مروری بر دفاع از حزب و تشکیلات در اندیشه شهید آیت‌الله دکتر بهشتی

شهید بهشتی معتقد بود که «اگر در جامعه‌ای حزب و تشکیلات رسمی نباشد، مسلماً در آن جامعه، گروه­‌هایی پیدا می­‌شوند، اطراف هر شخصیتی و هر صاحب نفوذی، افراد گرد می­‌آیند و به جای آنکه احزاب و سازمان­‌های متشکل باشند، باندهای خطرناک فاقد تشکّل و مسؤولیت و انضباط تشکیلاتی به وجود می­‌آیند که خطرشان برای وحدت، چندین درجه بیشتر است.»
هر چند در اصل ۲۶ قانون اساسی جمهوری اسلامی به صراحت از تشکیل حزب و عضویت در آن یاد شده است اما هستند کسانی که حزب را به رسمیت نمی‌­شناسند و از موضع دینی با آن مخالفت می‌­ورزند.

گفته می‌­شود که حزب پدیده­‌ای غربی است که ریشه در خاک فرهنگ غرب دارد. پدیده­‌ای نیست که بتوان آن را اسلامی کرد. تنها حزبی که می‌­توان از آن سخن گفت «حزب الله» است که در زمان معصوم (ع) توسط او و در دوره­‌ی غیبت، توسط ولی فقیه اداره می‌­شود و در مقابل آن، «حزب شیطان» است که باطل بودن آن روشن است.

گفته می‌­شود حزب معطوف به کسب قدرت است اما در اسلام قدرت طلبی نداریم. حزب به واگرایی در جامعه­‌ی دینی منجر می‌­شود و وحدت را تهدید می‌­کند.

وقتی دفاع از حزب به غربزدگی و بیگانگی نسبت به فرهنگ اسلامی معنا می‌­شود؛ مقاومت در برابر این ادبیات، چندان آسان نیست و باید قبول کنیم که شهید بهشتی شجاعت فراوانی داشت که در ابتدای پیروزی انقلاب «حزب جمهوری اسلامی» تشکیل داد.

دیگران هم حزب تشکیل دادند اما پیش‌گامی شهید بهشتی به عنوان یک عالم دینی و انقلابی به اقدام او معنایی دیگر می‌­دهد. کسی نمی‌­تواند ادعا کند که شهید بهشتی بی­‌مبنا عمل کرده است. او از‌‌ همان آغاز با اشکالات یاد شده مواجه بوده است. تأمل در برابر این پرسش، راهگشا خواهد بود که شهید بهشتی چه دیدگاهی نسبت به حزب داشته است که معتقد بوده این پدیده­‌ی ظاهراً غربی، می‌­تواند در خاک فرهنگ ما نیز بارور گردد و به خدمت انقلاب اسلامی درآید. حزب در نگاه او چه جایگاهی دارد که منافاتی با اعتقاد به ولایت فقیه ندارد. شاید اگر از منظر شهید بهشتی به حزب نگاه کنیم، متصلبانه در برابر آن موضع نگیریم.

شهید بهشتی غایب از زمانه نبود. نیازهای دوره­‌ی تشکیل حکومت اسلامی را می‌­شناخت. معتقد بود تشکّل و حزب را در مسیر پاسخگویی به نیازهای زمان برقراری حکومت اسلامی معنا می‌­کرد:

«آن تشکیلات سیاسی و اجتماعی که بتواند طرح و برنامه­ هماهنگ و نقطه­‌نظر‌ها و موضع‌­گیری­‌های هماهنگ و کادر هماهنگ را به وجود بیاورد، به آن می‌­گوییم حزب.» (یادنامه شهید مظلوم دکتر سید محمد حسینی بهشتی، ص۱۳۹)

او واژه­ تشکّل به کار می‌­برد و آن را با مبانی دینی سازگار و بلکه برخاسته از توصیه­‌های دینی می‌­دانست تا بر بُعد جمعی بودن و نظم یافتگی آن تأکید نماید. او نتیجه­ تأکید متون دینی بر برقراری ارتباط افراد با یکدیگر و پیگیری اهداف از مسیر نظم را متشکّل شدن می‌­دانست:

«اما ضرورت اصل تشکّل، مگر الله، اللهی که در آن وصیت مولا فرموده یکیش «نظم امرکم» نیست؟ خدای را، خدای را در نظم امرتان. آیا در اینکه تشکّل یک نوع نظم است، کسی تردید دارد؟» (جاودانه­ تاریخ، ج۶، ص۷۶)

«بدون تشکیلات حرکت کردن را نپسندید که در چنین صورتی، روز پشیمانی در برابرمان قرار خواهد گرفت، روزی که به اشتباه خود پی­ببریم. می‌­دانید یک گروه پنجاه نفری متشکّل می‌­تواند یک جمعیت پانصد نفری بی­‌تشکّل را از پا درآورد؟ و این روشن است. و نیز نگویید که احزاب و تحزب­‌ها با منطق قرآن سازگار نیست. کدام منطق قرآن؟ تمام دستورات قرآنی تشکیلاتی است.» (جاودانه­ی تاریخ، ج۶، ص۱۱۰)

شهید بهشتی از برخی فواید و کارکردهای تشکل و تحزب یاد می‌­کند که بدون گام نهادن در این مسیر حاصل نخواهد شد. کسانی که مخالف راه اندازی تشکل و تحزب هستند باید به این پرسش پاسخ دهند که نیروهای انقلابی از طریق کدام فرایند منطقی و معقول شناسایی می‌­شوند؟ چگونه می‌­توان وضعیت اقتصادی، فرهنگی، سیاسی جامعه را مورد ارزیابی قرارداد؟ چگونه می‌­توان برای آینده­‌ی جامعه، برنامه­‌ریزی نمود؟ به این رویه عادت کرده‌­ایم که در انتخابات مجلس و ریاست جمهوری، به افرادی که آن‌ها را تنها با تصاویرشان یا سخنرانی­‌های کلّی می‌­شناسیم رأی می‌­دهیم. افرادی که نمی‌­دانیم چه‌شناختی از مشکلات موجود دارند؟ و چه راه‌حل­‌هایی برای برون رفت از مشکلات ارائه می‌­دهند؟

در حالی که برای حرکت در مسیر صحیح چاره‌­ای نداریم جز اینکه تصویری جامع از وضعیت موجود، فرصت­‌ها و تهدید‌ها در اختیار داشته باشیم و این همه از عهده­ «فرد» خارج است. لازم است که افرادی با توانمندی­‌های مختلف گرد هم جمع شوند تا جامعه را در ابعاد مختلف رصد کنند؛ بر نحوه­‌ی عملکرد مسؤولین نظارت داشته باشند و برای حل مشکلات، نسخه ارائه نمایند. شهید بهشتی وقتی از تشکّل و حزب دفاع می‌­کند به چنین واقعیت­‌هایی نظر دارد:

«تشکّل یعنی مجموعه­‌ای از افراد که بر اساس آرمان، ایمان و نقطه نظرهای مشترک گرد هم بیایند تا جماعت شوند که «یدالله مع الجماعه». تا بتوانند زمینه را برای رشد اخلاق کار دسته جمعی و برای رشد استعداد‌ها و شناخت کادر‌ها و تربیت آن‌ها و تهیه برنامه­‌ها و قبول مسؤولیت اجرای برنامه­‌ها هموار‌تر کنند.» (جاودانه­ی تاریخ، ج۶، ص۸۴)

«حزب به این معنا یعنی یک گروه دارای نقطه نظرهای اسلامی و سیاسی و اجتماعی و اقتصادی و فرهنگیِ هماهنگ و دارای هماهنگیِ عملی و برخوردار از هم‌سازی و دم سازیِ عملی و تشکّل در طرح برنامه و اجرا، چیز بسیار مفیدی است و از ضرورت­‌ها می‌­باشد.» (یادنامه­ی شهید دکتر سید محمد حسینی بهشتی، ص۱۳۹)

شهید بهشتی نمی‌­پذیرد که قدرت طلبی جزء ذات تشکّل است و بلکه انحصارگرایی و قدرت طلبی را یک آفت برای تشکّل می‌­شمارد. او بر زشتی انحصارگرایی و قدرت طلبی تأکید دارد، اما برخی به جای اینکه به دنبال جلوگیری از بروز چنین آفتی باشند، صورت مسأله را پاک می‌­کنند و از‌‌ همان لحظه­ نخست، حزب را حذف می‌­کنند. شهید بهشتی اگر از تشکیل حزب دفاع می‌­کرد با آگاهی کامل از این آفت بود:

«اما حزب به معنای دیگری که غالبا امروز فهمیده می‌­شود، یعنی یک گروهی که طالب قدرت هستند. دار و دسته راه می‌­اندازند برای اینکه به قدرت برسند و میراث انقلاب را میان خودشان تقسیم کنند، حزب به این معنا چیز خطرناکی است، چیز بدی است، چیز مزاحمی است و نه تنها برای انقلاب لازم نیست، بلکه برای انقلاب و برای پیروزی انقلاب در مراحل بعدی مضر است.» (یادنامه­ی شهید دکتر سید محمد حسینی بهشتی، ص۱۳۹)

شهید بهشتی، در برابر آن‌ها که تحزب را موجب تفرقه و واگرایی جامعه می‌­دانند، ضمن اینکه تفرقه و تشتت را برای جامعه، نامطلوب می‌­شمارد اما معتقد است ملازمه­‌ای بین تحزب و تفرقه وجود ندارد و تفرقه، آفتی است که باید با تمهیداتی در صدد پیشگیری و کنترل آن برآمد نه اینکه به خاطر ترس از چنین آفتی از انجام کار تشکیلاتی منصرف گردیم. حزب هم نباشد، وقتی زمینه برای تفرقه و اختلاف باشد، «افراد» گرد هم نخواهند آمد.

«اگر در جامعه‌ای حزب و تشکیلات رسمی نباشد، مسلماً در آنجامعه، گروه­هایی پیدا می‌­شوند، اطراف هر شخصیتی و هر صاحب نفوذی، افراد گرد می‌­آیند و به جای آنکه احزاب و سازمان­های متشکل باشند، باندهای خطرناک فاقد تشکّل و مسؤولیت و انضباط تشکیلاتی به وجود می‌­آیند که خطرشان برای وحدت، چندین درجه بیشتر است.» (جاودانه­ی تاریخ، ج۶، ص۱۰۳)

به جای منع تحزب باید آفت تفرقه و خطر تشتّت را دفع کرد و یا برای دفع آن چاره اندیشی کرد. هیچ ملازمه‌­ای بین تحزب و تفرقه وجود ندارد. می‌­شود چند حزبی را تصور کرد که به جای تلاش برای حذف یکدیگر، به رقابت مثبت بپردازند.» (جاودانه­ تاریخ، ج۶، ص۱۰۲)

«برای در امان ماندن از خطر تشتّت باید رقابت در جهت مثبت یعنی خیرات باشد. احزاب، یکدیگر را نفی و تخریب نکنند، صداقت و صراحت داشته باشند، قانون اساسی را به عنوان محور حرکت و فعالیت قبول داشته باشند، سیاست­‌های کلّی تعیین شده از سوی رهبری جامعه را بپذیرند و… اگر گروه‌ها به این محور توجه داشته و بدان پایبند باشند، وحدت به خطر نمی‌­افتد.» (جاودانه­ی تاریخ، ج۶، ص۱۰۴)

شهید بهشتی نسبت به حزب رویکردی واقع­‌بینانه دارد. نه از ترس بروز آفت و به اندک بهانه‌­ای خط بطلان بر حزب می‌­کشد و نه از آسیب­‌های آن غفلت می‌­ورزد. مهم­‌ترین دلیل برای رویکرد واقع‌­بینانه­‌ی شهید بهشتی این بود که وی تشکّل و حزب را به الهی و شیطانی تقسیم می‌­کرد. وجود احزاب شیطانی نباید موجب شود که عافیت طلبانه تشکیل احزاب الهی را غیر ممکن بشماریم. او تشکّل حق را اینگونه معرفی می‌­کند:

«تشکّل حق کدام است؟ تشکّل الاهی کدام است؟ تشکّل الاهی آن است که نیروهای مؤمن به خدا، نیروهای مؤمن به ارزش­های عالیه الاهی و انسانی بگویند: ما تشکل می‌­شویم تا در حد توانمان از این ارزش­‌ها دفاع کنیم و صاحبان این ارزش­‌ها در نظر ما محترم و معتبرند. هر کجا که باشند­، خواه داخل تشکیلات ما باشند خواه خارج از تشکیلات. این تشکیلات الاهی می‌­شود.» (جاودانه­ی تاریخ، ج۶، صص۱۳و ۱۴)

برخی، نظام اسلامی را اینگونه ترسیم می‌­کنند که در نظام مبتنی بر ولایت فقیه، همه­‌ی گروه­‌ها باید جزئی از امت واحده­ اسلامی باشند که این امّت واحده،‌‌ همان حزب الله نامیده می‌­شود و نقطه­‌ی مقابل آن حزب شیطان یا طاغوت است. معتقدند در نظام اسلامی، تنوع و تکثر احزاب مورد قبول نیست. تنها فعالیت یک حزب از نظر اعتقادی صحیح است و آن حزب الله است. اما شهید بهشتی این دیدگاه را قبول ندارد. او معتقد است:

«حزب در حقیقت عبارت است از یک گروه سازمان یافته‌­ای که در رابطه تام با ولایت فقیه برای برنامه‌­ریزی و اجرا قرار دارد و همانطور که عرض کردم، بخش مهم حزب، عبارت از این است که ما مجموعه­های منظم برای برنامه­ریزی و اجرا داشته باشیم و در حقیقت در‌‌ همان راستای عمومی ولایت، حزب قرار می‌­گیرد و مسؤولیت­‌ها را بر دوش می‌­کشد…‌‌ همان طور که در کلّ جامعه، معنای ولایت فقیه این نیست که ما دولت یا مجلس شورا نداشته باشیم. در یک تشکیلات سازنده و پردازنده و برنامه‌­ریزی هم همین طور است. یعنی همین طور که در کل جامعه، مسأله­‌ی ولایت فقیه، نفی داشتن تشکیلات حکومتی نیست، نفی داشتن تشکیلات حزبی برای ساختن و پرداختن استعداد‌ها و برنامه­‌ریزی و کادر­سازی نیست. به عکس، چون در جامعه، اِعمال ولایت فقیه نیازمند برنامه و برنامه­‌ریزی و کادر است، حزب این نیاز‌ها را تأمین می‌­کند.» (جاودانه­ی تاریخ، ج۶، صص۸۲و۸۳)

البته با توجه به تجربه سی ساله باید پذیرفت که دیدگاه‌­های شهید بهشتی درباره حزب و رابطه آن با مسأله ولایت فقیه چندان واقع­‌بینانه نیست، درباره این رابطه پرسش­‌هایی قابل طرح است که نمی‌­توان با بی‌­اعتنایی از آن عبور کرد. قبول تحزب، با پذیرش تکثر در آراء و برنامه­‌ها ملازم است. حال اگر در مسائل اصلی و فرعی درباره اداره امور کشور و ارزیابی عملکرد‌ها و سیاست­‌ها و برنامه­‌ها میان نسخه مورد تأیید رهبری جامعه اسلامی و حزب اختلاف باشد، این اختلاف در کدام چارچوب باید حل و هضم شود؟

می‌­توان به دیدگاه­‌های شهید بهشتی در مورد تشکّل و تحزب به عنوان یک فرصت نگریست. این دیدگاه قابل تأمل است که بخش عمده‌­ای از مشکلات در عدم برنامه‌­ریزی، ناتوانی در شناخت نیروی انسانی مستعد و در عدم کار جمعی و تشکیلاتی ریشه دارد و نیز اینکه بخش مهمی از راه حل­‌ها برای حل مشکلات را هم باید از طریق راه اندازی تشکل جستجو نمود. هنوز به شهید بهشتی نیازمندیم که می‌­گفت:

«ما همچنان بر داشتن یک تشکّل پافشاری داریم، اما شرط آن این است که: ۱- تشکّل، باید پاسدار ارزش­‌ها باشد نه پاسدار خود. نگهبان ارزش­‌ها باشد نه نگهبان خود. هر وقت این تشکل به جای آنکه نگهبان ارزش­‌ها باشد و تلاشگر در راه ارزش­‌ها باشد، به جای آنکه خداپرست، حق پرست و حق خواه، کمال دوست و کمال خواه باشد، خودخواه شد؛ آن یک «طاغوت» می‌­شود و چه بهتر که چنین طاغوتی بر سر راه امّت نباشد… ۲- تشکّل باید سازنده­ی ما، آسان کننده­‌ی خودسازی برای ما و کمکی به سیر الی الله برای شرکت کنندگان در این تشکّل باشد. هر وقت یکی از ما یا جمع ما به تشکّلمان مشغول و سرگرم شدیم، چنین تشکّلی لهو می‌­شود و باید از او پرهیز کنیم، زیرا ما را از یاد، دور می‌­کند… ۳- شرط سوم اینکه این تشکیلات به درد مردم بخورد نه اینکه یک باری باشد بر دوش این جامعه.» (جاودانه­ی تاریخ، ج ۶، صص۱۲۳- ۱۲۵)

منبع: مؤسس حزب در جمهوری اسلامی، احسان بابایی،تریبون مستضعفین، یکشنبه ۱۱ تیر ۱۳۹۱

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd> <br>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
این سوال برای آزمایش کردن شما است که آیا شما یک بیننده واقعی ( انسان ) هستید و یا یک رایانه برای ساخت اسپم .
4 + 0 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .