سکولاريسم ٬ سكولاريزاسيون ٬ آته‏ ايسم و لائيسم یعنی چه؟چرا علی رغم پیوستگی دین و سیاست این تفکرات به وجود آمد و در جهان گسترش یافت؟

ابتدا به توضیح سکولاریسم و واژه های مرتبط با آن پرداخته و سپس چگونگی شکل گیری اندیشه جدایی دین از سیاست در غرب و اسلام مورد بررسی قرار می گیرد:

یکم- تعریف سکولاریسم :
واژه سكولاريسم «secularism» مشتق از كلمه لاتينی«seculum» به معنای « دنیا» یا « گیتی » در برابر « مینو » است ٬ که در لغت به معنای دنیا پرستی ٬ عرف گرایی و اعتقاد به اصالت امور دنیوی ٬ مخالفت با تعلیم شرعیات و مطالب دینی ٬ جدا انگاری دین و دنیا ٬ و دین زدایی می باشد. سكولاريزم در فارسی به معنای ناسوتی ٬ دنيوی ٬ عرفی و زمينی ترجمه شده است. و در زبان عربی به «العلِمانيه» به معنای علم گرایی و «العلَمانيه» ٬ مشتق از عالم (دنیا) است. و گزینش این واژه به جهت مبنا قرار دادن عقلانیت ابزاری و علمی کردن امور دنیوی به جای دینی کردن آنها می باشد.
از نظر اصطلاح این واژه دارای معانی گوناگون و مختلفی است؛ در یک تعریف جامع می توان گفت : « سکولاریسم عبارت است از ٬ گرایشی که طرفدار و مروج حذف یا بی اعتنایی و به حاشیه راندن نقش دین در ساحت های مختلف انسانی از قبیل سیاست ٬ حکومت ٬ علم ٬ عقلانیت ٬ اخلاق و ... است .» .
واژه سکولاریزاسیون « Secularization » ٬ به معنای عرفی شدن ٬ دنیوی شدن ٬ دیانت زدایی ٬ قداست زدایی و مادی شدن است . و از نظر مفهومی با سکولاریسم تفاوت دارد ؛ سکولاریسم یک گونه ایدئولوژی یا مرام و طرز تفکر است ؛ که جنبه توصیه ای نیز دارد و مبتنی بر مبانی و پیش فر ضهای خاصی است . اما سکولاریزاسیون یک پدیده و پروسه خارجی است ؛ که جنبه توصیفی و جامعه شناختی دارد . سکولاریزاسیون فرایند یا جریانی است که در طی آن شئونات سیاسی ٬ اجتماعی و اخلاقی جامعه دیانت زدایی یا قداست زدایی می شوند. اندیشه دینی ٬ اعمال دینی ٬ و نهاد های دینی ٬ نقش و اهمیت اجتماعی خود را از دست می دهند ؛ و در نتیجه دین- به شرط بقا – به شکل یک امر خصوصی در می آید. در این فرایند مظاهر دینی در اجتماع حذف شده و یا کاهش یافته و بدون حضور دین به تدبیر امور پرداخته می شود.
واژه آته‏ايسم «Atheism » به معنای انكار وجود خدا ٬ بی‏اعتقادی به وجود پروردگار؛ و آته‏ايست؛ يعنی ملحد.
واژه لائيك « laic» به معنای وابستگی به شخص دنيوی و غيرروحانی٬ خروج از سلك روحانيون٬ دنيوی٬ آدم خارج از سلك روحانيون٬ آدم خارج از سلك روحانيت (به معنای اخصّ). و لائیسم «Laicism» « نظامی سیاسی که مشخصه آن طرد نفوذ و تاثیرگذاری امور معنوی و روحانیاست. » بنا به تعريف دائرة‏المعارف بريتانيكا٬ لائيك؛ يعنی تفكيك دين از سياست٬ لائيك از موارد و مصاديق سكولار می‏باشد. زيرا تفكيك دين از سياست٬ اخصّ از سكولار و سكولار اعمّ از لائيك می‏باشد. اين دو طرز تفكّر٬ دين را به طور كامل نفی نمی‏كنند٬ بلكه آن را از امور و شئون زندگی دنيوی و بويژه از سياست تفكيك می‏كنند. بنا براین لائیسم بخشی از سکولاریسم و به عبارت دیگر نمود عینی سکولاریسم سیاسی است.

دوم- چگونگی شکل گیری سکولاریسم:
همانگونه که گذشت اساس تمامی ادیان الهی و سیره پیامبران در طول تاریخ ٬ همواره دلالت بر پیوستگی و تلازم عمیق دین و سیاست داشته و دارد . اما با یا این همه یکسری عوامل باعث شد تا این حقیقت در بسیاری از جوامع بشری دگرگون شده تا جایی که اصل این واقعیت را با دیده شک تردیده نگریسته و بر جدایی نهاد دین از سیاست اصرار می ورزند. به صورت دقیق تر می توان این موضوع را در در ارتباط با جهان غرب ٬ جهان اسلام ٬ مورد تحلیل قرار داد:
1- عوامل و زمينه‏های پيدايش سكولاريسم در جهان غرب :
سكولاريسم رويكرد خاصی است كه بر اثر تحولات اقتصادی ٬ فرهنگی٬ اجتماعی مغرب زمين پس از عصر نوزايی (رنسانس) به وجود آمد ؛ مجموعه عوامل و زمینه های آن را می‏توان به دو دسته (عوامل درونی و عوامل بيرونی) تقسيم كرد:
1- 1- عوامل درونی : مراد از اين عوامل، کاستیها و نارسايی‏های آئين مسيحی در زمينه مسائل اعتقادی، اجتماعی، سياسی، اخلاقی و...است. که سبب شد تا آئين مسيحيت در مواجه با رشد و ترقی معرفت‏بشری و علوم تجربی، نتواند راه‏كارهای درست و مقررات صحيحی را در مورد مسائل حكومتی، اجتماعی و... ارائه دهد. مهمترین این عوامل عبارتند از :
الف- نارسائی متون دينی مسيحيت : از یک سو عهدين (تورات و انجيل) روايت رفتار و گفتار حضرت موسی و عيسی عليهما السلام و نقل حوادث روزگار آنان يا پيشينيان می‏باشد.و متون موجود وحيانی نيستند. و از سوی دیگر دارای یکسری عبارات هستند که موجب برخی تفسیر های نادرست می شود. و در منسوب بودن آن به حضرت عیسی (ع) تردیدهای جدی وجود دارد . نظیر اینکه در جایی فرموده است : « مال قیصر را به قیصر ادا کنید و مال خدا را به خدا. ». و برخی با استناد به آن به دنبال سکولاریسم هستند. و حال آنکه این ماجرا به هیچ وجه مربوط به رهبری و سیاست نبوده بلکه «عده‏ای از فريسيان نقشه كشيدند كه چطور عيسی را با سخنان خودش بدام بياندازند. آن‏ها چند نفر از پيروان خود را به اتفاق عده‏ای از هواداران هروديس به نزد عيسی فرستاده و گفتند ما می‏دانيم تو راستگوئی، پس به ما بگو رای تو چيست؟ آيا دادن جزيه به امپراطور روم جايز است‏يا نه؟ عيسی شرارت ايشان را درك كرده و گفت: ای رياكاران! چرا مرا امتحان می‏كنيد؟ ... بديشان گفت: اين تصوير و عنوان مال از آن كيست؟ آن‏ها جواب دادند: مال قيصر، عيسی به آنان فرمود: مال قيصر را به قيصر ادا كنيد و مال خدا را به خدا.» .
ب- گفته ها و نوشته های حواریون: که در دین مسیح جنبه حجیت و تقدس یافته اند؛ مستند دیگر اندیشه سکولاریسم است. مثلا پولس قدیس در نامه ای نوشته است : « هر کس مطیع قدرت های برتر شود ؛ زیرا قدرتی جز خدا نیست ؛ و آنهایی که هست از جانب خدا مترتب شده است و هر که با قدرت مقاومت کند با ترتیب خدا مقاومت نموده است .» . یا گفته پطرس: « هر منصب بشری را به خاطر خداوند اطاعت کنید ٬ خواه پادشاه را که فوق همه است و خواه حکام را که رسولان وی هستند.»
ج – ضعف عقاید و الهيات مسيحی: عامل ديگری كه نقش اساسی در به وجود آمدن افكار سكولاريستی وطرد دين سنتی مسيحيت از صحنه امور اجتماعی داشت، الهيات و عقائد خشك كليسا بود. ارباب کلیسا و بزرگان دین مسیح ٬ كليسا با تمسك به ظواهر آيات انجيل، از مسيحيت قرائتی ارائه نمودند كه با عقل و علم سازگار نبود و اين خود زمينه نقد مسيحيت را برای ملحدان به وجود آورد.به عنوان نمونه می‏توان به گناه فطری و مساله فدا، تثليث ، آمرزش نامه و نقد ناپذيری و عصمت پاپ اشاره كرد. استاد مطهری در اين زمینه می‏گويد: «كليسا يك سلسله مفاهيم كودكانه و نارسا در باره خدا ارائه كرد كه به هيچ وجه با حقيقت وفق نمی‏داد، و طبعا افراد باهوش و تحصيل كرده و روشنفكر را نه تنها قانع نمی‏كرد بلكه متنفر می‏ساخت و برضد مكتب الهی بر می‏انگيخت .» با بررسی اجمالی و نگاهی كوتاه به عوامل درونی پيدايش تفكر سكولاريسم، ثابت می‏شود كه خود متون دينی و مبانی كلامی و اعتقادی مسيحيت‏ که در طول زمان تحریف شده اند ؛ بستر مناسبی برای پيدايش اين انديشه بوده است. و اين خود تزلزل و ضعف مبانی دينی مسيحيت را به اثبات می‏رساند.
2-1- عوامل بیرونی : مراد از این عوامل ، شرايط فرهنگی٬ سياسی و اجتماعی خاصی است كه در دنیای مسیحیت و عمدتا توسط دستگاه دینی به وجود آمده و زمینه رشد سكولاريسم را فراهم آورد. از جمله : الف- اختلاف ميان دولت و كليسا: موجب شد جایگاه فوق بشری پاپ كه در قانون شرع گنجانده شده بود، تضعیف گردیده و اين فكر پيدا شد كه بايد قدرت روحانی را محصور و محدود كرد. دولت‏بايد در امور كليسا و مذهب سمت رياست و رهبری داشته باشد و كليسا و مذهب بايد تابع دولت‏باشد. ب – فساد در دستگاه دینی ( کلیسا ) : كشيش‏ها از راه‏های مختلف، مثل فروش آمرزش نامه، همكاری و حمايت از حكومت‏ها و تصرف در اموال و دارايی‏های كليسا، به انبوه سازی ثروت شخصی پرداختند و از طرف ديگر غرق در فساد و منكرات بودند. ويل دورانت در كتاب تاريخ تمدن، به نمونه‏های متعددی اشاره می کند: «بسياری از مردم چون پستی و فرومايگی زندگی راهبان و زاهدان و راهبه‏ها و كشيش‏های دنيا دوست را می‏بينند، يكه می‏خورند و چه بسا ايمانشان را از دست می‏دهند. »؛«همه (كشيشان) در شكم‏بارگی و باده خواری اگر نگوئيم در ناپاكی غرق شده‏اند. از اين رو، اكنون مجامع راهبان را فاحشه خانه مردمان هرزه و محل بازی‏گران می‏نامند. » و نتیجه آن «نفرت و تحقير مردم نسبت‏به روحانيان فاسد در اين ارتداد و از دين برگشتگی بزرگ، عامل كوچكی نبود. » . ج- خشونت‏های كليسا : در چنین فضایی روحانيان كليسا آنچنان خشونت و برخوردهای تند با دانشمندان داشتند كه محققان جرات نمی‏كردند برخلاف آنچه كليسا آن را علم می‏داند بينديشند، يعنی مجبور بودند آنچنان بينديشند كه كليسا می‏انديشد. دادگاه تفتیش عقاید کلیسا دانشمندانی چون گالیله ٬ هوپاتیا ٬ جوردانو ٬ برونو ٬ راجر بیکن ٬ روسو و... را به جرم طرح اندیشه های ضد مسیحیت محکوم کرد. به گفته ویل دورانت کلیسا در مدت 8 سال ٬ 8800 تن را سوزانده ٬ و 96494 تن را به کیفرهای مختلف محکوم کرد . بالطبع اين فشار شديد برانديشه‏ها، عكس العمل بسيار بدی را نسبت‏به دين و مذهب به طور كلی ايجاد كرد. د – جنبش اصلاح دینی و دوره روشنگری : مفسده های کلیسا و برخی توطئه های سیاسی که از سوی سیاستمداران وقت برای کنار زدن دستگاه مذهبی به وجود آمد. موجب شکل گرفتن نهضت اصلاح دینی به رهبری اندیشمندانی چون مارتین لوتر شد؛ این نهضت که در مذهب پروتستانیسم به بار نشست ٬ منادی خصوصی سازی دین و اختصاص قلمرو آن به رابطه انسان با خدا و حذف دین از صحنه اجتماع بود ؛ و بستر مناسبی برای توسعه اندیشه جدایی دین از سیاست و سکولاریسم فراهم آورد. سكولاريسم در اين شكل، نفی كننده دين نيست، بلكه دين را منحصر در امور فردی نموده، آن را از مسائل اجتماعی دور می‏سازد. . اما در مرحله بعد، اين جريان به «رنسانس‏» كه دوره دوری از دين است منجر شد و انديشه سكولاريسم به شكل افراطی آن مطرح گشت. در قرن هفدهم و هجدهم ( عصر روشنگری ) اساسا نظریه حکومت خدا و تئوکراسی « Theocracy » مورد تشکیک واقع شد و جای خود را به حکومت دموکراتیک داد . در اين مرحله، اين اعتقاد رواج يافت كه بايد از ماورای طبيعت صرف نظر كرد و در زندگی زمينی متمركز شد و به جای خدا، انسان را مطرح نمود. در کنار این تفکر ٬ رشد علوم تجربی و روحیه افراطی علم گرایی « Scientism » اساسا به نفی لزوم تدبیر و حاکمیت خداوند انجامید . سکولاریسم خصوصا با الهام از انسان گرایی « Humanism » و عقل گرایی «Rationalism » عصر روشنگری بر محوریت نقش انسان در عالم و استقلال و کفایت عقل ابزاری در تمامی عرصه های زندگی تاکید می کند. علاوه بر این دو ٬ عقیده به اموری نظیر: اصالت فرد «Individualism » انسانی ٬ حقوق طبیعی « Natural rights » او در برابر قانون طبیعی و الهی ٬ عقیده تقدم حق بر تکلیف ٬ و حتی گاه عقیده به ذی حق بودن و غیر مکلف بودن انسان و...٬ اسباب ناسازگاری میان خواسته ها و معرفت بشری با آموزه ها ٬ امر و نهی ها ٬ باید ها و نبایدهای دینی خصوصا در حوزه های اجتماعی را فراهم آورد . و بدین سان اندیشه جدایی دین از سیاست ٬ فرهنگ ٬ هنر ٬ اخلاق و به طور کلی از اجتماع در این دوره سازمان نهایی خود را یافت و صورتبندی شد ؛ و در دامان فلسفه لیبرالیسم و جوامع لیبرالی ٬ فرصت مناسبی برای رشد و یکه تازی پیدا کرد.
2- عوامل و زمينه‏های پيدايش سكولاريسم در جهان اسلام :
پس از رحلت پيامبر اكرم صلی الله عليه و آله جريان‏ها و حوادثی در تاريخ اسلام اتفاق افتاد كه زمينه‏ساز پذيرش جدايی دين از سياست در جهان اسلام گرديد.از جمله :
1-2- انحراف در جانشینی پیامبر اکرم ( ص) : در جریان سقیفه با نادیده گرفتن جانشین الهی پیامبر اکرم (ص) و واگذاردن امر خلافت به رای مردم و شوری٬ اندیشه سیاسی اسلام از مسير اصلی خود منحرف گشت، بين قرآن و عترت جدايی انداختند و در نتيجه بذر اصلی جدايی دين از سياست كاشته شد؛ و با حکومت سلاطین غاصب اموی٬ عباسی و...به بارنشست. عادات و آداب جاهلی، به عنوان فرهنگ جايگزين، مورد ترغيب، تشويق و ترويج قرار گرفت. در نتيجه، سياست عملا از ديانت جداگرديد و كسانی كه حاصل مواريث و ارزش‏های اسلامی بودند، از سياست دور ماندند و كسانی رهبری و زعامت جامعه اسلامی و مسلمين را عهده دار شدند كه با روح معنويت اسلام بيگانه بودند و تنها به تشريفات ظاهری بسنده می‏كردند. استاد مطهری در این باره می گوید:«. . . اينجا بود كه سياست از ديانت عملا جدا شد؛ يعنی كسانی كه حامل و حافظ مواريث معنوی اسلام بودند از سياست دور ماندند و در كارها دخالت نمی‏توانستند بكنند و كسانی كه زعامت و سياست اسلامی در اختيار آنها بود از روح معنويت اسلام بيگانه بودند و تنها تشريفات ظاهری را از جمعه و جماعت و القاب و اجازه به حكام اجرا می‏كردند . آخرالامر كار يكسره شد و اين تشريفات ظاهری هم از ميان رفت و رسما سلطنت‏ها به شكل قبل از اسلام پديد آمد و روحانيت و ديانت‏به كلی از سياست جدا شد.
2-2- نفوذ فرهنگ غرب در جهان اسلام : فرهنگ سکولار غرب پس از شكل‏گيری٬ همراه با سلطه اقتصادی و زرق و برق مادی خود ٬ مشرق زمين را مورد هجوم خود قرار داد. با هجوم ناپلئون به مصر ٬ جنگ‏های ايران و روس ٬ تسلط فرانسه بر الجزاير ٬ نخستين انديشه‏های سكولاريسم به جهان اسلام نفوذ كرد. پس از اشغال نظامی مصر از سوی ناپلئون، حكومتی به رياست محمد علی پاشا در مصر تشكيل شد، اين حكومت‏سرآغاز پياده كردن انديشه‏های سكولاريسم در جهان عرب به حساب می‏آيد. بيشتر فرمان‏های وی از جمله قانون احوال شخصی و قانون‏های مدنی مطابق قوانين سکولارغربی صادر می‏شد. كشورهای ديگر عربی مانند عراق، سوريه و ليبی نيز از مصر متاثر شدند. شکست ‏حكومت عثمانی در جنگ جهانی اول و تزلزل پايه‏های آن، نیز فرصت مناسبی برای هجوم فرهنگ سکولار به بلاد اسلامی بود. از طرف ديگر، مبلغان مسيحی با ايجاد مراكز خيريه و تعليم و تربيت، نقش مهمی را در اشاعه انديشه سكولاريسم ايفا نمودند . اديان ساختگی، اقليت‏های مذهبی و تشكيل احزاب، انجمن‏ها (از جمله فرماسونری) از ديگر راه‏های نفوذ فرهنگ غرب می‏باشند. در كشورهای عربی، اقليت‏های مسيحی از پيشگامان پذيرش و تبليغ سكولاريسم به شمار می‏روند.
3-2- جريان روشنفكری غربزده و دگرانديش: این جریان عمدتا از سوی تحصيل‏كرده‏های غرب آغاز شد. که سعی در تطبيق همان جريان جدايی دين از سياست در فضای غرب بر حوزه اسلام داشتند؛ مصطفی كمال در تركيه ، علی عبدالرزاق در مصر و ميرزا ملكم خان ناظم الدولة و ميرزا فتحعلی آخوند زاده در ايران از چهرهای شاخص این جریان هستند. به طور کلی سکولاریسم در جهان اسلام بر خلاف غرب توفیق چندانی حاصل نکرده و چایگاهی در میان مسلمانان ندارد . زیرا :
يكم. اسلام برخلاف مسیحیت دارای ایدئولوژی و نظام اجتماعی جامع و کاملی برای اداره جامعه در تمامی زمانها به بهترین صورت با استفاده از آموزه های اصیل وحیانی و عقلانیت دینی است .
دوم. آنچه به نام مسيحيت در غرب قرون وسطی بود، آيين ناب حضرت مسيح(ع) نبود.
سوم. علمای اسلام، نه تنها دارای حاكميت استبداد و اختناق نبودند و هرگز با علم سر ستيز نداشتند؛ بلكه هرگاه قدرت به دست آنان يا در كنارشان بود، دوره شكوفايی و رشد علم شناخته می شد.
چهارم- پيروزی انقلاب اسلامی ایران و تشکیل حاكميت دينی بر اساس آموزه های دینی را بايستی نقطه شروع افول سكولاريسم در جهان اسلام برشمرد.انقلاب اسلامی نه تنها تفکر سکولاریستی در ایران - که سالهای متمادی توسط بیگانگان و روشنفکران غربی ترویج شده بود - را به انزوا کشانید ؛ بلکه امواج ناشی از آن ٬ در کشور های همسایه و سایر کشورهای اسلامی رستاخیزی به پا نموده که می رود تا اسلام را از حوزه فردی خارج و به عرصه های اجتماعی و سیاسی این کشور ها بکشاند . پيروزی انقلاب اسلامی ايران به عنوان اولين سنگر شكست مدرنيته و سكولاريزاسيون در عصر جديد است. در همين رابطه آنتونی گيدنز فرايند جبری و قهرآميز سكولاريزاسيون و دنيوی شدن را با رشد دين‏گرايی و جنبش‏های اسلامی مورد ترديد قرار داد و در معرض تزلزل می داند. «آيت‏اللّه خمينی حكومتی را كه بر طبق قوانين سنتی اسلامی سازمان يافته بود تأسيس كرد. انقلاب اسلامی به گفته وی دين را آن گونه كه در قرآن مشخص گرديده، اساس مستقيم زندگی سياسی و اقتصادی قرار می‏دهد. احياگری اسلامی را نمی‏توان صرفا براساس ملاحظات مذهبی درك كرد. اين جنبش تا حدی نشان دهنده واكنش عليه تأثير غرب و يك جنبش ابراز هويت ملی يا فرهنگی است. آنچه رخ داده است چيزی پيچيده‏تر است؛ آداب و شيوه‏های زندگی سنتی احيا گرديده‏اند، اما با علايقی همراه‏اند كه خاص دوران مدرن است.» .
و بالآخره اینکه علاوه بر حقانیت و جذابیت آموزه های اصیل اسلامی ٬ بحرانهای متعددی که جوامع بشری به دلیل متابعت از آموزه های سکولاریسم با آن دست بگریبانند ؛ سبب شده تا رویکرد جدیدی در جوامع غربی به مذهب به وجود بیاید؛ نظیر آنچه که در فرانسه ٬ آمریکا ٬ انگلستان و... در مورد گرایش گسترده به اسلام و نمادهای مذهبی مشاهده می شود . و این خود نشانه آشکاری از افول تدریجی سکولاریسم در جهان و دلیل دیگری بر بطلان این اندیشه می باشد.

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

محتویات این فیلد به صورت شخصی نگهداری می شود و در محلی از سایت نمایش داده نمی شود.
  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd> <br>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
این سوال برای آزمایش کردن شما است که آیا شما یک بیننده واقعی ( انسان ) هستید و یا یک رایانه برای ساخت اسپم .
2 + 3 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .