مجازات منتقدین ولایت فقیه؟

من معتقد به ولايت فقيه هستم و من يه چند وقتيه يه سوال من رو مشغول كرده اونم اينه كه چرا كسي رو كه در اين مملكت انتقاد شديد يا خداي ناكرده ناسزا به ولايت فقيه كنه اون رو زنداني ميكنن مگه نيست كه ميگويند در زمان امام علي (ع) خوارج در شهر به ايشان ناسزا ميگتند ولي ايشان مي فرمود كاري به انها نداشته باشيد تا اينكه به اموال مردم دست درازي شد و ايشان خيلي عصباني شده و انها به سزاي اعمالشان رساند؟

دانشجوي محترم ضمن تشكر از اينكه اين مركز را به منظور دريافت پاسخ سوالات خويش انتخاب كرده ايد در پاسخ به سوال لازم است مطالبي در باره امكان و شرايط انتقاد از رهبري خدمت شما بيان نماييم : يكم . انتقاد از رهبري بر اساس شرع مقدس اسلام در آموزه هاي اسلامي تاكيد زيادي بر آزادي بيان و انتقاد و انتقاد پذيري از سوي مردم و حاكمان اسلامي شده و تحقق صحيح آن را موجب اصلاح , رشد و تكامل مادي و معنوي فرد , جامعه و نظام سياسي مي داند . چنانكه امام باقر(ع) در باب انتقادپذيري تاكيد مي نمايد: «اتبع من يبكيك و هو لك ناصح...؛ از كسي كه از روي خيرخواهي با يادآوري عيب‏هايت تو را به گريه درآورد پيروي كن و از كسي كه از روي ناخالصي تو را به خنده وا مي‏دارد، متابعت مكن...»(الكافي، ج 2، ص 638). و همچنين امام علي(ع) نيز در اين زمينه از مردم مي‏خواهد كه حرف حق را در هر حال به او يادآوري كنند: «فلا تكفّوا عن مقالة بحق او مشورة بعدل، فاني لست في نفسي بقول ان اخطي‏ء ولا آمن ذلك من فعلي الا ان يكفي الله من نفسي ما هو املك به منّي»(نهج‏البلاغه، خطبه 216). براساس اعتقادات ديني ما، فقط پيامبران، حضرت زهرا و ائمه اطهار(ع) معصوم‏اند. ازاين‏رو هيچ‏كس ادعا نمي‏كند كه احتمال اشتباهي در رفتار و نظرات ولي‏فقيه نيست. احتمال خطا و اشتباه در مورد ولي فقيه وجود دارد و ممكن است ديگران به خطاي او پي ببرند. ازاين‏رو مي‏توان از ولي‏فقيه انتقاد كرد. در نگرش ديني نه تنها انتقاد از ولي‏فقيه با شرايط آن جايز است؛ بلكه يكي از حقوق رهبر بر مردم، لزوم دلسوزي و خيرخواهي براي او است. اين حق تحت عنوان «النصيحه لائمه المسلمين» و امر به معروف و نهي از منكر تبيين شده است. نصيحت به معناي خيرخواهي براي رهبران اسلامي است كه يكي از ساز و كارهاي تحقق آن اندرزدهي است. بنابراين نه تنها انتقاد از ولي‏فقيه جايز است؛ بلكه در جاي خود واجب شرعي است و منافع و مصالح شخصي يا گروهي نبايد مانع انجام دادن آن شود. دوم . انتقاد از رهبري بر اساس قانون اساسي در كنار حق عمومي نظارت و انتقاد از مسئولين ، مطابق اصل يكصد و يازدهم مجلس خبرگان رهبري به صورت رسمي عهده دار اين موضع بوده و البته ساير راهكارهاي نظارتي و كنترلي عمومي نظير نظارت مستمر حوزه هاي علميه و مراجع عظام تقليد ، احزاب و تشكل هاي اسلامي و...همواره وجود دارد . در توضيح بيشتر اينكه در موارد نادري كه احتمال اشتباه مي رود يا مواردي كه ابهام وجود دارد، كميسيوني به نام «هيأت تحقيق» متشكل از اعضاي مجلس خبرگان، با مقام معظم رهبري ديدار و توضيحات لازم را خواستار شده و در صورت نياز با كارشناسان و صاحب نظران مربوط مشورت و تبادل نظر مي نمايند. (محسن، ملك افضلي اردكاني، نظارت و نهادهاي نظارتي، پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي، 1382، ص 122) توضيح اينكه ؛ اين مجلس به منظور انجام وظايف خود، بررسي‏هاي كارشناسي و تهيه گزارش، جهت طرح در جلسات رسمي، كميسيون‏هايي دائمي، مركّب از اعضاي خبرگان ماده 17 آيين‏نامه داخلي مجلس خبرگان،تشكيل داده است؛ كه يكي از اين كميسيون ها « كميسيون تحقيق» مي باشد ؛ اين كميسيون، موظف است هر گونه اطلاع لازم را درباره اصل يكصدويازدهم، در محدوده قوانين و موازين شرعي، به دست آورد. هم‏چنين درباره صحت و سقم گزارش‏هاي رسيده، دراين‏باره، تحقيق و بررسي كند و اگر لازم بداند، با مقام معظم رهبري، در اين زمينه، ملاقات كند (ماده 33 آيين‏نامه داخلي مجلس خبرگان.) كميسيون تحقيق موظف است پس از بررسي و تحقيق درباره مسائلي كه درباره اصل يكصدويازدهم پيش آمده است و آن‏ها را كافي براي تشكيل اجلاس خبرگان به اين منظور نمي‏داند، نتيجه اقدامات انجام شده را به هيئت‏رئيسه گزارش كند . (ماده 35 آيين‏نامه داخلي مجلس خبرگان) البته در عين حال بايد توجه داشت گفتار ولي فقيه به سه بخش تقسيم مي‏شود: 1. فتوا، 2. توصيه‏ها و بيانات ارشادي، 3. احكام حكومتي كه يا مستقيماً خود صادر مي‏كند و يا از مجاري قانوني (مانند مجلس شوراي اسلامي) صادر مي‏شود. بخش اول، براي مقلدان او لازم‏الاجرا است و انتقاد در آن به معناي مناظره علمي و فقهي است كه جايز و مطلوب مي‏باشد؛ ولي نيازمند قدرت اجتهاد است. بخش دوم، الزامي نمي‏آورد و نقش عمده آن آگاهي بخشي، روشنگري و هدايت است. انتقاد، بحث و تحقيق درباره اين امور جايز است و حتي اگر شخصي، نظري مخالف با رهبري داشت، اطاعت از اين گونه توصيه‏هاي رهبري -تا جايي كه با قانوني مخالفت نكند الزامي نيست. در اين موارد او مي‏تواند؛ بلكه بنا به اهميت موضوع بايد آراي خود را به رهبر برساند و وظيفه مشاوره را در اين باب انجام دهد. البته آراي خود را در سطح جامعه، نبايد به گونه‏اي تبليغ كند كه باعث بي‏حرمتي و تضعيف رهبر و حكومت اسلامي شود. بخش سوم، اطاعت از دستورات و احكام ولايي يا قوانين مدون جمهوري اسلامي -كه به يك اعتبار احكام ولي فقيه‏اند براي همگان (حتي غير مقلدان او) لازم و واجب است و تخلّف از آن به هيچ وجه جايز نيست (حتي اگر شخصي آن قانون را خلاف مصلحت بداند)؛ زيرا روشن است در هر قانون و كشوري، اگر رعايت قوانين و دستورات الزامي، تابع سليقه‏هاي متنوع شود، آن كشور با هرج و مرج مواجه شده و قوانين آن ضمانت اجرايي نخواهد داشت. البته در همين موارد هم -به ويژه قبل از صدور حكم تحقيق و بحث علمي، مي‏تواند به عنوان مشورت براي حكومت اسلامي ارائه شود. در نهايت مرجع تصميم‏گيري، شخص ولي‏فقيه يا مجاري قانوني منصوب از ناحيه او است. و بعد از صدور حكم نيز انتقادات سازنده كه جنبه مخالفت عملي با ولايت فقيه و ايجاد اخلال و هرج و مرج در جامعه نداشته باشد ، پذيرفتني است .يكي از اعضاي برجسته خبرگان معتقد است كه : «انتقاد از رهبري بايد هوشمندانه طراحي شودتا موجب سوء استفاده دشمنان نگردد. مجلس خبرگان كميسيوني براي نظارت بر فعاليت‏هاي رهبري دارد كه عملكرد ايشان را مورد بررسي قرار مي‏دهد و در موارد لازم نتيجه آن را به اطلاع ايشان مي‏رساند. اين هيأت تحقيق به پيشنهاد خود مقام معظم رهبري در مجلس خبرگان تشكيل شد. بهترين شيوه انتقاد، نوشتن نامه به دبيرخانه مجلس خبرگان و بيان موارد لازم است » و «انتقاد از ديگر مسؤولان نظام و مجلس، قوه مجريه و قوه قضاييه در اصل 90 قانون اساسي مطرح شده است؛ يعني هر كس شكايتي از طرز كار مجلس يا قوه مجريه يا قوه قضاييه داشته باشد، مي‏تواند شكايت خود را كتباً به مجلس شوراي اسلامي عرضه كند. مجلس موظف به رسيدگي و پاسخ است. » ؛ « ملاحظه مي‏شود كه مراجعه به مجلس، راهكاري مناسب براي شكايت است. شكايت نوعي انتقاد است (و نوعي نظارت). اين عمل موجب حفظ حرمت نهادهاي مذكور خواهد بود» (آيت الله مصباح يزدي، جزوه پرسش‏ها و پاسخ‏ها، تهيه و تدوين مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني‏رحمة الله، ص‏70) در پايان گفتني است كه انتقاد كننده، نبايد انتظار داشته باشد كه ولي فقيه يا ديگر مسؤولان، به هر انتقادي، جامه عمل بپوشند. چه بسا مسؤولان دلايل محكمي براي افعال خود دارند كه انتقاد كننده از آنها بي‏خبر است و حتي گاهي ممكن است نظرات و انتقادهاي گوناگون و متناقضي ارائه شود كه امكان عمل به همه آنها براي مسؤولان ممكن نباشد. آنچه وظيفه حكومت اسلامي است و از مسؤولان انتظار مي‏رود، گوش دادن به انتقادات و فراهم آوردن بستري است كه مردم بتوانند ديدگاه‏هاي خود را از عملكرد مسؤولان و... از طريق مجاري و ساز و كارهاي معين -بدون هيچ‏نگراني و ترس به سمع و نظر آنان برسانند و آنان با انتقادهاي مردم، برخوردي منطقي داشته باشند؛ يعني، در صورت درست بودن بپذيرند و يا مردم را آگاه كنند. بنابر اين با توجه به اين مطالب چند نكته را متوجه مي شويم : اولا انتقاد از ولي فقيه از نظر شرع و قانون اساسي مجاز شمرده مي شود . ثانيا به منظور سازنده بودن انتقاد بايد شرايط انتقاد سازنده در انتقاد از ولي فقيه نيز رعايت شود . ثالثا با توجه به موقعيت و جايگاه ولايت فقيه و احتمال سوء استفاده دشمنان از انتقاداتي كه نسبت به ولي فقيه مي شود لازم است شرايط خاصي غير از شرايطي كه در انتقاد از ديگران مورد توجه قرار مي گيرد در انتقاد از ولي فقيه رعايت شود كه از جمله آنها علني نشدن اين انتقادات مي باشد . رابعا بهترين راهكار براي اينكه هم انتقاد سازنده صورت بگيرد و هم اينكه جلوي سوء استفاده دشمنان و بدخواهان نظام گرفته شود اين است كه اين انتقادات از مجاري خاصي همچون دبيرخانه مجلس خبرگان و دفتر مقام معظم رهبري و ... انجام شود . خامسا از نظر قانوني نيز در نظام جمهوري اسلامي به هيچ وجه انتقاد ، جرم محسوب نشده و با انتقاد كننده برخورد نمي شود ؛ كافي است در اين زمينه نگاهي به مصاديق جرم سياسي بياندازيم كه عبارتند از : « يك ـ فعاليت‌هاي تبليغي مؤثر عليه نظام دو ـ برگزاري اجتماعات يا راهپيمايي‌هاي غيرقانوني سه ـ نشر اكاذيب يا تشويش اذهان عمومي از طريق سخنراني در مجامع عمومي، انتشار در رسانه‌ها، توزيع اوراق چاپي يا حامل‌هاي داده (ديتا) و امكان آن. چهار ـ تشكيل يا اداره جمعيت غيرقانوني يا همكاري مؤثر در آنها پنج ـ تلاش براي ايجاد يا تشديد اختلاف بين مردم در زمينه‌هاي ديني، مذهبي، فرهنگي و نژادي تبصره يك : چنانچه جرم سياسي همراه با يكي از جرائم ديگر ارتكاب يابد، مرتكب به مجازات اشد محكوم خواهد شد. تبصره دو : صرف انتقاد از نظام سياسي يا اصول قانون اساسي يا اعتراض به عملكرد مسئولان كشور يا دستگاه‌هاي اجرايي يا بيان عقيده در ارتباط با امور سياسي، اجتماعي، فرهنگي، اقتصادي و نظاير آن جرم محسوب نمي‌شود.» بر اين اساس ، در مورد كساني كه شما معتقديد به خاطر انتقاد به رهبري دستگير و محاكمه شده اند بايد بررسي و دقت بيشتري صورت گيرد تا علت واقعي دستگيري شان مشخص شود ، به ويژه اينكه در چنين مواردي افرادي كه جرايم ديگري همچون برهم زدن نظم و امنيت عمومي ، تشويش اذهان عمومي ، اهانت به مقامات مسئول و ... دارند به منظور كاستن از بار مسئوليت خود ، علت تحت تعقيب قرار گرفتن را اموري همچون انتقاد از رهبري عنوان مي كنند كه اساسا در نظام قضايي جمهوري اسلامي ايران ، براي آن عنوان مجرمانه در نظر گرفته نشده است . البته حكم اهانت و ناسزا گفتن به مقامات مسئول از جمله رهبري با حكم انتقاد از رهبري تفاوت داشته و همانگونه كه مي دانيم هيچ نظامي اهانت و ناسزا گفتن را نمي پذيرد و اين مساله ، به شخص رهبري مربوط نمي باشد تا حتي اگر ايشان نسبت به اين موضوع رضايت داشتند (كما اينكه ايشان بارها در سخنراني هاي خود خطاب به جوانان پرشور و انقلابي اعلام فرمودند كه اگر كسي به ايشان اهانت كرد واكنشي نشان ندهند) هيچ اقدامي در مقابل آن صورت نگيرد بلكه اين موضوع ، به شخصيت و جايگاه رهبري و ولايت فقيه و حتي ساير مسئولان كشوري باز مي گردد و از سويي ديگر اقدامي است بازدارنده به منظور پاك سازي فضاي عمومي جامعه از بداخلاقي ها و زشت كاري هايي همچون اشاعه ناسزاگويي به جاي برخورد منطقي و يا انتقاد آميز و از اين روي اگر هم مجازاتي براي آن مقرر مي شود به خاطر جنبه هاي عمومي مساله مي باشد . مقايسه رفتار نظام با سيره عملي معصومين : در مورد مقايسه رفتار نظام با سيره عملي معصومين نيز مطالبي لازم است متذكر گردد : نخست اينكه در رفتارشناسي معصومين نبايد تنها به يك مثال خاص اكتفا نمود بلكه بايد به رفتارشناسي جامع معصومين در برابر انتقادها پرداخت تا از خلال آن برخورد يا عدم برخورد در برابر اهانت ها يي كه به آنان صورت مي گرفت را در يابيم . به عنوان مثال در بررسي جامع رفتار معصومين در مي يابيم كه اگر حضرت علي با اهانت كنندگاني همچون خوارج از در مماشات وارد مي شدند اما از سويي ديگر شاهد اين هستيم كه در فقه اسلامي موضوعي به نام «ساب النبي» وجود دارد كه بر اساس آن كساني كه به پيامبر و ساير انبياء اهانت مي كنند واجب القتل هستند و در روايتي وقتي به پيامبر خبر آمد كه فلان شخص به ايشان اهانت مي كند افرادي را فرستادند كه ايشان را به قتل برسانند (اصول كافي ، ج7 ، ص267). اين دو مثال ما را بر مي انگيزد كه در بررسي سيره معصومين نسبت به اهانت كنندگان به ايشان ، به صورت جامع و كامل به سيره معصومين نگريسته و علل هر يك از رفتارها را و وجه جمع آنها را با يكديگر مورد بررسي قرار دهيم . البته قصد ما اين نيست كه ولي فقيه را در شان ورتبه پيامبر در نظر گرفته و مدعي شويم كه كساني كه به ولي فقيه اهانت كردند همچون پيامبر اسلام بايد اعدام شوند بلكه قصد ما اين بود كه اين ادعا كه «سيره معصومين اين بوده كه در برابر اهانت سكوت مطلق مي كردند» را باطل بدانيم و بگوييم كه در هر شرايطي حكم نحوه برخورد با اهانت كنندگان فرق مي كند .در برخي موارد بايد سكوت كرد و از سخن اهانت كننده با اغماض گذشت و در برخي موارد بايد نوعي برخورد صورت گيرد (البته تاكيد مي شود نه در قالب اعدامي كه حكم ساب النبي بود بلكه در قالبي كه دستگاه قضايي در قانون مجازات اسلامي معين مي كند) . در پايان اين بخش بايد اين نكته را هم متذكر شويم كه اهانت ، موضوعي است كه حتي اگر شرع هم در باره آن اظهار نظري نمي كرد و هيچ سيره معصومي در باره نوع برخورد با اهانت نداشتيم عقل آن را مردود دانسته و بر اين اساس هر فرد عاقلي در برابر اهانت مي ايستد . به عنوان مثال اگر كسي وسط خيابان به شخصي فحشهاي ركيك بدهد، هرگز ايستاده و نظاره گر ماجرا نمي شود مگر در مواردي كه از فرد فحاش ، بترسد؟! و طبق قانون تمام ممالك دنيا و طبق قوانين اسلامي، هر كسي به ديگري توهين نمايد، مجازات دارد. لذا نبايد آزادي انتقاد و مخالفت را با آزادي توهين و آزادي توطئه خلط كنيم. آيا در كشورهاي اروپايي به كسي اجازه مي دهند كه بدون مدارك رسمي و قابل ارائه در داگاه به كسي اتّهام بزند؟ ابداً چنين آزادي اي حتي در اين كشورها وجود ندارد . در كشورهاي اروپايي تنها احزاب هستند كه در يك چارچوب تعريف شده، از همديگر انتقاد مي كنند؛ و البته آنها هم حقّ پا گذاشتن روي خطّ قرمزها را ندارند. اين اواخر ملاحظه نموديد كه در انگليس با دانشجويان معترض به افزايش شهريه چه كردند؟ اينها مخالفان سياسي يا فرهنگي نبودند؛ بلكه صرفاً اعتراضي صنفي داشتند. ملاحظه نموديد كه افرادي را به خاطر پرتاب تخم مرغ به ماشين فرزند ملكه ي انگليس ـ كه تنها يك مقام تشريفاتي است ـ دستگير نمودند؛ و حتّي فيلمها را هم بازبيني كردند و از روي تصاوير آنها افراد را يافتند و دستگير كردند دوم درموردخوارج نيز در مورد علت سكوت امام علي در برابر اهانت خوارج و برخورد قاطعانه بعدي ايشان با آنان ابتدا بايد بدانيم كه اولا خوارج با ساير دشمنان حضرت علي عليه السلام به لحاظ ماهوي تفاوت داشت چرا كه اين گروه قومي بودند كه به دنبال حق بودند اما به خاطر جهالتي كه داشتند هم خود گمراه شدند هم فتنه اي در ميان مسلمانان ايجاد كردند و هم اينكه ديگران را گمراه مي دانستند و در نهايت نيز پس از نشيب وفرازهاي مختلف از صحنه تاريخ محو شدند به همين خاطر نيز بود كه حضرت علي عليه السلام هم در ابتداي كار و هم در انتها بيشترين مماشات رابا اين گروه داشتند چرا كه اين گروه بيشتر از هر چيز ديگري لايق دلسوزاندن بودند همچون طفل ناداني كه بر اثر ناداني خويش به خود ضربه مي زند كه راه چاره او هرگز برخورد خشونت آميز با اين طفل نيست بلكه بايد با نهايت ملاطفت او رابه عواقب اقدامات وي آگاه نمود در قضيه خوارج نيز حضرت علي عليه السلام در چند مقطع واكنش نشان دادند نخست در زمان جرقه خوردن اين فتنه كه همزمان بود با بر سر نيزه كردن قرآن توسط معاويه و در خواست حكميت قرآن و باعث شد تا حضرت علي جنگي را كه در آستانه پيروزي بود ترك كند و بر اثر فشاري كه همين قوم وارد آوردند حكميت را بپذيرد در اين مقطع حضرت علي عليه السلام به منظور جلوگيري از اختلاف و تفرقه ميان مسلمين و به منظور جلوگيري از خونريزي در صفوف نيروهاي خودي مجبور به پذيرش حكميت شد . در مقطع دوم به دنبال فريب خوردن ابوموسي اشعري از عمروعاص بار ديگر خوارج سر به شورش بر داشتند كه چه نشسته ايد كه ما به جاي حكم قرار دادن خداوند متعال انساني را حكم خويش قرار داديم و در نتيجه همگان كافر شديم و بايد توبه نماييم در نتيجه ضمن كافر دانستن حضرت علي عليه السلام و با وجود اين كه خود از او خواسته بودند حكميت را بپذيرد از او خواستند تا توبه نمايد در اينجا امام علي اعلام كرد : البته توبه به هر حال خوب است استغفر الله من كل ذنب ماهمواره از هر گناهي استغفار مي كنيم . گفتند اين كافي نيست بلكه بايد اعتراف كني كه حكميت گناه بوده و از اين گناه توبه كني . گفت آخر من مسئله تحكيم را به وجود نياوردم . خودتان به وجود آورديد و نتيجه اش را نيز ديديد و از طرفي ديگر چيزي را كه در اسلام مشروع است چگونه آن را گناه قلمداد كنم و گناهي كه مرتكب نشده ام به آن اعتراف كنم ؟ (رك : جاذبه و دافعه ، استاد شهيد مرتضي مطهري ص120) به اين ترتيب بود كه فرقه جديدي به نام خوارج در اسلام به وجود آمد كه اين فرقه اعتقادات خاصي داشتند كه از جمله اينكه به كفر امام علي ، عثمان ،‌معاويه ،‌اصحاب جمل و اصحاب تحكيم معتقد بودند . در مقطع سوم اين گروه كه اينك به يك فرقه در برابر ساير مسلمانان در آمده بود به اشاعه عقايد و شبهات خويش در برابر جامعه اسلامي مي پرداختند . در اين مقطع نيز با توجه به اينكه امام علي امام رحمت است از طرفي تلاش مي كند تا آنان را به راه راست هدايت كند و از طرف ديگر تمام حقوق و مزاياي ايشان را از بيت المال پرداخت مي كند تا همگان بدانند اينها گروهي خودي هستند كه به دليل جهالت و فقدان بصيرت گرفتار گمراهي هستند و هنوز در آنها اميد به هدايت يافتن وجود دارد . اما اينان به جاي قدرداني از اين همه لطف و رحمت امام بردامنه اقدامات خويش افزودند و با اعتقاد به كافر بودن امام علي و نيز وجوب مبارزه با امام اقدام به فتنه انگيزي نموده ،‌امنيت راهها را سلب نموده و به قتل وغارت دست زدند و حتي يكي از صحابه پيامبر اكرم كه با همسر باردار خويش از محلي عبور مي كرد را به طرز فجيعي به قتل رساندند و سرانجام با برانگيختن لشكري به جنگ امام علي آمدند كه در نتيجه آن جنگ نهروان به وقوع پيوست . امام علي عليه السلام حتي در اين مقطع نيز دست از هدايت اين گروه بر نداشت و با سپردن پرچمي به دست ابوايوب انصاري اعلام نمود كه هر كسي در زير سايه اين پرچم قرار گيرد امان خواهد يافت و گرنه كشته خواهد شد كه در نتيجه طبق برخي نقلها هشت هزار نفر از خوارج تحت تاثير سخنان امام علي برگشتند و از چهار هزار نفر باقي مانده همانگونه كه حضرت علي از قبل پيش بيني كرده بود كمتر از ده نفر زنده ماندند . لذا برخورد حضرت در اين مقطع برخورد از نوع سخت بود . در مقطع چهارم كه به دنبال شكست سهمگين خوارج پيش آمد و با وجود دشمني باقي مانده هاي آنان با حضرت علي كه به ضربت خوردن حضرت انجاميد ايشان وصيت نمودند كه پس از ايشان خوارج را تعقيب ننمايند . آن حضرت در وصيت خويش چنين فرمودند : خوارج را بعد از من نكشيد چرا كسي كه دنبال حق مي رود ولي آن را نمي يابد مانند كسي كه دنبال باطل مي رود و آن را مي يابد نيست . (نهج البلاغه خطبه 60) (رك : جاذبه و دافعه امام علي ،‌استاد شهيد مرتضي مطهري) . بنابر اين امام علي عليه السلام تا آخرين لحظه تلاش خويش را بر هدايت ايشان متمركز نموده بود اما آنگاه كه متوجه شدند اين گروه قابل اصلاح نيستند و به صورت ويروسي در آمده اند كه در حال آلوده نمودن جامعه هستند شديدترين برخورد را با آنان كردند به گونه اي كه خود ايشان در نهج البلاغه مي فرمايند : «فانا فقات عين الفتنه و لم يكن ليجتري عليها احد غيري بعد أن ماج غيهبها و اشتد كلبها »؛ يعني چشم فتنه را من در آوردم . غير از من احدي جرات چنين كاري را نداشت پس از آنكه موج درياي تاريكي و شبهه ناكي آن بالا گرفته بود و هاري آن فزوني يافته بود . (نهج البلاغه خطبه 92 به نقل از جاذبه و دافعه امام علي ص148) بنابر اين حضرت علي اين گروه را به سگ هاري تشبيه مي كند كه در آن مقطع زنده ماندن آن باعث بيماري و آلودگي ديگران مي شد فلذا وقتي اين جريان به آلوده كردن ديگران از طريق پاشيدن بذر شك و ترديد در دل مومنان اقدام نمودند حضرت شديدترين برخورد را با آنها انجام داد . در نتيجه ملاك سكوت امام علي و يا برخورد ايشان با خوارج بر اساس اين روايت نهج البلاغه ، نه اقدام آنان براي شمشير كشيدن بر روي حضرت بلكه به دليل اين بود كه آنان در نهايت تبديل به سگ هاي هاري شده بودند كه ويروسشان باعث آلودگي جامعه مي شد و در نتيجه با اين ملاك ، حتي اگر اين افراد پيش از دست بردن به شمشير به اين مرحله خطرناك مي رسيدند كه ديگر اميد هدايت در بين آنان نبود و ويروس شك و ترديدشان ، جامعه اسلامي را آلوده مي كرد قطعا حضرت در همان مقطع به برخورد سخت با آنان اقدام مي كردند .

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

محتویات این فیلد به صورت شخصی نگهداری می شود و در محلی از سایت نمایش داده نمی شود.
  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd> <br>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
این سوال برای آزمایش کردن شما است که آیا شما یک بیننده واقعی ( انسان ) هستید و یا یک رایانه برای ساخت اسپم .
1 + 4 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .