علل مخالفت روحانیون با انقلاب سفید/ بازرگان حاضر نشد نام دولت خود را دولت انقلاب اسلامی بگذارد

جبهه‌ی ملی و نهضت آزادی مشتركاتی و اختلافاتی دارند. مشتركات این است كه به حكومت دینی اعتفادی ندارند و نهایتاً به غرب بیشتر بها می‌دادند. ضمناً برای آنان مسئله‌ی آزادی یا انتخابات یا مجلس یا قانون اساسی محترم بود.

مركز اسناد انقلاب اسلامی- محمدرضا تمری:

سخنان آقای دكتر مرادی نیا:

بسم الله الرحمن الرحیم

خدا را شاكریم كه به ما توفیق داد چهارمین نشست از سلسله نشست‌های بررسی تاریخ انقلاب را در خدمت دوستان و عزیزان باشیم. خیرمقدم عرض می‌كنم خدمت همه‌ی حضار محترم بویژه آقای دكتر منصوری كه ضمناً ایشان سوگوار‌ مادرعزیزشان هستند كه دیروز مرحوم شدند و به رحمت خدا رفتند. از طرف خودم و همه حضار محترم خدمت ایشان و خاندان معظم منصوری تسلیت عرض می‌كنم.

خدمت مدیران محترم و معاون پژوهشی و سایر عزیزانی كه از داخل سازمان و بیرون سازمان برای استفاده از این نشست تشریف آوردند، خیر مقدم عرض می‌كنم. دوستان استحضار دارند كه سه نشست قبلی با موضوع بررسی ریشه‌های انقلاب در آغاز دهه‌ی 40 برگزار شد:

1 - در جلسه‌ی اول علل و فرآیند مخالفت روحانیت با مصوبه‌ی اصلاح قانون انجمن‌های ایالتی و ولایتی بررسی شد كه در خدمت جناب آقای دكتر محمد حسن رجبی بودیم.

2 - در نشست دوم مواضع سیاسی مراجع تقلید در آغاز نهضت امام مورد بررسی قرار گرفت كه از سخنان جناب آقایان طباطبایی و خسروشاهی استفاده كردم.

3 - جلسه سوم بررسی علل طراحی اصول انقلاب سفید و پیامدهای سیاسی و اجتماعی و اقتصادی آن ، از تحلیل‌های سودمند جناب آقای دكتر منصوری استفاده كردیم و صحبت ناتمام ماند و قرار شد كه در این جلسه كه نشست چهارم به حساب می‌آید ، ادامه این مباحث را از زبان ایشان بشنویم. استحضار دارند كارشناسان امر كه در آغاز دهه‌ی 40 همه‌ی روحانیت از مواضع یكپارچه و یكدستی برخوردار نبودند و در ارتباط با اصولی كه امروز آقای دكتر صحبت می‌كنند ما یك گروه از روحانیون را داشتیم كه با این اصول مخالفت كردند و یك دسته سكوت پیشه كردند و اندكی هم موافقت كردند. از طرف دیگر روحانیونی كه نقش مخالف را ایفا كردند و با انقلاب سفید به مبارزه برخواستند باز آنها نیز از یك موضع مشترك و یك دستی برخوردار نبودند؛ بعضی‌ها با آزادی زنان مخالفت بودند، بعضی‌ها با اصلاحات ارضی مخالف بودند و بعضی‌ها مخالف ویژه و عمیق‌تر و بزرگتری داشتند.

موضوع جلسه‌ی امروز ما این موارد است كه آقای دكتر به آنها خواهند پرداخت و در پایان هم اگر حضار محترم سوالی داشته باشند به سئوالات پاسخ خواهند گفت. هدف این نشست‌ها بررسی و بازخوانی و شفاف‌ساز ریشه‌های انقلابی است كه ما هم اكنون از نتایجش برخوردار هستیم و نتایجش را داریم می‌بینیم. با ذكر یك صلوات به استقبال سخنرانی آقای دكتر منصوری می‌رویم.

" علل مخالفت روحانیون با انقلاب سفید"

متن سخنرانی آقای جواد منصوری:

بسم الله الرحمن الرحیم، الحمد الله رب العالمین، رب شرح‌لی صدری و یسرلی امری و احلل عقده من لسانی یفقهوا قولی.

موضوع بحث به دلایلی جالب است، امروز دقیقاً 50 سال بعد از وقایعی هستیم كه اتفاق افتاده است، آیا لازم است كه این مسائل تجزیه و تحلیل بشود؟ و دوم اینكه این موضوع چرا؟ امروز دقیقاً پنجاهمین سالی است كه شاه اصول انقلاب سفید را مطرح كرد. 19 دی سال 1341، در یك سالن ورزشی بود اولاً چقدر اهمیت دارد و در تحولات آینده چه تأثیراتی گذاشته و چرا ما بحث مخالفت روحانیون را انتخاب كردیم؟ دیگرانی هم بودند و به عنوان مثال جبهه‌ی ملی ما جریان جدا شده‌های از حزب توده؛ آنها هم مخالفت‌هایی می‌كردند.

نكته‌ای كه حائز اهمیت است؛ اولاً مخالفت‌ها به تدریج در ادامه به انقلاب منتهی شد و خود تبعاً اهمیت این قضیه را بالا می‌برد. مخالفت جبهه‌ی ملی به آن شكل در آن مقطع جدی نبود. حداكثر شعارشان این بود كه ما با برنامه‌های شاه موافقیم، نهایتاً با دیكتاتوری مخالف هستیم. لذا شعارشان این بود "اصلاحات آری، دیكتاتوری نه". پس آنان با این برنامه‌ها، اصولاً مخالفت اساسی نداشتند. پس بحث به طور جدی در مورد روحانیون مطرح می‌شود.

نكته‌ دیگری كه مطرح این است كه ظاهر این حركت یعنی: شعارها، انتخاب عناوین، یك ظاهر زیباست. امروز هم بعضی از آنان برای ما مثبت است. مثلاً یكی از اصول ششگانه‌ای كه شاه اعلام ‌كرد. تشكیل سپاه دانش است، این كار به ظاهر خیلی كار جالبی است. در زمانی كه جمعیت بی‌سواد كشور در حدود 85 درصد است و تقریباً این آمار در روستاها 95 درصد بودند، پس طرح سپاه دانش كار بسیار خوبی بوده است. پس چرا روحانیون مخالفت كردند.؟

اصلاحات ارضی یعنی چه؟ یعنی عده‌ای فئودال، قلدر، حاكم، هر تعبیری روی آن بگذاریم. آنان مناطق وسیعی را در اختیار خودشان گرفتند. كشاورزان عملاً تحت حاكمیت و سلطه آنان بودند و هر برنامه‌ای می‌خواستند، اجرا می‌كردند. مردم هم در بدترین شرایط زندگی می‌كردند. شاه می‌گوید: " ‌می‌خواهم آنان را آزاد كنم. یك زندگی آبرومند برایشان درست كنم. می‌خواهم آنان را صاحب زمین بكنم." چرا با اصلاحات ارضی شاه مخالفت می‌شود؟ اتفاقاً خیلی زیاد در مورد اصلاحات ارضی مانور دادند. و به همین دلیل به صراحت گفتند روحانیون به حمایت از فئودالها با طرحهای شاه مخالفت می‌كنند و در واقع از فئودالها پول می‌گیرند كه علیه شاه مبارزه كنند.

راجع به اصلاحات ارضی خیلی مطالب تبلیغ كردند، چون جنبه‌ی احساسی داشت و اینكه قرار است این كشاورزهای بدبخت كه عمری نسل در نسل توسط فئودال‌ها چپاول می‌شدند، آزاد شوند. و صاحب زمین شوند. واین فئودال‌ها را از داخل روستا‌ها بیرون كنند و این روحانیون مخالفت می‌كنند و اتفاقاً حزب توده در این مسئله، اطلاعیه‌های بلند بالای زیادی دادند. و خیلی مانور ‌داد؛ چون تصورشان این بود كه تئوری‌های خودش مثلاً جامعه‌ی ایران از فئودالی وارد مرحله‌ی اول سرمایه داری می‌شود و در آن صورت جنبش‌های كارگری بوجود می‌آید، این تئوری كه افسانه شده است. حالا باید توضیح بدهیم كه چرا علما، مراجع ، روحانیون و در رأسشان امام با این برنامه‌هایی كه ظاهراً خوب بوده و برای مردم مناسب بوده، مخالفت كردند. به جریان 15 خرداد و قضایای بعد و الی آخر منتهی شد.

اولاً ما در قضاوتمان نسبت به عملكرد‌های افراد و مهمتر ازآن دولت‌ها، نباید به زبان ، شعارها ، كلمات باشد، این خیلی مهم است. اصلاً نباید ما به شعارها اعتنا بكنم ، كاری نداریم كه آدم خوب، بدی، و یا مسلمان، غیرمسلمان است. دو مسأله باید اساس قضاوت ما را باید تشكیل بدهد:

1. عملكرد گذشته‌ این فرد یا این دولت.

2. اهداف واقعی این فرد، این دولت.

عنوان نمونه بحث سپاه دانش را مثال بزنم؛ چون واقعاً یكی از جالب‌ترین و بهترین طرحی بود كه لازم بود در جامعه ایران اجرا شود، اصلاً شكی در آن نیست. اما چرا با آن مخالفت كردند، امروز برای خیلی از ما ممكن است این سئوال مطرح باشد و جواب خیلی قانع كننده ای نداشته باشد، ولی من با همین دو اصل توضیح می دهم كه این مخالفت ها درست ، منطقی و واقع بینانه بوده است.

ماهیت رژیم پهلوی را آن روز بخشی از مردم نمی‌دانستند ؛ روحانیون خوب می‌دانستند. یعنی از اول دوره‌ی رضاخان با رژیم درگیر بودند. پس بنابر این این رژیم، این خاندان و این حكومت را صالح برای ادار‌ه‌ی مملكت نمی‌دانستند؛ و بدتر از آن، این رژیم را وابسته و عامل به دیگران می‌دانستند و آنان را ضد ملت می‌شناختند و بدتر از همه؛ می‌گفتند این خانواده، این سلطنت روی كار آمده تا در ایران با اسلام مبارزه كند؛ بنابر این اساساً به شعار، اهداف، برنامه‌، و حركت هایش، اصلاً نباید اعتقادی داشته باشند.

ما باید از 1300 ببینیم كه رضاخان و بعد كه رضا شاه و محمد رضا و بعد رفتنش و جریانات دهه‌ی بیست و دهه‌ی سی و ببینیم آیا اصلاًشاه شخصتی بود كه در جایگاهی باشد كه بیاید حرفی بزند كه روی حرف حساب كرد.

نكته‌ای را به شما بگویم. كه در فروردین ماه 1341 شاه به آمریكا رفت. در كنگره آمریكا صحبت ‌كرد.آنجا خیلی كار كرد، مصاحبه كرد. با كندی ملاقات كرد. چند تا شهر را دید. با سرمایه‌دارهای آمریكایی ملاقات كرد. داستانش مفصل است . در جلسه قبل اشاره‌ای كردم. خلاصه‌اش به حكومت آمریكا تعهد داد كه هر كاری كه شما می‌خواهید در ایران بكنید، انجام می دهم. چرا می‌خواهید من را بردارید. من برنامه‌اش را پیاده می‌كنم. از جمله در كنگره آمریكا، صریحاً گفت: " ما تصمیم گرفته‌ایم در كنار باشیم و دقیقاً برنامه‌های شما را اجرا كنیم." این مطلب مستندات تاریخی آن موجود است. اتفاقاً در كتاب قیام 15 خرداد به روایت اسنادم این موضوع را آوردم.

شاه از آمریكا برگشت. با آن سابقه‌ای كه گفتم گفت: ما می‌خواهیم فرهنگ و تمدن شما را داشته باشیم، ما می‌خواهیم مثل شما باشیم . ما می‌خواهیم كه دوست شما باشیم.

بعد از ملاقات شاه با كندی، كندی گفت شاه قول داد كه سیاست‌های ما را اجرا كند. حالا این آدم كه می‌خواهد سپاه دانش را اجرا كند، قابل اعتماد است؟ آیا این آدم اصلاً صلاحیت این را دارد، چه در مقام یك دولت و چه در مقام مجری كه طرح سپاه دانش را اجرا كند؟

مطلب دوم اینكه هدف سپاه دانش چه بوده است؟ آیا می‌خواستند مردم با سواد شوند و با سپاه دانش بی‌سوادی را از كشور ریشه كن كنند. و زندگی مردم بهتر بشود.؟ ظاهر قضیه این بود كه می‌خواهیم بی سوادی را ریشه كن و زندگی مردم را بهتر كنیم و جهل و نادانی را از كشور برطرف كنیم.

اما هداف چه بود؟ مهمترین اهدافی كه در بخش آموزش عمومی و دانشگاه و ... در آن دوره انجام گرفت:

1. اسلام زدایی از جامعه ایران.

2. نفوذ فرهنگ و ارزشهای آمریكایی در ایران است.

اسناد و مدارك این اهداف رژیم موجود است. مدركی دارم كه، جالب است وزیر آموزش و پرورش به نخست وزیر می‌گوید كه از زمانی كه این برنامه ها را به آموزش و پرورش آوردید؛ آموزش و پرورش به هم ریختید. حال اگر قرار است كه مستشاران خارجی را برای ما بفرستید، لااقل باسوادهای آنان را بفرستید. این عین نوشته وزیر آموزش و پرورش به نخست وزیر است. منظور من این است كه اهدافی كه عملاً و واقعاً داشتند، غیر از اهداف اعلامی آنان بود. اهداف اعلامی عبارت از این بود كه بی سوادی و جهل را از بین ببرند. ولی اهداف واقعیشان:

1. اسلام زدایی از جامعه‌ی ایران

2. نفوذ فرهنگ و ارزشهای آمریكایی در ایران.

3. اگر قرار است كه نظام سرمایه‌داری آمریكایی در ایران مستقر شود. علاوه بر سرمایه چه چیزی لازم دارند؟ كارگر، مدیران متخصص، مهندسان و متخصصان در رشته‌های مختلف برای چرخاندن چرخهای نظام سرمایه‌داری است. بی سواد نمی‌تواند این كار را انجام دهد. پس باید مبارزه با بی سوادی و سپاه‌ دانش تشكیل شود تا بیسوادها، دوره‌ی ابتدایی را طی كنند سپس به دبیرستان و بعد دوره‌ی دانشگاه سپری كنند تا مرحله به مرحله بتوانند برای نظام سرمایه‌داری كارآمدی بیشتری داشته باشند.

در آن زمان یك گزارش دادند كه هر كس 6 سال دوره ابتدایی را بخواند، 56 درصد، راندمان تولیدش بالا می‌رود. هر كس 12 سال درس بخواند 150 درصد راندمان تولیدش بالا می رود. هر كس 16 سال درس بخواند یعنی لیسانس 250 درصد و دكترا 550 درصد. یك فرد 6 كلاس درس خواند، نسبت به یك فرد بیسواد، راندمان كار، تولید، ارزش و كیفیت تولیدش 56 درصد بالا می رود. چون می‌تواند با ماشین آلات و ابزار نسبت به یك آدم بی‌سواد بهتر می‌تواند كار كند. اگر دیپلم داشته باشد، طبعاً نسبت به نفر قبلی بهتر است و لیسانس به همین ترتیب. این آمار همان زمان است. پس به این ترتیب دست خودشان را كردند. گفتند اگر می‌خواهیم تولید داشته باشیم، باید آدم ها با‌سواد باشند. سرمایه‌دارآمریكایی كه می‌خواهد برای سرمایه گذاری به ایران بیاید، می‌خواهد راندمان تولیدش بالا برود. نمی‌خواهد كه با كمترین راندمان كار بكند؛ بنابراین ترجیح داده كارگرش دیپلم داشته باشد، مدیرش حداقل لیسانس داشته باشد و به هر حال گردانندگان تخصص‌های بالاتر داشته باشند.

در سال‌های بعد رسماً در ایران شعبه دانشگاهی آمریكایی را ایجاد كردند، یعنی دقیقاً مدیرانی با همان استاندارهای آمریكایی برای اداره‌ی ایران تربیت می‌كردند. دانشگاه شیراز (دانشگاه پهلوی)، دقیقاً دانشگاهی آمریكایی بود و دانشگاه ملی نیز دانشگاه آمریكایی بود و چندین دانشكده‌ی دیگر آمریكایی بود. بعد از سال 1350 رسماً شعبه دانشگاه‌های آمریكایی را به ایران آوردند. همین محل دانشگاه امام صادق(ع)، شعبه‌ی دانشگاه ‌هاروارد، برای تربیت مدیران در كشور بود. همان امتحان ها و همان كنكور را می‌گرفتند. به این ترتیب سپاه ‌دانش قدم اول است.

مسئله بعدی محتوای نظام آموزشی بود. آیا در این برنامه‌های آموزشی، آنان دین مردم را هم تقویت می‌كردند؟ اخلاق مردم را هم اخلاق دینی می‌كردند؟ یا درست در نقطه‌ی مقابلش بود.؟

شما اگر یك تحلیل‌گر باشید، كتاب كلاس اول ابتدایی سال 1350 با كتاب كلاس اول ابتدایی 1330 كه حتی در آن موقع رژیم پهلوی سركار است، مقایسه كنید. كه بیست سال گذشته، مقایسه كنید، در كتاب 1330 صفحه اولش آن با بسم‌الله الرحمن الرحیم شروع شد است، ولی صفحه اول كتاب 1350 ، بسم الله الرحمن الرحیم را ندارد.

كتاب سال 1350 صفحه‌ی اولی عكس شاه بود، از همان روز اول سركلاس واژه ها و عباراتی می‌گویند: شاه، بابا آب داد. بابا نان داد، از همان اول دنبال آب و نان بودند. در كتب از دین، و اخلاق، حتی مسائلی چون: دفاع از كشور، روح ملیت، دفاع از اعتقادات، بحث قابل توجهی نبود.

مثالی را جلسه‌ی قبل گفتم، دوباره بازگو می‌كنم كه در دانشگاه یك كلمه از اسلام ، ارزش‌های اسلامی و اصول اسلامی صحبت نمی‌كردند. به صراحت به ما گفتند كه امكان ندارد كه توسعه پیدا یكنم؛ زیرا ‌ژن توسعه نداریم! استاد دانشگاه تهران، سركلاس درس توسعه اقتصادی گفت: " آمریكایی‌ها ژن توسعه دارند، و توسعه یافته هستند. ما چون ژن توسعه نداریم، توسعه پیدا نمی‌كنم" از كلاس اول ابتدایی تا آخر به ما اینطور القاء می‌كردند، هرچه خوبی و ارزش است در آنجاست، در ایران خبری از تمدن، توسعه، علم و پیشرفت نیست.

بحث محتوای آموزشی خیلی موضوع مهمی است و هنوز شاید خیلی از ما دقیقاً نمی‌دانیم كه در رژیم گذشته، ما را برای چه تربیت می‌كردند. البته روحانیون و طبیعتاً مراجع تقلید و بزرگان حوزه این مسائل را می‌فهمیدند، متوجه می‌شوند اگرچه مردم عادی متوجه نمی‌شدند، آنها متوجه می‌شدند. لذا وقتی كه سران رژیم شاه می‌گفتند ما می‌خواهیم جزء اصول انقلاب سفید، اصول سپاه دانش باشد، چه اهدافی در پشت این فریب بزرگ وجود دارد.

برای من و شما جالب است، سپاه دین برنامی آن چه بود؟ ترویج شاه دوستی و شاه پرستی رسماً در روستا توسط یك معمم انجام می‌گرفت. دفاع از شاه و شاه پرستی و شاه دوستی به هر شكلی و مسائل زیاد دیگری بود.

بنابراین سه محور اصلی را خلاصه كنم:

* یكی در مورد ماهیت سلطنت پهلوی

* دوم بحث اهداف این برنامه‌ها

*سوم عملكرد این رژیم

طبیعتاً این سه محور اساسی، دلیل بی اعتقادی و بی اعتمادی به این رژیم و طبیعتاً اعتراض بود.

اما مسئله‌ای كه اتفاق افتاد این بود كه روحانیون و مردم گفتند خیلی خوب، شما می خواهید سپاه دانش شكل بدهید. ‌ اصلاحات ارضی اجرا كنید. آیا نباید در كشور قانون باشد. در كشور هر كسی هر كار خوبی نمی‌تواند بكند. آیا شما می‌توانید زمینی را غصب كنید. و در آن مسجد بسازید؟ شما می‌خواهید سپاه دانش ایجاد آن لایحه، بودجه و تصویب می‌خواهد. حساب و كتاب می‌خواهد. مسیر قانونیش را طی بكنید. چرا مسیر غیر قانونی طی كنید. مجلس را منحل كردید. رفراندوم غیر قانونی كه برگزار می‌كنید برای اینكه این اصول را راه بندازید. (روحانیون) گفتند فرضاً اگر در مقابل این اصول سكوت بكنیم در مقابل استبداد كه نمی‌توانیم سكوت بكنم. این محور چهارم بود. بی‌قانونی و استبداد طبعاً قابل قبول و قابل تحمل نیست.

* پنجمین دلیل برای مخالفت علما، مراجع با این برنامه‌های معروف به انقلاب سفید. در انقلاب شاه و مردم بعضی از روحانیون و مراجع گفتند: "آیا شما این برنامه‌ها را خودتان تدوین كردید و می‌خواهید اجرا بكنید یا از خارج دیكته شده است؟ چه كسی این برنامه‌ها را به شما داده است.؟ اگر آمریكا دیكته كرده است، معلوم است كه برای منافع خودش دیكته كرد ه است، اگر شما خودتان به این نتیجه رسیده‌اید، با خود مردم بنشینید، و با متخصصان و بزرگان ایرانی این كار را اجرا بكنید . حالا اگر قرار است بخواهید با تحمیل آمریكا این كار را بكنید، طبعاً ما زیر بار نمی‌رویم. اصلاً قابل قبول نیست.

در همین ایام حضرت امام نامه‌ای برای دولت در آن زمان می‌نویسند، این موارد را متذكر می‌شد البته این نامه خطاب به شاه است، علتش این است كه شاه خودش به صحنه آمده بود. لذا امام خطاب به شاه می‌نویسد. تا آن زمان نامه‌ها و اعلامیه خطاب به دولت بود. اما از این به بعد دیگر خطاب به خود شاه است. : " بسم الله الرحمن الرحیم، چون دولت آقای علم باشتاب زدگی عجیب، بدون تفكر در اصول قانون اساسی و در لوازم آن مطالبی كه اظهار كرده‌اند. زن ها را در انتخاب شدن و انتخاب كردن به صورت تصویب‌نامه حق وكالت داده است، لازم شد به ملت مسلمان تذكراتی داده شود، مسلمین ایران در چه شرایطی و با چه دولتهایی ادامه زندگی می‌دهند. لذا توجه عمومی را به مطالب ذیل جلب می‌نمایم."

نكته‌ای را متذكر می‌شوم من در صحبت‌ها و اعلامیه‌های امام از مهر 41 تا سال‌های بعد از 42 و 43 و 44 جستجویی كردم، جالب است كه به استثنای یكی دو مورد كه ایشان راجع به اصلاحات ارضی صحبت كردند. یك جا گفتند ما با اصلاحات ارضی مخالف نیستم. چون این موردی بود كه رژیم خیلی دربارة آن جار و جنجال می‌كرد و تبلیغات می‌كرد. دیگر راجع به اصلاحات ارضی صحبت نمی‌كرد. اما در مورد انتخاب شدن زن‌ها و شركت در انتخابات و دادن پست‌های بالا به زن ها بیشتر صحبت می‌كنند این از آن نكات جالب است. با توجه به صحبت‌های قبلی متوجه بشوید. یعنی بارها به ما می‌گویند چطور بعد از انقلاب خانم‌ها می‌توانند در انتقاد شركت كنند رأی بدهند ولی در آن زمان مخالفت شد فكر كنم با صحبت‌هایی كه كردم قضیه روشن می‌شد: ماهیت رژیم، اهداف رژیم و دستوری بودن و تحمیلی بودن این سیاست‌ها، علت اصلی مخالفت‌ها بود مواردی كه در نامه حضرت امام به شاه نوشته شده است.

1ـ آقای وزیر كشور می‌نویسد در مقدمه‌ی قانون اساسی صریحاً مقرر شده كه هر یك از افراد اهالی مملكت در تصویب و نظارت امور عمومی محق و سهیم می‌باشد. بعد ایشان می‌گویند اگر سهیم بودن زن‌ها در انتخابات موافق قانون اساسی است، پس تصویب هیئت دولت هم بی مورد است. پس چرا از دولت كسب اجازه كردیم.

2ـ اگر سهیم نبودن زن‌ها مغایر قانون اساسی است، پس بنابر این وزیر كشوری كه مجوز قانونی تصویب نامه را تحصیل نماید، بی اساس است.

3ـ مقدمه‌ی قانون اساسی غیر از قانون اساسی است. چون استناد كردید به مقدمه‌ی قانون اساسی كه آنجا گفته هر یك از اهالی مملكت در تصویب و نظارت امور عمومی محقق و سهیم می‌باشند. امام می‌گویند كه مقدمه‌ی قانون اساسی غیر از قانون اساسی است.

4ـ مراد از قاطبه ی اهالی مملكت آن نیست كه هیئت وزیران فهمیدند.

5ـ شرح و تفسیر قوانین از مختصات مجلس است و آقایان حق تفسیر ندارند یعنی اگر قرار است از قانون اساسی شما در بیاورید كه این مصوبه را الغا كنید، این شما نیستید مجلس باید نظر بدهد.

6ـ به نظر هیئت دولت از صدر مشروطیت تا كنون تمام دوره‌های مجلس شورا بر خلاف قانون اساسی تشكیل شده است، مگر شما نمی‌گویید این حرف بر اساس قانون اساسی است، پس بنابراین در تمام طول این مدت قانون اساسی اجرا نشده است.

7ـ حذف كردن بند اول ماده دهم، غیر قانونی است و برای دولت چنین حقی نیست. بعد امام اشاره كردند: روحانیت با حرف شاه و مضیقه و اهانتی كه دولت بر آن وارد كرده است، تكلیف دینی و وجدانی خود را در این تشخیص داده كه مصالح و مفاسد را به دولت‌ها و به جامعه‌ی مسلمین گوشزد كند. با این اختناق جانفرسای مطبوعات و سختگیری دستگاه انتظامی روحانیت ملاحظه می‌كند كه دولت، مذهب رسمی كشور را ملعبه ‌خود قرار داده و در كنفرانس‌ها اجازه داده می‌شود كه گفته شود، قدم‌هایی برای آزادی زنان و برای تساوی حقوق زن و مرد برداشته شد. به جای اینكه دولت در صدد چاره برآید سر خود، مردم را سرگرم می‌كند به امثال دخالت زنان در انتخابات. تصویب نامه‌ی اخیر دولت راجع به شركت زنان از نظر شرع و از نظر قانون اساسی لغو است.

این متن نامه‌ای است كه امام، با مقدمه و مؤخرای دارد كه من نیاوردم كه برای شاه می‌نویسد. البته تكثیر می‌كنند و در اختیار همه قرار می دهند. وقتی كه ساواك متوجه می‌شد كه این مسئله به هر حال بدون جواب نمی‌ماند. لذا دستور می‌دهد كه یك مقاله مشروحی راجع به خدمات دینی شاه، در مملكت منتشر بشود، كه یعنی ماهیت دینی رژیم را بالا ببرند.

در هر حال اما باز امام اكتفا نمی‌كرد وقتی كه دولت گوش نمی‌كرد در این صورت اعلامیه‌ای خطاب به مردم نوشت: در این اعلامیه خطاب به علما و روحانیون هم نوشت كه عنوان آن این است: مسلمین آگاه باشند كه اسلام در خطر كفر است. اینجا دیگر امام اهداف پشت پرده این برنامه‌ها را می‌دانم كه چیه؟ حالا خودتان با زبان قانونی صحبت كردیم، حالا شماها توجه نمی‌كنید، حالا پس به برنامه‌های پشت پرده، مسلمین آگاه باشند كه اسلام در خطر كفر است، مراجع و علمای اسلام، بعضی محصور و بعضی محبوس و متروك هستند. دولت امر داد كه حوزه‌های علمیه را هتك كنند و طلاب بی پناه را كتك بزنند و بازار مسلمین را غارت كنید و در و پنجره‌ی مغازه‌ها را بشكنند و ... و آخرش این جمله را دارد كه به خدای متعال من این زندگی را نمی‌خواهم انی لا اری الموت الی السعاده و للحیاه مع الظالمین الی... ، این اعلامیه‌ای كه امام در فروردین 42 بعد از قضایای مدرسه‌ی فیضیه می‌دادند یعنی دیگر می‌گویند شاه و دولت به حرف‌های ما گوش نكرد. بعد این كارها را كرد. پس بنابراین در این شرایط گفت: من نمی‌خواهم زندگی بكنم. بعد جمله معروف خود را گفت: "من سینه‌ام را برای گلوله‌های شما آماده كرده‌ام، ولی زیر بار حرف ‌های شما نمی‌روم"، كاش مأمورین بیایند و مرابگیرند تا تكلیف نداشته باشم. فقط جرم علمای اسلام و سایر مسلمین آن است كه دفاع از قرآن و ناموس اسلام و استقلال مملكت می‌نمایند و با استعمار مخالفت دارند، این هست حال ما تا آقای علم و ارسنجانی چه بگویند."

نكته‌ای اخیراً دو سه سالیه كه این فرار كرده‌های از ایران به خاطرات نوشتن، شروع كردند یعنی دو سه ساله نوع خاطره با خاطراتی كه قبلاً می‌نوشتند فرق كرده. خاطراتی كه اخیراً دو سه ساله مردم می‌نویسند، اینطور می‌گویند كه اولاً شاه مستقل بوده، اصلاً این حرف بی‌خوده كه شاه آلت دست آمریكا بوده، در نمونه‌ی مشخص آن، خاطرات پرویز ثابتی است. خیلی اصرار دارد شاه مستقل بود و شاه این عبارت را همیشه تكیه می‌كرد: "سیاست مستقل ما "این را پرویز ثابتی می‌گوید. حرف شاه را به عنوان حجت می‌آورد، جالب است كه ما سندی داریم كه وزیر خارجه آمریكا در سال 45 به شاه می‌گوید كه: هر كاری كه ما می‌گوییم تو اجرا می‌كنی، همیشه تو بگو من مستقلم. از همان زمان است كه شاه مرتب عبارت "سیاست مستقل ما" را شروع می‌كند گفتن و جالب است كه خیلی‌ها می‌گویند كه قضیه گران كردن نفت كه شاه با آمریكایی‌ها در افتاد چطور شاه این كار را كرد ؟ بعد معلوم شد كه اصلاً شاه به دستور آمریكایی‌ها این كار را كرد. گفتند "تو نفت رو گران كن تا در آمد نفت بالا برود تا ما اسلحه به شما بفروشیم." لذا بلافاصله بعد از اینكه قیمت نفت بالا رفت یك قرارداد فروش تسلیحات با ایران بستند. هفت ممیز یك دهم میلیارد دلار درآن مقطع در سال 1354 یعنی همان موقع كه اوج آن بود كه شاه آمریكایی‌ها را تهدید می‌كرد كه اروپایی‌ها باید قدر نفت را بدانند. دیگر نفت را بیخودی مصرف نكنند. آمریكایی‌ها هم بدانند ما دیگر نفت ارزان به آنان نمی‌فروشیم. همان موقع قرارداد فروش تسلیحات به این مبلغ می‌بند و آمریكایی‌ها نه تنها به ایران اسلحه بلكه، به دیگران هم می‌فروشند جالب اینكه آمریكایی‌ها می‌گفتند از این گران شدن نفت خیلی سود بردیم.

به هر حال در مسائل تاریخی به قضایایی بر می‌خوریم، كه جای تعجب دارد. در این مقطع كه این اوضاع و احوال وجود دارد، مطبوعات شوروی مقاله ای با این عنوان می‌نویسند كه "روحانیون متوجه حیثیت اجتماعی خود باشند. "خوب عنایت كنید اینكه می‌گویند شرق و غرب در ایران متحد شده بودند، اولین مورد كه بعد از جنگ جهانی دوم در ایران اتفاق افتاد و شاید در هیچ جای دنیا اتفاق نیفتاد ، وحدت شرق و غرب در ایران بود، برای این كه شاه سفره‌ای پهن كرده بود كه همه‌ی دنیا سر سفره نشانده و همه می‌خوردند و می‌بردند.

البته رادیو پیك ایران ـ رادیوی حزب توده در آلمان شرقی ـ از قول این روزنامه روسی می‌گوید كه سخنگوی سیاست‌های شوروی در یك برنامه‌ی بی سابقه ضمن حمایت تلویحی از سیاست‌های رژیم پهلوی، حملات شدیدی به علما و مراجع كرد . رادیو پیك ایران در گفتاری تحت عنوان روحانیون متوجه حیثیت خود باشند، مطالبی گفت كه توضیح دادیم. در این مطالب می‌گوید:

"طبق خبری كه رویتر می‌دهد در جریان تصادمی كه بین اجتماعی از بانوان تبریز و عناصر وابسته به مقام روحانیت دیروز رخ داده، یك نفر از روحانیون و یكی از بانوان كه خواستار تأمین حق انتخابات برای زنان بوده‌اند، كشته شده و عده‌ای قریب به 50 تن از اطرافیان زخمی گردیده‌اند. البته همه‌ی جزئیات خبر و چگونگی اجتماع و جریان تصادم برای ما روشن نیست، ولی مسئله‌ای بسیار جالب توجه و قابل تأسف در این میان، روش نامساعده و نادرستی است كه عده‌ای از عناصر منتسب به روحانیت در قبال مسائل مبرم اجتماعی در پیش گرفته اند."

سپس شرح می‌دهد كه شاه می‌خواهد آزادی زنان داشته باشد، و به روستایی آزادی دهد كه روحانیون در مقابل آن ایستاده است. مقاله‌ای در این موضوع در صفحه‌ی 392 تا 394 این كتاب تاریخ قیام 15 خرداد؛ به روایت اسناد آمده است. و در نهایت می‌گوید: "كه متأسفانه امروز روحانیونی یافت می‌شوند كه نمی‌خواهند از درس‌های عبرت‌آموز تاریخ نزدیك به عصر ما، چیزی بیاموزند. دردهای رنج آور جامعه‌ی ما، این همه تلخی زهر جور و ستمی كه بر كسام خلق می‌ریزید، مفاسد عظیمی كه سراسر دستگاه حاكمه را در پیش گرفته، تعطیل مشروطیت ..". و می نویسد كه روحانیون متوجه نیستند.

نكته‌ی مهم این كه بعد از اینكه روحانیون در واقع افشا كردند، و ماهیت این برنامه‌ها را و توضیح دادند كه این سپاه دانش یك فریب است یا ابزاری است برای مقاصد خودشان و همچنین اصول دیگر، حالا نتیجه جه ‌می‌شود؟ رژیم شاه در مقابل یك وضعیت جدید قرار گرفت، آن وضعیت عبارت از این بود كه یا باید عقب‌نشینی كند، كه یا در واقع طرح را پس می گیرد و یا اینكه برای اجرای این طرح پافشاری كند.

براساس تعهداتی كه شاه به آمریكا داده بود كه من آنچه را كه شما می‌خواهید اجرا می‌كنم، اجازه بدهید كه من باشم، من را سرنگون نكنید. حالا می‌تواند عقب‌نشینی كند.؟ دیدید كه بعد از برگزاری رفراندوم شاه به صراحت گفت من تعهداتم را اجرا می‌كنم و ادامه خواهم داد. و كندی هم گفت امیدوارم كه بتوانید پیش ببرید.

بنابراین روش های مسالمت آمیز یا مقداری خشن یا ظاهراً تند، دیگر پاسخگوی برنامه‌های شاه نیست. لذا در آخر اسفند سال 1341 دقیقاً روز 29 اسفند بر اساس خاطراتی كه مبصر رئیس شهربانی نوشت، همه‌ی سران كشور می‌نشینند، می‌گویند یك ضرب شستی از خودمان نشان بدهیم، یك قدرت نمایی از خود نشان بدهیم، روحانیون را سرجای خودشان قرار دهیم. لذا برنامه‌های دوم فروردین 1342 در مدرسه‌ی فیضیه را طراحی كردند كه بر اساس این برنامه به داخل مدرسه بریزند ، بزنند و تخریب و اهانت كنند. یك سری از نیروهای گارد شاهنشاهی آورده بودند. جالب است خود مبصر نوشته كه این طرح بسیار غلط و اجرای آن بسیار مفتضح و كلاً آبروی ما را برد. بعد تیمسار پاكروان رئیس ساواك در آن زمان، بعد از این قضایا می‌نویسد اصلاً چه كسی‌گفت كه ما این كار را بكنیم، باید ما مسبب این برنامه را تعقیب كنیم و در آن زمان این صحبت ها شد كه خلاصه این كار خود سرانه انجام گرفته است.

اما امام متوجه قضیه بود. لذا بعد از مدرسه فیضیه می‌بینید، كه امام محكم صحبت می كند و آرام آرام لحن اعتراضی و نصیحت و قانونی را كنار می گذارد، و برعكس، براندازی را جزء برنامه‌ی خودش قرار می ‌دهد. و شما اگر سخنان امام و اعلامیه‌های امام از بعد از واقعه‌ی فیضیه ببینید تا عصر عاشورا سال 42 ، این مقطع را ملاحظه كنید می‌بینید كه قدم قدم امام لحنش تندتر ‌می‌شد و صراحت ایشان در بیان مسائل بیشتر می‌شد و صریحاً در عصر روز 13 خرداد 1342 مصادف با روز عاشورا مسئله براندازی را مطرح می‌كرد. در آنجا كه امام، شاه را با یزید مقایسه می‌كرد و می‌گوید كه قابل تحمل نیست. آنجایی كه امام می‌گوید. "كه ما تا حالا می‌خواستیم كه آن روزی كه تو از مملكت رفتی، مثل روزی كه بابات از این مملكت رفت، مردم جشن نگیرند، ولی تو كاری كردی كه اینطوری می‌شود". متن آن را بخوانید؟ 26 دی 57، در این مملكت چه خبر بود ؟ فیلم آن را دیده‌اید؟ بزرگترین جشن ملی برقرار شد آیا نشد؟ در تاریخ این مملكت فكر نمی‌كنم روزی جشن و پایكوبی مردم ایران، مثل روز 26 دی ماه سال 57 بوده باشد. و اصلاً عجیب بود . لذا اعتقادم این است كه روز پیروزی انقلاب روز 26 دی است . چون معتقدم عوامل رژیم نگه داشت تا عواملش وسایلشون را جمع كنند و از ایران فرار كنند، و گرنه كارشان تمام شده بود. بگذریم. پس نتیجه می‌گیریم كه علما مخالفت كردند، ابتدا قانونی، بعد حالت اعتراضی، سپس حالت شكایت و بعد اعتراض به شاه و در نهایت كه هیچكدام از این اقدامات نتیجه نداد ، وارد فاز براندازی شدند، این فاز حدواً 15 سال طول كشید تا به پیروزی رسید و لذا امام درباره 15 خرداد می‌فرمایند:

"مبدأ انقلاب" فلسفه‌ی اینكه رژیم شاه به تدریج دستگیری‌ها و شكنجه‌ها را بیشتر كرد، دادگاه‌های نظامی را خشن‌تر می‌كرد، از آن طرف علت این كه روحانیون بیشتری صحنه وارد می‌شوند این است كه راه مبارزه‌ی مسالمت‌آمیز و قانونی بعد از دوم فروردین 42 بسته شد. بنابراین دیگر بحث مخالفت كردن رژیم یا انقلاب سفید دیگر معنا بی‌بود. بحث كلاً براندازی رژیم بود. این است كه شما از این به بعد دیگر چنین مسئله‌ای را نمی‌بینید.

مهندس بازرگان و نهضت آزادی حاضر نشدند كه نام دولت خودشان را دولت انقلابی اسلامی بگذارند

پاسخ به سئوالات:

آقای دكتر راجع به مواضع روحانیون موافق انقلاب سفید چیزی نفرمودید.؟

سوال جالبی است به لحاظ این كه بتوانیم یك مقدار جزئیات بیشتر توضیح بدهیم.

اولاً در واقع من فضای عمومی جامعه و اكثریت روحانیون و بویژه بحث رهبری امام را در این حركت دیدم. بنابراین كسانی كه حالا سكوت می‌كنند ، نه در طرف شاه و رژیم و نه در طرف مبارزه بودند. تعدادی بودند حالا تعدادشان دقیقاً نمی‌توانم بگویم. آمار دقیقی نداریم. یك تعداد كمی هم بودند كه طرفدار رژیم بودند. شما در مملكت اگر می‌خواستید تعداد آنان را بشمارید، رقم قابل ملاحظه‌ای نمی‌شد. این مخالفین مبارزه به نوعی طرفداران شاه و رژیم، استدلالی داشتند و استدلال‌شان مربوط به دهه بیست به بعد بود می‌گفتند قدرت كمونیسم خیلی زیاد است، ما در كنار شوروی قرار داریم، تنها مجموعه‌ای كه می‌تواند این كشور را در مقابل شوروی و كمونیسم حفظ كند، سلطنت پهلوی است با حمایت خودش، حتی بعضی می‌گفتند با حمایت خارجی‌ها، بنابراین ما نگرانیم اگر سلطنت پهلوی سقوط كند، این كشور دست كمونیسم می‌افتد. استدلال‌شان هم قضایای مربوط به تجزیه قفقاز و آذربایجان در دوره‌ی قاجار بود، كه بعد از اینكه آنجا به دست روسها افتاد، چقدر از مسلمانها كشته شدند و خلاصه مصیبتی برای مسلمانها شد. بعد هم كه انقلاب كمونیستی شد. باز دوباره آنها یكبار دیگر قتل عام شدند. و اگر ما این كار را نكنیم شاید در ایران هم همچنین اتفاقی بیفتد. با توجه به آن جمله معروف وصیت نامه‌ی تزار كه نوشت: "آرزوی ما رسیدن به آبهای گرم خلیج فارس است." لذا اینها همیشه می‌گفتند این دستگاه به هر حال در مقابل كمونیسم بود. این یك علتش بود. علت دوم آن هم غالب اینها واقعاً بینش سیاسی به معنای دقیق كلمه نداشتند. اینها آدمهای كم سواد و بی‌سواد بودند. اینها اصلاً قابل مقایسه با روحانیون مبارز و در رأسش حضرت امام نبودند. سومین مسأله بود كه متأسفانه عده‌ای را رژیم خریده بود. منكر آن نمی‌توانیم بشویم. شاه برای عده‌ای حالا پول و وسایل، به نوعی امكانات فراهم كرده بودند. بعضی‌ها را رئیس مدرسه‌، رییس اوقاف، از این پست‌ها هم به آنان داده بودند. و در نتیجه آنهایی كه سكوت می‌كردند دو بخش بودند كه عرض كردم و آنهایی كه موافق رژیم بودند و مخالف مبارزه بودند. آنها كسانی بودند كه تعدادشان هم خیلی زیاد نبود. ولی منافعی هم در رژیم شاه غالباً داشتند. توجیه آنان این بود كه این مملكت تنها مملكت شیعه است كه فعلاً شاه اداره می‌كند. ولی اگر سقوط بكند، مملكت دست كمونیسم می‌افتد.

در سال 57 خیلی‌ها این تهدید را می‌كردند، و حتی از اطرافیان آقای شریعتمداری خیلی زیاد می‌گفتند كه اینقدر صحبت از سقوط شاه نكنید، بحث قانون و بحث مجلس و انتخابات و آزادی و اینها را ما قبول داریم، اما سقوط شاه را صحبت نكنید .

راجع به جبهه‌ی ملی و نهضت آزادی و حضور آنها در جریانات دهه‌ی چهل به چه شكلی است؟

جبهه‌ی ملی نهضت آزادی مشتركاتی و اختلافاتی دارند. مشتركات این است كه به حكومت دینی اعتفادی ندارند و نهایتاً به غرب بیشتر بها می‌دادند. ضمناً بر آنان مسئله‌ی آزادی یا انتخابات یا مجلس یا قانون اساسی محترم بود. اما اختلافشان این بود كه غالب‌ اعضای جبهه‌ی ملی كلاً اعتقادی به مباحث دینی نداشتند یا اگر داشتند كاملاً فردی بود. اما نهضت آزادی مقداری اعتقادات دینی و مباحث دینی داشتند. ولی برای حكومت دینی اعتقادی نداشتند. می‌گفتند ما به ارزش‌های دینی اعتقاد داریم، ولی حكومت بر اساس مصالح تصمیم گیری بكند. لذا می‌بینید كه بعد از انقلاب هم آقای مهندس بازرگان و نهضت آزادی حاضر نشدند كه نام دولت خودشان را دولت انقلابی اسلامی بگذارند. گفتند دولت موقت انقلاب بگذارید . این نكته به اضافه اینكه البته اگر مقداری بعضی از عوامل نفوذی درون نهضت آزادی را هم در نظر نگیریم، در واقع باید بگوییم اكثر نهضت آزادی ممكن است آدم های صالحی بودند، ولی عوامل نفوذی بودند كه نهضت را به سمت جهت‌گیری‌های آمریكایی سوق می‌داد كه نمونه‌اش سفر مشترك آقای مهندس بازرگان و سنجابی به پاریس است در آبان 57 بود. كه هر دو به نزد امام رفتند تا امام را به اجرای قانون اساسی و بودن شاه در چارچوب قانون اساسی متقاعد كنند. سنجابی به نمایندگی از جبهه‌ی ملی و آقای بازرگان از نهضت آزادی كه امام هر دو را رد كرد.

برنامه‌های تلویزیون در دوران شاه چه اهدافی را دنبال می‌كرد و برنامه‌های عوام‌پسند و جالب چه نتایجی داشت؟

تلویزیون در دوره‌ی شاه مأموریتی داشت كه باید آن مأموریتش را انجام می‌داد. این مأموریت مهمترین آن به نوعی مردم را سرگرم كند و به نوعی مردم را از مسائل اساسی كشور و به نوعی اهداف رژیم را مطلع كند. و به هر حال تبلیغ كند و همچنین با مظاهر سرمایه‌داری آشنا كند. در غالب‌های مختلف این مأموریت را انجام می‌داد. البته برخی مواقع برنامه خوبی اجرا می‌كرد. مثلاً فیلم دلیران تنگستان را تولید و پخش می‌كرد. اما جالب است پشت این برنامه اهداف سیاسی داشتند. دلیران تنگستان برای چه از تلویزیون پخش كرد؟ فیلمی كه شما امروز ببینید لذت می‌برید. یك فیلم انقلابی و مذهبی، مردمی، علما، روحانیت، فتوا، جهاد، شهادت، خیلی جالب است. اصلاً آدم حیرت می‌كند.

سال 53 چنین فیلمی در تلویزیون؟ علتش این بود كه آمریكا و انگلیس بر سر حاكمیت مطلق بر ایران اختلاف داشتند. انگلیس كتاب "میراث خوار آمریكا" را سفارش داد. كه یك فراماسون نوشت و چاپ شد. و حدود 700 صفحه است. كتاب فوق‌العاده جالبی علیه آمریكا است. و یك سند مهم و یك كیفر خواست علیه آمریكا است. آمریكا بدل زد و فیلم دلیران تنگستان را درست كرد. اولاً بدانیم این موضوع را خیلی ها مانده بودند كه چطور رژیم شاه چنین فیلمی نشان می‌دهند. در این فیلم عالم دینی حكم جهاد داده كه مبارزه بكنند، این شهید می‌شود. چطور حكومت شاه نمی‌دانستند؟ داستان چه است؟ زمین زدن انگلیس برنامه است. یا آن سه جلد كتاب فراماسونری در ایران می‌نویسد، بعد دوباره آمریكایی‌ها بدل زدند دیگر انگلیس‌ها باز یه بدل می‌زنند بنابراین برای این كه كلیتی داشته باشیم، و برای اینكه مردم را پای تلویزیون بنشانند، باید چیزهای جذابی را نشان می‌دادند. كه در آن زمان جذاب بود. آن زمان سریال‌هایی پخش می‌شد كه خیابان‌های تهران خلوت می‌شد. دوتا فیلم بود خیلی جذاب بود یكی از آنان مرادبرقی بود. وقتی پخش می‌شد خیابانها خلوت می‌شد. حتی می‌رفتند به خانه همسایه‌ها و آنهایی كه تلویزیون نداشتند در قهوه‌خانه‌ها می‌نشستند. خداوند توفیق دهد تا بتوانیم شناخت و تحلیل‌ها و درس‌های خوبی از خدمات و مجاهدات و شهادت‌هایی كه در طول این پنجاه، شصت سالی كه گذشته داشته باشیم. ما به پنجاهمین سال قیام 15 خرداد و شصتمین سال كودتای 28 مرداد نزدیك می‌شویم. امیدواریم سال 92 ،كتابخانه ملی و برادر عزیزمان آقای مرادی نیا راجع به این دو واقعه‌ی مهم و تأثیر‌گذار هم، در ادامه‌ی برنامه‌ها، نشست‌هایی داشته باشند.

والسلام علیكم و رحمه الله و بركاته

مركز اسناد انقلاب اسلامی

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd> <br>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
این سوال برای آزمایش کردن شما است که آیا شما یک بیننده واقعی ( انسان ) هستید و یا یک رایانه برای ساخت اسپم .
2 + 4 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .