مفهوم آزادی و مناقشات آن

۱۳۹۱/۰۸/۲۴مفهوم آزادی و مناقشات آن

دكتر عماد افروغ، دانشيار علوم اجتماعی

چكیده
آزادی به مثابه مفهومی انتزاعی همانند سایر مفاهیم سیاسی، مناقشه‌بردار بوده و تعاریف و تفاسیر مختلفی از آن شده است. قدر متیقّن این تعاریف، قطع نظر از توجه یا عدم توجه به جهت، غایت و موانع درونی، فقدان قید و بند و رفع مانع در انجام خواسته‌ها و انتخاب‌ها و دسته‌بندی آن به آزادی انتخاب و آزادی عمل است. سه پرسش كلیدی مربوط به آزادی عبارت است از: آزادی از چه، آزادی برای چه و آزادی برای كه. برای مثال، رهایی از ترس، نمودی از آزادی از چه، آزادی بیان، نمودی از آزادی برای چه و پرسش اطلاع از افراد برخوردار یا محروم از فرصت‌های آزادی و جهت‌گیری‌ها و سازوكارهای ذیربط این فرصت‌های نابرابر، نمودی از پرسش‌های مرتبط با آزادی برای كه است.
بار عمده و غالب متون آزادی، به ویژه در آثار لیبرال ها اختصاص به " آزادی از" دارد. تأكید بر بعد سلبی و رهایی و بی‌توجهی به جهت آزادی، بی توجهی به ارتباط آزادی به حقوق شهروندی و گسترۀ آن، غفلت از شكاف بین انتخاب‌ها و خواسته‌های مورد نظر و حتی نیازهای واقعی به دلیل مصلحت، ترس و اغوا، میل‌گرایی و غفلت از انتخاب‌های اخلاقی و خلط آزادی‌های گروهی با آزادی‌های فردی از نقدهای وارد بر این دیدگاه است. در مواجهه با این نقدها پاسخ‌ها به سمت و سویی هدایت شده است كه علاوه بر توجه به ابعاد اخلاقی، شهروندی و گروهی آزادی، بی‌توجهی به ابعاد منفی آزادی به مثابۀ شرط ضروری تحقق اهداف اخلاقی و متعالی و غفلت از واقعیت انتخاب‌های نه لزوماً درست نیز به نقد كشیده شده است. نمی‌توان به بهانۀ بسط انتخاب‌ها و اعمال اخلاقی و با اهرم‌های اجبار و اكراه و یا با اتخاذ راه كارهای اغوایی و به نام دفاع از نیازها و ارزش‌هایی، سد راه ارزش‌ها و نیازهای دیگر، انتخاب‌های آگاهانه و از روی اختیار، تضارب آرا، فضیلت گفت‌وگو، فرصت رخ‌نمایی اندیشه معقول و برتر و نتایج دیر پای گفت‌و‌گوهای اقناعی شد.
گسترۀ حقوق اجتماعی شهروندی و دخالت روز افزون دولت ها در عمل محدودیت‌هایی در حداقل چهار حوزه جرم، منازعه‌ها و دعواهای مدنی، كنترل اقتصادی و تأمین اجتماعی برای آزادی افراد و گروه‌های اجتماعی ایجاد كرده است كه بسته به فلسفۀ سیاسی دولت‌ها در نوسان است.
در مجموع، توجه به مناقشه‌بردار بودن مفهوم آزادی، ارتباط آن با فلسفۀ سیاسی، ارزش‌های غایی اسلامی، محدودۀ آزادی در چارچوب قانون اساسی، شبكۀ روابط اجتماعی، توزیع قدرت در جامعه، ساخت تاریخی و اجتماعی، فرهنگ سیاسی، سیاست ها و شیوۀ تصمیم‌گیری و برنامه‌ریزی و گروه‌بندی‌های افقی و عمودی جامعه، از محورهای مورد تأكید این مقاله در فهمی روشن و ارائه الگویی مطلوب در مورد آزادی است.

كلمات كلیدی: آزادی، آزادی انتخاب، آزادی عمل، حقوق شهروندی، انتخاب اخلاقی، آزادی‌های گروهی

آزادی به مثابه مفهومی انتزاعی، مفهومی است كه در مكتب‌های مختلف اجتماعی، تعاریف و تفاسیر گوناگونی از آن شده است و همانند سایر مفاهیم سیاسی، ذاتاً مناقشه‌بردار است. لویس آن را فقدان قید و بندهای زیان‌آور و غیر ضرور تعریف می‌كند. برلین آن را مداخله عمدی انسان‌ها تعریف می‌كند كه اگر این مداخله‌ها نبود، افراد به گونه‌ای دیگر عمل می‌كردند.
رافائل از فیلسوفان سیاست معاصر در كل آن را فقدان قید و بند تعریف می‌كند و بین دو مفهوم تمییز قائل می‌شود: یكی آزادی اراده یا انتخاب و دیگری آزادی عمل یا آزادی اجتماعی. انسان در صورتی آزاد است كه هم درخواسته یا انتخاب خود و هم در انجام آن با مانع روبه‌رو نشود. مفهوم انتخاب خود دلالت بر نوعی آزادی دارد. انتخاب، گزینش یك امكان از میان امكان‌های مختلف است. در عمل باید امكان‌های مختلف پیش روی ما باشد تا بتوان مدعی شد كه انتخابی صورت گرفته است. اگر همواره مجبور به انتخاب یك امر باشیم آزاد برای انتخاب نیستیم و در این صورت هیچ آزادی انتخاب یا آزادی اراده‌ای وجود ندارد.
آزادی دوم، آزادی عمل یا آزادی اجتماعی است. انسان در صورتی آزاد است كه در انجام خواسته‌ها و انتخاب‌های خود با مانع روبه‌رو نشود. این آزادی عمل است كه نوعاً در بحث‌های سیاسی و اجتماعی از مفهوم آزادی یا اختیار موردنظر است. آزادی عمل را نیز می‌توان فقدان قید و بند در انجام امری كه فرد انتخاب كرده است یا چیزی كه فرد در صورت آگاهی از توان انجام دادن آن، آن را انتخاب می‌كند تعریف كرد. آربلاستر تعریفی مشابه از آزادی ارائه می‌دهد. به تعبیر وی انسان آزاد كسی است كه اگر میل به انجام كاری داشته و قدرت و ذكاوت انجام آن را داشته باشد با مانع و رادعی مواجه نشود. به ‌هرحال، موانع مزبور یا توسط اعمال عمدی دیگران به وجود می‌آید یا توسط اعمال دیگران بر طرف می‌شود. طبعاً ناتوانایی‌‌های ذاتی و طبیعی در انجام اموری خاص را نمی‌توان از سنخ موانع فوق دانست. اگر كسی نتواند دوشادوش قهرمانان دو مسیری را در زمانی خاص طی كند نمی‌توان او را غیر آزاد پنداشت بلكه باید او را ناتوان دانست.
سه پرسش اساسی و مرتبط با آزادی عبارت است از:
آزادی برای چه؟
آزادی از چه؟
آزادی برای كه؟
آزادی بیان، آزادی مطبوعات، آزادی انجام مراسم مذهبی و.... ناظر به آزادی برای چه است. آزادی از ترس (ترس از دولت و محدودیت‌های آن، ترس از نیروهای امنیتی، ترس از گرسنگی و ناامنی اقتصادی، سیاسی و اجتماعی، ترس از فشارهای گروهی، هنجارها، نظارت‌های اجتماعی و...) ناظر به آزادی از چه است. آزادی بیان، آزادی انجام مراسم مذهبی، آزادی برپایی تشكل‌ها و تجمع‌های مختلف و غیره، حكایت از اعمالی دارند كه باید آزاد باشند، اما آزادی از ترس، حكایت از موانعی دارند كه باید برطرف شوند. در اولی صحبت از عمل آزاد است و در دومی، صحبت از رفع موانع است. هرچند در بیشتر مواقع، رفع موانع عاملی است برای اعمال آزاد، اما یك رابطه ضروری و همگانی بین "آزادی از" و "آزادی برای" وجود ندارد. برای مثال، ممكن است با تحول جامعه از سنتی به مدرن و یا به تعبیر تونیس، اجتماع به جامعه، فرد از قید و بندها، نظارت‌ها و هنجارهای گروهی، دینی و اجتماعی آزاد شود (آزادی از)، اما این بدان مفهوم نیست كه دوشادوش این آزادی، گستره آزادی برای چه نیز بیشتر شود. به تعبیر زیمل، هرچند انسانی كه در شهرهای متروپل (مادر شهر) زندگی می‌كند به نحوی از نظارت‌ها و نكته‌گیری های گروهی (روستایی و اجتماعی) آزاد می‌شود اما به دلیل وجود ساختارهای تفكیك‌ یافته اجتماعی در شهر، به همان میزان از قدرت مانور او برای انجام انتخاب‌ها و خواسته‌هایش كاسته خواهد شد. آزادی "برای كه" نیز به این پرسش پاسخ می‌دهد كه چه كسانی از آزادی بهره‌مندند؟ یا به عبارت دیگر آزادی در جهت منافع، ارزش‌ها و هنجارهاِی چه كسانی است؟ آیا به طور مساوی آزادی از و آزادی برای چه بین افراد، گروه‌ها و اقشار مختلف توزیع شده است؟ یا بعضی، نسبت به بعضی دیگر آزادترند؟ مكانیزم‌های تعیین‌كنندۀ این عدم تساوی چیست؟ آیا جوامع مختلف، بهره‌مند از مكانیزم‌های مشابهی هستند؟
اینجاست كه مفهوم آزادی به‌رغم آنكه ممكن است آسان جلوه كند، اما با كمی تأمل، ابهام و پیچیدگی آن برملا می‌شود. مفهومی كه در زندگی روزمره به‌ سادگی از كنار آن عبور می‌كنیم، در عمل نیز مناقشه‌بردار بوده و از پیچیدگی‌های بسیاری برخوردار است.
به‌ هر‌حال، بار عظیمی از ادبیات آزادی به‌ ویژه در آثار لیبرالیست‌ها، اختصاص به "آزادی از" دارد. حتی تعاریف فوق نیز به گونه‌ای دلالت بر این نوع آزادی دارند. چندین انتقاد اساسی بر این‌گونه تعاریف وارد شده است:
یكم: اینكه این تعاریف، تعاریف منفی از آزادی هستند. این تعاریف، آزادی را مفهومی منفی توصیف می‌كنند و آن را فقدان قید و بند در انجام خواسته‌های فرد تعریف می‌كنند. لیبرالیسم، غالباً بر آزادی از تأكید داشته و آن را به گونه‌ای منفی و به مثابه شرایطی كه در آن شخص مجبور نیست، در امورش مداخله نمی‌شود و تحت فشار قرار نمی‌گیرد، تعریف می‌كند. اما منتقدان، معتقدند كه باید با آزادی به مثابه یكی از ارزش‌های والای انسانی برخورد كرد و تعریفی مثبت از آن ارائه داد. این انتقاد ابتدا از سوی ایده‌آلیسم فلسفی مطرح شد. ایده‌آلیست‌های فلسفی، نظریۀ اخلاقی خود ‌شكوفایی را مطرح می‌سازند، نظریه‌ای كه هدف غایی زندگی انسانی را دستیابی به خود واقعی یا خود برتر می‌داند. چون خودیابی و خود شكوفایی، ارزش نهایی تلقی می‌شود، طبعاً آزادی اگر بخواهد به مثابۀ ارزشی مثبت شناخته شود باید با خود‌یابی پیوندی نزدیك داشته باشد. انسان وقتی واقعاً آزاد است كه خود واقعی خود را درك كرده باشد. گروهی از مدعیان ارائه تعریفی مثبت از آزادی، بین مفهوم آزادی و مفهوم شهروندی كه متضمن ایجاد دامنۀ گسترده‌ای از حقوق مدنی (آزادی‌های فردی، آزادی بیان، آزادی فكر، آزادی ایمان و عقیده، حق مالكیت، حق انعقاد آزادانه قرارداد و حق برخورداری از عدالت)، حقوق سیاسی (حق رأی) و حقوق اجتماعی (حق برخورداری از رفاه اجتماعی، امنیت، مشاركت و حقوق فرهنگی) است، رابطه برقرار كرده اند و آن را شرطی اساسی برای خودیابی افراد می‌دانند. بر این اساس، رشد آزادی در واقع توسعه شهروندی به حساب می‌آید. پیش‌فرض اساسی حاكم بر این دیدگاه این است كه اگر نخواهیم با آزادی، صرفاً به مثابۀ مفهومی تهی و انتزاعی برخورد كنیم، باید شرایطی فراهم كنیم كه افراد بتوانند به میزان بالایی از خود‌شكوفایی نایل آیند. به عبارت دیگر خودیابی یا خودشكوفایی با گسترش دامنۀ آزادی و حقوق شهروندی رابطه دارد. رافائل در مقام دفاع از تعریف خود از آزادی سعی می‌كند بین مفهوم منفی و مثبت از آزادی یك آشتی برقرار كند. به تعبیر وی، انتقاد فوق چندان نگران‌كننده نیست. اگر برای مفهوم «آزادی از» اهمیت قائلیم، به دلیل آن است كه برای انتخاب، ارزش قائلیم و معتقدیم كه فرد نباید در انجام انتخاب‌هایش محدود باشد. هر ‌چند ارزش این آزادی همانند ارزش خود‌شكوفایی یا هر ارزش غایی دیگر نیست، اما به مثابه شرطی ضروری برای دستیابی به آن واجد ارزش است. چون آزادی، حكم وسیله را دارد نباید آن را كم‌ارزش تلقی كرد.
ارزشمند بودن آزادی انتخاب را از اینجا می‌توان درك كرد كه فرد را نمی‌توان با سلب آزادی از انتخاب و ایجاد محدوديّت برای اعمال آن به سوی خود‌‌شكوفایی سوق داد. هر‌چند خودیابی یا خودشكوفایی افراد یا هرگونه ارزش دیگر كه به نظام ارزشی آن جامعه بستگی دارد، می‌تواند ارزش نهایی تلقی شود اما تحقق و دستیابی به آن در صورتی ارزشمند است كه آزادانه و از روی انتخاب به دست آید. لكن به‌هر‌حال آزادی در صورتی به مثابۀ وسیله‌ای ارزشمند تلقی می‌شود كه در جهت تحقق ارزش‌ها باشد. اینجاست كه مسئلۀ بایدها و نبایدها و ارزش‌ها مطرح می‌شود. مسائلی كه به یك معنا، تكلیف آن را باید در فلسفۀ سیاسی‌ ـ‌ اجتماعی معلوم كرد.
دوم: این انتقاد، به مفهوم انتخاب در تعریف فوق برمی‌گردد. اكثر اوقات، آنچه ما انتخاب می‌كنیم در واقع همان كاری است كه می‌خواهیم انجام دهیم، اما در بعضی اوقات، این‌گونه نیست. بعضی اوقات، انسان چیزی را برای انجام دادن انتخاب می‌كند اما مایل است كار دیگری انجام دهد. انتخاب، الزاماً برخواستۀ مورد نظر دلالت ندارد. چه ‌بسا انتخاب‌هایی كه افراد به دلیل مصلحت یا ترس و به‌رغم میل و خواسته باطنی به انجام آن مبادرت می‌ورزند. هرچند، انتخاب از روی آگاهی و وجدان صورت گرفته است، اما الزاماً منطبق بر خواستۀ فرد نیست. در این‌گونه موارد، آزادی بر انجام امور منتخب، همان آزادی آگاهی یا وجدان است. اما در‌صورتی‌كه انجام امور منتخب منطبق بر خواسته‌های ما باشد آزادی برای انجام امور منتخب همان آزادی انجام امور دلخواه است. نكته دیگر آنكه فراوان اند انتخاب‌هایی كه در اثر اعمال قدرت نامرئی و بدون آگاهی فرد از منبع اعمال كننده قدرت صورت می یرد و آیا این نهایت اعمال قدرت نیست كه دیگران را وادار كنید تا بدون آنكه خود متوجه باشند به تمایلات شما گرایش یابند؟ در این حالت فرد فكر می‌كند كه انتخابی مطابق با میل و خواسته حقیقی خود داشته است و حال آنكه تحت‌تأثیر اغوایی در قالب كنترل اطلاعات، وسایل ارتباط جمعی و فرایند جامعه‌پذیری دست به انتخاب زده است كه از آن اطلاع و آگاهی دقیقی نداشته و بدین وسیله و به طور ناخودآگاه باعث بازآفرینی و تقویت سوگیری یك نظام می‌شود.
بر تعریف مزبور از آزادی انتقادی دیگر وارد شده است. این تعریف آزادی را ابزاری در جهت انجام خواسته‌های ما می‌داند. در واقع، مطابق این تعریف آزادی در خدمت تمایل صرف افراد است. اما باید توجه داشت كه فی‌نفسه ارزشی در تمایل صرف نیست. عملی ارزشمند است كه اخلاقی باشد. آزادی برای انجام آنچه فرد مایل است، اختیار یا آزادی نیست بلكه نوعی اجازه است. همانگونه كه مشاهده می‌شود این انتقاد نیز مرتبط با انتقاد اول است. به عبارت دیگر، اختیار یا آزادی‌ای ارزشمند است كه در خدمت ارزش‌های غایی و اخلاقی باشد، چه این ارزش خودیابی باشد یا ارزش‌های دیگر.
این انتقاد است كه پای فلسفۀ اخلاق و انسان‌شناسی فلسفی را به میان می كشد. بر این اساس، انسان‌شناسی و نگاه ما به انسان بر جهت و بُرد آزادی عمل یا آزادی سیاسی تأثیر تعیین كننده دارد. مكتبی كه انتخاب‌های انسان را به میل و خواستۀ او قطع نظر از كیفیّت و جهت این میل و خواسته منحصر كند، هرچند كه ظاهراً دایرۀ انتخاب او را گسترش می‌دهد، چون قید و بندهای اخلاقی و مذهبی در انتخاب های فردی را تقلیل می دهد، لكن در عمل هیچ تضمینی در عدم پذیرش موانع و محدودیت‌های دیگران، به ویژه در شرایط بحرانی و خفقان وجود ندارد و قطعاً بُرد عمل سیاسی فرد نیز محدود به دایرۀ امیال او و نظام قدرت با اشكال و نام‌های مختلف خواهد بود. از سوی دیگر، به دلیل پیچیدگی مفهوم میل و غیر قابل پیش‌بینی بودن رفتارهای سیاسی متأثر از امیال انسانی، تمكین افراد در برابر قواعد تعریف شده نیز بسیار شكننده و سیّال خواهد بود و تنها با برقراری نظامی قانونی است كه می‌توان جلوی تعدیّات و آزادی های لگام گسیخته و رفتارهای ناشی از امیال و غرایز انسانی را گرفت.
در واقع، نظام قانونی در اندیشۀ لیبرال ها نه تنها ضامن آزادی بیشتر نیست كه محدود كنندۀ آزادی برای جلوگیری از هرج و مرج است. در این صورت، نظم قانونی بر آمده از فضای میل گرایی نیز، نظمی سیاسی و نه نظمی اجتماعی و وفاق نیز، وفاقی سیاسی و نه وفاقی اجتماعی خواهد بود. و حال آنكه انتخابی اخلاقی و مذهبی، هرچند در شرایطی بُرد عمل سیاسی را در جهت استقرار نظمی عادلانه و مطلوب افزایش می‌دهد، لكن رفتار سیاسی برآمده از این انتخاب، رفتاری هنجارمند و قابل پیش‌بینی خواهد بود. بنابراین، انتخاب‌های اخلاقی و مذهبی ناشی از عشق به كمال و نفی عبودیت غیر خدا هر چند انتخابی جهت دار است، اما اولاً بُرد عمل و آزادی سیاسی بیشتری را می‌طلبد و ثانیاً رفتاری قابل پیش بینی و الگومند را عرضه می‌دارد و قطعاً زمینۀ مساعدتری برای استقرار نظمی قانونی، درونی و نهادینه شدۀ اجتماعی فراهم می‌سازد.
به‌ هر ‌حال در پرتو دو انتقاد فوق است كه آرمان‌گرایان، آزادی واقعی را انجام وظایف فردی توصیف می‌كنند. این تعریف مثبت بوده و همواره خوب خواهد بود. وظیفه نیز شكلی از مانع است كه بر سر راه آنچه مایل به انجامش هستیم، سبز می‌شود، اما به ‌زعم آرمان‌گرایان این امر بدان معنا نیست كه در انجام وظایف خود غیر آزاد هستیم. چون وقتی وظیفه‌ای را انجام می‌دهیم در واقع آزادی انتخاب را اعمال می‌كنیم كه شكل واقعی آزادی است. انسانی كه ندای وظیفه را مانع می‌داند اسیر تمایلات خود و یا خود سفلی و یا كهتر است. وی نتوانسته است به خود برتر خود یعنی جایی كه آزادی كامل را باید جست‌وجو كرد، دست یابد. رافائل، در مقام دفاع از تعریف خود اظهار می‌دارد كه این انتقاد در تفكیك بین آزادی انتخاب و آزادی تحقق عملی آن انتخاب ناكام مانده است. به علاوه این انتقاد، آزادی انتخاب را با آزادی هماهنگی درونی خلط كرده است. وقتی انسان درمی‌یابد كه پیروی از وظایف و تعهدات خود متضمن هیچ‌گونه تعارضی با تمایلاتش نیست به یك هماهنگی بین وجدان و تمایل دست یافته است. چون هیچ تنشی بین آنها نیست طبعاً هیچ‌كدام مانعی برای دیگری نیست و پیروی از هر‌كدام آزاد و رها از مانع درونی است. در این صورت به یك معنا انتخابی نیز وجود ندارد. فرد برحسب ضرورت كاری انجام می‌دهد كه وجدان و تمایل او را به آن سمت می‌راند. وی محدود نیست اما انتخابی نیز ندارد.
انسان مهذب یعنی انسانی كه به تعبیر كانت برخوردار از ارادۀ مقدس است، از یك چنین منشی برخوردار است. او شكلی از آزادی كامل را اعمال می‌كند، نوعی آزادی كه معمولاً مكاتب مذهبی آن را توصیف و توصیه می‌كنند. اما باید به این نكته توجه داشت كه این نوع آزادی با آزادی انتخاب متفاوت است. چون ارادۀ مقدس ضرورتاً از یك مسیر خاص تبعیت می‌كند، در حالی‌كه آزادی انتخاب یكی از دو یا چند مسیر ممكن است. آزادی انتخاب اخلاقی، آزادی انتخاب امر درست یا غلط است.
آزادی هماهنگی درونی را از آن جهت كامل نامیده‌اند كه اعمال آن هیچ‌گاه بد نیست، اما منظور از مفهوم آزادی در زمینه‌های اجتماعی و سیاسی این آزادی نیست. آزادی اجتماعی همیشه چیز خوبی نیست و لذا موانعی برای این آزادی متصور است. این واقعیت كه ما معمولاً آزادی اجتماعی را خوب می‌دانیم بدین معنا نیست كه همواره این‌چنین است. نباید آزادی اجتماعی را با آزادی مورد نظر اخلاق و مذهب یكی دانست. البته مفهوم اخلاقی و آرمانی آزادی یادآور تأملی با اهمیت است و آن توجه به توانمندی‌ها و بالقوه‌های ذاتی انسان است. در عمل شرایطی وجود دارد كه نمی‌توان مدعی شد تمایلات بالفعل شخص بیانگر بهره‌مندی او از آزادی است. در نظر بگیرید وضعیت برده‌ای را كه از وضع موجود خود راضی است و اگر آزادی را فقدان قید و بند در ارضای خواسته‌های بالفعل تعریف كنیم طبعاً برده مورد نظر غیر آزاد نیست. برده ناراضی‌ای كه تمایل دارد از وضع موجود رهایی یابد غیر آزاد است چون شرایط موجود مانع از دستیابی او به آرزوهایش است. دو راه برای رفع مانع ارضای یك خواسته وجود دارد. یك راه این است كه مانع برطرف شود اما راه دیگر كه چندان آشكار نیست این است كه انسان از تمایلی كه نمی‌تواند به ارضایش نایل آید منصرف شود. در این حالت، مانع به قوت خود باقی است اما همانند گذشته مانعی برای ارضای خواستۀ فرد تلقی نمی‌شود. فرد از این وضع راضی است و طبعاً آنچه را می‌خواهد در اختیار دارد. با وصف بر این، نمی‌توان مدعی شد كه برده راضی از وضع موجود خود در آزادی به سر می‌برد. فرض اساسی این است كه اگر برده راضی طعم آزادی و رهایی را بچشد و سپس از او سؤال شود كدام وضع را انتخاب می‌كنی، طبعاً رهایی را ترجیح خواهد داد. به ‌هرحال تعریف رافائل همان‌گونه كه خود نیز اذعان دارد تعریفی است كه متناسب با انسان معمولی است. این الگوی استاندارد مربوط به منش طبیعی انسان‌های عادی و در شرایط عادی است.‌
سوم: انتقاد دیگر به خلط مفهوم فردی آزادی با مفهوم جمعی آن برمی‌گردد. محور تعریف فوق آزادی‌های فردی و غفلت از آزادی‌های اجتماعی و یا به عبارت دیگر ماهیت گروهی آزادی است. باید بین آزادی‌های فردی كه بیشتر موردنظر لیبرال‌هاست و آزادی‌های اجتماعی تفاوت قائل شد. جنبش‌های آزادی‌خواهی دینی، ملی، محلی، حركت‌های استقلال‌طلبانه، جنبش‌های طبقاتی، گروهی، قومی‌، نژادی، جنسی و...؛ همه بیانگر تلاش برای آزادی بیشتر است كه باید به آن‌ها نیز توجه داشت. هر چند جنبش‌های مذكور در نهایت به دستیابی به انواع خاصی از آزادی‌های فردی می‌انجامد اما توجه به آزادی‌های جمعی این واقعیت را برملا می‌سازد كه آزادی در عام‌ترین معنای خود به تركیبی از نهاد‌های اجتماعی وابسته است كه در مجموع نوع خاصی از نظم اجتماعی را می‌سازند. باید به این نكته توجه داشت كه برخلاف عقیده لیبرال‌ها انسان‌ها آزاد آفریده نشده‌اند، آنها در شبكه‌ای از روابط اجتماعی از قبیل عضویت در ملیت خاص، قبیلۀ خاص، طبقه خاص، جنس و دین خاص و... به دنیا می‌آیند. طبعاً روابط و شرایط فوق محدودیت‌هایی برای آزادی وی به وجود می‌آورند. بدون تردید جوامع مدرن در نتیجه دستیابی به حقوق شهروندی (حقوق مدنی، سیاسی و اجتماعی) در مقایسه با گذشته از آزادی بیشتری برخوردارند. اما باید به این نكته توجه داشت كه برای مثال، دسترسی به حقوق اجتماعی (حق رفاه، امنیت و مشاركت اجتماعی) به بهای مداخله روزافزون دولت و در نتیجه رشد دیوانسالاری تمام شده است كه خود به یك معنا محدودیت‌هایی برای آزادی افراد اعمال می‌كند. رشد فرایند عقلانی واداری شدن زندگی اجتماعی به‌زعم وبر قفسی آهنین برای استقلال و هویت‌های فردی است كه قابل مقایسه با گذشته نیست. نكته مورد توجه دیگر اینكه دگرگونی‌های فردی و اجتماعی‌ای كه به منظور گسترش آزادی‌های فردی و اجتماعی صورت گرفته‌اند الزاماً به بسط آزادی نینجامیده‌اند. چه‌بسا انقلاب‌ها و اصلاحات تندروانه‌ای كه با انگیزۀ رهایی‌بخشی و گسترش آزادی شكل گرفته‌اند اما سرانجام به نظام‌های استبدادی ختم شده‌اند. جوامع مدرن غربی نیز از خطر دیكتاتوری اكثریت رنج می‌برند. به علاوه، این واقعیتی آشكار است كه آزادی افراد یا گروه‌هایی در جامعه مستلزم محدودیت‌هایی برای آزادی دیگران است و این نكته اخیر پاسخی است به پرسش آزادی برای كه؟ در عمل چه گروه‌هایی و به بهای چه گروه‌های دیگری از آزادی بیشتری برخوردارند؟ منافع، هنجارها و ارزش‌های گروه‌های بهره‌مند از آزادی چیست؟ چه گروه‌هایی از آزادی محروم می‌شوند؟
زندگی انسان الزاماً اجتماعی است و به‌زعم با تومور آزادی را می‌توان به بهترین شكل توازن دائماً رو به تغییر مدعیات متضاد گروه‌های رقیب درون جامعه وسیع‌تر فرض كرد كه دامنه و مرزهای آن دوشادوش حقوق انسانی بسط می‌یابد.
بدین ترتیب تحلیل مفهومی آزادی را باید درون چارچوبی از نظریه‌های اجتماعی گسترده‌تر جای داد، چارچوبی كه هم جنبۀ منفی آزادی ـ با توجه به نیروهایی كه آزادی افراد را به طرق مختلف محدود می‌سازند ـ و هم جنبۀ مثبت آن را كه ناظر به دستیابی به خودیابی و خود اصلاحی‌های شخصی است در خود جای دهد.
در عمل آزادی‌های سیاسی و اجتماعی چه در سطح فردی و چه در سطح گروهی و جمعی به گونه‌ای با رابطه دولت ـ ملت نیز پیوند می‌خورد. این دولت است كه با اهرم‌هایی كه در اختیار دارد از قبیل استفاده از دستگاه قانونگذاری و استفاده از ابزارهای تحكم یا اجبار محدودیت‌هایی را در جهت ایجاد نظم اعمال می‌كند. طبعاً دولت و اهدافی كه دنبال می‌كند، شیوه تصمیم‌گیری و میزان دخالت آن در سایر عرصه‌های غیر سیاسی، ابعاد و گستره آن، رفتار نخبگان و كارگزاران آن و... در عمل باعث نوساناتی در آزادی‌های فردی و اجتماعی می‌شود. دولت از طریق قانون از افراد و گروه‌ها می‌خواهد كه كارهایی انجام دهند كه در غیر این صورت انجام نمی‌دادند و یا دست از كارهایی بردارند كه در غیر این صورت انجام می‌دادند.
محدودیت‌های قانونی می‌تواند در جهت حفاظت از آزادی دیگران و یا با مراقبت از ارزش‌های دیگری از قبیل نظم اجتماعی، عدالت و رفاه عمومی و امثال این‌ها باشد. در كل اگر دولت بخواهد از اقتدار لازم به منظور پیروی افراد از فرمان‌هایش برخوردار شود باید زمینه‌های اخلاقی برای تعهدات سیاسی نسبت به آن وجود داشته باشد. این زمینه‌ها را نیز می‌توان در اهدافی كه دولت دنبال می‌كند جست‌وجو كرد. اگر دولت اهدافی از قبیل عدالت و خیر عمومی را دنبال كند تعهدات اخلاقی مستقل ما در تعقیب این اهداف متضمن تعهدی نسبت به قبول ابزارهای ضروری نسبت به این اهداف است.
ابزار موردنظر همان دستگاه حقوقی است. به‌هرحال محدودیت‌های قانونی در جهت حفاظت از آزادی دیگران یا برقراری نظم و عدالت از محدودیت‌های مطلوب و ضروری هر جامعه‌ای است. اما همیشه این محدودیت‌ها مورد توافق همگان نیست. مناقشه‌های زیادی در مورد مرز بین آزادی فردی و اجتماعی و قلمرو دولت وجود دارد. دست‌كم در چهار قلمرو جرم، منازعه‌ها و دعواهای مدنی، كنترل اقتصادی و تأمین اجتماعی مربوط به اختیارات دولت، آزادی محدود می‌شود.
جُرم. اعمالی كه معمولاً خطری جدی برای جامعه به شمار می‌روند از قبیل قتل، سرقت، یا در صورت عدم به كارگیری ضمانت‌های اجرایی، بیم آن می‌رود كه گسترش یابند و مخل اهداف غایی باشند جُرم شناخته شده و توسط قانون كنترل می‌شوند. سایر اعمال زیان‌آور كه چندان جدی نیستند توسط نهادهای غیر دولتی مهار می‌شوند. كنترل این دسته از اعمال به تعلیمات خانواده یا نهادهای مذهبی، مدارس و نفوذ افكار عمومی واگذار می‌شود.
مُنازعه‌ها و دعواهای مدنی. قوانین مدنی دربارۀ منازعه‌های بین افراد یا جمع‌های مختلف بحث می‌كند. بسیاری از این منازعه‌ها چون به نظم جامعه برمی‌گردد باید توسط دولت حل و فصل شود. یكی از این منازعات می‌تواند به آزادی بیان برگردد، اینكه دخالت دولت به نفع منافع عمومی ‌است یا آزادی افراد. قدر مسلم، آزادی بیان توسط قانون در مواردی كه هتك حرمتی صورت گیرد، محدود می‌شود. برای مثال در نظریۀ آزادی گرایی، بدنام كردن، هرزگی، ابتذال، فتنه انگیزی در زمان جنگ و در نظریۀ مسئولیت اجتماعی، علاوه بر موارد فوق تعرض به حقوق و منافع شناخته شده اجتماعی ممنوع است. اما چیزهای زیادی برای مثال در روزنامه‌ها به چشم می‌خورد كه هرچند غیرقانونی نیستند اما مسلمات مربوط به عفت و حیای عمومی را مخدوش می‌سازند. برای نمونه، تجاوز به زندگی خصوصی افراد كه غالباً به دلیل انعكاس خبری‌ِ حادثه‌ای غمناك صورت می‌گیرد از موارد این مداخله‌هاست. برخی در این‌گونه موارد به نفع مداخله در آزادی مطبوعات موضع گرفته و معتقدند كه این امر برای منافع عمومی یا حفاظت از حقوق یا آزادی‌های اشخاص ضروری است. اما در مقابل عده‌ای نیز معتقدند كه نهایت آزادی برای مطبوعات به‌رغم سوء استفاده‌های ممكن، تضمین و حصاری است برای حفاظت از منافع عمومی. به ‌هرحال، در اینجا نیز جا برای اختلاف نظر در مورد محدودیت‌های اقتدار دولت باز است.
كنترل اقتصادی. این مورد به میزان دخالت دولت در فعالیت‌های اقتصادی مربوط می‌شود. سوسیالیست‌ها منافع عمومی را در گرو ملی شدن صنایع و خدمات اصلی می‌دانند و میانه‌روها كارآیی را وابسته به انگیزه سود و رقابت می‌دانند. نظام مالیاتی یكی از زمینه‌های عمده مداخله دولت است. به ‌هرحال تمام اعمال دولتی در حوزه اقتصاد محدودیت‌هایی برای آزادی گروه‌هایی از مردم اعمال می‌كند. برای مثال اگر در كشورهای غربی بعضی از انواع اعتصاب غیر قانونی شناخته شود كارگران آزادی عمل كمتری برای چانه‌زنی در مورد دستمزد خود خواهند داشت.
تأمین رفاه اجتماعی. در بیشتر جوامع مدرن دولت خود را موظف می‌داند تا نیازهای اساسی افراد بیكار، بیمار و سالخورده را تأمین كند. به علاوه، دولت خود را نسبت به همگانی كردن مراقبت‌های بهداشتی، خدمات آموزشی و... مسئول می‌داند. قدر مسلم، قوانینی كه چنین مداخله‌هایی را مجاز می‌كند محدودیتی برای آزادی فردی اعمال می‌كند. دولت برای ارائه این خدمات، مالیات‌ها و محدودیت‌هایی بر دارایی و درآمد دیگران اعمال می‌كند. گاهی خانواده‌ها را مجبور می‌كند تا فرزندان خود را به مدرسه بفرستند، كودكان خود را واكسینه كنند و... در این زمینه نیز همانند سایر زمینه‌های مربوط به اختیارات دولت، اختلاف نظری در مورد گسترۀ دخالت دولت و سلب آزادی‌های فردی وجود دارد. بعضی معتقدند كه آموزش‌ها ومراقبت‌های بهداشتی خصوصی دوشادوش نظام همگانی پیش رود، اما در عوض عده‌ای دیگر معتقدند كه نابرابری در این زمینه‌ها تهدیدی است برای عدالت اجتماعی.

جمع بندی
مشاهده می‌شود كه مفهوم آزادی به‌ رغم سادگی ظاهری آن جزء مفاهیم مناقشه‌بردار است و مكاتب مختلف تفاسیر گوناگونی از آن ارائه می‌كنند. جنبه‌های گوناگون آزادی یعنی آزادی از چه، آزادی برای چه و آزادی برای كه، به گونه‌ای با مفاهیم و عناصر دیگر مرتبط است. "آزادی از" با محدودۀ اختیارات دولت ارتباطی نزدیك دارد. اینكه دولت ما دولت حداقل یا دولت حداكثر باشد محدودۀ آزادی‌های فردی و گروهی را تحت‌الشعاع خود قرار می‌دهد. به لحاظ نظری در فلسفۀ سیاسی ـ اجتماعی فردگرا افراد مقدم بر جامعه و دولت بوده و دولت در واقع خدمتگزار مردم است. بر پایۀ این نگرش ارتباط مردم با یكدیگر و با دولت یك ارتباط قراردادی است. در این نگرش جامعه نیز نوعی انجمن است، گروهی است كه افراد برای منافع متقابل خود به آن می‌پیوندند. بیشتر انجمن‌ها داوطلبانه‌اند. افراد به آن تعلق دارند، چون آن را انتخاب می‌كنند و این انجمن‌ها نیز متعلق به افراد خود هستند. نگرش فردگرایی با برداشت خاصی از دولت یعنی دولت محدود سازگار است. بر این اساس، كارهایی هستند كه دولت نمی‌تواند انجام دهد و حقوقی وجود دارد كه افراد مستقل از نظام حقوقی از آن برخوردارند. افراد مقدم بر حقوق قانونی و مدنی خود بهره‌مند از حقوق طبیعی‌اند و بنابراین وفاداری به دولت محدود می‌شود. برعكس در فلسفۀ سیاسی ـ اجتماعی جمع‌گرا، جامعه حكم یك اجتماع را دارد. جامعه یك واحد هم‌شكل و متشكل است، چیزی است كه اعضای متفرق را به یكدیگر پیوند می‌دهد. جامعه به مثابۀ یك بدنه سیاسی، یك ارگانیسم، یك خانواده، از تعابیر گوناگون اجتماع‌گرایی است. اجتماع‌گرایی اولویتی به افراد نمی‌دهد. این واقعیت كه جامعه را یك اجتماع اخلاقی فراسوی افراد می‌دانند بدان معناست كه هر كنشی از سوی دولت به نمایندگی از سوی جامعه اخلاقاً مجاز و تعهدآور است. اگر فردگرایی با لیبرالیسم سیاسی پیوند خورده است جمع‌گرایی را نیز می‌توان در ایدئولوژی سیاسی چپ و راست (سوسیالیسم و فاشیسم) مشاهده كرد. البته با توجه به گسترش مداخلۀ دولت در تأمین عدالت و رفاه اجتماعی و در كل بسط حقوق اجتماعی، دولت نامحدود را نباید الزاماً با دولت توتالیتر (تمامیت‌خواه ) یكی دانست. یك راه برای تفكیك این دو به دامنه فعالیت‌های بالقوه و بالفعل آن برمی‌گردد. دولت می‌تواند نامحدود باشد بدون آنكه نقش بالفعل مثبت و گسترده‌ای در جوانب مختلف زندگی داشته باشد. گراهام دولت انگلستان را یكی از دولت‌های نامحدود می‌داند، دولت می‌تواند در تمام جوانب‌ِ زندگی فردی و اجتماعی منفعتی داشته باشد.
علاوه بر حوزه‌های چهارگانه مذكور (جرم، دعواهای مدنی، فعالیت‌های اقتصادی و تأمین رفاه اجتماعی) حتی می‌تواند بر تماشای تلویزیون، انتشار كتب و حتی تجمع دینداران در كلیساهای مختلف نظارت و كنترل داشته باشد. مفهوم آزادی برای چه نیز ضمن آنكه با آزادی از چه مرتبط است، گسترۀ آن به فلسفۀ سیاسی و اجتماعی بر می‌گردد. چون «آزادی برای چه» بیشتر حول محور برداشتی مثبت از آزادی می‌چرخد، طبعاً باید وزن و جایگاه آن را در فلسفۀ سیاسی و اجتماعی تعیین كرد. این نكته حائز اهمیت است كه پرسش فلسفۀ اجتماعی، پرسشی هنجاری و ارزشی است. این بدان معنا نیست كه علاقه‌ای به واقعیت‌های اجتماعی یا تصریح دقیق مفاهیم ندارد اما در منظر فلسفۀ اجتماعی،‌ واقعیات فی نفسه مهم نیستند. اینكه آگاهی از كدام واقعیت مورد لزوم است با دل‌مشغولی ما در مورد ارزش‌های اخلاقی و اجتماعی مرتبط است. قطعاً دین به مثابۀ یكی از منابع عمدۀ تعیین ارزش‌ها و غایات زندگی فردی و اجتماعی در این زمینه تعابیر و تفاسیر خاص خود را داراست.
در جامعه‌ای مذهبی همچون ایران، جامعه‌ای كه بسیاری از قوانین حقوقی‌اش (اگر نگوییم تمام) در زمینه‌های مختلف بر پایۀ احكام اسلامی تنظیم شده است و پشتوانه‌ای شده است برای قانون اساسی، باید با استفاده از منابع استنباطات دینی و با فلسفی‌اندیشی سیاسی حدود و ثغور آزادی را با توجه به ارزش‌های غایی معلوم ساخت. از سوی دیگر چون بحث آزادی‌های سیاسی و اجتماعی ربطی وثیق با قانون اساسی دارد باید میزان و محدودۀ آن را در چارچوب قانون اساسی كشور تعیین كرد. بنابراین یكی از وظایف عمده می‌تواند تحقیق دربارۀ الف) جایگاه آزادی در فلسفه سیاسی اسلامی، ب) وضعیت آزادی در چارچوب قانون اساسی، ج) وضعیت و جایگاه آزادی در قوانین اجرایی و تفصیلی (قانون مطبوعات) و د) میزان و انطباق جایگاه آزادی در قانون اساسی و قانون مطبوعات با برداشت‌های نظری باشد.
همانگونه كه اشاره شد، "آزادی برای كه" به‌ ویژه در جنبۀ اجتماعی آن پای گروه‌ها، اقشار و نهادهای اجتماعی مختلفی را به میان می‌كشد. شبكۀ روابط اجتماعی، تركیب و آرایش قومی، طبقاتی، جنسی، مذهبی، توزیع قدرت در جامعه، ساخت تاریخی اجتماعی، میزان بسط حقوق مدنی، سیاسی و اجتماعی در جامعه، فرهنگ سیاسی و میزان تساهل و مدارا در بین افراد و گروه‌های اجتماعی و نخبگان سیاسی، ضمن آنكه تعیین‌كنندۀ آزادی برای كه است، محدودۀ آزادی را در كل تحت‌الشعاع خود قرار می‌دهد. به ‌هر‌حال، علاوه بر تحقیق در خصوص موضع فلسفه سیاسی اسلامی در مورد آزادی و جایگاه آزادی در قانون اساسی و قانون مطبوعات و انطباقش با این فلسفه سیاسی، موضوعات تحقیق دیگری كه می‌تواند تعیین‌كننده محدوده آزادی در كشور باشد عبارت است از: فرهنگ سیاسی حاكم بر مردم و نخبگان در جامعه، سیاست و شیوۀ تصمیم‌گیری و برنامه‌ریزی در كشور كه به توزیع اجتماعی و فضایی قدرت در جامعه برمی‌گردد، گروه‌بندی‌های افقی و عمودی اعم از گروه‌های قومی، جنسی، نژادی، مذهبی و گروه‌های ناشی از دستیابی‌‌های ساخت‌یافته به منابع كمیاب نابرابری یعنی ثروت، قدرت و منزلت یا به عبارتی طبقات اجتماعی، گروه‌های قدرت یا احزاب و گروه‌های منزلت.

منابع
1- آربلاستر، آنتونی. ظهور و سقوط لیبرالیسم غرب. ترجمه عباس مخبر. تهران: نشر مركز، 1367.
2- افروغ، عماد. فضا و نابرابری اجتماعی: ارائه الگویی برای جدایی‌گزینی فضایی و تمركز فقر. تهران: مركز نشر دانشگاه تربیت مدرس،1377.
3-Berlin, Isaah.Four Essays on Liberty.Oxford: Oxford University Press, 1969.
4-Bottomore, Tom."Freedom", in outwaite, William & Tom Bottomore (Eds). The Blackwell Dictionary of Twentieth Century Social Thought.Oxford: Blackwell, 1993.
‌5- Graham, Gordon. Contemporary Social philosophy. Oxford: Blackwell, 1988.
6-‌ Marshall, T.H.Class, Citizenship & Social Development.Westport: Green Wood Press, 1973.
7-‌ Minogue, R.Keneth."Liberralism", in Outhwaite, William & Tom Bottomore (Eds). The Blackwell Dictionary of Twentieth Century Social Thought.Oxford: Blackwell, 1993.
8- Raphael, D.D. Problem of Politial Philosophy. London: the Macmillan Press Ltd, 1976.
9- Ryan, Alan."Liberalism", in Goodin, Robert & Philip Pettit (eds).A Companion to Contemporary Political Philosophy. Oxford: Blackwell, 1993.

http://farsi.khamenei.ir/others-article?id=21480

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd> <br>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
این سوال برای آزمایش کردن شما است که آیا شما یک بیننده واقعی ( انسان ) هستید و یا یک رایانه برای ساخت اسپم .
2 + 17 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .