سوریه؛ جولان مقاومت در حیات صهیون

بیش از یک سال است که سوریه شاهد ناآرامی‌های گسترده‌ای است که به شکل درگیری‌های مسلحانه از شهری به شهر دیگر و بین گروه‌های مسلح و ارتش این کشور جریان دارد. این درگیری‌ها زمانی در سوریه شدت گرفت که انقلاب‌های عربی از تونس آغاز و سپس به مصر، یمن، لیبی و بحرین سرایت کرد. خیلی‌ها برای تحلیل آنچه که در سوریه رخ می‌دهد، اختلاف نظر دارند. برخی معتقدند که این یک انقلاب مردمی همانند دیگر انقلاب‌های کشورهای عربی است و باید از آن حمایت شود که نظام حاکم سرنگون شود. برخی دیگر نیز معتقدند که این یک انتقام از نظام سوریه است به دلیل این که در طول سال‌های اخیر در کنار مقاومت در لبنان و فلسطین ـ به ویژه پس از جنگ 33 روزه که در آن رژیم صهیونیستی از حزب‌الله شکست خورد ـ قرار گرفت.

پیمان‌های استراتژیک منطقه‌ای بین کشورها باعث شد اتفاق‌های سیاسی و میدانی بحران سوریه با دیگر اتفاق‌هایی که در دیگر کشورها رخ داده است، تفاوت داشته باشد. درگیری‌های مسلحانه‌ای که در سوریه وجود دارد، در هیچ یک از کشورهایی که در آن انقلاب صورت گرفته، وجود ندارد. دخالت‌های بین‌المللی آشکار در تمام زمینه‌های سیاسی، امنیتی و رسانه‌ای، در سوریه به چشم می‌خورد. کشورهایی مانند عربستان و قطر به طور آشکار حمایت مسلحانه‌ی خود از گروه‌های مسلح سوری را اعلام کرده‌اند که این امر را در کشورهایی مانند مصر، تونس و حتی یمن شاهد نبودیم. پس، صورت مسئله‌ی این جریان‌ها اجازه می‌دهد این گونه گفته شود که کشمکش‌های جاری بیشتر بر سر به دست آوردن سوریه است تا کشمکش در داخل سوریه.

انقلاب‌های کشورهای عربی، حمایت‌های بین‌المللی فراوانی را به دست آورد و هیچ بحث یا جدلی بر سر انقلاب مصر یا تونس وجود نداشت. حتی شاهد آن بودیم که کشورهای اروپایی و آمریکایی که از سران عرب حمایت و با آن‌ها همکاری می‌کردند، از مواضع خود عقب‌نشینی کرده و از بن‌علی، مبارک و علی عبدالله صالح خواستند، کناره‌گیری کنند. اما هنگامی که به سوریه می‌رسیم، برعکس تمام انقلاب‌ها شاهد هستیم که در موضع‌گیری بین‌المللی درباره‌ی «انقلاب» بودن تحولات این کشور، چند دستگی وجود دارد.

سؤال‌هایی در نوع اتفاق‌ها و نام‌گذاری آن‌ها مطرح می‌شود که آیا می‌توان نام آن را انقلاب نامید یا نه؟ حتی درباره‌ی اهداف آن نیز سؤال‌هایی مطرح می‌گردد که آیا این «انقلاب»، به واقع اصلاحات، آزادی و تغییر نظام را به دنبال دارد؟ یا به دنبال مجازات نظام سوریه به دلیل حمایت از مقاومت است؟ تمام این سؤال‌ها به طور طبیعی به نوع پیمان‌ها و تقسیم‌ها درباره‌ی بحران سوریه باز می‌گردد که در دو محور می‌گنجد: «کشورهای دشمن با نظام بشار اسد که در رأس آن‌ها قطر، عربستان، آمریکا، اروپا و رژیم صهیونیستی قرار دارند و بر نیستی نظام اسد تأکید دارند و بین محور مؤیدان این نظام مانند ایران، روسیه، چین، هند، عراق و برزیل که دخالت خارجی در این کشور را رد و از اجرای اصلاحات و همچنین حل بحران از راه دیپلماتیک حمایت می‌کنند.»

بحران سوریه و موضع‌گیری درباره‌ی آن به دلیل موقعیت ژئواستراتژیک این کشور که با لبنان، ترکیه، عراق و از همه مهم‌تر با فلسطین اشغالی همسایه است، با دیگر بحران‌های منطقه تفاوت دارد. این موقعیت باعث پیدایش چنین پیمان‌ها و تقسیم‌هایی درباره‌ی بحران این کشور شده است. زمانی که مصر، معاهده‌ی کمپ دیوید را در سال 1978م. امضا کرد، گفته شد: «هیچ جنگی بدون مصر و هیچ صلحی بدون سوریه برقرار نمی‌شود.» این بدین معناست که صلح پایدار با اسراییل بدون سوریه امکان پذیر نیست. به نظر می‌رسد این مسئله، بُعد اصلی مسئله‌ای است که امروز در سوریه رخ می‌دهد. چرا که دمشق تا کنون هیچ توافق‌نامه‌ای با اسراییل امضا نکرده و به این دلیل، صلح در منطقه ناتمام و شکننده باقی مانده است. پس از اینکه توازن منطقه در زمان جنگ مصر و رژیم صهیونیستی به هم ریخت و با پیروزی انقلاب اسلامی در سال 1979م.، سوریه با روی آوردن به جمهوری اسلامی، توازن قدرت در معادله‌ی استراتژیک منطقه را تغییر داد.

امضای معاهده‌ی کمپ دیوید توسط بزرگ‌ترین کشور عربی و همسایه سرزمین‌های اشغالی یعنی مصر و خروج رسمی این کشور از کشمکش با اسراییل باعث بروز خلل استراتژیک بزرگی به نفع رژیم صهیونیستی شد. بدین معنا که جنگ با این دشمن محال بوده و صلح، تنها راه استراتژیک ممکن با این رژیم است. اما سوریه در زمان «حافظ اسد»، رییس‌جمهور سابق این کشور، با عدم پذیرش این معادله، اجازه‌ی برقراری آن را نداد. پیروزی انقلاب اسلامی ایران در دهه‌ی 70 و حمایت این کشور از مقاومت فلسطین، همچنین بستن سفارت رژیم صهیونیستی در تهران و افتتاح سفارت فلسطین، سبب گردید تا سوریه از آن زمان به «محور مقاومت» یا به اصطلاح «محور ممانعت» بپیوندد.

هم‌پیمانی سوریه با ایران و تأیید مقاومت بر ضد رژیم صهیونیستی در برهه‌ی زمانی‌ای که کشورهای منطقه و اعراب رسماً به سوی برقراری صلح و عادی سازی روابط با این رژیم روی آوردند، صفحه‌ی جدیدی را رقم زد که تأثیر زیادی بر آینده‌ی مقاومت در منطقه گذاشت. اگر سوریه این گزینه‌ی استراتژیک را انتخاب نمی‌نمود، شاید اکنون تصور چگونگی محور مقاومت و دست‌آوردهای آن در برابر رژیم اشغال‌گر از سال 1980م. تا امروز بسیار سخت بود. حتی تصور این که جمهوری اسلامی ایران چگونه می‌تواند مقاومت در لبنان را از هر لحاظ بدون موافقت و تأیید سوریه حمایت کند، بسیار دشوار بود و این حقیقتی است که از دشمن پنهان نمانده است و به خوبی نقش سوریه در حمایت از مقاومت در لبنان و فلسطین را می‌داند.

آنچه در سوریه رخ می‌دهد، وابسته به حضور این کشور در محور مقاومت، موقعیت جغرافیایی آن و در راستای تلاش‌های نافرجام گذشته برای نابودی این محور برضد حزب‌الله لبنان، حماس و حتی ایران است که این بار از راه سوریه وارد شدند.
آنچه در سوریه‌ی امروز با حمایت‌های غربی و عربی برای سقوط نظام صورت می‌گیرد، هیچ گونه ربطی به اصلاحات و انقلاب‌هایی که در دیگر کشورهای عربی رخ داده است، ندارد. نمی‌توان باور کرد کشورهایی همچون عربستان و قطر که خود بدون قانون و به صورت موروثی بر مردم حکومت می‌کنند و اجازه‌ی انتخابات و انتقال قدرت را نمی‌دهند، برای آزادی و دموکراسی در سوریه با نظام حاکم می‌جنگند. از سوی دیگر، دفاع از حق ملت سوریه توسط آمریکا و اروپا نیز باور کردنی نیست چرا که این کشورها به دنبال منافع ملت‌های عربی و اسلامی نیستند و تنها به منافع خود و برقراری امنیت اسراییل می‌اندیشند.

پر واضح است کشورهایی که اکنون با نظام سوریه می‌جنگند، به محور «ارتجاع» یا به ادعای آن‌ها «اعتدال» وابسته هستند. محوری که با آمریکا هم‌پیمان و به دنبال صلح با اسراییل است و از تشکیلات خودگردان فلسطین که همچنان در حال مذاکره با دشمن است، حمایت می‌کند. از مقاومت فلسطین بیزار بوده و نمی‌خواهد آن را در مذاکره‌ها شرکت دهد. این محور به ویژه کشورهای عربستان و مصر در زمان حسنی مبارک در جنگ 2006م. یا 33 روزه با اسراییل، در برابر حزب‌الله لبنان ایستاد. به همین دلیل است که جنگ این محور با سوریه قابل درک نیست. تنها به دلیل حضور در محور مقاومت و دشمنی با استراتژی‌های محور «ارتجاع» و اختلاف استراتژیک با آن، قابل درک می‌باشد. تلاش‌های علنی بسیاری برای از هم گسیختن پیمان ایران و سوریه به منظور نابودی محور مقاومت صورت گرفت. از جمله‌ی آن‌ها، جنگ خونین 33 روزه برضد لبنان و حزب‌الله در سال 2006م. و سپس جنگ 22 روزه‌ی 2008م. برضد حماس در نوار غزه و هم‌زمانی آن با تهدیدهای حمله به ایران و تحریم‌های اقتصادی به بهانه‌ی متوقف کردن پرونده‌ی هسته‌ای است.

نتیجه‌ای که می‌توان از این رویدادها گرفت این است که آنچه در سوریه رخ می‌دهد، وابسته به حضور این کشور در محور مقاومت، موقعیت جغرافیایی آن و در راستای تلاش‌های نافرجام گذشته برای نابودی این محور برضد حزب‌الله لبنان، حماس و حتی ایران است که این بار از راه سوریه وارد شدند. نکته‌ی قابل توجه این است که این محور از سال 2006م. تا امروز با چالش‌های گسترده‌ای در زمینه‌های سیاسی، امنیتی، رسانه‌ای و روانی رو‌به‌رو بوده است.

اگر سوریه از این بحران بیرون بیاید، موقعیت استراتژیک منطقه در آینده چگونه خواهد بود؟ پیمان‌های جدید چه وضعیتی پیدا خواهند کرد؟ آیا سوریه در محور مقاومت می‌ماند یا در برابر محور دیگر کوتاه می‌آید؟

پاسخ به این پرسش‌ها، وابستگی مستقیمی به نوع کشمکش بر سر سوریه که در گذشته به آن اشاره کردیم، دارد. اگر سوریه از این بحران خارج شود و نظام از خود محافظت کند، نشان می‌دهد که محور «ارتجاع» یا به اصطلاح، «اعتدال» در این جنگ شکست خورده و این بدین معناست که آرزوی اکثر قدرت‌های سلفی منطقه، محقق نخواهد شد. آن‌ها خواستار تشکیل محور جدید متشکل از تونس، مصر، اردن، سوریه و ترکیه برای محاصره‌ی ایران، عراق و لبنان که در حال جنگ در سوریه و عراق هستند، می‌باشند. اگر نظام سوریه توانست بر پای خود بایستد و بهبود یابد، بیانگر این است که محور مقاومت تمام تهدیدهایی را که از راه سوریه به آن وارد شده بود را پشت سرگذاشته است که در نتیجه باعث قوی‌تر شدن این محور خواهد شد.

«سرگئی لاوروف»، وزیر خارجه‌ی روسیه در تاریخ 16 ژوئن 2012 در این باره گفت: «تلاش بر سر تغییر نظام در سوریه یک بازی سیاسی گسترده است. تمام این طرح‌ها بدون شک برای ضربه زدن به ایران می‌باشد و مجموعه‌ی بزرگی از کشورها همانند آمریکا، ناتو، اسراییل، ترکیه و برخی از کشورهای منطقه برای تضعیف موقعیت جغرافیایی ایران تلاش می‌کنند.» اظهارنظرهای لاوروف چه معنایی دارند؟ یعنی شکست طرح سقوط نظام در سوریه، همان شکست تمام طرح‌هایی است که ایران را هدف قرار می‌دهند. پس بعید است که سوریه به سوی محوری دیگر به غیر از محور مقاومت روی بیاورد چرا که احساس می‌کند بر محور مقابل پیروز شده است و غیر منطقی است که به محور ارتجاع روی بیاورد و در برابر آن کوتاه بیاید یا با آن بر گزینه‌ی تسویه یا مذاکره با اسراییل توافق کند.

اگر به تحولات فلسطین نگاه کنیم، به طور واضح می‌بینیم که احتمال پیشرفت در روند مذاکره‌های بین فلسطین و اسراییل بسیار کم است حتی آنچه خواهد بود، بیشتر شدن شهرک سازی و یهودی ساختن قدس است. افزون بر آن، فراخوان یهودی‌ها برای صهیونیستی کردن دولت رژیم صهیونیستی وجود دارد که هر گونه سناریوی احتمالی برای تشویق سوریه برای فکر کردن به تسویه با اسراییل را رد می‌کند. شایان ذکر است سوریه در طول سال‌های گذشته برقراری صلح با اسراییل را رد کرده و غیر منطقی است که در معادله‌ی دمشق با این رژیم صلح کند یا تل‌آویو در این برهه‌ی زمانی که خاورمیانه از عدم برقرای امنیت پس از انقلاب‌های خود رنج می‌برد، از بلندی‌های استراتژیک اشغال شده‌ی جولان، عقب‌نشینی کند.

رژیم صهیونیستی و واشنگتن به همراه محور به اصطلاح «اعتدال» عربی به دلیل انقلاب‌های مصر، تونس و یمن؛ هم‌پیمانان و دوستان خود را از دست داده‌اند، برای همین واشنگتن و هم‌پیمانانش دیگر به اسلام‌گرایان جایگزین ناشی از انقلاب‌های مردمی، اعتماد نمی‌کنند. به همین دلیل است که تصور مذاکره‌ی اسراییل با سوریه بر سر جولان سخت است. ایران به طور کامل نسبت به هر آنچه در سوریه رخ می‌دهد، مکلف است و این مسئله دیگر امور داخلی یک کشور محسوب نمی‌شود. هرچند که از همان ابتدا این‌گونه بود و همان‌طور که در آغاز اشاره کردیم، این کشمکش توسط قدرت‌های منطقه‌ای و بین‌المللی در داخل سوریه اجرا می‌شود. نتیجه‌ی این کشمکش‌ها نه فقط آینده‌ی نظام سوریه بلکه آینده‌ی تمام منطقه‌ی خاورمیانه را رقم می‌زند.

آمریکا پس از این انقلاب‌ها، تمام هم‌پیمانان خود در منطقه را از دست داد و نیروهای خود را از عراق بیرون کشید و از افغانستان نیز بیرون خواهد رفت. بدین معنا که واشنگتن در حال عقب‌نشینی از منطقه است؛ اما دوست دارد سرپوشی بر خسارت‌های جبران ناپذیر خود و اسراییل از سال 2006م. تا امروز بگذارد. پس، مصلحت استراتژیک ایران این است که نظام بشار اسد سقوط نکند و محور ارتجاع آمریکا و کشورهای حوزه‌ی خلیج‌فارس در سوریه به پیروزی نرسد. به ویژه ایران که در حال رویارویی گسترده‌ای با آمریکا و غرب در مناطق مختلفی همچون آسیای میانه، خاورمیانه، آمریکای لاتین و دیگر نقاط جهان است.

همان‌طور که واضح است، ایران از همان اوایل پیروزی انقلاب اسلامی، زمامداری مقاومت بر ضد اسراییل و حمایت از جنبش‌های مقاومت و مستضعفین در سرتاسر جهان به ویژه در مسئله‌ی فلسطین را به دست گرفته و سوریه، حامی مقاومت در لبنان و فلسطین، همسایه‌ی سرزمین‌های اشغالی و دارای نفوذ تاریخی در لبنان است که با عراق و ایران یک محور مهم اقتصادی، سیاسی و امنیتی را تشکیل می‌دهد. این محور در برابر هر محور دیگری متشکل از آمریکا یا هر کشوری از حوزه‌ی خلیج‌فارس مقاومت می‌کند.

نمی‌توان جنگ داخل سوریه یا پیرامون آن را از کشمکش‌های جغرافیایی کشورهای بزرگ برای نفوذ در خاورمیانه جدا کرد. این جدال محورها و متحدان استراتژیک است و این بیانگر چرایی‌های حمایت روسیه و چین از نظام سوریه در برابر هرگونه تلاش آمریکا و قدرت‌های غربی است. اما ایران از ابتدای انقلاب اسلامی تا کنون در کنار سوریه ایستاده و اتحادی استراتژیک تشکیل داده که در آن، هر دو کشور برای همین اتحاد و حمایت از جنبش‌های مقاومت در لبنان و فلسطین هزینه‌های فراوان اقتصادی، سیاسی و امنیتی داده‌اند و هر آنچه امروز در سوریه در جهت تغییر نظام با زور نظامی، تحریم‌ها، محاصره‌ی سیاسی و جنگ رسانه‌ای خارجی صورت می‌گیرد، تنها فقط برای بیرون کشیدن آن از هم‌پیمانی با ایران و از محور مقاومت به نفع محوری دیگر مانند ترکیه، آمریکا و کشورهای حوزه‌ی خلیج‌فارس است.

بنابراین ایران نمی‌تواند از دفاع از سوریه در این لحظه‌ی تاریخی، سخت و حساس شانه خالی کند چرا که سقوط سوریه تهدیدی برای امنیت ملی ایران و روسیه است و نمی‌توان اجازه داد که آمریکا و هم‌پیمانانش که در حال عقب‌نشینی از منطقه و از جهان هستند، در سوریه پیروز شوند.(*)

*طلال عتریسی؛ کارشناس لبنانی مسائل استراتژیک/برهان/۱۳۹۱/۳/۳۱ .

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd> <br>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
این سوال برای آزمایش کردن شما است که آیا شما یک بیننده واقعی ( انسان ) هستید و یا یک رایانه برای ساخت اسپم .
2 + 0 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .