ناسیونالیسم کور با طعم معاهده‌ی سایکس ـ پیکو

«سیدحسن نصرالله» دبیر کل حزب الله لبنان در سخنانی در مراسم افتتاحیه‌ی همایش «قدس پایتخت فلسطین و اعراب و مسلمانان» در تاریخ 14 اسفند 1390، جمله‌ای گفت که بسیار حائز اهمیت بود. وی با تأکید بر این که قدس محور درگیری‌های منطقه در طول تاریخ بوده و در آینده نیز این چنین خواهد بود، گفت: «توافق نامه‌ی «سایکس ـ پیکو» منطقه را از دیدگاه تسلط بر قدس تقسیم کرد و پروژه‌ی خاورمیانه‌ی جدید نیز در همین راستا طراحی شد و تمامی پروژه‌های آینده نیز حول این محور و برای از بین بردن آرمان فلسطین رقم خواهد خورد.»

معاهده‌ی «سایکس ـ پیکو» همان توافق نامه‌ی ننگین میان دولت‌های انگلستان و فرانسه است که بر طبق آن سوریه و لبنان به فرانسه واگذار شد و در مقابل؛ اردن و عراق سهم انگلستان گردید و البته فلسطین هم یک منطقه‌ی بین المللی شناخته شد که کمی بعد تحت قیومیت انگلیسی‌ها در آمد و در نهایت آن‌ها هم به اسراییل واگذارش کردند. این عهدنامه را می‌توان با قرارداد «سن پترزبورگ» (1907م./ 1325ه.ق.) میان انگلیس و روسیه مقایسه کرد که سرنوشت ایران، افغانستان و چند کشور دیگر را نیز تعیین می‌کرد. طبق این معاهده؛ ایران به سه منطقه‌ی شمالی (تحت نفوذ روسیه) و جنوبی (تحت نفوذ انگلیس) و منطقه بی‌طرف میانی تقسیم می‌شد. در نتیجه به منظور اجرایی کردن آن، شمال ایران به اشغال روس‌ها درآمد و پس از جنگ جهانی اول نیز بریتانیایی‌ها با اشغال بوشهر به سوی شیراز پیشروی کرده و مناطق جنوبی ایران را به تصرف خود درآوردند.[1] خوشبختانه این قرارداد و قراراد ننگین بعدی آن با عنوان قرارداد «1919» (18 مرداد 1297 ه.ش/ 9 اوت 1919م.)، میان «وثوق‌الدوله» و «سر پرسی کاکس» که تقریباً با قراداد سایکس ـ پیکو (1920م.) همزمان است، به جهت بیداری رهبران دینی ایران ناکام ماند.[2] اما سرنوشت اعراب هم‌چون ایران نبود.

قرارداد سایکس ـ پیکو چگونه به وجود آمد؟ هنگامی در سال 1914م.، دولت عثمانی به طرفداری از دول اتحاد مثلث - آلمان و اتریش که در برابر دولت‌های اتفاق مثلث (انگلستان، روسیه و فرانسه) در جنگ اول بین الملل صف کشیده بودند- برخواست، امیدوار بود بدین ترتیب قدرت و موقعیت گذشته‌ی خود را بازیابد. به همین منظور سعی کرد با طرح شعار اتحاد اسلام و تأکید بر آن، حمایت ملل مسلمان را جلب نماید و تا حدودی نیز در این زمینه موفق گردید. در مقابل، دولت‌های اتفاق مثلث نیز درصدد بر آمدند امپراطوری عثمانی را تجزیه و مضمحل کنند. از این رو علاوه بر آن که مستقیماً به عثمانی حمله کرده و با آن وارد جنگ شدند، اقلیت‌های دینی و نژادی آن را نیز به شورش و استقلال طلبی واداشتند.[3]‌ بر این اساس در سال (1334ه.ق./1916م.) اعراب را به تحقق «انقلاب عربی» تحریک نمودند و در شرایطی که قول تشکیل حکومت‌های مستقل عربی را به «آل شریف» داده بودند، همان سال طبق معاهده‌ی سایکس ـ پیکو سرزمین‌های عربی امپراطوری عثمانی را میان خود تقسیم کردند.

انقلاب عربی و تهاجم نیروهای اتفاق مثلث سرانجام دولت عثمانی را به شکست کشاند و در سال (1918م./1336ه.ق.) با عقد معاهده‌ی «مودرس»، تسلیم شد. در حالی که فرانسه، انگلستان، ایتالیا و یونان، علاوه بر اشغال قسطنطنیه - اسلامبول سابق و استانبول کنونی- هر یک قسمت‌هایی از کشور عثمانی را به تصرف خود در آورده بودند. در همین سال، جنگ جهانی اول نیز به پایان رسید لیکن برنامه‌ی استعمارگران برای امپراطوری عثمانی پایان نیافت و آن‌ها باز هم به وسیله‌ی معاهدات ننگین آن را تجزیه کردند.[4]

عبرت از تجربه‌ی انقلاب عربی

بدین ترتیب معلوم می‌شود که اصطلاح «انقلاب عربی» اولین بار زمانی به کار رفته است که اعراب فریب خورده، بر ضد دولت عثمانی - که اگرچه نمادی از اسلام واقعی نبود اما در مقابل هجوم استعمار به خاورمیانه و جهان اسلام هم‌چون سدی محکم عمل می‌کرد- شورش کردند. فرماندهی اعراب را فرماندهان انگلیسی هم‌چون «ژنرال لورنس» (مشهور به لورنس عربستان) بر عهده داشتند و این چنین بود که استعمار فرانسه و انگلیس از یک سو و پادشاهان دست نشانده‌ی آنان هم‌چون «آل سعود» بر جهان اسلام حاکم شدند. [5]

با توجه به این تجربه‌ی تلخ تاریخی - غلبه‌ی ناسیونالیسم عربی بر وحدت اسلامی- است که می‌بایست در مقابل توطئه‌های مشابه غرب هوشیار بود که می‌خواهند باز هم احساسات عربی را تحت لوای «بهار عربی» بر «بیداری اسلامی» غالب کنند. به همین دلیل است که سید حسن نصرالله از هوشیاری اعراب در مقابل توطئه‌ها سخن می‌گوید و این که از تجربه‌های قبلی عبرت بگیرند: «ما از نسلی هستیم که بعد از سال 1967م. به سن تکلیف رسید. یعنی پس از دست رفتن قدس. ما در قبال اشغال شدن آن مسؤولیتی نداریم اما در خصوص تحت اشغال ماندن آن تا امروز مسؤولیم. هر جریان [سیاسی] و همه‌ی ملت‌ها باید روز قیامت پاسخی داشته باشند که برای آزادسازی قدس چه کرده است.»

اما ماجرای «بهار عربی» چیست؟ «ویکی پدیا» به عنوان یک رسانه‌ی غیررسمی در جهت اهداف دشمن، «بهار عربی» را «انقلاب‌ها، خیزش‌ها و اعتراض‌ها در جنوب غربی آسیا و شمال آفریقا در سال‌های 2010 و 2011م.» می‌نامد که چون «در کشورهای عرب در حال پیگیری است با عنوان بهار عربی یاد می‌شود!» و هم‌چنین: «مجموعه‌ای بی‌سابقه و در حال جریان از قیام‌ها، راهپیمایی‌ها و اعتراض‌ها در کشورهای عمدتاً عرب‌نشین شمال آفریقا و جنوب غرب آسیا شامل: تونس، مصر، لیبی، سوریه، یمن، بحرین و اردن و در سطحی کوچک‌تر عربستان سعودی، الجزایر، عمان، کویت، مراکش، موریتانی و سودان است.»

اما آیا انقلاب‌های مردمی منطقه آن قدر بی در و پیکر و بی هویت است که به صرف عرب زبان بودن صاحبانشان، آن را «بهار عربی» نام بنهند؟ آیا ارزش، هنجار، هدف یا رهبری صاحب اندیشه‌ای در این انقلاب‌ها نیست که مبنای نام‌گذاری‌شان باشد؟

به طور حتم چنین نیست. اما باید دید که چرا غرب بر این نام‌گذاری اصرار دارد. در این باره باید به روشنگری‌های رهبر انقلاب اسلامی اشاره کرد که بر ماهیت اسلامی انقلاب‌ها تأکید و آن را «بیداری اسلامی» نامیده‌اند. ایشان به ویژه در 18 بهمن 1390 در سخنانی در جمع مهمانان کنگره‌ی شعرای بیداری اسلامی، حادثه‌ی بیداری اسلامی را تأثیرگذار و سرنوشت ساز برای همه‌ی امت اسلامی دانستند و خاطر نشان کردند: «این حرکت، یک بیداری حقیقی و هم‌چنین اسلامی و نتیجه‌ی عبر‌ت‌های فراوان، درک‌های عمیق و همت‌های والای ملت‌های عرب در سالیان متمادی است و به همین دلیل، نام «بهار عربی» برای این حرکت عظیم، ناقص است.» حضرت آیت‌الله خامنه‌ای هم‌چنین تأکید کردند: «این حرکت، پایان یافتنی نیست و ادامه خواهد داشت و تاریخ امت اسلامی به اذن پروردگار، تغییر خواهد کرد.»

اما چرا غرب روی ویژگی عربی انقلاب‌ها تأکید دارد؟ ساده‌ترین توضیح آن است که چون اقلیت‌های قومی غیر مسلمان هم در این کشورها وجود دارند که در انقلاب نقش داشته‌اند (از جمله اقلیت قبطی و مسیحی مصر) نباید انقلاب را صرفاً محصول اقدام‌های مسلمانان دانست. اما حقیقت ماجرا زمانی معلوم می‌شود که بدانیم غرب برای تحریک اقلیت عرب زبان کشور ما هم برنامه ریخته تا آن‌ها را هم به بهانه‌ی پان عربیسم به میدان بکشد. بی خود نیست که ویکی پدیا بخشی از شرح پرونده‌ی «بهار عربی» را به خوزستان ایران اختصاص داده و می‌نویسد: «اعتراض‌های 26 فروردین 1390 در خوزستان ملقب به یوم الغضب یا روز خشم، سالروز ناآرامی‌هایی در فروردین ماه سال 84 خوزستان است که در نتیجه‌ی آن چند نفر کشته و ده‌ها نفر بازداشت شدند.»

چون اقلیت‌های قومی غیر مسلمان هم در این کشورها وجود دارند که در انقلاب نقش داشته‌اند، نباید انقلاب را صرفاً محصول اقدام‌های مسلمانان دانست. اما حقیقت ماجرا زمانی معلوم می‌شود که بدانیم غرب برای تحریک اقلیت عرب زبان کشور ما هم برنامه ریخته تا آن‌ها را هم به بهانه‌ی پان عربیسم به میدان بکشد.
گذشته از موهومی و غیر واقعی بودن این ماجراها، رسانه‌ی به ظاهر بی صاحب ویکی پدیا فراموش کرده که همین تجزیه طلبان عرب در خوزستان چگونه به اتکای رژیم «صدام حسین» در سال 58 در خرمشهر غائله به پا کردند و همان‌ها هم یک سال بعد چشمشان را بر هجوم صدام به خوزستان بستند تا اشغال و ویران شدن شهرشان را توسط «دایی جان صدام» نبینند! حال چگونه یک گروه تروریستی و تجزیه طلب که پشتوانه‌اش را در رژیم منحط صدام از دست داده، می‌تواند آغازگر یک انقلاب و یا جنبش دموکراتیک مدنی باشد؟

البته ویکی پدیا یک گام جلوتر هم رفته و وقایع پس از انتخابات 88 را هم به بهانه‌ای، به «بهار عربی» می‌چسبانند: «در ایران نیز اواخر سال 1389 شمسی درخواست مجوزی توسط میرحسین موسوی و مهدی کروبی برای راهپیمایی جهت «حمایت از مردم تونس و مصر» شده بود که به ایجاد تجمعاتی در چند شهر در روزهای 25 بهمن 1389 و 1 اسفند 1389 انجامید!»

در هر حال چنین دروغ‌گویی‌های آشکاری، نشان می‌دهد که با تمام این برنامه‌ریزی‌ها، پروژه‌ی «بهار عربی» با شکست مواجه شده و حتی اگر هم امروز در اذهان انقلابیون منطقه وجود دارد، به معنای مد نظر غرب - به عنوان آلترناتیو مفهوم «بیداری اسلامی» - نبوده و نیست. اما مدتی پس از طرح عنوان «بهار عربی» در خلال بیداری اسلامی، رسانه‌های غربی از مفهومی تبعیّت کننده به نام «تابستان عربی»! هم سخن راندند. نویسندگان و تئوری پردازهای وابسته به استکبار جهانی در تحلیل‌های خود این طور می‌گفتند که پس از بهار عربی نوبت تابستان عربی است و تابستان نیز فصل ایستایی، استراحت و لذت بردن از نعمات بهار است. نتیجه‌ی این تعابیر این می‌شود که مردم تونس، مصر و لیبی باید به خانه‌هایشان بازگردند تا سیاستمداران کارها را در دست بگیرند! مردم باید زندگی عادی خود را سر گیرند تا در سایه‌ی این بی تفاوتی و عیش و نوش تابستانی، سیاستمداران بتوانند با خیال راحت با غرب زد و بند کنند و دست‌آوردهای انقلاب را بر باد دهند! در عین حال انقلاب‌های بحرین، یمن، اردن و عربستان که هنوز به انجام نرسیده‌اند باید تعطیل شوند و مردم این کشورها سهمی از انقلاب نخواهند داشت.

اما این طرح هم با شکست مواجه شد و از این رو غرب و غرب گرایان، پروژه‌ی دیگری را در پیش گرفتند. این بار شبکه‌ی خبری «الجزیره» که در خلال این بیداری اسلامی با تزویر، نام «رسانه‌ی انقلاب» را بر خود نهاده بود با انتخاب عبارت جدید دیگری به نام «بیداری عربی» به آن اذعان و پروژه‌ای جدید را در به انحراف کشاندن بیداری اسلامی کلید زد. بیداری عربی نیز دقیقاً در راستای مقابله با مفهوم «بیداری اسلامی» و از همان اندیشکده‌هایی خارج می‌شود که «بهار عربی» را تولید کرده بودند. دشمن با رصد این مسأله سعی کرد با طرح مفهوم جدیدی به نام «بیداری عربی» که جناس بیش‌تری با «بیداری اسلامی» داشت؛ نخست به مسأله‌ی بیداری، رویکردی نژادی و قومی بدهد تا به این وسیله بتواند خود را از اثرات بیداری رهایی بخشد و دوم با منها کردن مفهوم اسلامی از مسأله‌ی بیداری، بتواند در زمینه‌ی به انحراف کشاندن خیزش مردم جهان بر ضد استکبار، با امید بیش‌تری عمل کند.

اما با هوشیاری رهبر انقلاب اسلامی و اقدام‌هایی که در کشورمان به منظور روشنگری انجام شد - از جمله برگزاری سه دوره اجلاس جهانی بیداری اسلامی در ایران بود که توسط دکتر «ولایتی»، مشاور امور بین الملل مقام معظم رهبری مدیریت شد- این پروژه نیز با وجود آن که مدتی توسط دشمن با امیدهای بسیاری به پیش رفت و رسانه‌های صهیونیستی جهان استقبال فراوانی از آن کردند، عملاً به شکست انجامید و این عبارت «بیداری اسلامی» بود که در اذهان عمومی ملت‌های مسلمان، نمود بیش‌تری یافت.

انقلاب فمینیستی!

البته در این مدت غرب هم بیکار ننشسته و با از سرگیری اقدام‌های دیگری در جهت انحراف بیداری اسلامی، با ساز و کار دو قدرت نرم و هوشمند به سراغ ایجاد راهکارهای آن رفت. طرح انگیزه‌های اقتصادی به عنوان عامل اصلی خیزش مردم، تلاش برای صنفی نشان دادن اعتراض‌ها، بیان انگیزه‌های ناسیونالیستی و سهم خواهی به عنوان علت اصلی خیزش‌ها و نبود دموکراسی از جمله روش‌هایی هستند که دشمن پس از عبور از مرحله‌ی غافل‌گیری خود در قبال بیداری اسلامی شروع به اعمال آن‌ها در مقابل این بیداری کرد و البته هم‌چنان نیز به این روند ادامه می‌دهد. آنان هم‌چنین با القای «فمینیسم»، کوشیدند تا مسیر بیداری اسلامی را منحرف کنند. در همین راستا بود که به ناگاه از درون کشور یمن، زنی به نام «توکل کرمان» را تحت عنوان فعال امور زنان در رسانه‌های خود مطرح و بعداً نیز جایزه‌ی صلح نوبل 2011م. را به طور مشترک به وی و دو زن دیگر - خانم «آلین جانسون سیرلیو» رییس جمهور لیبریا و «لیما غوبوی» فعال سیاسی لیبریایی - اعطا کردند.

دشمن پس از عبور از مرحله‌ی غافل‌گیری خود در قبال بیداری اسلامی شروع به اعمال آن‌ها در مقابل این بیداری کرد و البته هم‌چنان نیز به این روند ادامه می‌دهد. آنان هم‌چنین با القای «فمینیسم»، کوشیدند تا مسیر بیداری اسلامی را منحرف کنند.
در معرفی خانم توکل عبدالسلام خالد کَرمان همین بس که ریاست گروهی به نام «زنان روزنامه نگار رها از بند» را بر عهده دارد و در 23 ژانویه از سوی پایگاه «وست هند فمینیست» رسماً به عنوان یک فمینیست! معرفی شده‌ است. در مقابل او، «آیات القرمزی» (دختر 20ساله‌ی شاعر بحرینی و دانشجوی دانشکده‌ی تربیت معلم با نام کامل آیات حسن محمد القرمزی) را در نظر بگیرید که در جریان اعتراض‌ها به حکومت بحرین به علت سرودن و انشاد شعر اعتراضی در تظاهرات توسط مأموران حکومت دستگیر و بازداشت شد و پس از مدت‌ها بازداشت غیرقانونی و شکنجه در تاریخ 12 ژوئن 2011م. به یک سال حبس محکوم گردید.

نهایت کاری که رسانه‌های غربی در حق او انجام دادند این بود که عکس وی روی جلد مجله‌ی انگلیسی «ایندپندنت» به تاریخ 2 ژوئن 2011م. درج شد. در حالی که او شکنجه شده و مجبور به اعتراف تلویزیونی شد، خانم کرمان در یمن در حاشیه‌ی امن قرار داشت. او را به واسطه‌ی این که دختر وزیر دادگستری سابق یمن، «عبدالسلام خالد کرمان» بود، هیچ گاه دستگیر نکردند و تبعاً هیچ گاه شکنجه و مجبور به اعتراف هم نشد. ضمن این که چون سنی مذهب و عضو شورای مرکزی حزب «انجمن اصلاح یمن» است که نماینده‌ی «اخوان المسلمین» در یمن به شمار می‌آید، می‌توانست به عنوان آلترناتیو مبارزه‌های انقلابی شیعیان (که اکثریت یمن را تشکیل می‌دهند) معرفی شود. شاید به همین جهت بود که مجله‌ی «تایمز» او را یک شبه به عنوان «انقلابی‌ترین زن تاریخ» معرفی کرد و سفارت آمریکا هم جایزه‌ی «شجاعت» را به او اعطا نمود!

در اثبات این مسأله، می‌توان به مصاحبه‌ی وی با مجله‌ی «وال استریت ‌ژورنال» آمریکا رجوع کرد که گفته است: «من متوجه شده‌ام که داشتن روبنده (نقاب) در محل کار و مراکز عمومی برای زنان مناسب نیست. مردم نیاز دارند که شما را ببینند، با شما همکاری کنند و ارتباط داشته باشند. در دین من بیان نشده ‌است که باید روبنده (نقاب) داشت، از نظر من این فقط یک سنت است.»

بیداری یا فریب مجدد؟

تاریخ ملت‌های عرب، تنها شاهد معاهده‌ی «سایکس ـ پیکو» نبوده است. اعراب یک بار دیگر در توافق نامه‌ی صلح «کمپ دیوید» هم تحقیر شده‌اند و لغو این پیمان توسط دولت انقلابی مصر، می‌تواند اولین اقدام آن‌ها در باز پس‌گیری آبروی اعراب و مسلمانان باشد. البته غرب هم کوتاه نخواهد آمد و با تمام وجود از موجودیت اسراییل دفاع خواهد کرد. ضمن این که برنامه‌های دیگری نیز هم‌چون «طرح خاورمیانه‌ی بزرگ» در این سال‌ها مطرح شده‌اند که مقاومت اسلامی لبنان و فلسطین و هم اکنون؛ بیداری اسلامی آن‌ها را نقش بر آب کرده است. همین چند سال قبل سید حسن نصرالله در سخنرانی ظهر عاشورای خود از طرح پنهانی اسراییل و دیکتاتورهای مصر و اردن، پرده برداشت که قصد داشتند با تجزیه‌ی فلسطین، برای همیشه مقاومت مردم فلسطین را نابود کنند، بدین معنا که کرانه‌ی باختری به اردن و نوار غزه به خاک مصر الحاق شود تا «فلسطین» از نقشه‌ی جهان حذف گردد و تنها اسراییل بماند و دوستان دیکتاتور عربش. البته این نقشه هم مانند دیگر نقشه‌های غربی-عربی خنثی شد و حال منطقه در آستانه‌ی زایش سیاسی دیگری است، اگر توطئه‌های رسانه‌ای و سیاسی غرب بگذارد.

با وجود تمام این القائات، هشدارهای رهبر انقلاب اسلامی از آغاز بیداری اسلامی – به ویژه خطبه‌های نماز جمعه‌ی دهه‌ی فجر دو سال گذشته- تأثیر عمیقی در بیداری اذهان ملت‌های منطقه و خنثی سازی تبلیغات فریبنده‌ی رسانه‌های غربی و عربی داشته است. حال باید دید اعراب باز هم فریب این عناوین دهن پرکن القا شده از سوی غرب را می‌خورند و یا آن که برای یک بار هم که شده، به دور از تعصبات قومی و توهم‌های روشنفکری، به سوی انگیزه‌ی واحد دینی می‌روند تا رژیم‌های منحط وابسته را به طور کامل ساقط و بیداری اسلامی را محقق سازند؟(*)

پی‌نوشت‌ها:

[1]. این پیمان نامه که 5 بند داشت بدون آگاهی یا مشارکت دولت ایران در زمان اوج جنبش مشروطه امضا شد؛ از این رو سرانجام با پاسخ تند مجلس شورای ملی روبه‌رو شد. پس در تاریخ 16 سپتامبر 1907 ایران را رسماً در جریان قرار دادند. با وجود اعتراض‌های ایران به این قرارداد، مواد آن عملاً اجرا می‌شد و در زمان جنگ جهانی اول نیز به بهانه‌ی جنگ با عثمانی، مناطقی از ایران مدتی به اشغال روسیه و بریتانیا در آمده بود. روس‌ها تا زمان انقلاب اکتبر بر حفظ منافع به دست آمده‌شان از این قرارداد اصرار داشتند. پس از انقلاب اکتبر این قرارد عملاً ملغی شد.

[2]. قرارداد 1919م. که ایران را عملاً تحت الحمایه‌ی انگلستان قرار می‌داد با مخالفت شدید افکار عمومی مواجه شد و به تصویب مجلس نرسید. چهره‌هایی چون مرحوم «سید حسن مدرس» نقش مهمی در افشای ابعاد این معاهده و بسترسازی برای لغو آن ایفا کردند. مدرس گفته بود: «مثلاً آمدند قرارداد درست کردند. دستی از غیب بیرون آمد و بر سینه‌ی نامحرم زد. هرچه کردند نشد...». حتی احمدشاه قاجار نیز تحت تأثیر مخالفت‌های گسترده‌ی مردم، حاضر نشد این قرارداد را تأیید کند. وثوق الدوله با فشار افکار عمومی در چهارم تیر 1299 استعفا داد و مشیرالدوله ـ جانشین وی ـ قرارداد را لغو و عذر مستشاران انگلیسی را خواست‌.

[3]. «مک ماهون»، کمیسر عالی انگلیس در مصر طی مکاتبی با «شریف حسین» حاکم وقت حجاز، به وی قول داده بود در صورت قیام علیه عثمانی، سلطنت عربی مشتمل بر عربستان، عراق و شام را به فرزندان وی - علی، عبدالله و فیصل- خواهد داد. اما در نهایت انگلیس حتی حاکمیت شریف را بر سراسر خاک عربستان هم به رسمیت نشناخت و تنها حجاز برای او باقی ماند. بعدها که فرزندان شریف حاکمیت عراق، سوریه و اردن را به دست آوردند، آل سعود از منطقه‌ی نجد به حجاز حمله کرده و همان منطقه را هم از چنگ شریف حسین خارج کردند که پیش از این گمان می‌کرد می‌تواند خلافت عربی را جایگزین امپراطوری عثمانی کند.

.[4] از جمله معاهده‌ی «سور» که در سال (1920م./ 1338ه.ق.) منعقد شد. بر اساس این معاهده تنگه‌های بسفر و داردانل تحت نظارت بین المللی قرار می‌گرفت. ارمنستان، ازمیر و چند ایالت دیگر مستقل و سرزمین‌های عربی از عثمانی جدا می‌شدند. بسیاری از سرزمین‌های اروپایی به یونان و مقداری از سرزمین‌های آسیایی به ایتالیا و فرانسه واگذار می‌شد. معاهده‌ی سور واکنش شدیدی را در میان ترک‌ها موجب شد و آن قسمت از ارتش عثمانی که در آسیا تحت فرماندهی «مصطفی کمال پاشا» قرار داشت، از اطاعت دولت مرکزی خارج شده و ضمن تشکیل «ترک های جوان»، سرانجام امپراطوری عثمانی را منقرض و جمهوری ترکیه را به وجود آوردند.

[5]. آل سعود در دوران جنگ جهانی اول و انقلاب عربی توسط انگلیس متقاعد شده بودند که موقتاً به دولت شریف حسین حمله نکنند.

منابع:

1- بهار عربی این گونه از «بیداری اسلامی» شکست خورد، سایت خبری آی پرس، تاریخ 22 بهمن 1390

2- تلاش برای انحراف خیزش مردم مسلمان با سلاح فمینیسم، سایت خبری آی پرس، تاریخ 27 اسفند 1390

3- سخنان سید حسن نصرالله دبیر کل حزب الله لبنان در مراسم افتتاحیه‌ی همایش «قدس پایتخت فلسطین و اعراب و مسلمانان»، سایت المنار، تاریخ 14 اسفند 90

5- رهبر معظم انقلاب در جمع شرکت کنندگان در کنگره‌ی بین‌المللی شعر بیداری اسلامی: نام «بهار عربی» برای حرکت بیداری اسلامی ناقص است، پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت‌الله‌العظمی سیدعلی خامنه‌ای، تاریخ 18 بهمن 1390

6- حسینی عارف، سید علی‌رضا، بیداری اسلامی در بهار انقلاب‌های عربی، مرکز نشر دفتر تبلیغات اسلامی حوزه‌ی علمیه‌ی قم، چاپ نخست، تهران 1390

*رضا نساجی؛ کارشناس مسایل بین‎الملل/برهان/۱۳۹۱/۲/۴ .

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd> <br>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
این سوال برای آزمایش کردن شما است که آیا شما یک بیننده واقعی ( انسان ) هستید و یا یک رایانه برای ساخت اسپم .
1 + 4 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .