ضرورت اجتناب از افراط و تفریط در تولید علوم انسانی اسلامی

یکی از چالش‌های این امر برخوردهای افراطی و تفریطی است. عده‌ای می‌گویند باید این علوم را دربست پذیرفت و به ترکیب آن‌ها دست نزد، چون این‌ها همان علوم ایده‌آل هستند. افراد دیگری هم می‌گویند این علوم کاملاً باطل است و باید آن‌ها را کنار گذاشت و از صفر شروع کرد.
گروه فرهنگی - اجتماعی برهان؛ در مباحث مربوط به ناکارآمدی علوم انسانی غربی همواره مطرح است که مبانی این علوم بر اساس نیاز و انتظارات جامعه‌ی غربی بنیان شده است و نه تنها برای جوامع اسلامی نسخه‌ی مناسبی نیست، بلکه پس از گذشت چند دهه با بروز مشکلات جدی در جوامع غربی نیز همراه شده است. در این ارتباط با «دکتر محمد فنایی‌اشکوری» عضو هیئت علمی مؤسسه‌ی آموزشى و پژوهشى امام خمینى(ره) به گفت‌وگو نشسته‌ایم.

با گذشت چند ماه از برگزاری نخستین کنگره‌ی علوم انسانی اسلامی و در آستانه‌ی برگزاری کنگره‌ی دوم برخی از صاحب‌نظران از جمله خود حضرت‌عالی این نقد را مطرح کردید که چرا کنگره‌ی علوم انسانی اسلامی به زبان انگلیسی برگزار شده است. از همین نکته شروع کنیم که آیا اساساً بین تولید علم دینی و به طور خاص علم بومی و زبان می‌توان رابطه‌ای برقرار کرد؟

قطعاً می‌توان بین این 2 رابطه برقرار کرد، برای اینکه زبان فقط کلمات نیست، زبان حاوی مفاهیم، ایده‌ها و ارزش‌هاست. وقتی ما زبانی را استخدام می‌کنیم، در واقع یک بسته‌ی فرهنگی همراه آن است. اگر بتوانیم این تفکیک را انجام بدهیم، می‌توانیم تا حدودی از آسیب آن مصون بمانیم.

البته این تفکیک بسیار دشوار است. معنای حرف من این نیست که ما نباید زبان دیگری را یاد بگیریم، باید زبان را بیاموزیم تا بتوانیم با دیگران دیالوگ داشته باشیم، ولی وقتی نوبت به فکر کردن خودمان می‌رسد، دیگر نباید در قالب آن زبان فکر کنیم، بلکه باید در قالب زبان خودمان بیندیشیم. به منظور تحقق این امر باید زبانمان را توسعه دهیم، به گونه‌ای که توانایی حمل معانی و مفاهیم جدید و متنوع را داشته باشد. در واقع پیشرفت علم با پیشرفت زبان یا توسعه‌ی زبان همراه است. اگر واژه‌ها را تقلید کنیم، مفاهیم و تئوری‌ها را هم تقلید می‌کنیم. اگر روی استقلال پافشاری کنیم، در همه‌ی این زمینه‌ها نیز مستقلانه خواهیم اندیشید.

به نظر شما اینکه تولید علم را بر اساس تولید مقالات ISI که به زبان انگلیسی هستند می‌سنجند تا چه حد درست است؟

مقالات ISI نه تنها به زبان انگلیسی هستند، بلکه مطابق با نیاز جهان غرب تولید می‌شوند؛ یعنی اکثر این مقاله‌ها به نیاز جامعه‌ی بومی نویسنده‌ پاسخ نمی‌دهند، بلکه محقق سؤالی را پیگیری می‌کند که در دنیای مسلط مطرح است. وقتی هم پاسخی برای آن مسئله ارائه می‌شود، در چارچوب و زبان آن‌هاست و دستاوردهای تحقیق هم به آن‌ها می‌رسد. در واقع نتایج و دستاوردهای آن مقالات در زندگی اجتماعی یا تکنولوژی خود ما خیلی کم استفاده می‌‌شود. بنابراین می‌توان گفت لزوماً ارتباطی بین مقالات ISI و پیشرفت و توسعه‌ی علمی کشور وجود ندارد.

پیشرفت علم با پیشرفت زبان یا توسعه‌ی زبان همراه است. اگر واژه‌ها را تقلید کنیم، مفاهیم و تئوری‌ها را هم تقلید می‌کنیم. اگر روی استقلال پافشاری کنیم، در همه‌ی این زمینه‌ها نیز مستقلانه خواهیم اندیشید.
پس چرا به این موضوع این قدر بها داده می‌شود؟

این موضوع هم مثل امور دیگری است که استانداردهای آن را از غرب گرفته‌ایم. برای مثال، وقتی می‌خواهیم به استادی امتیاز دهیم، این نوع مقاله برای او نمره دارد. دقیقاً کارمان تقلید است،‌ چون استانداردهای خودمان را تثبیت نکرده‌ایم که آن‌ها را معیار قرار دهیم.

من حتی شنیده‌ام کار به جایی رسیده است که در حال حاضر بعضی از فصلنامه‌های پژوهشی برای چاپ مقاله‌ی دانشجو یا استاد از او پول می‌گیرند، چون چاپ مقاله برای فرد رزومه محسوب می‌شود.

بله، همین طور است. مقالات پژوهشی داخلی ما خیلی وقت‌ها به صورت ظاهری همان روش‌های غربی را تقلید می‌کنند. برای مثال، این جزء امتیاز مقاله محسوب می‌شود که منابع زیادی در آن استفاده شده باشد. به همین دلیل، در حالی که شخص از منابع بسیاری هم استفاده نکرده باشد، فقط برای اینکه فهرست منابع طولانی‌تر بشود، با کمترین مناسبتی آن منابع را ذکر می‌کند.

مقاله‌ای که کاملاً ابتکاری و زاییده‌ی فکر خلاق یک شخص باشد و مرجع نداشته باشد به سختی پذیرفته می‌شود، در صورتی که هیچ اشکالی ندارد که منِ نوعی اندیشه‌ای در ذهنم جوانه زده باشد، خودم آن را توسعه دهم و تبیین کنم و از هیچ منبع و مرجعی به صورت مستقیم استفاده نکنم. به دلیل اینکه معیارهای ما مستقل و بومی نیستند، خودمان را در چارچوب‌های ساخته‌شده‌ی از بیرون محبوس کرده‌ایم.

بعضی از نظریه‌پردازان، چه در ایران و چه در خارج از کشور، بر این عقیده‌اند که اساساً نمی‌توان علم را به دینی و غیردینی تقسیم‌بندی کرد و علم در هر حالت علم است. نظر شما در این رابطه چیست؟

علم، در مقام تعریف، همین طور است و دینی و غیردینی ندارد. علم کشفِ واقع است و واقع یک چیز بیشتر نیست. اگر ما به آن واقع رسیدیم، علم داریم و اگر به آن نرسیم، علم نداریم. اما این در مقام تعریف است و علم موجودِ بالفعل چنین نیست. علمی که در حال حاضر ما در دست داریم متأثر از عوامل فراوانی است؛ یعنی علم از جهان‌بینی، فرهنگ، نظام ارزشی و... تأثیر می‌پذیرد. بنابراین علم، به خصوص علوم انسانی، در فرهنگ‌های مختلف شکل‌، جهت و رنگ و بوی مختلفی پیدا می‌کند. به همین دلیل، در علوم انسانی مکتب‌های مختلفی داریم. البته در علومی مثل ریاضی و فیزیک هم اختلافات جزئی وجود دارد، اما این اختلافات به گستردگی علوم انسانی نیست.

بنابراین به یک معنا این حرف درست است و به یک معنا درست نیست. امروز که ما از اسلامی‌سازی علوم سخن می‌گوییم منظورمان علم موجود و محصول فرهنگ غرب است. ما نمی‌توانیم این محصول را بدون نقادی بپذیریم. امروز موضع ضدغربی پررنگ شده و البته در مقام سیاست خوب است، ولی در بحث‌های علمی برخورد انقلابی و هیجان‌انگیز معلوم نیست که ثمر بدهد. باید با آرامش علم جدید غربی را تجزیه و تحلیل کنیم، نقاط مثبتش را بپذیریم و قسمت‌هایی را که به آن‌ها انتقاد داریم رد کنیم.

اینکه به طور کلی علوم غربی را رد کنیم و بگوییم این علوم اساساً محصول امپریالیسم هستند و از بنیاد باطل‌اند به نظرم نه درست است و نه مفید واقع خواهد شد. ما باید همین علم را بگیریم و آن را اصلاح کنیم، کمبودهایش را جبران نماییم و قسمت‌هایی را که با معارف اسلامی ما ناسازگار است هماهنگ کنیم، نه اینکه محصول تفکر و تجربه‌ی بشری را به طور کلی نادیده بگیریم و خودمان از نقطه‌ی صفر شروع کنیم. این رویکرد مفید و سازنده نیست.

بعضی بر این عقیده‌اند که اصلاً علوم انسانی جدید را نمی‌توان بدون پیش‌فرض‌های آن بررسی کرد و این پیش‌فرض‌ها اسلامی نیستند. چطور می‌توان بین این 2 سازگاری ایجاد کرد؟

علوم پیش‌فرض دارد، ولی تمام قضایای علوم از پیش‌فرض‌ها استنتاج نمی‌شود؛ یعنی علوم انسانی و علوم طبیعی مثل هندسه نیست که چند آکسیوم داشته باشید و از دل آن آکسیوم‌ها قضایا درآیند. یک پای علوم انسانی در پیش‌فرض‌ها و پای دیگر آن در عالم عینی و تجربه‌ی خارجی است. همچنین این طور نیست که در هیچ کدام از پیش‌‌فرض‌ها بین ما و غربی‌ها اشتراکی وجود نداشته باشد و بگوییم آن‌ها کلاً مخلوقات و موجودات دیگری هستند.

آن‌ها هم مثل ما آدم‌اند و در عین اینکه تفاوت‌هایی با هم داریم، مشترکاتی بین ما وجود دارد. بر اساس تعلیمات قرآن، فطرت در بین همه‌ی انسان‌ها مشترک است. آثار این موضوع را شما در اصول اخلاقی می‌بینید. برای مثال، در همه جای عالم وفای به عهد و راست‌گویی خوب است و خلف وعده و دروغ‌گویی اموری ناپسند محسوب می‌شوند.

یکی از چالش‌های اسلامی سازی علوم برخوردهای افراطی و تفریطی است. عده‌ای می‌گویند باید علوم را دربست پذیرفت ، چون این علوم همان علوم ایده‌آل هستند. این تفکر در دانشگاه خیلی رایج است و مانع اصلاح علوم انسانی و بومی‌سازی و اسلامی‌سازی آن به شمار می‌رود. افراد دیگری هم می‌گویند این علوم کاملاً باطل است و باید آن‌ها را کنار گذاشت و از صفر شروع کرد.
شناخت حسی و تجربی را آن‌ها قبول دارند، قرآن ما هم آن را تأیید می‌کند. عقل را خدا به همه‌ی ما داده است و قرآن هم استفاده از آن را تأیید می‌کند. بنابراین با وجود اینکه بین فرهنگ اسلامی و غربی اختلافات وجود دارد، اما این اختلافات نباید باعث شود اشتراکاتمان را نادیده بگیریم. باید این دو را با هم ببینیم و اصلاً اسلامی‌سازی این گونه است، نه اینکه محصول عقل و تجربه و فطرت بشری را کلاً کنار بگذاریم، به دلیل اینکه در بعضی از موارد با آن‌ها اختلاف نظر داریم. به نظر من، این برخورد تند و رادیکال بیش از اندازه انقلابی است.

در حال حاضر اسلامی‌سازی علوم را در ایران چگونه می‌بینید؟ چالش‌ها، مشکلات، موانع و محاسن آن چیست؟

یکی از چالش‌های این امر برخوردهای افراطی و تفریطی است. عده‌ای می‌گویند باید این علوم را دربست پذیرفت و به ترکیب آن‌ها دست نزد، چون این‌ها همان علوم ایده‌آل هستند. این تفکر در دانشگاه خیلی رایج است و مانع اصلاح علوم انسانی و بومی‌سازی و اسلامی‌سازی آن به شمار می‌رود.

افراد دیگری هم می‌گویند این علوم کاملاً باطل است و باید آن‌ها را کنار گذاشت و از صفر شروع کرد. این تفکر هم یعنی 300 یا 400 سال به عقب برگردیم و آثار کارمان را 300 سال بعد در نسل‌های بعدی ببینیم. برای خیلی‌ها اصلاً صورت مسئله روشن نیست؛ یعنی حرف اسلامی‌سازی را می‌زنند، ولی نمی‌دانند اسلامی‌سازی چیست و از کجا باید شروع کرد. به لحاظ اجرایی و عملی هم مشکلاتی وجود دارد و مراکز مختلف جدای از یکدیگر به طور موازی کار می‌کنند، چون هماهنگی و مدیریت یکپارچه‌ای وجود ندارد. این موضوعی است که به نظرم باعث کندی حرکت می‌شود.

اگر بخواهید یک راهکار در رابطه با اسلامی‌سازی علوم پیشنهاد دهید، چه خواهد بود؟

به اعتقاد من، کسانی حق دارند در باب اسلامی‌سازی علوم انسانی نظر دهند که علوم انسانی جدید و علوم اسلامی را بشناسند. آن عالم دینی که از علوم انسانی جدید خبر ندارد و اظهار نظر می‌کند نظرش چندان راهگشا نیست و کسی که به علوم انسانی جدید آشناست و از علوم دینی آگاهی ندارد نیز نمی‌تواند نظر راهگشایی در این رابطه مطرح کند. کسانی که با هر 2 فرهنگ و هر 2 دانش آشنا هستند باید کمر همت را ببندند و این راه را طی کنند.

با تشکر از اینکه وقت خود را در اختیار «برهان» قرار دادید/

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd> <br>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
این سوال برای آزمایش کردن شما است که آیا شما یک بیننده واقعی ( انسان ) هستید و یا یک رایانه برای ساخت اسپم .
3 + 3 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .