سوریه محور جنگ سوم جهانی

نیروهای منطقه‌ای و بین‌المللی با شعار تغییر چهره منطقه خاورمیانه وارد سوریه شده‌اند؛ یعنی مساله خود سوریه نیست بلکه کل منطقه است و قرار است در این مورد یک فراگرد منطقه‌ای‌- بین‌المللی صورت گیرد و در واقع یک زورآزمایی خشن با «جبهه مقاومت »است که بزرگ‌ترین جرمش، ایستادن مقابل آمریکا و اسرائیل است.

پایگاه بصیرت: تحولات سوریه پس از انفجار دفتر سازمان امنیت سوریه وارد مرحله جدیدی شده است. پس از این انفجار فرمانده گارد ریاست‌جمهوری خود مدیریت نیروهای مسلح سوری را در دست گرفت و همزمان عملیات گسترده‌ای را علیه تروریست‌ها در شهر دمشق به اجرا گذاشت. موفقیت‌آمیز بودن این عملیات موجب شد نیروهای مسلح سوری برای مقابله با تروریست‌ها پای در حلب گذارند و در حال حاضر این درگیری‌ها در این شهر ادامه دارد. در بعد بین‌المللی نیز با استعفای کوفی عنان نماینده سازمان ملل در امور سوریه، آینده تحولات این کشور مبهم‌تر از گذشته شده است. در این بین کشورهای عربی حامی‌غرب نیز در کنار ترکیه تلاش خود را برای سرنگونی حکومت اسد بیش از گذشته کردند، رزمایش نظامی‌ترک‌ها در مرز با سوریه هر چند جدی به نظر نمی‌رسد ولی پیام‌هایی برای حامیان اسد دارد. «وطن‌امروز» در میزگردی با حضور حسن قشقاوی، معاون پارلمانی وزارت امور خارجه و سعدالله زارعی، کارشناس مسائل سیاسی آخرین تحولات سوریه را بررسی کرده است.

***

برای ورود به بحث شاید بهتر باشد از علت تفاوت‌های مورد سوریه در بین کشورهای حوزه بیداری اسلامی‌آغاز کنیم. در یک سال و نیم اخیر اتفاقاتی در کشورهای عربی رخ داد که در قالب بیداری اسلامی‌تعبیر می‌شود. کشورهای مختلفی دستخوش تغییر شدند مثل یمن، مصر، لیبی و تونس؛ برخی کشورها نیز ملتهب هستند مثل بحرین، عربستان و سوریه. چرا مورد سوریه با دیگر نمونه‌ها تفاوت دارد؟ علت این تفاوت چیست؟

زارعی: درباره سوال شما باید عرض کنم تحولات سوریه هم از نظر محتوا، هم از نظر شکل، هم از نظر عناصر تشکیل‌دهنده و هم از نظر اهداف و رویکرد با آنچه در مصر، تونس، لیبی، یمن و بحرین اتفاق افتاد متفاوت است. از لحاظ شکل در کشورهای عربی ما شاهد جنبش‌های عمیقا مردمی‌ بودیم که در واقع از متن توده‌های مردم مثل محمد بوعزیزی‌ها ایجاد شد و بعدا احزاب سیاسی به دنبال این جریان حرکت کردند و در نهایت در یک فرآیند کاملا درون‌توده‌ای و مربوط به زیرین‌ترین لایه‌های اجتماعی این تحولات به وقوع پیوست و تا الان هم ادامه دارد. این در حالی است که در مورد سوریه از متن و توده مردم هیچ خبری نیست بلکه ماجرا در قالب یک کار سازماندهی شده، با ترکیب خاص سازمانی با رویکرد نظامی- امنیتی به وجود آمده و در این فرآیند تلاش می‌شود با ضربه زدن به امنیت سوریه اهدافی فراهم شود. نکته دیگر درباره تفاوت از لحاظ شکلی این است که در کشورهای عرب ما شاهد تجمعات به شکل خیابانی و حضور در میدان‌ها به صورت راهپیمایی‌هاي خاص بین استانی بودیم که به طور مشخص در لیبی و یمن اتفاق افتاد و به نوعی شاهد حضور فزاینده مردمی ‌در صحنه بودیم اما درباره سوریه شما حتی یک مورد تجمع مردمی‌ یا تظاهرات خیابانی یا تظاهرات جاده‌ای مشاهده نمی‌کنید بلکه آنچه در این صحنه هست، جنگ و گریز و درگیری‌های مسلحانه با ارتش و دولت سوریه است. مساله قابل تامل دیگر از نظر محتوا این است که در انقلاب‌های منطقه عربی یک برنامه‌ریزی داخلی صورت گرفته و سردمداران حرکت نیروهای داخلی هستند که تحت عناوین خاص فعالیت می‌کنند. درحالی که می‌بینیم ستاد تحولات سوریه در خارج از مرزها قرار دارد و نه در داخل سوریه. فعال‌ترین افراد هم در این اتفاقات افرادی مثل وزیر خارجه آمریکا یا پادشاه قطر و مقامات سعودی یا رجب طیب اردوغان هستند. نکته دوم در زمینه محتواي رویکردهاست. درباره دیگر کشورها رویکردهای داخلی مطرح بود، یعنی هدف اسقاط نظام سیاسی و در واقع استقرار یک نظام جدید است. در حالی که در سوریه شاهد هستیم که نیروهای منطقه‌ای و بین‌المللی با شعار تغییر چهره منطقه وارد سوریه شده‌اند؛ یعنی مساله خود سوریه نیست بلکه کل منطقه است و قرار است در این مورد یک فراگرد منطقه‌ای‌- بین‌المللی صورت بگیرد و در واقع یک زورآزمایی خشن با جبهه مقاومت است که بزرگ‌ترین جرمش، ایستادن مقابل آمریکا و اسرائیل است.

حالا این سوال پیش می‌آید که چرا این تفاوت‌ها وجود دارد؟

زارعی: دلیل اصلی این اتفاق آن است که مردم سوریه خواهان تغییر نظام بشار اسد نیستند، اگر خواهان تغییر بودند ما نشانه‌هایی از این خواسته در عرصه خیابان‌ها می‌دیدیم. انتخاباتی که در آبان‌ماه سال گذشته برگزار شد و 57درصد مردم به اصلاحات آقای بشار اسد رای دادند نشان‌دهنده آن است که نظام سوریه در متن اجتماع و جامعه خود دارای یک اکثریت هوادار است. بنابراین مردم تغییراتی که امروز با استفاده از سلاح دنبال می‌شود را نمی‌خواهند. دلیل بعدی این است که در سیستم سیاسی سوریه ساختاری از بدنه قوی مردمی‌ وجود دارد که عبارت است از همان جیش‌الشعبی معروف؛ این سیستم سیاسی با یک سلسله تظاهرات محدود فرو نمی‌پاشد و می‌تواند با همین بدنه اجتماعی واکنش اجتماعی متناسب و متقابلی ایجاد کند. دلیل سوم هم همان طور که اشاره شد این است که یک برنامه خارجی پشت ایجاد تغییرات در سوریه است و برنامه‌ای که از خارج دیکته می‌شود تحولات سوریه را از تحولات مصر، لیبی و یمن متمایز کرده است.

آقای زارعی به بحث تغییر چهره منطقه اشاره کردند. تحلیلگرهای سیاسی هم به ‌این نکته اشاره و اتفاقات سوریه را تعیین‌کننده‌ آینده منطقه عنوان کرده‌اند که در تقسیم‌بندی منطقه در سال‌های آتی نقش ایفا خواهد کرد. آقای قشقاوی! به نظر شما علت این موضوع چیست و چرا سوریه در این برهه ‌اینقدر مهم شده است؟

قشقاوی: اگر ما این موضوع را بپذیریم که از آغاز جعل رژیم صهیونیستی در منطقه راهبرد اساسی غرب و مهندسی سیاست خارجی آنها به کمک عوامل داخل منطقه‌ای‌شان حفظ موجودیت و امنیت رژیم صهیونیستی است، بعد هم بپذیریم که عملا بسیاری از حوزه‌های مجاور این رژیم در قالب پیمان‌هایی مثل کمپ دیوید به نوعی دست از مقاومت کشیدند یا عملا با سکوت خودشان مواجهه با صهیونیسم و مقاومت را از بین بردند؛ در این میان فقط و فقط سوریه و حامیان سوریه اعم از مقاومت لبنانی و فلسطینی مقابل رژیم صهیونیستی ایستادند؛ پس کاملا روشن می‌شود که چرا سوریه اهمیت دارد. در واقع پاسخ به سوال شما اینگونه خواهد بود که چون تغییر در سوریه در راهبرد اساسی غرب نسبت به منطقه تغییر ایجاد خواهد کرد پس اهمیت دارد. جناب سیدحسن نصرالله را جهان عرب و غرب به صدق در قول و فعل می‌شناسند. اخیرا هم شاهد بودید که‌ ایشان در نطق‌شان به صراحت اعلام کردند سوریه و دولت بشار اسد در جنگ 33 روزه حزب‌الله را حمایت کرد. از سوی دیگر حماس به عنوان مهم‌ترین بازیگر جنگ 22 روزه پایگاه اصلی‌اش در دمشق است و مورد حمایت سوریه بوده است. این دو مورد نشان می‌دهد در آخرین جنگ‌های گرم منطقه ما علیه رژیم صهیونیستی، سوریه نقش ایفا کرده است. نکته دوم اینکه در سال‌های اخیر ارتش سوریه در کنار نهاد امنیتی آن تحولات کیفی یافته‌ و ارتقای کیفی پیدا کرده‌اند، هم به لحاظ سطح سلاح‌های کلاسیک، روحیه، توان آموزشی و حتی دستیابی به سلاح‌های متعارف. این نکته مهمی‌است که نهادهای امنیتی و اطلاعاتی غرب از این ارتقای کیفی ساختار ارتش سوریه در کنار ساختار امنیتی آن اطلاع داشتند و مترصد بودند تا این قدرت را مثل سایر قدرت‌های بالقوه و بالفعل خطرساز برای برتری نظامی‌اسرائیل تضعيف كنند. آنها در سال‌های اخیر مترصد چنین فضایی بودند تا بهانه‌ای را پیدا کرده و یک ارتش قوی را در جبهه داخلی درگیر کنند. طبیعتا نتیجه تضعیف چنین ارتشی تقویت رژیم صهیونیستی خواهد بود.

آقای زارعی! تحلیل شما از علت مهم بودن سوریه در منطقه چیست؟

زارعی: در واقع اگر ما به تاریخ و جغرافیای این منطقه نگاه کنیم می‌بینیم که سوریه حلقه وصل کانون مقاومت منطقه‌ای یعنی ایران و مهم‌ترین انگیزه مقاومت یعنی فلسطین است. انصافاً در طول 33 سال گذشته به‌رغم اینکه منطقه فراز و نشیب‌های فراوانی را طی کرده و سوریه هم تحت تاثیر این تغییرات بوده است اما این کشور هیچگاه از ایفای نقش کلیدی خودش به عنوان رابط میان کانون مقاومت و انگیزه منطقه طفره نرفته و همواره در این مسیر استوار بوده است. این در حالی است که دیگر کشورها در این مسیر گاهی حضور داشته‌اند و گاهی نه. لیبیایی‌ها زمانی موضعی داشتند و تغییر دادند، یمنی‌ها موضعی داشتند و تغییر دادند، همچنین الجزایر، مصر و... . این کشورها که زمانی در جبهه فلسطین بودند بعداً یا در جبهه مقابل قرار گرفتند مثل رژیم سادات و مبارک یا اینکه از حالت فعال به حالت منفعل درآمدند و سراغی از فلسطین نمی‌گرفتند. در این میان سوریه تنها کشور عرب بود که در طول این دوران و حتی قبل از این دوران پای پرونده فلسطین محكم ایستاد و هیچ حادثه‌ای نتوانست موضع سوریه را نسبت به فلسطین تغییر دهد. این نکته‌ای است که باعث شده آمریکا و رژیم صهیونیستی سعی در از بین بردن این محور از مقاومت داشته باشند.

در این میان به نظر می‌رسد 2 کشور از خارج منطقه خاورمیانه بشدت به مسائل سوریه نظر دارند و با قدرت از این کشور حمایت می‌کنند، یکی روسیه و دوم چین. بسیاری از تحلیلگران این 2 بازیگر را به عنوان کشورهای منفعت‌طلب و معامله‌گر معرفی می‌کنند که برای به دست آوردن منافشان وارد معامله می‌شوند و به محض اینکه منافعشان در خطر باشد یا تامین نشود از معامله خارج می‌شوند. با این حال به نظر می‌رسد در عرصه سوریه اتفاقات طور دیگری رقم خورده و این دو کشور با قدرت در مسائل سوریه وارد شده‌اند، روسیه غرب را تهدید می‌کند، چین قطعنامه علیه سوریه را وتو می‌کند و... . این اقدامات خیلی با روند متعارف رفتارهای این 2 کشور همخوانی ندارد. علت این مساله را چه می‌بینید؟

زارعی: تحولات سوریه عملا جهان را به2 بخش تقسیم کرد، بخشی که در چارچوب سیاست‌های آمریکا مایلند تا تغییراتی در سوریه مطابق با منافع آمریکایی‌ها و اسرائیلی‌ها اتفاق بیفتد که اگر بخواهیم تعداد آنها را با یک استناد قابل قبول بدانیم می‌توانیم به آخرین اقدام آمریکا در اجلاس پاریس اشاره کنیم. در واقع 90 کشور و 10 سازمان بین‌المللی حاضر در اجلاس پاریس حداکثر ظرفیتی بود که در جبهه آمریکایی علیه سوریه وارد عمل شدند. معنای دیگر از حرف این است که حدود یکصد کشور دیگر هم در جبهه دیگری قرار داشتند که مایل نبودند در چارچوب سیاست‌های آمریکایی- اسرائیلی عمل کنند، از آن میان می‌توان به روسیه، چین، ایران، برخی کشورهای عربی، بعضی کشورهای حوزه خلیج‌فارس، تقریبا همه کشورهای عرب آفریقایی، بسیاری از کشورهای مسلمان آسیای میانه، کشورهای آسیای جنوب‌شرقی و عراق و لبنان که اطراف سوریه هستند، اشاره کرد. این نشان می‌دهد به میزان کشورهایی که با محوریت آمریکا تغییر در سوریه را طلب می‌کنند، کشورهای دیگری هستند که روی حفظ منطقه با چهره مقاومت تاکید دارند. با این حال در دنیا روی3 کشور بیشتر مانور می‌شود: ایران، چین و روسیه و عمدتا روی ایران و روسیه. با این حال این جبهه یکصد کشور دارد و از مجموعه کشورهای عربی نیمی ‌را در اختیار دارد. با این حال به دلیل ملاحظات یا کم‌کاری یا هر دلیل دیگری این صد کشور هنوز در یک سازمان مشابه کنفرانس ژنو یا پاریس سازمان نیافته‌اند و فراخوانی در این باره داده نشده است. این کار اگر صورت بگیرد مشخص می‌شود که نظام سوریه آنقدر هم که وانمود می‌شود در عرصه بین‌المللی تنها نیست. این نکته مهمی‌است و ما باید در نظر داشته باشیم که آنطور که آمریکایی‌ها عنوان می‌کنند، جامعه جهانی اين نیست که جهان یک طرف باشد و سوریه یک طرف! جامعه جهانی اگر به معنای اکثریت کشورها باشد حداقل نیمی‌از این کشورها در جبهه موافق سوریه قرار دارند. از سوی دیگر در همان اجلاس پاریس و در میان همان صد کشور هم، همه پای برگه تغییر در سوریه را امضا نکردند. کشوری مثل کویت در آن اجلاس با صراحت گفت که ما با مداخله خارجی در مساله سوریه مخالفیم. الان مصری‌ها با مداخله خارجی بشدت مخالفت می‌کنند. اینکه روس‌ها در ماجرای سوریه محکم ایستاده‌اند به‌این دلیل است که به هر حال روس‌ها منافع خود را در جبهه‌ای می‌بینند که با جبهه آمریکایی متناقض است. از سوی دیگر می‌دانند که ماجرا به سوریه ختم نمی‌شود، هرچند اگر به سوریه هم ختم می‌شد، روس‌ها به سوریه و حفظ سوریه در یک جبهه ضدآمریکایی تاکید دارند. روس‌ها یقین دارند اگر پرونده سوریه بسته شود و پرونده ‌ایران هم به شکلی بسته شود، تازه ماجرا در اطراف روسیه و حداقل 20 جمهوری خودمختار این کشور آغاز خواهد شد. این جمهوری‌های خودمختار به صورت بالقوه می‌توانند کانون چالش با محوریت غربی‌ها شوند. علاوه بر این جمهوری‌های خودمختار، جمهوری‌هایی که از شوروی سابق جدا شدند عمدتاً در حوزه روسیه تعریف می‌شوند. اگر پروژه غرب در سوریه نتیجه بدهد یکی از پیامدهای آن شروع ماجرای مشابه در اطراف روسیه خواهد بود. لذا از این رو است که روسیه در ماجرای سوریه از خود ثبات قدم نشان می‌دهد.

سوریه در روند التهابات مسیری را طی کرده است. این مسیر با توجه به حضور نیروهای سیاسی- اجتماعی چگونه طی شد که درباره دیگر کشورها متمایز شد و حتی تقدیر کارشناسان منصف بین‌المللی و رهبرانی مثل سیدحسن نصرالله را در پی داشت.

زارعی: واقع امر این است که سوریه در معرض یک جنگ بزرگ جهانی قرار گرفته است، حتی تعبیر جنگ جهانی را برخی تحلیلگران غربی هم به کار برده و عنوان کرده‌اند که ما در حال ورود به جنگ جهانی هستیم. واقع امر این است که ‌این یک جنگ جهانی است که تقریبا همه کشورهای دنیا در قالب همان دسته موافق و مخالفی که عرض شد با این موضوع درگیر هستند. در این بین بسیاری از کشورها با محوریت آمریکا در صحنه امنیتی سوریه ورود پیدا کرده‌اند و نزدیک 17 ماه است که انواع فشارها به ارتش و دولت و مردم سوریه وارد می‌شود تا بتوانند این موجودیت را متلاشی کنند که ‌این اتفاق تاکنون رخ نداده است. این مساله واقعا جای تقدیر دارد. شما در نظر بگیرید که آمریکا به عنوان یک ابرقدرت با وجود اینکه سازوکارهای حقوقی، امنیتی، نظامی‌ مثل ناتو و شورای امنیت از یک سو و کشورهایی که حاضرند بی‌محابا هزینه‌های یک جنگ بزرگ علیه سوریه را پرداخت کنند نظیر عربستان و قطر را از سوی دیگر وارد عمل کرده است، تاکنون قادر نشده کار مهمی‌در سوریه انجام دهد. این جز یک شکست فاحش برای آمریکایی‌ها، یک پیروزی بزرگ هم برای آن سیستمی ‌است که در برابر این فشارها مقاومت کرده و ایستاده است.

خب! چرا این اتفاق نیفتاده است؟ چرا این اتفاق در لیبی افتاد؟

زارعی: به خاطر اینکه ماهیت نظام، مردم و پرونده سوریه کاملا با مورد لیبی، یمن و ... متفاوت است. در لیبی دولت قذافی اولا از جانب مردم تهدید می‌شد. یعنی مردم پای کار بودند هرچند بعدا یگان‌هایی از ناتو هم وارد شدند که به عقیده برخی کارشناسان نقش مهمی‌ در سقوط قذافی نداشت؛ وقتی انقلابیون توانسته بودند به غیر از طرابلس و سرت و بن جوات بر لیبی مسلط شوند، تسلط بر بقیه لیبی کار سختی نبود. حتی برخی از کارشناسان قائل به‌این هستند که ورود ناتو سبب تاخیر در پیروزی انقلابیون لیبی شد. در سوریه داستان برعکس است و شما اصلا از مردمی‌ که مخالفت جدی خیابانی با نظام سیاسی کنند اثری نمی‌بینید. هرچه می‌بینید نیروی نظامی‌ مسلح هستند که سعی دارند نقش مردم را بازی کنند. مردم چگونه باید باور کنند کسی اسلحه آمریکایی در دست و پول سعودی در جیب دارد، ساختمان‌ها را تخریب می‌کند و مردم و ارتش را می‌کشد اما شعار آزادی می‌دهد؟ اگرچه در ماه‌های اخیر صحنه امنیتی غلیظ و غلیظ‌تر شده و اکنون هم در نقطه اوج خود قرار دارد اما با این حال ندای مثبتی از جانب مردم به ‌این جریان مشاهده نشده است.

در ماجرای سوریه ما مشاهده می‌کنیم محور مقاومت در ماه‌های اخیر با قدرت وارد ماجرا شده‌اند. موضوع تنش جهانی و جنگ جهانی بودن سوریه تا چه میزان بر چهره افرادی مثل سیدحسن نصرالله تاثیر گذاشته است که تا پیش از این به عنوان یک چهره مقاومت جهان اسلام در برابر اسرائیل معرفی می‌شد و الان به عنوان یک چهره ضدآمریکایی معرفی مي شود؟

زارعی: مواضع ایران و آقای سیدحسن نصرالله و به طور کلی جبهه مقاومت در واقع به 2 مرحله قابل تقسیم است: مرحله اول که یک سلسله اقدامات محدودی در سوریه انجام می‌شود و دولت بشار اسد هم مشغول پیاده کردن اصلاحاتی ساختاری است. در این مرحله دولت محور مقاومت این است که این اصلاحات را مورد تاکید قرار می‌دهد و در کنار آن اقدام بشار اسد در حفظ امنیت سوریه را تقدیر می‌کند. یعنی یک روال معمول در حوزه سیاسی و امنیتی اعمال شده است.در مرحله دوم این اصلاحات اعمال شده است اما به‌رغم آن به جای آنکه شاهد فروکش کردن چالش‌ها در سوریه باشیم شاهد روند صعودی چالش‌ها هستیم، یعنی نشان داده شد که مساله مخالفان مساله اصلاحات و کار در حوزه سیاسی نیست بلکه هدف آنها تغییر هویتی سوریه است تا از یک چهره دشمن اسرائیل، یک دوست اسرائیل بسازند. از این مقطع به بعد موضع ایران نسبت به آن جنبه‌های امنیتی پررنگ‌تر می‌شود؛ تاکید بر اینکه نظام سوریه حق دارد در مقابل چنین مخالفانی که دست به اسلحه برده‌اند بایستد و همین مواضع را هم آقای سیدحسن نصرالله داشته است. پس آقای سیدحسن نصرالله تغییر هویت نداده بلکه دیروز در جبهه‌ای مقابل اسرائیل ایستاده بود و امروز هم کنار بشار اسد مقابل اسرائیل ایستاده است.

آقای قشقاوی! شما از دیدگاه دیپلماتیک سفر وزیر خارجه سوریه به ایران و پیام‌های آن را چطور ارزیابی می‌کنید؟

قشقاوی: به هر حال این نوع سفرها سفرهای مثبتی است. آقای معلم هم در میان اتفاقات سوریه هستند و هیچگاه نباید دریچه دیپلماسی بسته شود. ببینید الان یک صف‌بندی در جهان صورت گرفته است؛ دیپلمات‌های طرفدار خشونت که در جبهه غربی و بخشی از کشورهای عربی و صهیونیست‌ها قرار دارد و در طرف مقابل دیپلماسی منهای خشونت که جبهه ایران، روسیه، چین، عراق، لبنان، الجزایر و... قرار دارد. این سفر می‌تواند دیپلماسی منهای خشونت را تقویت کند، در مقابل جبهه غرب که طرفدار خشونت هستند و عملا در صحنه، خونریزی موجود را تهییج می‌کنند.

به نظر می‌رسد سفر آقای ولید معلم به ایران این پیام را برای غرب داشته باشد که ایران موضوع سوریه را در قالب محور مقاومت تعریف می‌کند. نظر شما در این باره چیست؟

زارعی: ببینید شاید بیان این جملات از حوزه اختیارات یک دیپلمات خارج باشد اما یک تحلیلگر سیاسی که مسؤولیتی ندارد راحت‌تر می‌تواند این مطلب را بیان کند. واقع مطلب این است که برای جمهوری اسلامی، سوریه یک نقطه بسیار تعیین‌کننده است. همچنان که آمریکایی‌ها با گرفتن سوریه می‌خواهند موقعیتشان را در منطقه به نحو بارزی ارتقا دهند، اگر سوریه تغییر هویت بدهد و از جبهه مقاومت به جبهه امپریالیسم بغلتد، جمهوری اسلامی و اسلامگرایی و بیداری اسلامی دچار بحران می‌شود. به همین دلیل هم ما نمی‌توانیم با برخی تحلیل‌هایی که وانمود می‌شود خیرخواهانه است یا به تعبیر آقای قشقاوی وانمود می‌شود واقع‌بینانه است، بیاییم برای 2 جمله تمجیدآمیز چند کشور غربی– عربی این واقعیت که سوریه برای ما یک نقطه طلایی است را قربانی کنیم. ما هرگز نباید فریب چند جمله در عرصه بین‌المللی را بخوریم و تجربه هم کرده‌ایم که این طور لبخندها ارزش اینکه منافعمان را ولو به طور حداقلی قربانی کنیم ندارد.

ما در خبرها و تحلیل‌ها داشتیم که اگر مساله دخالت خارجی در موضوع سوریه جدی شود، سوریه می‌تواند از مرزهای خود وارد تنش با اسرائیل شود. چون قاعدتا منافع اسرائیل است که در سوریه تامین می‌شود و سوریه می‌تواند از این طریق به منافع اسرائیل ضربه وارد کند. از سوی دیگر هرگونه اجماع غربی– عربی برای حمله به سوریه مقابله به مثلی از محور مقاومت را خواهد داشت. با این تحلیل چشم‌انداز موضوع سوریه را چطور ارزیابی می‌کنید؟

زارعی: ببینید من 2 احتمال را نمی‌دهم؛ یکی احتمال ورود به جنگ، چه بین سوریه و اسرائیل، چه بین سوریه و ترکیه، چه بین سوریه و آمریکا و چه بین سوریه و همه اینها. اساسا هیچ کسی از جنگ استقبال نمی‌کند، چرا که نه به نفع ترکیه است و نه اسرائیل در شرایط یک جنگ است. اساسا اگر یک جنگ رخ بدهد کاملا به نفع سوریه و به نفع جبهه مقاومت است؛ کما اینکه تحلیلگران غربی هم به این اشاره کرده‌اند که بهترین وضعیت برای سوریه این است که بین سوریه و اسرائیل جنگی در بگیرد چرا که از منظر افکارعمومی موضوع تغییر می‌کند و ماجرا به گونه دیگری رقم خواهد خورد. دومین نکته‌ای که احتمال نمی‌دهم رخ بدهد هرچند از آن زیاد سخن به میان می‌آید و اخیرا آقای ولی نصر هم در تحلیلی عنوان کرده بود، این است که سوریه وارد جنگ داخلی و قومیتی شود. اقوام در سوریه هیچگاه با هم نخواهند جنگید کما اینکه در یکصد سال اخیر هیچگاه با هم نجنگیده‌اند، نه کرد با عرب، نه عرب با علوی، نه کرد با علوی. این اقوام همیشه کنار هم زندگی کرده‌اند.

چیزی که در سوریه احتمال دارد و آمریکایی‌ها، ترک‌ها، عربستان و قطر می‌خواهند آن را ادامه بدهند این است که همین فضای معارضه در ظرف زمانی 6 ماه آینده استمرار پیدا کند به امید اینکه ارتش سوریه مستهلک شود.آقای قشقاوی!

تحلیل ورود سوریه به موضع ضربه زدن به منافع اسرائیل را چقدر واقع‌بینانه می‌دانید؟

قشقاوی: در حال حاضر به صورت نقد من هم مثل آقای زارعی وقوع چنین جنگی را محتمل نمی‌دانم اما مرادم در این رابطه جنگ گرم است. این به این معنا نیست که تمام توان صهیونیست‌ها یا حامیان آنها در راستای یک نبرد تمام‌عیار که ضرورتا یک جنگ گرم نیست را علیه سوریه منکر شویم. به عنوان مثال حجم تبلیغاتی که الان درباره وجود سلاح شیمیایی یا احتمال وجود سلاح کشتارجمعی از نوع شیمیایی علیه سوریه مطرح می‌شود، این به عنوان یک سرفصل و بهانه‌ای برای تداوم یک فشار روانی و تبلیغی علیه سوریه است.همه چیز در منطقه ما به رژیم صهیونیستی بازمی‌گردد. هر تحلیلی غیر از این غیرواقع‌بینانه است. حتی راجع به دموکراسی‌خواهی هم تجربه نشان داده است که اصلا غرب به دنبال دموکراسی‌خواهی و توسعه دموکراسی نیست. بسیار تحلیل کودکانه‌ای است که فکر کنیم غربی‌ها در منطقه ما و حتی در سوریه به دنبال دموکراتیزاسیون هستند، کما اینکه در مصر و تونس هم به دنبال آن نبودند. غرب باتوجه به اینکه 2 راهبرد اساسی خود را حفظ اسرائیل و حفظ انرژی منطقه تعریف کرده، اساس این راهبرد را در ثبات قرار داده است نه توسعه‌یافتگی و مظاهر آن که در بخش سیاسی همان دموکراتیزاسیون است.از سوی دیگر این ثبات را همواره در بی‌ثباتی کشورهای مقابل اسرائیل می‌بیند تا از طریق بی‌ثبات کردن این کشورها ثبات در اسرائیل فراهم شود. ماجرای سوریه در این قالب تحلیل می‌شود. در سوریه بحث اقلیت و اکثریت سال‌هاست که موضوعیت دارد.

اولاً در ساختار لائیک حاکم در سوریه چه در زمان حافظ اسد و چه زمان بشار اسد، اصلا چنین تقسیم‌بندی نبوده و نیست. مصطفی طلاس، وزیر دفاع قدرتمند حافظ اسد سنی بود اما الان وزیر دفاعی که هفته گذشته ترور شد یک مسیحی ارتودوکس بود. از سوی دیگر علوی‌گری خیلی ایدئولوژیک نیست، برخلاف سلفی‌گری و وهابیت. علویون بیشتر اهل طریقت هستند تا اهل شریعت و در دل طریقت معمولاً ایدئولوژی که معمولا بر اساس بایدها و نبایدها استوار است جایگاهی ندارد. بنابراین موضوع دموکراسی‌خواهی نیست. غرب هیچگاه طرفدار دموکراسی نبوده و هیچ سابقه‌ای از غرب در طرفداری از دموکراسی در خاورمیانه وجود ندارد. غرب تا آخرین لحظه از شاه، بن‌علی، حسنی مبارک و قدرت‌های ارتجاعی حمایت کرد و تا آخرین لحظه از رژیم‌های عربی غیردموکراتیک حمایت می‌کند. البته در 400سال پیش جنگ‌هایی در منطقه شامات وجود داشته و قصد غرب هم احیای همان جنگ‌های 400 سال پیش است و می‌دانند در دل چنین جنگ‌های خونینی دموکراسی وجود ندارد. به عنوان مثال می‌توان به عراق، لیبی و افغانستان اشاره کرد اما ماحصل این جنگ‌های خونین چه بوده است. کسی منکر وجود فرآیند دموکراتیک و انتخابات در عراق نیست. خیلی خوشحالیم که یک رژیم بعثی از بین رفته و قدرت مردم حاکم شده است اما در کنار این موضوع بقیه واقعیت‌ها را هم باید ببینیم. واقعیت آن است که زیرساخت‌های ناچیزی که در دوران صدام ملعون به وجود آمده بود در جنگ عراق از بین رفت و تا سالیان دراز بعید است بتوان آن را جایگزین کرد. متاسفانه فراموش نمی‌کنم، برخی روشنفکران و رسانه‌های داخلی ما زمانی که جنگ آمریکا علیه عراق صورت گرفته بود وعده یک کشور نمونه را می‌دادند که بزودی در آن بازسازی صورت خواهد گرفت و چنین و چنان. نه اینکه دموکراسی حاکم نشده و دولتسازی نشده اما آنقدر زیرساخت‌ها در آن جنگ نابود شد که سال‌ها دولت مشروع و قانونی عراق باید تلاش کند تا آن را بازسازی کند. همین وضعیت در افغانستان و دیگر کشورها هم اتفاق افتاده است. مطمئناً در سوریه هم اگر خدای ناخواسته جنگی صورت بگیرد همین خسارات به وجود خواهد آمد. در همین اغتشاشات داخلی سوریه تروریست‌ها زیرساخت‌های داخلی مثل نیروگاه‌ها و خطوط ریلی را از بین می‌برند. هر تحولی هم در سوریه اتفاق بیفتد سال‌ها طول می‌کشد تا این خسارات جبران شود.

شما به موضع برخی رسانه‌ها و روشنفکران اشاره کردید. به نظر می‌رسد برخی رسانه‌ها خوب به موضوع سوریه نپرداخته‌اند. این همان جریانی هستند که در مورد عراق همان نظراتی داشتند که اشاره کردید و گویا سیاست خارجی آنها مبتنی بر یک شالوده فکری است که اخیرا مقام معظم رهبری هم به آن پرداختند. چرا این رسانه‌ها موضع همراستا با نظام و موضع واقع‌بینانه اتخاذ نمی‌کنند؟

قشقاوی: شما به نکته مهمی اشاره کردید که لازم است تا در یک فضای غیرجناحی یک آسیب‌شناسی جدی فکری درباره این پدیده صورت بگیرد. چطور ممکن است کسی در داخل کشور مقاله‌ای بنویسد که با تحلیل رسمی و حکومتی فاصله داشته باشد. این به معنای آن نیست که ما قائل به آزادی بیان نباشیم. این هرگز به این معنا نیست که همه باید رسمی فکر کنند یا همه یک جور فکر کنند. اما حوزه‌هایی در عرصه دیپلماسی وجود دارد که در سراسر جهان و بیشتر در غرب خط قرمز آنهاست؛ به عنوان مثال نحوه برخورد رسانه‌های غربی نسبت به پدیده و عملکرد صهیونیسم عمدتا در حوزه قدرت است نه در حوزه اخلاق و نحوه برخورد رسانه‌های غربی با جبهه ضدصهیونیسم عمدتا در حوزه اخلاق است نه قدرت. این شاه‌کلید بررسی رسانه‌ای رسانه‌های خارجی مثل بی‌بی‌سی و سی‌ان‌ان و... و حتی برخی روزنامه‌های داخلی است.

توضیح این موضوع را در قالب مثال عرض می‌کنم؛ سی‌ان‌ان چند ساعت بعد از واقعه ترور در بلغارستان با پرز، رئیس رژیم صهیونیستی مصاحبه می‌کند. مجری سوال می‌کند این واقعه بلغارستان کار چه کسی بوده است؟ رئیس رژیم صهیونیستی می‌گوید کار ایران بوده است! ببینید سوال دوم مجری این نیست که بگوید خب! آقای پرز به چه دلیل؟ چطور ممکن است شما ظرف 4 ساعت از یک واقعه که هزاران کیلومتر آن طرف‌تر اتفاق افتاده است مقصر را شناسایی کرده باشید؟ چطور وقتی دولت بلغارستان اظهارنظر رسمی نکرده و هیچ دلیلی در آنجا دیده نشده شما حکم به دست داشتن ایران در این واقعه می‌دهید؟ با این وجود به دلیل آن پدیده‌ای که عرض کردم مجری این سوال‌ها را نمی‌پرسد، بلکه سوال دوم مجری این است که شما چه عکس‌العملی راجع به ایران نشان خواهید داد؟

برگردیم به مساله موضعگیری رسانه‌های داخلی.

قشقاوی: بله! ببینید ، گاردین، بی‌بی‌سی، سی‌ان‌ان و دیگر رسانه‌های غربی اجماع دارند که موضوع تضعیف سوریه برای ایجاد تغییر در مهندسی سیاست خارجی و زدن دست ایران به نفع رژیم صهیونیستی است اما فکر می‌کنم فقط در ایران این موضوع وجود داشته باشد که رسانه‌های داخلی موضعی برخلاف آنچه منافع ملی کشورشان است اتخاذ کنند. شما در کدام کشور می‌بینید که رسانه‌ها خارج از خطوط قرمز منافع دیپلماتیک مواضعی اتخاذ کنند؟

این پدیده منحصر به فرد فقط در جمهوری اسلامی ایران وجود دارد که در مورد خط قرمزی که امام ترسیم کرد و بعد از انقلاب جناح نمی‌شناخت و همه از آن حمایت می‌کردند، امروز کسانی در رسانه‌ها تحلیل‌هایی بدهند که برخلاف و معارض با تمام آن خطوط قرمز باشد. این موضوع اگر به مسائل داخلی سوریه بازگردد خیلی جای نگرانی نیست و نشان‌دهنده حمایت ما از ضرورت اصلاحات است اما تحلیل این رسانه‌ها مربوط به مهندسی دیپلماسی در خاورمیانه است نه آقای بشار اسد و... .

شما علت این تفاوت را چه می‌دانید؟

قشقاوی: من قائل به عنصر خیانت نیستم! واقعا به این نتیجه نرسیده‌ام. با رسانه‌های متنوع صحبت کرده‌ام و مواضع مرا حتی اگر برخلاف جهت‌گیریشان هم بوده است با حفظ امانت منعکس کرده‌اند. اما ببینید رسانه‌های ما نباید اخلاق رسانه‌ای و حرفه‌ای را فدای دعواهای صنفی و جناحی کنند که متاسفانه الان این اتفاق در حال رخ دادن است. الان در برخی نقدهای دستگاه دیپلماسی کشور انگیزه‌های دیگری نهفته است اما آنجایی هم که از موضع دلسوزی است وزارت امور خارجه باید جواب بدهد.

در این میان ایرادی که وارد بر وزارت امور خارجه است این است که به نظر می‌رسد این وزارتخانه در عرصه اتفاقات اخیر و بویژه در یک سال و نیم اخیر در موضوع بیداری اسلامی فعال عمل نکرده است. شما این عدم فعالیت را چطور ارزیابی می‌کنید؟

قشقاوی: الان مغالطه‌ای در مورد عملکرد دستگاه سیاست خارجی وجود دارد که سوال شما در همین رابطه است. اولا باید تبیین شود که فعال و انفعال چیست؟ الان به غلط یا به درست توسط دانشجویان و جامعه مدنی و مجلس جا افتاده که فعالیت دستگاه دیپلماسی را در موضعگیری می‌بینند، در حالی که اگر وزارت امور خارجه انقلابی‌ترین موضعگیری را داشته باشد و شدیدترین موضع را بگیرد تنها 10درصد دیپلماسی است! 90درصد دیپلماسی موضعگیری نیست که شما فکر کنید در قالب بیانیه با استخدام کلمات تند انقلابی انجام شود. 90درصد دیپلماسی فعال این است که شما بیایید راه‌حل ارائه بدهید و اقدامات عملیاتی انجام دهید. این یک مغالطه است که ببینیم چه کلمه تندی را سخنگوی وزارت امور خارجه به کار برده است که نشان‌دهنده فعال بودن این وزارتخانه باشد!

91/05/14

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd> <br>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
این سوال برای آزمایش کردن شما است که آیا شما یک بیننده واقعی ( انسان ) هستید و یا یک رایانه برای ساخت اسپم .
1 + 5 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .