادادى خود بکند و سلب این آزادى از او نیز، ظلم و سلب حق طبیعى[17] است.»[18]

«همان طور که نباید از هر راهى به دنبال ثروت بود، نباید سیستم اقتصادى به شکلى باشد که رشد و نمو را متوقف و فلج کند و جلوگیرى نماید. از جمله چیزهایى که مانع رشد است، به عقیده‌‌ی ما، تز «کار به قدر استعداد و مخارج به قدر احتیاج» است که لازمه‌‌اش اشتراک مردم در منافع یکدیگر است. این چند عیب دارد: اولاً برخلاف فطرت و طبیعت است[؛ زیرا] پیوستگى طبیعى افراد بشر به حد اجزای یک پیکر نیست. ثانیاً این خود نوعى استثمار است. ثالثاً جلوى فعالیت و نشاط را مى‌‌گیرد [؛ چون] بشر آن‌‌گاه نشاط کار پیدا مى‌‌کند که بداند نتیجهی کارش به خودش بر مى‌‌گردد.»[19]

افزون بر این، چنین رویکردی، رقابت و مسابقه‌‌ی میان افراد جامعه را بی‌‌معنا می‌‌سازد و به این واسطه، روند ترقی و پیشرفت مادی جامعه را متوقف می‌‌کند:

«به علاوه، در هر دو صورت، [اقدامات یاد شده] مانع ترقى و پیشرفت و تکامل اجتماع است. [...] دو چیز مانع رشد و ترقى اجتماع است و هر دو، نوعى ظلم و اجحاف هم هست؛ یکى حبس و توقیف مواد اولیه به وسیله‌‌ی مالکیت افرادى معدود که لازمه‌‌ی رژیم سرمایه‌‌دارى است و یکى حبس و توقیف منبع انسانى و نیروى انسانى و جلوگیرى از مسابقه، که لازمه‌‌ی رژیم اشتراکى است. در صورت اول، از آن نظر که مشوق و محرکى قوى و نیرومند از افراد سلب مى‌‌گردد و در صورت دوم، عملاً مانع فعالیت و کوشش افراد - با این که تفاوت میان افراد احیاناً از زمین تا آسمان است- شده‌‌ایم.»[20]

نتیجه‌‌گیری

از آنچه بیان شد روشن می‌‌شود که نظریه‌‌ی اقتصادی علامه مطهری، منطبق بر سوسیالیسم مارکسیستی نیست و در برخی از ابعاد مهم و کلیدی، با آن تفاوت دارد، همچنان که شباهت‌‌هایی نیز با آن دارد. از این رو، پاره‌‌ای از شباهت‌‌ها و اشترکات میان این دو نباید موجب شود که نظریه‌‌ی اقتصادی آیت‌‌الله شهید را در ذیل سوسیالیسم مارکسیستی قرار بدهیم. ایشان علاوه بر انتقادهای پیشین نسبت به این گونه از سوسیالیسم، در بخش‌‌های دیگری از کتاب «نظری به نظام اقتصادی اسلام» نیز آشکارا آن را رد کرده است، چنان که در جایی از این کتاب می‌‌نویسد سوسیالیسم مارکسیستی، از آن جهت که با واقعیت خارجی تطابق ندارد، علمی نیست:

«سوسیالیزم مارکس، صددرصد با واقعیت تطبیق نمى‌‌کند. پس نمى‌‌توان آن را سوسیالیزم علمى خواند.» [21]

در پاره‌‌ای دیگر از بحث خویش، اساساً سوسیالیسم مارکسیستی را در مهندسی جامعه، ناکام معرفی می-کند و گزاره‌‌های دیگری را –که دلالت بر نظام اقتصادی اسلام دارد- در مقابل آن مطرح می‌‌سازد:

«سوسیالیزم مارکس، هرگز جامه‌‌ی عمل نخواهد پوشید، هرگز قادر نخواهد بود که جامعه را که طبعاً افرادى ضعیف و قوى و باهوش و کم‌‌هوش دارد، تنها با تغییر سیستم و شکل اجتماعى و اقتصادى، خوشبخت بکند و جلوى استثمار افراد را بگیرد. خوشبختى اجتماع و ریشه‌‌کن کردن استثمار، متوقف به دو شرط است: یکى سازمان صحیح اجتماعى و مقررات و قوانین عادلانه و دیگر، حکومت یک قدرت معنوى و تسلط یک نیروى غیرمادى بر وجدان‌‌ها.» [22]

در عبارت دیگری، مغز متفکر انقلاب اسلامی، موقعیت نظری خویش و نسبت خود را با دو نظام‌‌ اقتصادی معارض، یعنی سوسیالیسم و سرمایه‌‌داری، با این تعبیر مشخص می‌‌کند که نظام اقتصادی اسلام، در میان سرمایهدارى و سوسیالیسم قرار دارد؛ به این معنا که با هر کدام از آنها، هم اشتراکات و هم اختلافاتی دارد:

«اسلام با این که طرفدار مالکیت جمعى بعضى سرمایه‌‌هاست، از آن جا که مالکیت اشتراکى در محصول کار افراد را نمى‌‌پذیرد، مگر به رضایت و قرارداد آنها، پس یک مسلک اشتراکى نیست نظیر سایر اشتراکیت‌‌ها و از آن جهت که سرمایه‌‌هاى طبیعى و صناعى را متعلق به شخص نمى‌‌داند، به نوعى اشتراکیت قائل است. این است مقام اسلام [که] در میان سرمایهدارى و سوسیالیسم [قرار دارد] .» [23]

در پایان، ایشان تصریح می‌‌کند که آموزه‌‌های اقتصاد اسلامی برای جامعه‌‌پردازی ایده‌‌آل، کافی است و ما به مثابه مسلمان و جامعه‌‌ی اسلامی، محتاج خوشه‌‌چینی از گزاره‌‌ها و اصول و قواعد نظام‌‌های اقتصادی سکولار نیستیم:

«جل‌‌الاسلام که هم طرفدار مالکیت اختصاصى است و هم تربیت ایمانى دارد و راه درآمد غیرمشروع را بسته است. ما هیچ احتیاجى نداریم به تزى که از آن سوى دیوار آهنین یا از ماورای بحار [24]براى ما بیاورند؛ تز اسلام کافى است .»[25]

به این ترتیب، نسبت دادن گرایش سوسیالیسم به آیت‌‌الله مطهری، نسبت ناروایی است و با نص کلام و نظریه‌‌ی ایشان، مطابقت و همخوانی ندارد.(*)

پی‌نوشت‌ها:

[1]. Machine.

[2]. Tool.

[3] . همان؛ صص 134-135.

[4]. Capitalist.

[5] . همان؛ ص 137.

[6] . همان؛ ص 57.

[7] . همان؛ صص 140-141.

[8] . همان؛ صص 135-136.

[9]. Additionalvalue.

[10] . همان؛ ص 135.

[11]. Fixed capital.

[12]. Variablecapital.

[13] . همان؛ ص 136.

[14]. Private Property.

[15] . همان؛ ص 57.

[16] . همان؛ صص 141-142.

[17]. Naturalright.

[18] . همان؛ صص 55-56.

[19] . همان؛ ص 21.

[20] . همان؛ صص 56-57.

[21] . همان؛ ص 186.

[22] . همان؛ صص 187-188.

[23] . همان؛ صص 57-58.

[24] . آن سوی دریاها.

[25] . همان؛ ص 22.

منابع:

آرون، ریمون؛ مراحل اساسی سیر اندیشه در جامعه‌‌شناسی؛ ترجمهی باقر پرهام؛ تهران: علمی و فرهنگی، ١٣٨١.

کرایب، یان؛ نظریه‌‌ی اجتماعی کلاسیک؛ ترجمه‌‌ی شهناز مسمی‌‌پرست؛ تهران: آگه؛ چاپ سوم؛ 1386.

مرتضی مطهری؛ نظرى به نظام اقتصادى اسلام؛ تهران: صدرا؛ چاپ چهاردهم؛ 1387.

مرتضی مطهری؛ بررسی اجمالی مبانی اقتصاد اسلامی؛ تهران؛ صدرا؛ چاپ اول؛ 1359.

مرتضی مطهری؛ بررسی اجمالی نهضت‌‌های اسلامی در صد سالهی اخیر؛ تهران: صدرا، ١٣٨٦.

مرتضی مطهری؛ علل گرایش به مادیگری؛ تهران: صدرا، ١٣٨٦.

مرتضی مطهری؛ آیندهی انقلاب اسلامی ایران؛ تهران: صدرا، ١٣٨٧.

مرتضی مطهری؛ مقدمه‌‌ای بر جهان‌‌بینی اسلامی: وحی و نبوت؛ جلد سوم، تهران: صدرا، ١٣٨٧.

مرتضی مطهری؛ مقدمه‌‌ای بر جهان‌‌بینی اسلامی: جامعه و تاریخ؛ جلد پنجم، تهران: صدرا، ١٣٨٧.

*مهدی جمشیدی؛ محقق و پژوهشگر/برهان/۱۳۹۱/۲/۲۰ .

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd> <br>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
این سوال برای آزمایش کردن شما است که آیا شما یک بیننده واقعی ( انسان ) هستید و یا یک رایانه برای ساخت اسپم .
3 + 0 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .