شکاف ناموجه تاریخی

ایرانی‏ها گمشده‌ی عدالت‌خواهی، نگاه جهانی، خود را توانستند در آیین اسلام ببینند؛ بنابراین اگر کسی بخواهد از هویت ایرانی سخن به میان آورد، اول؛ باید به این جوهره‏ی ایرانی توجه کند، دوم؛ این جوهره‌ی دین‏داری مورد غفلت قرار نگیرد و سوم؛ بداند این شکاف و تمایزی که بین ایرانیت و اسلامیت مطرح می‏شود یک شکاف ناموجه تاریخی است.
در کتاب «خدمات متقابل اسلام و ایران» شهید مطهری به یکی از آموزه‏های اسلام که طرد نژاد، اصالت و قومیت است اشاره‏ای می‏کنند که ـ اگر ایرانی‏ها به ملیت و قومیت خویش تکیه می‏کردند به طور مسلم گوی سبقت را از اعراب می‏ربودند زیرا افتخار نژادی ایرانیان بسیار بیش‌تر بود اما این کار را نکردند ـ سپس این بحث را مطرح می‏کنند که ایرانی‏ها ایستادند مقابل این سلفی‏گری و حتی متأسف و ناراحت بودند و آن را خطری برای اسلام تلقی می‏کردند. در این راستا با دکتر «عماد افروغ»، عضو هیأت علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی به گفت‏و‏گو نشسته‏ایم:

- دیدگاه شما درباره‏ی رابطه‌ی فرهنگ ایران و اسلام چیست؟

فرهنگ یک قوم به مؤلفه‏های مختلفی باز می‏گردد، مهم‏ترین مؤلفه‌ی تعیین کننده‌ی فرهنگ و هویت ایرانی پیش از اسلام بی‏تردید دین‏داری، یکتاپرستی و آیین مزدایی و زرتشتی بوده است اما هم‌اکنون نمی‏توانیم بگوییم فرهنگ یک قوم با یک عامل ولو تعیین کننده، شکل می‏گیرد کما این‌که این ادعا را هم نمی‏توانیم مطرح کنیم که ما مسلمان‏ها فقط متأثر از آموزه‏های اسلامی خود هستیم و فرهنگ ما در ابعاد مختلف جهان بینی، ارزش‏ها و الگوهای رفتاری کاملاً اسلامی است، اگر ما این ادعا را داشته باشیم خیال همه‌ی ما راحت خواهد شد یعنی دیگر نیاز به هیچ تغییر و تحولی نیست.

اگر بپذیریم، فرهنگ ما مساوی است با اسلام، پس باید بگوییم چرا عده‏ای می‏گویند آموزه‏های اسلام را باید محقق کنیم یک جایی از این آموزه‏ها فاصله گرفته‏ایم، پس عوامل مختلفی می‏توانند در شکل‏گیری فرهنگ تأثیرگذار باشند و ما نمی‏توانیم بگوییم صرفاً دین آموزه‌ی ‏تأثیرگذاری است، با این حال نمی‏توان از نقش برجسته‌ی دین در شکل‏گیری فرهنگ یک جامعه به ویژه ایرانیان غافل شد.

ما در بحث هویت با دو عنصر ثابت و متحول روبه‌رو هستیم اما وقتی بحث هویت مطرح می‏شود آن وجه ته‏نشین شده، ثابت و ساختاری هویت مدنظر است. وقتی ما به آن وجه ثابت و ته‏نشین شده‌ی فرهنگ ایرانی یا هویت ایرانی نگاه می‏کنیم - چه قبل از اسلام و چه بعد از اسلام- به واقعیتی بر می‏خوریم که همواره استمرار داشته، شاید جاهایی هم افت و خیز را از سر گذرانده اما همیشه جزءِ ته‏نشین شده‌ی ما بوده ‏است، این جز بدون تردید یکتاپرستی است؛ البته نه هرگونه یکتاپرستی، یکتاپرستی جدای از دلالت‏ها و تجلیات اجتماعی و سیاسی نبوده یعنی یکتاپرستی محصور در فضای شخصی و حیات خصوصی نبوده بلکه دلالت سیاسی و اجتماعی داشته است.

این نگرش به هر حال مبتنی بر یک سلسله مراتبی بوده و حسب همین نگاه سلسله مراتبی و مجموعه‏ای ما استمرار خود را در طول تاریخ می‏بینیم که حتی بعد از اسلام در نبوت، درجا نمی‏زند و به امامت و ولایت هم تسری پیدا می‏کند و حسب همان نگاه یک‌پارچه‏نگری به تلفیق و پیوند در سیاست هم می‏انجامد و در تمام عرصه‏ها و نهادهای اجتماعی هم رخنه می‏کند.

مسلم است هر چه‌قدر این آموزه‌ی دینی کامل‏تر، جامع‏تر و فراگیرتر باشد این دلالت بر مجموعه و سلسله مراتب پررنگ‏تر می‏شود. بدون تردید اگر ما سلسله‌ی انبیا را یک زنجیره در نظر بگیریم که بخشی از این زنجیره شاید به زرتشت تعلق داشته باشد؛ خب اوج این زنجیره را در پیامبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) می‌بینیم و اگر خوب به این مسأله نگاه کنیم، به یک شبه یکتاپرستی ناقص در آیین زرتشت می‌رسیم که خیلی از زرتشت شناسان هم گفته‏اند یکتاپرستی در دین زرتشت وجود دارد ولی ناقص است و بعضاً یک سری تحریف‏ها در آن صورت گرفته و رفتارهای غلطی به اسم زرتشت را شکل می‏داد.

اگر بپذیریم، فرهنگ ما مساوی است با اسلام، پس باید بگوییم چرا عده‏ای می‏گویند آموزه‏های اسلام را باید محقق کنیم یک جایی از این آموزه‏ها فاصله گرفته‏ایم، پس عوامل مختلفی می‏توانند در شکل‏گیری فرهنگ تأثیرگذار باشند و ما نمی‏توانیم بگوییم صرفاً دین آموزه‌ی ‏تأثیرگذاری است، با این حال نمی‏توان از نقش برجسته‌ی دین در شکل‏گیری فرهنگ یک جامعه به ویژه ایرانیان غافل شد.

بنده بحثم این است گرایش ایرانیان (مزدایی – زرتشتی) به اسلام از یک نوع استحاله و دگرگونی است، یعنی وقتی با یک امر بزرگ‏تر و کامل‏تر روبه‌رو می‏شوند خودشان را در آن مستحیل می‏کنند.[1] اما این دگرگونی در راستای همان ته‏نشین شده‏های فرهنگشان است.

توجه داشته باشید، «هلنیسم» وارد ایران ‏شد ولی مردم هلنیستی نشدند، حتی به تعبیر آقای «مطهری» که به نظر بنده جای بحث دارد، مسیحیت هم می‏آید هرچند که ایشان می‏فرمایند ایرانیان ممکن بود مسیحی شوند اما به دلیل این‏که آن چیزی که به عنوان مسیحیت آمد جنبه‌ی شخصی و اخلاقی و فردی داشت و این با آموزهای تجربی و تاریخی زرتشتی آن‏ها منافات داشت آن‏ها هیچ‏گاه مسیحی نمی‏شدند.

قطع نظر از آموزه‏های عقیدتی و شناختی که وجود دارد، رگه‏هایی از این یکتاپرستی حتی مشابهت‏های رفتاری با مسلمانان را در ایرانیان زرتشتی می‏بینیم حتی در پنج نوبت نماز می‏خوانند به پل صراط اعتقاد دارند و علاوه بر آن شباهت‏های ظاهری و جوهری یک سری شباهت‏های منسکی و رفتاری هم در قالب آن آیین‌ها و عبادت‌ها وجود دارد.

بنابراین اگر ما بخواهیم با نظر شهید مطهری کاملاً هم عقیده باشیم ایشان می‏فرمایند در توحید ذاتی و صفاتی زرتشیان هیچ تردیدی وجود ندارد. در همین توحید ذاتی و صفاتی هم اگر ما بخواهیم اکتفا بکنیم به هر حال حکایت از این می‏کند که ایرانیان همواره به لحاظ ذاتی و صفاتی موحد بوده‏اند. شبهاتی مطرح می‏شود که این‏ها قائل به ثنویت بوده‏اند آیا این‏ها آتش‏پرست بوده‏اند؟ بنده به این جا نرسیده‏ام، من به این‏جا رسیده‏ام که ثنویت آن‏ها، ثنویت اخلاقی ‏است.

آتش‏پرست هم نبوده‏اند چون آتش نماد نور غیر متجسم است. در واقع قبله‏ی آن‏ها نور است. در واقع آتش برای آن‏ها مظهری از نور بوده و حتی بیش‌تر محراب است تا معبود، بنابراین آتش را حفظ می‏کردند که به صورت یک سنت باقی مانده است. آتش را حفظ می‏کنند و برای این حفظ هم عقایدی هم دارند، منتهی این موضوع جنبه‌ی تاریخی پیدا می‏کند و به یک فرهنگ و سنت تبدیل می‏شود؛ البته سنتی نیست که بخواهد فی‏نفسه اصالت داشته باشد. بعضی از زرتشتیان ممکن است دچار این مغالطه شوند که محراب و معبود یکی است. اگر شبهاتی در این‏جا وجود دارد بدون تردید این شبهه در اسلام عزیز وجود ندارد، آن‏ها خیلی راحت این موضوع را پذیرفته‏اند و شواهد و خدماتی که ایرانیان کرده‏اند هم این را نشان می‏دهد.

جا دارد به نکته‏ای اشاره کنم. ایرانیان به دلیل همان پیشینه‏ی مزدایی و یکتاپرستی، نگاه فراجغرافیایی و فراعمومی داشتند. این نکته‏ی عجیبی است. اگر این نگاه فرا قومی نبود آن‏ها به راحتی اسلام نمی‏آوردند و سعی می‏کردند در همان محدوده‏ی جغرافیایی، قومی و نژادپرستانه‌ی خود عمل کنند، این همان موضوعی است که قرآن می‏گوید و سند کمی نیست، بالاترین سند ما این است «اگر قرآن به زبان عجم نازل می‏شد، عرب ایمان نمی‏آورد.»[2]

امام صادق(علیه‌السلام) می‏فرمایند: «قرآن به عرب نازل شد و عجم ایمان آورد.» این حکایت از روح متعالی و گرایش‏های غیرناسیونالیستی و جهانی ایرانیان دارد. نکته‌ی دیگری که بسیاری از ایران شناسان شهیر به آن اشاره کرده‏اند این است که یک رابطه‌ی دیالکتیک بین اسلام و ایران وجود دارد؛ یعنی اسلام اگر با فرهنگ ایرانی پیوند نمی‏خورد، جهانی نمی‏شد، ضمن این‌که ایرانیان در آیینه‌ی اسلام خود را باز تعریف و توانستند به جهانیان عرضه کنند.

همان‏طور که شهید مرتضی مطهری اشاره می‏کنند خدمات متقابل و تعامل دو سویه‏ای میان اسلام و ایران وجود دارد و راز و رمز دین‏دار باقی ماندن ایرانیان هم باز برمی‏گردد به همان سابقه‏ی دین‏داری آن‏ها، بنابراین نبایستی در بررسی هویت ایرانی از هویت دینی قبل از اسلام غفلت کرد. این پیشینه و استعداد قابلیتی را برای ایرانیان به وجود ‏آورد که به راحتی به اسلام روی بیاورند و من حیف می‏دانم این عبارت استاد مطهری را هم نقل به مضمون نکنم که «این روحیه و منش ایرانیان با اسلام بیش‌تر سازگار بود تا با یک زرتشتی‏گری منحوط و تاریخی»؛ همان‏طور که عرض کردم فرهنگ را نبایستی به یک مؤلفه بازگرداند البته این ویژگی‏ها و خصایص تا حدودی مرهون آموزه‏های زرتشت است و قابلیتی را ایجاد می‏کند که، آن آتش، نور و آن گم شده‌ی خود را در آیین اسلام جست‌وجو کنند.

ایرانی‏ها گمشده‌ی عدالت‌خواهی، مساوات‏طلبی، نگاه جهانی، فرا تاریخی و فرا مرزی خود را توانستند در آیین اسلام ببینند بنابراین اگر کسی بخواهد از هویت ایرانی سخن به میان آورد، اول؛ باید به این جوهره‏ی ایرانی توجه کند، دوم؛ این جوهره‌ی دین‏داری مورد غفلت قرار نگیرد و سوم؛ بداند این شکاف و تمایزی که بین ایرانیت و اسلامیت مطرح می‏شود یک شکاف ناموجه تاریخی است.

همان‏طور که شهید مرتضی مطهری اشاره می‏کنند خدمات متقابل و تعامل دو سویه‏ای میان اسلام و ایران وجود دارد و راز و رمز دین‏دار باقی ماندن ایرانیان هم باز برمی‏گردد به همان سابقه‏ی دین‏داری آن‏ها، بنابراین نبایستی در بررسی هویت ایرانی از هویت دینی قبل از اسلام غفلت کرد.

- شما مهم‏ترین خدمت اسلام به ایرانیان و فرهنگ ایرانی را همان نگریستن دوباره به فرهنگ و باورها و اصلاح بسیاری از آن عقاید تحریف شده می‏دانید، آیا این مطلب درست است؟

دقیقاً همین طور است. تحریف‏هایی صورت گرفته بود و در اواخر ساسانیان آیین زرتشت ابزار دست حکمرانان شده بود؛ ابزار تبعیض، ظلم و ابزار سلطه، از سوی دیگر که آیین‏های دیگری شکل می‏گرفت و ایرانی‏ها احساس می‏کنند این آیین دیگر جواب‏گو نیست و آن قدر تحریف در آن زیاد شده که در عمل به ابزار دست قدرت تبدیل شده است.

مرحوم مطهری این‏جا یک نکته‌ی زیبایی می‏گویند که باید به آن توجه کرد. در رابطه‌ی بین اخلاق و سیاست، جهت از دین می‏آید نه از سیاست. یعنی اگر جهت از سیاست به سمت دین باشد این در واقع می‏شود آن‌چه که در رابطه با سرانجام انحراف زرتشت در گذشته‌ی ما اتفاق افتاد و این زنگ خطری است حتی برای ما. هر جامعه‏ای که به گونه‏ای به سوی رابطه‌ی دین و سیاست می‏رود اگر مراقبت و نظارت کافی انجام ندهد ممکن است جهتش عوض شود. اواسط ساسانیان زمان اردشیر این جهت به سمت دین بود اما اواخر این سلسله به سمت سیاست رفت و ابزار و زورگویی، یک رابطه‌ی ارباب و رعیتی شد. خب ایرانی‏ها در چنین وضعیتی وقتی با دینی روبه‌رو شدند که همان آموزه‏ها، آرمان‏ها، آرزوها و دغدغه‏های خودشان را مطرح می‏کرد با آغوش باز به سمت اسلام رفتند. آن‏ها گم کرده‌ی عدالت‏خواهی را در سیاست‏ها و برنامه‏های حضرت امیر(علیه‌السلام) و عبارات ایشان می‏دیدند و به واقع بایستی به این توجه کرد.

بخش از علل اصلی دین‏داری ایرانیان بر می‏گردد به رفتار مساوات طلبانه‌ی حضرت امیر در کوفه. آن‌جا بود که ایشان اجازه ندادند بحث‏های عرب و عجم دوباره پا بگیرد؛ علی(علیه‌السلام) این مساوات‏خواهی را در گفته‏ها و سیره‌ی عملی خودشان هم کاملاً رعایت کردند و ایرانی‏ها با طیب خاطر به اسلام روی آوردند و در این بین حسب همان پیشینه‌ی تاریخی شیعه را برگزیدند چراکه آن پیشینه را داشتند. این پیشینه‌ی تاریخی است که اجازه نمی‏دهد ایرانی‏ها در نبوت در جا بزنند و پیرو آن نگاه سلسله مراتبی، به سمت ولایت می‏آیند.

این نکته، نکته‏ی دقیقی است که چرا اعراب در نبوت در جا می‌زنند. درست است که ما نمی‏گوییم شیعه مجعول ایرانی‏هاست، کما اولین شیعیان جهان هم ایرانی نیستند و عرب هستند اما به عنوان جریان غالب، حداکثری، فرهنگی و تاریخی این استعداد در تاریخ ایران بیش‌تر است.

- شما فرمودید در برهه‏ای از انقلاب، برخی با تکیه بر اسلام مقابل ملیت ایستادند و برخی هم بالعکس. هم‌اکنون نیز این جریان‏ها به نوعی باز تولید و گاهی به ملی‏گرایی خیلی تکیه می‏شود یا گفته می‏شود آن فهمی از اسلام مورد پذیرش است که فهم ایرانی باشد. چه عاملی باعث می‏شود جریان‏هایی تلاش کنند از هویت ایرانی- اسلامی یک تعریف کاملاً فیزیکال ارایه کنند، به گونه‏ای که انگار اجزای ایرانی و اسلامی آن دو وصله‌ی دوخته به هم هستند که می‏توان آن‏ها را از هم جدا کرد، در حالی که این جا در هم تنیده‏اند؟

فرمودید عناصر و مؤلفه‏های فرهنگ ایرانی و اسلامی در هم تنیده‏اند، بنده هم معتقد به در هم تنیدگی هستم و شخصاً معتقدم که این در هم تنیدگی اگر بخواهد با جهتش مورد بررسی قرار گیرد جهت از سمت دین است و این نکته‏ی مهمی است. یعنی به هر حال آن وزن و زیر بنای اصلی را بایستی به دینی با مشخصات خاص عطا کرد. موضوع کلیدی و مهم این‏جا است که این در هم تنیدگی یک در هم تنیدگی بی جهت و بی هدف نیست، یعنی جهت این در هم تنیدگی به عنصر دینی این رابطه برمی‏گردد اما قطع نظر از این بحث، آیا این در هم تنیدگی با حفظ آن جهات دینی خاص را خوب فرهنگی کرده‏ایم؟ خوب نهادینه کرده‏ایم؟ خوب منتقل کرده‏ایم؟ نه فقط انتقال نظری، انتقال عملی. ما نباید به سرنوشت ساسانیان گرفتار شویم که جهت را فراموش کردند، یعنی به جای این‌که جهت از دین بیاید، دین حامی توده‏ها و مردم باشد ابزار سرکوب و سلطه در اختیار صاحبان قدرت شود.

شهید مرتضی مطهری، نکته‌ی عبرت آموزی را گوشزد می‏کند؛ ایشان می‏فرمایند در جهان عرب و اهل تسنن اصلاح‏گریی‏هایی از سوی برخی از اصلاح‏طلبان صورت گرفت، خب اصلاح‏گری مایل است که رجعتی به گذشته داشته باشد. در جنبش اصلاح‏طلبی امثال سیدجمال، عبده و کواکبی می‏خواستند عظمت و شوکت گذشته را زنده کنند اما اگر مراقبت نکنیم و به مقتضیات روز توجه نداشته باشیم و ممکن است این حرکت به لحاظ قاعده‏ای و آموزه‏ای به یک سلفی‏گری و یک حرکت ارتجاعی تبدیل شود. یعنی بگوییم آقا برگردیم از ماشین هم استفاده نکنیم از درشکه استفاده کنیم. یعنی تمام روابط اجتماعی و تمام عناصر تمدنی دوران اول اسلام را زنده کنیم. اگر مراقبت نکنیم ممکن است به سلفی‌گری بیانجامد. این سلفی‏گری و وهابی‏گری بود که به تعبیر مرحوم مطهری باعث شد جوانان ما به سمت گرایش‏های ناسیولانیستی و مارکسیستی بروند.

اما در فرهنگ ایرانی- اسلامی باید به مقتضیات زمانی و مکانی توجه کنیم، هم‌چنان که به تصریح استاد مطهری در کتاب «نهضت‌های اسلامی» ما به خواجه نصیرالدین‌ها، ملاصدراها، علامه حلی‏ها و محقق حلی‏ها و ... نیاز داریم ولی خواجه نصیر قرن 21، بوعلی سینای این قرن که بتواند نیازهای روز ما را حل کند.

بنده در کل معتقدم که بخشی از این ایرانی‏گری‌هایی که امروز مطرح می‏شود جدی نیست و جنبه‌ی سیاسی دارد و از این بابت خطری جدی، حس نمی‏کنم. کسانی که این ایرانی‏گری‏ را مطرح می‏کنند، محقق و اهل مطالعه نیستند، یعنی چهار تا ایران‏شناس شهیر را نمی‏شناسند و اصلاً آثار برجسته را نخوانده‏اند. اما اگر این‌ها فکر می‏کنند می‏توانند حرف‌هایی بزنند و سر و صدایی هم راه انداخته‏اند به خاطر دو مسأله است؛ یکی به خاطر آن قدرتی است که به آن چنگ زده‏اند و فرصت‏های ناشی از قدرت است. اگر این قدرت در اختیار آن‏ها نبود اصلاً این حرف‏ها محل اعتنا نبود.

اما نکته‏ی دوم که به آن کم‌تر توجه می‏شود، این است؛ همان‌طوری که سلفی‏گری به لحاظ تاریخی منجر به گرایش به ناسیونالیسم در جهان عرب شد، من فکر کنم ما در ایران هم یک سلفی‌گری همراه با این سروصدای اخیر را شاهد هستیم. یعنی اگر آن زمان یک مقطع تاریخی را پشت سر گذاشته و به یک پان عربیسم یا پان ایرانیسم تبدیل شده است ما در این‌جا هم شاهد آن هستیم و این زنگ خطری است که من به صدا در می‏آورم. ما باید مراقب باشیم و حواسمان باشد این‌جا یک نکته‏ی خیلی ظریفی است، یعنی این سال‌های اخیر یک نوع رجعت به گذشته، یک نوع نگاه تکلیف گرایانه به انسان، یک نوع بی توجهی به حق انسان، یک نوع اخباری‏گری و اشعری‏گری توسط این‌ها مطرح شد و تسری پیدا کرد به یک ایرانی گری ولو صوری.

در فرهنگ ایرانی- اسلامی باید به مقتضیات زمانی و مکانی توجه کنیم، هم‌چنان که به تصریح استاد مطهری در کتاب «نهضت‌های اسلامی» ما به خواجه نصیرالدین‌ها، ملاصدراها، علامه حلی‏ها و محقق حلی‏ها و ... نیاز داریم ولی خواجه نصیر قرن 21، بوعلی سینای این قرن که بتواند نیازهای روز ما را حل کند.

این‏ها هم‌زمان مسؤول دو ماجرا هستند، یعنی عامل دو جریان هم زمان هستند؛ هم بازگشت به اشعری‏گری و جمودگرایی و اخباری‏گرایی و هم طرح ایرانی‏گرایی؛ البته آن قدر که اولی برای ما جدی است، دومی برایمان جدی نیست. این تفکر جمود‏گرایانه، اخباری‏گرایی و انتظارگرایی‏های نامعقول، به گونه‏ای نادیده انگاشتن اصل اجتهاد و ولایت فقیه در زمان غیبت است. همین که ما همه چیز را به امام زمان(عجل‌الله‌تعالی) نسبت می‏دهیم و بعد هم یک نواری را به وفور منتشر کنیم؛ این نوار توسط چه کسی تولید و توزیع شد؟ توسط همین آقا و همین کسانی که امروزه بحث ایرانی‏گری را مطرح می‏کنند. حرف من بی‏سند هم نیست.

اگر یک عده‏ای در مقابل جریان سلفی‌گری و اخباری‏گری می‏ایستادند یک عده‏ای که مردم به هشدارهایشان توجه نمی‏کردند و نکردند، سر از این قضیه در نمی‏آورد. به هر حال این مسأله را باید جدی‏تر گرفت، یعنی اسلام و انقلاب اسلامی را خوب شناخت. ریشه‏های آن را واکاوی کرد و ابعاد فلسفی و اندیشه‏ای آن را مطمع نظر قرار داد. این جا استاد مطهری نکته‌ی قابل اعتنایی می‏گویند که یکی از ریشه‏های وقوع انقلاب اسلامی واکنشی بود که مردم علیه این شناسنامه‌های جعلی به نام ایرانی گری از خود نشان دادند.

- شما از قول استاد مطهری به این موضوع اشاره کردید که ما اگر ملاصدرا می‏خواهیم، ملاصدرای قرن 21 است یا اگر خواجه نصیر را می‌خواهیم، همین طور؛ خود آقای مطهری هم عامل به این حرف بود. انسان عصر و زمان خودش بود و یکی از خصوصیات ایشان تیزبینی است. شما فکر می‏کنید چرا حوزه‏ها و دانشگاه‏های ما این تیزبینی را نداشتند که بیایند در برابر این مسایل موضع‏گیری کنند؟

چرا یک عده‏ای این تیزبینی داشته‏اند و از روز اول هم که هنوز این جریان شکل نگرفته بود هشدار می‌دادند. هشدارشان هم هشدار سیاسی نبود یعنی از فرط تقابل‌های سیاسی نبود از سر قدرت‏طلبی نبود، حسب همان درک فلسفی و عمیقی بود که از انقلاب اسلامی داشته‏اند.

نکته‏ای است که همان سال‏ها هم گفته شد؛ وقتی حکومت اسلامی شکل می‏گیرد اگر مراقبت نشود خودش می‏شود نقض غرض، یعنی خودش مقابل خودش می‏ایستد، در برابر این هشدارها متأسفانه به دلایلی ایستادگی شد، این مقاومت هم برمی‏گردد به این نسل‏گرایی ناشی از تشکیل حکومت اسلامی، به امنیت‏گرایی، به دغدغه‌ی نظم، امنیت و مصلحت، نظم‏گرایان و امنیت‏گرایان و مصلحت‏گرایان جلوی افشاگران ایستادند اما خب زمانه به آن‏ها ثابت کرد که چه هشدارهایی درست بوده‏است و چرا به هشدارها توجه نشد. به نظر من این مهم‏ترین مسأله است که ما بیاییم به این موضوع بپردازیم. یک وقتی ما سؤال می‏کنیم که چرا این تفکر رواج پیدا می‏کند؟ یک وقتی این سؤال را می‏کنیم که چرا می‏تواند رواج پیدا کند؟

نکته‌ی دوم این‌که وقتی ما به این هشدارها کم توجهی می‏کنیم و به ابعاد فلسفی، حکمی، کلامی، فقهی و تاریخی شکل‏گیری انقلاب اسلامی بی‏اعتنایی نشان می‏دهیم دچار این بلیه می‏شویم و اجازه نمی‏دهیم این تفکر خودش را بازتولید کند، یعنی آن عواملی که باعث پیدایش انقلاب اسلامی شدند به ویژه عوامل نظری اجازه‌ی مانور و انبساط پیدا کنند. یکی از شرایط ایده‏آل پیروزی انقلاب اسلامی، بحث روشنفکری دینی بود و ما باید اجازه بدهیم این بحث ادامه پیدا کند و گمان نبریم که با حرکت انقلاب اسلامی ما دیگر نیاز به سؤال، پرسش و اعتلای دینی مردم نداریم.

ما متوجه نیستیم که اسلام یک دین بسته‏ای نیست، اسلام یک دین باز است و ظرفیت و قابلیت دارد اما باید سؤال بکنیم تا این قابلیت خودش را نشان دهد. وقتی فضای پرسش و پاسخ بسته می‏شود این توقع که اسلام بتواند خودش را نشان دهد، بی‏جا است. بنابراین اگر ما معتقدیم که انقلاب اسلامی ریشه در تفکر صدرایی و ملاصدرا دارد یک انقلاب صدرایی است بایستی اجازه دهیم این انقلاب صدرایی بیاید و حسب همان بحث حرکت جوهری به رشد و پویایی خودش ادامه دهد و به یک حرکت نو صدرایی بیانجامند. اگر استاد مطهری به مکان و زمان توجه داشت این صرفاً اثر یک نوع تقابل نبود. یک آرزو که ما با مثل کشورهای دیگر شویم. نبود این، به یک خاستگاه فلسفی بر می‏گردد. اگر این خاستگاه در اختیار ما نباشد ما سر از یک جمود‏گرایی در می‏آوریم.

اگر این تفکر فلسفی- عقلی و این‌که جامعه هم برای خود اصالتی دارد اعتبار دارد ما را می‏کشاند به این‌که جامعه‌ی خود را بشناسیم، زمان و مکان خود را دریابیم و قائل به یک رابطه‏ی عموم و خصوص من وجه به دین و جامعه باشیم تا یک رابطه‏ی متساوی و یا یک رابطه‌ی متباین .

ما امروز با کسانی مواجه‌ایم که جامعه را مساوی دین می‏دانند، دین را می‏گویند جامعه است و جامعه را می‏گویند همان دین است. هیچ کدام از این‌ها، صحیح نیست. بعضی اوقات می‏گویند که هیچ رابطه‏ای بین دین و جامعه نیست و دین باید بیاید به عرصه‌ی خصوصی بپردازد، این هم مورد قبول نیست اما این خصوص من‏وجه یعنی این‌که جامعه هم برای خود حرکتی دارد، نیازهایی دارد. اگر یک دین می‏خواهد پایدار بماند باید توجه به امور متحول اجتماعی هم داشته باشد. چیزی در اندیشه‌ی امام(ره) به عنوان مصحلت مطرح شد و پای احکام حکومتی را به میان کشید. من معتقد هستم که حتی توجه به مصلحت احکام حکومتی آن‌جاهایی که جامعه نیازهای خود را بیان می‏کند، باز می‏گردد به اندیشه‌ی صدرایی، آن‏ها را بایستی بفهمیم و مورد بحث قرار دهیم و بسطش بدهیم تا این موضوع اسیر نوعی اخباری‌گری، اشعری‏گری و جمود‏گرایی نشود و خدای ناکرده سر از گرایش‏های سکولاریستی و لاییک در نیاوریم.

با تشکر از اینکه وقت خود را در اختیار برهان قرار دادید.

پی‏نوشت

1]. یعنی اصطلاحاً یک Transformation صورت می‌گیرد

2]. سوره‏ی شعراء/آیات 195-199

گروه فرهنگی-اجتماعی برهان/۱۳۹۰/۴/۲۸

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd> <br>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
این سوال برای آزمایش کردن شما است که آیا شما یک بیننده واقعی ( انسان ) هستید و یا یک رایانه برای ساخت اسپم .
2 + 12 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .