فرهنگ و تمدن غربي، فرهنگ و تمدن اسلامي؟

دو فرهنگ و تمدن اسلامي و فرهنگ وتمدن غربي ، چه تاثيري بر يکديگر داشته اند؟

با سلام و احترام دانشجوي گرامي از اينكه بار ديگر اين مركز را به منظور دريافت پاسخ سوالات خويش انتخاب كرده ايد از شما سپاسگذاريم .

تمدن در فرهنگ واژگاني به معناي شهرنشيني ( لغت نامه دهخدا ، ج 4 ص 6109) آمده است. شهرنشيني به معناي اجتماع انساني در يك منطقه با خانه ها و خيابان ها و كوي و برزن هاي پيوسته نيست، هر چند كه بخشي از معنا را مي رساند، بلكه شهر نشين و مدنيت به معناي وجود قوانين مكتوب و سنت هاي نوشته شده و مديريت شهري است. از اين روست كه پيامبر هنگامي كه يثرب را با قوانين نوشته شده قرآن و مديريت ثابت و منسجم و منضبط به شهري مدني و دولت شهري اسلامي تبديل كرد، نامش به مدينه النبي تغيير يافت تا دلالت بر تمدن و مدنيت به معنا و مفهوم گفته شده داشته باشد.
بنابراين تمدن و مدنيت در اصطلاح، نوع خاصي از توسعه مادي و معنوي است كه در جامعه ويژه رخ مي نمايد. تمدن مجموعه اي پيچيده از پديده هاي اجتماعي قابل انتقال، شامل جهات ديني و مذهبي ، اخلاقي ، زيباشناختي ، فني يا علمي مشترك در همه اجزاي يك جامعه وسيع و يا چندين جامعه مرتبط با يك ديگر است.( فرهنگ علوم اجتماعي، ص 47) برخي تمدن را جنبه مادي فرهنگ بر شمرده اند و گفته اند كه تمدن وجه تجسم و بيرون فرهنگ است. فرهنگ نيز در اين معنا عبارت از هر چيزي است كه انسان آن را انديشيده و يا آفريده است كه دربردارنده هنرهاي معماري ، سنت ها و آيين، رسوم و آداب ، قوانين نوشته و نانوشته انساني، فن آوري و مانند آن است.به نظر مي رسد كه تمدن، در سايه دولت ها و قدرت هاي فرهنگي شكل مي گيرد و تمدن بدون دولت به معناي تمدن بدون فرهنگ خواهد بود كه معنا و مفهوم درست و مقبولي نخواهد داشت. تمدن هر چند كه جنبه مادي و تجسمي فرهنگ است اما اين تجسم يابي بيش از آن كه به هنرهاي معماري و فن آوري ارتباط يابد با جنبه دولت قانوني و جامعه مدني و قدرت مشروع معنا و مفهوم مي يابد.
تمدن ها در آيات قرآني مجموعه اي از اجتماعات انساني است كه در يك فرآيند به رشد و بالندگي و شكوفايي رسيده و توانسته است جامعه اي قدرت مند و ثروتمندي را بر پايه سنت ها و قوانين ايجاد كنند. اين تمدن ها در آغاز به راه راست حركت مي كردند و از قوانين و عدالت سودي مي جستند از اين رو به بالندگي دست يافتند ولي در ادامه راه منحرف شده و به كژراهه رفته و در نهايت به جهت ظلم و بي عدالتي در حق خود و ديگران نابود شده و بر پايه قوانين و سنت هاي الهي نيست شده اند. مهم ترين تمدن هايي كه قرآن به آن ها اشاره دارد مي توان از تمدن فرعونيان ، ثمود، عاد، سبائيان ( تبع) ، بني اسرائيل ، ذوالقرنين و مانند آن ياد كرد. اشاره قرآن به اين تمدن ها از براي عبرت گيري است؛ قرآن در آيات خود به تحليل علل و عوامل شكوفايي و نيستي اين تمدن ها اشاره مي كند تا ديگر جوامع بشري از آن پند گرفته و از علل و عوامل آسيب زاي آن پرهيز كرده و يا جلوگيري به عمل آورند.
آشنايي با تمدن اسلامي :
تمدن اسلامى به لحاظ پيشينه با 14 قرن حيات از ريشه دارترين تمدنهاى انسانى به شمار مى‏آيد، و از جهت دامنه گسترش آن، بايد اين تمدن را از گسترده‏ترين تمدنها به حساب آورد. آنچه امروزه به عنوان تمدن اسلامى مى‏شناسيم در واقع فرآيند و محصول چهارده قرن حضور مستمر و فعال «اسلام‏» در عرصه زندگى فردى و اجتماعى مسلمانان مى‏باشد. چهارده قرن است كه مسلمانان با اسلام زندگى مى‏كنند يعنى سعى نموده‏اند تا ديدگاهشان، راجع به جهان هستى و خالق جهان، نيايش هايشان آداب معاشرت و معاملاتشان، ازدواج و زاد و ولدشان، جشنها و ماتم هايشان و... بر پايه‏هايى از اعتقادات و دستورات اسلامى تنظيم نمايند.
«تمدن اسلامى كه لااقل از پايان فتوح مسلمين تا ظهور مغول قلمرو اسلام را از لحاظ نظم و انضباط اخلاقى برترى سطح زندگى، سعه صدر و اجتناب نسبى از تعصب، و توسعه و ترقى علم و ادب طى قرنهاى دراز پيشاهنگ تمام دنياى متمدن و مربى فرهنگ عالم انسانيت قرار داد. بي شك يك دوره درخشان از تمدن انسانى است و آنچه فرهنگ و تمدن جهان امروز بدان مديونست اگر از دينى كه به يونان دارد بيشتر نباشد كمتر نيست با اين تفاوت كه فرهنگ اسلامى هنوز در دنياى حاضر تاثير معنوى دارد و به جذبه و معنويت آن نقصان راه ندارد.»
سرگذشت پيدايش اين تمدن و فرهنگ، سرعت پيشرفت و توسعه، عظمت و كمال، گستردگى دامنه و شركت طبقات مختلف اجتماع و ملل گوناگون امورى هستند كه اعجابها را در مورد تمدن اسلامى سخت برانگيخته است. جرجى زيدان مسيحى ميگويد: «عربها (مسلمانان) در مدت يك قرن و اندى مطالب و علومى به زبان خود(عربى) ترجمه كردند كه روميان در مدت چندين قرن از انجام آن عاجز بودند، آرى مسلمانان در ايجاد تمدن شگفت آور خود در غالب موارد به همين سرعت پيش رفته‏اند.»
و هم او مى‏گويد : «مسلمانان قسمت عمده علوم فلسفى و رياضى و هيئت و طب و ادبيات ملل متمدن را به زبان عربى ترجمه و نقل كردند و از تمام زبانهاى مشهور آن روز بيشتر از يونانى و هندى و فارسى كتابهايى ترجمه كردند و در واقع بهترين معلومات هر ملتى را از آن ملت گرفتند مثلا در قسمت فلسفه و طب و هندسه و منطق و هيئت از يونان استفاده نمودند. و از ايرانيان تاريخ و موسيقى و ستاره‏شناسى و ادبيات و پند و اندرز و شرح حال بزرگان را اقتباس مى‏كردند، و از هنديان طب (هندى) حساب و نجوم و موسيقى و داستان و گياه‏شناسى آموختند، از كلدانيان و نبطيها كشاورزى و باغبانى و سحر و ستاره‏شناسى و طلسم فرا گرفتند و شيمى و تشريح از مصريان به آنان رسيد، و در واقع عربها (مسلمين) علوم آشوريان و بابليان و مصريان و ايرانيان و هنديان و يونانيان را گرفته و از خود چيزهايى بر آن افزودند و از مجموع آن علوم و صنايع و آداب، تمدن اسلامى را پديد آوردند.»
دكتر عبدالحسين زرين كوب در پژوهشى پيرامون تمدن اسلامى از سرگذشت پيدايش اين فرهنگ و عظمت و كمال آن به عنوان «معجزه اسلام‏» نام مى‏برد كه تعبير زيبا و بجايى است.
ويژگى‏هاى و پارامترهاي تمدن اسلامى
تمدن اسلامى در كنار ساير تمدنها،تمدن انسانى را پديد آورده‏ اند; اين تمدن از ويژگيها و شاخصه‏هايى برخوردار است كه آن را از تمدنهاى ديگر متمايز مى‏كنند; هر گونه رهيافتى به تمدن اسلامى در گرو توجه به اين ويژگيها است.
1 - تمدن اسلامى وقتى كه پا به عرصه وجود گذاشت، نسبت به تمدنهاى پيشين موضع ويژه‏اى را اتخاذ نمود; بدين صورت كه نه در مقابل آنها صف آرايى نمود و نه در برابر آن تمدنها منفعل شد بلكه دست آوردهاى مثبت آنها را گرفت و در خود هضم نمود و جهات منفى را هم نپذيرفت.
دكتر زرين كوب در اين باره مى‏گويد: «تمدن اسلامى، نه تقليد كننده صرف از فرهنگهاى سابق بود، نه ادامه دهنده محض:تركيب كننده بود و تكميل سازنده‏».
2 - تمدن اسلامى با محوريت قرآن از آغاز ديدگاهى جهانى و فرا مليتى داشت و هيچگاه خود را منحصر در يك قوم و نژاد ننمود، لذا در حوزه وسيع دنياى اسلام اقوام مختلف عرب ايرانى، ترك، هندى، چينى، مغولى، آفريقايى و حتى اقوام ذمى بهم آميختند. و همين نكته سبب شد كه مسلمانان از هر قوم و ملتى كه بوده‏اند خود را منادى اسلام بدانند. يعنى مايه اصلى اين معجون كه تمدن و فرهنگ اسلامى خوانده مى‏شود در واقع اسلام بود، نه شرقى و نه غربى.
عوامل اساسى رشد و توسعه تمدن اسلامى:
تمدن و فرهنگ اسلامى در طول حيات خود فراز و نشيبهايى داشته است; در يك دوره تاريخى -از آغاز و لااقل از پايان فتوح تا ظهور مغول- تمدن اسلامى را بالنده و با شكوه و در اوج مي‏بينيم كه اين دوره را به حق دوره درخشان تمدن اسلامى مى‏نامند، اما پس از آن تمدن اسلامى دچار افول مى‏شويم و كم كم به حاشيه صحنه اجتماع مى‏رود و چند دهه‏اى است كه دوباره خيزش اسلامى، اميدبخش رجعت به آن عظمت و سرافرازى پيشين گشته است. كشف راز و رمز اين تحولات در بررسى دقيق و عالمانه و ريشه‏يابى آنهاست.
در اينجا در پى شناسايى عوامل اساسى رشد و توسعه تمدن اسلامى در دوره درخشان آن هستيم عواملى كه عظمت آفريدند و بدون شك افول تمدن بخاطر رخنه‏اى است كه در آنها پديد آمد.
1) تشويق اسلام به علم:توصيه و تشويق مؤكدى كه اسلام در توجه به علم و علما مى‏كرد از اسباب عمده آشنايى مسليمن با فرهنگ و دانش انسانى و در نتيجه رشد و توسعه تمدن اسلامى گرديد.
جرجى زيدان با اينكه تعصب مسيحى دارد و در بعضى مسائل اين تعصب كاملا نمودار است و گاهى مى‏خواهد اصرار بورزد كه مسلمين اوليه با هر كتابى جز قرآن مخالف بودند مع ذلك اعتراف مي‏كند كه تشويق اسلام به علم، عامل موثرى در سرعت پيشرفت مسلمين بوده است. مى‏گويد: «همين كه مملكت اسلام توسعه يافت و مسلمانان از انشاى علوم اسلامى فارغ شدند، كم كم فكر علوم و صنايع افتادند و براى خود همه نوع وسايل تمدن فراهم ساختند و طبعا در صدد تحصيل علم و صنعت برآمدند.و چون از كشيشان مسيحى مطالبى از فلسفه شنيده بودند، بيش از ساير علوم به فلسفه علاقه‏مند گشتند، بخصوص كه احاديث وارده از (حضرت) رسول اكرم (ص) آنان را به تحصيل علم و بخصوص فلسفه تشويق مى‏نمود كه از آن جمله فرموده است، علم بياموزيد اگر چه در چين باشد حكمت گمشده مؤمن است از هر كه بشنود فرا مى‏گيرد و اهميت نمى‏دهد كه كى آن را گفته است. آموختن علم بر هر زن و مرد مسلمان واجب است.از گهواره تا گور، دانش بياموزيد.»
آقاى دكتر زرين كوب در اين رابطه مى‏نويسد: «توصيه و تشويق مؤكدى كه اسلام در توجه به علم و علما مى‏كرد از اسباب عمده بود در آشنايى مسلمين با فرهنگ و دانش انسانى، قرآن مكرر مردم را به تفكر و تدبر در احوال كائنات و به تامل در اسرار آيات دعوت كرده بود، مكرر به برترى اهل علم و درجات آنها اشاره نموده بود و يكجا شهادت «صاحبان علم‏» را تالى شهادت خدا و ملائكه خوانده بود كه اين خود به قول امام غزالى در فضيلت و نبالت علم كفايت داشت. بعلاوه بعضى احاديث رسول كه به اسناد مختلف نقل مى‏شد، حاكى از بزرگداشت علم و علماء بود. و اين همه با وجود بحث و اختلاف كه در باب اصل احاديث و ماهيت علم مورد توصيه در ميان مى‏آمد از امورى بود كه موجب مزيد رغبت مسلمين به علم و فرهنگ مى‏شد و آنها را به تامل و تدبر در احوال و تفحص و تفكر در اسرار كائنات بر مى‏انگيخت. از اينها گذشته پيغمبر خود نيز در عمل، مسلمين را به آموختن تشويق بسيار مى‏كرد چنانكه بعد از جنگ بدر هر كس از اسيران كه فديه نمى‏توانست بپردازد در صورتى كه به ده تن از اطفال مدينه خط و سواد مى‏آموخت آزادى مى‏يافت. همچنين به تشويق وى بود كه زيد بن ثابت زبان عبرى يا سريانى يا هر دو زبان را فرا گرفت و اين تشويق و ترغيب سبب مى‏شد كه صحابه به جستجوى علم رو آورند، چنانكه عبدالله بن عباس بنابر مشهور به كتب تورات و انجيل آشنايى پيدا كرد و عبدالله بن عمرو بن عاص نيز به تورات و به قولى نيز به زبان سريانى وقوف پيدا كرده بود. اين تاكيد و تشويق پيغمبر هم علاقه مسليمن را به علم افزود و هم علما و اهل علم را در نظر آنان بزرگ كرد.»
و اين بود كه مسلمين از همان آغاز تمام همت و سعيشان را بر اين گذاشتند كه بر علوم و معارف جهان دست‏يابند.
2) تساهل و تسامح فكرى: يكى از علل سرعت پيشرفت مسليمن در علوم اين بوده است كه در اخذ علوم و فنون و صنايع و هنرها تعصب نمى‏ورزيدند و علم را در هر نقطه و در دست هر كس مى‏يافتند از آن بهره‏گيرى مى‏كردند و به اصطلاح امروز «روح تساهل‏» بر آنها حكمفرما بوده است.
چنانكه مى ‏دانيم در احاديث نبوى به اين نكته توجه داده شده است كه علم و حكمت را در هر كجا و در دست هركس پيدا كرديد آن را فرا گيريد. رسول اكرم(ص) فرمود: همانا دانش راستين،گمشده مؤمن است هر جا آن را بيابد خودش به آن سزاوارتر است. حضرت اميرالمؤمنين(ع) در نهج البلاغه فرموده است: دانش راستين گمشده مؤمن است پس آن را فراگير و بياموز و لو از مردم منافق. و هم از كلمات آن حضرت است: حكمت را بياموزيد و لو از مشركان. در روايات اسلامى، ائمه اطهار(ع) از حضرت مسيح(ع) نقل كرده‏اند كه: حق را (هر چند) از اهل باطل فرا گيريد و اما باطل را (هر چند) از اهل حق فرا نگيريد، سخن سنج و حقيقت‏شناس باشيد.
اين روايتها زمينه وسعت ديد و بلند نظرى و تعصب نداشتن مسلمين را در فراگرفتن علوم و معارف از غير مسلمانان فراهم كرد و به اصطلاح در مسلمين روح روح تساهل و تسامح و عدم تعصب در مقام در مقام فراگيرى و علم آموزى به وجود آورد. و از اين رو مسلمين اهميت نمى‏دادند كه علوم را از دست چه كسى مى‏گيرند و به وسيله چه اشخاصى ترجمه و نقل مى‏شود و به دست آنها مى‏رسد. بلكه بر اساس آنچه از پيشواى عظيم الشان خود آموخته بودند، خود را به دليل اينكه اهل ايمانند صاحب و وارث اصلى حكمتهاى جهان مى‏دانستند... معتقد شده بودند كه علم و ايمان نبايد از يكديگر جدا، زيست كنند.
دكتر زرين كوب در توضيح اين عامل مى ‏نويسد: «...بدينگونه، اسلام كه يك امپراطور عظيم جهانى بود با سماحت و تساهلى كه از مختصات اساسى آن بشمار مى‏آمد مواريث و آداب بى‏زيان اقوام مختلف را تحمل كرد، همه را بهم درآميخت و از آن چيز تازه‏اى ساخت فرهنگ تازه‏اى كه حدود و ثغور نمى‏شناخت و تنگ نظريهايى كه دنياى بورژوازى و سرمايه‏دارى را تقسيم به ملتها، به مرزها و نژادها كرد در آن مجهول بود. مسلمان، از هر نژاد كه بود عرب يا ترك، سندى يا آفريقائى در هر جايى از قلمرو اسلام قدم مى‏نهاد خود را در وطن خويش و ديار خويش مى‏يافت... همه جا يك دين بود و يك فرهنگ.
و در جاى ديگر، مى‏نويسد: ...آنچه اين مايه ترقيات علمى و پيشرفتهاى عادى را براى مسلمين ميسر ساخت در حقيقت همان اسلام كه با تشويق مسلمين به علم و ترويج نشاط حياتى، روح معاضدت و تسامح را جانشين تعصبات دنياى باستانى كرد. و در مقابل رهبانيت كليسا كه ترك و انزوا را توصيه مى‏كرد با توصيه مسلمين به راه و بسط توسعه و تكامل صنعت و علم انسانى را تسهيل كرد. در دنيايى كه اسلام به آن وارد شد. اين روح تساهل و اعتدال در حال زوال بود. از دو نيروى بزرگ آن روز دنيا (بيزانس و ايران) بيزانس در اثر تعصبات مسيحى كه روز بروز در آن بيشتر غرق مى‏شد هر روز علاقه خود را بيش از پيش با علم و فلسفه قطع مى‏كرد تعطيل فعاليت فلاسفه به وسيله ژوستى‏نيان اعلام قطع قريب الوقوع بود بين دنياى روم با تمدن و علم در ايران هم اظهار علاقه خسرو انوشيروان به معرفت و فكر، يك دولت مستعجل بود، و باز تعصباتى كه برزويه طبيب در مقدمه كليله و دمنه به آن اشارت دارد هر نوع احياء معرفت را در اين سرزمين غير ممكن كرد. در چنين دنيايى كه اسير تعصبات دينى و قومى بود اسلام نفخه تازه‏اى دميد.چنانكه با ايجاد دارالاسلام كه مركز واقعى آن قرآن بود نه شام و نه عراق تعصبات قومى و نژادى را با يك نوع جهان وطنى چاره كرد، در مقابل تعصبات دينى نصارى و مجوس،تسامح و تعاهد با اهل كتاب را توصيه كرد و علاقه به علم و حيات را و ثمره اين درخت‏شگرف كه نه شرقى بود نه غربى. بعد از بسط فتوحات اسلامى حاصل شد.»
پرفسور ارنست كونل آلمانى، استاد هنر اسلامى در دانشگاه برلين در سالهاى 1964 - 1935 در مقدمه كتاب هنر اسلامى مى‏گويد: اشتراك در معتقدات دينى در اينجا تاثير قويتر از آنچه در دنياى مسيحيت وجود دارد بر فعاليتهاى فرهنگى ملل مختلف داشته است. اشتراك در مذهب باعث‏شده تا بر روى اختلافات نژادى و سنن باستانى ملتها «پل‏» بسته و از فراز آن نه تنها علائق معنوى بلكه حتى آداب و رسوم كشورهاى گوناگون را به طرز حيرت انگيزى در جهت روشن و مشخصى هدايت نمايد، چيزى كه بيش از همه در اين فعل و انفعال جهت ايجاد وحدت و پاسخ به جميع مسائل زندگى قاطعيت داشت قرآن بود...»
شهيد مرتضى مطهرى در كتاب ارزشمند خدمات متقابل اسلام و ايران، بعد از نقل اين فراز از نوشته پرفسور ارنست كونل، آن را تحسين مى‏كند و مى‏گويد: «...نكته جالب در بيان اين دانشمند اينست كه مى‏گويد مسلمانان از نژادهاى مختلف بر روى اختلافات نژادى خود پل بسته بودند. يعنى اسلام براى اولين بار توانست كليتى و وحدتى سياسى و اجتماعى بر اساس عقيده و مرام و مسلك به وجود آورد، و همين جهت تسهيلات زيادى از لحاظ ايجاد تمدنى عظيم و وسيع به وجود آورد.»
نقطه آغازين تمدن اسلامى: اگر كسى برآيد تا نقطه آغازين تمدن اسلامى را بنماياند. نقطه‏اى كه تاريخ تمدن اسلامى در واقع از آنجا پرتو افكنى آغاز نموده است; و جلوه‏هاى گوناگون تمدن اسلامى ازآن منشا گرفته است بدون ترديد به مدينه مى‏رسد. پس از هجرت حضرت رسول(ص) و جمعى از يارانش به مدينه، حضرت اين امكان را پيدا نمود تا پايه گزار اولين جامعه متشكل اسلامى و اولين حكومت اسلامى باشد; جوشش و جنبش علمى مسلمين با محوريت قرآن و احاديث نبوى از مدينه آغاز شد، و در آنجا بود كه اولين حوزه علمى تاسيس شد، براى اولين بار عرب حجاز در مدينه با مسئله استادى و شاگردى و نشستن در حلقه درس و حفظ و ضبط آنچه از استاد مى‏شنود آشنا شد. مسلمين با حرص و ولع فراوانى آيات قرآن را كه تدريجا نازل مى‏گشت فرا مى‏گرفتند و به حافظه مى‏سپردند و آنچه را كه نمى‏دانستند از افرادى كه رسول خدا(ص) آنها را مامور كتابت آيات قرآن كرده بود و به كتاب وحى معروف بودند مى‏پرسيدند. بعلاوه بنا به توصيه‏هاى مكرر رسول خدا(ص) سخنان آن حضرت را كه به سنت رسول معروف بود از يكديگر فرا مى‏گرفتند، در مسجد پيغمبر رسما حلقه‏هاى درس تشكيل مى‏شد و در آن حلقه به بحث و گفتگو درباره مسائل اسلامى و تعليم و تربيت پرداخته مى‏شد. روزى رسول خدا وارد مسجد شد و ديد دو حلقه در مسجد تشكيل شده است، در يكى از آنها افراد به ذكر و عبادت مشغولند و در يكى ديگر به تعليم و تعلم. پس از آنكه هر دو را از نظر گذراند فرمود: كلاهما على خير و لكن بالتعليم ارسلت. يعنى هر دو جمعيت كار نيك مى‏كنند اما من براى تعليم فرستاده شده‏ام، رسول خدا آنگاه رفت و در حلقه‏اى كه آنجا تعليم و تعلم بود نشست.
بعد از مدينه، عراق محيط جنب و جوش علمى گشت. در عراق ابتدا دو شهر بصره و كوفه مركز علم بودند. اما پس از بناى بغداد، آن شهر مركز علمى شد و در آن شهر بود كه علوم ملتهاى ديگر به جهان اسلام منتقل گشت، بعدها رى خراسان و ماوراء النهر و مصر و شام و اندلس و غيره هر كدام به صورت يك مهد علمى در آمدند.
جرجى زيدان پس از آنكه همت و تشويق امرا و حكام مسلمان را به عنوان يك عامل بسيار مؤثر ياد مى‏كند، مى‏گويد: «دانش پرورى و علم دوستى بزرگان اسلام سبب شد كه روز به روز مؤلف و كتاب در قلمرو اسلام فزونى يابد و دائره تحقيق وسعت پيدا كند، پادشاه و وزير و امير و دارا و نادار و عرب و ايرانى و رومى و هندى ترك و يهود و مصرى و مسيحى و ديلمى و سريانى، در شام و مصر و عراق و فارس و خراسان و ماوراء النهر و سند و افريقا و اندلس و غيره در تمام شبانه روز به تاليف مشغول شدند و خلاصه آنكه هرجا اسلام حكومت مى‏كرد علم و ادب به سرعت پيشرفت مى‏نمود، تاليفات گرانبها خلاصه‏اى از تحقيقات بنى نوع انسان از روزگار پيشين تا آن زمان ديده مى‏شد و مباحث مهمى از علوم طبيعى، الهى،نقلى، رياضى، ادبى و عقلى در كتب جمع شده بود و در نتيجه تحقيقات علماى اسلام، علوم مزبور داراى شعب متعدد گشت.»
نخستين موضوع: اما اينكه نخسيتن موضوعى كه توجه مسلمين را جلب كرد و حركت علمى مسلمين از آن شروع شد چه بود؟ نقطه آغاز قرآن است. مسلمانان علوم خويش را از تحقيق و جستجو در معانى و مفاهيم آيات قرآن و سپس حديث آغاز كردند و لهذا نخستين شهرى كه جنب و جوش علمى در آن پيدا شد مدينه بود، نخستين مراكز عملى مسلمين مساجد بود و نخستين موضوعات عملى آنان مسائل مربوط به قرآن و سنت و نخستين معلم شخص رسول اكرم است، علم قرائت، تفسير، كلام، حديث، رجال، لغت، نحو، صرف، بلاغت و تاريخ و سيره كه جزء نخستين علوم اسلامى است به خاطر قرآن و سنت به وجود آمد.
ادوارد براون مى‏گويد: پروفسور دخويه عربى‏دان بزرگ، در مقاله‏اى كه در موضوع طبرى و مورخين قديم عرب براى جلد 23 دائرة المعارف بريتانيكا نوشت به طرز قابل ستايش نشان داد چگونه مسير علوم مختلفه مخصوصا تاريخ در جامعه اسلامى به مناسبت قرآن شريف پيشرفت كرد؟ و چگونه اين علوم در اطراف هسته مركزى حكمت الهى تمركز يافت. علوم مربوط به زبان شناسى و لغت طبعا در درجه اول قرار داشت. همين كه خارجيان براى قبول اسلام هجوم آوردند احتياج فورى به صرف و نحو و لغت عرب احساس شد. زيرا كلام الله مجيد به زبان عربى نازل شده بود. بارى شرح معانى كلمات نادر و غريب كه در قرآن آمده بود لازم شد اشعار قديم (عرب) را به قدر امكان گرد آورند... براى درك معانى اين اشعار لازم شد از اصحاب و تابعين راجع به اقوال و افعال نبى در اوضاع و احوال مختلف سؤالاتى بشود و در نتيجه علم الحديث پديد آمد. براى تشخيص اعتبار احاديث لازم بود به متن و اسناد حديث وقوف حاصل شود... براى تحقيق حقيقت اسناد علم به تواريخ و سير و اوصاف و احوال اين اشخاص ضرورت داشت و اين امر باز به طريق ديگرى منجر به مطالعه شرح زندگانى مشاهير رجال و تقاويم و ترتيب وقايع و علم ازمنه و اعصار گرديد. تاريخ عرب هم كافى نبود. تواريخ همسايگان عرب على الخصوص ايرانيان و يونانيان و حميريان و حبشيان و غيره تا حدى براى فهم معانى بسيارى از اشارات مندرج در قرآن و اشعار قديم مورد لزوم بود، علم جغرافى نيز به همان منظور و به حمايت علمى ديگرى كه با توسعه سريع امپراطورى اسلام ارتباط داشت واجب شمرده مى‏شد.
تمدن اسلامى، آغاز، اوج، فرود و...
تمدن مقوله‏ اى است انسانى و اجتماعى، بدين معنى كه فقط انسان است كه توانايى آفرينش تمدن را دارد و آنهم در متن اجتماع يعنى عامل انسانى مهمترين ركن براى تحقق تمدن است، انديشه و روحيات عامل انسانى و نوع رابطه‏اى كه با عوامل ديگر اتخاذ مى‏كند، زمينه ساز ظهور تمدنهاست، بنابر اين هيچ تمدنى در خلاء و فقدان جامعه انسانى امكان ظهور نمى‏يابد. تمدن وقتى مقوله‏اى انسانى و بشرى شد بالتبع از هر آنچه كه انسان را تحت تاثير قرار مى‏دهد مانند دين، اقتصاد، محيط، تاريخ سنت‏ها و ... متاثر مى‏گردد.

تمدن مانند هر ساختۀ ديگر انسان در يك موقعيت و شرايط ويژه‏اى به بار مى‏آيد. مثلا هنر به عنوان يك فرآورده بشرى بخاطر لطائف و ظرائفى كه در آن نهفته شده و دقتهايى كه بايد در آن بكار برود، در هر موقعيتى از انسان صادر نمى‏شود بخلاف نفس كشيدن،كه صدور آن از انسان احتياج به آموزش و فراهم آمدن موقعيتى خاص ندارد. تمدن سازى نيز هنرى است كه فقط از انسان و در يك موقعيت ويژه تجلى مى‏يابد. تمدن به صورت دستورى و فورى محقق نمى‏شود بلكه بايد در بستر زمان و به صورتى كاملا طبيعى بوجود بيايد تا ماندگار بشود.
مسلمانان به عنوان كسانى كه تمدن اسلامى فرآيند كنش‏ها و واكنش‏هاى آنان در برابر پديده‏هاى متفاوت و نوع ارتباطشان با عوامل گوناگون است، تاريخ پر فراز و نشيبى داشته‏اند و تمدن سازى آنان نيز متاثر از موقعيت تاريخى آنان بوده است; يعنى گاه در اوج بوده‏اند و اوضاع وفق مرادشان مى‏چرخيده لذا امكان تمدن سازى را در حد اعلا داشته‏اند بطوريكه تمام تمدنهاى معاصر را تحت الشعاع خود قرار داده‏اند، و دوره درخشان تمدن اسلامى حاصل اين وقعيت‏خاص است و گاه، چنان دچار افول شده‏اند و از عزت و سربلندى افتاده‏اند كه نه تنها توفيقى در تمدن سازى نداشته‏اند بلكه از آنچه هم داشته‏اند چشم پوشى كرده‏اند لذا تمدن اسلامى در آن دوره‏ها در انزوا به سر برده است. تاريخ نشان مى‏دهد كه اسلام در موقعيتى ظهور كرد كه جهان دچار بحران عظيمى شده بود و جهانيان در انتظار نيرويى بودند كه اين بحران را چاره نمايد و آنها را از وضع اسفبارى كه گرفتارش بودند نجات دهد.
منابع و مآخذي كه جهت آشنايى با ابعاد مختلف تمدن اسلامى قابل استفاده محققين و علاقمندان به مطالعه در اين باره مى‏ باشند.
متون عربى و فارسى:
ابوبكر الصديق، تاليف عمر ابوالنصر، بيروت 1353
الاخبار الطوال تاليف ابوحنيفه احمد بن داود الدينورى، چاپ مصر، بنفقه المكتبه العربيه
الاستيعاب فى معرفة الاصحاب، لابى عبد البر القرطبى. 2 جلد حيدر آباد دكن 1336
اسد الغابه فى معرفة الصحابه، ابن اثير الجزرى، 5 جلد مصر 6 - 1285
الاصابه فى تمييز الصحابه، تاليف ابن حجر العسقلانى، 8 جلد قاهره 25 - 1323
الاصنام، لابن الكلبى، به تحقيق احمد زكى پاشا ليپزيگ 1941
الفهرست، ابن نديم
الامامه و السياسة، منسوب به ابن قتيبه الدينورى، 2 جلد مصر
امير كبير و ايران، فريدون آدميت
انساب الاشراف، بلاذرى،مصر 1959، ج 4 و 5 فلسطين 1938
بامداد اسلام،دكتر عبدالحسين زرين‏كوب
بحارالنوار،تاليف محمد باقر مجلسى، طبع تهران 1312 - 1301
تاسيس الشيعه لعلوم الاسلام، آية الله سيد حسن صدر
تاريخ اسلام تاليف دكتر على اكبر فياض، چاپ مشهد
تاريخ الاسلام، تاليف شمس الدين الذهبى، 4 جلد، قاهره
تاريخ الامم و الملوك، تاليف طبرى، چاپ قاهره
تاريخ بغداد خطيب بغدادى
تاريخ الخلفاء تاليف جلال الدين عبد الرحمن السيوطى، چاپ مصر
تاريخ تمدن اسلام و عرب گوستاولوبون ترجمه
تاريخ تمدن، جرجى زيدان ترجمه
تاريخ الخميس تاليف حسين بن محمد ديار بكرى، 2 جلد، چاپ مصر
تاريخ سنى ملوك الارض و الانبياء، تاليف حمزه ابن الحسن الاصفهانى، چاپ برلين
تاريخ العراق فى ظل بنى اميه، تاليف الخربوطلى، چاپ دارالمعارف، مصر
تاريخ العرب قبل الاسلام، تاليف الدكتور جواد على، چاپ بغداد
تاريخ عربستان و قوم عرب، سيد حسن تقى زاده، انتشارات دانشكده علوم معقول و منقول
تاريخ مختصر الدول، تاليف ابن العبرى، چاپ بيروت
التاريخ يعقوبى، تاليف ابن واضح العقوبى
تاريخ بيهقى، ابوالفضل بيهقى
تجارب السلف، در تواريخ خلفا و وزراى ايشان، تاليف هندوشاه بن سنجر بن عبدالله نخجوانى
تفضيل آيات القرآن الحكيم، تهران
تلبيس ابليس، تاليف جمال الدين ابوالفرج عبدالرحمن بن الجوزى، چاپ مصر
تمدن اسلامى در قرن چهارم هجرى، تاليف آدام هتز، ترجمه عليرضا ذكاوتى قراگوزلو
جغرافيته شبه جزيرة العرب، تاليف عمر رضا كحاله، دمشق، 1364
خدمات متقابل اسلام و ايران، شهيد آية الله مرتضى مطهرى
خالد بن وليد، تاليف عمر ابوالنفر، بيروت 1359
رسائل الجاحظ، جمعها و نشرها حسن السندوبى، قاهره 1933
ريحانة‏الادب
سنن سنائى،مصر 8 جلد
السيرة الحلبيه،تاليف على بن برهان الدين الحلبى، در سه جزء چاپ مصر
سيرة عمربن عبدالعزيز، تاليف عبدالله بن عبدالحكيم
سيرة النبوية، تاليف ابن هشام، 4 جلد
شرح نهج البلاغه، لابن ابى الحديد
الشيخان، طه حسين، چاپ مصر
صحيح الامام ابى عبدالله محمد بن اسماعيل النجارى
صحيح مسلم، 8 جلد مصر 1333، بشرح النووى 18 جلد قاهره
صنعة جزيرة العرب، لابى محمد حسن بن احمد الهمدانى
طبقات الكبرى لابى سعد
ضحى الاسلام، احمد امين، چاپ مصر
العثمانيه، تاليف ابن عثمان عمرو بن بحر الجاحظ
العرب قبل الاسلام، تاليف جرجى زيدان
العقد الفريد، ابن عبد ربه
على و نبوة، طه حسين، دار المعارف
عمدة الطالب فى انساب آل ابيطالب، تاليف سيد جمال الدين احمد بن على بن الحسين الداودى الحسنى
فجر الاسلام، احمد امين، چاپ مصر
الفاروق عمر بن الخطاب، تاليف بشير يموت، بيروت 1353
الفاروق عمر، تاليف محمد حسين هيكل،دو جزء
الفتنه الكبرى، طه حسين
فتوح البلدان، بلاذرى
الفخرى فى الاداب السلطانيه، تاليف ابن الطقطقى
قلب جزيرة العرب، تاليف فواد حمزه
كارنامه اسلام، دكتر عبدالحسين زرين كوب
الكامل فى التاريخ، تاليف ابن اثير
كتاب الكامل، تاليف ابن العباس محمد بن يزيد المبرد، 2 جلد
مروج الذهب و معادن الجوهر، ابوالحسن على بن الحسين المسعودى، 2 جلد
المعارف، تاليف ابن قتيبه الدينورى
مقاتل الطالبين و اخبارهم، تاليف ابو فرج الاصفهانى
مناقب عمر بن عبدالعزيز، لابن الجوز
وفيات الاعيان تاليف قاضى ابن خلكان، 6 جزء
وقعه صفين، تاليف نصر بن مزاحم المنقرى
هنر اسلامى، پرفسور ارنست كونن، ترجمه مهندس هوشنگ طاهرى
1) كارنامه اسلام، دكتر عبدالحسين زرين كوب،ص 21
2) به نقل از خدمات متقابل اسلام و ايران، شهيد مرتضى مطهرى ص 435
3) به نقل از خدمات متقابل اسلام و ايران، شهيد مرتضى مطهرى ص 436
4) كارنامه اسلام، دكتر عبدالحسين زرين كوب ص 34
مباني تفكر غرب مدرن :
اومانيسم يا انسان‌محوري
رفتار خشن كليسا در قرون وسطي با دانشمندان باعث شد كه دانشمندان و مردم از دين فاصله بگيرند . با اين برخورد دانشمندان از دين رميده شدند . از همان دين مسيحيتي كه كليسا به آنها معرفي كرده بود . از آنجا كه مسيحيت هم تنها ديني بود كه به آنها معرفي شده بود ، وقتي از مسيحيت رميده شدند ؛ يعني از اصل دين فرار كردند . اين دوري از دين دو نتيجه را در برداشت : پرداختن به ظواهر اشياء و بي‌اعتنايي به تحقيق در ماهيت آنها و جايگزين كردن تفكر اومانيسم به جاي تفكر تئيسم ( خداپرستي ) . تا حالا خدا ، محور بود ؛ از اين به بعد ، انسان محور قرار گرفت. . پس بر اين اساس از مباني تفكر غرب مدرن، اومانيسم يا انسان‌محوري است، برخلاف تمدن اسلامي كه خدا محوري است. يعني آنچه كه غرب مدرن را از ديگر دوره‌هاي غرب، باستان و وسطي و تمدن شرقي متمايز مي‌كند، اومانيسم است. اومانيسم را برخي مترجمان به غلط مردم‌سالاري، مردم‌دوستي، بشردوستي و انسان‌دوستي ترجمه كرده‌اند كه برابرهاي دقيقي نيستند. واژه‌هايي هستند كه با ميراث فرهنگي ما پيوند ندارند و ترجمه لفظ به لفظ آن به فارسي ممكن نيست. در فارسي دقيقاً كلمه‌اي برابر اومانيسم وجود ندارد و اگر براي مثال انسان‌سالاري را معادل آن مي‌گذاريم بايد آن را با توضيحي همراه كرد تا با چيزهاي ديگر اشتباه نشود. آنچه كه مبنا و مدار تفكر در غرب مدرن است، اومانيسم يا فرهنگ‌ انسان‌مدار است. انسان‌مداري را نبايد با انسان‌دوستي مترادف دانست. در اديان، آيين‌ها و انديشه‌هاي مختلف بحث انسان‌دوستي به گونه‌هاي مختلف مطرح شده است. در يونان باستان هم جلوه‌هايي از انسان‌دوستي وجود داشته است. اومانيسم خصيصه غرب مدرن است و آن را از تمامي دوره‌هاي ماقبل خود متمايز مي‌كند. در تفكر يونان و اسطوره‌اي، خدا يا خدايان مدار تفكر هستند. در چنين تفكراتي انسان و جهان در ذيل محوريت خدا قرار دارند. يعني اگر به انسان توجهي مي‌شود ذيل خدا محوري به او توجه مي‌شود. اما در تفكر جديد، بشرمداري قرار مي‌گيرد و مبدأ و منشأ و غايت همه ارزش‌ها، بشر مي‌شود. در واقع در دوران اومانيسم همان سنت پروتاگوراس اجرا مي‌شود. پروتاگوراس، متفكر سوفسطايي متوفي به سال 460 قبل از ميلاد و تقريباً هم دوره سقراط است، او عبارتي دارد كه بيان روح انديشه‌ي اومانيستي است. از نظر او «انسان مقياس همه چيز است، هر آنچه كه وجود دارد و هر آنچه كه وجود ندارد»، اين سخن جان كلام اومانيسم است
نيهيليسم
صنعت ديگر غرب مدرن نيهيليسم نام دارد. نيهيليسم از واژه نيهيل به معناي هيچ يا نيست گرفته شده است. نيهيليسم را در فارسي معادل پوچ‌انگاري يا يأس فلسفي مي‌گيرند. به اين معني كه بعضي انسان‌ها از همه چيز مأيوس هستند. اين آدم‌ها را نيهيليست مي‌گويند. البته نيهيليسم تماماً به اين معنا نيست و معناي وسيع‌تري دارد. ترجمه لفظي نيهيليسم، نيست‌انگاري يا هيچ‌انگاري است. نيهيليسم به معناي هيچ انگاشتن چه چيزي است؟ و در واقع نيهيليسم چه چيزي را نيست و هيچ مي‌داند و در واقع چه چيزي را هيچ مي‌كند و بعد به آن اصالت مي‌دهد. در واقع نيهيليسم، ساحت غيبي و حضور خدا را نيست مي‌انگارد. در مرور تاريخ با تفكرهايي روبه‌رو مي‌شويم كه يا ساحت غيبي خدا را حذف مي‌كردند يا اگر به آن اعتقاد داشتند براي اين ساحت غيبي شأن حضور قائل نبودند يعني معتقد بودند اين ساحت غيبي فقط هست ولي نهايتاً خالق ماست ولي حضور و هدايت و تأثيرگذاري بر زندگي ما ندارد. نيهيليسم به اين معناست يعني نيست‌انگاشتن ساحت غيب هست، نيست انگاشتن يك ساحت متعالي از هستي. وقتي هستي را از ساحت متعالي‌اش حذف مي‌كنيد، به يك مجموعه در هم گره خورده خودبنيان فاقد معنا تبديل مي‌شود.
عقلانيت ابزاري
سومين ويژگي غرب مدرن، اصالت‌دادن به عقلانيت ابزاري است. وقتي كه رابطه بشر با هستي، ابزاري شد يعني رابطه‌اي كه موجودي به اسم بشر كه مجموعه‌اي است از هواهاي نفساني و قدرت‌طلبانه، يك چنين موجودي در يك رابطه سوبژكتيو يعني رابطه ابزاري با هستي قرار مي‌گيرد. طبيعي است كه از اين رابطه و موجود چيزي جز رويكرد استعماري برنمي‌آيد. در چنين حالتي عقل او چون تجسم خواست‌ها و هواهاي اوست شكل ابزاري پيدا مي‌كند يعني ابزاري براي تصرف و سلطه و استيلا و سودمحوري و قدرت‌طلبي مي‌شود. عقلانيت او، قداست، هدايتگري و راهنمايي را از دست مي‌دهد و حالت ابزاري و شي‌اي پيدا مي‌كند و بيشتر به جنبه‌هاي تصرفي توجه مي‌كند. اين ويژگي عقلاني مدرن را عقلانيت ابزاري مي‌گويند. دكارت (متوفي به سال 1650 ميلادي) را مؤسس عقلانيت ابزاري مي‌دانند. تفسيري كه دكارت از مفهوم عقل مي‌كند، تفسيري است مبتني بر يك مفهوم كمي و ابزاري است.
جدايي علم و دين
در قلمرو دين ، بخشي از زندگي انسان است و علم هم قلمرو ديگري دارد . يك ديوار به بلندي فاصله زمين و آسمان بين اين دو كشيده شده است . اين دو ، هيچ ربطي به هم ندارند . دين يكشنبه‌ها در كليسا ، و ديگر به هيچ عنوان حق دخالت در امور زندگي انسان را ندارد . دين يك امر كاملاً فردي مي‌شود كه آموزه‌هايش با امور اجتماعي سنخيت ندارد . استاد مطهري در كتاب مقدمه‌اي بر جهان‌بيني اسلامي ، مي‌گويد كه ما مسلمانان بايد خود را از اين برداشت غلط كه خسارت‌هاي جبران‌ناپذير بر علم و بر ايمان ، و بر انسانيت وارد كرد ، بركنار بداريم و كوركورانه تضاد علم و ايمان را امري مسلم تلقي نكنيم .
توسعه و تكامل
تكامل در معارف اسلامي ، رسيدن به مرحله‌ي كمال عبوديت است در غرب تكامل به معناي توسعه‌اي شد كه غرب به آن دست يافته و به آن مي‌باليد . حس جاودانگي يكي از دلايل اثبات معاد است . چون اين نياز درون انسان گذاشته شده ؛ پس حتما راه ارضاي آنهم وجود دارد .چرا كه خداي حكيم هيچ حسي را بدون راه ارضاي آن در انسان نمي‌گذارد . غرب اومانيستي اصلا به اين چيزها فكر نمي‌كند . فقط در فكر اينست كه چه كند تا بيشتر در اين دنيا بماند و تمام علوم و تجهيزاتش را هم در اين مسير به كار مي‌گيرد . اصلا چيزي بعنوان عالم معنايي كه با اين حواس قابل درك نباشد ، در تفكر آنها جايگاه ندارد . وقتي امام حسين (ع) لشگر يزيد را نصيحت مي‌كند ، كارگر نمي‌افتد . امام بعد از آنكه آنها را نصيحت مي‌كند ، مي‌فرمايد : چگونه اميد داشته باشم موعظه در قلب شما اثر كند ؛ حال آنكه شكم‌هاي شما از مال حرام پر گرديده است .
تاثير تمدن اسلامي بر تمدن غرب :
يكي از مهمترين ويژگي هاي دين اسلام اين است كه اين دين نه تنها بر تمدن اسلامي بلكه بر تمدن غربي و اروپايي نيز تاثيرات فراواني داشته است كه پيرامون نقش آن بر تمدن غربي و اروپايي به اختصار به چند نمونه از اعترافات دانشمندان غربي اشاره مي شود.
1. ويل دورانت : «پزشكان مسلمان، پانصد سال تمام پرچمدار طب جهان بودند. معماري اروپايي، تجديد رونق سفالكاري هنري در ايتاليا و فرانسه، آهنگري و شيشه‌‌گري و نيز طلاسازي ايتاليا و زره‌بافي و اسلحه سازي اسپانيا، همه از صنعتگران مسلمان الهام گرفتند.»(تاريخ تمدن، جلد 4 ص 322 ) همو مى‌گويد: « اگر ابن هيثم نبود راجر بيكن به وجود نمى‌آمد . » (تاريخ تمدن، ج 4 (عصر ايمان)، بخش اول، ص368. )
2. گوستاولوبن فرانسوي درباره تحولات گسترده‌اي كه دين اسلام در جامعه بشري پديد آورد، مي‌نويسد: «اثر تمدني و سياسي اسلام واقعاً شگفت آور است... در جريان يك قرن از ظهور پيغمبر اسلام، دامنه اين ديانت از درياي سند تا اندلس وسعت پيدا نمود و در تمام اين ممالك كه بيرق اسلام در اهتزاز بود، ترقياتي كه از هر حيث پيدا شد، در حقيقت حيرت انگيز بوده است و علت عمده آن اين است كه عقايد اسلام كاملا با قواعد و اصول طبيعي موافق است و از خواص اين عقايد آن است كه اخلاق عمومي را تصفيه كرده، عدل و احسان و تساهل مذهبي در آنها ايجاد مي‌كند.»(گوستاو لوبون، تمدن اسلام و عرب )
3. مونتگمرى وات : (William Montgomery Watt) اسلام‌شناس برجسته‌ى بريتانيايى: «هنگامى كه انسان از تجربه‌هاى فراوان مسلمانان، افكار و تعليمات و نويسنده‌هاى آنها آگاه باشد، مى‌يابد كه علم و فلسفه اروپا بدون كمك گرفتن از فرهنگ اسلام، توسعه نمى‌يافت.» (مونتگمرى وات، تأثير اسلام بر اروپاى قرون وسطى، ص81. ) همو مي نويسد: « هنگامى كه انسان تمام جنبه‌هاى درگيرى اسلام و مسيحيت در قرون وسطا را در نظر بگيرد، اين روشن خواهد بود كه تأثير اسلام بر جامعه مسيحيت بيش از آن است كه معمولا شناسايى مى‌شود. اسلام نه تنها در توليدات مادى و اختراعات تكنولوژى اروپا شريك است، و نه تنها اروپا را از نظر عقلانى در زمينه‌هاى علم و فلسفه برانگيخت، بلكه اروپا را وا داشت تا تصوير جديدى از خود به وجود آورد.
از آنجا كه اروپا عليه اسلام عكس‌العمل نشان مى‌داد، تأثير مسلمانان را بى‌اهميت جلوه مى‌داد و در وابستگى‌اش به ميراث يونان و روم مبالغه مى‌كرد. وظيفه مهم ما اروپاييان غربى، چنان‌كه رو به دنياى واحد حركت مى‌كنيم، اين است كه اين اشتباهات را اصلاح كنيم و به مديون بودن عميق خودمان به عرب و جهان اسلام اعتراف نماييم .»(مونتگمرى وات، تأثير اسلام بر اروپان قرون وسطى، ص 143. )
تاثير تمدن غرب بر جهان اسلام
تمدن انسان‌محور و مادي غرب، از همان ابتداي شكل‌گيري به دنبال بوده است ديگر فرهنگ‌ها و تمدن‌ها را در سيطره خود قرار دهد و با استفاده امكانات تكنيكي و وسائل ارتباط جمعي زمينه‌هاي تغيير در ديگر فرهنگ‌ها و در صورت امكان زوال فرهنگ و تمدن‌هاي ديگر را فراهم كند. در اين ميان تنها فرهنگي كه توانسته در اين هجمه آرام و نرم، خود را حفظ و حتي در مرحله‌اي بالاتر در عرض تمدن و فرهنگ غرب، فضايي تمدني را براي آينده بشريت ترسيم كند، فرهنگ اسلام است. اسلام با توجه به مباني انسان‌سازش كه آن را محدود به دنيا و ماديت نيز نمي‌كند، برنامه‌اي جامع براي سعادت دنيا و آخرت انسان‌ها دارد. داشتن اين برنامه جامع در فرهنگ اسلامي، خود به خود موجبات تعارض را با فرهنگي كه ادعاي جهاني و پايان تاريخي براي خود فرض مي‌كند، فراهم مي‌كند. چرا كه فرهنگ غرب با توجه به مختصات دروني‌اش نمي‌خواهد و نمي‌تواند رقيبي براي تمدن خود فرض كند. اين نكته با توجه به نظريات پايان تاريخ به خوبي قابل فهم است. از اين جهت زماني كه مي‌بيند، فرهنگي داعيه دار پايان تاريخي غير از پايان تاريخ غرب است به مقابله همه‌جانبه با آن مي‌پردازد. اين مقابله همه‌جانبه در تمامي ابعاد اعم از نظامي، سياسي، اقتصادي و بالاتر از همه فرهنگي است. اما تحميل تنها و تنها زماني صورت مي‌گيرد كه طرف مقابل از ايمان و اعتقاد قوي نسبت به فرهنگ خود برخوردار نباشد. اين‌كه مشاهده مي‌شود برخي كشورهاي اسلامي كاملاً در دامان فرهنگ غرب غرق شده‌اند هيچ دليلي ندارد جز سستي اعتقادات و مباني ديني و فرهنگي مردم يا حاكمان اين كشورها و در مقابل در مواردي كه مشاهده مي‌شود اين تحميل به حداقل‌هاي خود مي‌رسد مربوط به مردمان يا نظام‌هاي سياسي است كه اعتقادات خود را نسبت به فرهنگ ديني قوي و محكم كرده باشند. بنابر اين فرهنگ و تمدن غرب در صدد است تا سيطره و تاثيرات خود را بر فرهنگ و تمدن اسلامي بگستراند . اما آنچه حاصل اين تكاپو ها و تلاش ها شده است تاثير فرهنگ غربي بر بخش هايي از جهان اسلام و به طور مشخص برخي مسلمانان مي باشد و نه خود اسلام يا تمدن اسلامي و ثمره آن نيز پيدايش گروه هاي مدعي روشنفكري باويژگي غربزدگي هستند كه دو نوع تلاش مي كنند تا در فرهنگ و تمدن اسلامي اثر گذاشته و آن را غربزده نمايند :
1 – برخي از روشنفكران غربزده كه ذره اي بوي اسلام به مشامشان نرسيده و تنها در سرزمين اسلامي زندگي كرده و يا عنوان مسلمان و يا اسم شناسنامه اي اسلامي پيدا كرده اند تمام همت خويش را صرف مبارزه با مظاهر ديني و جايگزين كردن مظاهر غربي كرده اند كه در كشور ما نيز نظاير آن فراوان بوده اند همچون تقي زاده كه خواستار غربي شدن ايرانيان از نوك پا تا فرق سر بود و يا افرادي همچون كسروي كه جشن قرآن سوزي برپا مي كرد و دهها تن از افرادي كه درعالم اسلام رشد كرده بودند اما تلاش مي كردند تا با اسلام زدايي غرب را جايگزين آن نمايند .
2 – بخش ديگري از روشنفكران ، دست از اسلام و دين و آيين خويش نكشيده بودند بلكه در كسوت مسلماني بودند اما به دليل مرعوب شدن در برابر برتري هاي ظاهري و تكنولوژيكي تمدن مادي گراي غرب و از طرفي پيوندها و دلبستگي هاي خويش به دين اسلام (يا از سر دلبستگي واقعي به اسلام و يا به دليل اينكه چون ميان مسلمانان زندگي مي كردند نمي توانستند خود را خارج از اسلام معرفي نمايند) تلاش مي كردند تا بخش هايي از تمدن غرب را وارد دين اسلام سازند و يا اثبات نمايند كه اسلام با بسياري از دستاوردهاي تمدن غربي سازگار مي باشد . البته مساله سازگاري تمدن اسلام با برخي از مظاهر تمدن غرب همچون علم و پيشرفت امري نيست كه قابل انكار باشد اما اينان تلاش مي كردند تا به نوعي با اصل قرار دادن غرب ، اسلام را بر اساس آموزه ها و دستاوردهاي بشري غرب توجيه نمايند و نه اينكه ابتدا نظر اسلام را جويا شده و آنگاه به نسبت آن با غرب بپردازند . البته اين جريان طيف هاي متعددي دارد و نمي توان همه آنها را در قالب يك گروه قرار داد و نسبت به آنها قضاوتي واحد داشت اما آنچه مهم است اين است كه تمامي اين افراد وطيف ها در برابر غرب احساس نوعي خودباختگي داشتند و يا حداقل حسرت آن را داشتند و از طرفي تلاش مي كردند تا به نوعي اسلام را بر اساس آموزه هاي غربي توجيه كنند و در عمده موارد دچار آفت التقاط مي شدند و يا اينكه بخشي از اسلام را ناديده مي گرفتند و يا گاه به كلي انكار مي كردند . به عنوان مثال يكي از افراد اين جريان پيش از پيروزي انقلاب اسلامي با نگارش كتابي با عنوان «مطهرات در اسلام» تلاش كرد تا احكام طهارت و نجاست در اسلام را بر اساس اصول دستاوردهاي تجربي غربي توجيه نمايد و يا بسياري از آنها يا به انكار حدود و تعزيرات در اسلام مي پردازند و آن را مربوط به 1400 سال قبل مي دانند و يا اينكه آرام از كنار آن مي گذرند به گونه اي كه گويي چنين چيزي در اسلام مطرح نشده است . به هر حال تمامي اين طيف ها تلاش كرده اند تا به نام دلسوزي نسبت به دين بخش هايي از آموزه هاي غربي را وارد اسلام نمايند و يا اسلام را با آن منطبق نشان دهند . اما در اين ميان به بركت وجود علماي آگاه كه در هر زمان در برابر اين قبيل التقاط ها ايستاده اند و نيز روشنفكران متعهدي كه در كنار علما نسبت به فعاليتهاي التقاطي اين قبيل افرادواكنش نشان داده اند نتوانسته اند به اهداف خود دست يافته و مسير حركت اسلام ناب را تغيير دهند .
بنابر اين به دليل غناي فرهنگ اسلامي امكان نفوذ و تاثير بر اين فرهنگ وجود ندارد و اين فرهنگ همچنان به عنوان يك فرهنگ مستقل و تمدن ساز در حال تكاپو و فعاليت مي باشد .
البته سخن ما در مورد عدم تاثير پذيري فرهنگ و تمدن اسلامي از فرهنگ و تمدن غربي به معناي عدم تعامل فرهنگ اسلامي با فرهنگ غربي نمي باشد . بلكه در آغاز گسترش تمدن اسلامي ، ما از سرمايه هاي تمدن كهن غربي استفاده هاي فراواني كرده ايم اما اين تعامل صرفا در حد كمك گرفتن از ابزارهاي رشد يافته در محيط تمدني غرب در جهت بالنده ساختن فرهنگ و تمدن اسلامي بوده است و اين ابزارها نيز ابزارهاي خنثايي بوده اند كه فرهنگ و تمدن غرب در آنها تاثيري نداشته است . به عنوان مثال علم منطق كه به مسلمانان كمك كرد تا از ابزار عقل كه در اثبات خداوند متعال و صفات او نقش مهمي ايفا مي كند بهترين استفاده را نمايند از جمله علومي بود كه توسط مسلمانان مورد استفاده قرار گرفت و از طرفي اين علم به گونه اي بود كه همچون رياضي خنثي و غير متاثر از فرهنگ و تمدن خاص بود و در نتيجه استفاده از اين علوم را نمي توان به معناي تاثير پذيري اسلام از غرب دانست . اما در طرف ديگر آشنايي غربيان با مسلمانان و تمدن عظيمي كه داشتند در جريان جنگ هاي صليبي آنان را با افق هاي جديد آشنا كرد كه نتيجه آن بيداري عمومي در غرب و آغاز تلاش ها براي گسست از دوران سياه قرون وسطا بود و در راه رسيدن به پيشرفت و كمال از ميراث هاي عظيم تمدن اسلامي بهره هاي فراواني بردند اما به دلايل متعددي از جمله خاطرات تلخي كه از حاكميت دين در دوران قرون وسطا در اذهان آنان بود و بدون اينكه توجه داشته باشند كه پايه هاي تمدني كه در بيداري آنان موثر بود بر مبناي دين بنا نهاده شده است ، پايه هاي تمدن جديد خود را بر گسست از دين استوار كردند و در نتيجه چنين شد كه تمدني به وجود آمد كه هر چند جرقه هاي اوليه خود را مديون تفكر اسلامي بود اما پس از مدتي خود به جنگ با اين تمدن آمده و همواره در تلاش است تا سلطه خويش را به هر نحو ممكن و حتي با ابزارهاي خشونت آميز بر تحميل نمايد كه البته علت اين امر هم ذات سلطه طلب تمدن و فرهنگ غربي مي باشد كه با ذات تمدن و فرهنگ اسلامي كه با وجود تعامل با فرهنگ هاي ديگر به فكر سلطه بر آنان نيست و صرفا به ارتقاي فرهنگ ديگران مي انديشد تفاوت دارد . مقام معظم رهبري در باره نوع تعامل با تمدن غرب و نيز خصلت سلطه طلبانه فرهنگ غرب مي فرمايند : «من اين‏جا چند نكته را در همين زمينه عرض مى‏كنم. اول اين كه نفى غرب، به هيچ‏وجه به معنى نفى تكنولوژى و علم و پيشرفت و تجربه‏هاى غرب نيست و هيچ عاقلى چنين كارى را نمى‏كند. نفى غرب، به معناى نفى سلطه‏ى غرب است؛ كه هم سلطه‏ى سياسى مورد نظر است، هم سلطه‏ى اقتصادى، هم سلطه‏ى فرهنگى. من در اين فرصت اندك، در زمينه‏ى سلطه‏ى فرهنگى غرب چند جمله‏يى مى‏گويم، شايد ان‏شاءالله براى شما مفيد باشد. ببينيد، فرهنگ غرب، مجموعه‏يى از زيباييها و زشتيهاست. هيچ كس نمى‏تواند بگويد فرهنگ غرب يكسره زشت است؛ نه، مثل هر فرهنگ ديگرى، حتماً زيباييهايى هم دارد. هيچ كس با هيچ فرهنگ بيگانه‏يى اين‏گونه برخورد نمى‏كند كه بگويد كه ما درِ خانه‏مان را صددرصد روى اين فرهنگ ببنديم؛ نه، فرهنگ غرب، مثل فرهنگ شرق، مثل فرهنگ هرجاى ديگر دنيا، يك فرهنگ است كه مجموعه‏يى از خوبيها و بديهاست؛ و يك ملت عاقل و يك مجموعه‏ى خردمند، آن خوبيها را مى‏گيرد، به فرهنگ خودش اضافه مى‏كند، فرهنگ خودش را غنى مى‏كند و آن بديها را رد مى‏كند. همان‏طور كه گفتم، در اين زمينه، بين فرهنگ اروپايى، غرب، امريكايى، امريكاى‏لاتين، آفريقا و ژاپن فرقى نيست و هيچ تفاوتى ندارد؛ و در اين حكمى كه مى‏گويم، همه يكسان هستند. ما در مقابل هر فرهنگى كه قرار مى‏گيريم، به‏طور طبيعى تا آن جايى كه مى‏توانيم، بايد محسّنات آن را بگيريم و چيزهايى كه مناسب ما نيست؛ بد و مضر است، و با چيزهايى كه به نظر ما خوب است، منافات دارد، آن را رد كنيم؛ اين اصل كلى است. منتها در زمينه‏ى فرهنگ غربى نكته‏ى مهمى وجود دارد، كه من دلم مى‏خواهد شما جوانان به اين نكته توجه كنيد. فرهنگ غرب - يعنى فرهنگ اروپاييها - يك عيبى دارد كه فرهنگهاى ديگر، تا آن جايى كه ما مى‏شناسيم، آن عيب را ندارند، و آن «سلطه‏طلبى» است. اين، قطعاً دلايل انسانى و جغرافيايى و تاريخى‏يى دارد. از اولى كه اينها در دنيا به يك برترى علمى دست پيدا كردند، سعى كردند همراه با سلطه‏ى سياسى و اقتصادى خودشان - كه به شكل استعمار مستقيم در قرن نوزدهم انجاميد - فرهنگ خودشان را هم حتماً تحميل كنند. اينها با فرهنگ ملتها مبارزه كردند؛ اين بد است. ملتى مى‏گويد فرهنگ من بايد در اين كشور جارى بشود! اين چيز قابل قبولى نيست؛ هر چند هم خوب باشد، آن ملتى كه اين فرهنگ بر او دارد تحميل مى‏شود، اين را نمى‏پسندد. شما يقيناً خوردن نان و ماست را به ميل و اشتهاى خودتان، ترجيح مى‏دهيد به اين كه چلوكباب را به زور در دهن شما بگذارند و بگويند بايد بخورى! وقتى كارى زوركى و تحميلى شد، وقتى از موضع قدرت انجام گرفت، وقتى متكبرانه و مستكبرانه تحميل گرديد، هر ملتى آن را پس مى‏زند؛ بايد هم بزند. مثلاً كراوات يك پديده‏ى غربى است. غربيها اين را مى‏خواهند، دوست مى‏دارند و با سنتشان هماهنگ است؛ اما اگر شما كه اهل فلان كشور ديگر هستيد و حالا تصادفاً كت و شلوار را انتخاب كرده‏ايد، چنانچه كراوات نزديد، يك آدم بى‏ادب محسوب مى‏شويد! چرا؟! اين فرهنگ شماست؛ تقصير من چيست؟ اگر كت و شلوار پوشيديد، بايد پاپيون و كروات را بزنيد؛ و الاّ در فلان مجلس رسمى راه نداريد؛ يك آدم بى‏ادب و غيرمنضبط و بى‏نزاكت تلقى مى‏شويد! اين، آن تحميل فرهنگ غربى است. زن غربى، يك روشهايى دارد. آنها نسبت به مسأله‏ى زن و روش زن و پوشش زن و ارتباطش با مردان و حضورش در جامعه، يك فرهنگى دارند - خوب يابد، بحثى سر آن نداريم - اما سعى دارند اين فرهنگ را به همه‏ى ملتهاى دنيا تحميل كنند! در باب فرهنگ غربى، اين بد است. من يك وقت مثالى زدم و گفتم شما گاهى خودتان به انتخاب خود غذاى مقوى و يا داروى شفابخشى را مصرف مى‏كنيد؛ اما يك وقت شما را بى‏هوش مى‏كنند، يا مى‏خوابانند، دست و پايتان را مى‏گيرند و با آمپول چيزى را به شما تزريق مى‏كنند! سعى شده است از طريق رؤساى كشورها و رژيمهاى فاسد، فرهنگ غربى به ملتها تزريق بشود! رژيم فاسد پهلوى - كه خدا از اينها به خاطر آنچه كه با ملت ايران كردند، نگذرد - از اين قبيل بودند. اينها با انواع روشها و شيوه‏ها سعى كردند فرهنگ غربى را بر كشور ما حاكم كنند. به خاطر اين، ملت ايران را تحقير مى‏كردند؛ فرهنگ ملى را تحقير مى‏كردند؛ باورهاى ملى را تحقير مى‏كردند. شما ببينيد در دوران حكومت پهلوى‏ها و اندكى قبل از آن در اواخر حكومت قاجارها، كه همين حمله‏ى غربيها شروع شده بود و در دوران پهلوى‏ها به اوج رسيده بود، پرورش يافته‏هاى آن دوران، ملت ايران را اصلاً قابل اين نمى‏دانستند كه بتواند خودش را اداره كند، بتواند كارى بكند، بتواند چيزى بسازد، چيزى به دنيا ارائه بدهد و يا بر معلومات دنيا اضافه كند. اين به خاطر چيست؟ اين به خاطر تحقير فرهنگ ملت، تحقير هويت ملى و تحميل فرهنگ بيگانه است. هويت ملى، با «فرهنگ» شكل مى‏گيرد. هويت هر ملتى، فرهنگ اوست؛ اين را نبايستى زخمى و جريحه‏دار كرد. علت مقابله‏ى ملت ايران با فرهنگ غربى اين است؛ والاّ بله، فرهنگ غربى محسّنات و زيباييهايى هم دارد. البته زشتيهايى هم دارد كه آن زشتيها بيخ ريش خودشان! اشكالى ندارد كه ما زيباييهاى فرهنگ آنها را فرا بگيريم. اين كه حالا آن زيباييها چيست، مى‏تواند مورد بحث قرار بگيرد.»
نتيجه اينكه تعامل ميان فرهنگ و تمدن اسلام و غرب وجود داشته است و از طرفي تمدن اسلامي نقش مهمي در بيداري غرب از خواب قرون وسطايي و حركت آن به سمت ايجاد تمدني جديد داشته است اما پيدايش خود تمدن اسلامي متاثر از آموزه هاي ديني بوده است و به اصطلاح خودبنياد بوده است . نه اينكه آموزه هاي خارجي همچون فرهنگ و تمدن غربي در پيدايش آن نقش داشته باشند . در اين ميان فرهنگ غربي كه پس از تاثير پذيري از اسلام و بيداري از خواب قرون وسطايي ، به انحراف افتاده و به جاي بناي تمدن مبتني بر دين ، به گسست از دين رسيده بود ، به تقابل با فرهنگ و تمدن اسلامي برخاسته و در صدد هضم اين فرهنگ در درون خود بر آمده و در اين راه تاثيراتي هم بر بخش هايي از جهان اسلام و به ويژه روشنفكران آن داشته و آنان به نمايندگي از غرب در صدد تاثيرگذاري و ايجاد تغيير در مسير فرهنگ و تمدن اسلامي و حتي خود اسلام برآمده اند اما به دليل غناي اسلام و بيداري علماي آگاه و روشنفكر و ادعاي خود اسلام مبني بر تمدن ساز بودن آن و نيز ضعف ها و ناكارامدي هاي غرب در عرصه عمل كه باعث بروز بحرانهاي شديد فرهنگي ، اجتماعي ، اقتصادي ، امنيتي ، اخلاقي و ... كنوني در جهان شده است ، تاكنون نتوانسته اند در اين دين آسماني و الهي و تمدن عظيمي كه درحال تجديد بناي آن مي باشد تاثير چنداني داشته باشند .

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

محتویات این فیلد به صورت شخصی نگهداری می شود و در محلی از سایت نمایش داده نمی شود.
  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd> <br>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
این سوال برای آزمایش کردن شما است که آیا شما یک بیننده واقعی ( انسان ) هستید و یا یک رایانه برای ساخت اسپم .
15 + 1 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .