ديپلماسي فرهنگي؟

با سلام و تشكر لطف بفرماييد تعريف و مفهوم ديپلماسي فرهنگي را بيان فرماييد؟ ديپلماسي فرهنگي جمهوري اسلامي در قبال خاورميانه تا چه حدي موفق بوده است؟

images_8.jpgبا سلام و احترام.در ادبيات روابط بين‌الملل و سياست خارجي تعاريف مختلفي از ديپلماسي فرهنگي ارائه شده است كه تعاريف ذيل در زمرة گوياترين اين تعاريف‌اند:فرانك نينكوويچ ديپلماسي فرهنگي را تلاش براي ارتقاي سطح ارتباطات و تعامل ميان ملل جهان با هدف طراحي و بنياد نهادن تفاهم‌نامه‌ها و توافقاتي بر اساس ارزشهاي مشترك مي‌داند.اين در حالي است كه بنا به تعريف گيفورد مالون،ديپلماسي فرهنگي عبارت است از معماري يك بزرگراه دوطرفه به منظور ايجاد كانالهايي براي معرفي تصوير واقعي و ارزشهاي يك ملت و در عين حال، تلاش براي دريافت درست تصاوير واقعي از ساير ملتها و فهم ارزشهاي آنها و سرانجام، در تعريف ميلتون كامينگز، ديپلماسي فرهنگي عبارت است از مبادلة ايده‌ها، اطلاعات، هنر، نحوة زندگي، نظام ارزشي، سنتها و اعتقادات به منظور دستيابي به مفاهيم مشترك و تقويت تفاهم متقابل ميان ملتها و كشورها به باور بسياري از نظريه‌پردازان روابط بين‌الملل، ديپلماسي فرهنگي نمونة بارز و اعلاي اعمال قدرت نرم (soft power) است كه به كشورها اين امكان و توان را مي‌دهد كه در طرف مقابل نفوذ ‌كنند و او را از طريق عناصري چون فرهنگ، ارزش و ايده‌ها ترغيب به همكاري كنند. مزاياي ديپلماسي فرهنگي استفاده از فرهنگ و به خدمت گرفتن ابزارهاي فرهنگي در ديپلماسي در مقايسه با ساير ابزارها و اهرمهاي رايج در روابط بين‌الملل داراي مزاياي بسياري است كه مهم‌ترين آنها را مي‌توان به شرح زير برشمرد: 1. مواجه شدن با مقاومت كمتر در جوامع و كشورهاي مقصد از كليدي‌ترين مزاياي ديپلماسي فرهنگي محسوب مي‌شود. يكي از مهم‌ترين علل ناكامي دولتها در رسيدن به اهداف سياست خارجي‌شان در ساير كشورها مقاومتهايي است كه در كشورهاي مورد نظر در مقابل پياده شدن آنها صورت مي‌گيرد. از آنجا كه فرهنگ و ابزارهاي فرهنگي در بسياري از موارد ضمير ناخودآگاه مخاطبان خود را هدف قرار مي‌دهد و با لطافت و ظرافت غيرمشهودي بر لايه‌هاي عميق اذهان ايشان تأثير مي‌گذارد، لذا در مقايسه با ساير ابزارهاي شايع در ديپلماسي، ديپلماسي فرهنگي با سهولت بيشتري در لايه‌هاي زيرين جامعه و با عمق بيشتري رسوخ مي‌كند و بر جاي مي‌ماند. 2. عاري بودن ديپلماسي فرهنگي از لحني خصمانه و آمرانه در كنار جذابيت بيشتر و «نامحسوس بودن اعمال آن» و در نتيجه، هدف قرار دادن ذهن و روح مخاطبان خود از ديگر مزاياي آن است. ديپلماسي آن گاه كه با هدف تسخير اذهان و قلوب مردمان ساير جوامع طراحي و اعمال مي‌شود، نبايد با يك تلقي خصمانه، منفي و سلطه‌طلبانه در ذهن مخاطبان همراه باشد. مخاطب قرار دادن جوامع و كشورهاي ديگر، چه در سطح دولتها و چه در سطح ملتها، آن گاه كه با ابزار قهرآميز و لحني آمرانه صورت گيرد، هرچند كه ضمانتهاي اجراي خود را نيز در كنار داشته باشد، با مقاومت در هر دو سطح روبه‌رو مي‌گردد و سرانجام، منجر به صرف هزينة بيشتر و مقبوليت و كارآيي كمتر مي‌شود. 3. در ديپلماسي فرهنگي فرصت بهتري براي حضور جدي‌تر و مجال بيشتري براي ايفاي نقش مؤثرتر توسط بازيگران غيررسمي، نهادهاي مدني و اشخاص حقيقي و حقوقي غيردولتي مهيا مي‌شود و اين به نوبة خود بر گسترة حوزة مانور و دامنة تأثيرگذاري ديپلماسي فرهنگي در مقايسه با ديپلماسي كلاسيك سنتي مي‌افزايد. 4. ديپلماسي فرهنگي بيشتر به دنبال كشف، تعريف و ترويج ارزشها و منافع مشترك و جهان‌شمول و سپس، تأمين منافع ملي در چارچوب اين ارزشها و منافع مشترك است. 5. ديپلماسي فرهنگي مي‌تواند به منزله فتح بابي براي مفاهمة بيشتر و بهتر ميان كشورها به كار گرفته شود و به مرور زمان، منجر به پايه‌ريزي روابط عميق و پايدار فرهنگي ميان كشورها شود و اين تعميق، حتي مي‌تواند به حوزه‌هاي سياسي و امنيتي هم تسري يابد. 6. و سرانجام، ديپلماسي فرهنگي مي‌تواند خلاقانه‌تر، انعطاف‌پذيرتر و حتي فرصت‌طلبانه‌تر از ديپلماسي كلاسيك و سنتي در بسياري از حوزه‌ها طراحي و اجرا شود. روشها و سازوكارها روشها و سازوكارهايي را كه به وسيله و در پرتو آنها مي‌توان از فرهنگ و قابليتهاي فرهنگي در خدمت ديپلماسي بهره‌برداري كرد، مي‌توان در چارچوب زير دسته‌بندي كرد: 1. برجسته كردن نقش و تأثير فرهيختگان و دانشمندان تاريخ گذشته و معاصر كشور متبوع در پيشرفت علم و ادب در سطح جهان و استفاده از شهرت، محبوبيت و موقعيت آنها براي اهداف راهبردي ديپلماسي فرهنگي. نقش بالقوه‌اي كه چهره‌هاي جهاني و ماندگاري چون مولانا جلال‌الدين رومي، حافظ، ابن‌سينا، شكسپير، لويي پاستور، آلفرد نوبل، گابريل مارسيا ماركز، اكتاويو پاز، آناتول فرانس و غيره مي‌توانند در اين حوزه براي كشورها و ملل منتسب به خود ايفا كنند، مثال بارزي از اين مورد محسوب مي‌شود. 2. استفاده از ظرفيتهاي نهفته در زبان و ادبيات كشور و ترويج آن از طريق تأسيس رشتة زبان و ادبيات كشور متبوع در دانشگاههاي مهم جهان و نيز اعطاي بورسهاي منظم و مستمر تحصيلي در سطوح عالي كارشناسي ارشد و دكتري به منظور اشاعة فرهنگ و زبان كشور در سطح جهان. 3. حضور مؤثر در مجامع و همايشهاي بين‌المللي در كنار شركت فعال در رخدادها و جشنواره‌هاي هنري و ورزشي بين‌المللي (جشنواره‌هاي بين‌المللي فيلم، داستان، تئاتر و بازيهاي المپيك) و نيز برگزاري منظم نمايشگاهها، گردهماييها، كارگاهها و همايشهاي فرهنگي در كشور مقصد. 4. تأكيد ويژه بر ارائة آموزشهاي خاص فرهنگي به ديپلماتها و تربيت ديپلماتهايي فرهيخته و آشنا با نقاط قوت و ظرائف فرهنگي هر دو كشور مبدأ و مقصد. 5. كمك به راه‌اندازي مراكز كشورشناسي (ايران‌شناسي و...) و ايجاد اين كرسي در دانشگاههاي معتبر جهان در كنار ارائة فرصتهاي مطالعاتي كوتاه‌مدت به كارشناسان دانشگاهي و علاقه‌مندان به فرهنگ و ادب كشور متبوع با هدف جذب نخبگان و اصحاب فكر و انديشه از كشورهاي مقصد. (محمدحسن خاني ، ديپلماسي فرهنگي و جايگاه آن در سياست خارجي كشورها؛دانش سياسي ، دو فصلنامه علمي- پژوهشي علوم سياسي ، دوره 1، شماره 2، زمستان 1384 ) بنابراين ، ديپلماسي فرهنگي را مي توان رويكردهاي فرهنگي سياست خارجي و به‌عنوان بخشي از ديپلماسي عمومي تعريف كرده‌ كه با هدف تأثيرگذاري و نفوذ در عرصه، روابط بين‌الملل و بويژه تعامل با ملت‌ها صورت مي‌گيرد. با توجه به مواضع متفاوت جوامع جهاني، اين مقوله را مي‌توان به مثابه ابزاري كارآمد دانست كه از هر موضعي براي دستيابي به مقاصد و نيات متفاوتي مي‌تواند به‌كار گرفته شود. در عرصه اين مواضع متعدد، از يكسو جوامع غربي قرار دارند كه با معيارهاي مورد نظر خود، جامعه جهاني را به كشورهاي توسعه يافته، در حال توسعه و توسعه نيافته و يا كشورهاي جهان اول، جهان دوم و جهان سوم تقسيم نموده‌اند و بواسطه اين تقسيم‌بندي‌ها درصدد اعمال قدرت و تسلط خود بر ديگر جوامع و تحميل مسير تك‌خطي توسعه همه جوامع با الگوگيري از غرب و شبيه شدن به جوامع مدرن مي‌باشد. غربي‌ها براي دستيابي به اين هدف از ابزارهاي مختلفي در قرون گذشته سودجسته‌اند كه علاوه بر سياست‌هاي استعماري و جنگ و لشكر كشي، مي‌توان به رويكردهاي فرهنگي و ارتباطي به‌عنوان ابزارهاي نرم اعمال و تثبيت قدرت اشاره نمود. ديپلماسي فرهنگي را مي‌توان يكي از جديدترين و كارآمدترين مؤلفه‌هاي سياست خارجي غرب براي تأثيرگذاري و نفوذ بر كشورهاي به اصطلاح توسعه نيافته و در حال توسعه دانست كه بيش از يك قرن از بكارگيري آن توسط كشورهايي از جمله فرانسه، انگليس و امريكا مي‌گذرد و از جمله موارد بروز و ظهور آن مي‌توان برنامه‌هاي آموزشي، تبليغ مذهبي، تحميل الگوهاي نوسازي در حوزه‌هاي مختلف و ... را برشمرد. كه همه اينها منجر به ادغام و انحلال تمايزات فرهنگي و اجتماعي جوامع در فرهنگ مدرن غربي و در نهايت، يك شكلي، استاندارد‌سازي ، يكسان‌سازي فرهنگي جوامع و يا به‌اصطلاح مرسوم، امريكايي‌سازي مي‌شود. اما از سوي ديگر، جوامع غير غربي با سنت‌ها و فرهنگ‌هاي متعدد و گوناگون قرار دارند كه براي حفظ هويت بومي خود، بايد بر تمايزات اجتماعي و فرهنگي و يا به‌ عبارتي سنت‌هاي ملي و مذهبي خود تأكيد ورزند و يا حتي در حوزه ديپلماسي و روابط خارجي از اين تمايزات و شاخصه‌هاي فرهنگي براي تعامل با ديگر كشورها سود جويند. به‌طور خاص، جامعه اسلامي ايران به‌عنوان جامعه‌اي كه در حوزه فرهنگ، از مؤلفه‌هاي ملي و ديني اصيل و تأثيرگذار برخوردار است، اين امكان را دارد كه در عرصه ديپلماسي فرهنگي پرتوان و قدرتمند ظاهر گردد و علاوه بر استراتژي دفاع در مقابل موج يكسان‌سازي فرهنگي مدرنيسم، از روابط و ديپلماسي فرهنگي به‌عنوان ابزاري براي استراتژي حمله و ايجاد موج تمايزات فرهنگي در جهان بهره‌برداري كند. وجود سنت‌هاي مشابه ملي و مذهبي ميان مردم ايران و بسياري از مردم جوامع ديگر، بستر مناسبي است براي ايجاد رويكردي فرهنگي در روابط خارجي و تعاملات سازنده در عرصه‌هاي سياسي، اقتصادي و اجتماعي و دستيابي به مدلي بومي و غيرغربي از پيشرفت و توسعه كه متناسب با مشخصه‌هاي سنتي و فرهنگي اين جوامع باشد. (alef.ir/vdcgxu9qxak9tw4.rpra.html?14txt) ديپلماسي فرهنگي جمهوري اسلامي در منطقه را بايد ديپلماسي موفقي ارزيابي كرد زيرا با توجه به تلاش همه جانبه غرب به رهبري آمريكا براي تسلط بر اين منطقه و ايجاد خاور ميانه جديد و فراهم نمودن شرايط مناسب براي امنيت بيشتر رژيم صهيونيستي ، اقدامات جمهوري اسلامي موجب شده تا نه تنها آنها در رسيدن به اهداف خود ناكام باشند ، بلكه شاهد ظهور موج بيداري اسلامي در منطقه بوديم كه پيامد ديپلماسي فرهنگي و برآيند قدرت نرم جمهوري اسلامي است گرچه غرب تلاش نمود تا با ترفندهاي مختلف جلوي اين امواج را بگيرد ، اما بيداري مردم چيزي نيست كه بتوان به راحتي آن را خاموش نمود و ملتهاي منطقه همچون آتش زير خاكستر هستند كه مي توانند به يكباره تمام اهداف آمريكا و غرب را در منطقه نابود نمايند . البته كشورما در اين مسير با چالش هاي زيادي روبروست از جمله موج ايران هراسي و شيعه هراسي كه توسط جبهه استكبار به راه افتاده است و ايجاد گروههاي تروريستي و حمايت از آنان براي اسلام هراسي كه متأسفانه با همكاري عربستان و تركيه و برخي كشورهاي عربي همراه شده است . اما موفقيت جبهه مقاومت با هدايت جمهوري اسلامي در مقابله با اهداف توسعه طلبانه جبهه استكبار و ايستادگي در برابر رژيم صهيونيستي و مقابله با اين گروهها ، بيانگر موفقيت جمهوري اسلامي در ديپلماسي فرهنگي و نفوذ در منطقه استراتژيك خاور ميانه است .

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

محتویات این فیلد به صورت شخصی نگهداری می شود و در محلی از سایت نمایش داده نمی شود.
  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd> <br>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
این سوال برای آزمایش کردن شما است که آیا شما یک بیننده واقعی ( انسان ) هستید و یا یک رایانه برای ساخت اسپم .
3 + 10 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .