شرايط و چرايي استکبار ستيزي؟

سلام.چرا ما ازدين مبين اسلام،تنها مبارزه با استكبار جهاني و درافتادن با قدرتهاي بزرگ را بلديم ودوست داريم،درحالي كه مبارزه با چنين قدرتهايي مستلزم اينستكه تك تك افراد كه جامعه را مي سازند خود را در تمام جنبه هاي زندگي آماده ي مبارزه كرده باشند...؟

3_2.jpgسلام دانشجوي گرامي ضمن تشكر ازاينكه اين مركز در پاسخ به اين سوال لازم است چند نكته را متذكر گرديم :
1 – در مورد اين سخن شما كه فرموده ايد « ما ازدين مبين اسلام،تنها مبارزه با استكبار جهاني و درافتادن با قدرتهاي بزرگ را بلديم ودوست داريم » بايد بگوييم كه ما فكر نمي كنيم كه شما كسي را بتوانيد مثال بزنيد كه علاقمند به اسلام باشد ولي از اين دين مبين تنها يك بعد از ابعاد آن كه عبارت است از استكبار ستيزي را دوست داشته باشد . چرا كه اسلام ديني است با ابعاد مختلف كه استكبار ستيزي نيز بخشي از آن به شمار مي آيد و همانگونه كه نمي توان به بهانه استكبار ستيزي از ساير ابعاد آن غافل شد به بهانه ساير ابعاد دين نيز نمي توان از استكبار ستيزي غافل شد .
از طرفي همانگونه كه اشاره شد استكبار ستيزي يكي از ابعاد مهم دين مبين اسلام مي باشد . به عبارتي استكبار يكي از صفات مذمومه اي مي باشدكه در جامعه بشري همواره وجود داشته است و يكي از مهمترين اهداف و رسالت هاي انبياء نيز مبارزه با استكبار بوده است . در اين زمينه بهتر است به استكبار ستيزي از منظر دين مبين اسلام اشاره اي داشته باشيم تا با دريافت جايگاه عظيم و رفيع اين موضوع در دين مبين اسلام و به طور كلي تمام اديان ، علت اهتمام به اين اصل را بهتر بفهميم :
}الف. مفهوم استكبار در لغت «استكبار آنست كه انسان اظهار بزرگي كند و آنچه را كه از آن او نيست و براي او روا نيست، ابراز دارد ... [قرآن كريم] مستكبران را در مقابل ضعفا قرار داده است، به جهت آگاهي دادن به اين نكته كه استكبار آنان به جهت قوه و نيروي بدني و مالي آنها بوده است و در جاي ديگر مستكبران را در مقابل مستضعفان قرار داده است» (راغب اصفهاني، معجم الفاظ قرآن، ص 438) بنابر تعريف فوق، استكبار وصف دروني است كه لوازم و مظاهر مختلفي را مي تواند در جامعه داشته باشد. خود بزرگ بيني و نشناختن حد خود در مقابل خداوند و مردم _و به استضعاف كشيدن آنها_ از اوصاف دروني است كه شخص مستكبر به واسطه آنها موضعگيريهاي خويش را تنظيم مي كند: چنانكه در مورد نافرماني ابليس مي فرمايد: «ابي و استكبر و كان من الكافرين»؛ (سوره بقره، آيه 34) و يا در مورد فرعون مي فرمايد: «واستكبر هو و جنوده في الارض بغير الحق»؛ (سوره قصص، آيه 39) در اصطلاح علوم اسلامي، استكبار در مصداق با واژه هايي نظير «ظلم» ، «انما السبيل علي اللذين يظلمون الناس» ؛ (سوره شوري، آيه 42) و «طاغوت» ، «و لقد بعثنا في كل امه رسولا ان اعبدو الله و اجتنبوا الطاغوت» ؛ (سوره نحل، آيه 36) همراه است. استكبار از ديدگاه فرهنگ سياسي اسلام، وجود نوعي سلطه گري و سلطه جويي و استعمار و بهره كشي فرهنگي، سياسي و اقتصادي توسط اقليت محدودي زورگو و نفع طلب بر خيل عظيم توده هاي محروم مي باشد. اين عمل مي تواند داخلي باشد به همان طريق كه يك عده ديكتاتور و زورگو بر ملت هاي محروم تحت سلطه خود حاكميت داشته و آنها را تحت فشار و ظلم قرار دهند و همچين مي توانند بين المللي باشد، بدين معنا كه دولت و يا كشوري ساير جوامع و ملت ها را استثمار و به استضعاف بكشاند كه نمونه بارز آن در گذشته و حال اعمال سياست هاي استعمارگونه و امپرياليستي قدرتهاي بزرگ شرق و غرب در جهان مي باشد. (سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران، منوچهر محمدي، نشر دادگستر، 1377، ص 33) امروزه در فرهنگ سياسي دنيا، واژگاني نظير «استعمار» و «امپرياليسم» ... نيز در رساندن مفهوم فوق بكار مي رود. ب. ويژگي هاي استكبار 1. منفعت طلبي: اصولا مبناي تمام ظلم ها و ستم هاي انسان چيزي جز منفعت طلبي نيست. و اين موضوع در قدرت هاي استكباري در حد بالايي وجود دارد. و آنان به تنها چيزي كه اهميت مي دهند نفع مادي و حيواني آنان است. و لذا در صورت به خطر افتادن اين منافع، حاضرند كه از مردم كشور خويش نيز بگذرند و دوستان و متحدان و نوكران خود را فدا كنند تا منافع آنها تامين شود. 2. جهان خواري و به دست آوردن سلطه جهاني دست يابي به امكانات موجود در سراسر جهان يكي از ويژگي هاي كشورهاي استكباري است؛ از اين رو، كسب سلطه جهاني و تصاحب ذخاير ملت هاي ديگر و به چنگ آوردن شريان حيات اقتصادي جهان، از ويژگي هايي است كه در تمامي مستكبران ديده مي شود. 3. عقب نگه داشتن مستضعفان از رشد واقعي يكي استراتژيهاي مهم استكبار جهاني جهت حفظ سلطه و برتري خود بر جهان و ادامهء بقاء و حيات خويش، جلوگيري از پيشرفت ملت هاي مستضعف در جنبه هاي مختلف فكري، علمي، صنعت و تكنولوژي، اقتصاد و ... است. و در اين جهت از انجام هيچ گونه اقدامي ، اعم از جذب نخبگان كشورهاي جهان سوم و يا در حال پيشرفت، كارشكني در برنامه هاي آنان، اعمال تحريم ها و محدوديت هاي بين المللي و ... به بهانه هاي مختلف ، دريغ نمي ورزند.
4. اضطراب و ترس دروني :
استكبار همواره در صدد تجاوز به حقوق ديگران است و اصولا با تجاوز به حقوق ديگران رشد مي كند. ديگراني كه حقوق آنها پايمال شده است درصدد بازگرداندن حقوق از دست رفته خود و ضربه زدن انتقامجويانه به مستكبران اند. از اين رو، مستكبر همواره در خوف و اضطراب به سر مي برد. از سوي ديگر، تلاش روز افزون استكبار در به دست آوردن هر چه بيشتر منافع و منابع ديگران، خواب راحت را از چشمان آنان خواهد ربود. از اين جهت همواره دلهره و نگراني با مستكبران همراه است. (انديشه هاي فقهي _ سياسي امام خميني(ره)، كاظم قاضي زاده، 1377، ص 609) استكبار جهاني جهت دستيابي به اهداف شوم خود از زمينه ها و راهكارهايي نظير، ايجاد اختلاف بين مردم كشورهاي مستضعف، ترويج فساد و فحشا منزوي كردن نيروهاي كارآمد و متعهد (همان) استفاده از عناصر داخلي وابسته و روشنفكران غرب گرا استفاده مي كنند. ج . دلايل مبارزه با استكبار هر فرد مسلمان و هر دولت اسلام بر اساس منطق و آموزه هاي ديني، موظف به مقابله با ظلم و استكبار جهاني است . توضيح آنكه: 1. از نظر عقلي: نمي توان «براي حيات زير سلطه غير» ارزشي قائل شد زيرا «ارزش حيات به آزادي و استقلال است» (صحيفه نور، ج 5، ص 114) لذا حضرت امام(ره) تاكيد دارند بر اين كه «اين مطابق هيچ منطقي نيست كه سي ميليون جمعيت، هميشه تحت فشار [باشد] و هميشه اين جمعيت كار بكنند و حاصل كارشان را ديگران ببرند» زيرا «زندگاني اي كه در آن استقلال نباشد [و يك ملتي] به زحمت كار بكنند براي استفاده دشمن ها ، اين كه زندگاني نيست» (همان، ج 2، ص 138 و ج 6، ص 233) 2. از نظر شرعي : در آيات و روايات متعدد، مستضعفين يعني كساني كه مورد ظلم و تهاجم استكبار، قرار گرفته اند، موظف به دفاع و مقابله با مستكبرين شده اند. به عنوان نمونه قرآن كريم مي فرمايد: «و لن يجعل الله للكافرين علي المومنين سبيلا»؛ (سوره نساء، آيه 141) ؛ «و ما لكم لا تقاتلون في سبيل الله و المستضعفين من الرجال و النساء و الولدان»؛ (سوره نساء ، آيه 75) ؛ «قاتلو في سبيل الله الذين يقاتلونكم و لاتعتدوا» ؛ (سوره بقره، آيه 190) و كساني كه در راه حمايت از مستضعفين كوتاهي و سستي مي كنند ، مورد مواخذه قرار مي دهد: «ما لكم لا تناصرون» ؛ (سوره صافات، آيه 25) همان گونه كه حضرت علي(ع) فرمودند: «كونوا لظالم خصما و للمظلوم عونا» ؛ (نهج البلاغه، نامه 47) بر اين اساس طبق قانون اساسي «جمهوري اسلامي ايران سعادت انسان در كل جامعه بشري را آرمان خود مي داند و استقلال و آزادي و حكومت حق و عدل را حق همه مردم جهان مي شناسد. بنابراين در عين خودداري كامل از هرگونه دخالت در امور داخلي ملت هاي ديگر، از مبارزه حق طلبانه مستضعفين در برابر مستكبرين در هر نقطه از جهان حمايت مي كند» (قانون اساسي، اصل 154) در هر صورت اصل وقوع انقلاب اسلامي براي رهايي از يوغ استكبار بود و حفظ آن و همچنين تامين اهداف و منافع كشور ادامه اين مبارزه را مي طلبد. عمل به آموزه هاي دين مبين اسلام ، حكم عقل و منطق و قانون اساسي ما را بر آن مي دارد كه در جهت حفظ عزت استقلال و رعايت منافع كشور خود و همچنين دستيابي به پيشرفت و توسعه همه جانبه از يكسو و دفاع از حقوق همه ستمديدگان و مستضعفان جهان، مبارزه با استكبار جهاني را تا سر حد پيروزي نهايي ادامه دهيم. البته پر واضح است كه منظور از مبارزه با استكبار، فقط مبارزه نظامي نيست. بلكه ضمن عدم مداخله در امور ساير كشورها و رعايت قوانين بين المللي، بيشترين تاكيد بر مبارزه فرهنگي و تلاش براي بيداري و رشد سياسي ملل مظلوم جهان است چنانكه حضرت امام(ره) مي فرمايد: «اگر ملتي بخواهد سر پاي خود بايستد، لازم است كه اول بيدار شود» (صحيفه نور، ج 14، ص 1) و در جاي ديگر مي فرمايد: «بيدار شويد و خفتگان را بيدار كنيد، زنده شويد و مردگان را حيات بخشيد و در تحت پرچم توحيد براي درهم پيچيدن استعمار سرخ و سياه و خود فروختگان بي ارزش، فداكاري كنيد» (همان، ج 1،ص 254)
2 – يكي از پيش شرط هاي مبارزه با استكبار جهاني قطعا آمادگي كساني است كه مي خواهند با استكبار مبارزه نمايند . اما اين نكته را هم نبايد فراموش كرد كه عدم آمادگي بخشي از مردم نبايد بهانه اي براي عدم مبارزه با استكبار جهاني باشد و اساسا يكي از علل عدم آمادگي مردم در مباره با استكبار جهاني ، تاثيرات سلطه مستكبران مي باشد و اگر آمادگي همه مردم براي مبارزه با استكبار شرط استكبار ستيزي بود در آن صورت نبايد هيچ گونه مبارزه اي بر عليه استكبار در طول تاريخ صورت مي گرفت . اين در حالي است كه در طول تاريخ ، انبياء در مبارزه با استكبار گاه يك تنه و در شرايطي كه تمام افراد جامعه تحت تاثير طاغوت هاي زمانه از كمترين آمادگي برخوردار بودند به مبارزه با استكبار مي پرداختند و مردم را نيز به تدريج به سمت خود مي كشيدند . ضمن اينكه همانگونه كه گفته شد مبارزه با استكبار هميشه به معناي مبارزه نظامي نمي باشد بلكه در بسياري از مواقع اين مبارزه از طرق ديگري همچون اشكال فرهنگي صورت مي گيرد همانگونه كه خود استكبار نيز گاه سلطه خود را از طريق فعاليتهاي فرهنگي گسترده مي سازد . لذا چه بسا كه به دليل تهاجمات فرهنگي مستكبران ، اكثريت مردم توان مبارزه خود را از دست داده باشند اما آموزه هاي ديني به ما حكم مي كند كه با فعاليتهاي فرهنگي ، زمينه سستي مردم را در راه اين مبارزه عظيم از بين ببريم . بنابر اين مشروط بودن استكبار ستيزي به آمادگي همه مردم يك جامعه به معناي اين است كه هيچ حركت اصلاحي در جامعه به وجود نيايد و هيچ مصلحي ظهور نيابد ، هيچ طاغوتي حتي مورد پرسش هم قرار نگيرد و ظالمان به ظلم خود در جامعه ادامه دهند و به راحتي از كنار اشاعه منكرات و بر زمين ماندن معروفات بگذريم . لذا پيش شرط مبارزه با استكبار آمادگي كساني است كه قبلا نسبت به استكبار آگاهي يافته و قصد مبارزه با استكبار را دارند اما آمادگي همه مردم و به ويژه مردمي كه در اثر فعاليت هاي تبليغي و تحميلي خود استكبار هر گونه انگيزه اي را براي مبارزه با استكبار فراموش كرده و اساسا مفهوم استكبار ستيزي را نيز از ياد برده اند لزومي ندارد .
3 – مبارزه با استكبار ، اهداف متعددي را دنبال مي كند كه اصلاح رفتارهاي مستكبران و يا نابودي آنها بخشي از اهداف آن مي باشد كه البته هدف مهمي نيز به شمار مي آيد اما آنچه در حال حاضر و در مرحله نخست براي ما مهم است نه اصلاح رفتار استكباري آمريكا بلكه صرفا دفاع از منافع و حقوق خودمان و حمايت از حقوق ملت هاي ديگر مي باشد . به عبارتي آنچه در حال حاضر در جريان استكبار ستيزي ملت ما براي ما اهميت دارد بيش از آنكه اصلاح رفتار استكباري غرب و به ويژه آمريكا باشد ، نيل به حقوق اوليه خود ما مي باشد . به ويژه اينكه تجربه نشان مي دهدكه رفتار استكباري آمريكا به راحتي قابل تغيير نمي باشد و با توجه به اين مساله ، اگر استكبار ستيزي و رسيدن به حقوق اوليه ملت ها منوط به اصلاح آمريكا بود در آن صورت هيچ ملتي نبايد به فكر به دست آوردن حقوق اوليه اش باشد و سخن گفتن از حقوق اساسي ملت ها نيز بي معنا بود . اين در حالي است كه از طريق استكبار ستيزي اگر چه شايد نتوان به اين زودي غرب و آمريكا را اصلاح كرد اما مي توان آنها را مجبور به تغيير حداقل بخشي از رفتارهاي خود نمود و از اين طريق به حقوق خود دست يافت . چنانكه در پيش گرفتن همين رويه باعث شده است تا غربي كه روزي حاضر نبود حتي اصل دست يابي ايران به فناوري هسته اي را بپذيرد مجبور شود تا اصل اين حق و بخشي از فرايند مربوط به اين فناوري را بپذيرد و بارها آن را در رسانه هاي خود اعلام نمايد هر چند هنوز بر سر به رسميت شناختن بخش هاي ديگري از حقوق ايران در اين زمينه همچنان مقاومت مي كند .
4 – در بخشي از نامه خود چنين گفته ايد كه « اكثريت مردم ديگر تحمل تحريم ها را ندارند و رفاه وآسايش اقتصادي را بيش از مبارزه با ظلم دوست دارند » كه در اين زمينه نيز گفتني است در اينكه انسانها ذاتا خواستار رفاه و آسايش اقتصادي اند شكي نيست . اما از لحن سخنان شما چنين بر مي آيد كه شما تصور نموده ايد ملت ايران در رفاه و آسايش اقتصادي بوده و عده اي به نام مسئولان نظام جمهوري اسلامي با علم كردن مبارزه با استكبار ، آسايش اقتصادي آنان را بر هم زده و باعث به وجود آمدن تحريم ها و ساير عوامل مخل رفاه و آسايش اقتصادي شده اند و اين در حالي است كه چنين شرايطي هرگز در كشور ما وجود نداشته است و ملت ما به علل متعددي از جمله به تاراج رفتن سرمايه هاي مادي و معنوي شان و فقر ، بدبختي و عقب ماندگي عظيمي كه در سايه سلطه رژيم وابسته به استكبار برايشان حاصل شده بود كاسه صبرشان لبريز شده و به اميد زندگي بهتر و رشد وپيشرفت همه جانبه در سايه حكومت اسلامي ، بر عليه طاغوت و حاميان آن از جمله آمريكا قيام كرده و شرايط امروز را رقم زده اند و تجربه اين سالها نيز نشان داده است كه همواره حاضر به پرداخت هزينه هاي آن نيز شده اند و با توجه به حاكميت فرهنگ عاشورايي در ميان مردم مي توان به راحتي دريافت كه اين مردم هرگز حاضر به بازگشت به زندگي ذليلانه سابق نيستند . از طرفي ديگر يكي از مهمترين اهداف انقلاب اسلامي مردم ايران ، اين است كه در سايه خود اتكايي و پيشرفت همه جانبه ، بهترين زندگي ها براي مردم رقم زده شود به گونه اي كه هم پيشرفت و رفاه در آن وجود داشته باشد و هم عزتمندي مردم حفظ شود . نه اينكه به اندازه اي وابسته باشيم كه اگر هم رفاهي موقت وجود داشته باشد به اندازه اي شكننده باشد كه با كوچكترين ابراز مخالفتي نسبت به سياست هاي استكباري غرب ، آنها از اين اهرم براي تحميل خواستهاي خود و بر هم زدن آسايش ظاهري استفاده نمايند و در واقع از اين ابزار براي به ذلت كشاندن ملت ها بهره برداري نمايند . در واقع نتيجه ايستادگي در برابر تحريم ها ، آسايش و رفاه دائمي و غير قابل نفوذ مي باشد و حال آنكه در عقب نشيني از آرمان ها و تن دادن به خواست هاي استكباري ، حتي اگر رفاه و آسايشي ظاهري هم براي ما فراهم شود اين آسايش خرد و شكننده و البته ذلت بار و تحقير آميز خواهد بود كه در نهايت به سوهان روح ملت ها تبديل خواهد شد و آيندگان را به لعن و نفرين مسئولان امروز جامعه وا خواهد داشت .
ضمن اينكه نتيجه تن دادن به خواستهاي غرب همواره آسايش و رفاه ظاهري و مادي هم نبوده است و غرب تنها در راستاي اهداف نامشروع خويش به برخي كشورها اجازه داشتن رفاه و آسايش و پيشرفت ظاهري را مي دهد به گونه اي كه منافع آن در نهايت به خود غرب باز مي گردد و در مورد ساير ملت ها هرگز قدمي در مسير آسايش و رفاه آنان بر نمي دارد كه نمونه بارز آن دهها كشوري هستند كه با غرب در ارتباط بوده و جزء اقمار آمريكا به شمار مي آيند ولي فاقد كمترين آسايش ، رفاه و پيشرفتي هستند همچون اكثر كشورهاي آفريقايي و كشورهاي بلوك شرق سابق كه به جرگه آمريكا پيوستند ولي نتيجه اين وادادگي ها جز فقر و بدبختي ملت هاي آنها نبوده است .
مطلب آخر در اين بخش نيز اين است كه تجربه كشورهايي همچون ليبي - كه كليه فناوري هسته اي خويش را سوار كشتي كرده و به آمريكا فرستاد و به تمام خواست هاي غرب تن در داد ولي در مقابل ، غرب ، نه تنها از تحريم ها عقب نشيني نكرد بلكه به تعهداتي كه در مقابل اين كار ليبي داده بود عمل نكرد - بايد درس عبرتي باشد براي اينكه بدانيم غرب هرگز قابل اعتماد نيست و نبايد عقب نشيني را مساوي با برداشته شدن تحريم ها و فشارها دانست . همچنين تجربه جمهوري اسلامي ايران در ايستادگي بر سر حقوق خويش كه باعث شده است تا حتي غربي ها هم مجبور شوند از كنار آمدن با ايران هسته اي سخن به ميان آورند و از حق ايران در داشتن فناوري هسته اي صلح آميز دفاع كنند نشان دهنده اين است كه صحنه نظام ناعادلانه بين المللي و تمدن مادي گرا و منفع طلب غرب ، به گونه اي است كه در آن حق را بايد با ايستادگي و با چنگ و دندان گرفت و هيچ كس هيچ تعهدي براي دادن حقوق ملت هاي ديگر در درون خود احساس نمي كند .
5 – در مورد ديدگاه خود نسبت به مردم نيز بهتر است تامل بيشتري نماييد چرا كه متهم كردن مردم به نفاق و دورويي كار درستي نمي باشد و ما معتقديم ملت ايران نجيب ترين و پاك ترين ملت ايران هستند و ايستادگي آنها نيز كاملا واقعي است و مطابق با فرهنگ عزتمندانه و ذلت ستيزانه اي است كه در ميان آنان رواج دارد و به همين دليل حتي نيازي به استدلال ديگري براي اثبات صداقتشان در ايستادگي ها وجود ندارد و اعتراضاتي كه به برخي امور همچون بروز گراني و امثال اينها ممكن است از آنها مشاهده شود هرگز به معناي عدم اعتقاد به كليت نظام و يا ايستادگي در برابر كساني كه حقوق آنها را از دستشان گرفته اند نمي باشد بلكه اين قبيل انتقادات امري طبيعي است كه در هر جامعه اي رخ مي دهد و جهت گيري آن نيز گاه به سمت كساني است كه با همراهي با دشمن به اخلال در امور اقتصادي كشور مي پردازند و گاه به سمت سوء مديريت در بخشي از بدنه دولت مي باشد و گاه به سمت خود استكبار مي باشد كه با حربه تحريم قصد اخلال در وضعيت داخلي كشور دارد و از سويي ديگر نيز گاه از سر آگاهي صورت مي گيرد و گاه از سر ناآگاهي از واقعيت ها صورت مي گيرد (مثل انتقاداز گراني جنسي كه منشا آن گراني ماده خام آن در بازار جهاني مي باشد ولي وي آن را ناشي از قيمت گذاري دولتي مي داند) كه در هر صورت هر چه هست ربطي به عدم اعتقاد به ايستادگي در برابر استكبار ندارد .

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

محتویات این فیلد به صورت شخصی نگهداری می شود و در محلی از سایت نمایش داده نمی شود.
  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd> <br>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
این سوال برای آزمایش کردن شما است که آیا شما یک بیننده واقعی ( انسان ) هستید و یا یک رایانه برای ساخت اسپم .
3 + 2 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .