لنين و فروپاشي سرمايه داري

تزلزل در نظام سرمايه داري را ميتوان شاهد ادعاي لنين در كتاب امپرياليسم دانست؟

دانشجوي گرامي از اينكه بار ديگر اين مركز را به منظور دريافت پاسخ سوالات خويش انتخاب نموده ايد سپاسگذاريم . در مورد پاسخ سوال شما ابتدا بايد اين نكته كلي را متذكر گرديم كه ديدگاههاي لنين و به طور كليه كساني كه دم از ديدگاههاي ماركسيستي و كمونيستي مي زدند با سقوط تنها پايگاه عمده امپراتوري ماركسيستي يعني شوروي و اقمار آن و تغييرات ايجاد شده در خط مشي هاي كمونيستي ساير كشورهاي كمونيستي كه به تغيير و تعديل اين نظريات منجر شد در عمل به شكست منجر گرديد . در واقع ديدگاههاي كمونيستي از خطاهاي زيربنايي مهمي رنج مي بردند كه از جمله آنها مي توان به بحث ماترياليسم ديالكتيكي تاريخي اشاره نمود كه ديدگاهي جبرگرايانه نسبت به جريان حركت تاريخ ارائه مي نمود و اين ديدگاه هم به لحاظ گذشته تاريخي برخلاف ادعاي ماركس هيچ واقعيت تاريخي نداشت و هم به لحاظ تاريخي بر خلاف آن چيزي واقع شد كه ماركس پيش بيني مي كرد (ماركس پيش بيني كرده بود كه نخستين انقلابهاي كمونيستي در صنعتي ترين كشورها از جمله اروپاي غربي صورت خواهند پذيرفت ولي اين اتفاق نخستين بار در كشوري همچون روسيه كه به دليل شرايط مختلف با فقر و بدبختي دست و پنجه نرم مي كرد و اساسا كشوري صنعتي به شمار نمي آمد اتفاق افتاد) و هم در نهايت ، خود به جاي تحقق جامعه بي طبقه به كشوري با ويژگي ديكتاتوري پرولتاريايي منجر شد كه همچنان بافت طبقاتي با شدت بيشتري به ظلم بر عليه مردم پرداخته و در نهايت به سقوط اين نظام منجر گرديد. همچنين نظامات سوسياليستي و كمونيستي از نواقص تئوريك ديگري همچون ماده گرايي افراطي و نفي خدا در جوامع ، زير بنا دانستن اقتصاد و روبنا دانستن ساير چيز ها حتي فرهنگ و ... نيز رنج مي بردند كه آن را در عمل به يك نظريه ناكارآمد، حتي براي اداره يك كشور تبديل ساخته بود. بنابر اين امروزه سخن گفتن از تحقق ديدگاههاي لنين و يا هر ماركسيست ديگري صحيح به نظر نمي رسد. با اين حال ممكن است در برخي مواقع به دليل شباهت هايي كه در تحولات جاري جهاني با آنچه كه در گوشه و كنار كتابهاي اين افراد به چشم مي خورد احساس نماييم كه اين تحولات همان پيش بيني هايي هستندكه قبلا صورت پذيرفته و با تاخيري چند ساله در حال تحقق هستند كه از جمله اين پيش بيني ها ، ديدگاههاي مي باشد كه لنين در كتاب «امپرياليسم بالاترين مرحله سرمايه داري» مطرح نموده بود . بنابر اين براي بررسي واقعيت اين عقيده ابتدا بهتر است نيم نگاهي به اين كتاب بياندازيم .
لنين در كتاب «امپرياليسم بالاترين مرحله سرمايه داري» به اقتصاد امپرياليستي توجه كرده و به نوعي اقتصاد سياسي خود را بيان كرده است. در واقع اين كتاب، به نوعي پاسخ به كائوتسكي نيز مي باشد . لنين مي گويد رقابت آزاد در نظام سرمايه داري قابل دفاع نيست چرا كه اين رقابت، به انحصار منجر مي شود و نهايتاً اين انحصار است كه امپرياليسم را شكل مي دهد. او با آوردن آمار و ارقام مربوط به مبادلات اقتصادي سرمايه دارها، سعي مي كند اين انحصار را عيان كند. «پيدايش انحصاري ها، كه معلول تمركز توليدات است، قانون عمومي و بنيادين مرحله كنوني رشد و توسعه سرمايه داري است.» (ص ۲۶) از نظر او سرمايه داري در مرحله امپرياليستي، توليد را اجتماعي مي كند. به عبارتي سرمايه داران را «از مرحله رقابت آزاد كامل» به «اجتماعي شدن كامل» مي كشاند. «توليد اجتماعي مي شود اما مالكيت كماكان خصوصي باقي مي ماند. ابزار اجتماعي توليد كماكان در مالكيت خصوصي عده قليلي باقي مي ماند.» (ص۳۳) پس رقابت آزاد، تمركز توليد مي آورد، تمركز توليد، امكانات و منابع خام و بازار بيشتر مي طلبد. سرمايه داران بزرگ با بي رحمي سرمايه داران كوچك را مي بلعند. انحصار بين چند بنگاه، كارتل و تراست شكل مي گيرد. اين به نوبه خود به تقسيم جهان ميان قدرت هاي بزرگ منجر مي شود. پس رقابت در نظام سرمايه داري در تضاد با انحصار عمل مي كند. «بنابراين ما در دوران ويژه سياست مستعمراتي جهاني زندگي مي كنيم كه با آخرين مرحله رشد و توسعه سرمايه داري و با سرمايه داري مالي ارتباط بسيار نزديكي دارد.» (ص ۹۷)
لنين از سسيل رودس مدافع امپرياليسم، نقل قولي مي آورد كه جالب است: «من ديروز در منطقه ايست- اند لندن (محله كارگري) بودم و به يكي از جلسات بيكاران رفتم. من به سخنراني هاي تند و هيجان زده اي در آنجا گوش دادم كه فقط فريادهايي بودند براي «نان، نان»... [پس] بيش از پيش به اهميت امپرياليسم متقاعد شدم... براي نجات ۴۰ ميليون نفر از سكنه شاهنشاهي متحد [انگلستان] از بلاياي يك جنگ خانمانسوز داخلي، ما دولتمردان استعمارگرا بايد اراضي جديدي به دست آوريم، تا بتوانيم جمعيت مازاد را در آن اسكان دهيم و بازارهاي جديدي... تامين كنيم، من هميشه گفته ام كه مسئله امپراتوري مسئله شكم است. براي جلوگيري از جنگ داخلي بايد امپرياليست شد.» (ص۱۰۰)
سپس در فصل هفتم لنين امپرياليسم را تعريف مي كند و اختلافش را با كائوتسكي ارائه مي دهد. او پنج خصلت را براي امپرياليسم برمي شمارد: ۱- تمركز توليد و سرمايه [به چنان مرحله اي از تكامل مي رسد كه انحصارهايي به وجود مي آيند كه نقشي تعيين كننده در زندگي اقتصادي دارند .]، ۲- ادغام سرمايه بانكي با سرمايه صنعتي و ايجاد اليگارشي «سرمايه مالي»، ۳- صدور سرمايه [جدا از صدور كالا اهميت ويژه اي پيدا مي كند]، ۴- تشكيل كارتل ها، تراست ها و سازمان هاي انحصارگر بين المللي سرمايه داران و ۵- تقسيم منطقه اي جهان. «امپرياليسم يعني اينكه سرمايه داري به مرحله اي از رشد و توسعه رسيده كه سلطه انحصارها و سرمايه مالي برقرار مي شود.» (ص۱۱۲)
... كائوتسكي امپرياليسم را يك سياست مي دانست كه بايد با دموكراسي مسالمت آميز با آن مبارزه كرد. لنين با اين نظر مخالف است. او به نقل از هيلفردينگ مي نويسد: «هدفي كه سياست پرولتاري در حال حاضر بايد تعقيب كند آرمان برقراري مجدد رقابت آزاد نيست، كه اكنون ديگر به يك آرمان ارتجاعي تبديل شده است، بلكه فقط نابودي كامل رقابت از طريق برچيدن نظام سرمايه داري است.» (ص۱۴۱) (اميرهوشنگ افتخاري راد ، روزنامه شرق ، نظري به كتاب «امپرياليسم بالاترين مرحله سرمايه داري» نوشته لنين به نقل از سايت ويستا)
از نظر لنين امپرياليسم مرحله انحصار گرايي سرمايه داري است . در اين مرحله سرمايه داري ناچار به هر وسيله ممكن از جمله صدور سرمايه ، نفوذ اقتصادي با حمايت همه جانبه سياسي ، تصرف به زور و جنگ امپرياليستي دست مي زند . وي پس از توصيف ويژگي امپرياليسم كه در بالا اشاره شد شرايط را به اين گونه وصف مي كند كه كشورهاي توسعه نيافته به صورت مفرّي براي سرمايه مازاد در مي آيند و وسيله اي براي جلوگيري از تنزل نرخهاي سود مي شوند . اما لنين خاطر نشان مي كند كه اين فرايند در بلند مدت به جاي آن كه وضع راسامان دهد آن را آشفته خواهد كرد . زيرا گسترش جهاني سرمايه داري رقابت را شدت مي بخشد و بنابر اين نرخهاي سود با سرعت بيشتري تنزل مي كند . به هر حال پايان اين فرايند به نابودي سرمايه داري به دست خود مي انجامد كه احتمالا با جنگهاي امپرياليستي همراه خواهد بود . لنين امپرياليسم را به عنوان مرحله اي تعريف مي كند كه در آن تضادهاي داخلي اردوگاه سرمايه داري رو به افزايش خواهد گذاشت . او جنگ جهاني اول را پيامد مستقيم اين وضع و پيش درآمدي بر سرنگوني فوري سرمايه داري مي دانست . به همين ترتيب «سرمايه دار در مرحله امپرياليستي خود مستقيما به سوي اجتماعي كردن بيشتر توليد هدايت خواهد شد و سرمايه داران را بر خلاف اراده» و آگاهي شان به درون نظام اجتماعي نويني خواهد كشيد كه نظام گذار از رقابت آزاد به سوسياليسم كامل است . (احمد ساعي ، نظريه هاي امپرياليسم ، نشر قومس ، ص 42)
لنين در برشمردن برخي تحولاتي كه در ميانه تغيير امپرياليسم به سوسياليسم رخ خواهد داد چند مطلب را هم ذكر مي كند كه در واقع مربوط به ويژگي هاي امپرياليسم مي باشد : انحصار اقتصادي كه به جاي اقتصاد مبتني بر رقابت آزاد نشسته است ، حاكميت بانكهاي بزرگ بر وسايل توليد ومنابع خام كشور و ... ، كاهش اهميت بورس و افزايش اهميت بانك ، ركود فني به دليل از بين رفتن انگيزه ترقيات فني ناشي از پديده انحصار ، ناگريز بودن تعارض و تضاد ميان پديده انحصار و رقابت بازار آزاد كه زمينه را براي نابودي امپرياليسم و تحقق سوسياليسم فراهم خواهد نمود (رك : سازمان ايرلند ، درباره امپرياليسم ، ترجمه كاظم دانشيان ، انتشارات آگاه ، تهران ، 1361 ، ص 88-77)
ارزيابي پيش بيني لنين :
لنين كتاب «امپرياليسم بالاترين مرحله سرمايه داري» را در پاسخ به علت عدم تحقق انقلاب در جوامع سرمايه داري نگاشته و در آن و نيز كتب ديگري كه در توضيح ديدگاههاي ماركسيستي خود نگاشته است تلاش مي كند تا از ديدگاههاي خوش بينانه ماركس مبني بر جبر تاريخي اي كه منجر به انقلاب در كشورهاي سرمايه داري خواهد شد اندكي عدول نموده و مساله اراده انساني را به عنوان يك عامل دخيل در امر انقلاب تاثير دهد كه خود اين مساله اعتراف به اشتباه بودن مباني اي مي باشد كه لنين بر اساس آنها در صدد است تا ديدگاههاي خود را بيان كند اما اگر از اين اشتباه نيز در گذريم ديدگاه و پيش بيني لنين در چندين زمينه با واقعيت هايي كه اتفاق افتاده است در تعارض است (هر چند بخشي از تحليل هايي كه ارائه نموده است همچون حاكميت امپرياليستي جهان سرمايه داري صحيح مي باشند كه البته چنين مواردي نيز بيشتر تحليل واقعيت هاي مشهود هستند و نه پيش بيني) كه بخشي از اين تعارضات عبارتند از :
1 – لنين در مباحث خود بر پررنگ شدن مساله استعمار در دوران امپرياليسم به دليل مساله «انحصار» تاكيد مي كند و آن را به عنوان ويژگي پنجم استعمار بر مي شمارد «هر قدر سرمايه داري بيشتر گسترش مي يابد نياز به مواد خام بيشتر مي گردد ، رقابت شديدتر مي شود و جستجو براي به چنگ آوردن مواد خام در سراسر جهان حادتر مي شود ، مبارزه در راه به دست آوردن مستعمرات شديد تر مي شود» (امپرياليسم بالاترين مرحله سرمايه داري ، فصل ششم ، به نقل از سازمان ايرلند ، درباره امپرياليسم ، ترجمه كاظم دانشيان ، انتشارات آگاه ، تهران ، 1361 ، ص 66) اين در حالي است كه مساله استعمار در سالهاي بعد نه تنها گسترش نيافت بلكه به تدريج از برنامه سلطه گران جهاني خارج شد و امروزه اگر چه موضوعاتي همچون استعمار نو و فرانو را در جهان شاهد هستيم اما استعمار به معنايي كه لنين ادعا مي كرد و دقيقا به شكل استعمار كهن بود ديگر حتي وجود خارجي هم ندارد . از طرفي مساله امپرياليسم با ويژگي هايي كه لنين بر مي شمارد در دهه هاي بعدي با آمريكا گره خورد كه اين كشور نه در سابقه خود مساله استعمار دارد نه در ادامه به استعمار سرزمين هاي ديگران به شكل استعمار كهن پرداخت و حال آنكه مفروض لنين اين بود كه شرايط امپرياليسم به رقابت قدرتها بر سر استعمار گري بيشتر و تقسيم جهان منجر خواهد شد مگر اينكه با نوعي تسامح استعمار موردنظر لنين را با استعمار نوين آمريكا يكسان بدانيم .
2 – حاكميت بانكهاي بزرگ بر اقتصادها كه بخشي از مفروض لنين در امپرياليسم بود صرفا بر اساس واقعياتي كه در آلمان اتفاق مي افتاد تحليل شده و اگر چه نمودهايي از آن را در كشورهاي سرمايه داري بزرگ مشاهده مي كنيم اما اين به معناي كلي بودن صحت اين قضيه نبوده و به قول برخي تحليل گران ديدگاه لنين «اگر بريتانيا يا آمريكا به مثابه نمونه [در استدلال لنين] در نظر گرفته مي شد ديگر رسيدن به هژموني بانكها امكان نداشت ... در بريتانيا بانكها كه نقشي تبعي ، يعني تسهيل كننده در گسترش اوليه سرمايه داري داشتند نتوانستند در دوران 1914-1880 يا پس از آن بر صنايع هژموني به دست آورند»(سازمان ايرلند ، همان ، ص76)
3 – پررنگتر شدن نقش بانكها به جاي بورس نيز با واقعياتي كه امروزه در جوامع سرمايه داري شاهد هستيم سازگار نيست . به عبارتي در كنار بانكها بورس ها نيز خود غول هاي حاكم بر اقتصاد جهاني هستند و مفروض لنين اين بود كه بورس ها در جهتي مغاير با امپرياليسم در حال فعاليت هستند و حال آنكه امروزه بورس ها خود به عنوان ابزار امپرياليسم در آمده و اساسا جنبش ضد سرمايه داري امروز كه به جنبش تسخير وال استريت مشهور شده است جنبشي بر عليه نظام فاسدي است كه در بورس ها شكل گرفته و آن را از يك نهادي كه مي تواند زمينه را براي فعاليت هاي اقتصادي سالم آماده نمايد به نهادي فاسد كه سرمايه داران از طريق آن سرمايه دارتر مي شوند تبديل نموده است مي باشد و آغاز اين جنبش هم از محل بزرگترين بورس جهان يعني از برابر ساختمان بورس وال استريت آمريكا كه نقطه كانوني اقتصاد امپرياليسم آمريكا مي باشد بود .
4 – لنين اگر چه ادعا مي كند به دليل از بين رفتن انگيزه ترقيات فني ناشي از پديده انحصار، ما شاهد ركود فني خواهيم بود و اين ديدگاه او به لحاظ تئوريك صحيح به نظر مي رسد اما واقعيت اين است كه در مقام عمل مساله افت فني هرگز به وقوع نپيوسته است .
5 – اين بند مهم ترين اشكال نسبت به تحقق پيش بيني لنين است و آن اين است كه لنين ادعا مي كند كه امپرياليسم بالاترين مرحله سرمايه داري و مرحله گذار از سرمايه داري به سوسياليسم مي باشد و حال آنكه جنبش هاي ضد سرمايه داري كه امروزه شكل گرفته اند اگر چه در صدد نفي نظام حاكم هستند اما هيچ نشانه اي مبني بر اينكه نفي نظام سرمايه داري به اثبات نظام سوسياليستي به گونه اي كه لنين پيش بيني مي كند بيانجامد وجود ندارد و اساسا در اين جنبش هاي ضد سرمايه داري هيچ نشانه اي از نشانه هاي تحقق سوسياليسم به چشم نمي خورد هر چند تاكنون نه به لحاظ نظر و نه به لحاظ عمل هيچ بديل ديگري نيز براي نظام سرمايه داري توسط طرفداران جنبش مطرح نشده است و از طرفي به دليل تجربه ناكام سوسياليسم كه با شكست و فرورفتن آن به زباله داني تاريخ همراه شد بعيد است كه اين جنبش به سمت سوسياليسم گام بردارد و بنابر اين بر خلاف جنبش هاي ضد سرمايه داري دهه هاي قبل به ويژه دهه 60 كه عمدتا صبغه چپ گرايانه و سوسياليستي داشتند هيچ نشانه و نمادي از حركت به سمت سوسياليسم را در جنبش هاي امروزين نمي توان مشاهده كرد . به گونه اي كه با بررسي تحولات و آنچه طرفداران اين جنبش مي خواهند و آنچه نمي خواهند مي توان ادعا نمود كه طرفداران جنبش ضد سرمايه داري دقيقا مي دانند كه چه نمي خواهند اما نمي دانند كه چه مي خواهند و هر چيزي هم كه بخواهند قطعا سوسياليسم را نمي خواهند .
6 – يكي ديگر از تفاوت هاي ديدگاه لنين با جنبش هاي اعتراضي ضد سرمايه داري امروز اين است كه بر اساس ديدگاههاي لنين به تبع عمده ديدگاههاي ماركسيستي رهبران و فعالان جنبش هاي ضد سرمايه داري بايد طبقه كارگر باشند اما در اين جنبش ها در كنار طبقه كارگر كليه طبقات اجتماعي غير از طبقه سرمايه دار و سياستمداران وابسته به طبقه سرمايه دار كه گفته مي شود تنها يك درصد جامعه را تشكيل مي دهند حضور دارند و بنابر اين ، اين جنبش اساسا جنبشي بر مبناي طبقه نمي باشد .
بنابر اين در يك نتيجه گيري كلي بايد بگوييم كه آنچه در حال حاضر در جهان تحت عنوان جنبش هاي ضد سرمايه داري در حال انجام بوده و به تزلزل نظام سرمايه داري منجر شده است هر چند از نظر تزلزل نظام سرمايه داري با ديدگاه لنين تشابه ظاهري دارد اما به معناي تحقق پيش بيني لنين مبني بر حركت اين نظام به سمت سوسياليسم نمي باشد و به عبارتي آلترناتيو نظام سرمايه داري هر چه باشد قطعا سوسياليسم نخواهد بود.
پرسشگر محترم اميدواريم اين مطالب پاسخگوي سوال شما بوده باشد . در پايان ضمن آرزوي موفقيت براي شما منتظر تماسهاي بعدي شما با اين مركز هستيم .

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

محتویات این فیلد به صورت شخصی نگهداری می شود و در محلی از سایت نمایش داده نمی شود.
  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd> <br>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
این سوال برای آزمایش کردن شما است که آیا شما یک بیننده واقعی ( انسان ) هستید و یا یک رایانه برای ساخت اسپم .
2 + 1 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .