صدور انقلاب و شروع جنگ تحميلي؟

آيا شروع جنگ عليه انقلاب اسلامي , مسأله صدور انقلاب و دخالت ايران در امور داخلي كشورهاي اسلامي و ارسال نيرو و تسليحات براي براندازي حكومت هاي آنها بود؟

دوست عزيز ابتدا از اينكه بار ديگر اين مركز را به منظور دريافت پاسخ سوالات خويش انتخاب نموده ايد از شما سپاسگذاريم .
پيش از پرداختن به پاسخ اين سوال بايد به اين نكته اشاره نماييم كه همزمان با پايان هشت سال دفاع مقدس كه عظيم ترين حماسه پايداري ملت ايران در برابر تجاوزات دشمنان در طي چند قرن گذشته به شمار مي آيد جرياني كه در اوج جنگ يا از كشور خارج و در عافيت محيط غرب گذران زندگي مي كردند و يا در درون كشور سر در لاك خويش فرو برده و اگر نگوييم در مواردي حتي به تقويت روحيه دشمنان از طريق صدور اطلاعيه هاي حاوي سياه نمايي از درون كشور مي پرداختند حداقل سكوت اختيار كرده و كنج عافيت طلبي را گزيده بودند ، تلاشي را آغاز كردند كه هدف اصلي آن عبارت بود از خدشه دار كردن ماهيت و نتايج حماسه هاي عظيم و ماندگار ملت ايران در طي هشت سال دفاع مقدس تا به اين ترتيب هم به تطهير خويش در برابر اتهام همراهي با دشمن و سكوت در برابر تجاوز دشمن بپردازند و هم اينكه اساسا دفاعي را كه در اذهان ملت ايران به عنوان دفاع مقدس نقش بسته بود ، لوث كرده و ماهيت آن را غير مقدس جلوه داده و بالاتر اينكه انقلاب اسلامي را در پيدايش يا تداوم جنگ و بروز خسارات ناشي از آن مقصر دانسته و در نهايت يا جاي شاكي و متهم را با هم عوض كنند و يا اينكه شاكي را هم در اتهام وارده شريك بدانند كه متني كه شما در اين جا نقل كرده ايد و اصل آن در اينترنت به ويژه در دانشنامه به اصطلاح آزاد ويكي پديا موجود است در همين راستا به نگارش در آمده است . اين در حالي است كه سند حقانيت ملت ايران در اين جنگ به اندازه اي آشكار بود كه حتي دشمنان و بدخواهان ايران اسلامي نيز نهايتا مجبور به پذيرفتن آن شدند . آنان از سويي با اعلام عراق به عنوان آغازگر جنگ و در واقع اعلام رسمي متجاوز بودن صدام مجبور به پذيرش حقانيت كشورمان در دفاع مشروع از خود شدند و از سويي ديگر وقتي به دليل جاه طلبي هاي صدام كه منجر به تجاوز اين كشور به كويت شد ، به فكر جمع آوري نيروهاي چند مليتي براي خارج كردن صدام از كويت افتادند عمده توجيهي كه در اين زمينه به كار مي بردند اشاره به خوي تجاوزكارانه صدام بود كه مثال بارزشان نيز سابقه تجاوز اين كشور به جمهوري اسلامي ايران بود . بدين ترتيب اسناد حقانيت جمهوري اسلامي ايران در دفاع مشروع از خود به گونه اي نيست كه كسي بتواند آن را انكار كند . با اين حال برخي به اصطلاح روشنفكران مدعي ملي گرايي امروزه در تلاشند تا با ارائه تحليل هايي نه تنها گناه سكوت خويش در برابر تجاوز دشمن به ميهن را توجيه كنند بلكه حتي مشروعيت دفاع ملت ايران را نيز زير سوال ببرند . البته قصد ما از بيان اين كلمات اين نيست كه شما را هم در كار اين جريان قرار دهيم بلكه هدف ما اين است كه بگوييم چنين جرياني در كشور فعال بوده و اقدام به شبهه پراكني مي كنند كه گاه تاثير شبهات آنان باعث بروز سوال هايي اينگونه در ذهن برخي افراد جامعه مي شود .
يكي از مسائلي كه در اين زمينه گهگاه مطرح مي شود موضع رهبران انقلاب اسلامي در برابر تحركات خصمانه رژيم صدام مي باشد . از منظر اين افراد طرح برخي شعارها همچون صدور انقلاب انگيزه اي براي حمله رژيم صدام به ايران شد و يا بي اعتنايي رهبران انقلاب اسلامي نسبت به جامعه بين المللي و حاضر نشدن در مجامع بين المللي به منظور دفاع از خويشتن و در مقابل اعتقاد به خودبسنده بودن انقلاب اسلامي ايران و در واقع عدم نياز آن به جامعه جهاني باعث شد تا گرهي كه مي توانست با دست باز شود به اندازه اي محكم تر شود كه در نهايت صدام به فكر باز كردن آن با دندان جنگ افتاد . اين در حالي است كه كساني كه چنين توجيهات و مطالبي را ادعا مي كنند يا واقعا از ماجراهاي منجر به جنگ خبر ندارند و يا اينكه خود را به ندانستن مي زنند تا بدينوسيله اغراض سياسي خود را تامين نمايند و بتوانند در برابر نسلي كه مسائل و شرايط دوران جنگ را از نزديك نديده ماسك دلسوزي را بر چهره خويش بزنند . بنابر اين براي بررسي اين مطالب بهترين راه اين است كه با واقعيت هايي كه در اين زمينه وجود دارد آشنا شويم :
رابطه ميان شعار و سياست صدور انقلاب و آغاز جنگ :
يكي از بهانه هايي كه مدعيان امروزين جنگ تحميلي از آن سخن به ميان مي آورند اين است كه طرح صدور انقلاب يكي از زمينه ها وبهانه هاي عراق براي آغاز جنگ عليه ايران بود . اين در حالي است كه به نظر مي رسد اين افراد اساسا معناي شعار صدور انقلاب را متوجه نشده اند . از نظر اين افراد صدور انقلاب يعني سياست كشور گشايي و اعزام نيرو به كشورهاي ديگر كه اين امر زمينه را براي دفاع مشروع و حتي دفاع پيشدستانه آماده مي سازد و در نتيجه جمهوري اسلامي ايران به اين دليل در آغاز جنگ مقصر است . اين در حالي است چنين برداشتي يك برداشت كاملا سطحي است كه هيچ يك از رهبران نظام به آن اعتقاد نداشتند و تنها دشمنان بودند كه با تمسك به آن و تعريفي اينچنيني از آن بدان دامن مي زدند . فلذا به منظور آشنايي با مفهوم صدور انقلاب بهتر است به خود رهبران انقلاب مراجعه نماييم تا منظور آنان از طرح اين شعار را بفهميم . حضرت امام خميني ره در پاسخ به چنين ادعاهايي و براي برطرف نمودن هر گونه شبهه اي فرمودند:« اينكه مي گوييم بايد انقلاب ما به همه جا صادر بشود , اين معناي غلط را از او برداشت نكنند كه ما مي خواهيم كشور گشايي كنيم . ما همه كشورهاي مسلمين را از خودمان مي دانيم . همه كشورها بايد در محل خودشان باشند . ما مي خواهيم اين چيزي كه در ايران واقع شد و اين بيداري كه در ايران واقع شد و خودشان از ابرقدرت ها فاصله گرفتند و دست آنها را از مخازن خودشان كوتاه كردند , اين در همه ملت ها و در همه دولت ها بشود . آرزوي ما اين است و معناي صدور انقلاب ما اين است كه همه ملت ها بيدار بشوند و همه دولت ها بيدار بشوند و خودشان را از اين گرفتاري كه دارند و از اين تحت سلطه بودني كه هستند و از اينكه همه مخازن آنها دارد به باد مي رود و خودشان به نحو فقر زندگي مي كنند , نجات بدهند .» ( صحيفه نور , ج 13, ص 127)
« مايي كه مي خواهيم اسلام در همه جا باشد و مي خواهيم اسلام صادر بشود , ما كه نمي گوييم كه مي خواهيم با سرنيزه صادر بكنيم ما مي خواهيم با دعوت , با دعوت به همه جا , اسلام را صادر كنيم . ما مي خواهيم يك الگويي از اسلام در عالم و لو الگوي ناقصي باشد نشان بدهيم كه همه عقلاي عالم غير از انهايي كه جنايتكاران بالذات هستند , همه ملت هاي مظلوم بفهمند كه اسلام چي آورده و مي خواهد چه بكند در دنيا . اسلام با اين محرومين , با اين مظلومين با اين گرفتارها مي خواهد چه بكند كه اينها را نجات بدهد .» ( صحيفه نور , ج18, ص 129)
يكي از مهمترين جلوه هاي صدور انقلاب ، در جريان هشت سال دفاع مقدس اتفاق افتاد كه دلاورمردان ايراني با ايستادگي مثال زدني خود ، اثبات كردند كه با نيروي ايمان و عقيده مي توان در برابر مسلح ترين ارتش هاي جهان ايستادگي كرد و در نهايت از ميدان پيروز به در آمد و ثمره نمايش چنين فرهنگي شكل گيري جريان مقاومت اسلامي حزب الله در لبنان و جريانهاي مقاومت اسلامي در فلسطين تحت عنوان جهاد اسلامي و حماس بود كه اين امر نشان ميداد اين شعار و فرهنگ مرتبط با انقلاب اسلامي توانسته است به خارج از مرزها صادر شود بدون اينكه اين كار از طريق كشورگشايي و يا اقدامات مسلحانه صورت گيرد . همچنين يكي از جلوه هاي صدور انقلاب از طريق دعوت را مي توان در ارسال نامه به رهبر شوروي سابق توسط رهبر كبير انقلاب مشاهده كرد كه در آن حضرت امام خميني ره ، رهبر بزرگترين پايگاه الحادي را به اسلام دعوت كرده و به وي خبر سقوط قريب الوقوع كمونيسم را داده بود كه نتيجه بي توجهي به اين دعوت ، سقوط اين پايگاه و تجزيه اتحاد جماهير شوروي بود كه اين اقدام نيز هرگز جنبه نظامي و كشورگشايي نداشت بلكه از سر خيرخواهي و در قالب دعوت كه از اصول مهم اسلامي مي باشد صورت گرفته بود و ثمره آن نيز موج بازگشت به اسلام به دنبال فروپاشي اين كشور در جمهوري هاي تازه استقلال يافته بود .
بنابر اين هر چند انقلاب اسلامي داراي بازتاب ها و تأثيرهايي در بيرون مرزها بوده و موج بيداري و اميد را ميان ملت هاي مظلوم و ستمديده ايجاد نمود و اين را نمي توان در درون مرزها محدود نمود اما اين مقدار تأثير گذاري ، بدون وجود اقدامات عملي و دخالت در امور داخلي ساير كشورها را نمي توان به عنوان دخالت در امور ساير كشورها به حساب آورد . بنابر اين اگر صدور انقلاب به اين معنا و صرف تأثيرات برون مرزي انقلاب اسلامي و الگو پذيري ساير ملت ها از آن منظور باشد ، اين مسأله هيچگاه به عنوان دخالت در امور داخلي ساير كشورها محسوب نمي شود .
اما اگر صدور به معناي توطئه ، مداخله و تجاوز به يك كشور و تهديد تماميت ارضي آن خوانده شود ، ضمن اينكه هيچ دليل و مدركي در اين خصوص وجود ندارد و مقامات عراقي هيچ گونه مدرك و مستندي را مطرح نكردند ، دولتمردان عراق به اين رفتار بسيار نزديك تر هستند تا انقلاب اسلامي زيرا عراق با تحريك اعراب ايران ، عربستان خواندن خوزستان ، حمايت از گروههاي خرابكار و تجزيه طلب ، ادعاي جزاير سه گانه ايران در خليج فارس ، تماميت ارضي ايران را مورد تهديد قرار داد تا جايي كه صدام گستاخانه اظهار داشت « ما به تماميت ارضي ايران علاقه نداريم . اين است راهبرد ما كه از مدت ها پيش اعلام كرده ايم (تحليلي بر جنگ تحميلي رژيم عراق عليه جمهوري اسلامي ايران ، دفتر حقوقي وزارت امور خارجه جمهوري اسلامي ، تهران ، انتشارات دفتر حقوقي وزارت امور خارجه ، 1361،ص 102)
علاوه بر اين سوال مهمي كه در اين زمينه مطرح مي شود اين است كه اگر براستي دليل شروع جنگ عليه انقلاب اسلامي , مسأله صدور انقلاب و دخالت ايران در امور داخلي كشورهاي اسلامي و ارسال نيرو و تسليحات براي براندازي حكومت هاي آنها بود , نبايد در صدر دلايل آغاز جنگ قرا مي گرفت و طرف آغاز گر جنگ آن را به عنوان مهمترين دليل و بهترين بهانه آغاز جنگ مطرح مي ساخت و روي آن مانور مي داد و قدرتهاي بزرگ نيز در سايه آن بدون هيچ گونه پوشش و مخفي كاري , آشكارا اقدام به جلوگيري از انقلاب اسلامي مي كردند ؟ در حالي كه به اين مسأله تنها در برخي اظهارات اشاره گذرايي شده و به دليل واقعي نبودن آن , روي آن مانوري نشده و مسائل ديگري به صورت پررنگ و جدي عنوان عوامل و دلايل حمله به ايران از سوي عراق مطرح گرديد . به عنوان نمونه وزارت خارجه عراق در نامه اي به دبير كل سازمان وحدت آفريقا نوشت : « دولت ايران سه جزيره عربي را كه شاه با زور و با تخلف از قوانين و عرف بين المللي اشغال كرده بود هنوز در تصرف خود دارد , به علاوه دولت ايران در امور داخلي كشورهاي ديگر ما صدور به اصطلاح انقلاب ايران دخالت مي كند و آنها را تهديد به اعمال زور مي نمايد . »( روزنامه لوموند , 17 مه 1980, به نقل از منصوري لاريجاني , اسماعيل , تاريخ دفاع مقدس , قم , خادم الرضا (ع) , 1382, ص 54) در اين اظهارات مسأله جزاير سه گانه ايراني به عنوان نخستين دليل مخالفت با انقلاب اسلامي و شروع جنگ مطرح شده است در حالي كه اين مسأله هيچ ارتباطي با عراق نداشت.
بي اعتنايي رهبران ايران به حل مشكلات از مجاري ديپلماتيك و نيز بي اعتنايي نسبت به جامعه بين الملل :
در اين زمينه بايد بگوييم كه اساسا اين مساله كه حضرت امام خميني ره نسبت به روابط بين الملل بي اعتنا بودند تهمتي است كه مواضع و ديدگاه هاي حضرت امام ، در تغاير با آن قرار دارد . البته موضوع رابطه نظام اسلامي با كشورهاي دنيا مانند ابعاد ديگر حكومت, اصول و شرايط خاصي دارد. امام خميني در بيان مشخصه ها و اصول روابط بين المللي در حكومت ديني در پاسخ خبرنگار مي فرمايند:
(حكومت اسلامي, حكومتي است آزاد و مستقل و روابطش با شرق و غرب به يك نحو است, و اگر آن ها روابط حسنه داشته باشند, دولت اسلام هم با آن ها روابط حسنه دارد و اجازه نمي دهيم, كسي در مقدرات مملكت مان دخالت كند.) صحيفه نور, ج4, ص199.
و در پاسخ به پرسش خبرنگار از جهت و تمايل روابط حكومت اسلامي مي فرمايند:
(حكومت ما, حكومت مستقل است, در صورتي كه كشورها دخالتي در امور داخلي ما نداشته باشند, ما با آن ها روابط دوستانه داريم.) همان, ص197.
در پاسخ خبرنگار ديگري [از تغيير تعادل در روابط جهاني با انقلاب اسلامي و در نتيجه وقوع جنگ] امام مي فرمايند:
(ما اميدواريم كه تعادل دنيا به خطر نيفتد براي اين كه ما به هيچ طرفي از دو طرف شرق و غرب تمايلي نداريم و ما با همه روابطي علي السواء داريم و با همه رفتاري عادلانه داريم, البته در صورتي كه آن ها عدالت را در رابطه با ما رعايت كنند.) همان, ص193.
امام در اين چند پاسخ كوتاه اصل روابط بين المللي و محدوده آن را در حكومت اسلامي ترسيم فرمودند.
در خصوص ماهيت روابط بين المللي نيز, كلام امام بسيار عميق و قابل توجه است. ايشان در پاسخ به پرسش خبرنگاري كه پرسيد: (آيا شما قراردادهايي را كه با كشورهاي خارجي امضاء شده حفظ خواهيد كردí) فرمودند:
(اولاً: ما از مضمون و مواد مندرج در اين قراردادها اطلاعي نداريم; يعني رژيم شاه هرگز ملت را از مفاد اين قراردادها مطلع نكرده و از مردم ايران مخفي نگاه داشته است. وليكن حكومت آينده آن ها را مجدداً مورد بررسي قرار مي دهد و از آن ها آن چه را با منافع و مصالح ملت ما موافق نباشد, لغو مي كند, ولي ما در نوسازي كشور از همه امكاناتي كه دولت هاي خارجي مايل باشند در اختيار ما بگذارند, با حفظ آزادي و استقلال كشور, براساس احترام متقابل از آن امكانات استفاده مي كنيم و قراردادهايي منعقد مي نماييم.) همان, ص177.
امام در اين بيانِ جامعِ خود, ماهيت روابط بين المللي را منطبق بر مصالح و منافع ملّي در حكومت ديني مي دانند; به اين معنا كه مصالح و منافع ملي است كه روابط بين المللي را در حكومت اسلامي شكل مي بخشد. در اين ديدگاه مصالح ملي, نوسازي كشور, آزادي و استقلال هميشه بر روابط خارجي حكومت اسلامي حاكم است.
امام در پاسخ به پرسش ديگري كه: (آيا شما مي خواهيد ماندن تكنسين ها و مستشاران را در ايران ببينيدí) فرموده اند:
(در مورد هر يك از اين گروه ها و نقش آن ها در ايران و ميزان احتياج كشور به آن ها حكومت آينده مطالعه و بررسي مي كند و تصميم مي گيرد, حكومت آينده هيچ تعهدي جز در برابر ملت و حفظ منافع و مصالح آن ها ندارد.)همان.
مشخصه هاي مصالح ملي, آزادي و استقلال در مقام ثبوت و اثبات در ديدگاه امام, تعيين كننده مسير و ماهيت روابط برون مرزي حكومت اسلامي اند.
مصالح ملي و مصلحت نظام از اصول ثابت و غيرقابل تغييري است كه در حكومت اسلامي همواره بايد مورد توجه قرار گيرد كه در تاريخ حكومت ديني جلوه هاي خاصي را از توان مندي دين در حلّ دشواري هاي اجتماعي سياسي و… به مرحله بروز و ظهور رسانده است. مصلحت نظام گرچه خود امري ثبوتي است اما مصاديق مختلف و متنوع آن در مقام اثبات گستره توجه و نگاه دين را به مقتضيات زمان و مكان در مديريت اجتماعي و سياسي به اثبات مي رساند و اين مصاديق خارجي عموماً تركيبي از مقولات متفاوت و گاه متباين اند و عموماً موضوعات عرفي هستند كه با نظر عرف خاص مشخص مي گردند و اين از جمله مواردي است كه سمت و سوي دين را در امور عرفي و اجتماعي مشخص مي نمايد.
(براي مطالعه رك : فصلنامه حكومت اسلامى شماره 12،امام خمينى(ره) و روابط بين الملل، سيد محمّد سادات.)
همچنين اين ديدگاه كه رهبران انقلاب اسلامي و به ويژه حضرت امام خميني ره به اصول ديپلماسي و حل مشكلات از طريق مجاري ديپلماتيك بي اعتقاد بودند نيز اتهامي است بي پايه و اساس . چرا كه حضرت امام خميني ره به عنوان رهبر انقلاب اسلامي و همچون هر رهبر حكومتي ضمن احترام به قواعد ديپلماتيك مشروع ، بر پيگيري مشكلاتي كه لازم بود از مجاري ديپلماتيك پيگيري شوند تاكيد داشت . ايشان در اوج شرايط انقلابي كه ممكن است به ذهن برخي برسد كه انقلاب اسلامي قصد قطع رابطه با كشورهاي دنيا و به ويژه كشورهاي وابسته به غرب و شرق را داشت ، طبق عرف ديپلماتيك معمول ، هم به مسئولان كشورهاي مختلف نامه مي نگاشت ، هم به نامه هاي آنان پاسخ مي داد و هم هيات هاي نمايندگي مختلف را به حضور خويش مي پذيرفت كه متن تمامي اين نامه ها و ديدارها در صحيفه حضرت امام خميني ره موجود است . به عنوان مثال ايشان در آن شرايط التهاب آميز به كليه نامه هايي كه در عرف ديپلماتيك به مناسبت هاي مختلف به ايشان نگاشته مي شدند پاسخ تشكر آميز مي دادند همچون نامه هاي مختلف به پادشاه و وليعهد عربستان ، صدر اتحاد جماهير شوروي ... و يا هيات هايي همچون هيات مذهبي عربستان متشكل از علماي وهابي و نيز امام جماعت مسجدالحرام را به حضور مي پذيرفتند و به هر حال مراودات ديپلماتيك رايج در جهان توسط حضرت امام خميني ره نيز مورد رعايت قرار مي گرفت .
اما در موردحل ديپلماتيك مسائل ميان ايران و عراق نيز بايد بگوييم كه اين مسائل پيش از پيروزي انقلاب اسلامي به صورت ديپلماتيك حل شده بود و پس از پيروزي انقلاب اسلامي نيز هرگز مساله دعوت براي حل ديپلماتيك ماجرا مطرح نشده بود تا جمهوري اسلامي ايران نسبت به آن واكنش منفي نشان دهد . به عبارتي هر چند اگر هم چنين مطلبي اتفاق مي افتاد با توجه به اينكه موضوعات ميان طرفين به صورت ديپلماتيك قبلا حل و فصل شده و ديگر جايي براي طرح دوباره دعوا باقي نمانده بود جمهوري اسلامي ايران حق داشت به ادعاهاي طرف عراقي بي تفاوت باشد اما مساله اينجاست كه اساسا هيچ ادعا و يا دعوتي براي حل ديپلماتيك اين موضوع مطرح نشده بود و اولين اقدامي كه رژيم صدام در قبال اين موضوع انجام داد حل خشونت آميز ماجرا بود و شواهد نيز نشان مي داد كه عراق در تجاوز به خاك ايران كاملاً آگاهانه و با تمهيدهاي قبلي حركت كرده است و بحث حل نشدن ماجرا از طرق ديپلماتيك به دليل بي اعتنايي ايران به آن و اموري از اين دست اساسا مطرح نبوده است . طرح ناگهاني ادعاي لزوم تغيير محل برخي از علائم مرزي با اين‌كه مراحل قطعي علامت‌گذاري آن با توافق طرفين به پايان رسيده بود، درخواست تجديد نظر در عهدنامه‌ي 1975م. در زمينه تمديد مرز رودخانه‌اي، تكرار مداخلات سابق در امور داخلي ايران مثل اعطاي خودمختاري به اقليت‌هاي عرب، كرد و بلوچ، تجديد مطامع توسعه‌طلبانه‌ي ارضي نسبت به خوزستان، تصريح صدام حسين در فروردين 1359 مبني بر اين‌كه عراق آماده است تا اختلاف‌هاي خود با ايران را از راه توسل به زور حل كند، همگي از عناصر متشكله جرم و تجاوز به شمار مي‌آيند.
رژيم بعث عراق با اثبات سوء نيت خود در نقض تماميت ارضي جمهوري اسلامي ايران با مقدمه‌چيني براي ارتكاب عمل تجاوز‌كارانه و پيش‌دستي در حمله مرتكب نقض صريح اصل اسلامي بين‌المللي لزوم وفاي به عهد «اوفوا بالعقود» و كنوانسيون وين 1969م. در زمينه‌ي مقررات مربوط به معاهده‌ها شده است. همچنين ادعاي عراق مبني بر اين‌كه حمله‌ي آن كشور به خاك ايران اقدامي پيشگيرانه بوده است، فاقد مشروعيت مي‌باشد كه يادآور مطامع استعماري رژيم اشغالگر قدس در مورد مسلمين و سرزمين‌هاي كشورهاي اسلامي همجوار است.
در واقع حتي اعلاميه‌هاي نظامي عراق نيز نشان مي‌دهد كه ارتش عراق در طول يكي دو روز اول جنگ با مقاومت زيادي روبه‌رو نشده، بنابراين تمامي شواهد حكايت دارند كه اين عراق بوده است كه با آمادگي كامل و به كارگيري نيروهاي نظامي، تهاجم همه‌جانبه‌اي را برضد ايران سازماندهي داد، در حالي كه ايران حتي از آمادگي دفاعي كامل برخوردار نبود.
از آن‌جا كه تمامي توافق‌هاي حاصله (به دنبال عهدنامه‌ي الجزاير) در سال 1354 بين ايران و عراق (عهدنامه‌ي مرزي و حسن همجواري، پروتكل مربوط به علامت‌گذاري مجدد مرز زميني، پروتكل مربوط به تعيين حدود مرز رودخانه­اي و پروتكل مربوط به امنيت مرزي و سپس چهار پروتكل تكميلي)( منوچهر پارسادوست، ما و عراق از گذشته دور تا امروز، تهران: شركت سهامي انتشار، ص 169)
مجموعه‌ي يكپارچه­اي را تشكيل مي‌دهد، از اين رو تلاش عراق براي لغو يكي از اجزاي مورد توافق (تمديد مرز رودخانه‌اي) از نظر حقوق بين‌الملل پذيرفتني نيست و بايد اضافه شود رژيم بعث عراق پس از سپردن اسناد تصويب معاهده‌هاي ياد شده به دبيرخانه‌ي سازمان ملل متحد و ثبت آن تحت شماره‌هاي 14903 الي14907(همان) هيچ يك از مراحل فسخ يك‌جانبه‌ي موافقت‌نامه‌ي 1975م. الجزيره را رسماً به سازمان ملل متحد اطلاع نداده است. در حالي كه در ماده‌ي‌6 اين قرارداد بر تغييرناپذير بودن مرزها و لزوم احترام كامل به تماميت ارضي دو كشور تصريح شده است.
در قرارداد الجزاير، سازو‌كار جامعي براي حل اختلاف درباره‌ تفسير يا اجراي‌عهدنامه پيش‌بيني شده بود و دولت عراق بي‌آن كه به هيچ يك از راه‌هاي پيش‌بيني شده در آن شامل مذاكره‌هاي‌مستقيم‌، مساعي‌جميله دولت ثالث دوست‌، داوري و... ‌متوسل شود، اين اصول را نقض‌ نمود.
بنابر اين اساسا موضوع اختلافات ايران و عراق از طريق مجاري ديپلماتيك طرح نشده بود تا از آن طريق جمهوري اسلامي ايران بخواهد موضوع را پيگيري نمايد و يا اتهام بي توجهي به فعاليت هاي ديپلماتيك به ايران وارد آيد بلكه عراق با برنامه ريزي قبلي و در شرايطي كه احساس مي كرد در اثر رفتن شاه خلا قدرتي در ايران پيدا شده است كه امكان پر شدن ندارد دست به حمله زد و قصد داشت تا اهداف نامشروع خود را صرفا از طريق زور و خشونت پيگيري نمايد و در چنين شرايطي دفاع مشروع تنها ابزاري بود كه از دست ملت ايران بر مي آمد و جايگزين كردن هر گونه اقدام ديگري به معناي زير پا گذاشتن حقوق ملت ايران بود . ضمن اينكه عدم صلح تا سال 67 ناشي از تجاوزكاري صدام بود و دفاع نكردن در برابر تجاوزكاري امري نيست كه حتي يك نفر آن را بپذيرد . بنابر اين اين انتظار كه جمهوري اسلامي ايران در همان آغاز تجاوز به درخواست هاي تجاوزكارانه صدام تن در دهد چيزي جز شكست و خيانت نمي باشد . از طرفي اگر منظور از بي تدبيري مسئولان نظام ، واكنش منفي ايران نسبت به قطعنامه هاي سازمان ملل در طي هشت سال جنگ تحميلي باشد بايد بگوييم كه تا سال 67 هيچ قطعنامه اي كه متضمن صلح واقعى باشد و شناسايى متجاوز و پرداخت غرامت را نيز شامل شود و تضمين براى عدم تعرض مجدد داشته باشد وجود نداشت و پيشنهادهاى ارائه شده، تنها در حد آتش بس و مذاكره طرفين بود. اين امر با توجه به پشتيبانى يك طرفه و آشكار دولت‏هاى بزرگ و نهادهاى بين المللى از عراق، هيچ گاه نمى‏توانست شرايط ايران را براى يك صلح واقعى و شرافت‏مندانه محقق سازد. اما در سال‏هاى پايانى جنگ، جهان از پيروزى‏هاى نظامى ايران احساس خطر و نگرانى مى‏كرد. شرايط نظامى و سياسى، به نفع جمهورى اسلامى ايران تغيير كرده بود و اينك در كارنامه‏ى نظامى ايران، نقاط درخشانى (همچون بازپس‏گيرى) خرمشهر، تصرف جزاير مجنون، فتح فاو، و نقاطى در كردستان عراق) به چشم مى‏خورد. در عرصه سياسى نيز جمهورى اسلامى ايران، تقريبا يكه و تنها موفق شده بود، دوبار تلاش عراق براى رياست بر جنبش غيرمتعهدها را، خنثى سازد و با برنامه‏ها و اقدامات تبليغى ـ سياسى خود، حقيقت متجاوز بودن عراق و واقعيت تساهل و تسامح جهانى را نشان دهد. از اين رو ادامه‏ى جنگ و منازعه به خصوص به شكلى كه در ماه‏هاى آخر (حمله به نفتكش‏ها و مختل شدن امنيت خليج فارس و...) به ضرر برخى قدرت‏هاى بزرگ بود. از سوى ديگر پيروزى‏هاى نهايى ايران در جنگ و محقق شدن شعارها و آرمان‏هاى ايران در مورد عراق، نشانه‏ى شكست كامل سياست‏هاى غرب در حمايت از عراق به شمار مى‏آمد. كشورهاى حامى عراق به وحشت افتاده بودند. و خود عراق نيز، بعد از سالها جنگ و متحمل شدن شكست‏هاى پى در پى، دريافته بود كه در آن شرايط نه تنها امكان پيروزى بر ايران را ندارد؛ بلكه بايد به هر ترتيب ممكن و با تمسك به هر وسيله‏اى، از شكست خود جلوگيرى كند و به جنگ اشغالگرانه پايان دهد.
در چنين فضايى و پس از يأس قدرت‏هاى بزرگ از شكست ايران، باعث شد آنان قطعنامه‏ى 598 را ـ كه بر خلاف قطعنامه‏هاى پيشين تا اندازه متضمن نظريات و حقوق مسلّم ايران بود ـ به تصويب برسانند. اما اين قطعنامه به رغم نقاط مثبت خود، داراى نقاط ضعف و ابهامات زيادى بود، (ر.ك: على‏اكبر ولايتى، تاريخ سياسى جنگ تحميلى، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، چاپ اول، 1376، ص 243). و ترديدهايى را در پذيرش اين قطعنامه از سوى ايران به وجود آورده بود. لذا قدرت‏هاى بزرگ ـ كه مصمم بر پايان جنگ بودند ـ فشارهاى نظامى و سياسى زيادى را براى قبول قطعنامه، به ايران وارد آوردند. اين فشارها، عبارت بود از، دخالت مستقيم آمريكا در جنگ و حمله به هواپيماى مسافربرى ايران، تشديد حملات و حضور آمريكا در خليج فارس، بمباران سكوهاى نفتى ايران، بمباران شيميايى مناطق مسكونى و جبهه‏ها از سوى عراق و... و سرانجام بر اثر اين عوامل، ايران تصميم به پذيرش قطعنامه‏ى 598 و قبول آتش بس گرفت. البته قبول آن در چنين شرايطى، به فرموده امام(ره) به منزله نوشيدن جام زهر بود.
لذا اولا هيچ بي تدبيري اي در جريان جنگ تحميلي از سوي حضرت امام خميني ره انجام نگرفته بود و ثانيا شهادت مردان و زنان ايراني در جريان دفاع مقدس بهايي بود كه آنان در راه دفاع از ميهن و انقلاب پرداختند و رهبران نظام اسلامي در پيدايش يا تداوم آن نقشي نداشتند تا مقصر شناخته شوند و اين رهبران تنها نقش رهبري و مديريت را ايفا مي كردند و بس و مقصر دانستن آنان مثل اين است كه در جبهه جنگ فرماندهي را كه با تمام توان به فرماندهي نيروها مشغول است و در اين راه هيچ اهمالي نيز انجام نداده است به خاطر كشته شدن سربازي كه در اثر اصابت تركش به او (كه خاصيت و يكي از محتملات طبيعي جبهه جنگ مي باشد) مقصر بدانيم .

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

محتویات این فیلد به صورت شخصی نگهداری می شود و در محلی از سایت نمایش داده نمی شود.
  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd> <br>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
این سوال برای آزمایش کردن شما است که آیا شما یک بیننده واقعی ( انسان ) هستید و یا یک رایانه برای ساخت اسپم .
1 + 9 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .