سیدحسن نصرالله؛ فلسفه‌ی زبان و فرماندهی اشراقی

گفت‌‌و‌‌گوی اخیر با سیدحسن نصرالله حاوی تجربه‌­ها، پیام‌­ها و نشانه‌­هایی است که باید مورد مداقه قرار گیرد، همان طور که با تأسی از پیام دست نوشته‌­ی موجز و پرمعنای حضرت امام خامنه‌­ای(مدظله‌العالی) بر کتاب یکی از مقاومت پژوهان برجسته‌­ی کشور؛ «حمید داوودآبادی» درباره­‌ی سیدحسن نصرالله مبنی بر اینکه «هر چیزی که مایه‌­ی شناخت و تکریم بیشتر آن سید عزیز شود خوب و برای من مطلوب است.» باید به ساحات وجودی این «حکیم رزمنده» توجه داد؛ وانگهی تحلیل، تبیین و جریان­‌شناسی بیانات رجال مؤثر بر جغرافیای اندیشگی، ژئوپلتیک و ژئواستراتژیک منطقه و بلکه جهان از کار ویژه­‌های متعارف کارگزاران و مهندسان پیام و رسانه می‌­باشد.

تلویزیون و سیاست‌‌های رسانه‌‌ای

رسانه­‌ی ملی پس از سال‌­ها به طراحی مصاحبه‌­ای اختصاصی با «سیدحسن نصرالله» مبادرت ورزید، البته اظهارنظرهای بعدی جناب آقای «مرتضی حیدری» و نحوه‌­ی انعکاس مصاحبه­‌ی نصرالله، تلقی هدف­‌گذاری راهبردی در این برنامه را بعید می­‌نماید، چرا که در وضعیت انقلابی و در شرایط بیداری اسلامی و غوغای منطقه و با همه­‌ی مضایقی که وجود دارد، نصرالله را بیابی اما حاصل آن را برای انعکاس در شبکه­‌ای غریب به نمایش بگذاری! از این رهگذر می‌‌­توان پی برد که مصاحبه با این عجوبه‌­‌ی مقاومت بین‌‌‌الملل، فاقد مهندسی و عملیات رسانه‌‌­ای بوده و بیشتر از ابتکارات شخصی تبعیت کرده است، شاید هم تلاش‌­‌های چند ماهه‌­‌ی رسانه‌­‌ی ملی برای دیدار با نصرالله، هنگام انعکاس اما تحت الشعاع فوتبال «یورو 20012» قرار گرفت. فوتبالی که شبکه‌­‌ها را تسخیر کرده و نوع وطنی آن نیز نه در قراردادها تابع سقف است و نه برای تفسیر و گزارش‌‌‌های ویژه روی آنتن!

به هر روی، گفت‌‌و‌گوی اخیر با سیدحسن نصرالله حاوی تجربه­‌ها، پیام­‌ها و نشانه‌­هایی است که باید مورد مداقه قرار گیرد، همان طور که با تأسی از پیام دست نوشته­‌ی موجز و پرمعنای حضرت امام خامنه­‌ای(مدظله‌العالی) بر کتاب یکی از مقاومت پژوهان برجسته­‌ی کشور؛ «حمید داوودآبادی» درباره­‌ی سیدحسن نصر‌الله مبنی بر اینکه «هر چیزی که مایه‌­ی شناخت و تکریم بیشتر آن سید عزیز شود خوب و برای من مطلوب است.» باید به ساحات وجودی این «حکیم رزمنده» توجه داد؛ وانگهی تحلیل، تبیین و جریان‌­شناسی بیانات رجال مؤثر بر جغرافیای اندیشگی، ژئوپلتیک و ژئواستراتژیک منطقه و بلکه جهان از کار ویژه­‌های متعارف کارگزاران و مهندسان پیام و رسانه می‌­باشد.

بدلیل چنین عظمتی و بنا به چنین ضرورت­‌هایی و هم‌‌چنین برای پاسداشت میلاد آموزگار بزرگ پاسداران، حضرت اباعبدالله الحسین(ع) باید به جریان­‌شناسی سخنان اخیر سیدحسن نصرالله پرداخت و یا فراتر از آن باید پی‏‌برد که عبور حجت‌‌الاسلام نصرالله از عقده­‌ها و تحفظ ­‌های لسانی در مقاومت و فرهنگ، از کدام ساختارهای زبانی متابعت می­‌کند؟

نصرالله و قابلیت‌‌های اعتباری و صدقی

بگذارید مسئله را طوری دیگر طرح کنیم، اینکه چگونه و با توجه به کدامین مبانی، ساختارها و نشانه­‌های پرظرفیت زبانی، گفتارهای سیدحسن نصرالله هم در لایه­‌های اجتماعی رژیم جعلی اسراییل، هم در بین نیروهای مقاومت لبنان و فلسطین و نیز در فرهنگ عمومی مردمان ایران و خاورمیانه­‌ی اسلامی و بلکه دیگر نقاط عالم گفتارهایی است که از «قابلیت اعتبار» برخوردار بوده و مراتبی از «صدق زبانی» را متبلور می‌­سازد؟

گو اینکه شنیده شده است که شهروندان رژیم جعلی اسراییل حتی در روند جنگ‌­های 33 روزه، گفتارها و پیام­‌های صادره­‌ی نصرالله را به معیار صدق و کذب اخبار و اطلاعات منتشره­‌ی رسمی رژیم صهیونیستی مبدل کرده بودند، از سویی دیگر در لبنان برخودار از قریب به 20 فرقه و طایفه، صدها گروه و نیز به رغم پروژه‌­‌های تصنعی نصرالله هراسی و شیعه‌‌‌ترسی، نصرالله را جزوی از حقیقت باطنی و وجدانی لبنان ارزیابی می‌‌­کنند، به نحوی که سنیان، مسیحیان و شیعیان او را «وضعیت مثالی» امام موسی صدر می‌‌‌دانند، به‌نظر می­‌رسد برای پاسخ به این پرسش‌­ها و دریافت حقیقت از قابلیت صدقی و واژگان نهایی زبان نصرالله، از علوم سیاسی یا از روان­‌شناسی سیاسی و نیز روش‌­شناسی تحلیل نخبگان و دیگر نحله‌­های تفسیری مدرن کاری ساخته نباشد.

سخن‌‌گویی در نصرالله آن‌‌گونه که اندیشکده‌­های راهبردی غرب می‌­پندارند، نقطه‌‌ی عزیمتی روان‌‌شناسانه ندارد، چنان که پندارشان نیز این است که او نفوذ خویش را مرهون سَبک و مهارت سخن‌‌‌گویی برای تسخیر روح و ذهن مستمع و مخاطب می‌­باشد. پر واضح است که نصرالله واضع سبکی خاص در خلق مقاومت و انتشار نرم‌‌افزارهای حماسه ره آموز نوینی برای مقاومت پژوهان نیز است.
زیرا در حالی که نصرالله سیاستمدارانه حرف می‌­زد ولی سیاستمدار نیست، چون کسی که موجهات سخن و منطق زبانی‌­اش دائر مدار سیاست باشد، دیر یا زود اشتباه می­‌کند و در غوغای سیاست گم می­‌شود، وانگهی در حالی که دشمن از علوم و فنون نظامی حزب الله و همچنین از قدرت سلاح مقاومت می‌­هراسد اما این تسلیحات و قدرت در منظر و مرآی مردمان نیست و جزوی از وسائل کسب و کار تحصیل قدرت در مناسبات سیاسی و حزبی لبنان به‌شمار نمی‌­رود.

نصرالله و داّل مرکزی زبان

به دیگر سخن، سخن‌‌گویی در نصرالله آن‌‌گونه که اندیشکده­‌های راهبردی غرب می‌­پندارند، نقطه‌‌ی عزیمتی روان‌‌شناسانه ندارد، چنان که پندارشان نیز این است که او نفوذ خویش را مرهون سَبک و مهارت سخن‌‌گویی برای تسخیر روح و ذهن مستمع و مخاطب می‌­باشد. پر واضح است که نصرالله واضع سبکی خاص در خلق مقاومت و انتشار نرم‌افزارهای حماسه ره آموز نوینی برای مقاومت پژوهان نیز است.

اما، طرح­‌بندی نفوذ او در لایه­‌های زیرین مردمان و اهالی مقاومت و ملت‌­های آزادی‌‌خواه و امت اسلامی – عربی به مهارت‌­های روان‌­شناختی و تسلط وی بر جغرافیای سخن و اندیشه و حتی برخورداری­‌اش به مراتبی از «روح کاریزماتیک»، فرو کاستن نصرالله به ادعای مستظهر بودن وی به علم سیاست و علم قدرت است، گو اینکه وقتی خبرنگاری از خود روی درباره‌­ی وجود قدرت کاریزماتیک‌­اش پرسش می‌­کند، پاسخ می­‌شنود، «علم و مهارت کافی نیست؛ بلکه نفوذ در دیگران تابعی از موهبت و عنایتی الهی است»، وی بر آن نیست تا مجذوب کند و یا با فنون بلاغت، مخاطب را مسحور سخنان نماید بلکه واژگان را در ترازوی حق و عدل به طوایف و فرق در لبنان و جغرافیای عربی- اسلامی عرضه می‌­کند و از این راه الی الله است که محبوب می­‌شود، علاوه بر این، او فقط از آن روی محبوب نیست که نوستالوژی اعراب است و مقاومت را در پیروزی تاریخی بر صهیونیستم فرماندهی کرده و خود به نماد پیروزی اعراب بر رژیم جعلی اسراییل بدل گردیده است.

در ماجرای فتنه‌­ی تهران نیز سکوت برخی خواص و بعضی سیاستمداران، حجت‌الاسلام نصرالله را به نوستالوژی ولایت­­پذیری خواص نزد جوانان و توده‌‌ی مردم تبدیل کرد؛ آنجا که فریاد کردند «سیدحسن نصرالله، نوه­‌ی روح‌‌الله» و فقیه فیلسوف، مصباح(حفظه‌الله) هم در میانه‌­ی سقوط و افول برخی کارگزاران و ساکتین فتنه و اهالی انحراف گفت: «سید الگوی ولایت‌‌مداری است.»

این‌‌ها که گفتیم همه در نصرالله یافت می‌­شود اما همه‌­ی نصرالله نبود و ره­‌آموز شناخت جامع او نیست، به عبارتی دیگر این‌‌ها که گفته شد «دلالت» کننده­‌ی نصرالله بود اما «دّال مرکزی» در ساختار زبانی او غیر از این‌‌هاست! چرا که «سخن گفتن» از «سخن گفتن نصرالله»، فروکاستن او در فصاحت و بلاغت است. بلیغ بودن و فصیح بودن گفتارهای او، فرم، شکل و در نهایت محتوای سخنان او را می‌­شناسند اما هنرنمایی نصرالله معلول جان و سرشت اوست، سرشتی که باید بدان پی برد و بین این کُنه وجودی و زبان او به کشف حقیقت که همانا فرماندهی و مقاومت اشراقی است، رهنمون گردید.
در ماجرای فتنه‌­ی تهران نیز سکوت برخی خواص و بعضی سیاستمداران، حجت‌‌الاسلام نصرالله را به نوستالوژی ولایت‌­­پذیری خواص نزد جوانان و توده‌‌ی مردم تبدیل کرد؛ آنجا که فریاد کردند «سیدحسن نصرالله، نوه­‌ی روح‌الله» و فقیه فیلسوف، مصباح(حفظه‌الله) هم در میانه‌­ی سقوط و افول برخی کارگزاران و ساکتین فتنه و اهالی انحراف گفت: «سید الگوی ولایت‌‌مداری است.»
نصرالله، پیوند حماسه و عرفان و مقاومت اشراقی

پس نصرالله را باید آن‌‌گونه که هست شناخت! از این رو و با این مفروض، نصرالله نه سیاست‌مدار است و نه جنگجو. گفتارهای او هم اگرچه دارای ریتم، سبک و آکنده از مهارت ادبی و آیین سخن­گویی است اما حاوی بازی‌­های زبانی و لفاظی‌­های تبلیغاتی و فنون جنگ‌­های روانی نیست و از فلسفه­‌ای هستی شناسانه در زبان متابعت می‌­کند. زبان او اگر در بین امت‌­های اسلامی و عرب نافذ است و نیز پیام او اگر ملاک صدق و کذب یهودیان سرزمین­‌های اشغالی برای سنجش گفتارهای سیاستمداران رژیم جعلی است نه از برای خلق واژگان بدیع­‌اش در سخن‌­گویی که به وجود مجموعه‌­ای از ساختارهای هستی شناسانه در فلسفه‌­ی زبانی او و متعاقباً آیین رزمندگی و جهادی‌­اش بازگشت دارد، ساختارهای زبانی­ای که به تفقه نصر‌الله در دین و عرفان پیوندی وثیق دارد.

نگارنده بر آن است که اثبات کند تفقه در دین و تسلط بر مدارج اجتهادی فقه شیعی در نصرالله ضمن اینکه از حزب الله، تشکلی روزآمد، فنی و کارآمد پدید آورد، موجب پیوند دو رکن عظیم تراث اسلامی- شیعی یعنی «عرفان» و «حماسه» در وی و ارکان حزب الله گردید، همان سرمایه‌­ای که راهبر امام موسی صدر و چمران در لبنان شد. عرفان، ره­‌آموز حکمت است. عارف، علوم الهی را اشراق می‌­کند. انسان وقتی حکیم شد، شجاع می­شود و به تولید حماسه می­پردازد. به همین دلیل حِکمی است که می­گوییم نصرالله فرماندهی اشراقی است، از همین­جا نیز تفاوت­های بن لادن، ملاعمر، ایمن الظواهری با موسی صدر، چمران، راغب حرب، عباس موسوی و سیدحسن نصرالله معلوم می­شود.

با منطق «بن‌لادن» می­توان زن، کودک و مرد شیعه را همانند مرغانی ذبح کرد و سرهایشان را گوش تاگوش برید اما با فلسفه‌ی زبانی و موجهات اشراقی، منطق مأخوذ از حماسه و عرفان شیعی نصرالله می­توان زندانیان مسیحی در بند آدمکش‌­های اسراییلی را هم رهانیده و به آغوش خانواده بازگرداند، چه اینکه رزمندگی، اگر با فرهیختگی متحد گردد، اعتدال می ­آفریند و در سه گانه‌ی زور، شهوات و توهمات، ره ‌آموز اندیشه و رفتارهای عادلانه و معتدلانه خواهد شد.

از این رو مهارت­‌ها، دانش و سخن‌‌گویی نصرالله تابعی از هستی‌‌شناسی اوست، در این صورت ماتقدم نصراالله حکمت و فقاهت است و رزمندگی ساحت متأخر او به شمار می‌‌آید. با این مفروض است که نصرالله هرگاه سخن می­‌گوید، به سالار شهیدان اباعبدلله الحسین(علیه‌السلام) توجه می‌­دهد، نمادگرایی مؤمنانه و اشراقی او از عاشورا گفتارهای وی را حماسی و شورانگیز کرده است. امام حسین(علیه‌السلام) در دعای عرفه نزد حق تعالی اظهار ذلت می‌­کند اما ذلت بیعت با یزید را بر نمی‌‌تابد.

آیین چریکی و سلوک فقهی-ایمانی

نصرالله اگر چه بیش از 20سال فرماندهی می‌­کند و قریب به همین مدت هم زندگی مخفی دارد، اما اخلاق او متغیری از اصالت تشکیلات نیست، چراکه تشکیلات، نظم آهنین و بنیان مرصوص حزب الله، تحت الشعاع عرفان شیعی و روح لطیف اوست. همان چیزی که دفاع مقدس ایرانیان را سیراب می‌­نمود. ساختار زبانی نصرالله هم تابعی از زیست چریکی رایج و یا تحت‌الشعاع رفتار و ضوابط سازمانی و گروه‌‌های زیرزمینی نیست. او حسب شرایط می­‌جنگد و اما کمتر حرف­‌های جنگی و چریکی دارد. تعاون، عمران و خدمت‌­رسانی جزو مفصل­‌های گفتمانی زبان نصرالله است. او «چه گورا»، «کاسترو» و «قهرمان بولیوار» نیست.

اینان بزرگ­‌اند و برای آزادی و رهایی جنگیدند، سخنرانی کردند و به خلق دانش واژه­‌های نبردهای رهایی بخش شهرتی جهانی دارند اما منطق نصرالله رهایی از همه چیز و همه کس و تمامی طوایف است. چراکه زبان او، هستی اوست و به الهیات اسلامی- شیعی بازگشت دارد، او تداوم و تکامل امام موسی و چمران اما از نوع خمینی(رحمت‌الله‌علیه) و خامنه‌­ای(مدظله­العالی) است. این بیان را از نقیض وضع کنونی نصرالله هم می‌­شود دریافت، می‌­توان پرسید اگر مقاومت نبود، نصرالله به چه مواردی اشتغال می­‌یافت؟

پر واضح است نصرالله برای سیراب شدن از دریای فقه و حکمت از همان روز که از بلبعک و از محله‌‌ی کرنتینا به نجف و نزد آیت­‌الله «سید‌محمدباقر صدر» رفت، بعدها به قم عزیمت کرد کماکان به تفقه در دین می‌­پرداخت؛ همان طور که اکنون نیز به رغم فرماندهی 20 ساله‌‌ی مقاومت چنین می­‌کند. یعنی همان راهی که امام خمینی که رضوان خدا بر او باد چنین پیمود، مهاجرت، مجاهدت و مبارزه. نقل است که وقتی امام خمینی در تراز مرجعیت ظاهر شد، برخی اعاظم از طریق نمایندگان خود پیام‌­هایی خصوصی به ایشان ارسال کردند که اکنون در مقام مرجعیت کمتر سخنرانی کنید!

نصرالله اگر نزد مردمان مقاومت و شهروندان دشمن به «صادق­‌ا‌لوعد» بودن شهرت یافته از آن روست که در دستگاه معرفتی ولایت فقیه سخن می‌­گوید، سلوک دارد و برنامه‌­ریزی می‌­کند. دستگاه شناختی و معرفتی که با آن ضمن اینکه منافع ملی لبنان را پاس می‌­دارد، پرچم و زبان و آیین سرزمینی را محترم می‌­شمرد در عین حال با بانگی رسا می‌­گوید دوای درد مزمن ذلت امت غربی- اسلامی حاکمیت ولی فقیه حکیم، پارسا و شجاع است.
ایشان اما گفت که به طور قطع سخنرانی­‌های من کمتر از سخنرانی‌­های رسول ‌خدا(صلی‌الله‌علیه‌وآله) و امیر‌مؤمنان است»، آری! نصرالله جوانی 21 ساله بود که امام او را «حجت‌­الاسلام» خطاب کرد و اجازه­‌نامه‌‌ی تصرف وی را در امور حسبیه و شرعیه صادر نمود، کاری که امام خمینی برای کمتر کسی در سن و سال این دردانه‌‌ی هسته‌­های جهانی مقاومت انشا کرد و عجیب­‌تر اینکه در پایان صدور اجازه‌­نامه‌‌ی نصرالله با عبارت «وان لاینسانی من صالح دعوانه» از وی برای خویش طلب دعای خیر نمود، حجت­‌الاسلام نصرالله اگر چه به باز پس­گیری مزارع «شبعا» فکر می‌­کند و اگر نیز در «مارون الرأس» و «بنت جبیل» ماشین نظامی رژیم متجاوز و بلکه دولت‌‌های متحدغربی را به گل می‌­نشاند، پیش‌­تر و بیشتر تحت تأثیر مکتب نجف و مکتب قم است، مکتبی که وجود و حضور دشمن را امری اصیل نمی‌­پندارد و معتقد به اصالت ایمان و حسن ظن به خداست.

نصرالله اگر نزد مردمان مقاومت و شهروندان دشمن به «صادق‌­الوعد» بودن شهرت یافته از آن روست که در دستگاه معرفتی ولایت فقیه سخن می‌­گوید، سلوک دارد و برنامه‌­ریزی می‌­کند. دستگاه شناختی و معرفتی که با آن ضمن اینکه منافع ملی لبنان را پاس می‌­دارد، پرچم و زبان و آیین سرزمینی را محترم می­‌شمرد در عین حال با بانگی رسا می­‌گوید دوای درد مزمن ذلت امت غربی- اسلامی حاکمیت ولی فقیه حکیم، پارسا و شجاع است. شاید بتوان گفت نصرالله هر بار که سخن می­‌گوید، بخشی از سعه‌‌ی وجودی، امکان‌­ها و توانایی­‌های نظام ولایت امری فقیه پارسا و شجاع را برای خواستاران امنیت و عدل و صلح متجلی می‌­سازد، اگر اندیشه و عمل نصرالله فرا نژادی، فرا طایفه­ای و فرا فرقه‌­ای جلوه کرده، درست به همین دلیل است که عناصر زبانی وی در سپهر اندیشگی ولایت فقیه تکون یافته است و مگر آیا می‌­توان ولایت فقیه را خارج از ولایت الله تصور کرد.

نصرالله و رهایی از بت‌‌های ذهنی

کسی که به سبب و حکمت ولایت، خویش را از نفوذ و سیطره‌‌ی قدرت­‌های مادی و ولایت طاغوت و دیگر بت‌­های ذهنی می‌­رهاند، خود نیز نافذ می­‌شود و تا اعماق جان وجدان‌­های آزاد نفوذ می‌­کند، در این ساحت او بی­‌نیاز از سلاح می‌­شود، چون کسی که خود را ذیل اندیشه‌‌ی «ولایت»، به «حکمت» و «عرفان» تجهیز کرد، از «اوهام» نیز آزاد می‌­شود. اوهام شکست‌­ناپذیری طاغوت، «وهم» شکست‌­ناپذیری بت بزرگ اسراییل.

با همین حکمت اشراقی و توجه به «اسم اکبر» است که اسامی جعلی و قدرت­‌های جعلی و غیراصیلی مثل اسراییل در نظر نصرالله «وهم» جلوه می‌­کند وهمی که شیطان در وجود اعراب غرس کرده است، از این رو او با همین هستی‌­شناسی و معرفت‌­شناسی بیان امام خمینی (ره) را اشراق کرده که «آمریکا هیچ غلطی نمی‌­تواند بکند» و تمامی مسلمانان با سطلی پر از آب قادرند اسراییل را از محیط زیست بشر پاک کنند، او اگر «مقاومت» را فرماندهی اشراقی نبود هرگز از وهم اسم شیطانی اسراییل گذار نمی­‌کرد و نمی­‌گفت خانه و بنیان‌­اش از خانه‌‌ی عنکبوت سست­‌تر است.

کافی است به جمله‌­ای تاریخی و ولایی که این فرمانده‌‌ی اشراقی مقاومت در اجتماع مردم لبنان در «ضاحیه» گفت، توجهی دقیق کنیم آنگاه خواهیم دانست که حجت‌­الاسلام نصرالله و این حجت الهی از کدام فلسفه‌‌ی زبانی متابعت دارد: «سوگند می­‌خورم که موجودیت اسراییل سست‌­تر از خانه‌‌ی عنکبوت است، اسراییل فقط در «ذهن ما» قدرتمند است، هر وقت که ما این «اوهام» را از خود دور کنیم در خواهیم یافت که از خانه‌‌ی عنکبوت سست‌­تر است.»

البته گذشته از سخن نصرالله برخی تصور می‌­کنند به هیچ نیاوردن آمریکا، روس، انگلیس و اسراییل، سخنانی است که خرج ندارد و می­‌توان در قامت یک رهبر سیاسی و سرکرده‌‌ی یک حزب از آن سخن گفت که باید خاطر نشان کرد اتفاقاً آمریکا از حیث مادی قدرت برتر جهان و اسراییل مخوف­‌ترین ارتش منطقه است، اما امام با اینکه می‌‌دانست او جلادترین است، نیک می­‌دانست که فرمانده‌‌ی شکست آمریکا در طبس، خمینی نبوده است؛ بلکه، اسم اعظم بوده است. اسمی که حتی قدرت بسیج جماد و نبات را هم دارد. از این رو گفت آقای «کارتر» عبرت بگیرد ما هلی­کوپتر و هواپیماهای کارتر را ساقط نکردیم، شن­ها ساقط کردند!

شن‌‌ها مأموریت الهی داشتند و ... اینک نصرالله نیز با همین هستی­‌شناسی سخن می‌­گوید. او بر آن است که اسراییل مجهزترین ارتش منطقه است اما معتقد است این قدرت در مقابل سیطره‌‌ی الهی و ایمان مذهبی مقاومت جزو اوهام است، به گمانم نصرالله با تمام وجود «لا‌اله‌­الا‌ الله» را قبول دارد و تفصیلاً اشراق کرده است، او امکان­‌ها و توانایی­‌های معقول حدیث «سلسله الذهب» حضرت علی‌­ابن موسی‌الرضا(علیه‌السلام) را از معقول به محسوس آورده و با کمک مجاهدان، مارون الرأس و بنت جبیل را شایسته تنزل و فرود ملائکه‌‌ی «بدر» کرده است.

کسی که لا‌اله‌­الا الله را حصن و دژ بداند از منظر فلسفه­‌های رایج زبانی که زبان و فعل را وام‌­دار زمینه‌­های از قبل تحمیل شده‌‌ی سه گانه‌‌ی متکلم، مخاطب و حوزه‌‌ی موضوعی در سیاست و قدرت می‌­شناسد، می‌­رهاند. نصرالله با ارجاع اعراب به اصل وجود و اشراق ولایت، خروج از اسم وهمی طاغوت، گستره‌ی عمل او را از «قابلیت اعتبار» خارج می‌­کند، از این رو زمین­‌گیر شدن تانک‌­های میرکاوا و واحدهای هوابرد رژیم صهیونیستی قبل از مواجهه با موشک­‌های ضد زره و نیروهای آموزش دیده و نفوذگر حزب الله، در ذهنیت فرمانده‌‌ی اشراقی و نیروهای استشهادی حزب الله از همینه وحشت انگیز به موجوداتی بی‌­خاصیت و بی‌­اثر تبدل یافتند.

در اینجاست که می­‌توان گفت نصرالله نه تنها خود و حزب الله و اعراب را از «ابژگی» اسراییل خارج کرد بلکه این وضعیت را به ضد آن رژیم جعلی تغییر وضعیت داده است. بدیگر سخن با مقاومت اشراقی حزب‌ الله نه تنها این رژیم از حیث زبانی از وضعیت هژمونیک «بینا ذهنی» تصرف «نیل تا فرات» در فرهنگ عمومی امت‌­های عربی- اسلامی به زیر کشیده شده بلکه ابژه‌‌ی فاعل شناسا و «سوژه‌ی» نظریه‌­پردازی تعلق فلسطین بی‌­اسلام از «بحر تا نهر» شده است.

نصرالله و یقینات حسینی

نصرالله این تغییر وضعیت تحول و خروج از تحلیل‌­های ایدئولوژیک صهیونیستی را مرهون فهم اشراقی از ولایت در مبارزه است که نماد آن در سلوک او، عاشوراست، امام حسین(علیه‌السلام) و عاشورا در ساختار تفکر و زبان نصرالله رمز حیات‌­اند، او وقتی لبیک یا حسین(علیه‌السلام) را برای مردم ضاحیه و بلکه تمامیت اعراب تفسیر می­‌کند، انسان در می‌­یابد که راز پیروی و مانایی حزب الله کجاست؛ آری! معلوم است که به‌قول تحلیل­‌گران استراتژیک، نصرالله استادانه حرف می‌­زند و استاد جنگ روانی است! اما مگر دیگر رجال نظامی و اطلاعاتی چنین مهارتی نداشته‌­اند؟ خیر! حتماً اشته‌­اند.

بلکه نصرالله یقین پیدا کرد، یقینیات است که در نصرالله موجب شد شاهد پیروزی را در آغوش کشد: «او در سایه‌‌ی وهم دهشت ناک شارون و نتانیاهو و موفاز و بت­‌های ذهنی‌ای چون میرکاوا و آپاچی زیست نمی‌­کند زیرا وقتی که گوید لبیک یا حسین یعنی به تنهایی در معرکه زیستن، فرزند قربانی کردن؛ لبیک یا حسین(علیه‌السلام) یعنی لباس رزم را برقامت فرزند پوشاندن، لبیک یا حسین یعنی فرزند در مقابل چشمانت پرپر شوند، لبیک یا حسین یعنی زینب.....» آری!

گذار چمران و نصرالله از عقل فنی به عقل اشراقی
عقل حِکمتی و اشراقی در نصرالله به کمال رسیده است همان‌‌طور که چمران وقتی خود را از سیطره‌‌ی «عقل فنی» پژوهشگاه‌‌های آمریکا رهانید و به جبل عامل رسید؛ ود می‌­گوید که آزادی را با خودش همداستان دید، در 12 جولای 1961م. در آمریکا می‌­گفت: «خدایا! از علم و دانش و کار و کوشش دنیا و مافی‌‌ها از همه دوستان، از معلم و مدرسه، از زمین و آسمان خسته و سیر شدم، می‌­خواهم از همه فرار کنم، اوه، دلم گرفت، زیر بار فشار خرد شده­‌ام» و در 10 می 1968م. می­‌گفت: «خدایا! قلبم در حال ترکیدن است، نجاتم ­ده، تسکینم بخش، از همه ناراحتم، دل مرده‌­ام با آن که همه مرا خوشبخت تصور می‌‌کنند، خدایا نمی‌­دانم هدف من از زندگی چیست؟ عالم و مافی‌‌ها مرا راضی نمی‌­کند، مردم را می‌­بینم که به هر سو می‌­دوند، کار می‌­کنند ولی ای خدای بزرگ از چیزهایی که دیگران به دنبال آن می‌­روند بیزارم، ای خدای بزرگ چه ساعت‌­­های دراز که بر سر تپه­‌های اطراف «برکلی» برخاک خفته‌­ام و چه نیمه‌­های شب که مانند ولگردان تا سپیده‌‌ی صبح بر روی تپه­‌ها و جاده‌‌های متروک قدم زده‌­ام، چه چیز است که «من» را تشکیل داده است....»

اما این دانشمند بزرگ وقتی پای سر به زمین ابوذر می­‌گذارد آرام می‌­گیرد، جایی که نصرالله نیز خود را از اوهام و بت­‌های ذهنی آزاد می‌­کند، مصطفی وقتی به لبنان می‌­رسد همان جایی که صدها بار برای کشتن و ترور او نقشه کشیدند، می‌­گوید: «رستم و دانستم که سرنوشت من و حیات و ممات من و عزت و ذلت من به دست تو است، لذا از ناراحتی‌­های فراوان آزاد شدم، این چه اکسیری است که از قلب من تراوش می‌­کند، خدایا تو را شکر می‌ ­کنم که دریا را آفریدی، خدایا ترا می‌‌پرستم ولی هنوز از بت­‌پرستی دست برنداشته‌­ام هر لحظه بتی می­‌سازم و تصورات خویش را می‌­پرستم... تو را شکر که توطئه­‌گران را محکوم به شکست کردی.

مسیحیانی که می‌­خواستند در شمال حکومتی مارونی، شبیه اسراییل به‌وجود آوردند و چپی­‌هایی که آرزو داشتند حکومتی کمونیستی در جنوب ایجاد کنند، شعارهای تند و انقلابی آن‌‌ها را پوچ و بی­‌مقدار نمودی..... خدایا ترا شکر که مقاومت فلسطین را از شرّ این تجارت پیشگان نجات دادی... خدایا راه‌‌های مرا سد کرده‌­اند، به کلی محاصره شده‌­ام، هیچ راه فراری نیست فقط می‌­توانم یک راه باز کنم و آن راهی به آسمان است که شهادت نام دارد، آری من اکنون از هیچ­‌کس و از هیچ چیز نمی­‌ترسم زیرا می‌­دانم که خدا شاهد است.»

آری! مصطفی نیز پیش‌­تر و در همان مناطق، حسین(علیه‌‌السلام) را یافت و به او لبیک گفت. او در اوج آزادی و تنهایی در لبنان می‌­گفت: «خدایا! ترا شکر می‌­کنم که حسین(علیه‌‌السلام) را آفریدی! ای خدای حسین، تو را شکر می­‌کنم که راه پر افتخار شهادت را در جلوی پای روندگان حق و حقیقت گذاشتی، ای حسین(علیه‌‌السلام)! دردمندم، دل‌شکسته­‌ام و احساس می­کنم جز تو و راه تو دارویی دیگر تسکین بخش قلب سوزانم نیست... ای حسین(علیه‌‌السلام)! من برای زنده ماندن تلاش نمی‌­کنم، از مرگ نمی‌­هراسم، بلکه به شهادت دل‌بسته­‌ام، قبول شهادت مرا آزاد کرده است. هنگام شهادت به حسین(علیه‌‌السلام) می‌­نگرم، هنگام غم و درد به علی(علیه‌‌السلام) می‌­نگرم، می­دانم که حسین وار به‌دنبال علی(علیه‌‌السلام) می‌­روم و خدای علی(علیه‌‌السلام) و حسین(علیه‌‌السلام) راه ما را روشن خواهد کرد.»

حسین(ع) و عاشورا داّل مرکزی نصرالله

پر واضح است که حسین(علیه‌السلام) و عاشورا دال مرکزی اندیشه، زبان و فعل چمران و نصرالله است، لبیک یا حسین همان راه اول و آخر نصرالله و مجموعه‌‌ی دانش راهبردی او و ضامن امروز و فردای وی است؛ در غیر این‌‌صورت نصرالله مهارتی رایج دارد، زیرا ماهران فراوانی وجود دارند که مهارت‌‌های خود را مرهون آموز‌ش­‌های پیوسته و مستمر مراکز استراتژیک­‌اند، اما هرگز از بت‌‌های ذهنی خود نیمه‌­اش رها نشدند.

آری! نصرالله از سرور آزادگان متابعت دارد که حج را از نیمه‌‌اش رها کرد و بنا به قول حکیم الهی جوادی آملی؛ ابا عبدالله(علیه‌‌السلام) از آن روی حج نکرد که به مردم بفهماند اول بایستی حج را زنده و آزاد کرد و متعاقب آن حاجیان را به «حج آزاد» دعوت کرد در حالی که کعبه قبل از اقدام حسین(علیه‌‌السلام) «اسیر» بود، همان طور که اکنون نیز به‌دلیل اسارت بیعت عتیق (بیت آزاد)، طواف دور او درس حریت نمی‌­دهد چراکه طواف دور خانه­‌ی آزاد باید درس آزادی دهد چون آزادی از آن کعبه است، کعبه­ای که مِلک و مُلک احدی نبوده است.

اینجا بود که سرور آزادگان برای حج آزاد و آزادسازی انسان­‌ها از بت­‌های ذهنی، بیانی را در حافظه‌­ی احرار پریروز و فردای تاریخ گذارد که ره‌‌آموز اسمای حسنای چمران و نصرالله شد: «مردم! من صبح فردا عازم سرزمین عراق هستم، من مشتاق مرگ هستم، به شما بگویم که مرگ زیور گردن انسان و مردان حق است.

من طوری که یعقوب مشتاق یوسف بود مشتاق دیدار اجدادم هستم» با این منظور زبانی و معارف هستی‌‌شناسانه از آزادی است که مصطفی از زندگی و خانمان گذشت می­‌کند و نصرالله نیز سید هادی را به قربانگاه می‌­فرستد و خطاب به دشمن می­‌گوید اگر تمام عالم جمع شوند ما را باکی نیست و تا آخر می‌­ایستیم و ایستادگی خود و نیروهای مقاومت را با این واژگان نهایی به تصویر می‌­کشد «که شما با فرزندان محمد(صلی‌‌الله‌‌علیه‌‌وآله) علی(علیه‌‌السلام)، حسن(علیه‌‌السلام) و حسین(علیه‌‌السلام) می­جنگید.

شما با اهل بیت رسول الله و اصحاب رسول الله می‌­جنگید» و این چنین آزاد می­‌شود و به‌‌جای مناسک مَدرسی فقه و شریعت خوانی و تفاخر به زهد محافظه‌‌کارانه، ره‌‌آموز اتحاد عرفان و حماسه شده و در قامت فرمانده‌‌ی اشراقی مقاومت ظهور می‌­یابد. زیرا بنا به قول حکیم الهی جوادی آملی «آن‌‌ها که بوی زهد خشک یا عبادت خشک از آن‌‌ها استشمام می­‌شود، نه کربلایی‌­اند و نه انقلابی! خواه ناخواه چون امام زمان(عجل‌الله‌تعالی) غایب است در سایه‌ی غیبت!! به او ارادت می‌­وزند و اما اگر حضرت ظهور کنند اولین کسانی هستند که از حضرت بر می‌­گردند اما آن که زهدش را با حماسه و عبادتش را با حماسه آمیخته، او یاری با وفای ولی عصر(عجل‌الله‌تعالی) است.»

سرشت زبانی نصرالله و ممنوعیت خودشیفتگی و خود محوری؛ درسی برای ما

با این تبارشناسی در گفتارهای مصاحبه‌‌ی اخیر حجت المقاومه، هم معلوم می­‌کند که سخنان نصرالله تحت‌­الشعاع بازی­‌های زبانی اهل سیاست نیست، بلکه بیانگر آن است که فرماندهی مقاومت بیش از هر چیزی مرهون قوت فکر اجتهادی شیعه و سلوک اشراقی است. این بار نیز او بیش از به رُخ کشاندن سلاح مقاومت، رفتاری حِکمی از خود متجلّی ساخت چراکه واژگان­ نهایی نصرالله و سرشت زبانی او حول «قدرت الهی»، «اسلامی» و «نصرت خدا» متمرکز بود، در بیان نصرالله از «خودشیفتگی» و «خود محوری» سراغی نبود.

چیزی که باید ره­‌آموز بسیاری از کارگزاران ایران اسلامی هم باشد با اینکه همگان فنون نظامی نصرالله را در پیروزی جنگ­های 33 روزه منحصر‌به‌فرد می­‌دانند اما او آن را نصرت بزرگ الهی می‌­شناسد چون وی بر آن است که ارتش اسراییل از قوی‌‌ترین ارتش­‌های منطقه می‌­باشد و به دلیل اینکه این رژیم در جنگ اخیر غالباً از نیروی هوایی استفاده کرد، از حیث تعداد، ابزار و توانایی‌­ها، موازنه‌­ای بین حزب الله و اسراییل نبود و تأکید می­‌کند براساس معادلات عادی قادر به فهم آن 33 روز نیست زیرا اوست که می­‌داند در عالم واقع، حزب الله چه دارد و اسراییل چه امکاناتی؟! از این رو فلسفه و سرشت گفتمانی نصرالله، اجازه‌‌ی خود بسندگی و یا خود شیفتگی در تفسیر مقاومت و آن نبرد تاریخی را مجاز نمی‌­سازد و تأکید دارد که این پیروزی الهی اما به این دلیل به حزب الله اعطا گردید که خدا حزب الله را آزمایش کرده بود، آزمایش­‌هایی که به‌قول سید از دالان آمادگی‌­های معنوی 20 تا 30 سال گذشت.

با اینکه سیدحسن در اوج محبوبیت فرهنگ عمومی عربی- اسلامی قرار دارد و این از اغلب نظرسنجی‌­های سنجش مقبولیت رجال جهان اسلام معلوم است اما او بر آن است که اگر فردی پیدا شود و مسئولیت حزب الله را به دست گیرد، دوست دارد همانند طلبه‌­ها کار کند، تحصیل نماید و تدریس کند و برای تبلیغ از مسجد به مسجد و از مدرسه به مدرسه عزیمت کند.

وقتی هم مجری با نام بردن چند کلید واژه و به خصوص نام نصرالله خواستار بیان احساس و نظر او می‌­شود؛ می­گوید: «نصرالله یعنی، بنده‌‌ی فقیری که از خداوند حسن عاقبت می‌­خواهد» و این همان استظهار فقیهانه و حکیمانه‌‌ی حکمای شیعی بر «استلزام ذاتی» انسان به «امکان فقری» و در این صورت است که فرمانده و حکیم اشراقی حزب الله اگر چه قدرت موشکی سازمانش بنا به بررسی‌­های استراتژیک دشمنان از 90درصد کشورها بیشتر است اما به دلیل اظهار فقر نزد حضرت حق جلّت عظمه، در دام سه‌گانه‌‌ی شهوت، غضب و اوهام نمی­‌غلتد.

با این نکته­‌ها که گفته آمد، نگارنده بر آن است که کارگزاران قوای سه‌‌گانه‌ی کشور و رؤسای ایشان و نیز رجال پرآوازه­‌ی ایران باید که در بیانات و تبیین‌­های خود از قدرت و سیاست از سیاست اشراقی او مدد گیرند، اگر چه آن‌‌‌ها خواهند گفت که اکسیر امام خمینی و امام خامنه‌­ای را در بردارند اما حجت الاسلام نصرالله و زیست انقلابی و حکمت آمیزش در میدانی پر از تنگناهای ملی و بین­المللی، پایان بخش تمامی بهانه­‌ها، تقصیرها و گفت و نگفت‌‌­‌هاست.(*)

*دکتر مجتبی زارعی؛ عضو هیئت علمی دانشگاه تربیت مدرس/برهان/ ۱۳۹۱/۴/۴ .

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd> <br>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
این سوال برای آزمایش کردن شما است که آیا شما یک بیننده واقعی ( انسان ) هستید و یا یک رایانه برای ساخت اسپم .
16 + 3 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .