منطق های سیاست خارجی آمریكا در حوزه خلیج فارس (1) اهمیت خلیج فارس در سیاست خارجی امریكا

بدون تردید به دلایل متعدد، خلیج فارس مورد توجه استراتژیست‌های آمریكایی بوده و در اوج جنگ سرد جلوگیری از نفوذ كمونیسم به كشورهای منطقه از اهداف اصلی ایالات متحده بوده است. به عبارتی خلیج فارس دارای موقعیتی بی‌نظیر نزد استراتژیست‌های آمریكایی است كه تنها، مناطق و مباحثی مانند فلسطین و چالش اسرائیل ـ فلسطین با آن برابری می‌كند. وجود منابع سرشار نفت، گاز و اتكای شدید غرب بر آن و همچنین تاثیرگذاری بر بحران اسرائیل ـ فلسطین، وجود كشورهای در چالش با ایالات‌متحده، بازار مصرف غنی و سرنوشت ابهام آلود هم‌پیمانان آمریكا در منطقه، خلیج‌فارس را در استراتژی‌های كاخ‌سفید، از اهمیتی مضاعف برخوردار می‌گرداند.

چكیده :

خلیج فارس در طول تاریخ همواره به دلایل گوناگون مورد توجه قدرتهای جهانی بوده است . با پایان جنگ جهانی دوم و خروج ایالات متحده آمریكا از استراتژی انزواگرایی و - به تدریج با خروج نیروهای انگلستان از خلیج فارس-این كشور تاكنون به حوزه خلیج فارس نگاه ویژه ای داشته است . سه سطح تحلیل را می توان برای تبیین عملكرد آمریكا در این حوزه در نظر گرفت ؛ ابتدا از منظركشورهای حوزه خلیج فارس ، دوم از نگاه رقبای فرا منطقه ای ایالات متحده و در نهایت از زاویه دید درونی آمریكا به خلیج فارس . بنابراین این مقاله به دنبال كشف منطق هایی است كه ایالات متحده آمریكا بر اساس آن به خلیج فارس می نگرد و سیاستهای خود را بر مبنای آن در این حوزه ژئواستراتژیك تبیین می سازد .

واژگان كلیدی :

خلیج فارس ، سیاست خارجی ، انزواگرایی ، برتری جویی ، واقع گرایی ، لیبرالیسم ، بین الملل گرایی لیبرال و ضد امپریالیسم

مقدمه (طرح مساله ):

در دهه‌هاى گذشته، بدون تردید خلیج‌فارس یكى از مهمترین و حساسترین مناطق جهان به لحاظ ژئوپلیتیكى ومحاسبات ژئواستراتژیك بوده است. خلیج‌فارس به عنوان یك شاهراه بازرگانى، از روزگاران گذشته مطرح بوده است. از زمان گسترش قدرت امپراتوریهاى بزرگ در باختر جهان همانند یونانیان، مقدونیان، رومیان و نهایتا هخامنشیان و ساسانیان، نقش و اهمیت خلیج‌فارس بیشتر مى‌شود. با گسترش حاكمیت غرب برسراسر منطقه خاورمیانه، خلیج‌فارس نقش خود را به لحاظ بازرگانى و ارتباطات تجدید كرد. در این چارچوب با بسط و گسترش رقابتهاى سیاسى ـ استراتژیك قدرت‌هاى اروپایی در مشرق زمین(نیمكره شرقى) منطقه خلیج‌فارس هم به عنوان یك شاهراه بازرگانى و هم به عنوان یك حلقه استراتژیكى مورد توجه قرار گرفت.(مجتهدزاده : 1373 : 11)

ازسوى دیگر منطقه خلیج‌فارس با توجه به دارابودن منابع عظیم انرژى، دارابودن مهمترین خطوط كشتیرانى و همینطور دارابودن منابع عظیم شیلاتى به‌ویژه مروارید و منابع بسیار غنى كانى و معدنى از مهمترین و حساس‌ترین مناطق دنیا به حساب مى‌آید. در ارتباط با ذخایر انرژى، این منطقه با داشتن منابع عظیم نفت و گاز، همواره مورد توجه كشورهاى بزرگ بوده است.(دیلیپ : 1380 : 167-155 )

از سال 1908 میلادى، زمانى كه اولین چاه نفت در مسجد سلیمان به نفت رسید، اهمیت نوین جهانى خلیج‌فارس شروع شد. كشورهاى حاشیه خلیج‌فارس شامل ایران، عربستان، عراق، كویت، بحرین، امارات و قطر هستند كه به جز بحرین، بقیه جزو اعضاى سازمان كشورهاى صادركننده نفت(اوپك) هستند. این منطقه با داشتن 622 هزار میلیون بشكه نفت خام، مهم‌ترین ذخیره و مخزن نفتى جهان را به خود اختصاص داده است. این مقدار كه 63درصد ذخایر شناخته شده جهان را تشكیل مى‌دهد، درتامین انرژى آینده جهان نقش اصلى را برعهده دارد، چرا كه به‌رغم تلاشهاى به‌عمل آمده براى تهیه جایگزینهاى انرژى به جاى نفت، این عنصر حیاتى همچنان درصدر سبد مصرفى انرژى جهان قرار داشته و براساس اظهارنظر كارشناسان مربوطه، در آینده نیز این جایگاه محفوظ خواهد ماند. به عبارت دیگر، بیش از نیمى از ذخایر نفتى دنیا در این منطقه قرار دارد و این منطقه رتبه اول ذخایر اثبات شده نفت جهان را به خود اختصاص داده است. در بین كشورهاى حوزه خلیج‌فارس، عربستان سعودى با داشتن حدود 36درصد از ذخایر اثبات شده نفت منطقه، رتبه اول و ایران با داشتن حدود 18درصد از این سهم، مقام دوم را در این منطقه به خود اختصاص داده‌اند. در پایان سال 2003 میلادى، این كشورها با داشتن حدود 718 میلیارد بشكه ذخایر اثبات شده نفت خام، بیش از 63 درصد كل منابع جهانى نفت خام را در اختیار داشتند. همچنین این كشورها به همراه بحرین، در پایان سال 2003 حدود 70 تریلیون مترمكعب ذخایر اثبات شده گاز طبیعى(معادل 40 درصد ذخایر جهانى گاز طبیعى) را در اختیار داشتند.

مقصد صادرات نفت خلیج‌فارس نیز در درجه اول كشورهاى صنعتى غرب یعنى آمریكا، اروپاى غربى، ژاپن و در درجات بعدى كشورهاى آسیاى جنوب شرقى است. به طوركلى نفت منطقه خلیج‌فارس به كشورهاى آمریكاى شمالى، اروپاى غربى، ژاپن و آسیا پاسیفیك صادر مى‌شود. بررسیهاى به‌عمل آمده نشان مى‌دهد كه، خلیج‌فارس در آینده نقش مهم‌ترى در تامین انرژى جهان به عهده خواهد داشت و به تبع آن، وابستگى كشورهاى صنعتى غرب و آمریكا به نفت منطقه خلیج‌فارس افزایش خواهد یافت؛ زیرا منابع نفتى دریاى شمال و ذخایر ایالات‌متحده به‌تدریج كاهش و درمقابل، مصرف انرژى آنان افزایش خواهد یافت.

با وجود حضور پررنگ منطقه خلیج‌فارس در بازارهاى جهانى انرژى، این منطقه هنوز جایگاهى متناسب با توان بالقوه خود در اختیار ندارد. به طورى‌كه با وجودیكه كشورهاى منطقه در سال 2003 میلادى بیش از 63 درصد ذخایر اثبات شده نفت خام جهان را در اختیار داشته‌اند، منتهى فقط در حدود 27درصد تولید جهانى و 41 درصد صادرات نفت خام جهان به این كشورها تعلق دارد. همینطور این كشورها با وجود در اختیار داشتن حدود 40 درصد از ذخایر اثبات شده گازطبیعى، تنها كمتر از 9 درصد از تولید جهانى آن را در اختیار دارند.(ماهنامه اقتصاد ایران : 1383 : 65-64)

باتوجه به نكات فوق مشخص مى‌شود كه بر اهمیت منطقه خلیج‌فارس در گذر زمان افزوده شده است. به همین جهت در طول دهه‌هاى پایانى قرن بیستم و سالهاى آغازین هزاره سوم منطقه خلیج‌فارس بیش از گذشته درگیر مسائل مختلف بین‌الملل بوده است و همین امر خود ناشى از توجه بیش از حد قدرت‌هاى ذى‌نفوذ بین‌المللى بر این منطقه حساس از جهان مى‌باشد. در این راستا منطقه مزبور طى دهه‌هاى اخیر شاهد وقایعى مانند جنگ ایران وعراق،[1] تهاجم عراق به خاك كویت و انضمام این كشور به خاك خود[2]، حمله ائتلافات بین‌المللى به رهبرى آمریكا براى اخراج عراق از خاك كویت و رفع اشغال این كشور[3]، برقرارى تحریم‌هاى بین‌المللى بر علیه عراق از سوى شوراى امنیت سازمان ملل متحد در طول دهه 1990، و نهایتا حمله آمریكا و انگلیس به عراق به بهانه خلع ‌سلاح رژیم بعث عراق تحت رهبرى صدام حسین از سلاح‌هاى كشتارجمعى بوده است.

همانطور كه پیش تر اشاره شد موقعیت ژئوپولتیك و ژئواكونومیك منطقه سبب شده است قدرتهای منطقه ای و فرامنطقه ای در مورد حضور و تسلط بر این نقطه از كره خاكی رقابت و منازعه داشته باشند. زمانی پرتغالی‌ها و زمانی انگلیسی‌ها سعی بر حفظ و كنترل این آبراه استراتژیك داشتند. خروج انگلیس از شرق كانال سوئز در سال ۱۹۶۸ كه شامل منطقه خلیج فارس نیز می‌شد این فرصت را به ایالات متحده داد تا در كوران جنگ سرد سعی كند مانع تسلط رقیب بر منطقه گردد. از این زمان به بعد آمریكا همواره در تحولات منطقه حضور و نقش داشته است.

با فروپاشى ابرقدرت شرق و پایان جنگ سرد، تداوم كنترل موثرتر، گسترده‌تر و چند بعدی خلیج‌فارس از سوی ایالات متحده در راستای اهدافى همچون تامین منافع غرب، ایجاد حصار بر سر راه نفوذ انقلاب اسلامى در منطقه، حفظ امنیت كشورهای متكی به آمریكا و تضمین جریان نفت به غرب به خصوص پس از تهاجم عراق به كویت (به عنوان متحد استراتژیك آمریكا)، پیگیری گردید كه نهایتا با تهاجم آمریكا به افغانستان و عراق وارد مرحله نوین امنیتى خود شده است. طی دهه‌های گذشته، برخی روندها در خلیج‌فارس ویژگی‌های منحصر بفردی برای این منطقه بوجود آورده‌اند كه به طور خلاصه می‌توان به برخى از آنها اشاره داشت. از جمله این روندها، تلاش مداوم برای برقرای ثبات و امنیت توسط قدرت‌های بزرگ در راستای برقراری جریان نفت و انرژی و تضمین منافع اقتصادی، سیاسى و امنیتى این قدرت‌ها می‌باشد. در واقع دلایل ژئوپلیتیك، ژئواستراتژیك و ژئواكونومیك سبب گردیده است تا ثبات و امنیت خلیج‌فارس همیشه در دوران پس از جنگ جهانی دوم و به ویژه طی سال‌های اخیر در دستوركار قدرت‌های بزرگ به خصوص آمریكا قرار گیرد. این تلاشها عمدتا از طریق حضور مستقیم نظامی، ایجاد ژندارم در منطقه و آمادگى واكنش سریع صورت گرفته است.(انصاری : 1381 : 32) علیرغم این تلاش‌ها، هیچگاه ترتیبات امنیتی در منطقه خلیج‌فارس به دلیل چشم‌پوشى نسبت به واقعیت‌ها و ساختارهای موجود، به موفقیت جدی دست نیافته‌اند.(راثمل و دیگران : 1382 : 29)

اختلافات مرزی و جغرافیایى میان كشورهای منطقه بر عدم ثبات و ناپایداری امنیت در خلیج‌فارس افزوده است. همچنین در پی پیروزی انقلاب اسلامی ایران كه بنیانگذاری نظام جمهوری اسلامى به منظور پیشبرد حاكمیت مردم را به عنوان موجی در جهت رشد فرایند دموكراتیزاسیون در منطقه سبب گردید، نوعی ناپایداری سیاسى ناشی از تقاضای مشاركت مردم در روند قدرت به ویژه برای كشورهای حاشیه خلیج‌فارس به ارمغان آورد. این موج كه نظام‌های سیاسی سنتى و شیخ‌نشین در خلیج‌فارس را با ضرورت‌ها و مطالبات جدید سیاسی و تقسیم قدرت روبرو می‌كرد، در فرایند جهانی شدن تسریع شد و از جمله بسترهایی را فراهم كرد كه زمینه دخالت و حضور آمریكا برای پیشبرد دموكراسى در پی داشت.(احمدیان :1377: 20-18)

بدون تردید به دلایل متعدد، خلیج فارس مورد توجه استراتژیست‌های آمریكایی بوده و در اوج جنگ سرد جلوگیری از نفوذ كمونیسم به كشورهای منطقه از اهداف اصلی ایالات متحده بوده است. به عبارتی خلیج فارس دارای موقعیتی بی‌نظیر نزد استراتژیست‌های آمریكایی است كه تنها، مناطق و مباحثی مانند فلسطین و چالش اسرائیل ـ فلسطین با آن برابری می‌كند. وجود منابع سرشار نفت، گاز و اتكای شدید غرب بر آن و همچنین تاثیرگذاری بر بحران اسرائیل ـ فلسطین، وجود كشورهای در چالش با ایالات‌متحده، بازار مصرف غنی و سرنوشت ابهام آلود هم‌پیمانان آمریكا در منطقه، خلیج‌فارس را در استراتژی‌های كاخ‌سفید، از اهمیتی مضاعف برخوردار می‌گرداند.

مقاله حاضر از یك مقدمه كوتاه و دو بخش اصلی و نتیجه گیری پایانی تشكیل شده است . در بخش اول منطق های حاكم در سیاست خارجی آمریكا ( برتری جویی، واقع گرایی ،انزواگرایی ، لیبرالیسم ، بین الملل گرایی لیبرال و ضد امپریالیسم افراطی ) مورد بررسی و ارزیابی قرار می گیرد . در بخش دوم نیز به بررسی تاریخی سیاست خارجی آمریكا در حوزه خلیج فارس (از دوران ریاست جمهوری نیكسون تا باراك اوباما ) پرداخته شده است .

بخش اول - منطق های سیاست خارجی آمریكا

یك منطق تصور نقش جهانی مناسب ایالات متحده و یا راهبرد سیاست خارجی این كشور مبتنی بر برداشت از قدرت ایالات متحده ، منافع ملی اش و تعهدات اخلاقی اش است .(كالاهان : 1387: 18)

ما منطق سیاست خارجی را به عنوان مفهوم سامان بخش عملكرد آمریكا در حوزه خلیج فارس می دانیم . منطق سیاست خارجی ، ایدئولوژی یا جهان بینی ای را مطرح می سازد كه شمار محدودی از اندیشه ها در مورد الف) اهداف یا راهبرد اصلی سیاست خارجی آمریكا در خلیج فارس ، ) محتوای منافع ملی آمریكا در خلیج فارس ، ج) ماهیت و میزان قدرت آمریكا در خلیج فارس و د) گوهر و اهمیت الزامات اخلاقی آمریكا در خلیج فارس را در بر می گیرد كه یكدیگر را به طور متقابل تقویت می كنند .

هر یك از 6 منطق برتری جوئی [4] ، واقع گرائی [5] ، انزواگرائی [6] ، لیبرالیسم [7] ، بین الملل گرائی لیبرال [8] و ضد امیریالیسم افراطی[9] ، كه در این مقاله مطرح می شوند مدلی برای روابط بین المللی خلیج فارس پدید می آورد و تفسیری از منافع ملی ، قدرت ، الزامات اخلاقی و بایسته های راهبرد اساسی آمریكا در خلیج فارس را شكل می دهد .

با توجه به ساختار حكومتی آمریكا ، همواره مناظرات زیادی بین نمایندگان كنگره و حتی مشاوران كاخ سفید در مورد اتخاذ یك سیاست در مقابل یك كشور و یا مجموعه ای از دولت ها و یا نقش بین المللی آمریكا در می گیرد و این تضاد دیدگاه بین دولتمردان آمریكائی مباحث عمیق تری در مورد تفاسیر متفاوت از ماهیت جهان و نقش آمریكا را نشان می دهد. فرض ما در این مقاله این است كه 6 منطق یاد شده ، بنیان مناظرات و تصمیمات نقش بین المللی ایالات متحده را در عرصه نظام بین الملل به طور عام و حوزه خلیج فارس به طور خاص را شكل خواهند داد . با این تفاسیر ؛ مطالعه منطق سیاست خارجی ، بررسی دقیق تری از روابط خارجی ایالات متحده در خلیج فارس را به دست می دهد . ( كالاهان : 29-28 )

ماهیت منطق سیاست خارجی

هر منطق سیاست خارجی شامل 4 عنصر اساسی است : 1- تجویز راهبرد اساسی سیاست خارجی یا نقش جهانی كشور (آمریكا) 2- تحلیل منافع ملی ایالات متحده ، 3- تفسیر قدرت ایالات متحده 4- نوع نگاه به اصول اخلاقی ( كالاهان : 30 )

راهبرد سیاست خارجی

در مورد تصمیم گیری در مورد نقش جهانی آمریكا در خلیج فارس می توان به ابعاد ذیل اشاره كرد :

1- سطح درگیر شدن در منطقه ؛ فعال یا منفعل و محدودیت ها و مقدورات در این خصوص

2- اولویت ها : مهم ترین اهداف آمریكا در این منطقه كدامند ؟

3- یك جانبه گرائی – چند جانبه گرائی و رهبری

4- نظامی گری ، سیاست خارجی آمریكا در این منطقه چگونه و تا چه میزان باید به توان نظامی متكی باشد؟

5- سیاست خارجی مداخله گرایانه یا پیگیری سیاست عدم مداخله در ساختارها و فرآیندهای كشورهای منطقه

6- از لحاظ اقتصادی ایالات متحده در این منطقه چه راهبردی را باید در پیش بگیرد ( كالاهان: 31-30 )

منافع ملی

عنصر دوم منطق سیاست خارجی آمریكا تهیه سیاهه ای از منافع بر اساس تفسیر از ماهیت سیاست جهان است . پرسش های ذیل ، تفسیر از منافع ملی را مشخص می سازد :

1- منطق نظام بین الملل آنارشیك است یا مبتنی بر همكاری است ؟

2- دولت بازیگر اصلی نظام بین الملل هستند یا سازمان های فراملی ؟

3- شرایط محدود كننده و تضعیف كننده جنگ كدامند ؟ ( كالاهان:31 )

قدرت

عنصر سوم منطق سیاست خارجی ، قدرت است . والتر لیپمن 1معتقد است كه « یك دولتمرد باید بین اهداف و ابزار هایش توازن برقرار نماید . اگر اینكار را انجام ندهد وارد مسیری خواهد شد كه به فاجعه منتهی می شود .» ( lippmann :1943 : 9-10) بنابراین با توجه به منافع ایالات متحده ، تصور از قدرت ایالات متحده با نوع نگرش نسبت به ماهیت جهان پیوند دارد . در این زمینه پرسشهای ذیل اساسی اند :

1- قدرت تا چه میزان به توان نظامی متكی است؟

2- قدرت نرم مهم است یا قدرت سخت ؟

3- ایالات متحده به چه میزان قدرت در خلیج فارس نیاز دارد و تا چه حد از آن برخوردار است ؟

4- چگونه نقش بین المللی آمریكا قدرتش را تقویت یا تضعیف می كند ؟

اصول اخلاقی

در این زمینه پرسش های ذیل اساسی اند :

1- اصول اخلاقی چه نقشی را باید در مباحث بین المللی بازی كند ؟

2- الزامات اساسی بین المللی ایالات متحده كدامند ؟( كالاهان: 32 )

با توجه به مطالب بالا می توان گفت كه این 4 عنصر یكدیگر را می سازند و مكمل همدیگر هستند. منطق ها همانند تمام نظام های فكری ، گرایش به سازگاری درونی دارند ، اما انسجامشان مبتنی بر نظم سلسله مراتبی اندیشه ها نیست . در عالم عقلانی ، عنصر اول یعنی تجویز نقش یا راهبرد از دیگر عناصر پدید می آید ؛ زمانی كه منافع ، قدرت و الزامات اخلاقی و محدودیت های ایالات متحده مشخص شده باشد ، راهبرد سیاست خارجی منطقاً از آن پدید می آید . ( كالاهان : 32 )

ادامه دارد....

پی نوشتها:

--------------------------------------------------------------------------------

1- این جنگ با تهاجم عراق به خاك ایران به بهانه اختلاف مرزی بر سر 80 كیلومتر مرز آبی دو كشور در اروند رود از سپتامبر 1980 میلادی تا جولای 1988 به‌طول انجامید و نهایتا با پذیرش قطعنامه 598 سازمان ملل متحد از سوی ایران پایان پذیرفت.

2- عراق در اوت 1991 به كویت حمله و تنها در مدت 13 ساعت خاندان سلطنتی كویت را به ریاض فراری داده و ارتش 12 هزار نفری كویت را تقریبا مضمحل كرد و این كشور را به‌عنوان «استان نوزدهم»، ضمیمه خاك خود كرد

3- س از اشغال خاك كویت توسط عراق، شورای امنیت سازمان ملل متحد طی قطعنامه‌های متعدد مدت زمان معینی را به‌عنوان ضرب‌الاجل برای عراق به‌منظور تخلیه خاك كویت و رفع اشغال این كشور اختصاص داد كه در نهایت با توجه به ادامه اشغال كویت توسط عراق و تن ندادن به قطعنامه‌های شورای امنیت، نیروهای متشكل از ائتلاف بین‌المللی به رهبری آمریكا، به عراق حمله و این كشور را مجبور به خروج از خاك كویت كردند. مراجعه كنید به: علی آهنی، فرانسه و مجامع بین‌المللی در برابر بحران خلیج‌فارس (تهران: دفتر مطالعات سیاسی و بین‌المللی، 1372)

[4]- Hegmonism

[5] -Realism-

[6]- Isolationism

7-Libera lism

8-Liberal Internationalism

[9] -Radical Anti –zmperia lism

10-Walter lippmann

منابع و ماخذ

الف- منابع فارسی

1- مجتهدزاده، پیروز. «كشورها و مزرها در منطقه ژئوپلتیك خلیج فارس»، تهران: دفتر مطالعات سیاسى و بین‌المللى.1373؛

2- هیرو، دیلیپ. «نفت خلیج فارس و اقتصاد جهان غرب» ، ترجمه جمشید زنگنه، مجموعه مقالات دهمین همایش بین‌المللى خلیج‌فارس، تهران: دفتر مطالعات سیاسى و بین‌المللى،1380؛

3- م.ح. انصاری. «امنیت در خلیج‌فارس: تحول یك مفهوم»، ترجمه پریسا كریمى‌نیا، ماهنامه نگاه، سال سوم، شماره ۲۲، اردیبهشت 1381؛

4- راثمل، اندرو و دیگران. «سیستم امنیتى جدید خلیج‌فارس»، ترجمه پریسا كریمی‌نیا، ماهنامه نگاه، سال چهارم، شماره ۳۷، مرداد 1382؛

5- احمدیان، قدرت . «خلیج‌فارس: رژیم امنیتى یا معضل امنیتى»، فصلنامه خاورمیانه، سال ششم، شماره اول، بهار ۱۳۷۷؛

6- كالاهان ، پاتریك.«منطق سیاست خارجی آمریكا »، ترجمه داود غریاق زندی و دیگران ، تهران : پژوهشكده مطالعات راهبردی ، 1387؛

9- ماهنامه اقتصاد ایران، «آینده نفت وگاز خلیج همیشه فارس»، سال هفتم، شماره 72،1383؛

10-Walter lippmann , u.s . foreign policly : shield of the republic (Boston:little,brown and company , 1943)

اهمیت خلیج فارس در سیاست خارجی امریكا
پژوهشگر: جعفر عظیم زاده

مرکز اسناد انقلاب اسلامی

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd> <br>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
این سوال برای آزمایش کردن شما است که آیا شما یک بیننده واقعی ( انسان ) هستید و یا یک رایانه برای ساخت اسپم .
5 + 1 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .