ممنوعيت قيام و پذيرش حاکم ستمگر؟

باسلام،در روايتي از امام علي(ع)آمده: زمامدار ظالم و ستمگر بهتر از اين است كه در جامعه هرج و مرج بوجود آيد، و نيز آمده مردم ناچارند از حاكم چه عادل و چه ستمگر،يعني آيا خروج بر حاكم ظالم و اطاعت نكردنش جايز نيست؟پس در زمان امام علي(ع)،يارانش از جمله حجربن عدي در مقابل معاويه ايستادگي ميكردند، خوب اگر قيام بر عليه ظالم و ظلمش درست است پس منظور امام از زمامدار ظالم چيست؟در ضمن از پيامبر(ص)پرسيده شده كه در برابر حاكم ستمگر وظالم وظيفه چيست،فرموده اند گوش كن و اطاعت كن گرچه بر پشتت بكوبد.

با سلام و احترام خدمت شما، در بررسي اين موضوع لازم است ميان اصل ضرورت حكومت با نوع حكومت تفكيك نمود؛ اين كلام حضرت علي(ع) در برابر سخن خوارج بود كه با برداشت نادرست ازآيه شريفه «لاحكم الالله» حكومت را تنها از آن خدا دانسته و حكم به نفي حكومت نمودند. حضرت علي(ع) در برابر اين استدلال و برداشت نادرست فرمودند: «كلمه حق يراد بها باطل نعم انه لا حكم الا لله و لكن هولاء يقولون لا امره الا لله و انه لابد للناس من امير بر او فاجر يعمل في امرته المؤمن و يستمتع فيها الكافر و يبلغ الله فيها الاجل و يجمع به الفي و يقاتل به العدو و تأمن به السبل ...» سخن حقي است كه از آن اراده باطل شد آري درست است , فرماني جز فرمان خدا نيست ولي اينها مي گويند زمامداري جز براي خدا نيست , در حالي كه مردم به زمامداري نيك يا بد , نيازمندند تا مؤمنان در سايه حكومت به كار خود مشغول و كافران بهرمند شوند و مردم در استقرار حكومت زندگي كنند , به وسيله حكومت بيت المال جمع آوري مي گردد و به كمك آن با دشمنان مي توان مبارزه كرد و جاده ها امن مي شود ...( نهج البلاغه , خطبه چهلم )اين كلام حضرت در برابر استدلال نادرست خوارج بر نفي ضرورت حكومت است كه حضرت با اين بيان , اصل ضرورت وجود حكومت را صرفنظر از نيك يا بد بودن آن تبيين مي كنند. به عبارت ديگر حضرت در اين سخنان در صدد بيان ضرورت اصل وجود حكومت در مقابل نفي ضرورت آن است نه در مقام بيان معيار حكومت خوب و بد از اين رو نمي توان از اين سخن حضرت , تساوي و تفاوت نداشتن حكومت خوب و بد يا حاكم فاجر و عادل را برداشت نمود و سخنان حضرت در نهج البلاغه بيانگر معيارهاي حكومت خوب و لزوم برپايي آن است كه به دو نمونه اشاره مي كنيم حضرت در بياني مي فرمايند :« ايها الناس ان احق الناس بهذا الامر اقواهم عليه و اعلمهم بامر الله فيه » اي مردم سزاوارترين اشخاص به تدبير امور جامعه و اداره امور امت , آن كسي است كه در تحقق حكومت نيرومندتر و در آگاهي از فرمان خدا داناتر باشد .( نهج البلاغه , خطبه 173) همچنين فرمودند :« هم اساس الدين و عماد اليقين اليهم يفي الغالي و بهم يلحق التالي ولهم خصائص حق الولايه ...»خاندان رسول خدا (ص) اساس دين و ستون هاي يقين مي باشند شتاب كننده بايد به آنان باز گردد و عقب مانده بايد به آنان بپيوندد زيرا ويژگي هاي حق ولايت به آنها اختصاص دارد ...(نهج البلاغه , خطبه 2) همچنين در قرآن معيارهاي زيادي براي حكومت و حاكم مطلوب اسلامي برشمرده از قبيل عدالت ، ايمان و تحقق حاكميت و فرامين الهي و حكومت هاي فاقد اين معيارها را طاغوت مي داند. در تكميل پاسخ به توضيح زير توجه نماييد: شيعه مبارزه عليه ظلم و ستم و بي عدالتي را جايز بلكه لازم دانسته و هرگونه تظلم و ظلم پذيري را به شدت مذمت نموده است. براين اساس است كه فقهاي شيعه نه تنها قيام عليه ظالم و ستمكار را جايز و يا واجب دانسته است بلكه هرگونه همكاري با حكام ظالم را حرام دانسته اند. محقق حلي بعد از ذكر تعدادي از محرمات مي فرمايد :«(يكي از محرمات) كمك به ظالم است...» امام خميني (ره) نيز مي فرمايد: «كمك به ظالم در ظلمش بدون هيچ شك وريبي حرام است.» بنابراين تضعيف حاكم ظالم و مبارزه براي سرنگوني وي از وظايف مسلمانان تلقي شده و هرگونه سهل انگاري در اين مهم و سازش با ستمكاران مورد مذمت و نكوهش قرار گرفته است. انديشمندان شيعه براي اثبات مدعاي خويش به آيات كريمه و روايات و... تمسك جسته اند. آنها معتقدند كه از آيات كريمه الهي و روايات نوراني پيامبرص و ائمه معصومين ع و .... مي توان استنباط نمود كه قيام عليه ظلم و ظالم و حكومت جور جايز بلكه واجب مي باشد. خداوند متعال در سورة هود مي‌فرمايند: «ولا تركنوا الي الذين ظلموا فتمسّكم النّار» در آيه فوق از ركون به ستمكاران نهي شده است و ركون به سوى ستمكاران، يك نوع اعتمادى است كه ناشى از ميل و رغبت به آنان باشد، حال چه اين ركون در اصل دين باشد، مثل اينكه پاره‏اى از حقايق دين را كه به نفع آنان است بگويد، و از آنچه كه به ضرر ايشان است دم فرو بندد و افشاء نكند، و چه اينكه در حيات دينى باشد مثل اينكه به ستمكاران اجازه دهد تا به نوعى كه دلخواه ايشان است در اداره امور مجتمع دينى مداخله كنند و ولايت امور عامه را به دست گيرند، و چه اينكه ايشان را دوست بدارد و دوستيش منجر به مخالطت و آميزش با آن شود و در نتيجه در شؤون حياتى جامعه و يا فردى از افراد اثر سوء بگذارد. آيه شريفه فوق براين امر اشعار دارد كه جايز نيست ظالمان و ستمگران متصدي امر حكومت و خلافت شوند و نيز مردم نبايد به آنها اعتماد و اتكاء كنند. بنابراين با توجه به نهي از اعتماد و اتكاء براين افراد، استفاده مي شود كه بر مردم واجب است كه در صورت امكان حكّام شرور را از منصب خلافت خلع و عزل و حكومت شايسته و عدالت محور را استقرار بخشد. همچنين احاديث فراواني دال بر عدم سكوت در مقابل حكّام جور و جواز يا وجوب قيام مسلحانه عليه آنها و اعانه حكّام عدل و معصوم صادر شده است كه حاكي از اين است كه در تفكر شيعه انقلاب در صورتي كه در مقابل اهل جور و ظلم و ستم باشد نه تنها جائز، گاهي واجب است، چه آنكه با نگاه كوتاهي به تاريخ اماميه مي‌توان دريافت كه رؤوس نظام شيعي گاهي خود احساس وظيفه نموده و در مقابل اهل جور به مقابله پرداخته‌اند كه نمونه بارز آن قيام سيد‌الشهداء در مقابل حكومت جور اموي است. در باب عصيان و تمرّد از حكّام جور احاديث فراواني از طريق شيعه رسيده است به گونه‌اي كه مي‌توان ادعاي تواتر معنوي يا اجمال‍ي كرد. مستفاد از اين احاديث اين است كه سرنهادن به امر اهل جور امر‍ مشئوم بوده و فرمانبرداري از آنها مرضيّ خداوند متعال و رسول اكرم (ص) و ائمه هدي نمي‌باشد، لكن اين دسته از احاديث امر به سرنگوني حكومت جور و انقلاب نمي‌كنند. البته گرهي از احاديث هم در تفكر شيعي وجود دارد كه علاوه بر حكم به عدم فرمانبرداري از اهل جور، انقلاب و جهاد عليه آنها را جائز و گاهي هم واجب مي‌شمارند كه در ذيل مروري كوتاه بر برخي از آنها خواهيم داشت. 1. رسول اكرم (ص) مي‌فرمايند: «از كسي كه خدا را معصيت مي‌كند نبايد پيروي كرد» 2. روايت شده است وقتي عثمان از اميرالمؤمنين (ع) مواخذ كرد كه چرا از ابوذر كه تبعيدي عثمان بود مشايعت كرده ايشان (ع) فرمودند: «هر آنچه كه امر كني و در آن اطاعت از غير خدا باشد، به خدا كه از آن فرمان نخواهم برد.» 3. امام باقر(ع) فرمودند : با ظالمين با بدنهاي خويش مبارزه نماييد و با قلبهاي خود با آنها دشمني كنيد كه قلبهايتان آنها را بعنوان سلطان و حاكم تلقي ننمايند و از آنها مالي را طمع نكنند و اراده كمك به ظلم را نداشته باشند، تا اينكه به امر خدا نائل آيند و از دستورات خداوند اطاعت نمايند. 4. امام صادق(ع) مي فرمايد : خداوند نمي خواهد زبان گسترش پيدا كند و باز باشد اما دست بسته باشد، بلكه خداوند بسط و گسترش هردو آندو باهم و خود داري آندو را باهم خواستار ميباشد. سيره اهل بيت(ع) هم مبارزه با ظالمان بوده است. با گذري بر تاريخ مي‌توان سيرة رسول (ص) و ائمه اطهار (ع) را در برخورد با جور مسلّم د‍يد. پيكار اميرالمؤمنين با ناكثين، قاسطين و مارقين نمونة بارز اين سيره مي‌باشند، نمونه اعلي آن در قيام سيدالشهداء (ع) در مقابل دستگاه جائر و ظالم يزيد بن معاويه مي‌باشد كه خود گواه نه تنها جواز انقلاب بلكه وجوب آن در برخي موارد مي‌باشد. مي توان مدعي شد كه متشّرعه نيز چه در زمان حضور و چه در زمان غيبت نيز سيرة عملي‌شان جدال با زورگويان و حكّام جور بوده و اين سيره در موارد مختلف مورد تأييد ائمه اطهار (ع) بوده است و كاشف از رأي معصوم بوده و حجت مي‌باشد. نمونه اينگونه قيامها قيام و انقلاب زيد بن على بن حسين و خروج وى عليه هشام بن عبد الملك مي باشد كه مورد تأييد ائمه اطهار (ع) و علماى بزرگوار ما بوده است. نمونه ديگر قيام و انقلاب حسين بن على بن حسن بن حسن بن على بن ابى طالب، شهيد فخ است كه در مدينه عليه خلافت موساى هادى قيام كرد و در فخ- كه نام محل يا چاهى در يك فرسنگى مكه است- به شهادت رسيد. از طرف ائمه ما (ع) حديثى كه ظهور در مذمت وى داشته باشد نرسيده است. بلكه روايتهاى بسيار زيادى رسيده كه دلالت بر تقديس وى و تمجيد از قيام او دارد. قيام توابيّن، قيام مختار و... نيز نمونه هاي قيام عليه ظلم و حكومت ظالم و جائر مي باشند. قيام عبدالله بن زبير عليه سلطنت اموي، قيام مردم مدينه و قيام عمومي مردم عليه حجاج، قيام محمد بن عبدالله محض، قيام ابراهيم بن عبدالله و ديگران نيز مواردي از سيره متشرّعين مي‌باشند. اين قيام ها در زمان ائمه ع بوقوع پيوستند اما نه تنها آنها مسلمانان را از اغلب اين قيامها بر حذر نداشتند بلكه تصريحا و يا تلويحا آنها را تأييد نمودند. از مجموع اين ادله مي توان اثبات نمود كه رويكرد شيعه مبارزه با ظلم و حكام جائر وظالم مي باشد. مبارزه با حاكم ظالم صورت هاي گوناگوني دارد گاهي بصورت امتناع از همكاري و پذيرفتن مسوليت از طرف آنها، گاهي نيز بصورت خود داري از دستورات آنها و گاهي نيز با وجود شرايط قيام عليه حاكم جائر جهت براندازي حكومت وي مي باشد. بر اين اساس اگر حاكم انحراف اساسى و كلى پيدا كرد و پيروى از هواهاى نفسانى و استبداد اساس حكومت وى گرديد، به گونه‌اى كه به حكومت وى حكومت «جور و فساد» صادق آيد و عنوان «طاغوت» بر آن منطبق شود، در اين هنگام مراتب امر به معروف و نهى از منكر بايد عملى گردد. و چه بسا نوبت به مبارزۀ مسلحانه و ساقط كردن حكومت وى و اقامۀ دولت حق به جاى وى نيز برسد. نكته پاياني اينكه روايتي كه از پيامبر(ص) نقل كرديد، در منابع اهل سنت آمده است و با توجه به اينكه مشهور دانشمندان و فقهاي مذاهب چهارگانه اهل سنت معتقدندكه اطاعت از حاكم گرچه جائر باشد واجب و قيام وشورش عليه وي جايز نبوده بلكه حرام مي باشد، بنابراين بر چنين رواياتي استناد مي كنند. اين در حالي است كه تشيع چنين ديدگاهي ندارد.

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

محتویات این فیلد به صورت شخصی نگهداری می شود و در محلی از سایت نمایش داده نمی شود.
  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd> <br>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
این سوال برای آزمایش کردن شما است که آیا شما یک بیننده واقعی ( انسان ) هستید و یا یک رایانه برای ساخت اسپم .
13 + 5 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .