كار جمعی در جامعه ایرانی وجود دارد یا ندارد؟

03.jpgبرای تكمیل و توسعه‌ی بحث درباره‌ی چرایی نقصان فرهنگ كار جمعی در ایران، به سراغ دكتر حسین میرزایی، استادیار جامعه‌شناسی دانشكده‌ی علوم اجتماعی دانشگاه تهران رفتیم. او كه در سال ۱۳۸۴ رساله‌ی دكترای خود را به موضوع «بررسی جامعه‌شناختی فردگرایی در ایران» اختصاص داده بود، دلایل علمی مبسوطی را در تحلیل این نقطه‌ضعف ملی برشمرده است. دكتر میرزایی در این گفت‌وگو، با دقت‌هایی علمی كوشیده تا تصویر جامع‌تری از «كارِ گروهی در ایران» ارائه دهد.

شما وضعیت خُلقی و روحی و اجتماعی ایرانیان را در «كار جمعی» چگونه ارزیابی می‌كنید؟
به نظر می‌رسد كه نگاه ذات‌گرایانه (اسنشیالیستی) به توصیف خُلقیات یا روحیات مختلف مردم كشورها نیاز به تأمل دارد. اصلاً آیا می‌شود چنین چیزی را گفت یا نه؟ یعنی آیا می‌توانیم بگوییم كه خُلقیات ایرانیان چنین است یا چنان نیست؟ ایرانی یعنی چه كسی؟ آیا ایرانی یعنی یك قومیت؟ یعنی فارس؟ یعنی لر یا ترك؟ این ایرانی به كدام حوزه‌ی جغرافیایی تعلق دارد؟ این ایرانی‌ در كوهستان زندگی می‌كند یا در كویر یا در حوزه‌های جغرافیایی معتدل؟ آیا این ایرانی یعنی ایرانی از اول تاریخ تا حالا یا منظورمان ایرانیان معاصر؛ یعنی تا چند سال اخیر است؟

بنابراین وقتی می‌گوییم «ایرانیان» این‌گونه‌اند، ناخودآگاه یك نوع نگاه ذات‌گرایانه داشته‌‌ایم؛ نگاهی كه محل تأمل و اشكال است. این‌طور نیست كه ذات ایرانی آن چیزی باشد كه به نظر یك شخص می‌آید. من با این نگاه ذات‌گرایانه كاملاً مخالفم.
«جمع‌گرایی افقی» یعنی توجه به مصلحت جمع. «جمع‌گرایی عمودی» یعنی این‌كه فرد در این جمع مستحیل است؛ از خودش هیچ ندارد، تابع اراده‌ی جمع است. قبیله‌گرایی را یكی از مصداق‌های اصلی این جمع‌گرایی عمودی می‌دانند. در حوزه‌ی مذهبی ما بیشتر جمع‌گرای افقی هستیم. نمونه‌اش هیئت‌هاست كه بر اساس تقسیم كار و حركت گروهی كارشان انجام می‌شود.
ولی نگاه برآیندی چه؟ بالأخره ما یك حس و برداشتی نسبت به ایرانیان داریم كه بر مبنای دو نوع دیدگاه است؛ یكی نگاه درونی كه به آن رویكرد «امیك» می‌گویند و یكی هم نگاه از بیرون كه به رویكرد «اتیك» معروف است. نگاه بیرونی‌ها یعنی نگاه افرادی كه خارج از این حوزه‌ی فرهنگی و سرزمینی و در قالب مسافر یا تاجر وارد ایران می‌شوند. یكی هم نگاه درونی است. البته به نظر می‌رسد كه هر دو نگاه، محدودیت‌ها و محاسن خود را دارد.

در واقع باید دید هركدام چقدر علمی است.
بله. باید دید آن سفرنامه‌نویس در چه مقطع تاریخی وارد ایران شده است؟ از كدام سرزمین و منطقه‌‌ی جغرافیایی وارد كشور و سرزمین ما شده؟ این‌ها نتایج متفاوتی دارد. مثلاً سفرنامه‌نویسی مانند پیترو دلاواله كه اوایل دوران صفویه وارد ایران ‌شد، توصیفاتی از امنیت ایران در دوره‌ی شاه عباس دارد كه هر ایرانی از خواندن آن و از این نظم و نسقی كه این‌جا بوده، به ایرانی‌بودن خودش افتخار می‌كند. اما خیلی‌ها در دوره‌های بعدی -قاجار یا بعد از آن- ایران را به‌كل دگرگون توصیف كرده‌اند. می‌خواهم این را عرض كنم كه دوباره همین بحث محدودیت شناختی در مورد آن سفرنامه‌نویسان صادق است كه ما در دوره‌های مختلف وضعیت‌های متفاوتی داریم. بالاخره باید در توصیفی كه صورت می‌گیرد، ملاحظات و احتیاط‌های علمی داشته باشیم.

اما در باب نگاه درونی، كار زیادی انجام نگرفته است. این نگاه هم دوباره موافق و مخالفینی دارد. بعضی‌ها قائلند كه كار جمعی اساساً در جامعه‌ی ایرانی وجود ندارد یا نمی‌تواند وجود داشته باشد. برخی هم می‌گویند كه ما در ایران نه‌تنها سابقه‌ی كار جمعی داشته‌ایم، پیشتاز آن هم بوده‌ایم و اگر الان نداریم، به خاطر موج مدرنیته بوده كه به ایران رسیده است و فقدان فرهنگ «كارِ جمعی» دلیل امروزین دارد و نه دلیل پیشینی.

مقوله‌ی «كار جمعی» لاجرم برمی‌گردد به مشاركت. اگر من مجبور باشم در یك مقطع زمانیِ محدود، كار جمعی بكنم، آیا به معنی وجود فرهنگ «كار جمعی» است؟ در مشاركت، لاجرم بخش عمده‌اش داوطلبانه بودن و از سر اختیار و آزاد بودن است. پس اگر جایی من مجبور باشم كه مثلاً برای این‌كه محصول كشاورزی‌ام دچار بحران نشود، كار جمعی بكنم، آیا باز هم نشان از وجود فرهنگ كار جمعی دارد؟

راه و روش تحلیل درست چیست؟
یكی از اشكالات وارد به هر دو طرف این ادعا، این است كه ساحت‌ها و حوزه‌ها‌یشان را معلوم نمی‌كنند. اگر این حوزه‌ها مشخص شود، حرف دقیق‌تری می‌توان زد. باید حوزه‌بندی انجام شود. یك حوزه، خویشاوندی است. در این حوزه افراد، یك تعامل مستقیمِ چهره‌به‌چهره و سببی و نسبی دارند. یك حوزه‌ی دیگر هم هست كه من اسمش را با اغماض می‌گذارم حوزه‌ی اجتماعی. این حوزه بیرون از خانواده است و در آن، مفهوم غریبگی مهم است. این حوزه حوزه‌ی وجود غریبه‌هاست.

اما اگر بخواهیم تفكیك كنیم، از این دقیق‌تر هم می‌شود تفكیك كرد. فردگرایی و جمع‌گرایی دو مقوله‌ای هستند كه خود این‌ها می‌تواند ابعادی پیدا كند. مشخصاً در كارهای علمی جامعه‌شناسی، روانشناسی و بین‌فرهنگی یك نوع «فردگرایی افقی» داریم و یك «فردگرایی عمودی». همچنین یك «جمع‌گرایی افقی» داریم و یك «جمع‌گرایی عمودی». فردگرایی افقی معنی‌اش حفظ استقلال نسبی نسبت به دیگران است. این‌كه افراد هویت‌های خاص خودشان را داشته باشند و هركدام از یك شأنیتی برخوردار باشند، یعنی یك فرد مستقل كه در تعامل با دیگران استقلال نسبی دارد و البته مسئولیت‌پذیری خودش را هم دارد. «فردگرایی عمودی» نیز نوعی تفوق‌طلبی و نوعی منیّت‌طلبی است. به تعبیری شاید بتوان این‌گونه بیان كرد كه «فردگرایی افقی» یك نوع فردگرایی اخلاقی است و «فردگرایی عمودی» نوعی فردگرایی خودخواهانه است.
پادكست: رفتار قبیله‌ای در سیاست و اقتصاد

در جمع‌گرایی نیز می‌توان همین نوع تفكیك را داشت. «جمع‌گرایی افقی» یعنی توجه به جمع و به مصلحت جمعی. «جمع‌گرایی عمودی» یعنی این‌كه فرد در این جمع مستحیل است؛ اصلاً از خودش هیچ ندارد، تابع نوعی اراده‌ی جمعی است. قبیله‌گرایی را یكی از مصداق‌های اصلی این جمع‌گرایی عمودی می‌دانند. در این‌جا نیز باید حوزه‌ها را تفكیك كنیم. در حوزه‌ی مذهبی ما به‌شدت جمع‌گرا و بیشتر جمع‌گرای افقی هستیم. یعنی یكی از ویژگی‌های ایرانی‌ها این است كه به‌شدت جمع‌گرا هستند. یعنی مذهب به عنوان یكی از ویژگی‌های جمعی و ویژگی‌های اصلی حوزه‌ی فرهنگی ما است. نمونه‌اش هیئت‌هاست كه بر اساس تقسیم كار و حركت گروهی كارشان انجام می‌شود. شما می‌بینید كه چند ده‌هزار نفر در یك زمان خیلی محدود با بهترین نحو پذیرایی می‌شوند. این واقعاً حیرت‌آور است.

اما متأسفانه باید بپذیریم كه بخش عمده‌ای از رفتارهای‌ ما در ساحت اجتماعی از نوع «فردگرایی خودخواهانه» است. فردیت خودخواهانه و فردگرایی خودخواهانه تناسبی با روحیه‌ی كار جمعی ندارد. به همین خاطر ما موظفیم «فردیت اخلاقی» را در جامعه گسترش دهیم. یعنی اگر افرادی كه كنار هم قرار می‌گیرند، هركدام برای خودشان یك «من» باشند از نوع برتری‌طلبِ منِ عمودی، این‌ها مثل دو پادشاهند كه در اقلیمی نمی‌گنجند! كار جمعی یعنی «نیم‌من» بودن؛ نه من بودن. فردگرایی اخلاقی داشتن یعنی «من» هستم، ولی قرار نیست همه‌ی عالم برای من باشد. این من وقتی كه ممزوج شد، همیشه ما می‌شود و كار جمعی جواب می‌دهد. بنابراین اگر ما فردگرایی اخلاقی را در آدم‌ها ایجاد كنیم، هر فرد مسئول رفتار فردی خودش خواهد بود. ضمن این كه «مصلحت جمعی» را نیز لحاظ می‌كند.

این توضیح مربوط به كار جمعی در حوزه‌ی مذهبی بود. در دیگر حوزه‌ها وضعیت را چطور تحلیل می‌كنید؟
حوزه‌ی بعدی، حوزه خانوادگی و خویشاوندی است. من یك تعبیری دارم تحت عنوان فردگرایی خانواده‌‌گرایانه. ما در جامعه‌ی ایرانی، فرد به معنی یك شخص تك نداریم، چیزی به نام فرد به معنی یك شخص تكی و یك نفر مستقل نداریم. در یك تحقیق میدانی، یكی از سؤالاتی كه پرسیده بودیم، این بود كه به نظر شما این ضرب‌المثل معروف كه «كس نخارد پشت من جز ناخن انگشت من» چقدر درست است؟ بیش از 80 درصد گفته بودند درست است. بعد ادامه‌اش سؤالی از این نوع بود كه با این جمله كه «هیچ كس به فكر آدم نیست! یا به درد آدم نمی‌خورد.» چقدر موافق هستید؟ اغلبشان موافق بودند. بعد پرسیده بودیم كه اگر مشكلی برای‌ شما پیش بیاید، چقدر احتمال می‌دهید كه خانواده‌تان كمك‌تان كند؟ باز علی‌الاغلب گفته بودند كمك می‌كنند! و باید كمك كنند!

می‌بینید كه این پاسخ‌‌ها به‌كل متناقض است. وقتی من می‌گویم هیچ كس به فكر من نیست یا كس نخارد پشت من جز ناخن انگشت من، این خیلی معنی انفرادی دارد. اما در واقع منظورم این نیست كه پدرم به فكر من نیست. مادرم به فكرم نیست. من به طور جدّی می‌گویم كه در حوزه‌ی اجتماعی لزوماً آن ویژگی‌هایی كه ما در آن حوزه‌ی اول و دوم داریم، تسّری پیدا نكرده است. در اجتماع ما روحیات فردگرایانه از جنس خودخواهانه بسیار زیاد است.

در توضیحات شما یك دقت علمی هست، اما اگر بپذیریم كه كلاً ایرانیان در این زمینه ضعف دارند و این نقص را تلقی به قبول كنیم، علل این ضعف چیست؟
علل مختلفی را می‌توان برشمرد كه یكی‌اش اعتماد است، دیگری گذشت است و دلایل زیاد دیگری نیز وجود دارد. شعاع اعتماد هر چه بیشتر باشد، احتمال كار جمعی بیشتر می‌شود. یعنی باید ما به چیزی اعتماد كنیم و كسانی را بپذیریم تا بتوانیم كارِ جمعی كنیم. ببینید، ما در كار مذهبی یك نوع اعتماد می‌كنیم كه مرجع این اعتماد بشری نیست، زمینی نیست. اصلاً فرد برای یك امر متعالی كاری را انجام می‌دهد. حاضر است برای آن ایثار كند، وقت بگذارد و حتی از مالش بدهد.
یكی از مشكلات جامعه‌ی ما این است كه هر كسی یك شاه كوچك است و خودش را مرجع همه‌ی عالَم می‌داند. چنین كسی نمی‌تواند كار جمعی بكند. اما در فردگرایی اخلاقی هر كسی سر جای خودش است. یعنی من می‌پذیرم كه در یك بازه‌ی جمعیتی قرار بگیرم. مسئولیت خودم را دارم و حقوق خودم را هم دارم.
كار جمعی به گذشت نیاز دارد. در كار مذهبی ما خیلی راحت می‌گذریم و می‌كشیم كنار. یعنی این‌كه خیلی وارد چالش نمی‌شویم. یا مثلاً در خانواده، ما خیلی اعتماد داریم و اعتماد بین شخصی‌مان خیلی بالاست؛ اعتمادی كه در بین دوستان و خویشاوندان شعاعی دارد. اما كلاً اعتماد تعمیم‌یافته در میان ما به‌شدت پایین است. این‌جاست كه یك مفهومی وجود دارد كه من علاقه‌مندم بر روی آن تأكید كنم. آن هم مفهوم «آشنا» است. ما به تناسب این كه اگر كسی آشنا برای ما باشد به او اعتماد می‌كنیم، غریبه برای ما به معنی دشمن تلقی می‌شود. این یك آسیب است. یك مشكل است.

ما باید به این باور اجتماعی برسیم كه آن كسی كه آشنا نیست، الزاماً دشمن نیست. می‌خواهم بگویم این شعاع ‌اعتمادی كه ما برای انتخاب «كار جمعی» لازم داریم، به حداقل می‌رسد. مثلاً این خیلی جالب است كه اغلب شركا در جامعه‌ی ایرانی از شراكت ناراضی هستند! ضرب‌المثلی هست كه «اگر شریك خوب بود، خداوند هم برای خودش شریك می‌گرفت!» علت اصلی‌اش این است كه من به خودم فقط می‌توانم اعتماد كنم. حالا من اگر خیلی آدم خوبی باشم و خانواده‌ی خیلی خوبی داشته باشم، می‌توانم به خانواده‌ام هم اعتماد كنم. شعاع این اعتماد وسیع نمی‌شود. به همین خاطر لازمه‌ی كار جمعی این است كه من باید بتوانم به كسی اعتماد كنم.
«مؤلفه‌های كار جمعی موفق از دید رئیس پژوهشگاه رویان» را از اینجا بخوانید
حوزه‌ی تأثیر تجربه‌های سیاسی و تاریخی ملت ما را چقدر جدی می‌دانید؟
یكی از دلایلی كه ما اعتماد نمی‌كنیم، دقیقاً به حوزه‌ی تاریخی-سیاسی برمی‌گردد. ما در تجربه‌ی زیسته‌مان اصلاً حكومت‌های قابل اعتمادی نداشتیم و این تعبیرِ معروفِ شكاف دولت-ملت تا حدی در تاریخ ایران وجود داشته است. حكومت از ما نبوده كه بخواهیم به آن اعتماد كنیم و حكومت سلاطین و پادشاهان هرگز اعتمادزایی نكرده است. این كه می‌گویند ما یك بی‌اعتمادی نهادینه شده داریم، البته الزاماً به سه هزار سال پیش برنمی‌گردد. مثلاً فرض كنید كه در كشورهایی مردم به نظام بانكی اعتماد نداشته باشند و مطمئن نباشند اصل پولی را كه در بانك به امانت گذاشته‌اند -چه ریال چه دلار- دریافت می‌كنند، معلوم است كه این بی‌اعتمادی چه آثار سوئی در پی خواهد داشت.

همین مسأله چون جنبه‌ی وسیع و كلانی را در بر می‌گیرد، تأثیرات بلندمدت و مخربی در باور مردم خواهد گذاشت؛ یعنی بردن پول در مجاری شخصی و خارج كردن سرمایه از محل اصلی خودش كه نتیجه‌اش می‌شود زیاد شدن دفینه. گنج یعنی چه؟ گنج یعنی پنهان كردن عمده‌ی ثروت افراد. گنج یعنی به‌كار‌نینداختن و دفن كردن. این موضوع چه دامنه‌ای در فرهنگ و تاریخ ایرانی دارد؟ در حالی كه وبر درباره‌ی پیشرفت صنعتی غرب می‌گوید كه كار و تلاش از جنس عبادت‌گونه به‌اضافه‌ی پس‌انداز، موتور محركه‌ی اصلی غرب بوده است؛ كار فراوان به‌اضافه‌ی پس‌انداز، پس‌اندازی كه به كار می‌آید و به كار گرفته می‌شود و نه پس‌اندازی كه دفن می‌شود.

نقش استبداد را در این باره چقدر جدی می‌دانید؟
استبداد نقش زیادی دارد، ولی دیگر این‌قدر این را گفته‌ند كه تك‌علتی شده است. به همین خاطر واهمه‌ی من این است كه یك شاه‌كلیدی برای تحلیل همه چیز پیدا كنیم. استبداد لزوماً تاریخی نیست. استبدادی كه مثلاً فكر كنیم از چند هزار سال پیش بوده است. نه! من خودم شخصا آدم مستبدی هستم. شما شخصاً روحیه‌ی استبدادی دارید. می‌خواهم بگویم این استبداد معنی سیاسی دارد، ولی همه‌اش آن نیست. یكی از مشكلاتی كه ما در افراد جامعه‌ی خودمان می‌بینیم، این است كه هر كسی یك شاهك است، یك شاه كوچك است و خودش را مرجع همه‌ی عالَم می‌داند. خودش را صادركننده‌ی حكم می‌داند. چنین كسی نمی‌تواند كار جمعی بكند. اما در آن فردگرایی اخلاقی هر كسی سر جای خودش است. یعنی من می‌پذیرم كه در یك بازه‌ی جمعیتی قرار بگیرم و وظیفه‌ی خودم را دارم. مسئولیت خودم را دارم و حقوق خودم را هم دارم. بنابراین هم حاكمیت (خصوصاً دولتمردان) و هم مردم باید به عقلانیت و فردگرایی اخلاقی اهتمام بیشتری داشته باشند.

غیر از اعتماد، دیگر چه عاملی را مؤثر در كار جمعی می‌دانید؟
من یكی از مشكلاتی كه معمولاً سر كلاس‌هایم دارم، این است كه به دانشجویانی كه می‌گویم دو سه نفری روی این موضوع كار كنند، می‌دانم اغلب بارِ این كار روی دوش یك نفر خواهد بود. اغلب مقالات گروهی هم هم‌نویسی نیست. لازمه‌ی هم‌نویسی نوعی هم‌طرازی است. وقتی یك مقاله‌ای، مقاله‌ی مشترك است كه من و همكارم با هم بنشینیم و یك كار پژوهشی انجام ‌دهیم و با هم گفت‌وگو كنیم و تقسیم كار واقعی ‌كنیم. خیلی جاها اصلاً با هم ممزوج می‌نویسیم. در حالی كه كمتر از ۱۰ درصد از آن‌چه تحت عنوان مقاله‌ی مشترك می‌بینید، از این جنس هم‌نویسی است. یك مشكل هم آیین‌نامه‌ها است كه تشویق‌كننده نیست. آیین‌نامه می‌گوید مقاله‌ای كه سه نفر می‌نویسند، امتیازش به اندازه‌ی امتیاز همان مقاله‌ای است كه یك نفر می‌نویسد.

من نمی‌گویم ایرانی‌ها ذاتاً نمی‌توانند كار جمعی كنند. فرهنگ كار جمعی اكتسابی است و بخشی‌اش آموختنی است. ما كار جمعی كم انجام داده‌ایم. یعنی آن مهارت‌هایی را كه باید برای كار جمعی بیاموزیم، نیاموخته‌ایم. به همین خاطر باید مهارت‌آموزی كنیم. من از خودمان شروع می‌كنم. یك بخشی‌اش كار جمعی در بین اساتید دانشگاه است. خب ما هم باید بیاموزیم كه چطور باید كار گروهیِ علمی بكنیم. اگر قرار باشد ما كار جمعی را تمرین كنیم، لاجرم یكی از جاهای خوبش دانشگاه است، اما من قاطعانه می‌گویم علیرغم این‌كه بسیاری از مقالات كار استاد راهنما و دانشجوست و به‌ظاهر یك كار تیمی تلقی می‌شود، ولی در بسیاری از موارد فقط اسامی كنار هم قرار گرفته ‌است و هم‌نویسی به معنی حقیقی‌اش نیست.

بنابراین لازم است تا ما ویزگی‌های فرهنگی و نقاط قوت و ضعف خود را شناسایی كنیم و فرهنگ كار جمعی را در سطح خرد، میانه و كلان با وضع قوانین متناسب و تمرین كارگروهی و خرد جمعی تقویت كنیم و البته هزینه‌های آن را نیز بپذیریم.

منبع:
http://farsi.khamenei.ir/others-note?id=22329

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd> <br>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
این سوال برای آزمایش کردن شما است که آیا شما یک بیننده واقعی ( انسان ) هستید و یا یک رایانه برای ساخت اسپم .
6 + 2 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .