شکل گيري انقلاب اسلامي؟

چه اتفاقي باعث رخ دادن انقلاب شد؟ چرا انقلاب اسلامي شكل گرفت؟ انقلاب چه تاثيري در جامعه داشت؟ چرا انتقلاب زودتر انجام نشد؟ نظريه انقلاب اسلامي از كجا و در كدام برهه زماني شكل گرفت؟

1. انقلاب يك پديده دفعي وآني نيست ، بلكه به تدريج و آرام صورت مي گيرد گرچه مبارزات مردم عليه رژيم ستمشاهي پي از 15 خرداد 42 شكل تازه اي گرفت ، اما در ادامه عاملي كه موجب تسريع آن شد و به عنوان نقطه عطفي در انقلاب اسلامي محسوب مي گردد درگذشت مشكوك حاج آقا مصطفي در نجف اشرف و برپايي مراسم هاي با شكوه يادبود ايشان در شهرهاي مختلف بود و قيام 19 دي مردم قم در پي اهانت رژيم به حضرت امام صورت گرفت كه سر منشأ تظاهرات و اجتماعات گسترده سراسري عليه رژيم شده و در ادامه روند شكل گيري انقلاب اسلامي را سرعت بخشيد . (ر.ك: انقلاب اسلامي ايران ، جمعي از نويسندگان ، قم: معارف، 1384، ص 103-105) 2.به طور كلي، چهار عامل عمده، براي وقوع انقلاب در يك جامعه لازم است. اين عوامل كه معمولاً در هر انقلابي ديده مي شوند عبارتند از: 1. نارضايتي عميق از شرايط موجود. 2. گسترش و پذيرش انديشه يا انديشه هاي جديد جايگزين (ايدئولوژي انقلابي) 3. گسترش روحيه انقلابي در افراد جامعه. 4. وجود رهبري و نقش آفريني ساختارهاي سياسي- اجتماعي بسيج گر. (جمعي از نويسندگان، انقلاب اسلامي و چرايي و چگونگي رخداد آن، نشر معارف، قم: 1368، ص 16) انقلاب اسلامي ايران، چهار عامل فوق را در مرحله وقوع، دارا بود؛ اول اين كه نارضايتي از وضع موجود در انقلاب اسلامي، با شاخص هايي مانند اعتصاب ها، تظاهرات، درگيري ها و تنفر همگان از رژيم شاهنشاهي، گستردگي زيادي داشت. دوم اين كه آموزه هاي اسلامي به عنوان ايدئولوژي و انديشه سياسي جايگزين، در انقلاب اسلامي مطرح بود و در شعارها، تظاهرات، بيانيه ها، سخنراني ها و اعلاميه هاي مردم و رهبران انقلابي، نقش اصلي و تعيين كننده داشت. سوم اين كه در انقلاب اسلامي، رهبري بي نظير و هوشمندانه امام خميني و پيوند ويژه ديني و تاريخي روحانيت با مردم، به بهترين وضع ممكن، نقش بيداري انقلابي و گسترش آرمان انقلاب اسلامي را ايفا كرد و سرانجام اين كه روحيه انقلابي در انقلاب اسلامي، با شاخص هايي چون عدم تسليم انقلابيون در برابر اقدامات ظاهري رژيم و بي توجهي به اقدامات سركوب گرانه آن، به خوبي قابل مشاهده بود. گرچه تحليل هاي مختلفي در مورد علل وقوع انقلاب اسلامي مطرح شده است .( ر.ك: انقلاب اسلامي ايران ، جمعي از نويسندگان ، قم: معارف، 1384و رهيافت هاي نظري بر انقلاب اسلامي ، عبد الوهاب فراتي ، قم: نشر معارف ، 1379و زمينه ها ، عوامل و بازتاب جهاني انقلاب اسلامي ايران ، رهيافت فرهنگي ف مصطفي ملكوتيان ، قم: معارف ،1390 و بازخواني علل وقوع انقلاب اسلامي در سپهر نظريه پردازي ها ، مصطفي ملكوتيان ، تهران: پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي ، 1387) اما به نظر مي رسد اسلام خواهي مردم و اسلام زدايي و بي اعتنايي رژيم ستمشاهي به ارزش هاي اسلامي و ضديت با دين و تحقير مردم ، عامل اصلي شكل گيري انقلاب اسلامي بود .«علت اصلي و اساسي قيام مردم، اين بود كه شاه نسبت به نابودي ارزش هاي مسلط جامعه آنها كه از مذهب و آيين آنها سرچشمه گرفته بود، قيام كرد و به همين دليل بود كه با جريحه دار شدن احساسات مذهبي امت مسلمان ايران، ديگر مجالي براي صبر و تحمل در مقابل ساير ناملايمات اجتماعي و اقتصادي وجود نداشت».( منوچهر محمدي، تحليلي بر انقلاب اسلامي ايران، تهران:امير كبير، 1370، ص 88) اموري مانند حذف قيد اسلام و قسم به قرآن در شرايط داوطلبان انجمن هاي ايالتي و ولايتي، مخالفت با روحانيت و تغيير تاريخ هجري به تاريخ شاهنشاهي، از مظاهر سياست هاي اسلام زدايي شاه مي باشند.( رك: سيدحميد روحاني، نهضت امام خميني، تهران: مركز اسناد انقلاب اسلامي، ج 3، ص 1011-839) شهيد مطهري در تحليل ماهيت و عوامل ايجاد انقلاب ها، سه نظريه را مطرح مي كند؛ «يك نظريه اين است كه روح و ماهيت تمام انقلاب ها، اقتصادي و مادي است؛ طبعاً آرمان چنين انقلابي، رسيدن به جامعه اي است كه در آن از شكاف هاي طبقاتي، اثري نباشد؛ يعني رسيدن به جامعه اي بي طبقه. نظريه دوم، اين است كه انقلاب، هنگامي مي تواند انساني باشد كه ماهيتي آزادي خواهانه و سياسي داشته باشد؛ نه ماهيتي اقتصادي؛ چون اين امكان هست (كه) در جامعه اي، شكم ها را سير بكنند و گرسنگي ها را تا حدي و يا به طور كلي از بين ببرند، ولي به مردم حق آزادي ندهند؛ حق دخالت در سرنوشت خود و حق اظهار نظر و اظهار عقيده را از آنها سلب بكنند. در چنين جامعه اي، مردم براي كسب اين حقوق از دست رفته، قيام مي كنند و انقلاب به راه مي اندازند و به اين ترتيب، انقلابي نه با ماهيت اقتصادي، بلكه با ماهيتي دمكراتيك و ليبرالي به وجود مي آورند. علاوه بر دو نوع ماهيتي كه ذكر كرديم، انقلاب مي تواند ماهيتي اعتقادي و ايدئولوژيكي داشته باشد؛ بدين معني كه مردمي كه به يك مكتب، ايمان و اعتقاد دارند و به ارزش هاي معنوي آن مكتب، شديداً وابسته هستند وقتي كه مكتب خود را در معرض آسيب مي بينند و وقتي آن را آماج حمله هاي بنيان برافكن مي بينند، خشمگين و ناراضي از آسيب هايي كه بر پيكر مكتب وارد شده، دست به قيام مي زنند. انقلاب اين مردم، ربطي به سير يا گرسنه بودن شكمشان و يا ربطي به داشتن يا نداشتن آزادي سياسي ندارد؛ زيرا ممكن است اينان هم شكمشان سير باشد و هم آزادي سياسي داشته باشند، اما از آن جا كه مكتبي را كه در آرزو و آرمان آن هستند، استقرار نيافته مي بينند، برمي خيزند و قيام مي كنند».( مرتضي مطهري، پيرامون انقلاب اسلامي، صدرا، ص 41- 42) از ديدگاه فوكو، اسلام شيعي، تنها عنصري است كه به انقلابيون، نيرويي مقاومت ناپذير در مقابل رژيم شاه بخشيده است. وي مي نويسد: سرنوشت عجيبي دارد اين ايران؛ در صبحدم تاريخ، اين كشور، دولت و سازمان اداري را پديد آورد؛ بعدها نسخه آن را به اسلام سپرد و مقامات ايراني در سمت ديواني، به خدمت امپراتوري هاي عربي در آمدند؛ امّا در ايران، از همين اسلام، مذهبي بيرون آمده است كه به ملتي كه در مقابل دولت ايستاده است، قدرت مقاوت و روحيه مبارزه بخشيده است.( جعفر خوشروزاده، ميشل فوكو و انقلاب اسلامي؛ رويكردي فرهنگي از منظر چهره هاي قدرت، انديشه انقلاب اسلامي، شماره 7 و 8) بر اين اساس، مفهوم معنويت گرايي سياسي، قلب تحليل فوكو از انقلاب اسلامي ايران را تشكيل مي دهد. به نظر وي، روح انقلاب اسلامي، در اين حقيقت يافت مي شود كه ايراني ها از خلال انقلاب خود، در جست وجوي ايجاد تحول و تغيير در خويش بودند. هدف اصلي آنان، ايجاد يك تحول بنيادين در وجود فردي و اجتماعي، حيات اجتماعي و سياسي و در نحوه تفكر و شيوه نگرش بود. آنان، راه اصلاح را در اسلام يافتند و اسلام براي آنان، هم دواي درد فردي و هم درمان بيماري ها و نواقص جمعي بود.( ميشل فوكو، ايراني ها چه رؤيايي در سر دارند؟، ترجمه حسين معصومي همداني، ص 64) مقام معظم رهبري در اين باره فرمودند: «ملت ايران از فشار ديكتاتوري رژيم دست‌‌نشانده از يك طرف، فشار زندگي از يك طرف، فشار تحميل فرهنگ فساد از يك طرف و سلطه‌‌ خارجي و به‌طور مشخص عوامل و عناصر آمريكايي از يك طرف، به ستوه آمده بود. اين خشم عمومي و اين انگيزه‌‌ عمومي از ايمان مذهبي ملت ايران به‌طور كامل سيراب شد و معنا پيدا كرد. اين خشم عمومي، خشم كور نبود، انگيزه‌‌ تعريف‌نشده نبود، مردم مي‌فهميدند كه چه مي‌خواهند و چه كار مي‌خواهند بكنند و اين بر اثر تعليمات اسلامي بود. حركت طلاب جوان و فضلاي وزين به دنبال رهبري بي‌نظير امام بزرگوار در طول سال‌هاي متمادي اين خودآگاهي را در ملت ايران به‌ وجود آورده بود كه اين وضعيت براي يك ملت و يك كشور مايه‌‌ سرافكندگي است و اين وضعيت قابل تغيير يافتن است و فقط هم به دست خود مردم ممكن است تغيير پيدا كند. اين را مردم به‌درستي فهميده بودند.»( بيانات در ديدار مردم استان قم به‌ مناسبت سالروز قيام 19 دي، 19 دي 1383) 3.انقلاب اسلامي موجب شد تا مردم استقلال از دست رفته خويش را كه در سايه سرسپردگي رژيم پهلوي و نفوذ بيگانگان را به دست آورند و عزت پايمال شده خويش را باز يابند و بتوانند آزادانه ارزش ها و احكام اسلامي را در كشور پياده نمايند و خود براي سرنوشت خويش تصميم بگيرند . امروز به بركت حيات نظام جمهوري اسلامي و فداكاري و ايثارگري شهدا و ايثارگران و مجاهدت و ايستادگي مردم ، جمهوري اسلامي با وجود همه كمبودها و كاستيها ، توانسته است منشأ خدمات و دستاوردهاي ارزشمندي گردد و اسلام ناب را كه روزي به عنوان افيون توده ها مطرح مي شد ، حيات دوباره ببخشد و موج اسلام گرايي و استكبا ر ستيزي را در سطح جهان گسترش دهد و با وجود همه دشمنيها پيشرفت و رشد را در عرصه هاي مختلف براي كشور به ارمغان بياورد و اگر روزي كشور ما بزرگ ترين افتخارش اين بود كه ژاندارم آمريكا و حافظ منافع و جزيره ثبات اين كشور در منطقه بود ، امروز جمهوري اسلامي با همه توطئه ها و موانع روي پاي خود ايستاده و بر توان و نيروي خود در بخش هاي مختلف تكيه نموده است و فرهنگ غرب و نظام سلطه را به چالش كشيده است و آن را در رسيدن به اهداف استعماري خود در منطقه ناكام گذارده است . 4. گرچه مسايل و رخداد هاي مختلفي ، اعتراض مردم را به همراه داشت و زمينه ساز مبارزات عليه رژيم ستمشاهي گرديد ، اما مجموعه اين رخدادها و اقدامات رژيم ستشماهي در بي توجهي به خواست مردم و سركوب آنان موجب شد تا شعله اعتراضات عليه رژيم ستمشاهي برافروخته تر گردد مسأله اي كه نيازمند گذشت زمان و شكل گيري اين حوادث بود و پيش از آن فضا وشرايط براي پيروزي انقلاب اسلامي فراهم نبود . 5. گرچه نهضت مردم عليه استبداد و استعمار در كشور ما ريشه طولاني داشته و در نهضتهايي همچون نهضت تنباكو و نهضت مشروطه و نهضت ملي صنعت نفت داشت ، اما مي توان گفت نظريه انقلاب اسلامي و مبارزات عليه رژيم ستمشاهي به طور خاص پس از قيام 15 خرداد 1342 شكل گرفت و اين قيام موجب شد تا مخالفان نظام به كلي از دولت پهلوي ناميد گردند و اگر افراد يا مجموعه هايي تا آن زمان به اصلاح رژيم اميدوار بودند ، از آن پس به فكر فروپاشي رژيم افتادند و بيشتر مخالفت هاي مسالمت آميز پايان يافت و مقابله با رژيم و حذف آن هدف اصلي مخالفان شد . از سوي ديگر اين سركوب ، مخالفان جوان و پرشور رژيم را از شيوه هاي سنتي مبارزه نوميد كرد و به مبارزه مسلحانه تشويق نمود . در واقع مشي مسلحانه عملاً بعد از 15 خرداد مطرح شد . پيامد ديگر قيام 15 خرداد انتقال رهبري مبارزه سياسي به روحانيت و حضرت امام بود. روحانيت پيش از اين نيز رهبري جنبش هاي مردمي را در دست گرفته بود ، اما هيچ گاه تا اين حد مستقل از ساير نيروهاي سياسي عمل نكرده بود . همچنين اين قيام بقاياي مشروعيت رژيم را از بين برد و پايگاه اجتماعي آن را بيش از پيش متزلزل كرد .( انقلاب اسلامي ايران ، جمعي از نويسندگان ، قم: معارف، 1384 ، ص 96-97)

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

محتویات این فیلد به صورت شخصی نگهداری می شود و در محلی از سایت نمایش داده نمی شود.
  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd> <br>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
این سوال برای آزمایش کردن شما است که آیا شما یک بیننده واقعی ( انسان ) هستید و یا یک رایانه برای ساخت اسپم .
10 + 7 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .