قهرمان سازي از پهلوي خائن؟

سلام احتراما جواب شبهه زير را در صورت امكان ارسال فرماييد؟ شاهنشاه آريامهر اصالت شهرستان آلاشت مازندران دكتراي حقوق فرانسه دكتراي جامعه شناسي زبان انگليسي هاروارد خلبان بويينگ 747 خلبان فانتوم اف 14 خلبان شكاري اف 16 خلبان افتخاري تيم فرشتگان آبي با گروه جت آمريكايي براي اولين بار سهام دار شركت هواپيمايي اف 14 كه باعث خشم جيمي كارتر و كنگره آمريكا شد و اولين دليل سقوط شاه 70 درصد سهام دار شركت بنز كروپ آلمان سهام دار شركت هوايي شارل دوگل فرانسه سهام دار آمريكن اينترسرويس سهام دار شركت رويال كلن سهام دار شركت بلر آمريكا كه بعدها تلويزيون شهاب شد اولين شاه ايران كه شاه 60 كشور پشتش راه رفتن بنيان گذار جشنها ي 2500 ساله كه نشان تمدن ايران بود بزرگترين دارنده هلي كوپتر كبري بعد از آمريكا بزرگترين سهام دار تانك مركوري انگلستان داراي ارتش زميني هوايي دريايي 5 دنيا ژاندارم خاورميانه و خاور دور هيچ كشور عربي حق فروش 1 ليتر نفت بدون اجازه شاهنشاه نداشته ايران دريا دار خليج پارس و تنگه هرمز بوده پيروز جنگ 6 ساعته با عراق و گرفتن 6 كيلومتر مربع از حسن البك پدر زن صدام رييس اوپك به همراه امريكا دارنده بزرگترين ورزشگاه به نام آريا مهر در جهان بدستور شه بانو فرح ديبا اولين دعوت شده به همراه ملكه به پارك ديزني لند آمريكا تاسيس ذوب آهن اصفهان كه قطب اقتصاد ايران و خاورميانه شد تاسيس تراكتور سازي تبريز با 10000 كارمند تاسيس شركت ايران ناسيونال تاسيس ورزشگاه بزرگ آريامهر به دست فرانسوي ها كه مورد انتقاد شديد شه بانو قرار گرفت واز شركت فرانسوي قرامت گرفته شد بورسيه تحصيلي به 24000 هزار دانشجو در آمريكا كه همين دكتر چمران خائن با بورسيه پهلوي به آمريكا رفت وزن و بچه آمريكايي داشت وام دهنده به بزرگترين مراكز دنيا ارقام واقعي هستند درسال 52 وامها ي سنگين 70 مليون دلار صندق جهاني پول 284 مليون دلار كشور فرانسه 200 مليون دلار سازمان جهاني نفت اوپك دوران پهلوي چنان اقتداري بود كه دكتر علي خلعتبري كانديداي رياست سازمان انرژي هسته اي بر عهده گرفت و آمريكا قول ساخت 30 نيروگاه هسته اي به ايران داد اقامت براي ايرانيان در 72 كشور جهان بدون ويزا احترام نظامي بعد از ديدن عكس اعلا حضرت بروي پاسپورت در 60 كشور جهان چنان قدرتي بر ايران حاكم شد پس از كردن نفت از بشكه اي 2 دلار به 7 دلار كه كل جهان در مقابل شاهنشاه ايران سر خم كردند همون شاهي كه احمقها بهش نوكر امريكا ميگفتند قطع رابطه به شوروي تزاري به دليل خيانت به ايران وقتهاي ملاقات براي كشورهاي عربي زير 4 ماه نبوده من براي اين بيوگرافي خيلي زحمت كشيدم حداقل نصفشو بخونيد.

با سلام و تحيت و قدرداني از مكاتبه ي شما با اين مركز پرسشگر ارجمند، در متن ارسالي شما هيچ شبهه اي مطرح نگرديده است و صرفا به بيان نكاتي ادعايي پيرامون شاه جنايتكار پهلوي بسنده شده است. تمامي اين موارد بدون ذكر مستند تاريخي آنها مطرح گرديده است بنابراين همين مساله انگيزه و فايده ي هر گونه بحث تحليلي و اظهار نظر پيرامون آنها را از انسان سلب مي نمايد. اگر به هر دليلي علاقه مند به بحث پيرامون اين مساله هستيد لطفا با تحقيق و پژوهش مستندات تاريخي غيرقابل انكار هر كدام از موارد فوق را به متن پرسش ضميمه نماييد تا بتوانيم در باره ي صحت و سقم موارد مطروحه با شما به بحث و بررسي بنشينيم. اما با توجه به مطالب مطرح شده در متن ارسالي شما بهتر است با هم به مرور برخي از موارد وابستگي و اوج حقارت محمدرضا پهلوي در برابر قدرت هاي سلطه جوي جهاني و استكباري مورد بررسي و بازخواني قرار دهيم: تحقير محمدرضا در مراسم افتتاحيه المپيك۱۹۴۸ و در ورزشگاه امجديه تهران پنجاه سال حكومت ايران كه حكومت ديكتاتورى، سلطنتى، طاغوتى، فاسد و آن‌چنانى بود، به وسيله‌ى دو نفرى انجام گرفت كه آن‌ها را بيگانگان بر سر كار آوردند و مردم هيچ نقشى نداشتند. اما نكته قابل توجه در اين بين، وابستگي و ذلالت اين افراد در برابر غربي ها و سران بالا دستي بود. امير اسدالله اعلم در بخشي از يادداشت‌هايش در رابطه با محمدرضا شاه اينگونه مي نويسد: «چشمداشت هميشگي شاه اين بود كه بزرگترين مرد تاريخ ايران و بالاتر از همه شاهان پيشين شناخته شود. همه پيروزي هاي ملي زمان او به او نسبت داده شوند و درخشش زودگذر هيچ كس چيزي مگر بازتاب بي رونقي از شخصيت پرتو افشان او نباشد. باور شاه اين بود كه پدرش او را مرد با كفايتي گمان نمي كرد. از اين گذشته سالهاي آغازين سلطنت و بي اعتنايي چند تن از نخست وزيرانش را پيوسته به ياد داشت. در نخستين سفر به انگلستان نيز در تابستان ۱۳۲۷(۱۹۴۸) كه مقارن با بازي هاي المپيك در آن كشور بود به گونه اي سرد و حتي زننده با او رفتار شد: در مراسم گشايش اين بازي ها پادشاه و خانواده سلطنتي و سپس نخست وزير و چند تن از وزيران انگلستان در جلو و شاه ايران و همراهانش به دنبال آنان به ورزشگاه رفتند و به همان ترتيب در جاي خود قرار گرفتند. در زمان نخست وزيري دكتر مصدق نيز يك بار در مراسمي كه به مناسبت زادروز او طبق معمول هر سال در ورزشگاه امجديه برپا شد به مجرد ورود شاه ناگهان جمعيت اطراف جايگاه كه از هواخواهان حزب توده بودند دست به ناسزاگويي و توهين زدند و او را به ترك ورزشگاه واداشتند. اينگونه زخم هاي رواني ناپيدا هميشه او را رنج مي داد و همواره آرزو داشت از ايرانيان گرفته تا بيگانگان از مردم معمولي گرفته تا سياست پيشگان و رهبران قوم به همه و همه نشان دهد كه از همه برتر است.» (۱) انتقاد امام خميني(ره) از ذلت پذيري محمدرضا در برابر بيگانگان يكي از انتقادهايي كه امام خميني همواره درباره محمدرضاخان مطرح مي كرد ذلت پذيري و خاكساري و احساس حقارت كامل او در برابر بيگانگان بود. امام خميني در اين باره مي گويد : شاه در برابر بيگانگان به ويژه آمريكا بله قربان گو بود و اين را من مكرر گفته ام و از بس كه متاثرم باز هم پيش شما عرض مي كنم كه من وقتي عكس شاه را پهلوي جانسون ديدم كه جانسون عينكش را برداشته و از اين طرف دارد چشمهايش آنطور مي كند و نگاه مي كند و به او نگاه نمي كند و او آن طرف ميز او سر جاي خودش ايستاده بود او آن طرف ميز او ايستاده بود مثل يك بچه مكتبي كه ايستاده پيش معلمش (كرنش ) مي كند من همچو متاثر شدم كه ما در چه حالي هستيم كه اين « شخص اول » مملكت ما به اصطلاح هست در مقابل او اينطوري ايستاده و آن هم اينطور بي اعتنا چشمهايش را آن طرف كرده و در روزنامه انداخته بود و گمان مي كنم اين عكس را تحميل هم گمان مي كنم كرده بودند كه در روزنامه هاي ايران منعكس بشود . (۲) حقارت شاه در مقابل بيگانگان از نگاه دو نويسنده خارجي: يكي از نويسندگان خارجي (مامورين رونيس) مي نويسد: شاه وابستگي روحي و رواني زيادي به روساي جمهور آمريكا داشت. او روساي جمهور آمريكا را در حكم پدر خود مي دانست. به همين دليل هرگاه دست آن ها را پشت سر خود مي ديد و هرگاه احساس مي كرد از عملكردش راضي هستند احساس نشاط مي نمود و در يك حالت تعادل رواني قرار مي گرفت ولي هرگاه استنباط مي كرد عملكردش نتوانسته است آمريكايي ها را كاملا راضي كند تعادل رواني اش به هم مي خورد. به همين دليل بود كه در روزهاي آغازين انقلاب و در زماني كه اولين شعله ها در قم پديد آمد شاه به يكي از دوستان نزديكش گفت: «مادام كه آمريكايي ها از من حمايت مي كنند مي توانيم هر چه مي خواهيم بگوييم و هر كاري مي خواهيم انجام بدهيم; بنابراين مرا نمي توان تكان داد!» نويسنده ديگري چنين مي نگارد: شاه شخصيتي كاملا وابسته داشت. وابستگي سياسي و رواني او به شخصيت و روساي جمهور غرب (به ويژه روساي جمهور آمريكا) خيلي شديد بود. به همين دليل اگر در پناه قدرت آن ها قرار نمي گرفت به هيچ وجه نمي توانست حيات سياسي داشته باشد. شخصيت شاه طوري سامان يافته بود كه حتما مي بايست به يك شخص قوي مثل روساي جمهور آمريكا وابسته باشد. تا زماني كه يك شخص قوي همچون روساي جمهور آمريكا از او حمايت نمي كرد نمي توانست در برابر مشكلات و بحران ها تاب مقاومت داشته بشد. شاه در برابر غربي ها (به ويژه در برابر آمريكايي ها) شديدا احساس كوچكي مي كرد به همين دليل پيوسته سعي مي نمود رضايت كامل آن ها را جلب كند. وحشت از بيگانه سراسر وجود شاه را گرفته بود و در كوچك ترين كارها منتظر تاييد آمريكايي ها بود. نويسنده ديگري مي نگارد: شاه در برابر آمريكايي ها كاملا بي اراده بود روساي جمهور آمريكا نيز به خوبي اين موضوع را درك كرده بودند. به همين دليل هر درخواستي از او به عمل مي آوردند و شاه در برابر درخواست هاي آمريكايي ها حتي به خود اجازه تامل نمي داد و فورا «بله» و «چشم» را به زبان مي آورد. اگر آمريكايي ها مي گفتند چنين و چنان اصلاحاتي به عمل آور شاه بدون تامل و بدون آنكه لحظه اي درباره آن بينديشد مي پذيرفت و حتي بالاتر از سطح درخواست آن ها عمل مي كرد. آمريكايي ها مي گفتند كشتار راه بينداز شاه بيش از آنكه آمريكايي ها انتظار داشته باشند خونريزي و كشتار به راه مي انداخت . اگر آمريكايي ها كاپيتولاسيون مي خواستند شاه بدون تامل اقدام مي كرد و به خاطر رضايت آمريكايي ها حيثيت يك ملت را لگدكوب مي نمود كشتار به راه مي انداخت انبوهي از مردم را به زندان ها مي فرستاد بزرگ ترين شخصيت هاي مذهبي و محبوب ترين مراجع را تبعيد مي كرد تا آمريكايي ها از او خشنود شوند. اگر آمريكايي ها مي گفتند به ظفار (در كشور عمان) نيرو بفرست و نفت را چنين و چنان بفروش و در گرماگرم جنگ صهيونيست ها با مسلمانان چنين كن و… شاه بدون آنكه پيرامون اين مسائل فكر كند فورا دست به كار مي شد و مثل يك سرباز ساده كاملا به چگونگي اجراي فرمان فكر مي كرد نه به ماهيت و عواقب فرمان .(۳) حقارت محمدرضا در برابر غربي‌ها از نگاه رهبر انقلاب مقام معظم رهبري در ارديبهشت ماه سال ۸۸ در رابطه با حقارت محمدرضا پهلوي در برابر بيگانگان گفت: «محمد رضاى پهلوى در سالهاى دهه‌ى چهل و دهه‌ى پنجاه شديدترين فشارها را بر اين ملت و بر مبارزان و بر آزادى‌خواهان- خشن؛ بدون اندك ملاحظه‌اى از مردم- وارد كرد؛ اما همين آدم در مقابل سفير آمريكا و سفير انگليس خشوع و خضوع مى‌كرد و از آن‌ها حرف مى‌شنفت! ناراحت هم بود، اما مجبور بود. اين حكومت يك ملتى است كه از عزت ملى محروم است.» روايت نيويورك تايمز از حقارت محمدرضا در مقابل بيگانگان روزنامه نيويورك تايمز مي نويسد: «پس از كودتا، شاه گيلاس خود را با تعارف به روزولت، رئيس بخش سيا در خاورميانه برداشت و گفت: من تاج و تخت خود را به خدا، مردم كشورم، ارتشم و به شما مديونم. (۴) در حقيقت، كشور در دوره پهلوى، حيات خلوت و منطقه نفوذ قدرت هاي جهاني بود. آنها در عزل و نصب مقامات ارشد، نمايندگان مجلس، تصويب يا رد لوايح و قوانين، امضاي قراردادها و پروتكل ها، سياست گذاري‌ها و…، نقشي آشكار و پنهان داشتند (۵) و ايران به تمام معنا، فاقد استقلال سياسي بود. انتخاب نخست وزير و وزيران، اغلب از بين افراد وابسته به سازمان‌هاي جاسوسي آمريكا و فراماسونري صورت مي گرفت آماري كه از وابستگي هاي افراد شناخته شده هيئت وزيران هويدا، آموزگار، شريف امامي و ازهاري به دست آمده، حكايت از آن دارد كه ۳۸% آنان فراماسون، ۲۴% عضو سيا و ۲۱% عضو ساواك بوده اند . (۶) حقارت محمدرضا پهلوي از زبان مادر! مادرِ محمد رضا پهلوي در خاطرات خود مي نويسد: يك روز محمد رضا كه خيلي ناراحت بود به من گفت: «مادر جان مرده شوره اين سلطنت را ببرد كه من، شاه و فرمانده كل قوا هستم و بدون اطلاع من هواپيماهاي ما را برده اند ويتنام» آن موقع جنگ ويتنام بود و آمريكايي ها كه از قديم در ايران نظامي داشتند هر وقت احتياج پيدا ميكردند از پايگاههاي ايران و امكانت ايران با صلاحديد خود استفاده ميكردند. حتي اگر احتياج داشتند هواپيماها و يدكي هاي ما را براي پشتيباني از نيروهاي خودشان در ويتنام بكار ميبردند . حالا بماند كه چقدر سوخت مجاني ميزدند و اصلا كل بنزين هواپيماها و سوخت كشتي هايشان را از ايران ميبردند ... (۷) خاطره ارتشبد طوفانيان و اردشير زاهدي از حقارت محمدرضا آقاي ارتشبد نعمت الله نصيري مي آمد خدمت محمدرضا، گاهي من هم در اين ملاقات ها بودم. ميگفت آمريكايي ها فلان پرونده و فلان اطلاعات را خواسنه اند! محمدرضا ميگفت بدهيد. حال در مقابل آمريكايي ها جواب اينهمه خوش خدمتي شاه را اينگونه دادند: ساليوان (سفير آمريكا) به من گفت، اعليحضرت تصميم گرفتند از كشور بروند بيرون. من خيلي ناراحت شدم. من فورا به آن گارد و پيشخدمته گفتم من مي‌خواهم بروم پهلوي شاه. [رفتم پيش شاه] گفتم كه تكليف كردند به شما برويد؟ براي چه تكليف كردند؟ يعني چه؟ همين شكلي با او حرف زدم. گفتم نمي‌توانند اين‌ها تكليف بكنند، نمي‌توانند. گفتم اگر اعليحضرت مي‌خواهيد برويد من بايد با شما بيايم، من نمي‌مانم. اعليحضرت گفت، ببين، بمان اين جا براي ما روشن كن، ما كه به انگليس و آمريكا بد نكرده بوديم چرا اين‌ها اين كار را با من كردند؟ (۸) اين حقارت تا بدانجا ادامه داشت كه حتي اجازه ورود شاه به آمريكا داده نشد. اردشير زاهدي در خاطرات خود مي نويسد: آقاي هنري كيسينجر وزير امور خارجه سابق آمريكا از افراد وفاداري بود كه تقريباً هر روز به شاه در دو نوبت تلفن مي‌كرد. يك روز كه من در كنار اعليحضرت بودم و كيسينجر تلفن كرد شاه به او گفت : اكنون متوجه شده‌ام كه آمريكايي‌ها مردمي ناسپاس و نامرد هستند. من تمام عمرم را در خدمت به ايالات متحده آمريكا گذراندم و اكنون آمريكا حتي اجازه نمي‌دهد در يكي از بيمارستان‌هاي آن كشور بستري شوم... (۹) منابع: ۱) يادداشت هاي امير اسدالله علم؛ متن كامل، جلد اول، انتشارات مازيار و انتشارات معين ، تهران ، چاپ ششم ، ۱۳۸۵ صفحات ۱۰۹ تا ۱۱۸ ۲) صحيفه امام جلد۸ ص ۱۰۰ ۳) پايگاه اطلاع رساني خط امام ۴) گازيوروسكى، كتاب سياست خارجي آمريكا و شاه، ص ۲۸٫ ۵) ماروين زونيس، كتاب شكست شاهانه، ص ۳۰۵٫ ۶) سيروس پرهام، كتاب انقلاب ايران و مباني رهبري امام خمينى، انتشارات اميركبير، تهران ۱۳۵۷، ص ۲۶٫ ۷) كتاب ملكه پهلوي صفحه ۳۷۸ ۸) خاطرات ارتشبد حسن طوفانيان صفحه ۸۳ ۹) ۲۵ سال در كنار پادشاه ؛ خاطرات اردشير زاهدي صفحه 364 حال كه دامنه ي سخن بدين جا كشيد چندان خالي از لطف نيست آناني كه حسرت عزت ايران و ايراني در دوران پهلوي را مي خورند بهتر است براي سنجش عزت ايران در دوران پهلوي چند خاطره ي تاريخي ملت ايران را هر روزه با خود مرور نمايند كه به دو مورد از آنان در ذيل اشاره مي گردد: يك. ماجراي جدايي بحرين از خاك ايران در سال 1336ه.ش مجلس شوراي ملي ايران، طرح الحاق بحرين به كشور به عنوان استان چهاردم را تصويب كرد[ دائرة المعارف بزرگ اسلامي، ج11، ص 411] و ايران بر حاكميت خود بر اين جزيره تاكيد نمود. در همان زمان در ايران شايعه¬اي قوت گرفت كه در آن دولت عربستان در صدد تاسيس اتحاديه¬اي است كه در آن بحرين نيز به عنوان كشوري مستقل شركت دارد. نخست¬وزير وقت ايران منوچهر اقبال در جواب يكي از نمايندگان مجلس درباره اين شايعه گفت: «ما روابط سياسي خود را با هر دولتي كه سعي مي¬كند پيماني با بحرين ببندد تا ابد قطع خواهيم نمود. چه اين¬گونه اقدامات را روشي خصمانه نسبت به خود شناخته و تجاوزي عليه حق حاكميت خويش مي¬دانيم و تا آخرين قطره خون خود با آن مبارزه خواهيم كرد.[ گزيده اسناد خليج فارس، ج3 ، ص174، سند شماره 45 و ص180، سند شماره 47 و ص 184، سند شماره 47 و ص 180، سند شماره 47]»اما به نظر مي¬رسد اين گفتارها و مطالب از حد شعار خارج نشد؛ زيرا در همان سال دولت عربستان با حاكم بحرين موافقت¬نامه¬اي را در مورد اكتشاف و بهره¬برداري از منابع نفت خليج فارس امضاء نمود. ولي علي رغم اعتراض وزارت خارجه و تهديد عربستان؛[ گزيده اسناد خليج فارس، ج3، ص 195، سند شماره 54] هيچ¬گاه اين اعتراضات و شعارها به قطع رابطه با عربستان منجر نشد. همچنين در سال 1347ه.ش پادشاه عربستان از امير بحرين به عنوان رئيس يك كشور استقبال نمود. محمدرضا شاه پهلوي در اعتراض به اين استقبال، سفر خود را به عربستان سعودي لغو نمود؛[ زندفر، فريدون، ايران و جهاني پرتلاطم خاطراتي از دوران خدمت در وزارت امور خارجه، تهران، نشر شيرازه، چاپ اول، 1379، ص 63]ولي اين اعتراض نيز به جايي نرسيد و پس از طي مذاكراتي كه به امضاي موافقت¬نامه نيز انجاميد، شاه ايران در آبان همان سال به طور رسمي از عربستان سعودي ديدن كرد[ زندفر، فريدون، پيشين، ص 65]. به هر صورت دولت ايران پس از مدتي به خاطر ترس از آمريكا و انگليس ، ادعاي خود را راجع به مالكيت بحرين مسكوت گذاشت و شاه ايران در توجيه كار خود گفت: «اكثريت ساكنان آن جزيره عرب هستند و به زبان عربي سخن مي¬گويند. به لحاظ اقتصادي مجمع¬الجزاير بحرين ديگر اهميت ندارند. زيرا نفت آنجا تمام شده و صيد مرواريد نيز صرفه اقتصادي ندارد. از نظر اهميت استراتيژيكي و سوق¬الجيشي با وجود تسلط ايران بر تنگه هرمز، آن جزاير ارزشي ندارند. از جهت امنيتي هم حفظ آن سرزمين پرهزينه و مستلزم استقرار يكي دو لشكر در آنجاست»[ گفتگو با مشاهير ايراني مهدي آذر اميرخسرو افشار صادق اميرعزيزي علي ايزدي، تدوين دانشگاه هاروارد،بي جا، بي تا، مصاحبه با اميرخسرو افشار، بخش سوم، ص 18و 19].» پس از مدتي نماينده ايران در سازمان ملل متحد نيز بر گزارش سازمان ملل متحد مبني بر استقلال بحرين صحه گذاشت و از آن حمايت نمود و بحرين به طور رسمي از ايران جدا شد[ علم، اسدالله، گفتگوهاي من با شاه خاطرات محرمانه امير اسدالله علم، تهران، نشر طرح نو، چاپ اول، 1379]. حال مدعيان عزتمندي ايران در دوران منحوس پهلوي پاسخ دهند كه اجازه دادن به سلطه ي خاندان كثيف و ننگيني چون آل خليفه با گرايشات وهابي و سلفي بر جان و مال و ناموس مردم مظلوم و مسلمان شيعي بحرين چگونه با عزتمندي ملت ايران سازگار است؟ آيا محمد رضا پهلوي تا اين حد از درك و شعور بي بهره بوده است كه صرف تكلم بيشتر ساكنان بحرين به زبان عربي را توجيه كننده ي جدايي آنجا از تماميت ارضي ايران مي دانست؟ پس با اين توجيه تمامي مناطق آذري زبان اعم از آذربايجان شرقي غربي و اردبيل و زنجان نيز مي بايست از ايران جدا مي شدند. هزينه ي اين بذل و بخشش پهلوي را مي بايست اين روز ها و اين سال ها مردم آزادي خواه بحرين با ريخته شدن خونشان در خيابان ها و زندان هاي بحرين پس دهند. دو. كاپيتولاسيون آمريكايي مدعيان عزتمندي ملت مسلمان ايران بهتر است صفحاتي از تاريخ پهلوي را كه مربوط به ماجراي كاپيتولاسيون مي شود را مروري دوباره نمايند. شايد بهتر باشد قبل از هر سخني ابتدا به صورت اجمالي مفهوم و معناي كاپيتولاسيون را بررسي نماييم. واژه كاپيتولاسيون (Capitulation) از ريشه (capitulate) گرفته شده كه به معناى «شرط‌ گذاشتن»‌ براي‌ سازش‌ و تسليم، واگذاري‌ يك‌ منطقة‌ جنگي‌ يا تسليم‌ بخشي‌ از نيروي‌ نظامي‌ به‌ دشمن‌ مي‌باشد. و برقراردادهايي اطلاق مي‌‌شود كه به موجب آن اتباع يك دولت در قلمرو دولت ديگر مشمول قوانين كشور خود مي‌شوند و آن قوانين توسط كنسول آن دولت در محل اجرا مي‌شود. در واقع مي‌توان كاپيتولاسيون را معاهده‌اي دانست كه به موجب آن بيگانگان حق هرگونه اقدامي در كشور ديگر را براي خود تحصيل مي‌كنند و از حقوق و مزاياي اختصاصي در زمينه‌هاي قضايي بهره‌مند مي‌‌شوند. به همين جهت در زبان فارسي از كاپيتولاسيون به نام‌هاي «امتياز قضائي» يا «حق قضاوت كنسولي» نيز ياد شده است.( فرهنگ سياسي، داريوش آشوري، ج3، ص 134.) اصل و اساس قانون كاپيتولاسيون عبارت است از اينكه؛ اگر اتباع يك دولت در قلمرو دولت ديگر مرتكب جرمي شوند ، دولتي كه جرم در خاك آن رخ داده است حق رسيدگي قضايي نداشته و بايد مجرم را تسليم دولت متبوع خود كند تا جرم وي در آنجا مورد بررسي قرار گيرد قانون كاپيتولاسيون بيان مي دارد كه اتباع يك دولت در قلمرو دولت ديگر مشمول قوانين كشور خود مي‌شوند و دولت كشور محل اقامت حق رسيدگي قضايي به جرائم صورت گرفته توسط تبعه ي كشور ديگر را نداشته و اگر اين تبعه در كشور محل اقامت مرتكب جرمي شود ، بايد در كشور متبوع خود مجازات شود. سوگمندانه بايد عرض نماييم شاه عزتمند و عزتمدار !!!! پهلوي با كمال سخاوت و در راستاي عزت بخشي به ملت ايران ، به تمام آمريكايي هاي حاضر در ايران اعم از سفير و كاردار و كنسول و مستشار و آشپز و خدمه و تمام متعلقات آنان حق قضاوت كنسولي عطا كرد. به عبارتي بسيار ساده كاپيتولاسيون يعني اينكه اگر يك خدمه ي آمريكايي بزرگترين شخصيت هاي علمي، فرهنگي، مذهبي و يا سياسي كشور را بكشد، نظام قضايي ايران حق رسيدگي را ندارد. چنين مساله اي مغابرت صد در صدي با عزت يك ملت دارد. عزت ملت ايران اينگونه توسطشاه عزتمندش محمد رضا پهلويچنين پاس نگهداشته مي شد. اشاره به يك نكته در اين ميان خالي از لطف نيست. در ماجرا ي كاپيتولاسيون تنها حنجره اي كه خيانت به اين مملكت و ملت را فرياد كشيد، حنجره امام خميني و روحانيت بود. مخالفت امام خميني ( رضوان الله تعالي عليه) و روحانيت متعهد با قانون ننگين كاپيتولاسيون در زمان رژيم طاغوت يكي از برجسته ترين و چشم گير ترين تابلو هاي استعمار ستيزي ملت ايران و روحانيت و در راس آنان امام خميني مي باشد كه تا ابد در صفحات تاريخ ايران خواهد درخشيد. مجددا از مكاتبه ي شما با اين مركز قدرداني مي نماييم منتظر سوالات بعدي شما هستيم.

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

محتویات این فیلد به صورت شخصی نگهداری می شود و در محلی از سایت نمایش داده نمی شود.
  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd> <br>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
این سوال برای آزمایش کردن شما است که آیا شما یک بیننده واقعی ( انسان ) هستید و یا یک رایانه برای ساخت اسپم .
14 + 4 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .