قضيه أين عمار ؟

قضيه اين عمار رو به طور كامل و بيان ساده توضيح دهيد ؟دركدام جنگ حضرت علي گفت اين عمار؟چرا گفت؟چرا رهبر گفت اين عمار درسال 88

images_4.jpgعمار شاخص بصيرت و روشنگري بود.ماجرا اين بود كه اسماء بن حكم فزارى نقل مي كند:در صفّين ما به زير پرچم عمّار بن ياسر در اردوى على بن ابى طالب بوديم، نيمروز بود،در آن ميان مردى از برابر صفوف گذشت تا به ما رسيد و گفت: كداميك از شما عمّار بن ياسر است؟ عمّار بن ياسر گفت:عمّار منم. گفت: اى ابو يقظان، گفت: آرى. گفت: مرا با تو حاجتى است، آشكارا گويم يا در نهان؟ گفت: هر گونه خود خواهى بگو. گفت: آشكارا گويم. گفت: آغاز كن. گفت: من با بينش (و اعتقاد استوار) از خانه و خاندان خود در راه حقّى كه در آن گام سپاريم بيرون آمدم و در گمراهى آن گروه (دشمن) و اينكه آنان بى‏گمان بر باطلند شكّى نداشتم، و تا شب دوشين كه امروزمان در پى آمد، همچنان بر آن بينش و اعتقاد بودم، چون مؤذّن ما بانگ نماز برداشت و گواهى در داد كه خدايى جز خداوند نيست و محمد فرستاده خداست، ديدم مؤذّن آنان نيز چنان ندايى در داد، آنگاه اقامه نماز شد و نمازى يكسان گزارديم و ديدم دعايى يكسان مى‏كنيم و يك كتاب را تلاوت مى‏كنيم و پيامبرمان يكى است، از ديشب شكّى به دلم راه يافت و تمام شب را بدان گونه كه جز خدا كس نداند (نا آرام) به صبح رساندم، و صبحگاه نزد امير مؤمنان رفتم و ماجراى دل خود را به وى باز گفتم. او به من فرمود: آيا عمّار بن ياسر را ديده‏اى؟ گفتم: نه. گفت: نزد او برو و بنگر هر چه به تو گويد چنان كن. از اين رو اينك نزد تو آمدم. عمّار به وى گفت: آيا صاحب آن پرچم سياه را كه برابر من است مى‏شناسى؟ آن پرچم (اكنون) از آن عمرو بن عاص است (ولى پيشتر) من سه بار همراه پيامبر خدا صلى اللّه عليه و سلم زير همان پرچم جنگيده‏ام و اين چهارمين جنگ من است كه (انگيزه جنگ افروزانش) از آنها بهتر و نكوتر نيست بلكه اين جنگى است كه انگيزه شرّ و فجورش بيش از آن جنگهاست. آيا تو در غزوات بدر و احد و حنين خود شاهد بوده‏اى يا پدرت حضور داشته كه از آنها خبرت داده باشد؟ گفت: نه. گفت: مواضع ما اينك همان مواضعى است كه به روزهاى بدر و احد و حنين در زير پرچمهاى پيامبر خدا صلى اللّه عليه و سلم داشتيم، و آنان در مواضع احزاب مشرك (آن روزها) قرار دارند، آيا آن لشكر و يكايك افرادش را مى‏بينى؟ به خدا سوگند چنان مى‏خواستم كه تمام كسانى كه همراه معاويه آهنگ پيكار با ما كرده و از آيينى كه ما بر آنيم جدا شده‏اند پيكرى واحد مى‏بودند و من آن پيكر را به شمشير مى‏زدم و تكه تكه مى‏كردم. به خدا سوگند كه خون تمام آنان از ريختن خون گنجشكى حلالتر است. آيا تو خون گنجشك را حرام مى‏دانى؟ گفت: نه، بلكه حلال مى‏دانم. گفت: خون آنان نيز همچنان حلال است، آيا من به ديده تو اينك روشنگرى كردم؟ گفت: نيك بر دلم روشن كردى.(نصر بن مزاحم - اتابكى پرويز، پيكار صفين، ترجمه وقعة صفين، تهران: انتشارات و آموزش انقلاب اسلامى ،1370 ، ص 439-440) حضرت امير عليه السلام با ملاحظه سستي مردم كوفه فرمودند: أَيُّهَا النَّاسُ ! إِنِّي قَدْ بَثَثْتُ لَكُمُ الْمَوَاعِظَ الَّتِي وَعَظَ بِهَا الْأَنْبِيَاءُ أُمَمَهُمْ، وَ أَدَّيْتُ إِلَيْكُمْ مَا أَدَّتِ الْأَوْصِيَاءُ إِلَى مَنْ بَعْدَهُمْ، وَ أَدَّبْتُكُمْ بِسَوْطِي فَلَمْ تَسْتَقِيمُوا، وَ حَدَوْتُكُمْ بِالزَّوَاجِرِ فَلَمْ تَسْتَوْثِقُوا، لِلَّهِ أَنْتُمْ أَ تَتَوَقَّعُونَ إِمَاماً غَيْرِي يَطَأُ بِكُمُ الطَّرِيقَ وَ يُرْشِدُكُمُ السَّبِيلَ أَلَا إِنَّهُ قَدْ أَدْبَرَ مِنَ الدُّنْيَا مَا كَانَ مُقْبِلًا، وَ أَقْبَلَ مِنْهَا مَا كَانَ مُدْبِراً، وَ أَزْمَعَ التَّرْحَالَ عِبَادُ اللَّهِ الْأَخْيَارُ، وَ بَاعُوا قَلِيلًا مِنَ الدُّنْيَا لَا يَبْقَى بِكَثِيرٍ مِنَ الْآخِرَةِ لَا يَفْنَى.ماضَرَّ إِخْوَانَنَا الَّذِينَ سُفِكَتْ دِمَاؤُهُمْ وَ هُمْ بِصِفِّينَ أَنْ لَا يَكُونُوا الْيَوْمَ أَحْيَاءً يُسِيغُونَ الْغُصَصَ، وَ يَشْرَبُونَ الرَّنْقَ، قَدْ وَ اللَّهِ لَقُوا اللَّهَ فَوَفَّاهُمْ أُجُورَهُمْ، وَ أَحَلَّهُمْ دَارَ الْأَمْنِ بَعْدَ خَوْفِهِمْ. أَيْنَ إِخْوَانِيَ الَّذِينَ رَكِبُوا الطَّرِيقَ وَ مَضَوْا عَلَى الْحَقِّ أَيْنَ عَمَّارٌ وَ أَيْنَ ابْنُ التَّيِّهَانِ وَ أَيْنَ ذُو الشَّهَادَتَيْنِ وَ أَيْنَ نُظَرَاؤُهُمْ مِنْ إِخْوَانِهِمُ الَّذِينَ تَعَاقَدُوا عَلَى الْمَنِيَّةِ، وَ أُبْرِدَ بِرُءُوسِهِمْ إِلَى الْفَجَرَةِ. قَالَ [نَوْفٌ‏] : ثُمَّ ضَرَبَ يَدَهُ إِلَى لِحْيَتِهِ وَ أَطَالَ الْبُكَاءَ...» «اى مردم من پند و اندرزهايى كه پيامبران در ميان امّت‏ هاى خود داشتند در ميان شما نشر دادم، و وظايفى را كه جانشينان پيامبران گذشته در ميان مردم خود به انجام رساندند، تحقّق بخشيدم. با تازيانه شما را ادب كردم نپذيرفتيد، به راه راست نرفتيد، و با هشدارهاى فراوان شما را خواندم ولى جمع نشديد. شما را به خدا آيا منتظريد رهبرى جز من با شما همراهى كند و راه حق را به شما نشان دهد آگاه باشيد آنچه از دنيا روى آورده بود پشت كرد، و آنچه پشت كرده بود روى آورد، و بندگان نيكوكار خدا آماده كوچ كردن شدند، و دنياى اندك و فانى را با آخرت جاويدان تعويض كردند. آرى آن دسته از برادرانى كه در جنگ صفين خونشان ريخت، هيچ زيانى نكرده‏ اند، گر چه امروز نيستند تا خوراكشان غم و غصّه، و نوشيدنى آنها خونابه دل باشد. به خدا سوگند، آنها خدا را ملاقات كردند، كه پاداش آنها را داد و پس از دوران ترس، آنها را در سراى امن خود جايگزين فرمود: كجا هستند برادران من كه بر راه حق رفتند، و با حق در گذشتند كجاست عمّار و كجاست پسر تيهان (مالك بن تيهان انصارى) و كجاست ذو الشّهادتين (خزيمة بن ثابت كه پيامبر شهادت او را دو شهادت دانست) و كجايند همانند آنان از برادرانشان كه پيمان جانبازى بستند، و سرهايشان را براى ستمگران فرستادند (پس دست به ريش مبارك گرفت و زمانى طولانى گريست و فرمود) » ( نهج البلاغه ، خطبه 182) مقام معظم رهبري با اشاره به اين جريان تاريخي و با استفاده از آن ، از عمار به عنوان شاخصي براي خواص در زمان فتنه ياد كردند كه بايد به روشنگري و كنار زدن غبار فتنه بپردازند . ايشان در اين باره فرمودند: «بينيد در جنگ صفين، اميرالمؤمنين در مقابل كفار كه قرار نداشت؛ جبهه‌‌‌‌ مقابل اميرالمؤمنين جبهه‌‌‌‌‌اى بودند كه نماز هم ميخواندند، قرآن هم ميخواندند، ظواهر در آنها محفوظ بود؛ خيلى سخت بود. كى بايد اينجا روشنگرى كند و حقائق را به مردم نشان دهد؟ بعضى ها حقيقتاً متزلزل ميشدند. تاريخ جنگ صفين را كه انسان ميخواند، دلش ميلرزد. در اين صف عظيمى كه اميرالمؤمنين به عنوان لشكريان راه انداخته بود و تا آن منطقه حساس - در شامات - در مقابل معاويه قرار گرفته بود، تزلزل اتفاق مى‌‌‌افتاد؛ بارها اين اتفاق افتاد؛ چند ماه هم قضايا طول كشيد. يك وقت خبر مى‌‌‌‌آوردند كه در فلان جبهه، يك نفرى شبهه اى برايش پيدا شده است؛ شروع كرده است به اينكه آقا ما چرا داريم ميجنگيم؟ چه فايده دارد؟ چه، چه. اينجا اصحاب اميرالمؤمنين - يعنى در واقع اصحاب خاص و خالصى كه از اول اسلام با اميرالمؤمنين همراه بودند و از اميرالمؤمنين جدا نشدند - جلو مى‌‌افتادند؛ از جمله جناب عمار ياسر (سلام اللَّه عليه) كه مهمترين كار را ايشان ميكرد. يكى از دفعات عمار ياسر - ظاهراً عمار بود - استدلال كرد. ببينيد چه استدلالهائى است كه انسان ميتواند هميشه اينها را به عنوان استدلالهاى زنده در دست داشته باشد. ايشان ديد يك عده‌‌‌‌اى دچار شبهه شده‌‌‌‌اند؛ خودش را رساند آنجا، سخنرانى كرد. يكى از حرفهاى او در اين سخنرانى اين بود كه گفت: اين پرچمى كه شما در جبهه‌‌‌‌ مقابل مى‌‌‌‌بينيد، اين پرچم را من در روز احد و بدر در مقابل رسول خدا ديدم - پرچم بنى اميه - زير اين پرچم، همان كسانى آن روز ايستاده بودند كه امروز هم ايستاده اند؛ معاويه و عمروعاص. در جنگ احد، هم معاويه، هم عمروعاص و ديگر سران بنى اميه در مقابل پيغمبر قرار داشتند؛ پرچم هم پرچم بنى‌‌‌‌‌‌اميه بود. گفت: اينهائى كه شما مى بينيد در زير اين پرچم، آن طرف ايستاده‌‌‌‌اند، همينها زير همين پرچم در مقابل پيغمبر ايستاده بودند و من اين را به چشم خودم ديدم. اين طرفى كه اميرالمؤمنين هست، همين پرچمى كه امروز اميرالمؤمنين دارد - يعنى پرچم بنى‌‌‌‌‌هاشم - آن روز هم در جنگ بدر و احد بود و همين كسانى كه امروز زيرش ايستاده‌‌‌‌‌اند، يعنى على‌‌بن‌‌‌ابى‌‌طالب و يارانش، آن روز هم زير همين پرچم ايستاده بودند. از اين علامت بهتر؟ ببينيد چه علامت خوبى است. پرچم، همان پرچم جنگ احد است؛ آدمها همان آدمهايند، در يك جبهه. پرچم، همان پرچم جنگ احد است؛ آدمها همان آدمهايند در جبهه‌‌‌‌‌ى ديگر، در جبهه‌‌‌‌‌ى مقابل. فرقش اين است كه آن روز آنها ادعا ميكردند و معترف بودند و افتخار ميكردند كه كافرند، امروز همانها زير آن پرچم ادعا ميكنند كه مسلمند و طرفدار قرآن و پيغمبرند؛ اما آدمها همان آدمهايند، پرچم هم همان پرچم است. خوب، اينها بصيرت است. اينقدر كه ما عرض ميكنيم بصيرت بصيرت، يعنى اين. از اول انقلاب و در طول سالهاى متمادى، كى‌‌‌‌ها زير پرچم مبارزه‌‌‌ با امام و انقلاب ايستادند؟ آمريكا در زير آن پرچم قرار داشت، انگليس در زير آن پرچم قرار داشت، مستكبرين در زير آن پرچم قرار داشتند، مرتجعين وابسته‌‌ به نظام استكبار و سلطه، همه در زير آن پرچم مجتمع بودند؛ الان هم همين جور است. الان هم شما نگاه كنيد از قبل از انتخابات سال 88، در اين هفت هشت ماه تا امروز آمريكا كجا ايستاده است؟ انگليس كجا ايستاده است؟ خبرگزارى‌‌‌‌هاى صهيونيستى كجا ايستاده اند؟ در داخل، جناحهاى ضد دين، از توده‌‌‌‌اى بگير تا سلطنت‌‌‌‌‌طلب، تا بقيه‌‌‌‌ اقسام و انواع بى دين‌‌‌‌ها كجا ايستاده‌‌‌اند؟ يعنى همان كسانى كه از اول انقلاب با انقلاب و با امام دشمنى كردند، سنگ زدند، گلوله خالى كردند، تروريسم راه انداختند. سه روز از پيروزى انقلاب در بيست و دوى بهمن گذشته بود، همين آدمها با همين اسمها آمدند جلوى اقامتگاه امام در خيابان ايران، بنا كردند شعار دادن؛ همانها الان مى آيند توى خيابان، عليه نظام و عليه انقلاب شعار ميدهند! چيزى عوض نشده. اسمشان چپ بود، پشت سرشان آمريكا بود؛ اسمشان سوسياليست بود، ليبرال بود، آزادى طلب بود، پشت سرشان همه‌‌ دستگاه‌‌‌هاى ارتجاع و استكبار و استبداد كوچك و بزرگ دنيا صف كشيده بودند! امروز هم همين است. اينها علامت است، اينها شاخص است؛ و مهم اين است كه ملت اين شاخصها را ميفهمد؛ اين چيزى است كه انسان اگر صدها بار شكر خدا را بكند، حقش را به جا نياورده است؛ سجده‌‌‌‌ شكر كنيم.»(بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار با مردم قم، 19/10/88)

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

محتویات این فیلد به صورت شخصی نگهداری می شود و در محلی از سایت نمایش داده نمی شود.
  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd> <br>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
این سوال برای آزمایش کردن شما است که آیا شما یک بیننده واقعی ( انسان ) هستید و یا یک رایانه برای ساخت اسپم .
4 + 16 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .