سرزمین لابی‌ها؛ از شر ضروری تا شر مطلق

کمتر کسی است که با واژه‌ی لابی آشنایی نداشته باشد. در نگاه جوامع مختلف واژه‌ی لابی منعکس‌کننده‌ی رفتار خاصی است که برداشت‌ها از آن می‌تواند معنایی روشن یا تاریک را به دنبال داشته باشد و صد البته این تصور به گذشته و فعالیت‌های لابی‌ها گره خورده است.

شاید راه چیزی باشد که همگان به دنبال پیدا کردن آن باشند و رسیدن به آن پیمودن صد سال در یک شب را به دنبال داشته باشد، اما نباید فراموش کرد که این چالش برای مردم است و نه برای دولت‌ها. حکومت‌ها باید در نظر داشته باشند که رسیدن به این مقصود می‌تواند عواقب جبران‌ناپذیری را برای آن‌ها در دراز مدت داشته باشد. لابی صدای گروهی معدود از جامعه است و البته به طور معمول صدای گروهی قدرتمند و سودجو. گوش کردن به صدای بلند لابی‌ها باعث می‌شود که شما از رسیدن به رضایت حداکثری دور و دورتر شوید.

سرزمینی که در آن صدها لابی به ثبت رسیده‌اند و به صورت علنی فعالیت می‌کنند چگونه می‌تواند داعیه‌ی لیبرالیسم را داشته باشد؟ زیرا لابی‌ها به دنبال منافع افراد معدودی هستند و این موضوع، اصل برابری انسان‌ها در زمینه‌های سیاسی و اقتصادی را که شالوده‌های اساسی لیبرالیسم است آشکارا نقض می‌کند.
لابی‌ها گروه‌هایی هستند که برای رسیدن به مقصودی خاص، قدرت و دولت را نشانه می‌روند، نه راه‌های قانونی و دور و دراز را. پرواضح است که دولت‌ها نیز از طریق برآورده کردن خواسته‌های لابی‌ها سودهای سرشاری را به دست می‌آورند. دنیای لابی‌ها و زمینه‌ی فعالیت آن‌ها بسیار پرپیچ‌وخم می‌باشد؛ تا جایی که زمینه‌ساز فیلم‌ها هیجان‌انگیز و بسیار پرطرفدار در سینمای جهان نیز شده است. این امر بیشتر به خاطر مرموز و ناشناخته بودن این گروه‌هاست.

لابی‌ها علاوه بر معایبی که ممکن است داشته باشند، فوایدی را نیز به دنبال دارند. این گروه‌ها به دلیل تجمیع نیروهای قدرتمند در یک جا می‌توانند زمینه‌ی حمایت مؤثری را برای حفظ و بقای دولت‌ها به وجود آورند. در تمامی کشورها، لابی‌ها و گروه‌هایی نفوذی وجود دارند که نقشی انکارناپذیر در تشکیل منافع دارند و اغلب منافع لابی‌ها بر منافع یک ملت برتری دارد، اما لابی‌ها در اکثر کشورها از وجاهت قانونی برخوردار نیستند.

شاید آمریکا از معدود کشورهایی باشد که در آن لابی‌ها به ثبت قانونی می‌رسند و هر ساله باید گزارشی از میزان هزینه‌ها و شیوه‌ی استفاده از آن‌ها را گزارش دهند. این امر به دلیل شفاف‌سازی عملکرد لابی‌ها می‌باشد، اما باید توجه داشت که لابی‌گری به دلیل ذات معماگونه‌ی خود به دنبال شفاف‌سازی نیست و نباید این انتظار را داشت که آن‌ها فعالیت‌های خود را به شکل صادقانه‌ای علنی کنند.

لابی‌گری به اندازه‌ی کافی رازآلود است، چه برسد به اینکه برچسب قانونی نیز به آن بزنند. سرزمینی که در آن صدها لابی به ثبت رسیده‌اند و به صورت علنی فعالیت می‌کنند چگونه می‌تواند داعیه‌ی لیبرالیسم را داشته باشد؟ زیرا لابی‌ها به دنبال منافع افراد معدودی هستند و این موضوع، اصل برابری انسان‌ها در زمینه‌های سیاسی و اقتصادی را که شالوده‌های اساسی لیبرالیسم است آشکارا نقض می‌کند.

البته نباید فراموش کرد که در آمریکا، به دلیل مهاجرپذیر بودن و غیربومی بودن سکنه‌ی آن، اقلیت‌ها برای تأمین امنیت اقتصادی و هویتی خود به شکل گروه‌های قومی و مذهبی وارد عرصه‌ی اقتصاد و سیاست می‌شوند تا تأثیر بیشتری داشته باشند، ولی این منطق باعث به وجود آمدن لابی‌های بسیار قدرتمندی شده است که در طول تاریخ و در حساس‌ترین لحظات تاریخ آمریکا، منافع ملی و سیاست خارجی این کشور را به گونه‌ای تحت تأثیر قرار داده‌اند که دستاوردهای مناسبی را برای مردم آمریکا نداشته و هزینه‌های سرسام‌آوری را به اقتصاد آمریکا تحمیل کرده است.

در این زمینه می‌توان به چند مورد عینی اشاره کرد:

1. لابی اسلحه، 2. لابی اسرائیل، 3. لابی ارامنه.

- لابی اسلحه؛

این لابی به 2 دلیل یکی از قدرتمندترین و مهم‌ترین لابی‌های آمریکا می‌باشد:

الف) نقشی پررنگ در اقتصاد آمریکا دارد و با تأمین تسلیحات نظامی بسیار پیشرفته، زمینه‌ی تشکیل یکی از قدرتمندترین کشورها را در سطح بین‌الملل فراهم کرده است.

ب) بهره‌گیری از پشتوانه‌ی قانونی که حمل سلاح را در این کشور مجاز دانسته است. سالانه چند تراژدی خونین به دلیل حمل قانونی سلاح در این کشور به وقوع می‌پیوندد؛ اما به دلیل نفوذ گسترده‌ی این لابی راهی به مجامع انتخاباتی، چه پارلمانی و چه ریاست جمهوری، پیدا نمی‌کند و مانع از طرح گسترده‌ی این مسئله می‌شوند؛ تا جایی که میت رامنی در زمان فرمانداری ایالت ماساچوست قانون منع حمل‌ونقل سلاح‌های کشنده را مطرح می‌کند و با قدرت پشت این موضوع قرار می‌گیرد، ولی در انتخابات جاری، لابی اسلحه از این نامزد حمایت می‌کند و اوباما را تهدیدی علیه ارزش‌های آمریکا می‌داند.

بعضی از کارشناسان حمایت این لابی از رامنی را به دلیل عدم مطرح کردن مسئله‌ی مضرات قانون حمل سلاح و البته سیاست‌های تهاجمی این نامزد نسبت به ایران و سوریه می‌دانند که سود سرشاری را برای کمپانی‌های اسلحه‌سازی به همراه خواهد داشت. اگرچه نباید فراموش کرد که 3 تن از محبوب‌ترین رئیس‌جمهورهای آمریکا با استفاده از همین قانون ترور شده‌اند و این مسئله اندکی بعد از اظهارنظرهای آنان، درباره‌ی‌ حمایت از محدودیت حمل سلاح، برایشان اتفاق افتاده است.

- لابی اسرائیل؛

شاید بتوان اذعان کرد که تمام کارشناسان مسائل سیاسی در این مورد اتفاق نظر دارند که لابی اسرائیل قوی‌ترین و بانفوذترین لابی در صحنه‌ی سیاست خارجی آمریکا می‌باشد؛ تا جایی که سیاست خارجی آمریکا در منطقه‌ی حساس خاورمیانه بدون در نظر گرفتن اولویت‌های اسرائیل تنظیم نخواهد شد. این مسئله تا جایی پیش رفته که منافع ملی آمریکا را در این منطقه به خطر انداخته است.

آمریکا سالانه 3 میلیارد دلار به اسرائیل کمک می‌کند و بخش اعظم آن کمک نظامی می‌باشد. در عین حال، آمریکا به شدت در مناقشه‌ی اعراب و اسرائیل از این کشور حمایت می‌کند، ولی آمریکا در ازای این کمک عظیم، منفعت چشمگیری از اسرائیل دریافت نمی‌کند. حمایت آمریکا از این کشور خشم مسلمانان و اعراب را در این منطقه در پی دارد.

لابی اسرائیل، با استفاده از جنگ تبلیغاتی، نقش کلیدی را در ترویج دیدگاه ضرورت حمله‌ی نظامی آمریکا به عراق، مقابله و جنگ روانی با ایران و نیز جنگ اسرائیل با لبنان داشته است؛ در صورتی که آمریکا ضرورتی را برای کمک به اسرائیل احساس نمی‌کند، زیرا این دولت تا دندان مسلح به انواع سلاح‌های متعارف و غیرمتعارف از جمله بمب اتمی می‌باشد و در هر زمان که لازم ببیند، در استفاده از ابزار نظامی علیه غیرنظامیان تردیدی به خود راه نمی‌دهد؛ چنان که در طول زمان علیه مردم بی‌دفاع فلسطین و لبنان این کار را کرده است.

حمایت گسترده‌ی آمریکا از رژیم صهیونیستی در تمام مدت حیات این رژیم، نارضایتی عموم مسلمانان را، در جای‌جای دنیا، به خصوص خاورمیانه، به همراه داشته است. در غیر این صورت، آمریکا به راحتی می‌توانست بازار مصرف گسترده‌ای را در خاورمیانه‌ی اسلامی داشته باشد. آمریکا با سیاست حمایت بی‌چون‌وچرای خود از اسرائیل، بذر نفرت را در دل مسلمانان منطقه افشانده است و به بدترین شکل ممکن، ثمره‌ی این بذرها را در پاکستان، افغانستان و یمن درو می‌کند.

بسیاری از گروه‌های تندرو در منطقه مبنای وجودی خود را در دشمنی و علنی کردن این موضوع می‌دانند؛ تا جایی که این جنگ علیه آمریکا را دستاویزی برای بقای خود و اخاذی از دولت‌های منطقه قرار داده‌اند. این لابی با ضروری نشان دادن جنگ با عراق هزینه‌ی بسیار زیادی را بر گردن مالیات‌دهنده‌های آمریکایی قرار داد؛ تا آنجا که شرایطی نظیر جنگ با ویتنام را برای اقتصاد آمریکا به دنبال داشت.

از طرفی حمایت از نیروهای معارض در سوریه، که به درخواست اسرائیل صورت می‌گیرد، بقای یکی از باثبات‌ترین حکومت‌های منطقه را به تهدید انداخته است؛ به طوری که می‌توان آینده‌ای ناامن و بی‌ثبات را بعد از اسد در سوریه متصور بود. شرایطی ناامن به مانند عراق که نه به نفع منطقه است و نه بازار انرژی و بازار کالاهای اقتصادی.

لابی اسرائیل در طول 25 سال اخیر حضوری تعیین‌کننده در مراکز مطالعاتی چون آمریکن اینترپرایز، مرکز سیاست امنیتی، انستیتو هادسن، انستیتو تحقیقاتی سیاست خارجی، انستیتو بروکینگ، بنیاد هریتیج و نیز مؤسسه‌ی گالوپ داشته و از این طریق به سیاست‌های آمریکا در نقاط مختلف، بالاخص خاورمیانه، جهت داده است.

دمکراسی تبصره‌ای بر آزادی است تا بتواند عنان سرکش لیبرالیسم را مهار کند و محدودیت‌هایی را بر سر راه قرار دهد تا لیبرالیسم دستاویزی برای حکومت حداقلی نگردد و در سایه‌ی آن، اقلیتی ثروتمند آزادی‌ها و منافع اکثریت را به خطر نیندازند.
- لابی ارامنه؛

ریشه‌ی رقابت‌های قومی برای تأثیرگذاری در سیاست خارجی آمریکا به اوایل قرن 20 برمی‌گردد و هم‌اکنون گروه‌های قومی مختلف هر ساله میلیون‌ها دلار صرف ممانعت از تأثیرگذاری لابی‌های رقیب خود می‌کنند. بنا بر آمار سال 2010 میلادی، 24 هزار سازمان حامی منافع قومی در آمریکا به ثبت رسیده‌اند. تعداد این لابی‌ها در مقایسه با سال 1980 میلادی 64 درصد افزایش داشته است.

به اذعان نشریه‌ی «فارین پالسی»، قدرتمندترین لابی‌های کنونی در آمریکا به دفاع از منافع ارمنستان، چین، یونان، هند، ایرلند، اسرائیل، تایوان و اکراین می‌پردازند. بعد از لابی اسرائیل، لابی‌های ارمنستان و یونان قرار دارند که به واسطه‌ی دشمنی مشترک آن‌ها با ترکیه، در یک جناح قرار گرفته‌اند. آمریکا در تضاد با منافع راهبردی و ملی خود در مقابل ترکیه و آذربایجان قرار دارد، زیرا ترکیه عضو ناتو می‌باشد و جمهوری آذربایجان نیز جذابیت‌های زیادی به عنوان شریک اقتصادی و راهبردی برای آمریکا دارد.

ترکیه به دلیل پتانسیل تبدیل شدن به یک قدرت منطقه‌ای رقیب و تا حدی معارض با منافع ملی ایران می‌تواند هدف مناسبی برای آمریکا باشد و آذربایجان به دلیل منابع نفتی و همسایگی با ایران، می‌تواند جایگاهی مناسب برای فعالیت‌های امنیتی و اطلاعاتی آمریکا باشد، اما به دلیل قدرت گسترده‌ی لابی ارامنه از حمایت چندانی از طرف آمریکا برخوردار نیست. البته نباید فراموش کرد که موفقیت لابی ارمنستان و یونان به دلیل ضعف لابی ترکیه و آذربایجان نیز می‌باشد. در هر صورت، می‌توان اذعان نمود که آمریکا با مطرح کردن کشتار ارامنه و مسئله‌ی قره‌باغ و نخجوان منافع ملی خود را به درستی در این منطقه دنبال نمی‌کند.

با وجود تعداد بسیار زیاد لابی‌ها و قانونی بودن اکثر آن‌ها، می‌توان ایالات متحده را سرزمین لابی‌ها نامید. این لابی‌ها، که به دلیل ماهیت خود به دنبال تأثیرگذاری بر قدرت و نهادهای وابسته به آن هستند، می‌توانند مضر باشند، ولی به دلیل حمایت از دولت‌ها و پشتیبانی‌های مالی وجودشان ضروری قلمداد می‌شود. به عبارتی، می‌توان آن‌ها را «شر ضروری» نامید.

اما با مشاهده‌ی تأثیرگذاری لابی‌ها در سیاست داخلی و خارجی آمریکا، که عملکرد آن‌ها اغلب به ضرر منافع ملی این کشور منجر می‌شود، می‌توان این ادعا را مطرح کرد که ماهیت لابی‌ها از «شر ضروری» به سوی «شر مطلق» حرکت می‌کند. لابی‌های تأثیرگذار در سیاست خارجی آمریکا مانند دوستی هستند که دوستی خود را در برآورده کردن نیازهای خود می‌دانند، مشاوره‌های غلط به آن می‌دهند و کمک می‌کنند تا درک صحیحی از دنیای خارج از خود نداشته باشد.

باید توجه کرد که این امر ممکن است تا جایی پیش برود که هزینه‌های جبران‌ناپذیری برای این کشور در پی داشته باشد. در این زمینه می‌توان به جوسازی‌ها و سیاه‌نمایی‌های صهیونیست‌ها در قبال برنامه‌ی هسته‌ای ایران اشاره کرد. لابی اسرائیل سعی دارد که در حمله‌ی احتمالی خود به ایران، آمریکا را همراه خود داشته باشد.

البته به نظر می‌رسد که در این زمینه دولت اوباما تا حدی زیرکانه عمل می‌کند و سعی دارد با اعمال تحریم‌های اقتصادی، اسرائیل را مجاب به عدم استفاده از گزینه‌ی نظامی کند و همین امر نیز باعث چرخش نگرش ثروتمندان صهیونیست آمریکا به سوی میت رامنی شده است.

به این ترتیب، مشاهده می‌شود قانونی که باعث به وجود آمدن لابی‌ها به شکل قانونی شده است چگونه سد راه تأمین منافع ملی مردم یک کشور می‌شود؛ کشوری که اصول خود را بر مبنای برابری و آزادی قرار داده است. لابی‌گری ابتدایی‌ترین شکل نابرابری در یک جامعه است و قضیه وقتی بدتر می‌شود که این مسئله، قانونی و زمینه‌ساز به وجود آمدن لابی‌های بی‌شماری گردد.

شاید بتوان اذعان کرد به جای اینکه شرایط برابری برای ابراز وجود منافع تک‌تک افراد جامعه به وجود آید، شرایط برابری برای به وجود آمدن لابی‌ها به وجود آمده است؛ شرایطی که منافع ملی و شعارهای بنیادین آمریکا را هر روز از حقیقت و واقعیت دورتر می‌کند. در واقع دمکراسی تبصره‌ای بر آزادی است تا بتواند عنان سرکش لیبرالیسم را مهار کند و محدودیت‌هایی را بر سر راه آن قرار دهد تا لیبرالیسم دستاویزی برای حکومت حداقلی نگردد و در سایه‌ی آن، اقلیتی ثروتمند آزادی‌ها و منافع اکثریت را به خطر نیندازند. (*)

* سید محمدحسین موسوی؛ کارشناس ارشد روابط بین‌الملل/برهان/۱۳۹۱/۷/۲۶

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd> <br>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
این سوال برای آزمایش کردن شما است که آیا شما یک بیننده واقعی ( انسان ) هستید و یا یک رایانه برای ساخت اسپم .
11 + 7 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .