مشخصات نظام ولايي؟

مشخصات نظام ولايي چيست؟

«شاخصه‌هاي حكومت ولايي از منظر مقام معظم رهبري» پيش از آنكه به شاخصه هاي حكومت ولايي از منظر مقام معظم رهبري بپردازيم ، به ويژگيهاي عمومي حكومت ولايي از نظر ايشان اشاره مي كنيم . «ويژگيهاي عمومي حكومت ولايي» ولايت، آن حكومتي است كه شخص حاكم با آحاد مردم داراي پيوندهاي محبت‏آميز و عاطفي و فكري و عقيدتي است. آن حكومتي كه زوركي باشد؛ آن حكومتي كه با كودتا همراه باشد؛ آن حكومتي كه حاكم، عقايد مردمش را قبول نداشته باشد و افكار و احساسات مردمش را مورد اعتنا قرار ندهد، آن حكومتي كه حاكم حتي در عرف خود مردم - مثل حكومتهاي امروز دنيا- از امكانات خاص و از برخورداريهاي ويژه برخوردار باشد و براي او، منطقه‏ي ويژه‏يي براي تمتعات دنيوي وجود داشته باشد، هيچكدام به معناي ولايت نيست. ولايت، يعني آن حكومتي كه در آن، ارتباطات حاكم با مردم، ارتباطات فكري، عقيدتي، عاطفي، انساني و محبت‏آميز است مردم به او متصل و پيوسته‏اند به او علاقه‏مندند و او منشا همه اين نظام سياسي و وظايف خود را از خدا مي‏داند و خود را عبد و بنده‏ي خدا مي‏انگارد. حكومتي كه اسلام معرفي مي‏كند از دمكراسيهاي رايج دنيا مردمي‏تر است؛ با دلها و افكار و احساسات و عقايد و نيازهاي فكري مردم ارتباط دارد؛ حكومت در خدمت مردم است. از جنبه‏ مادي، حكومت براي شخص حاكم و ولي و تشكيلات حكومتي، به عنوان يك طعمه نبايد محسوب بشود والا ولايت نيست. اگر آن كسي كه در رأس حكومت اسلامي است، براي حكومت، براي خود، براي اين شان و مقامي كه به او رسيده است يا مي‏خواهد به او برسد، كيسه‏ي مادي‏يي دوخته باشد، آن شخص، ولي نيست آن حكومت هم ولايت نيست. در حكومت اسلامي، آن كسي كه ولي امر است- يعني كار اداره‏ي نظام سياسي به او سپرده شده است- از لحاظ قانون با ديگران يكسان است. او حق دارد بسياري از كارهاي بزرگ را براي مردم و كشور و اسلام و مسلمين انجام دهد اما خود او محكوم قانون است. (۶/۱/۷۹) مقام معظم رهبري سه شاخصه و مؤلفه محوري براي حكومت ولايي برشمردند : 1.خاستگاه الهي حكومت ولايي يكي از پايه‌هاي اصلي حكومت ولايي، الهي بودن خاستگاه آن است. بدين معنا كه برخلاف نظامهاي سياسي غرب كه مبتني بر قرارداد اجتماعي شكل گرفته‌اند، اين حقوق الهي است كه مبداء و منشاء حقوق سياسي - اجتماعي در حكومت ولايي است. ايشان دراين باره فرمودند: «در اسلام هيچ ولايت و حاكميتي بر انسانها مقبول نيست، مگر اين‏كه خداي متعال مشخص كند. ما هرجا كه در مسائل فراوان فقهي كه به ولايت حاكم، ولايت قاضي يا به ولايت مؤمن - كه انواع و اقسام ولايات وجود دارد - ارتباط پيدا مي‏كند، شك كنيم كه آيا دليل شرعي بر تجويز اين ولايت قائم هست يا نه، مي‏گوييم نه؛ چرا؟ چون اصل عدم ولايت است؛ اين منطق اسلام است. آن وقتي اين ولايت مورد قبول است كه شارع آن را تنفيذ كرده باشد و تنفيذ شارع به اين است كه آن كسي كه ولايت را به او مي‏دهيم - در هر مرتبه‏يي از ولايت - بايد اهليت و صلاحيت يعني عدالت و تقوا داشته باشد و مردم هم او را بخواهند؛ اين منطق مردم‏سالاري ديني است كه بسيار مستحكم و عميق است.» (۲۶/۹/۸۲ ) «در اسلام، سرپرستي جامعه، متعلق به خداي متعال است. هيچ انساني اين حق را ندارد كه اداره‏ امور انسانهاي ديگر را به‏عهده بگيرد. اين حق، مخصوص خداي متعال است كه خالق و منشئ و عالم به مصالح و مالك امور انسانها، بلكه مالك امور همه‏ ذرات عالم وجود است. خود اين احساس در جامعه‏ اسلامي، چيز كم‏نظيري است. هيچ قدرتي، هيچ شمشير برايي، هيچ ثروتي، حتّي هيچ قدرت علم و تدبيري، به كسي اين حق را نمي‏دهد كه مالك و تصميم‏گيرنده درباره‏ سرنوشت انسانهاي ديگر باشد. اينها ارزش هستند. حق توليت امور و زمامداري مردم را به كسي اعطا نمي‏كند. اين حق، متعلق به خداست. خداي متعال، اين ولايت و حاكميت را از مجاري خاصي اعمال مي‏كند. يعني آن وقتي هم كه حاكم اسلامي و ولي امور مسلمين، چه بر اساس تعيين شخص - آن‏چنان‏كه طبق عقيده‏ي ما، در مورد اميرالمؤمنين و ائمه(ع) تحقق پيدا كرد - و چه بر اساس معيارها و ضوابط انتخاب شد، وقتي اين اختيار به او داده مي‏شود كه امور مردم را اداره بكند، باز اين ولايت، ولايت خداست؛ اين حق، حق خداست و اين قدرت و سلطان الهي است كه بر مردم اعمال مي‏شود. آن انسان - هركه و هرچه باشد - منهاي ولايت الهي و قدرت پروردگار، هيچ‏گونه حقي نسبت به انسانها و مردمِ ديگر ندارد.»(۲۰/۴/۶۹) 2. حكومت ولايي حكومت معيارها و صلاحيتها شاخصه برجسته و كليدي ديگر حكومت ولايي توجه به اين مساله است كه در اين مدل از حكومت آنچه ملاك و معيار حاكميت و قرار گرفتن در راس امور است وجود برخي صلاحيتهاي انساني و الهي از جمله علم و تقوا و عدالت است كه در هر فردي وجود داشته باشد آن شخص مي‌تواند در اين نظام صاحب منصب گردد. مقام معظم رهبري در تبيين اين مولفه مي‌فرمايد: «ولايت در اسلام، ناشي از ارزشهاست؛ ارزشهايي كه وجود آنها، هم آن سِمت و هم مردم را مصونيت مي‏بخشد. مثلاً عدالت به معناي خاص - يعني آن ملكه‏ نفساني - از جمله‏ شرايط ولايت است. اگر اين شرط تأمين شد، ولايت يك چيز آسيب‏ناپذير است؛ زيرا به مجرد اين‏كه كمترين عمل خلافي كه خارج از محدوده و خارج از اوامر و نواهي اسلامي است، از طرف آن ولي يا والي تحقق پيدا كرد، شرط عدالت سلب مي‏شود. كوچكترين ظلم و كوچكترين كج رفتاري كه خلاف شرع باشد، عدالت را سلب مي‏كند. هر تبعيضي، هر عمل خلاف و گناه و ترك وظيفه‏، عدالت را از والي سلب مي‏كند. وقتي هم كه عدالت سلب شد، او از آن منصب منعزل مي‏شود... ولايت، يعني حاكميت انسانهاي پارسا، انسانهاي مخالف با شهوات و نفس خودشان، انسانهاي عامل به صالحات. اين، معناي ولايت اسلامي است.» (۱۰/۴/۷۰) « در همه‌ي تاريخ، در همه‌ مسؤوليتهاي اساسي در نظام اسلامي، بايد معيارها رعايت شود. رعايت معيارها هم، مخصوص رياست جامعه‌ اسلامي نيست؛ بلكه اهميت دادن به ارزشها، معيارها و ملاكهاي اسلامي، يك امر ساري و جاري در كل‌ جامعه‌ اسلامي است، و اين است كه بركات را متوجه مسلمين مي‌كند.»(۸/۳/۷۳) «خصوصيات ولايت الهي، قدرت و حكمت و عدالت و رحمت و امثال اينهاست. آن شخص يا آن دستگاهي كه اداره‏ امور مردم را به عهده مي‏گيرد، بايد مظهر قدرت و عدالت و رحمت و حكمت الهي باشد. اين خصوصيت، فارق بين جامعه‏ اسلامي و همه‏ جوامع ديگري است كه به شكلهاي ديگر اداره مي‏شوند. جهالتها، شهوات نفساني، هوي‏ و هوس و سلايق شخصي متكي به نفع و سود شخصي يا گروهي، اين حق را ندارند كه زندگي و مسير امور مردم را دستخوش خود قرار بدهند. لذا در جامعه و نظام اسلامي، عدالت و علم و دين و رحمت بايد حاكم باشد؛ خودخواهي نبايد حاكم بشود، هوي‏ و هوس - از هر كس و در رفتار و گفتار هر شخص و شخصيتي - نبايد حكومت كند. سرّ عصمت امام در شكل غايي و اصلي و مطلوب در اسلام هم همين است كه هيچ‏گونه امكان تخطي و تخلفي وجود نداشته باشد. آن‏جايي هم كه عصمت وجود ندارد و ميسر نيست، دين و تقوا و عدالت بايد بر مردم حكومت كند كه نمونه‏ اي از ولايت الهي محسوب مي‏شود.» (۲۰/۴/۶۹) 3. جايگاه محوري مردم در نظام ولايي. «اسلام، حكومت را با تعبير ولايت بيان مي‌كند و شخصي را كه در رأس حكومت قرار دارد، به عنوان والي، ولي، مولا - يعني اشتقاقات كلمه‌ ولايت - معرفي مي‌كند. معناي آن چيست؟ معناي آن، اين است كه در نظام سياسي اسلام، آن كسي كه در رأس قدرت قرار دارد و آن كساني كه قدرت حكومت بر آنها در اختيار اوست، ارتباط و اتصال و پيوستگي جدايي ناپذيري از هم دارند. اين، معناي اين قضيه است. اين، فلسفه‌ سياسي اسلام را در مسأله‌ حكومت براي ما معنا مي‌كند. هر حكومتي كه اين طور نباشد، اين ولايت نيست؛ يعني حاكميتي كه اسلام پيش‌بيني كرده است، نيست. اگر فرض كنيم در رأس قدرت، كساني باشند كه با مردم ارتباطي نداشته باشند، اين ولايت نيست. اگر كساني باشند كه رابطه‌ آنها با مردم، رابطه‌ ترس و رعب و خوف باشد - نه رابطه‌ محبت و التيام و پيوستگي - اين ولايت نيست. اگر كساني با كودتا بر سر كار بيايند، اين ولايت نيست. اگر كسي با وراثت و جانشيني نسبي - منهاي فضايل و كيفيات حقيقي كه در حكومت شرط است - در رأس كار قرار گيرد، اين ولايت نيست. ولايت، آن وقتي است كه ارتباط والي يا ولي، با مردمي كه ولايت بر آنهاست، يك ارتباط نزديك، صميمانه، محبت‌آميز و همان‌طوري كه در مورد خود پيامبر وجود دارد - يعني «بعث فيهم رسولا من انفسهم» يا «بعث منهم»: از خود آنها كسي را مبعوث كرده است - باشد؛ يعني از خود مردم كسي باشد كه عهده‌دار مسأله‌ ولايت و حكومت باشد. اساس كار در حاكميت اسلام اين است.» (۶/۲/۷۶)(vista.ir/article/358746)

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

محتویات این فیلد به صورت شخصی نگهداری می شود و در محلی از سایت نمایش داده نمی شود.
  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd> <br>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
این سوال برای آزمایش کردن شما است که آیا شما یک بیننده واقعی ( انسان ) هستید و یا یک رایانه برای ساخت اسپم .
13 + 0 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .