رابطه با استکبار در قرآن؟

آيات و روايات درباره رابطه حكومت اسلامي با استكبار و كفار را بيان كنيد؟

با سلام، با مراجعه به اسلام مشاهده مى كنيم در آموزه هاى دينى دستورات مختلفى در برخورد با مستكبران و دشمنان وجود دارد كه گاه ممكن است اين آموزه ها در تعارض با هم به نظر رسد. اما با نگاهى جامع نگرانه متوجه مى شويم كه هيچ گونه تعارضى ميان اين اجزا وجود ندارد به عبارتى آموزه هاى اسلامى بايستى به شكل يك جدول جورچين ( پازل ) نگريسته شود كه در ابتداى امر شايد اجزاى پراكنده آن به تنهايى فاقد معنا باشند و حتى باعث گيج شدن ما شوند اما با نگاهى به كل جدول در مى يابيم كه هر كدام از قطعات داراى جايگاهى مخصوص در جدول مى باشد كه با چيدن آنها در كنار هم اين جدول معناى اصلى و حقيقى خويش را پيدا مى كند . در موضوع مورد بحث نيز از سويى با دستوراتى دال بر شدت عمل با دشمنان مواجهيم و سخن از جنگ و جهاد و شهادت به ميان آمده و حتى در سيره عملى برخى ائمه معصومين همچون امام حسين جنگ و شهادت برجسته مى باشد اما از سويى ديگر با سيره عملى برخى ائمه ديگر مواجه مى شويم كه بر طبق آن جايگاهى براى جنگ و جهاد نمى يابيم همچون صلحنامه هايى كه پيامبر با مشركان منعقد نمود ( همچون صلح حديبيه ) و يا صلح امام حسن عليه السلام كه در بادى امر معارض با آموزه هاى اول مى باشد اما با كمى تامل در مى يابيم كه هر كدام از اين رفتارها و آموزه ها آنگاه كه در ظرف خويش قرار گيرد نه تنها تعارضى با ديگرى نخواهد داشت بلكه رفتار صحيح همان رفتارى است كه در آن ظرف به آن توصيه شده و يا موردعمل قرار گرفته است . بنابر اين با در نظر گرفتن شرايط دوران امام حسين متوجه مى شويم كه آنچه به حفظ وتبليغ دين اسلام و ابلاغ پيام حق و حقيقت جويى كمك مى كرد آماده شدن براى جنگ و شهادت و اسارت خاندان او بود كما اينكه امروزه نيز مى بينيم كه اين ماجرا تاثيرات عميق و عظيم خود را در احياى اسلام گذارده است و حال آنكه در دوران امام حسن مجتبى شرايط جامعه اسلامى به گونه اى بود كه حفظ اسلام نيازمند صلح بود و اگر هم امام حسن اقدام به جنگ و جهاد مى نمود خون او هدر مى رفت و بازتابى كه ناشى از شهادت امام حسين در جامعه پديد آمد در آن مقطع به وجود نمى آمد كه البته مجال تشريح اين تفاوت زمانى در اينجا نيست و براى مطالعه بيشتر مى توانيد به كتاب صلح امام حسن نوشته شيخ راضى آل ياسين ، ترجمه مقام معظم رهبرى مراجعه فرماييد . بنابر اين با يك نگاه كلى به آموزه هاى دينى در مى يابيم كه آموزه هاى دينى اگر چه از اصول ثابتى برخوردارند و در راستاى اجراى شريعت اسلامى و گسترش عدل و عدالت مى باشد اما در مقام عمل و به لحاظ تاكتيك ها تفاوت هايى با هم دارند كه عوامل مختلفى از جمله حفظ اساس اسلام و مصلحت جامعه اسلامى نوع رفتار احسن را براى ما معين مى نمايد . در زمينه سياست خارجى حكومت اسلامى نيز عينا با همين مساله مواجه هستيم و نمى توان به صرف اينكه در بخشهايى از آموزه هاى دينى سخن از جنگ و جهاد و . . . به ميان آمده است آن را مبناى عمل خود قرار داده و به صورت يك جانبه قضاوت نماييم بلكه لازم است تمام جوانب امر را رعايت كرده و با در نظر گرفتن ساير آموزه ها و نيز شرايط تحقق هر يكى از عناوين از قبيل جنگ ، صلح ، ديپلماسى و . . . تصميم لازم را اتخاذ نماييم . بنا بر اين اگر چه طبق آموزه هاى دينى آيات ، روايات و سيره عملى دال بر شدت عمل با كفار و گردنكشان را شاهد هستيم اما از ديگر سو با گزينه هايى همچون صلح ، مودت و . . . نيز مواجهيم كه بايد حكومت اسلامى با درنظر گرفتن اصولى گزينه برتر را انتخاب نموده و بر طبق آن عمل نمايد . از طرفى در انديشه اسلامى اصولى وجود دارد كه در رابطه با ساير كشورها و قدرتها و به ويژه ابرقدرتها تعيين كننده نوع رفتار ما با ديگران مى باشند كه مهمترين آنها عبارتند از : 1 ج اصل امت محورى : به عبارتى از نظر دين مبين اسلام آنچه مهم است مساله امت است و نه ملت و مليت خاص . قرآن كريم هر گاه از مسلمانان ياد مى كند آنان را به نام امت ياد مى كند همچون آيه 92 سوره انبياء كه مى فرمايد : « ان هذه امتكم امه واحده و انا ربكم فاعبدون يعنى اين امت شماست كه امتى يگانه است و من پروردگار شما هستم پس مرا بپرستيد » فلذا بر طبق مبانى دينى مرزهاى جغرافيايى اعتبارى نداشته و در نتيجه دائره شمول كسانى كه بايد از منافعشان دفاع نمود گسترش يافته و شامل تمام مسلمانان اعم از ايرانى و غير ايرانى و اعم از شيعه و غير شيعه مى شود . 2 - ظلم ستيزى واستكبار ستيزى : بر اساس مبانى دينى اسلام ما را به مبارزه هميشگى با ظلم و ستم فرا ميخواند در آموزه هاى دينى از سويى مسلمانان به پرهيز از ظلم و ستم دعوت شده اند و از سويى ديگر از مسلمانان خواسته شده است تا در برابر ظلم و ستم مستكبران و گردنكشان سكوت نكرده و با ظالمان ستيز كنند . به گونه اى كه در نهج البلاغه مى خوانيم آنگاه كه خبر حمله لشكر دشمنان به سرحدات اسلامى به حضرت على مى رسد و ايشان متوجه مى شوند كه دشمنان زيور آلات از پاى زن يهودى كشيده اند مى فرمايد : « به خدا قسم اگر مسلمانى از غم اين حادثه دق كند و بميرد جاى ملامت نيست . » بنابر اين از نظر اسلام دفاع از هر مظلومى واجب شرعى بر مسلمانان شمرده شده است در نتيجه با اين اصل دائره شمول كسانى كه در ارتباط با قدرتهاى جهانى بايستى منافعشان را در نظر گرفت گسترده تر شده و شامل غير مسلمانان مظلوم نيز مى شود . 3 ج عزت اسلامى : بر طبق آيه 141 سوره نساء ( و لن يجعل الله للكافرين على المومنين سبيلا ) مسلمان عزيز بوده و كافر حق تسلط بر مسلمان را به هيچ نحوى از انحاء نخواهد داشت . لذا حكومت اسلامى موظف است تمامى راههاى را كه به سلطه كفار و قدرتهاى استكبارى بر مسلمانان منجر مى شود مسدود نمايند . اين آيه كه انديشمندان مسلمان از آن قاعده اى به نام قاعده نفى سبيل استخراج نموده اند در سياست خارجى بسيار مورد توجه بوده و دولت اسلامى موظف است در برخورد با قدرتهايى كه براى به چنگ آوردن منافع مسلمانان نقشه مى كشند تمامى مساعى خويش را براى در امان ماندن از راه نفوذ يا اصطلاحا سبيل بيگانگان و قدرتها به كار بندد . 4 ج تكليف محورى : بر خلاف اصول سياست خارجى اكثر كشورهاى دنيا كه صرفا بر اساس منافع كشور صورت ميگيرد و در آن تنها سود و زيان مادى در نظر گرفته مى شود در حكومت اسلامى تكليف گرايى يكى از محورهاى مهم تعيين نوع رابطه با كشورهاى ديگر مى باشد و بر اساس آن در ارتباط با جوامع بيگانه لازم است تكاليف و وظايف دينى نيز مد نظر قرار گيرد و در فضاى بين المللى نيز بر مبناى تكليفى كه شريعت مقدس اسلام بر دوش دولت اسلامى گذاشته است به دشمنى با يك كشور يا حمايت از يك كشور ديگر بپردازد . 5 - اصل مصلحت : بر اين اساس لازم است دولت اسلامى در ارتباط با قدرتهاى بيگانه مصلحت و جهات خير ارتباط را در نظر گرفته و تمام جوانب مثبت و منفى آن را بررسى كرده و آنگاه مصلحت را شناسايى نموده و بر اساس آن نوع رفتار معين گردد به عنوان مثال با توجه به اينكه دولت آفريقاى جنوبى از سياستهاى نژاد پرستانه حمايت مى كرد جمهورى اسلامى ايران بلافاصله پس از پيروزى انقلاب اسلامى رابطه خود را با اين رژيم قطع نمود و پس از سرنگونى رژيم نژاد پرستانه در اين كشور بلافاصله رابطه خود را با اين كشور برقرار نمودند كه همه اين موارد بر اساس در نظر گرفتن مصلحت بود و يا جمهورى اسلامى ايران بر اساس مصلحت سطح روابط خود با برخى ابرقدرتها را كاهش مى دهد و يا با برخى دولتهاى اسلامى كه ظاهرا چندان منافعى براى ايران ندارند اما در گستره جهان اسلام رابطه با آنها باعث خيراتى براى طرفين مى شود گسترش مى دهد . بر اساس اين مبانى در آموزه هاى اسلامى چند نوع رفتار در قبال قدرتهاى ستمكار و مستكبر نسبت به دولت اسلامى توصيه شده است : 1- دفاع از سرزمين ها و منافع مسلمانان و مستضعفان : امام جعفر صادق عليه السلام از قول پيامبر اكرم نقل مى فرمايند : « هر كس كه صداى فرياد شخصى را بشنود كه مسلمانان را به يارى مى طلبد و او را اجابت نكند مسلمان نيست » ( اصول كافى ج 3 ص 252 باب الاهتمام بامور المسلمين و النصيحه لهم و نفعهم ) در اين روايت همانگونه كه مشاهده مى شود سخن از يارى خواستن شخصى است كه درخواست كمك دارد و عدم اجابت فرياد او به معناى مسلمان نبودن فرد تلقى شده است در حالى كه تصريح نشده است كه حتما فردى كه دچار مشكل شده است بايد مسلمان باشد فلذا كمك به مظلومانى كه مسلمانان و دولت اسلامى را به يارى فرا مى خوانند ولو اينكه مسلمان هم نباشند بر دولت اسلامى و مسلمانان واجب است و در اين راه لازم است با قدرتهايى كه آنان را مورد ظلم و ستم قرار داده اند حتى وارد قتال شود . در اين زمينه در قرآن كريم خداوند متعال مى فرمايد : « چرا شما در راه خدا و در راه نجات مردان و زنان و كودكان مستضعف نمى جنگيد ؟ همانان كه مى گويند : پروردگارا ما را از اين شهرى كه مردم اش ستم پيشه اند بيرون ببر و از جانب خود براى ما سرپرستى قرار داده و از نزد خويش ياورى براى ما تعيين فرما .» ( نساء / آيه 75 ) بنابر اين اصل دفاع از مظلومين و مستضعفين امرى مسلم است اما براى تحقق عينى آن لازم است شرايطى را نيز در نظر گرفت از جمله اينكه دولت اسلامى قادر به پاسخگويى باشد لذا بر طبق آيه « لايكلف الله نفسا الا وسعها » و امثال آن توان پاسخگويى و حمايت دولت اسلامى بين حداقل و حداكثر با توجه به شرايط داخلى و جهانى در نوسان است . ( مبانى ، اصول و اهداف سياست خارجى دولت اسلامى ، صادق حقيقت ، ص 93 ) با اين حال لازم است دولت اسلامى از هر گونه اقدام مشروعى كه بتواند به تحقق اهدافش كمك نمايد استفاده نمايد و از كليه ابزارهاى ممكن بهره جويد ولو اينكه اين ابزارها را خود دولتهاى استكبارى فراهم نموده باشند به عنوان مثال درحال حاضر جمهورى اسلامى ايران اگر چه ساختار سازمان ملل متحد را ساختارى ظالمانه دانسته و آن را در جهت منافع برخى قدرتها قلمداد مى كند اما به استفاده ابزارى از اين تريبون عمومى به منظور دفاع از حقوق حقه خود و ساير ملتها ى مستضعف و نيز افشاى چهره مستكبران عالم مى پردازد . 2 - افزايش و تقويت پايه هاى مقبوليت نظام به منظور پشتيبانى مردمى از نظام اسلامى و آرمانهاى اسلامى آن 3 - فراهم نمودن زمينه هايى كه بتوان در برابر قدرتهاى جهانى ايستادگى نمود و كمترين سطح آسيب پذيرى را داشت از جمله اين اقدامات عبارتست از تلاش براى خودكفايى هر چه بيشتر كه كشور را در برابر تهديدهاى ابرقدرتها به تحريم مصونيت مى بخشد به عنوان مثال دولتهاى استكبارى به دنبال مواضع حقه كشورمان و با اطلاع از نياز كشورمان به بنزين تلاش نمودند تا از اين حربه به منظور به زانو در آوردن كشور ما استفاده كننداما با درايت مسئولان نظام طرح توليد بنزين داخلى به سرعت اجرايى شده و تير دشمنان به سنگ خورد ، تلاش براى ارتقاى سطح توسعه و آبادانى كشور و ارائه الگويى از نظام پيشرفته و توسعه يافته در تمام جوانب در كشور به جهانيان ، تلاش براى جلب رضايتمندى داخلى از طريق تامين خواست هاى داخلى ، ترويج روحيه خود اتكايى و نيز فرهنگ استكبار ستيزى در ميان مردم و . . . . 4 - تقويت رابطه و همبستگى با دولتهاى همسايه ، دولتهاى اسلامى ، دولتهاى تحت ستم و نيز دولتهاى بزرگ غير محارب در قانون اساسى جمهورى اسلامى ايران نيز به طور كلى به اين راهكارها در اصول 152 - 153 و 154 اشاره شده است به عنوان مثال در اصل 152 قانون اساسى چنين آمده است : « سياست خارجى جمهورى اسلامى ايران بر اساس نفى هر گونه سلطه جوئى و سلطه پذيرى ، حفظ استقلال همه جانبه و تماميت ارضى كشور ، دفاع از حقوق همه مسلمانان و عدم تعهد در برابر قدرتهاى سلطه گر و روابط صلح آميز متقابل با دول غير محارب استوار است . » و يا در اصل 154 قانون اساسى چنين آمده است : « جمهورى اسلامى ايران سعادت انسان در كل جامعه بشرى را آرمان خود مى داند و استقلال و آزادى و حكومت حق وعدل را حق ههمه مردم جهان مى شناسد . بنابر اين در عين خود دارى كامل از هر گونه دخالت در امور داخلى ملت هاى ديگر از مبارزه حق طلبانه مستضعفين در برار مستكبرين در هر نقطه از جهان حمايت مى كند . » منابع جهت مطالعه بيشتر: - اسلام و حقوق بين الملل عمومي، ج2،1، دفتر همكاري حوزه و دانشگاه، تهران 1377 - حقوق اساسي و نهادهاي سياسي جمهوري اسلامي، سيد جلال الدين مدني، چاپخانه علامه طباطبايي، 1375 - قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران - فقه سياسي، حقوق تعهدات بين المللي در اسلام، عباسعلي عميد زنجاني،انتشارات سمت، 1379 - حقوق اساسي و نهادهاي سياسي، سيدابوالفضل قاضي، نشر ميران، 1383 - حقوق بين الملل عمومي، محمدرضا ضيايي بيگدلي، كتابخانه گنج دانش، 1383

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

محتویات این فیلد به صورت شخصی نگهداری می شود و در محلی از سایت نمایش داده نمی شود.
  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd> <br>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
این سوال برای آزمایش کردن شما است که آیا شما یک بیننده واقعی ( انسان ) هستید و یا یک رایانه برای ساخت اسپم .
7 + 7 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .