قاعده لطف و خطا ناپذيري ولي فقيه؟

برخي بااستناد به قاعده لطف؛ عصمت ولي فقيه را ثابت دانسته که اگر درامور حکومتي تصميم اشتباهي گرفته شود خدا كاري مي كند كه ولي فقيه به سمت اتخاذ آن تصميم اشتباه نرود؟

قاعده لطف، قاعده اي كلامي است در اثبات امامت به اين معني كه «لطف الهي» بر اين تعلق دارد كه راه هدايت بسته نباشد زيرا دين مجموعه و دستگاه فني و به هم پيوسته اي است كه لاجرم براي فهم و درك و عمل به دستورات آن كارشناس آن نيز همراه آن بايد باشد. اسلام دين الهي است كه توسط پيامبر اكرم(ص) به مردم عرضه شد و پس از ايشان بايد كساني از جانب خداوند معين شوند تا دين را به مردم معرفي كنند و ترويج نمايند. امام كارشناس حقيقي دين است كه اسلام را به خوبي مي شناسد و به بهترين نحو به مردم مي شناساند. پس لطف الهي ايجاب مي كند كه عنايت او همواره براي هدايت بشر، ساري و جاري باشد. چنانكه با فرستادن پيامبر اكرم(ص) و انزال قرآن، راه هدايت را براي انسان ها باز كرد. با تعيين ا مامان معصوم، اين هدايت را تمام مي كند و دين را تكميل مي كند (استاد مطهري، امامت و رهبري، ص 95 - 92).
بنابر اين مفاد قاعده لطف كه در آن هيچ اختلافي ميان علماي اسلام و به ويژه شيعه وجود ندارد همين مقدار است و استفاده از اين قاعده براي اثبات موضوعات ديگر با اختلاف هاي فراواني مواجه مي باشد . لذا به اعتقاد ما در استفاده از قاعده لطف بايد به موارد غير اختلافي اكتفا نماييم و از آن در هر جايي استفاده ننماييم .
در مورد عصمت ولي فقيه نيز بايد بگوييم كه هيچ عالم شيعي قائل به عصمت وليّ فقيه نبوده و نيست. آنچه در وليّ فقيه لازم دانسته شده، عدالت است؛ كه البته عدالت نيز درجه ي پاييني از عصمت مي باشد؛ لكن نه آن عصمت اصطلاحي كه در بحث نبوّت و امامت مطرح مي باشد.
منظور از ولايت فقيه، ولايت فقه وعلم و عدالت ايشان است، به طورى كه شخص ولى فقيه نيز تابع فقه است و حكمى را كه صادر مى كند خودش نيز ملزم به رعايت آن است. حكم او تا هنگامى كه عدالت او محرز باشد نافذ است و هرگاه از عدالت ساقط شود حكم او نافذ نيست. همچنان كه امام معصوم (ع) خود نيز تابع فرمان و دستورات خداست و اگر ما فرمان امام معصوم و دستور ولى فقيه را اطاعت مى كنيم به جهت اطمينان به عصمت امام و عدالت ولى فقيه است كه لازم الاتباع است.
حضرت امام خمينى (ره) در توضيح اين نظريه مى‏افزايد: «وقتى مى‏گوييم ولايتى را كه رسول اكرم (ص) و ائمه (ع) داشتند، بعد از غيبت، فقيه عادل دارد، براى هيچ كس اين توهم نبايد پيدا شود كه مقام فقهاء همان مقام ائمه و پيامبر اكرم (ص) است؛ زيرا اينجا صحبت از مقام نيست، بلكه صحبت از ولايت يعنى حكومت و اداره كشور و اجراى قوانين شرع مقدس كه يك وظيفه سنگين و مهم است مى‏باشد، نه شأن و مقام برتر و غير عادى، به عبارت ديگر ولايت مورد بحث يعنى حكومت و اجراء قوانين الهى واداره جامعه اسلامى و ولايت فقيه از امور قراردادى و اعتبارى عقلايى است و واقعيتى جز جعل قانونى ندارد، وقتى كسى به عنوان ولى در موردى نصب مى‏شود، مثلًا براى حضانت و سرپرستى كسى يا حكومت، ديگر معقول نيست در اعمال اين ولايت فرقى بين رسول اكرم (ص) و امام يا فقيه وجود داشته باشد. به عنوان مثال، ولايتى كه فقيه در اجراى حدود و قوانين كيفرى اسلام دارد، در اجراى اين حدود بين رسول اكرم (ص) و امام و فقيه امتيازى نيست. حاكم، متصدى اجراى قوانين الهى است و بايد حكم خدا را اجرا نمايد، چه رسول الله (ص) باشد و چه امام معصوم (ع) يا نماينده او يا فقيه عصر» (ولايت فقيه امام خمينى، ص 65 ).
بنابراين و با توجه به كلام حضرت امام لزومى ندارد كه ولى فقيه معصوم اصطلاحي باشد و كسي از علما نيز چنين ادعايي ندارد، بلكه حد عدالت كه تنها حكايت‏گر وجود ملكه‏اى راسخ در نفس بوده و آدمى را از گناه بازمى‏دارد، كافى است. به اين معني كه اگر كسي بتواند به مقداري تقوا را رعايت و خويشتن دارى نمايد كه خود را به عصمت از گناه نزديك كند و به مرحله اي برسد كه عمداً گناه از او سر نزند و بقيه شرائط و صلاحيتهاي لازم را داشته باشد مي تواند به عنوان ولي فقيه، حاكم بر جامعه اسلامي گردد. چرا كه با وجود چنين تقوايي احتمال گناه به حد صفر نزديك مي شود؛ و از طرفي نيز با توجه به دارا بودن ديگر شرائط لازم و از جمله متخصص بودن در فهم دين ، امور سياسي ، كشورداري و غيره احتمال خطا و اشتباه نيز بسيار ناچيز و يا منتفي خواهد بود . و البته هر گاه شخص فقيه شرط عدالت يا ساير شرائط را از دست داد، از ولايت نيز ساقط مي شود.
توضيح اينكه : اولا: هر چند در انسان غيرمعصوم احتمال خطا و لغزش همواره وجود دارد، ولى به هيچ وجه عدم عصمت مساوى و ملازم با وقوع لغزش و اشتباه نيست؛ از ديدگاه آموزه هاى اسلامى «عصمت به معنى پاك بودن و از دستبرد وسوسه هاى شيطانى در امان بودن و گناه كبيره و صغيره مرتكب نشدن، منحصر به چهارده معصوم نمى باشد و براى هر كسى كه تلاش كند، اين راه در اين حد و مفهوم باز است چنان كه مقام ولايت انحصارى نبوده، قابل وصول براى همگان است البته همگانى كه اهليت داشته باشند و مدارج كمال را طى كرده باشند» (رسالة الولاية ، علامه طباطبايي ، ترجمه دكتر همتي، صص 57-48)
ثانيا: احتمال وقوع اشتباه را مى توان با در نظر گرفتن مكانيزمهايى نظير تأكيد بر واجديت صفات علم، تجربه و كاردانى، تقوا و پرهيز از خود رايى و لزوم مشورت با متخصصان و كارشناسان و... ، كاهش داده و حتى متمايل به صفر كرد كه اين مكانيزم ها به عينه در نظام اسلامى ما براى ولى فقيه در نظر گرفته شده و شديدا بر وجود آن تأكيد مى شود.
بنابر اين با توجه به اين مطالب اگر مراد از عصمت در اين استدلال ها ، عصمت به معنايي كه براي امام ثابت شده است و به واسطه آن حتي فكر گناه به ذهن آنها خطور نمي كند و ترك اولي نيز نمي كنند باشد (و لو در حد عصمت در امور اجرايي) قطعا چنين چيزي جزء اعتقادات شيعه نمي باشد اما اگر منظور از عصمت اين است كه فردي بتواند با تلاش و كوشش فراوان خويش به اندازه اي در اجتناب از كبائر و صغائر پيشرفت كند كه عملا هيچ گونه خطائي را مرتكب نشود چنين چيزي ايرادي ندارد و فرد مي تواند به آن برسد كما اينكه كساني همچون حضرت زينب كبرا س ، حضرت ابالفضل العباس ع و حضرت معصومه س قطعا واجد چنين عصمتي بوده اند كه به لحاظ نوع و مرتبه با عصمت امامان تفاوت داشت و اين عصمت را با تلاش هاي فراوان خويش كسب كرده بودند و عرفا و زهاد فراواني هم مراتب بالايي از اين عصمت را كسب كرده اند . با اين حال اثبات عصمت به اين معنا ، هرگز نافي احتمال خطا نبوده و در طول تاريخ نيز عابدان و عارفان فراواني داشته ايم كه پس از عمري تلاش و رسيدن به مراتب بالايي از عصمت (به معناي دوم) ناگهان فريب شيطان را خورده و سقوط كرده اند كه داستان بلعم باعورا و يا برصيصاي عابد مستجاب الدعوه از جمله اين موارد هستند . از طرفي رسيدن به اين درجه از عصمت كه در اثر تلاش ها ومجاهدت هاي فراوان صورت مي گيرد نيز چيزي نيست كه نيازي به استفاده از قاعده لطف براي اثبات آن وجود داشته باشد و قاعده لطف تنها در مورد امام معصوم كه ضرورت عصمت در آن وجود دارد قابل استفاده است و در ولي فقيه كه عدالت ضرورت دارد و نه عصمت ، لزومي به استفاده از قاعده لطف و امثال اينها وجود ندارد .
استناد به داستان شيخ مفيد نيز براي اثبات عصمت ولي فقيه امر غلطي مي باشد . چرا كه داستان شيخ مفيد نيز به معناي اثبات خطاناپذيري ولي فقيه نمي باشد بلكه اتفاقا بر عكس ، مويد خطاپذير بودن فقيه دارد و اشاره اي است به سه نكته : نخست حجيت قول فقيهي كه با تلاش هاي فقهي خويش به نتيجه اي خاص رسيده است و آن را اعلام كرده است . دوم امكان بروز خطا در تصميمات فقيه و اينكه با وجود اين مساله ، وي نبايد به اين بهانه از تصدي امر ولايت و مرجعيت اجتناب نمايد و سوم اينكه در برخي موارد بسيار حساس ، عنايات امام زمان شامل حال جانشينش مي شود و او را مدد و ياري مي رساند و اين هرگز به معناي عصمت ولي فقيه نمي باشد . بلكه عنايتي است كه فرد به دليل جايگاه و مقامي كه در آن قرار دارد در برخي موارد و نه هميشه مشمول آن مي شود و چنين عناياتي شامل حال افراد ديگري جز ولي فقيه نيز مي تواند باشد و به ولي فقيه اختصاصي ندارد . چنانكه افرادي با توسل به ائمه اطهار ع در برخي گرفتاري ها و مشكلات مشمول عنايات ايشان مي شوند .
در هر صورت مفاد داستان شيخ مفيد نيز ارتباطي به عصمت ولي فقيه در امور اجرايي ندارد و صرفا به نظارت عاليه حضرت حجت ع بر امور شيعيان و برخي عنايات ايشان بر امت و نيز تصميم گيري هاي فقيه اشاره دارد كه همين معنا را در روايت «اِنَّا غَيْرُ مُهْمِلِينَ لِمُرَاعَاتِكُمْ وَ لَا نَاسِينَ لِذِكْرِكُم» نيز مي توان بيان كرد . يعني همانگونه كه در روايات ديگر نيز اشاره شده است امام زمان همچون خورشيد پشت ابر فيض حضور خود را به همه جهانيان و به ويژه شيعيان مي رساند و ناظر احوال آنان مي باشد ، امور شيعيان به محضر وي مي رسد و وظايفي از جانب پروردگار متعال در مورد سامان دهي امور و انجام امر امامت امت به ايشان ابلاغ مي گردد و بر اين اساس ايشان به صورت هاي مختلف به اعمال امر امامت خويش مي پردازند و در اين ميان ممكن است برخي از تصميم سازي هاي شيعيان از جمله نائب بر حق خويش را مشمول عنايات خويش قرار داده و اصلاح كنند. اما اينكه بخواهند در هر تصميم ايشان دخالت كرده و آن را تصحيح كنند (مفاد قاعده عصمت) ، چنين چيزي را نه شيعه قبول دارد و نه خود ولي فقيه و شاهد بر اينكه چنين چيزي صحيح نمي باشد اين است كه :
اولا در صورت اثبات چنين عصمتي براي ولي فقيه ، ديگر نيازي به مكانيسم هاي نظارتي بر ولي فقيه وجود نداشت و بايد چنين استدلال مي شد كه ولي فقيه ، عصمت در امر تصميم سازي و اجرا را دارد و امام زمان كليه تصميم سازي هاي اشتباه او را تصحيح مي كند و چون تصميم سازي او به تاييد امام زمان مي رسد ضرورتي به نظارت مجدد بر آنها وجود ندارد و حتي نظارت مجدد ، بي اعتمادي به امام معصوم تلقي خواهد شد .
ثانيا شخص حضرت امام خميني ره و مقام معظم رهبري نيز همواره بر خطاپذيري خود تاكيد داشته اند كما اينكه حضرت امام راحل در برخي موارد از برخي ديدگاه هاي خويش كه بعدها از آن عدول كرده اند ياد كرده اند و حتي در موردي به صورت مفصل به موضوع عدول فقها از فتواي خويش اشاره كرده و عدول از ديدگاه سابق خويش را همچون عدول فقها از فتوا دانسته اند . چنانكه در سخناني ايشان در اين زمينه مي فرمايند : «آنچه مهم است اين است كه مامى خواهيم مطابق شرع اسلام مسائل را پياده كنيم. پس اگر قبلًا اشتباه كرده باشيم بايد صريحاً بگوييم اشتباه نموده‏ايم. و عدول در بين فقها از فتوايى به فتواى ديگر درست همين معنا را دارد. وقتى فقيهى از فتواى خود برمى‏گردد يعنى من در اين مسئله اشتباه نموده‏ام و به اشتباهم اقرارمى كنم. ... ما كه معصوم نيستيم. پيش از انقلاب من خيال مى‏كردم وقتى انقلاب پيروز شد افراد صالحى هستند كه كارها را طبق اسلام عمل كنند، لذا بارها گفتم روحانيون مى‏روند كارهاى خودشان را انجام مى‏دهند.
بعد ديدم خير، اكثر آنها افراد ناصالحى بودند و ديدم حرفى كه زده‏ام درست نبوده است، آمدم صريحاً اعلام كردم من اشتباه كرده‏ام. اين براى اين است كه مامى خواهيم اسلام را پياده كنيم. پس در اين رابطه ممكن است من ديروز حرفى را زده باشم و امروز حرف ديگرى را و فردا حرف ديگرى را، اين معنا ندارد كه من بگويم چون ديروز حرفى زده‏ام بايد روى همان حرف باقى بمانم‏»(صحيفه امام، ج‏18، ص: 241)
مقام معظم رهبري نيز در موارد متعددي بر امكان خطا بودن برخي تصميمات مسئولان از جمله خود تاكيد كرده اند . به عنوان مثال ايشان در سخناني كه در ديدار با شركت كنندگان در همايش آسيب شناسي انقلاب داشتند ضمن بيان آسيب هايي كه متوجه انقلاب مي باشد در جملاتي به امكان وجود ضعف در هر يك از مسئولين اشاره كرده و بدون استثنا كردن خود همگان را به اصلاح ضعفها فراخواند ايشان در اين ديدار مي فرمايند : بنده يكى از كسانى هستم كه در جريان امور اين مملكت، نقش دارم. يك مقدار از ضعفها هم در من است؛ در طبقات مختلف مسؤولين و در خواص است. هرچه پايين بياييم، نقشها كمرنگتر مى‏شود. اين ايرادها در ماهاست؛ بايد آنها را برطرف بكنيم. اگر هست، بايد برطرف بكنيم؛ اگر نيست كه چه بهتر!( پايگاه اطلاع رساني دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آيت الله خامنه اي)
اين در حالي است كه اگر عصمت و لو در حد عصمت در تصميم سازي و اجرا واقعيت داشت هرگز نبايد هيچ گونه سخني در مورد امكان خطا و اشتباه در تصميم و تفكرات ولي فقيه به ميان مي آمد .
ثالثا در مباحث ولايت فقيه بحثي با عنوان «انعزال ولي فقيه» وجود دارد . به اين معنا كه در صورتي كه ولي فقيه از مسير خويش خارج شده و برخي شرايط ولايت را از دست دهد ديگر حتي نيازي به مجلس خبرگان و امثال اينها وجود ندارد و خود به خود از ولايت عزل مي شود كه اين موضوع به صراحت حاكي از اين است كه ولي فقيه نيز همچون هر انسان ديگري در معرض انواع خطاها قرار دارد و حداقل اين است كه امكان خطا براي او وجود دارد و بنابر اين در صورتي كه مرتكب خطايي شد كه او را از عدالت و يا ساير شرايط ولايت ساقط كرد ، خود به خود از ولايت ساقط مي شود و اگر واقعا عصمت به معنايي كه ذكر شد براي ولي فقيه وجود داشت طرح موضوعي به نام انعزال جايگاهي نداشت . چرا كه با طرح موضوع عصمت و تصحيح كليه خطاهاي ايشان توسط امام زمان ديگر هيچ جايگاهي براي امكان خطا و پيش بيني انعزال در صورت بروز برخي خطاها وجود نداشت .
در يك كلام با توجه به اعتقاداتي كه در زمينه ولايت فقيه وجود دارد هيچ دليل و استدلالي ولو قاعده لطف نمي تواند عصمت ولي فقيه را حتي به صورت جزئي اثبات نمايد و تنها چيزي كه به مقتضاي اين قاعده مي توانيم بپذيريم اين است كه قاعده لطف اقتضا دارد كه در برخي موارد (تاكيد مي شود برخي موارد و نه هميشه) امام زمان نائب بر حق خويش را مشمول عنايات خويش قرار داده و او را در تصميم سازي درست ياري نمايند . اما به دليل اينكه اولا اين مساله هميشگي نيست و ثانيا هيچ كس نمي تواند مشخص كند كدام تصميم رهبري مشمول عنايت و لطف خاص حضرت قرار گرفته است وكدام يك تصميم شخصي و اجتهادي صرف رهبري است لذا باز هم نمي توان از اين قاعده به عصمت ولي فقيه برسيم .

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

محتویات این فیلد به صورت شخصی نگهداری می شود و در محلی از سایت نمایش داده نمی شود.
  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd> <br>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
این سوال برای آزمایش کردن شما است که آیا شما یک بیننده واقعی ( انسان ) هستید و یا یک رایانه برای ساخت اسپم .
6 + 0 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .