منطق های سیاست خارجی آمریكا در حوزه خلیج فارس (2) منطق های شش گانه حاكم بر راهبرد سیاست خارجی امریكا

یك منطق تصور نقش جهانی مناسب ایالات متحده و یا راهبرد سیاست خارجی این كشور مبتنی بر برداشت از قدرت ایالات متحده ، منافع ملی اش و تعهدات اخلاقی اش است. ما منطق سیاست خارجی را به عنوان مفهوم سامان بخش عملكرد آمریكا در حوزه خلیج فارس می دانیم. منطق سیاست خارجی ، ایدئولوژی یا جهان بینی ای را مطرح می سازد كه شمار محدودی از اندیشه ها در مورد اهداف یا راهبرد اصلی سیاست خارجی آمریكا در خلیج فارس ، محتوای منافع ملی آمریكا در خلیج فارس ، ماهیت و میزان قدرت آمریكا در خلیج فارس و گوهر و اهمیت الزامات اخلاقی آمریكا در خلیج فارس را در بر می گیرد كه یكدیگر را به طور متقابل تقویت می كنند.

1)منطق برتری جوئی

این منطق ، ایالات متحده را به رهبری نظام های سیاسی و اقتصادی جهانی فرا می خواند. استدلال اصلی این منطق این است كه آمریكا زمانی از خطرات مصون می ماند كه نظم و ثبات را در نظام سیاسی بین المللی گسترش دهد و همچنین رفاه آمریكا زمانی است كه آمریكا رشد را در نظام اقتصادی بین المللی نهادینه سازد. بر طبق این منطق ، ایالات متحده باید رهبری جهان را به عهده بگیرد ، زیرا نظام های بین المللی بدون رهبری ، آمریكا فرو می پاشد و به غیر از آمریكا ، هیچ بازیگر دیگر نمی تواند آن را بر پا دارد . همچنین این منطق ، پذیرفتن رهبری جهان را یك الزام اخلاقی برای آمریكا می داند ، زیرا انجام نقش رهبر برتری جو به طور بالقوه جهان را به عصر جدیدی از صلح و همكاری سوق می دهد .(كالاهان:62)

به عبارت دیگر منطق بر این نكته اشاره دارد كه برتری[1] امری مطلوب و پسندیده است و اعمال موثر قدرت برتر ، یك اجتماع جهانی مبتنی بر نظم با ثبات یا صلح آمریكائی[2] پدید می آورد كه به دنبال چیزهای خوب برای همه است . ( كالاهان : 40 ) برتری جوئی از ایالات متحده خواستار حفظ و تداوم برتری اش است و تداوم برتری نیز نیازمند این است كه متحدان ، همراهان سیاست ایالات متحده باقی بمانند و از بی ثبات سازی ابتكارات پرهیز نمایند . شرایط مطلوب این است كه رهبری تلاش های چند جانبه ای پدید می آورد تا هزینه های تنظیم نظام های بین المللی سرشكن شود . اما اگر ضرورت داشت رهبری باید به تنهائی عمل نماید.

در مجموع این منطق عملاً منافع ملی وسیعی مطرح و درگیری و تعهد نامحدودی برای امریكا تجویز می كند .( jossphs.nye :1991) این منطق بر 3 مولفه مهم در رهبری نظام بین الملل تاكید می كند . نخست رهبری امری ضروری است و نظام های بین المللی به طور خود جوش سازگاری موثر پدید نمی آورند ، دوم ، هیچ كشور دیگر یا گروههائی از كشورها نمی توانند رهبری جهان را بر عهده گیرند ، سوم ، نهادهای بین المللی نیز توانائی ایجاد رهبری دسته جمعی را ندارند . پس با توجه به مقدمه های 3 گانه فوق توان نظامی و اقتصادی بالای ایالات متحده برایش مسئولیت اخلاقی ایجاب می كند . ایالات متحده الزامی به فرا خور ظرفیت اش برای سوق دادن جهان در حال سقوط ، در عین حال چاره پذیر به سوی صلحی بزرگتر را دارد . به عبارتی اگر ایالات متحده از بروز فجایع و حوادث ناگوارجلوگیری نكند و در مبارزه بین شر و خیر ، شر پیروز شود ، راه را برای شر و بدی باز می كند و لذا از نظر اخلاقی خطاكار خواهد بود. ( كالاهان : 55 -54 )

2)منطق واقع گرایی

این منطق به دنبال این است كه ایالات متحده ، قدرت اش را به ویژه قدرت نظامی اش را برای حمایت از امنیت ملی - در جهانی كه تنازع برای بقاء مولفه اساسی اش می باشد - حفظ و تقویت نماید . آمریكا باید موازنه قدرت را حفظ كند و در عین حال باید از ایفای نقشهایی كه قدرت آمریكا را به تحلیل می برد ، پرهیز نماید . از آنجاكه واقع گرائی نظریه غالب روابط بین المللی برای یك هزاره بوده است ، در نتیجه دپیلماسی آمریكا در طول تاریخ خود عمدتاً با اصول واقع گرائی سازگاری داشته است . ( كالاهان : 94 )

این منطق مانند منطق برتری جوئی ، به دنبال ثبات در نظام بین المللی است ، اما تعهداتش برای ثبات بسیار محدود است . بر طبق این منطق ، از آنجائی كه قدرت نظامی ، اساس قدرت ملی است ، بنابراین سیاست خارجی در ابتدا و بیش از همه به حفظ موازنه قوا از طریق افزایش قدرت نظامی كشور و جلوگیری از قدرت گرفتن رقبا نظر دارد . از طرفی ایالات متحده قدرت كافی برای حفظ موازنه قدرت را دارد؛ اما قدرتش محدود است و لذا باید فقط بر این هدف تاكید كند. از این روست كه ایالات متحده هیچ الزام اخلاقی در قبال بقیه جهان ندارد ، زیرا اصول اخلاقی در روابط بین المللی محلی از اعراب ندارند . منافع ملی نیز در چارچوب این منطق به حفظ موازنه قدرت[3] محدود می شود. ( كالاهان : 83 )

3)منطق انزوائی گرائی

منطق انزوائی گرائی بر این نكته تاكید دارد كه آمریكا هیچ الزامی برای قبول تعهد اخلاقی در خارج از كشور ندارد ، و تعهدات بین المللی می تواند در وظایف دولت در داخل كشور تاثیر منفی داشته باشد . طبق این منطق آمریكا توانایی لازم و كافی برای حمایت از منافع حیاتی خود دارد ، اما این قدرت برای متعهد شدن به منظور اهداف وسیعتر كافی نیست و از آنجائی كه تعهدات خارجی ، هزینه های جدی نهادی در داخل در پی دارد و وابستگی متقابل نیز كه نیازمند تعهدات سیاسی و نظامی است ، نمی تواند منافع حیاتی آمریكا را تامین كند . این منطق تا قرن 20 ، مهم ترین منطق سیاست خارجی آمریكا به حساب می آمد و از سال 1941 به بعد رفته رفته آمریكا این منطق را در رویكرد سیاست خارجی خود كنار گذاشت . ( كالاهان : 104 )

طرفداران سیاست های منعكس كننده انزواگرائی در بین دولتمردان آمریكایی ، پیشنهادات خود را در قالب عناوینی چون سیاست خارجی جمهوری خواهانه ، موزانه ، فراسوی دریاها، استقلال راهبردی ، راهبرد محدود سازی[4] و ملی گرائی روشنگرانه[5] مطرح می سازند .( 1987: Hunt )

به طور كلی انزواگرائی كه از آن به عنوان « عدم قبول تعهد به خاطر استقلال » یاد می شود ، 7 مولفه را شامل می شود :

1- مهم ترین دلیل گرایش به انزواگرائی این است كه استقلال ، مانع درگیر شدن امریكا درجنگ های دولت های دیگر و به خطر افتادن منافع آن می شود .

2-آمریكا برای حفظ آزادی باید توان خوداتكائی خویش را به حداكثر برساند .

3-برای حصول اطمینان از امنیت آمریكا ، قدرت های بیگانه نباید امكان نفوذ و حضور در سرزمین های نزدیك آمریكا را داشته باشند . لذا انزواگرائی به قاره گرائی منتهی می شود، یعنی تمركز آمریكا به منطقه آمریكا شمالی و حوزه كارائیب و دوری از آسیا و اروپا

4- انزواگرائی در شرایط برابر تمایل دارد كه به صورت یكجانبه عمل كند تا استقلال خود را بیش تر حفظ كند .

5- منطق انزواگرائی حكم می كند كه در شرایط همكاری با دیگر كشورها ، ائتلاف ها باید موردی و محدود به موضوعات جاری و موقت باشد .

6- از آنجا كه تعهدات سیاست خارجی گسترده ممكن است ، نظم مورد نظر قانون اساسی آمریكا را به مخاطره بیاندازد . لذا انزواگرائی قایل به تعهد حداقلی است .

7- انزواگرایان جنگ را به طور كلی نفی نمی كنند ، بلكه حتی جنگ برای تامین منافع حیاتی آمریكا را ضروری
می دانند . در واقع انزواگرائی درصدد به حداقل رساندن جنگ ، تمهیدات لازم برای جنگ ، تعهدات ضروری جنگ و تمهیدات آن است . ( كالاهان : 106-105 )

4)منطق لیبرالیسم

منطق لیبرالیسم توصیه می كند كه ایالات متحده باید در پی گسترش آزادی باشند ؛ زیرا اگر تجارت آزاد باشد ، ملت ها توسط دولت های دمكراتیك اداره می شوند و حقوق بشر نیز محترم شمرده می شود و ملت ها نیز به رفاه ، صلح و تعاون ناشی از آزادی دست می یابند و به مرحله تعیین سرنوشت می رسند ، لذا در نتیجه عملی شدن این موارد ، آمریكا و كل جهان در وضعیت بهتری قرار خواهند گرفت . این منطق هیچ گونه قدرت خاص یا خارق العادی برای آمریكا قایل نشده است ، بلكه بر این باور است كه این كشور دارای توانایی كافی برای افزایش آزادی می باشد . منطق لیبرالیسم تقویت آزادی را نه تنها یك ابزار برای پیشبرد منافع آمریكا ، بلكه یك الزام اخلاقی می داند .( كالاهان : 139-138 )

این منطق اعتقاد راسخ دارد كه نهادهای لیبرال اقتصادی و سیاسی رفاه و امنیت آمریكا را ارتقاء می بخشند . مراعات اصول لیبرال در سیاست های اقتصادی كشورهای مختلف به نفع منافع ملی ایالات متحده خواهد بود . توسعه تجارت آزاد نه تنها به رشد اقتصاد آمریكا و جهان كمك می كند ، بلكه رونق اقتصادی كشورهای فقیر را نیز تسریع می بخشد و البته آنچه كه مسلم است تجارت آزاد با ترویج دموكراسی زمینه ساز صلح می شود .
( samuelsan :1998 : 30 )

فرید زكریا ، سردبیر نیوزویك معتقد است كه تجارت آزاد در سیاست بازارهای نوظهور ، تداوم اصلاحات ، ایجاد فضای باز سیاسی و تقویت توان لیبرال دموكراسی تاثیر زیادی دارد .(32 : zakaria) ابزارهائی نیز كه در راه عملیاتی كردن این منطق به كار گرفته می شوند؛ می توانند متعدد باشد. در یك سو حمایتهای كلامی نظیر تمجید از دولتهای دمكراتیك و محكوم نمودن دولت های توتالیتر واقتدارگرا و در سوی دیگر مداخله نظامی برای سرگونی رژیم های دیكتاتوری قرار دارد . البته اقدامات مختلف دیگری نیز مانند اعمال هنجارهای لیبرالی در قوانین بین المللی و قطعنامه های سازمان ملل ، حمایت مالی از احزاب و تشكل های طرفدار دموكراسی ، قبول تعهدات سازنده[6] و و تشویق دیپلماتیك و سیاسی دولت های حامی دموكراسی و اعمال تحریم های اقتصادی برای تنبیه دولت های اقتدارگرا و تلاش برای براندازی نرم در رژیم های غیر لیبرال وجود دارد. ( كالاهان : 140 )

در مجموع می توان گفت این منطق بعد از جنگ جهانی اول ، عنصر اصلی سیاست خارجی آمریكا بوده است و به جرات می توان گفت اگر یك سیاست خارجی در آمریكا نتواند خود را بر پایه لیبرالیسم توجیه كند از حمایت همگانی دراز مدت برخوردار نخواهد بود و از آنجائی كه همگرایی شدیدی بین اصول اخلاقی آن و امكان عملی بودن آن وجود دارد ، به یك الزام و دستور العمل اخلاقی[7] در سیاست خارجی آمریكا تبدیل شده است ( كالاهان :165 )

5)منطق بین الملل گرائی لیبرال

این منطق در عین اینكه نگاهی قدیمی به امور بین المللی دارد ، نگرش جدیدی نیز به این امور محسوب می شود . در ربع قرن بعد از جنگ جهانی دوم ، بین الملل گرائی لیبرال در اثر سلطه واقع گرائی و برتری جوئی كنار گذاشته شد . اما وقایع پایانی دهه 1960 و اویل دهه 1970 باعث شد كه بین الملل گرائی لیبرال مجدداً به كانون سیاست خارجی آمریكا تبدیل شد .

اساس راهبرد بین الملل گرائی لیبرال چند جانبه گرائی جمعی 3 است و آمریكا طبق این منطق می بایست برای یافتن سیاسی جمعی برای حل مشكلات مشترك باید به كشورهای دیگر ملحق شود . مولفه های اساسی این منطق عبارتند از :

1-امنیت ملی آمریكا صرفاً یك موضوع نظامی نیست .

2-امنیت ملی آمریكا تنها از طریق همكاری های چند جانبه جهانی تقویت می شود .

3- از آنجا كه همكاری های جهانی نیازمند نهادهای بین المللی كارآمد است ، آمریكا باید با این نهاد ها همكاری و از قوانین بین المللی حمایت كند.[8]

4- آمریكا باید ضمن ایفای نقش مشروع رهبری در جهان ، از سلطه گری پرهیز نماید .

5- آمریكا برای حل مشكلات جهان الزام اخلاقی دارد .

6- قدرت نظامی كارآئی محدودی دارد و مقاومت آفرین[9] 2 است ، لذا قدرت آمریكا تا حدی محدود و وابسته به عوامل محیطی است .

بین الملل گرائی لیبرال نیزمانند منطق لیبرالیسم ، در جهت تقویت منافع ملی و رفاه مردم آمریكا تجویز می كند ، با این تفاوت كه بین الملل گرائی لیبرال بر وابستگی منافع ملی به منافع مشترك تاكید دارد . ( كالاهان : 173 )

بر باور این منطق ، وابستگی متقابل فزاینده جهانی به شكل گیری یك دستورالعمل جدید در سیاست جهانی منجر شده است كه بر مسایل و مشكلات مشترك جهانی كه حل آنها نیازمند همكاری بین المللی گسترده ای است تاكید دارد؛ موضوعاتی نظیر رشد سریع جمعیت ، نابرابری اقتصادی ، فجایع زیست محیطی ، گرم شدن جهان و سوراخ شدن لایه اوزن موضوعاتی هستند كه باعث افزایش تعداد و انواع سازمان های درگیر در سیاست جهانی و سیاست گذاری بین المللی شده است. در این میان به رغم فقدان حكومت جهانی ، برخی كشورها یك الگوی مشترك همكاری بین خود ایجاد كرده اند تا منافع متقابل خود را تامین كنند.

كوهن و نای معتقدند كه در سطح جهانی ما تا شاهد حكومت جهانی نیستیم ، اما از وجود رژیم هایی از هنجارها ، قواعد و نهادهای مختلف مطمئن هستیم كه موضوعات متعدد را در سیاست جهانی تدبیر می كند.( keohane and.Nye :2000:22) این هنجار ها و قواعد را می توان خط مشی بین المللی نامید .( soroos:1986)

از این رو تقویت نظام سازمان ملل از منافع حیاتی آمریكاست. اقدامات انفرادی گزینه مناسبی برای ایالات متحده نیست.( Luers : 2000 : 9-14) از طرفی این منطق بر این باور است كه اكنون اهمیت منافع نظامی بسیار كمتر از سابق است و شاید بتوان گفت كه این منافع دیگر نسبت به رفاه واقعی آمریكا و مردمش مضر یا بی ربط هستند چون دیگر جنگ و تهدید به جنگ در جهان مدرن امروز سودمندی خود را از دست داده است . ( كالاهان : 182 )

این منطق در ارزیابی قدرت آمریكا بر این باور است كه ایالات متحده می تواند در امور بین الملل نفوذ داشته باشد ، اما نمی تواند بر این امور تسلط یابد . بنابراین رهبری آمریكا باید از یك نوع جدید باشد . یعنی بتواند اقدام جمعی را بسیج كند ، زیرا اهداف بزرگ به ندرت بدون حضور آمریكا دست یافتنی هستند؛ اما آمریكا نیز نمی تواند به تنهائی به بسیاری از اهداف بزرگ دست یابد . (Endowment : 2000 :4)

در مجموع بین الملل گرائی لیبرال چند جانبه گرائی را انطباقی عملی با جهان دگرگون شده می داند ، از طرفی این نوع چند جانبه گرائی از سوی ضرورت اخلاقی حل مشكلات جهان نیز تحمیل می شود و آمریكا باید از اصول اخلاقی مشترك در جامعه جهانی تبعیت كند و یك شهروند بین المللی خوب[10] 3 باشد تا منافع ملی اش تامین شود . این منطق توانسته است قسمت عمده ای از عملكرد دولت ویلسون و كارتر را شكل دهد ، اما به غیر از دو دولت فوق ، نقش غالبی در سیاست خارجی دولت های دیگر ایفاء نكرده است و احتمال قدرت گرفتن آن نیز در آینده بسیار اندك به نظر می رسد ( كالاهان: 197 )

6)منطق ضد امپریالیست افراطی

این منطق اساساً با هرگونه اقدام بین المللی آمریكا كه این كشور را ذاتاً استعمارگر جلوه دهد مخالف می باشد . مفهوم منافع ملی در قاموس این منطق جائی ندارد ؛زیرا معتقد است كه این مفهوم موجب غفلت از واقعیت اساسی منافع اقشار مختلف می شود . منطق ضد امپریالیسم افراطی در عین اینكه قدرت آمریكا را برای كنترل امور بین المللی كافی می داند ، معتقد است كه این قدرت مطلق نیست و نمی تواند مانع پیروزی نیروهای انقلابی مخالف سرمایه داری شود، از نظر اخلاقی هم این منطق امپریالیسم را ذاتاً امری غیر اخلاقی و ناپسندیده می داند .

منطق امپریالیسم افراطی ، سیاست خارجی آمریكا را به امپریالیستی بودن متهم می كند و معتقد است كه عملكرد آمریكا در جهت اهداف اقتصادی و سیاسی خود و توسل به ابزارهای مختلف نظامی ، اقتصادی ، فرهنگی ، سیاسی و ... باعث مداخله در امور داخلی كشورهای دیگر شده و همین مداخله باعث شكل گیری امپراتوری آمریكا شده است.(كالاهان: 206-205 ) از نقطه نظر ضد امپریالیسم ، امپریالیسم آمریكا از ساختار اجتماعی كاملاً معیوبش نشات می گیرد و تحول عمیق در اهداف و خاستگاه سیاست آمریكا تنها از طریق تحولات بنیادی در ساختار اقتصادی و سیاسی ، آمریكا میسر خواهد بود .

این منطق ، ایالات متحده را كشوری فوق العاده قدرتمند و بسیار تعیین كننده می داند كه در نظام بین المللی در جهت منافع ملت های قدرتمند نیز عمل می كند ، با همه اینها كنترل ایالات متحده بر امور جهانی محدود است و آمریكا نمی تواند از وضعیت حاد و دیرینه اتقلاب در جهان جلوگیری می كند . تا زمانی كه آمریكا درصدد كنترل جهت تغییرات اجتماعی در جهان باشد ، ناگزیر از تعدی به استقلال دولت ها و مردمان دیگر خواهد بود كه این امر به خشم و انگیزه های شورش گرایانه دامن خواهد زد . ( كالاهان :219 – 218 )

در واقع ضد امپریالیسم افراطی بیشتر نباید ها را به ایالات متحده تجویز می كند تا بایدها؛ و معتقد است كه ایالات متحده باید دستكاری در روابط بین الملل و مداخله در امور داخلی دیگر كشورها و استثمار فقرای جهان را كنار بگذارد . این منطق در مخالفت با سیاست خارجی آمریكا صدای رسائی دارد ، اما تاكنون در محتوای سیاست خارجی آمریكا تاثیر مستقیم اندكی داشته است و هیچگونه اصل راهنمائی قابل توجیهی برای اعمال در سیاست خارجی آمریكا در آینده نزدیك ارائه نداده است . ( كالاهان: 230-229 )

ادامه دارد...

پی نوشتها:

--------------------------------------------------------------------------------

[1] -hegonly

[2] pax American

[3] Power balance

[4] strategye restraint

[5] -Enlightened nationalism

[6] constructive engagement

[7] Moral imperative

[8] بین الملل گرایی درصدد دگرگون سازی نظام دولت ها نیست ، بلكه ، تنها می خواهد كارآئی این نظام را افزایش دهد . لذا با جهان یوتو بیائی یكسان نیست .

[9] counterproductive

[10] Good International Citizen ship

منابع و ماخذ

1) كالاهان ، پاتریك.«منطق سیاست خارجی آمریكا »، ترجمه داود غریاق زندی و دیگران ، تهران : پژوهشكده مطالعات راهبردی ، 1387؛

2-Michaelh H. Hunt , ideology and u.s f oreign policy (New H aven : yale university press , 1987 )

3-Robert samuelson , trade free or die , review of the Great Betrayal : How American soveregnty and soial justice ARE being Sacirifced to the Gods of the Global Economi/, By Patrick . Buchan , The new Repablic , june22 , 1998.

4-Fareed zakaria , The NEW Face of the laft , Newsweek , Aeril30 .

5-Roberto keohane and joseph.Nye ,jr , introduction in in josephs nye . jr , and john b Donahue , eds , Governace in a Globalizing World ( camberidge , ma : wislons of governace for the 21 century and washington d .c : Brooking institou press , 2000 .

6-Marv soroos , Beyond soveringty : the challenge of Global policly(clumbia , s .c : university of sout Carolina press,1986)

7-Carnegie Endowment , chang our ways , 4 .see also Deparment of state , state 2000.

8-Williom H . LUERS , (( CHOOSING ENG AGEMENT : UNITING The u.Nwilliom H.Luersts )), foreign af fairs 79 , no . 5, ( se ptember / a october 2000

منطق های شش گانه حاكم بر راهبرد سیاست خارجی امریكا
پژوهشگر: جعفر عظیم زاده

مرکز اسناد انقلاب اسلامی

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd> <br>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
این سوال برای آزمایش کردن شما است که آیا شما یک بیننده واقعی ( انسان ) هستید و یا یک رایانه برای ساخت اسپم .
10 + 9 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .