مردم و جامعه‌ی ایرانی در جامعه‌شناسی سیاسی «بشیریه»

در تحلیل‌‌های جامعه‌‌شناختی بشیریه از جامعه‌‌ی سیاسی ایران به ویژه پس از انقلاب اسلامی، نخستین وجهی که بروز یافته، الگوی وارداتی و خاستگاه مصرفی آن است. بشیریه در اغلب آثار خود، تحلیل‌‌های جامعه‌‌شناختی خود را بر مبنای تمثیل جامعه‌‌ی سیاسی غرب و با استفاده از چارچوب‌‌های نظری غیربومی و نه بر اساس بسترهای تاریخی و اجتماعی از جامعه‌‌ی ایرانی، ارائه کرده و از همین روست که تئوری، ارزیابی و پیش‌‌بینی‌‌های وی از تحولات جامعه‌‌‌ی سیاسی ایران، اغلب با نارسایی‌‌ها و نواقص عدیده‌‌ای روبه‌‌رو بوده است. در این بخش به چند مورد از این نارسایی تحلیلی پرداخته می‌­شود.

1. ریشه‌‌ها و علل پیروزی انقلاب اسلامی؛

بشیریه، در توضیح ریشه‌‌ها و علل پیروزی انقلاب اسلامی به «زمینه‌‌های اجتماعی و اقتصادی بسیج انقلابی در ایران»[1] بر مبنای الگوی نظری «جی دیویس» و «منحنی جی» پرداخته و عمده تحلیل‌‌های خود را در این زمینه بر پایه‌‌ی دیدگاه مارکسیستی «توکوویلی» بنا نهاده است. بر اساس تئوری دیویس، احتمال وقوع انقلاب زمانی است که مدت طولانی از توسعه‌‌ی عینی اقتصادی و اجتماعی توسط یک دوره‌‌ی کوتاه مدت عقب گرد سریع دنبال شود. بشیریه با وام‌‌گیری از این تئوری، انقلاب اسلامی ایران را با نگاه «اقتصاد عامل انقلاب» تحلیل و تفسیر می‌‌کند. رویکردی که نخستین کاستی آن، کم اهمیت قلمداد کردن (عامدانه و آگاهانه)‌ی نقش مذهب و فرهنگ اصیل اسلامی در بروز انقلاب اسلامی است.

از دیگر تحلیل‌‌های بشیریه که می‌‌تواند از نظر منطقی و تاریخی مورد مناقشه‌‌ی جدّی قرار گیرد، این است که وی در تحلیل حرکت انقلابی مردم ایران، از تفسیرهایی بهره گرفته که پیش‌‌تر در مورد حرکت‌‌های فاشیستی آلمان هیتلری استفاده شده است. بشیریه، در کتاب جامعه‌‌ی مدنی، در گفتاری تحت عنوان «سنت‌گرایی و تجددستیزی در ایران»[2]، تحلیل روان‌‌شناختی خود از فرهنگ سیاسی حاکم در بعد انقلاب اسلامی را مبتنی بر الگوی روان‌‌شناختی «اریک فروم»[3] از گرایش فاشیستی در آلمان هیتلری قرار داده و در آن، زمینه‌‌ی روانی روی آوردن سنت‌گرایان به تشکیل حکومت اسلامی را این چنین تحلیل کرده است که «فرآیند نوسازی در ایران باعث شد احساس ناامنی و بی‌‌پناهی و فقدان هم‌بستگی، ترس از جهان و جامعه‌‌ی نو، از آزادی و امکان انتخاب آزاد، از فردیت و... در سنت‌‌گرایان به وجود آید. این احساس تنها از طریق قدرت قابل حل است و تنها قدرت است که به انسان نا‌امن امنیت می‌‌بخشد. بنابراین، سنت‌‌گرایان ناامن میل شدیدی به «شخصیت اقتدارطلب» پیدا می‌‌کنند. جنبش، رهبری و ایدئولوژی، جبران‌کننده‌‌ی این احساس ناامنی و بی‌هویتی است.»[4]

بشیریه در نهایت نتیجه می‌‌گیرد که میان سنت‌‌گرایی و قدرت‌‌طلبی، از لحاظ روحی، پیوندی نزدیک وجود دارد. او «تشنگی برای قدرت» را ویژگی روانی گروه‌‌هایی می‌‌داند که به دامن ایدئولوژی سنت‌‌گرایی در می‌‌آویزند: «سنت‌‌گرایی با تأکیدی که بر قدرت اسلام و مقابله با قدرت‌‌های غربی می‌‌کند، پاسخ‌‌گوی نیازهای اقتدارطلبانه‌‌ی پیروان خود است.»[5]

حال آن‌که همین تحلیل را نیز می‌‌توان درباره‌‌ی غرب‌‌گرایان پس از انقلاب اسلامی به کار برد و گفت احساس ناامنی و ترس از فضای موجود و شکست نهایی و تجدد، آنان را به سوی کسب قدرت و حرکت‌‌های فاشیستی متمایل می‌‌ساخت.

2. هویت ملی جامعه‌‌ی ایران؛

بشیریه، زیربنای تحلیل‌‌های تاریخی خود از جامعه و اقتصاد را نیز بر تئوری‌هایی چون «شیوه‌ی استبداد شرقی و شیوه‌‌ی تولید شرقی»[6] قرار داده است و چنین برداشت‌‌های ماقبل سرمایه‌‌داری از جامعه‌‌ای مانند ایران باعث شده جامعه‌‌ی ایرانی را ساده و عاری از هر‌گونه پیچیدگی بپندارد؛ حال آن‌که یکی از خصلت‌‌های برجسته‌‌ی جامعه‌‌ی ایرانی، پیچیدگی و چند لایه بودن آن است. اما عدم التفات وی به پیچیدگی جامعه‌‌ی ایرانی سبب شده تا تحلیل‌‌هایی در آثار وی ارائه شود که تنها لایه‌‌های سطحی و رویی جامعه‌‌ی ایرانی را مکشوف می‌‌سازد؛ اما لایه‌‌‌های زیرین آن از جمله نقش مذهب در جامعه‌‌ی ایرانی دست نخورده و مجهول باقی بماند. جامعه‌‌ای که روحیه‌‌ی دینی و متشرع از ویژگی‌‌های منحصربه ‌فرد آن است.

نگرش بشیریه به هویت ملی جامعه‌‌ی ایران نیز، به دور از مواضع سیاسی نبوده است. وی معتقد است که «هویت ملى ایران شالوده‌‌ی مرکزى و واحدى ندارد؛ بلکه هم‌چون موزاییکى است که عوامل مختلف از تاریخ و فرهنگ ایرانى، مذهب اسلام و تشیع، فرهنگ و تمدن مدرن و فرآیندهاى جهانى شدن در شکل‌‌گیرى آن مؤثر بوده‌اند[7]و بلکه این دولت جمهوری اسلامی به عنوان دولتی ایدئولوژیک یا «مکتبی‏» است که از آغاز استقرار خود با طرح مفهوم ایده‌‏آل‏ «انسان متعهد و مکتبی‏» در پی‏ پرورش انسانی بود که همه‌‌ی هویت‏‌ها و خودفهمی‏‌هایش در پرتو هویت‏ ایدئولوژیکش محو و بی‏رنگ شود.»[8]

از سوی دیگر، یکسان‌پنداری ماهیت نظام حاکم در دوره‌‌ی پهلوی و دوره‌‌ی جمهوری اسلامی، بشیریه را به این خطای تحلیلی کشانده است که بیان کند هر دو دستگاه حاکمه، به طریقی مشابه، به هویت‌سازی و ترویج ایدئولوژی خود از بالا بر مردم پرداخته‌‌اند. بشیریه معتقد است «نخست ایدئولوژی یا گفتمان مدرنیسم پهلوی و سپس ایدئولوژی‏ سنت‌‏گرای تجددستیز جمهوری اسلامی هر یک کوشیدند بر حسب‏ مفروضات خود به بازسازی، یکسان‌‏سازی و یک‌‌دست‏ سازی هویت مردم‏ ایران بپردازند.»[9]

چنین تحلیلی از هویت، به وضوح آمیختگی هویت جامعه‌‌ی ایران با ارزش‌‌ها و شعائر اسلامی را نادیده می‌‌انگارد و بعد مذهبی و اسلامی هویت ملت ایران را تنها متعلق به ایدئولوژی رسمی نظام حاکم می‌داند. حال آن‌که، هویت ملی در ایران در خلال اعصار و قرون از درهم آمیختگی اسلام و ایران شکل گرفته است و مبارزه‌‌ی مردمی با حکومت پهلوی و استقرار نظام جمهوری اسلامی، محصول همین خودآگاهی و هویت آحاد همین جامعه و نه قشر خاصی از هیئت حاکمه بوده است. هویت، بخش پیچیده و به نوعی عصاره‌‌ی فرهنگ هر ملت و سرزمینی است که در طول تاریخ شکل می‏‌گیرد و ساخته می‌‏شود و ایرانیان در پاسخ به فشارهای حکومت پهلوی برضد این هویت تاریخی بود که با بازگشت به خویشتن خویش، انقلابی هویت ساز را با نام اسلام به پیروزی رسانیدند.

یکسان پنداری ماهیت نظام حاکم در دوره‌‌ی پهلوی و دوره‌‌ی جمهوری اسلامی، بشیریه را به این خطای تحلیلی کشانده است که بیان کند هر دو دستگاه حاکمه، به طریقی مشابه، به هویت سازی و ترویج ایدئولوژی خود از بالا بر مردم پرداخته‌‌اند.

3. جمهوری اسلامی، دولت گذار؛

بشیریه در چارچوب تحلیلی دیگری، جمهوری اسلامی را دولتی ایدئولوژیک و در حال گذار مفروض می‌‌گیرد و بر اساس آن، جامعه را نیز جامعه‌‌ای دچار انواع بحران‌‌های جوامع در حال گذار از جمله بحران هویت، معرفی می‌‌کند. دولت ایدئولوژیک از منظر وی «دولتی است که بر اساس ایدئولوژى واحدى که مدعى کنترل و تنظیم همه‏ى وجوه زندگى سیاسى و اجتماعى و فرهنگى جامعه است، تأسیس شده و مى‏‌کوشد تا بر حسب اصول عقاید آن ایدئولوژى زندگى اجتماعى را تنظیم و کنترل کند و هم‌چنین ابعاد مختلف زندگى اخلاقى و فرهنگى را تحت انضباط در آورد.»

او این‏‌گونه دولت‌‏ها را ره‏آورد قرن بیستم و درگیر بحران‌‏هایى می‌‌داند که در پاسخ به بحران زمان گذار از دوران سنتى به دوران مدرن پیدا شده‏‌اند و روى هم رفته، بحران‏‌هایى از قبیل بحران هویت، بحران مشارکت، بحران مشروعیت، بحران کارایى دستگاه‌‏هاى سیاسى، بحران هنجاریابى و بحران توزیع عادلانه را دامن‌‏گیر چنین جوامعى می‌‌داند. بشیریه معتقد است «دولت‌‏هاى ایدئولوژیک ذاتاً داراى مجموعه‏‌اى از بحران‌‏ها هستند و در واقع مى‏‌کوشند تا موجودیت‏ خود را بر اساس همین بحران‏‌ها حفظ کنند و استمرار یابند.»[10]

وی کوشش دولت‌‌های ایدئولوژیک براى پاسخ‌‏گویى به بحران هویت در جامعه‌‏ى در حال گذار را خود باعث ‏بحران قلمداد می‌کند؛ به این معنا که دولت‏‌هاى ایدئولوژیک مى‏‌‌خواهند تعریف واحدى از سرشت انسان به دست دهند باعث غیرسازى سایر هویت‌‏ها و خودفردى‏‌هاى انسان‏‌ها مى‏‌شوند و مى‌‏کوشند در غالب واحد ایدئولوژیکى انسان را تعریف کنند.

نقد و نظر

باید گفت، اسلام که بنیان فکرى، ارزشى و عملى انقلاب اسلامى و نظام جمهورى اسلامى است، یک مکتب از جمله مکتب‌‏هاى مدرن نیست که در قالب‏‌هاى تنگ ایدئولوژیک در گنجد. ایدئولوژى‌‏ها، بنا به تعریف ارائه‏ شده توسط خود وی، چارچوب‌‏ها‌یى براى به انضباط کشیدن اجتماع هستند که در هر زمان به تناسب نیاز باید تغییر کنند؛ زیرا نیازهاى فرهنگى، سیاسى و اجتماعى جوامع به تناسب رشد و توسعه‏اى که مى‏‌یابند، تغییر مى‌‏کند. ایدئولوژى‏‌ها نمى‏‌توانند چارچوب‌‏ها‌یى ابدى براى حیات اجتماعى انسان‏‌ها به دست دهند، اما دین مى‌‏تواند. فراتر بودن دین اسلام از ایدئولوژى‌‏ها به این دلیل است که در اسلام با توجه به نیازهاى ثابت و پایدار انسان، اصولى کلى و ارزش‌‏هایى اساسى تعیین شده‏‌اند که مبناى ساخت چارچوب‌‏هاى اقتصادى، فرهنگى، سیاسى در هر زمان باشند.

ضمن آن‌که، برخلاف اعتقاد آقاى بشیریه، به نظر مى‌‏رسد لیبرالیسم نیز یک ایدئولوژى تمام‌عیار است. لیبرالیسم نیز تعهدگر است؛ تربیتی‏خاص و فرهنگ و سیاست‏ ویژه‌‏اى مى‏‌طلبد. بنابراین لیبرالیسم نیز یک ایدئولوژى تمام ‏عیار است که حتی اینک در پى جهانى‏‌سازى خود برآمده و به دنبال آن است تا بقایاى جامعه‌‏ى سنتى و هرگونه ارزش فرهنگى، اخلاقى، اقتصادى و سیاسى‏‌اى را که با ارزش‌‏هاى لیبرالى سازگارى ندارد، نابود سازد و «جهانى یک‏دست‏ بر اساس ارزش‌‏هاى ... لیبرالى به وجود آورد» که دلیلی بر برتری آن بر سایر گفتمان‌‌‌ها و ایدلوئولوژی‌‌ها وجود ندارد. بنابراین می‌‌توان گفت، خود جوامعی با حکومت ایدئولوژی لیبرالیسم نیز جوامعی ایدئولوژیک و بنابراین، دچار بحران‌‌های متعدد از جمله بحران هویت هستند.

از سویی، نمی‌‌توان نظام جمهورى اسلامى را یک نظام ایدئولوژیک به معناى مدرن ایدئولوژى گرفت. مقایسه‌‏ى جمهورى اسلامى با نظام‏‌هاى توتالیتر و ایدئولوژیک، قیاسى مع‏‌الفارق است. جمهورى اسلامى، نظامى بر پایه‌‏ى ارزش‌‏هاى ثابت دینى هست، اما این مطلب به ثبات الگوهاى اداره‏‌ى جامعه منجر نمى‏‌شود، بلکه به ثبات سیاسى و ثبات اجتماعى مى‏‌انجامد؛ یعنى همان چیزى که بشیریه از فقدان آن در جمهورى اسلامى گلایه دارد. بدیهی است، هنجارهاى اساسى و پایه‏اى، و به اصطلاح هنجارهاى گرم جامعه نباید سیال و دست‏خوش تحولات مداوم باشند. از این‌رو است که نظام جمهورى اسلامى بر پایه‌‏ى شعارهایى ابدى شکل گرفته است. هنجار عدالت، هنجار حاکمیت ارزش‌‏هاى دینى، هنجار آزادى و کرامت انسان و مانند آن‌‌ها از هنجارهاى ثابت و بنیادین و تغییر‌ناپذیر این نظام‌‏اند.

بر این اساس، فرض در حال گذار بودن جامعه‌‌ی ایران، مفروضی باطل است که سایر نتایج اتخاذ شده از آن، از جمله بحران هویت نیز بالطبع، فرضیه‌‌های باطلی خواهند بود. از این‌رو به وضوح می‌‌توان دید که ضعف اساسی تحلیل‌های بشیریه، فقدان وضع و موضع علمی داشتن است. برخورد دوگانه‌‌ی پژوهشگر با پدیده‌‌های مشابه هیچ‌گونه «توجیه علمی» را بر نمی‌‌تابد و سنت جامعه‌‌شناسان و به طور کلی صاحب‌‌نظران علمی بر آن است که با موضوع تحقیق خود، ارتباط عاری از هرگونه تعلقات فکری و عاطفی برقرار کنند تا نظریه‌‌های علمی آنان از هرگونه اتهام‌‌های علمی محفوظ بماند.

بشیریه نیز مانند سایر جامعه‌‌شناسان سعی دارد چنین شخصیتی از خود جلوه دهد؛ لیکن در بزنگاهِ تحلیل‌‌های خود، از مسیر تحلیل‌‌های علمی خارج می‌‌شود و آشکارا موضع‌‌گیری سیاسی اتخاذ می‌‌کند. از این رو تحلیل‌‌های او بیش از آن که صبغه‌‌ی جامعه‌‌شناختی داشته باشد، رنگ و بوی سیاسی دارد و تحلیل‌‌هایش، به موضع‌‌گیری سیاسی و گفتارهای ایدئولوژیکِ حادی منجر شده که سایه‌‌ی آن بر تمامی تحلیل‌‌های جامعه‌‌شناختی ‌او در آثارش سنگینی می‌‌کند. این امر، بیانگر آن است که این گونه آثار، بیش از آن‌که نیاز پژوهشگران علوم سیاسی و اجتماعی را تأمین کند، ارضا کننده‌‌ی خواسته‌‌های نخبگان و فعالان سیاسی بوده است و از این‌رو، به نظر می‌‌رسد که خوانندگان در مواجهه با آثار او، بیشتر با تحلیل‌‌های ایدئولوژیک آشنا می‌‌شوند تا با تحلیل‌‌های علمی.(*)

پی‌‌نوشت‌‌ها:

[1]. جامعه‌‌ی مدنی و توسعه‌‌ی سیاسی در ایران: گفتارهایی در جامعه‌‌‌شناسی سیاسی، نشر علوم نوین، 1378، ص 41

[2].همان، ص 111

[3]. فروم، اریک. 1366. گریز از آزادی. ترجمه‌‌ی عزت‌الله فولادوند. چ 4. تهران: انتشارات مروارید

[4]. جامعه‌‌ی مدنی و توسعه‌‌‌ی سیاسی در ایران: گفتارهایی در جامعه‌‌شناسی سیاسی، پیشین، ص 118

[5]. همان، ص 119

[6]. همان ، ص 30

[7]. حسین بشیریه، زوال هویت سیاسى، غروب ایدئولوژى‌هاى هویت‌ساز

[8]. حسین بشیریه، ایدئولوژی سیاسی و هویت اجتماعی در ایران، منبع: مجله‌‌ی ناقد، شماره‌‌ی 2

[9].همان

[10]. بحران دولت‌‏هاى ایدئولوژیک – گفت‌‏وگو با حسین بشیریه

*الهه خانی؛ پژوهشگر/برهان/۱۳۹۱/۳/۱۷ .

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd> <br>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
این سوال برای آزمایش کردن شما است که آیا شما یک بیننده واقعی ( انسان ) هستید و یا یک رایانه برای ساخت اسپم .
3 + 2 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .