رازهاي زندگي دردناک در اردوگاه اشرف

يک جماعت فمنيست هلندي آمده اند از «شهر ما» ديدن کنند؛ مي خواهند ببينند دستاوردهاي زنانه اشرف چيست؟ تلويزيون و هفته نامه سازمان، محافل پراکنده سمپات ها در آمريکا و کانادا يا انجمن هاي "مربوطه" در اروپا، در بوق و کرنا مي کنند که در «اشرف»، براي حقوق بشر و حرمت زن سخت سينه چاک مي کنند. فمنيست هاي هلندي مي نشينند، مي گويند، مي خندند و مي روند,...

24 ساعت در جهنم

ساکنان اشرف، اين روزها در کانون توجه اخبار و تحليل هاي داخلي و خارجي هستند. اما اغلب از اين منظر که چرا بخشي از دارايي مردم عراق را به صاحبان اش بازنمي گردانند؟ اما خوش بود گر محک تجربه آيد به ميان؛ برخي از اعضاي گريخته از جهنم اشرف، تجربه هاي شان را از سطح معيارهاي حقوق بشري در آن اردوگاه با همشهري ماه در ميان گذاشتند. گزارشي که مي خوانيد با بهره گيري از همين اطلاعات تهيه شده است.

نمي دانم سه شنبه است يا چهار شنبه، فرقي هم نمي کند، روز، روز است. ديگر نام اش که فرقي نمي کند. يک جماعت فمنيست هلندي آمده اند از «شهر ما» ديدن کنند؛ مي خواهند ببينند دستاوردهاي زنانه اشرف چيست؟ تلويزيون و هفته نامه سازمان، محافل پراکنده سمپات ها در آمريکا و کانادا يا انجمن هاي "مربوطه" در اروپا، در بوق و کرنا مي کنند که در «اشرف»، براي حقوق بشر و حرمت زن سخت سينه چاک مي کنند. فمنيست هاي هلندي مي نشينند، مي گويند، مي خندند و مي روند. فردا شب، خواهرفرمانده ها، «مسعوده» و «مينا»، «تن واحد»هاي شان را صدا مي کنند تا کنار ديگران، پاي تلويزيون بنشينند و فيلمي را که سيماي آزادي از ديدار و مصاحبه هيئت فمنيست هاي هلندي تهيه کرده است، ببينيم. خواهر عظيمه، مسئول فرهنگي آسايشگاه با کنترل تلويزيون مي آيد و تلويزيون را روشن مي کند – ما هر شب دو سه ساعت مي توانيم برنامه هايي را که خواهر«فرهنگي» ها از ميان برنامه هاي سيماي آزادي گزينش کرده اند، ببينيم. به تهران که برگشتم سال ها بود، ريموت کنترل تلويزيون را نديده بودم. تلويزيون هاي اشرف ريموت کنترل نداشتند، ريموت تنها و تنها، در اختيار خواهر يا برادران مسئول فرهنگي بود. اخبار ساعت 14 را مي شنوم؛ کوفته ام؛ از صبح «تن واحد»، ما سه نفر، با خواهر فرمانده، به نظافت يک تانک مشغول بوديم؛ روغن کاري کرديم و تا تمام شد، شش ونيم عصر بود. يکي از «تن واحد» ما متخصص تغيير واترپمپ و رادياتور بود، ما هم ناچار شديم بمانيم وردستي کنيم. از تعميرگاه تا غذاخوري را «بشمار دو» آمديم. کوفته ام؛ اخبار ساعت 14 را مي شنوم، غذا را به زور پايين مي دهم – اخبار، از احکام قضايي اعضاي يک گروه سياسي در تهران خبر مي دهد؛ خواهر ارشد «تن واحد»، در چشم هايم که حالا ريز شده سوي تلويزيون، براق مي شود؛ طاقت نمي آورد حرف نزند، مي پرسد: چيه؟ چرا اين همه به اخبار دقت مي کني؟! مگر خسته نيستي مگر گرسنه ات نيست؟ چرا حواس ات را دادي به اخبار؟

آيين نوکري و کلفتي

سنت انتقاد از خود، رويه اي است که از ديرباز در سياست هاي راهبردي سازمان هاي چريکي – فرقه هاي تروريستي قرار داشت تا هر چه بيشتر، اعضا را به اطاعت محض از فرماندهي گروه وادارند؛ سنتي براي تحقير و تحريک شخصيت اعضا تا آن حد که به ماده خام شکل پذير، براي يک جريان سياسي بدل شوند. انتقاد از خود، در مرام مجاهدين يک آيين است که هر شب تکرار مي شود. انتقاد کردن اولا و دست کم در جمع «تن واحد» صورت گيرد. «تن واحد» به هر سه نفر از اعضاي سازمان مي گويند که يک ارشد دارد. اعضاي سازمان براي قضاوت انتقادي اجباري درباره رفتارها و افکار روزانه شان، نموداري از پيش آماده شده داشتند، با نام دو دستگاه – آنچه را مي پندارند در رفتارشان خلاف موازين رهبري سازمان است در آن ثبت مي کنند. مطابق اين دستگاه، فرد چند رفتار روزانه اش را شرح مي دهد. «نقطه آغاز » دستگاه که همان انگيزه اصلي شکل گرفتن يک رفتار يا تصور غلط است، بايد چنان، به عمد، مبالغه آميز باشد که عضو معترف را به روسياهي بکشاند. پس از آن که عضو معترف، از افکار و تصورات اش نزد جمع سخن راند، اعضاي ديگر موظف اند تا سر حد «به درد آمدن» وي را مورد تاخت وتاز و انتقاد قرار دهند، چندان که وي احساس کند بر وي «تيغ کشيده» مي شود. مي گويم من که کاري نکردم که دو دستگاه ترسيم کنم. همه چپ چپ به من نگاه مي کنند، مسئول جمع توضيح مي دهد، مگر مي شود کسي کاري نکرده باشد؟ با عتاب توضيح مي دهد که حتما چنان کارهاي بدي در حق رهبري سازمان کردي که خجالت مي کشي حرف بزني! اوضاع را که چنين ديدم، هر شب نشستم و براي خودم چند نقطه آغاز خيالي ترسيم کردم. دو برادر شيشه هاي لق خودرو شان را جا انداختند، گاز دادند و رفتند؛ خواهر مژگان، فرمانده ما، آن دو را بيشتر از ما تحويل گرفت، من به باطل فکر کردم مژگان ميان «تن واحد» ما و آن دو برادر تبعيض قائل شده است، حواسم به اين ماجرا پرت شد و کارم را درست انجام ندادم. به نظرم به «رهبري» سازمان ظلم کردم... مسئول «تن واحد» زهرخند مي زند که «خودتي!»؛ مي پرسد: اين هم شد نقطه آغاز؟! چرا راست اش را نمي گويي؟! برادر سينا مي پرد وسط که بله راستش را بگو که چون به «مژگان» نظر نامشروع داشتي، خنده اش با آن دو برادر، حسرت ات را برانگيخت؛ سيل دشنام است که به سوي من روانه مي شود.

امضاي خون به مسعود / امضاي نفس به مريم

به اعضاي سازمان و نيروهاي نظامي آن، توصيه اکيد شده است که چون نفس و خون شما (در کل، جان شما) مال خودتان نيست بلکه به «رهبري» سازمان تعلق دارد، حق نداريد زنده به دست ماموران دولت جمهوري اسلامي بيفتيد. بايد جان تان را که به مسعود تعلق دارد، از غير دور نگه داريد! تحقير فرديت اعضاي اشرف در قبال تقويت اقتدار مسعود رجوي، به روشني در درجه بندي نظامي فرماندهان مردان و زنان سازمان نمايان است. زن ها به کلفت اول، کلفت دوم و کلفت سوم سازمان رده بندي مي شوند و روي سرشانه ها يا سر آستين هايشان ک 1، ک 2 يا ک 3، نقش بسته است.مردها نيز به نوکر يکم، نوکر دوم و نوکر سوم سازمان تقسيم مي شوند(ن1، ن2، ن3).

کتاب يا حرف

براي تصحيح انحرافات ايدئولوژيک، تنها بايد از همان راهروها و آيين هاي ايدئولوژيک رد بشوي، کتابي براي بازخواني، نقد و بررسي وجود ندارد، تنها بايد به نشست ها و آيين ها تن بدهي تا پاک شوي. قرار نيست کسي فکر کند، پس همه بايد مطابق برنامه اي که دقيق و دقيقه به دقيقه براي آنها منظور شده عمل کنند تا فرصت تامل و سوال گرفته شود. صبح ها، با ورزش صبحگاهي و سرود «چکامه مريم» آغاز مي شود، سرودهاي ديگري نيز در طي روز مدام تکرار مي شود، تا از خلال کار جمعي و تبليغات عمومي، «اقتدار رهبري» جا بيفتد: سرود قسم، سرود فرمان مسعود، سرود مجاهد و سرود آزادي. ساعت چهار صبح، اعضاي اشرف، همچون يک پادگان از خواب برمي خيزند، هر روز مسئوليت ها را فرمانده «توزيع مي کند» و کسي نبايد به کاري عادت کند.

کدام اسلام؟!

در تبليغات ظاهري اسلامي، آن بخش هايي از احکام اسلام اهميت دارد که به نمادهاي جمعي و تشکيلاتي بدل مي شود مثلا نماز هاي روزانه را به امري فردي بدل کرده اند و عمل نکردن به اين فريضه، حساسيتي برنمي انگيزد. اما براي نمايش هاي تلويزيوني، در حجاب زنانه سختگيري مي کنند و دسته هاي عزاداري راه مي اندازند.

چرا با هم غذا مي خوريد؟

همه افراد سخت زيرنظراند مبادا کسي با کسي صميميتي غيرعادي داشته باشد. مثلا در غذاخوري پادگان، اگر دو نفر بيش از دو سه روز کنار هم باشند، حتما تذکر مي گيرند که مبادا «محفل» بزنند. ارتباطات، مکالمات و مکاتبات به شدت زير نظر است. آشنايان تنها در داخل اشرف مي توانند براي هم نامه بنويسند، ولي معلوم نيست که به دست ديگري برسد...

زن و شوهر تا به جمع مجاهدين مي پيوندند بايد از هم جدا شوند. حالا مي شوند خواهر و برادر غريبه، تنها ارتباط شان شراکت در پيروي از مسعود است.خراسان

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd> <br>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
این سوال برای آزمایش کردن شما است که آیا شما یک بیننده واقعی ( انسان ) هستید و یا یک رایانه برای ساخت اسپم .
5 + 1 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .