شخصيت و حکومت رضا خان؟

سلام 1چگونه رضا شاه به حكومت رسيد؟ 2اگر رضا شاه به حكومت نمي رسيد چه برسر حكومت ايران مي رسيد؟ 3ضعف هاي حكومت رضا شاه چه بود؟ 4دلايل رفتن رضا شاه وآمدن پسرش چه بود؟ 5پسررضاشاه چگونه مردي وچه دست آورد هايي داشت؟ 6رضاشاه چه گونه شخصي بود؟

دانشجوي محترم ضمن تشكر از تماس مجدد شما با اين مركز ، پرداختن به تمام ابعاد سوال شما نيازمند تحقيقات گسترده و وسيعي است كه در اين مختصر نمي گنجد اما به منظور پاسخگويي به بخش هايي از اين سوال مطالبي در چند محور خدمتتان تقديم مي كنيم : به حكومت رسيدن رضا شاه : در اسفند سال 1256 (1295ق) همزمان با سفر دوم ناصرالدين شاه قاجار به اروپا و زمزمه تشكيل قزاقخانه توسط روسها در ايران، در روستاي آلاشت از توابع سوادكوه مازندران كودكي به دنيا آمد كه رضا نام گرفت (بعدها انقراض سلسله قاجاريه و تأسيس حكومت پهلوي به دست وي به وقوع پيوست). نام پدر رضا، عباسعلي (سرهنگ فوج سوادكوه) و مادرش زهرا (نوش آ‌فرين) از مهاجرين قفقاز مي‌باشد. نوش‌آفرين همزمان با تولد رضا، همسرخود را كه در مأموريت تهران بود از دست داد. مرگ عباسعلي و ناسازگاري اعضاي خانواده همسرش كه تولد اين فرزند را بد يًُمن مي‌دانستند موجب شد به همراه كودك نوزاد خود از آلاشت به تهران نزد برادر و ديگر اقوام خود مهاجرت نمايد. در بين راه در منطقه سرگدوك فيروزكوه به خيال اينكه فرزند نوزاد وي بر اثر سرما و برف شديد فوت نموده است به كاروانسرادار محل تحويل مي‌دهد تا پس از فروكش كردن برف او را دفن كند. كودك پس از مدتي مداوا به وسيله يك كاروان ديگر به مادرش برگردانده مي‌شود. در نهايت رضا به همراه مادر به تهران بازمي‌گردد و در محله سنگلج در كمال فقر و تهيدستي زندگي مي‌كند و بزرگ مي‌شود و به يك نوجوان شرور و سركش تبديل مي‌گردد. براي تهيه نان و گردش زندگي به كارهاي مختلف از جمله شاگردي مغازه آهنگري و كارگري در اصطبل خانه سفارت انگليس گمارده مي‌شود و سرانجام در سن 12 سالگي توسط ابوالحسن خان سرتيپ (صمصام) از بستگان خود وارد فوج سوادكوه (از ابوابجمعي علي‌اصغرخان امين‌السلطان صدراعظم) شده و با درجه تابيني (سربازي) شروع به خدمت مي‌كند. در سال 1313ق پس از قتل ناصرالدين شاه قاجار فوج سوادكوه براي حفاظت از سفارتخانه و مراكز دولتي به تهران فراخوانده مي‌شود. وي در دوران خدمت در قزاقخانه به سرعت رشد نموده و در سال 1318ق، به سرگروهباني محافظين بانك استقراضي روسيه در مشهد و پس از چندي به وكيل‌باشي گروهان شصت تير منصوب مي‌گردد. نام رضا شصت تير با وجود درجه گروهباني در قزاقخانه و در محافل تهران مخصوصاً بين لوطيها معروف مي‌گردد. سپس در سال 1324ق به همراه گروه محافظين عين‌الدوله هنگام تبعيد ، به فريمان اعزام مي‌شود. رضاخان در نزد عين‌الدوله تقرب مي‌يابد و به آموختن درس و خواندن و نوشتن مي‌پردازد. در سال 1288ش، همراه با سواران بختياري و ارامنه براي خواباندن شورشها و قيامهاي محلي به زنجان، اردبيل و... اعزام مي‌شود و در جنگ با قواي ارشدالدوله از خود رشادتها نشان مي‌دهد. سپس با درجه ياوري به فرماندهي دسته تيرانداز و نهايتاً در سال 1297ش به فرماندهي آترياد همدان منصوب مي‌گردد. وي در سال 1299 براي سركوبي قيام ميرزا كوچك خان جنگلي به گيلان اعزام مي‌گردد. با خروج قواي روسيه از ايران دولت انگليس براي كنترل اوضاع و جامه عمل پوشاندن به مطامع خود اقدام به پي‌ريزي كودتاي نظامي مي‌نمايد و براي اجراي اين طرح هماهنگي‌هاي لازم را ميان ژنرال ادموند آيرونسايد (فرمانده قواي انگليسي در ايران)، اردشير جي (جاسوس دولت انگليس در ايران)، رضاخان فرمانده آترياد (تيپ) همدان و سيدضياءالدين طباطبايي مدير روزنامه رعد ايجاد مي‌كند. در نتيجه مذاكرات و هماهنگي‌هاي به عمل آمده بين سيد ضياء و رضاخان، كودتا در روز سوم اسفند سال 1299ش به وقوع مي‌پيوندد و قواي آترياد همدان بدون كمترين مقاومتي وارد تهران شده و كليه ادارات دولتي و مراكز نظامي را اشغال مي‌كنند و قريب به يكصد تن از رجال، معاريف و روحانيون را بازداشت و زنداني مي‌نمايند. احمدشاه، محمدحسن ميرزا (وليعهد) به كاخ فرح‌آباد مي‌گريزند و فتح‌الله خان سپهدار رشتي (نخست‌وزير) به سفارت انگليس پناهنده مي‌شود. سرانجام رضاخان با صدور فرمان احمدشاه به فرماندهي ديويزيون قزاق و وزارت جنگ و سيدضياءالدين طباطبايي به نخست‌وزيري منصوب مي‌گردد.(ابراهيم حديدي ، رضاپهلوي از تولد تا كودتا ، سايت موسسه مطالعات تاريخ معاصر ايران ، http://www.iichs.org/index.asp?img_cat=32&img_type=0 ) در اين ميان انگليسي ها كه به دنبال ناكامي در امضاي قرارداد 1919 و با هدف تغييرات در ساختار حكومتي ايران به منظور دست يابي به اهداف نامشروع خود ، در حال مديريت تغييرات در كشور بودند در راستاي همين هدف زمينه هاي نخست وزيري رضاخان را فراهم كردند و احمد شاه نيز با توجه به تحولاتي كه در تركيه رخ داده و منجر به فروپاشي خلافت عثماني شده بود (از جمله شورش آتاترك) از ترس بروز تحولاتي مشابه ، فرمان نخست وزيري رضاخان را امضا كرد و براي هميشه از ايران خارج شد . در اين موقع سردار سپه كه كليه امور لشكري و كشوري را قبضه كرده بود به پيروي از ترك ها به فكر الغاي سلطنت و تاسيس رژيم جمهوري در ايران افتاد . در ماه هاي اوليه 1924 تظاهرات متعددي به نفع استقرار جمهوريت در تهران و شهرستان ها صورت گرفت ولي چون عده اي از روحانيون و رجال با اين طرح مخالفت كرده و آن را به مصلحت كشور ندانستند ، سردار سپه نيز از اين فكر منصرف گرديد و طي اعلاميه مورخ اول آوريل 1924 ، انصراف خود را از تغيير رژيم اعلام نمود.(تاريخ روابط خارجي ايران ، عبدالرضا هوشنگ مهدوي ، ص381) پس از آن رضاخان برنامه جديدي آغاز كرد كه هدف آن نه تغيير رژيم سلطنت بلكه تغيير حاكمان از سلسله قاجار به پهلوي بود ، در اثر همين فشارها و اقدامات بود كه در 14 فوريه 1925 مجلس شوراي ملي مقام فرماندهي كل قوا را از احمد شاه سلب و به سردار سپه تفويض كرد و در 31 اكتبر خلع سلسله قاجاريه را به تصويب و حكومت موقتي را به رضاخان سردار سپه سپرد . انگلستان اولين دولتي بود كه رژيم جديد ايران را به رسميت شناخت مشروط بر آنكه كليه تعهدات و پيمان هاي موجود بين دو كشور را محترم شمرده و در حفظ و تثبيت اوضاع ايران كوشش نمايد ... مجلس موسسان كه براي تعيين تكليف سلطنت تشكيل شده بود در 12 دسامبر 1925 ضمن تغيير چند اصل از قانون اساسي پادشاهي را به رضاخان سردار سپه تفويض كرد و وي در 25 آوريل 1926 به نام رضاشاه پهلوي تاجگذاري نمود .(همان ، ص382) در زمينه نقش انگليسي ها در روي كار آوردن رضاخان سيد جلال الدين مدني در كتاب خود از زبان انگليسيها مي نويسد : « شما از سياست دولت انگليس در ايران آگاه نيستيد، اين سياست ساده و روشن است اما كسي به آن پي نمي‌برد. سياست انگليس در ايران مبتني بر دوستي است، دوستي دو قسم است، دوستي بي‌غرض و دوستي با غرض، دوستي بي‌غرض با ملت ايران مخصوص دانشمندان است، اما دوستي دولت انگليس نسبت به ايران و نسبت به هيچ كشور ديگري دوستي بي‌غرض نيست و نمي‌تواند باشد. در سياست، بي‌غرض نمي‌توان بود، نهايت اينكه غرض ممكن است صالح باشد و ممكن است فاسد باشد. سياست دولت انگليس نسبت به ايران مبني بر غرض صالح است به اين معنا كه ما مصلحت خود را چنين تشخيص داده‌ايم كه ايران بايد مستقل و تماميت خاكي آن محفوظ و نظم و امنيت در آن مستقر باشد، چرا كه ايران نه فقط دروازه هندوستان است بلكه دروازه تمام آسيا است و عدم استقلال و بي‌نظمي و اغتشاش در آنجا براي ما مضر بلكه خطرناك است، اين است وجه دوستي ما نسبت به ايران كه از روي غرض است... دولت انگليس از اين سياست اصلي منحرف نمي‌شود مگر به يكي از دو علت: يكي اين كه مأيوس شود از اينكه دولت ايران بر پاي خود بماند و ديگر اينكه منافع حياتي خود را در ايران در مخاطره ببيند در اين صورت چاره ندارد از اينكه هر دست و پايي مي‌تواند بكند و كسي هم حق ندارد كه بر او ملامت كند مثلاً قراردادي كه ما در سال 1907 م با دولت تزاري روس بر سر ايران بستيم و آن را به منطقه‌هاي نفوذ تقسيم كرديم بدين دليل بود كه آن زمان پس از چندين سال مجاهده مأيوس شده بوديم از اينكه دولت ايران بتواند استقلال خود را حفظ كند. و مي‌ديديم كه به سرعت زير دست دولت تزاري مي‌رود و وسيله آن قرارداد خواستيم يك اندازه از تجاوزات روسيه تزاري جلوگيري كنيم. همچنين در زمان جنگ بين‌الملل اول ما در كارهاي مداخله كرديم چون كه به سبب شيطنت‌هاي آلماني‌ها و عثماني‌ها منافع خودمان را در خطر مي‌ديديم. و نيز در سال 1919 م كه قراردادي با ايران بستيم و بسياري مردم گمان بردند ما مي‌خواهيم ايران را تحت حمايت خود درآوريم، به سبب آن بود كه از مشاهده وقايع چندين ساله مأيوس شده بوديم كه ايراني‌ها بتوانند امور خود را اداره كنند. پس از آنكه ديديم ملت ايران نسبت به آن قرارداد بدبين است و آن را مبتني بر فرض غرض فاسد مي‌داند قرارداد را الغاء كرديم و در عوض از دولت ايران تقويت و مساعدت كرديم كه نظم و اقتدار را در كشور خود برقرار نمايد. تقويت و مساعدت ما از رضاشاه سرش اين بود و بايد انصاف داد كه او در چند سال زمامداري خود به اصلاح امور كشور پرداخت، ليكن متأسفانه آن پادشاه به مرور زمان هر چه قدرتش بيشتر شد از راه صحيح بيشتر منحرف شد و به كارهاي بي‌قاعده دست برد و ملت ناراضي شد. گمان نكنيد ما هم راضي بوديم اما چه مي‌توانستيم بكنيم؟ دشمنان القاء مي‌كردند كه ما رضاشاه را اداره مي‌كنيم و هر چه مي‌كند به دستور ما است ولي چنين نبود تا وقتي كه ديديم شيطنت آلماني‌ها و غفلت شاه منافع ما را دارد به خطر مي‌اندازد، اين بود كه برخلاف ميل خودمان اين اقدام اخيرا را كرديم و اطمينان مي‌دهيم كه به محض اينكه مخاطره فعلي رفع شد خاك شما را تخيله كنيم و شما را در امور كشور خودتان آزاد و مختار گذاريم و دولت شوروي هم كه با ما متحد است همين نيت را دارد؟!» (تاريخ سياسي معاصر ايران ، سيد جلال الدين مدني ، دفتر انتشارات اسلامي ، جلد 1 ، ص 264) بركناري رضاخان از قدرت نيز در بحبوحه جنگ جهاني دوم و به بهانه نزديك شدن رضاشاه به آلمان ها صورت گرفت ، اين در حالي بود كه در اين مقطع رضاشاه از طرفي اعلام بي طرفي كرده بود و از سويي ديگر به منظور گرفتن بهانه از متفقين ، دكتر متين دفتري را كه تحصيل كرده آلمان بود از نخست وزيري بركنار و علي منصور را كه به محافظه كاري شهرت داشت به جاي او منصوب كرده و ضمنا ورود نشريات تبليغاتي آلمان به ايران را ممنوع ساخته و فعاليت آلماني هاي مقيم ايران را تحت نظارت دقيق قرار داده بود (تاريخ روابط خارجي ايران ، همان ، ص 402) با تمام اين احوال ، متفقين به اين اقدامات رضاخان توجهي نكرده و از آنجايي كه تاريخ مصرف رضاخان را تمام شده مي دانستند و لزوم تغييرات در راس قدرت ايران را به منظور به دست آوردن هر چه بيشتر منافع ضروري مي ديدند در شهريور 1320 با اشغال ايران رضاخان را از سلطنت بر كنار و به جاي وي محمد رضا پهلوي را كه جواني 22 ساله بود بر تخت سلطنت نشاندند . ويژگي هاي فكري و اخلاقي رضا شاه از ميان مهم ترين ويژگي هاي شخصيتي رضا شاه مي توان به اين امور اشاره نمود: الف. خود محوري و استبداد فردي رضا خان در خانواده اي به دنيا آمد و رشد كرد كه با محيط نظامي گرمي آغشته بود از سن پانزده سالگي به خدمت تيپ قزاق درآمد و شخصيت او با بافت نظامي و روحيه خشن سربازي و قزاقي شكل گرفته و رشد كرد. تندخويي و خشونت و نظم و انضباط شديد كه در سراسر زندگي او وجود داشت دو ويژگي شخصيتي اوست كه حاصل اين دوران است با افزايش دسترسي به قدرت بر ميزان خشونت و سخت گيري و افراط در انضباط خشك و داشتن تحكم در برابر ديگران و رويكرد به خودمحوري و استبداد فردي وي افزوده شد و اين رفتار تارسيدن به سلطنت و تكيه زدن بر اريكه قدرت مطلقه سلطاني به نقطه اوج خود رسيد بطوري كه از رضا شاه چهره اي مستبد، خودرأي، تندخو، بي رحم و خشن ساخت. خودمحوري، استبداد فردي و ديكتاتوري مطلق از ويژگي هاي شخصيتي رضا شاه هستند كه چنان با نام رضا شاه عجين شده اند كه از نام او به ذهن هر كسي خطور مي كند. ب. تجدد گرايي: روحيه تجدد گرايي از ويژگي هاي شخصيتي رضا شاه است كه ريشه در بيگانگي و دوري وي از آداب و سنن جامعه و فرهنگ ملي و عدم وابستگي به آن و البته روحيه نوكر صفتي و بيگانه پرستي وي داشت. رضا شاه تلاش نمود با گسترش مظاهر به اصطلاح تمدن و استفاده از علوم و فنون غربي و مبارزه با فرهنگ و آداب و سنن جامعه ايراني، ايران را به كشوري متمدن و پيشرفته تبديل نمايد به گونه اي كه دوران شانزده ساله حكومت پهلوي اول را مي توان به درستي دوره خصومت شديد عليه فرهنگ و نهادهاي اسلامي دانست. آن چه را صاحب نظران غربي با نظر موافق «اصلاح» و نوسازي ناميده اند سياري از انديشمندان ايراني اگر نه اغلب آنها، به مثابه هجومي وحشيانه به فرهنگ، سنت ها و هويتشان تلقي مي كردند.( سلسله پهلوي و نيروهاي مذهبي، ترجمه عباس مخبر، تهران: طرح نو، 1371، ص 287) ج. دين گريزي و اسلام زدايي: رضا شاه به مذهب و فرهنگ ديني وابستگي و تعلق خاطري نداشت از اين رو به سادگي و سهولت خود باخته فرهنگ بيگانه گرديد به اذعان اكثر مورخان، بي توجهي سران رژيم پهلوي به دين و فرهنگ جامعه و باورهاي اعتقادي و ارزشي مردم و تلاش آنها براي حذف ظواهر فرهنگ ديني در كنار عوامل سياسي، اقتصادي و اجتماعي عامل مهمي بوده كه پايه هاي رژيم را متزلزل ساخت. تلاش براي نابودي و حذف فرهنگ ديني از جامعه در دوران پهلوي را بايد در ماهيت رژيم و وابستگي آن به بيگانه (استعمار انگليس و آمريكا) مورد جستجو قرار داد. رضاخان در طول سلطنتش در زمينه سياست مذهبي-فرهنگي چند اصل را محور كارهاي خود قرار داد كه مهم ترين آن زدودن دين و باورهاي مذهبي از جامعه بود زيرا كه او نفوذ مذهب را در جامعه، مهم ترين مانع جهت اقدامات مترقيانه خود و به عبارتي بي هويت كردن جامعه دانست.( مجموعه مقالات، سقوط، بررسي علل فروپاشي سلطنت پهلوي، تهران: مؤسسه مطالعات و پژوهش هاي سياسي، 1384، صص 858-859) د. ثروت اندوزي و تصاحب املاك: از ويژگي هاي ديگر رضاشاه مال اندوزي و تصاحب املاك و اراضي بود. رضا شاه در طول مدت سلطنت خود املاك و اراضي و كارخانجات زيادي براي خود تدارك ديد به طوري كه براي اداره املاك زياد خود سازمان بزرگي به نام «املاك اختصاصي» تشكيل داد تقريبا قسمت اعظم مازندران متعلق به او بود. در خراسان و سيستان و خوزستان و فارس و اصفهان هم املاكي تدارك ديد به طوري كه تعداد املاك او به 5200 رقبه رسيد. كارخانجات و هتل ها نيز تعداد قابل ملاحظه اي بودند به طوري كه در حساب جاري او مبلغ 680 ميليون ريال موجودي نقدي بود.( ولدم، اسكندر، زندگي پرماجراي رضا شاه، تهران گلنام، 1370، صص 65-67) در يك سرشماري كلي در سال 1319 عايدات سالانه رضاخان از املاك 62 ميليون تومان بود.( منصور رفيع زاده، خاطرات رفيع زاده، مترجم اصغر گرشاسبي، تهران: اهل قلم، 1376، ص 37) ويژگي هاي فكري و اخلاقي محمد رضا شاه از ميان مهم ترين ويژگي هاي شخصيتي محمد رضا شاه مي توان به اين امور اشاره نمود: الف. خود بزرگ بيني و نخوت: اين روحيه نتيجه محيط ديكتاتوري بود كه محمد رضا شاه در آن دوران رشد نمود و شخصيت وي شكل گرفت. فريدون هويدا در كتاب سقوط شاه مي نويسد: «توهمات عظمت گرايانه شاه به قدري او را از حقايق دور ساخته بود كه حتي سازمان «سيا» نيز ضمن گزارش محرمانه اي در سال 1976 (1355) شاه را به عنوان مردي كه خطرات ناشي از عقده خود بزرگ بيني او را تهديد مي كند، توصيف كرده بود.( مجموعه مقالات، سقوط، پيشين، ص 703) خود شيفتگي و عقده خود بزرگ بيني كه ناشي از خشونت و تحقير رضا خان بود در جشن هاي دو هزار و پانصد ساله نمود پيدا كرد و بودجه هاي كلاني صرف آن شد تا شاه را در منطقه و سطح جهان مطرح سازد. ب. تملق دوستي شاه: يكي از ويژگي شخصيتي محمد رضا شاه اشتياق و تمايل زياد به تملق و چاپلوسي و تعريف از وي بود. پرويز راجي در كتاب خدمتگزار تخت طاووس، عطش سيري ناپذير به شنيدن تملق و چاپلوسي را از ويژگي هاي شخصيتي شاه بر شمرده است. در گزارشي كه از سفارت آمريكا در تهران به وزارت امور خارجه آمريكا فرستاده شده بود به اين موضوع اشاره شده بود كه شاه به گونه اي حيرت انگيز نسبت به تملق و چاپلوسي حساس است وي مردي است پر نخوت و اطرافيانش اين را مي دانند(پرويز راجي، خدمتگزار تخت طاووس، ترجمه ح . ا . مهران، تهران: انتشارات اطلاعات، ص 61) اين خصلت سبب مي شد كه وي درك صحيحي از حقايق جامعه نداشته باشد و واقعيات كشور را بخوبي نشناسد. ج. فساد اخلاقي و انحرافات جنسي شاه: محمد رضا شاه ضعف زيادي در برابر زنان داشت، در فساد اخلاقي حد و مرزي نمي شناخت و اصول اخلاقي را رعايت نمي كرد.( ر.ك: مفاسد اخلاقي شاه و خاندانش، جمعي از نويسندگان، تهران، جهان كتاب، 1379) يكي از روان شناسان فرانسوي كه جزء پزشكان خانوادگي پهلوي بود در مورد علت گرايش شديد شاه به انحرافات جنسي مي نويسد: «رضا شاه با روحيه قلدري و ديكتاتوري كه داشت محمدرضا را در كودكي از خانواده دور كرد و توسط مربيان خشن فرانسوي و آلماني در سوئيس بزرگ شد و مجموعه اين وقايع در رفتار و آينده او اثر مخربي بر جاي گذاشت او بعدها كوشيد كمبود محبت نهادينه شده در جسم و جان خود را ضمن معاشرت هاي افراطي با زنان گوناگون جبران نمايد.»( مجموعه مقالات، سقوط، پيشين، ص 697) د. تجدد گرايي و غربگرايي: حكومت پهلوي از همان آغاز در تلاش بود تا اهداف استعماري و ضد مذهبي و ملي بيگانگان را به منصه ظهور در كشور برساند. و در اين راه از هيچ اقدام بي شرمانه و ضد انساني و اخلاقي فروگذار ننمود آنان سعي داشتند تا با تكيه بر شعار تجددطلبي و تمدن خواهي پا بر روي تمام سنن و آداب ملي و مذهبي مردم گذاشته و با طرفند نماي شيطاني سمت و سوي فرهنگي جامعه را به طرف تمدن غرب تغيير جهت داده و به اصطلاح كشور را به دروازه هاي تمدن بزرگ غرب برسانند. محمد رضا شاه چون از همان ابتداي نوجواني تحت نظر و تربيت مربيان خارجي قرار داشت با فرهنگ غربي آشنا شد. و شخصيتش تا حد بسيار زيادي تحت تأثير فرهنگ غربي قرار داشت و در مقابل از هنجارهاي عمومي و رايجچ جامعه خود، طرز تفكر و منش و فرهنگ مردم فاصله داشت. به نظر مي رسد برنامه اعزام محمد رضا به سوئيس براي تحصيل در حالي كه هنوز دوازده سالش تمام نشده بود از سوي انگليسي ها براي آشنا ساختن وي با فرهنگ غرب طراحي شده بود. نكته قابل تأمل اين كه محمد رضا زمينه ذهني كاملا منفعلي در مقابل فرهنگ غرب پيدا نمود. تكيه بيش از حد به غرب و جلب نظر آمريكا به هر قيمت براي حمايت از خود، خريد سلاح هاي بيش از حد از غبر، بر پايي مراسم و جشن ها، بذل و بخشش هاي فراوان همگي ناشي از چنين نگرشي در شاه بود.( مجموعه مقالات، سقوط، پيشين، ص 670) هـ . دين گريزي و مذهب ستيزي از ديگر ويژگي هاي فكري محمد رضا شاه بود كه نتيجه و حاصل تفكر غرب گرايي وي بود و همين يكي از مهم ترين علل سقوط رژيم شاه و پيروزي انقلاب اسلامي بود. فرح پهلوي در مصاحبه اي با راديو لس آنجلس به مناسب سالروز سقوط رژيم پهلوي درباره مذهب شاه و اعتقادات مذهبي او گفت: «شاه اعتقادات مذهبي نداشت و به خصوص در اين سالهاي آخر حكومتش كه مرتبا مورد مدح و چاپلوسي قرار مي گرفت به شدت بي دين شده بود و حتي بدش نمي آمد كه توصيه امير عباس هويدا را به كار ببندد (هويدا از شاه خواسته بود تا رسميت دين اسلام را لغو و به بهائيان اجازه فعاليت گسترده بدهد) اما از مردم به شدت مي ترسيد و وحشت داشت كه مردم عليه وي دست به شورش بزنند به همين خاطر از هويدا خواست تا دولت در خفا وسيله رشد بهائيان را فراهم كند.»( مجموعه مقالات، سقوط، پيشين، ص 692) د. ضعف فكري و استعدادي شاه: حسين فردوست در مورد استعداد شاه چنين مي نويسد: «محمد رضا در رياضيات بسيار ضعيف بود، اصولا حوصله فكر كردن نداشت او از همان كودكي اهل تفكر عميق و همه جانبه نبود زود خسته مي شد و بيشتر علاقه داشت پيشنهادات را بپذيرد چون قبول پيشنهاد زحمتي نداشت.»( حسين فردوست، ظهور و سقوط سلطنت پهلوي، مؤسسه مطالعات و پژوهش هاي سياسي، ص 32) همچنين علم در خاطرات خود آورده است: «شاه از هر چه مطالعه است متنفر است.»( اسدالله علم، گفتگوهاي خصوصي من يا شاه، تهران: طرح نو، 1371، ج 1، ص 71) براي مطالعه بيشتر ر.ك: تاريخ سياسي معاصر ايران ، سيد جلال الدين مدني ، انتشارات جامعه مدرسين حوزه علميه قم تاريخ معاصر ايران ، موسي نجفي و موسي حقاني - روان شناسي شخصيت شاه، گروه پژوهش، تهران، جهان كتاب، 1379 - مفاسد اخلاقي شاه و خاندانش، گروه پژوهش، تهران، جهان كتاب، 1379 - ظهور و سقوط سلطنت پهلوي، حسين فردوست، تهران: اطلاعات 1373 - ناگفته ها از زندگي و روزگار پهلوي، محمد طلوعي، نشر علم، 1376. همچنين پيشنهاد مي شود به سايت هاي اينترنتي ذيل مراجعه نماييد : 1. مركز اسناد انقلاب اسلامي http://www.irdc.org/ 2 . موسسه مطالعات و پژوهشهاى سياسى http://www.ir-psri.com/ 3 . كتابخانه تخصصي اسلام و ايران http://www.historylib.com/Site/Default.aspx 4.موسسه مطالعات تاريخ معاصر ايران http://www.iichs.org/ 5 . مجله الكترونيكي دورانhttp://www.dowran.ir/index.php 6 . مجله زمانهhttp://www.zamaneh.info/

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

محتویات این فیلد به صورت شخصی نگهداری می شود و در محلی از سایت نمایش داده نمی شود.
  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd> <br>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
این سوال برای آزمایش کردن شما است که آیا شما یک بیننده واقعی ( انسان ) هستید و یا یک رایانه برای ساخت اسپم .
5 + 12 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .