در قرآن واژه حكم به معناي آشکار کردن حق و باطل است نه اجراي حكم, و به هيچ وجه به معناي فرمانروايي و حكومت کردن انبيا بر ديگران نيست؟

در قرآن واژه حكم به معناي آشکار کردن حق و باطل است نه اجراي حكم, و به هيچ وجه به معناي فرمانروايي و حكومت کردن انبيا بر ديگران نيست؟

دانشجوي گرامي از اينكه اين مركز را به منظور دريافت پاسخ سوالات خويش انتخاب نموده ايد از شما سپاسگذاريم . پيش از پرداختن به پاسخ سوالات ، بايد به اطلاع شما برسانيم كه اين مركز آمادگي پاسخگويي به شبهات مرتبط با معارف ديني دانشگاهيان از جمله شبهات مربوط به موضوعات سياسي را داشته و در حد پاسخ به برخي شبهات مي توانيم در خدمت شما باشيم . اما در جهت تكميل مباحث و تحقيقات شما شايد نتوانيم كمك ديگري انجام دهيم و به نظر مي رسد كه هدف شما هم دريافت پاسخ شبهات باشد .
اما شبهه اي كه مطرح كرده ايد در اصل بخشي از شبهاتي است كه در مقاله فردي به نام علي طهماسبي با عنوان «نبوت و فرمانروايي در يك داستان ديني» در يكي از مجلات دگر انديش كشور در سال 83 به چاپ رسيده بود و برخي نقدها هم نسبت به آن صورت گرفته است كه در پايان متن كامل يكي از آنها را ذكر خواهيم كرد . اما فارغ از منبع اين مطالب در اين بخش ما تلاش داريم تا در قالب چند نكته مطالبي را در نقد اين شبهه بيان نماييم :
1 – اشكالي كه به لحاظ معرفت شناسي به اين ديدگاه وارد مي شود اين است كه در آن ، نويسنده از ميان منابع معرفت ديني تنها قرآن را انتخاب كرده و بدون اينكه به ادله دال بر حكومت انبياء در روايات و نيز كتب تاريخي اشاره اي داشته باشد نتيجه گرفته است كه نهاد حكومت و نبوت از هم جدا مي باشد و اين در حالي است كه براي بررسي اين مساله بايد كليه منابع معرفتي از جمله روايات نيز مورد دقت نظر قرار گيرد . هر چند كه با توجه به استدلال هايي كه شده است حتي مراجعه به قرآن نيز نمي تواند نتيجه اي را كه در شبهه مطرح شده است را به دنبال داشته باشد كه علت آن در ادامه ذكر خواهد شد . بنابر اين براي اثبات جايگاه حكومت و شئونات سياسي انبياء بايد به منابع موجود مراجعه كرد و با نگاهي دقيق تر اين موضوع را مورد دقت نظر قرار داد .
2 – در اين شبهه واژه حكم كه يكي از واژگان مرتبط با حكومت در قرآن و روايات مي باشد به معناي حق و باطل آمده است و معناي انحصاري آن نيز همين معنا در نظر گرفته شده است و حال آنكه اگر چه واژه حكم در قرآن به معناي حق و باطل و در واقع جداسازي حق و باطل آمده است اما معناي انحصاري آن ، اين معنا نمي باشد بلكه اين واژه داراي معاني مختلفي مي باشد كه براي درك اين مطلب بايد به كتب لغت مراجعه كرد به عنوان مثال راغب در مفردات ذيل واژه «حكم» دهها معنا را ذكر مي كند كه مترجم كتاب در پاورقي به طور خلاصه آنها را چنين بيان رديف مي كند : « حكم، يحكم، حكما و حكومة- داورى كرد، حكومت كرد.
حكم، يحكم، حكما- او را منع كرد، باز داشت، لگام زد.
حكم يحكم حكمة- حكيم شد.
حكّم يحكّم تحكيما فى الامر- او را حكم كرد، حاكم كرد- دستش را در اجراى حكم باز گزارد، در مالش تصرّف كرد، آن را ردّ كرد.
حكيم و حاكم- قاضى، مسئول ورزش، و از اسماى خداى تعالى.
حكم- جمعش احكام- داورى بعدل، تصدّى امور كشور و سياست، حكمت و دانش.
حكمة- لگام آهنى، پيشانى و جلوى صورت.
حكمة- جمع حكم- فلسفه، علم بحقايق اشياء، خوددارى، و ضبط نفس در موقع خشم، عدالت، سخن گوياى با تجربه و حقّ.
حكومة- هيئت حاكمه در كشور.
حكيم- جمع آن حكماء- اهل حكمت، دانشمند، حاكم، و از اسماء خداى تعالى. »( ترجمه وتحقيق مفردات الفاظ قرآن ،نويسنده [مترجم]: خسروى حسينى سيد غلامرضا ، ص 530)
بنابر اين آشكار كردن حق و باطل يكي از معاني واژه «حكم» مي باشد و علاوه بر آن ، معاني مختلفي براي اين واژه وجود دارد كه يكي از اصلي ترين آنها حكومت كردن مي باشد .
ضمن اينكه حتي اگر مراد از حكم و حكومت در معاني قرآني ، قضاوت كردن باشد نيز باز ايرادي ندارد چراكه قضاوت يكي از شئونات حكومت مي باشد كه در صورتي كه امكان تشكيل حكومت اسلامي وجود داشته باشد اين وظيفه بر عهده حاكم اسلامي خواهد بود و در صورت عدم تحقق بالفعل حكومت ، بايد توسط فقهاي جامع الشرايط كه بالقوه صلاحيت تصدي حكومت اسلامي را برعهده دارند اين كار صورت بپذيرد و درهر صورت از ديدگاه شيعيان مراجعه به قضات حكومت جور ، مراجعه به طاغوت شمرده شده و از آن منع شده است . بنابر اين حكم كردن به معناي قضاوت يكي از شئونات حكومت ديني مي باشد كه يكي از وظايف انبياء در قرآن نيز به شمار مي آيد .
3 – برخي آيات قرآن دال بر پادشاهي عظيم و گسترده براي پيامبراني غير از داوود وسليمان و به طور كلي براي آل ابراهيم مي باشد كه از جمله آنها آيه 54 سوره نساء مي باشد كه در آن آمده است : « أَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلى‏ ما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ فَقَدْ آتَيْنا آلَ إِبْراهيمَ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ آتَيْناهُمْ مُلْكاً عَظيما » كه در تفسير اين آيات بسياري از مفسران ، آل ابراهيم را شامل آل اسماعيل و آل اسحاق دانسته اند و هر چند برخي مفسران همچون علامه طباطبايي ملك عظيم را داراي ابعاد معنوي نيز دانسته اند اما بعد مادي آن را نيز انكار نكرده اند و در واقع بعد مادي معناي ملك عظيم را در كنار بعد معنوي آن پذيرفته اند . ضمن اينكه علاوه بر اين آيه ، ما مي دانيم كه پيامبران ديگري وجود داشته اند كه به مقام حكومت نيز رسيده اند كه حتي اگر حكومت يوسف را امري بر اساس خواست خدا ندانيم (هر چند شواهدي همچون آيه 56 سوره يوسف كه در آن خداوند پادشاهي يوسف را به خود نسبت مي دهد نشان مي دهد كه آن هم در راستاي خواست خداوند بوده است) حكومت پيامبر گرامي اسلام را نمي توان انكار كرد . البته ممكن است كسي بگويد كه پيامبر به خاطر اضطرار و به منظور اجرايي كردن احكام اسلامي و ضرورت هايي كه اجراي قوانين اسلام ايجاب مي كند اقدام به تشكيل حكومت كرد كه در آن صورت بايد بگوييم كه اولا پذيرش چنين استدلالي خود به خود اثبات كننده سخن ما در ضرورت تشكيل حكومت در اسلام به شمار مي رود و با توجه به اينكه اين ضرورت همواره پابرجا مي باشد بنابر اين مي توان گفت كه تشكيل حكومت اسلامي امري ضروري و لازم در همه زمانها مي باشد و به اين ترتيب نوعي استدلال عقلي بر لزوم تشكيل حكومت اسلامي نيز شكل مي گيرد . ثانيا توجه به محتويات شريعت اسلامي حاكي از اين است كه در دين اسلام ، احكامي وجود دارد كه پيوستگي مستقيمي با موضوع حكومت اسلامي دارد . مثل احكام قضايي كه به دلالت التزامي ، بر لزوم وجود حكومت در اسلام دلالت مي كند و يا احكام جهاد كه صرفا در پرتو وجود حكومت اسلامي معناي واقعي خود را خواهد داشت و دهها مساله و حكم شرعي ديگر كه همه اينها نشان مي دهد كه تشكيل حكومت پيامبر نه از سر اضطرار و موقتي بلكه جزء لوازم تحقق اهداف نبوت مي باشد و به همين دليل است كه وقتي بحث بر سر انتخاب جانشين پيامبر پيش مي ايد خداوند اين مساله را چنان مهم مي داند كه انجام ندادن آن را به منزله عدم ابلاغ رسالت خود مي داند (مائده/67) و وقتي پيامبر جانشين خود را معرفي مي كند خداوند آيه اي نازل كرده و آن روز را روز تكميل دين دانسته و مي فرمايد «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتي‏ وَ رَضيتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ دينا »(مائده/3) يعني امروز است كه دين را براي شما كامل كردن و نعمتم را بر شما تمام كردن و دين اسلام را برايتان برگزيدم .
4 – علاوه بر آنچه گفته شد ادله دال بر لزوم تشكيل حكومت اسلامي و نيز ادله دال بر لزوم مشروعيت حكومت از سوي خداوند و نيز تداوم حكومت الهي انبياء توسط ائمه اطهار عليهم السلام و در دوران غيبت ، دلايل دال بر لزوم تشكيل حكومت از سوي فقها همگي حاكي از لزوم تشكيل حكومت به عنوان بخشي انفكاك ناپذير از اعتقادات ديني مي باشد كه براي مطالعه همه آنها بايد به منابع مربوطه مراجعه كرد .همچنين براي بررسي اين موضوع بايد به كتبي كه در موضوع قلمرو دين نگاشته شده است مراجعه كرد كه به نظر مي رسد بهترين كتب در اين حوزه عبارت باشد از : «انتظار بشر از دين ، آيت الله جوادي آملي
انتظار بشر از دين ، عبدالله نصري ،
قلمرو دين اثر عبدالحسين خسروپناه»
كه از آنجايي كه در پاسخ به برخي سوالات ديگر در نامه هاي ديگر به بخشهايي از اين مسائل اشاره خواهيم داشت در اين نامه به همين ميزان اكتفا كرده و شما را به مطالعه پاسخ نامه هاي ديگر فرا مي خوانيم .
در پايان به منظور آشنايي هر چه بيشتر بر نقدهايي كه بر مقاله فوق الذكر وارد شده است شما را به مطالعه يكي از مقالاتي كه در اين زمينه به رشته تحرير در آمده است در دو بخش جلب مي نماييم :
چندي پيش مقاله اي با عنوان نبوت و فرمانروايي در يك داستان ديني در يكي از نشريات درج گرديد كه ضمن آن نويسنده به موضوع نبوت پيامبران از دريچه آيات قرآن كريم و با نگاه تطبيقي از تورات و انجيل، پرداخته بود.
مقاله، طولاني و با قلمي روان و به طور عمده بر گرفته از قالب داستانهاي پيامبران در كتاب عهد عتيق و گاه قرآن كريم، نگاشته شده است.
پژوهشگر محترم كوشيده است تا با ارائه تعريفي خاص از نبوت، به اثبات ديدگاه خويش مبني بر جداسازي مقام نبوت پيامبران از حاكميت و حكومت آنان بر نظام اجتماعي مردم، بپردازد.
او با چنگ زدن به داستان پيامبران در تورات، انجيل و گاه استدلال به آيات قرآن و مقايسه آن با آنچه در كتاب عهد عتيق آمده، بر اين عقيده اصرار ورزيده كه: فرستادگان خدا هيچ گاه به مقام حكومت و حاكميت به معناي امروزين آن از ناحيه پروردگار، نرسيده اند.
نگارنده، ضمن احترام به آرا و نظريه هاي صاحبان انديشه و قلم، تلاش دارد تا به تجزيه و تحليل و نقد و بررسي اين ديدگاه بپردازد.
اينك ضرورت دارد ديدگاه ياد شده را همراه با دلايل آن، به اختصار بيان نمايم.
- نظريه جدا انگاري مقام نوبت و حكومت پيامبران
نويسنده مقام نبوت فرستادگان خداي متعال را از منصب حكومت داري آنان بر نظام اجتماعي جدا دانسته و بر اين باور است كه مضامين نبوت، كتاب و حكم كه در قرآن آمده و در كنار هم مطرح شده، به هيچ روي به معناي فرمانروايي و حكومت كردن انبيا بر ديگران نيست. (2)
همچنين نوشته است در قرآن هر جا كه از قدرت و فرمانروايي و حكومت يكي بر ديگران ياد شده از واژه ملك استفاده شده است مانند ملك سليمان، اما اين لفظ براي كساني آمده كه در عرصه كارزار با دشمنان و رهبري نظامي را بر عهده داشته اند. (3)
و باز مي نويسد: با آنكه حكم و كتاب از سوي خداي متعال به همه انبيا داده شده، اما از واگذاري ملك به معناي فرمانروايي و حكومت توسط آنان، سخني به ميان نيامده است. (4)
ايشان با يك نگاه تطبيقي ميان آيات قرآن كريم و كتاب عهد عتيق، به نتيجه جداسازي مقام نبوت و حكومت رسيده و نوشته اند:
در مجموعه عهد عتيق نبوت و فرمانروايي و حكومت از يكديگر تفكيك شده است و اين، نكته اي است كه در قرآن هم شاهد آن هستيم. (5)
دلايل نظريه: از مجموعه آنچه نظريه پرداز به تفصيل در صدد اثبات رأي خود بوده، مي توان دو دليل عمده يافت.
الف) تعريف حكم به داوري
نويسنده براي اثبات ديدگاه ياد شده، به معنايابي واژه حكم در آيات قرآن كريم كه از خدامند متعال به پيامبرانش داده شده پرداخته و آن را به معناي داوري و تشخيص حق از باطل براي دو طرف دعوا بدون اجراي حكم و حدود الهي از ناحيه داور دانسته است. در نتيجه معتقد است لفظ حكم در آيات به معناي حكومت و حاكميت و قدرت و سلطه سياسي پيامبران، به شمار نمي آيد. (7)
ايشان در اين باره نوشته است: حكم كه بعدها لفظ حكومت از آن مشتق شده، در قرآن به معناي بيان حق و باطل ميان دو چيز يا چند چيز مدعي بوده است... و در متن قرآن داوري به معناي اجراي آن از سوي داور نيست، بلكه در واقع آشكار كردن حق و باطل براي طرفين دعواست. (8)
ب) تفسير ملك به فرماندهي نظامي
ايشان بر اين اعتقاد است: واژه ملك كه در آيات قرآن كريم (9) و كتاب عهد عتيق درباره برخي از پيامبران چون سليمان، يوسف و داوود- عليهم السلام- آمده به معناي حكومت كردن و فرمانروايي و قدرت سياسي آنان بر مردم نيست، بلكه به معناي فرماندهي و رهبري نيروهاي نظامي در صحنه كارزار بر ضد دشمنان مردم است. (10)
ايشان با آوردن بخشهاي طولاني از قصه پيامبران گذشته به چنين گماني رسيده و بر اين تأييد سخن خود از لفظ اولي الامر در قرآن (11) و مقايسه آن در تورات و انجيل كمك گرفته و مي نويسد: از آيه ياد شده و داستان شأن نزول آن چنين بر مي آيد؛ كسي كه فرماندهي سپاهي را بر عهده داشته، اولي الامر يعني دارنده امر، خوانده شده است. (12)
آنچه تاكنون آمد، بيان اجمالي ديدگاه جدا انگاري مقام نبوت و حكومت پيامبران الهي به همراه دلايل آن بود.
اينك با ياد كرد مقدمه اي، به نقد و بررسي آن اشاره مي گردد:
نگاهي كوتاه به مقام حكومتي پيامبران
در بينش اسلامي، همه مردم بندگان خدايند و همگان آزاد آفريده شده و هيچ كدام بر ديگري برتري و ولايت و سلطنت ندارد؛ اما تمام هستي آنان به ذات خداي متعال وابسته است. از اين رو، اراده او- جل جلاله- همان گونه كه در نظام تكوين و آفرينش نافذ است، در نظام تشريع و قانون گذاري اطاعت و فرمانبرداري مردم از او- جل جلاله- لازم و واجب است. بدين سان، خداوند متعال بر همه مردم سلطنت و حكومت دارد و بر اساس اراده خود ومصالح انسانها، برخي از افراد را به نام پيامبران بر بعض ديگر ولايت و حاكميت بخشيده و مقاماتي را به آنان داده و اطاعت و پيروي مردم از آنان را همانند فرمانبرداري خود، واجب شمرده است. (13)
مناصب پيامبر گرامي اسلام (ص)
بر اساس آيات شريفه و روايات اسلامي، پس از رسيدن پيامبر گرامي اسلام (ص) به مقام نبوت و رسالت، سه منصب از ناحيه خداي متعال به ايشان واگذار گرديده است.
نخست) مقام تبليغ
در آيات فراواني، خداوند متعال يكي از وظايف رسول گرامي را رساندن سخن و پيام الهي به مردم كه از راه وحي با آن جناب رسيده، بر شمرده اند. از جمله، آنجا كه فرمودند: و ما علي الرسول الا البلاغ المبين: (14) بر پيامبر جز رساندن آشكار (سخن) نيست.
دوم) داوري
از جمله مسؤوليت ها و وظايف پربار حضرت رسول اكرم (ص) در دوران نبوت و رسالتش، داوري ميان مردم به منظور بر طرف ساختن درگيريها و اختلافها بوده است. و اين مقام پيامبر(ص) در آياتي اشارت رفته است، از جمله آنجا كه فرمودند: انا انزلنا اليك الكتاب بالحق لتحكم بين الناس بما اراك الله و لا تكن للخائنين خصيما (15)؛ ما اين كتاب را به حق بر تو نازل كرديم تا به آنچه خداوند به تو آموخته در ميان مردم قضاوت كني، و از كساني مباش كه از خائنان حمايت نمايي.
سوم) حكومت
سومين منصبي را كه خداي متعال به پيامبرش بخشيده و مسؤوليتي بس بزرگ بر دوش او نهاده، حكومت كردن و حاكميت و ولايت آن حضرت بر نظام اجتماعي مردم است و اين مسأله با هدف به اجرا در آوردن احكام الهي و حدود شرعي و تحقق بخشيدن عدالت و قسط، در ميان مردم است. در اين باره، آيات و رواياتي آمده و در اينجا به دو نمونه از اين دسته آيات، به اختصار اشاره مي رود.
- آيه اولي الامر
خداي متعال درباره مقام حكومت داري رسول اكرم (ص) چنين اشاره فرمود: يا ايها الذين امنوا اطيعوا الله و اطيعوا الرسول و اولي الامر منكم...؛ (16) اي كساني كه ايمان آورده ايد، اطاعت كنيد خدا را و اطاعت كنيد پيامبر خدا و اولي الامر (اوصياي پيامبر) را...
خداي متعال در اين آيه، براي مردم با ايمان سه مرحله اطاعت و فرمانبرداري قرار داده است.
الف) فرمانبرداري از خداي متعال به عنوان حاكم و مالك جهان هستي كه هر گونه حاكميت و مالكيت از آن اوست.
ب) اطاعت از پيامبرش
علامه طباطبايي (ره) فرمانبرداري مردم از پيامبر گرامي را از دو جهت دانسته اند، نخست) به لحاظ قانونگذاري و ديگر به جهت قضاوت كردن در دعاوي جاري ميان مردم و ولايت و حاكميت و حكومت در كارهاي مهم در ارتباط با نظام اجتماعي آنان.
ج) اطاعت از اولي الامر
در آيه مورد بحث، فرمانبرداري از اولي الامر در رديف اطاعت از پيامبر گرامي اسلام(ص) آمده و اين نمايشگر آن است كه: فرمانبرداري از اولي الامر همانند اطاعت آنان از حضرت رسول (ص) به همان دو جهت، لازم و واجب شمرده شده است.
- آيه/ ملك
خداي متعال درباره بي ارزشي قضاوت يهوديان در رابطه با برتري بت پرستي مشركان از خداپرستي مسلمانان، مي فرمايد: آيا آنها (يهوديان) سهمي از حكومت دارند (تا بخواهند ميان شما چنين داوري كنند)...(17)
سپس مي فرمايد : ام يحسدون الناس علي ما اتاهم الله من فضله فقد آتينا ال ابراهيم الكتاب و الحكمه و اتينا هم ملكا عظيما (18) يا آنكه نسبت به مردم (پيامبر و خاندانش) بر آنچه خدا از فضلش به آنان بخشيده حسد مي ورزند. ما به آل ابراهيم كتاب و حكمت داديم و حكومتي بزرگ در اختيار آنها (پيامبران بني اسرائيل) قرار داديم. علامه طباطبايي در تفسير آيه شريفه نوشته اند:
مراد از ملك در آيه شريفه، سلطنت و قدرت و حكومت بر امور مادي و معنوي است و اين مطلب از سياق آيات قبل و بعد معلوم مي شود، زيرا آيات قبل دلالت بر مقام قضاوت پيامبران بر مؤمنان دارد و اين همان مقام معنوي به شمار مي آيد و آيه مورد بحث بيانگر سلطه و حاكميت و حكومت پيامبران و مقام مادي آنان است. از اين رو، در آيه شريفه با عبارت ملك عظيم ياد شده است. (19)
و در روايتي از امام باقر (ع) درباره ملك عظيم آمده: مقصود اطاعت واجب است. (20)
علامه مجلسي (ره) در توضيح سخن امام (ع) نوشته اند:
يعني امامت كه رياست بر مردم است، اطاعت و تسليم در برابر آنان از ناحيه خداوند متعال لازم شمرده شده است. چون رياست معصومان- عليهم السلام- در حقيقت خلافت از ناحيه خداي متعال و حكومت و سلطنت بزرگي به شمار مي آيد كه هيچ يك از مراتب حكومت به مرتبه آن نمي رسد. (21)
از آنچه بيان شد، معلوم مي شود: بر اساس تفكر ديني، پيامبران از جايگاه حكومتي كه خداي متعال به آنان بخشيده برخوردارند و از ديگر سو مردم وظيفه دارند تا از فرستادگان پروردگار پيروي و از دستورات آنان فرمانبرداري كنند.
نقد و بررسي
از آنچه به تفصيل آمد، روشن گرديد: نظريه جدا انگاري مقام نبوت پيامبران از حكومت آنان، نمي تواند مبتني بر دلايل قرآني و روايي باشد. از اين رو، در اينجا به عمده ترين اشكالهاي ديدگاه ياد شده، به اجمال اشاره مي شود:
نخست تكيه زدن به منابع غير معتبر علمي
يكي از اصول بنيادين در پژوهشهاي علمي، استفاده پژوهشگر براي اثبات ديدگاهش به منابع معتبر و پذيرفته است. (22) او وظيفه دارد به دليلي چنگ زند كه مورد اعتماد و اعتبار در نزد عموم محققان و انديشمندان است و صاحب نظران مسلمان در حوزه علوم قرآني همرأي و همداستان بر اين باورند كه تورات و انجيل تحريف لفظي و معنايي شده اند. (23) از اين رو، نمي توان در يك تحقيق علمي به كتابي استناد جست كه مورد اعتماد واقع نشده است، حال آن كه در مقاله ياد شده، عمده دليل پژوهنده براي اثبات نظريه جداسازي مقام نبوت و حكومت، تورات و انجيل است. ادامه دارد
پي نوشتها:
1- فصلنامه ناقد، سال اول، ش4، ص76.
2- ناقد، ص 80
3- همان، ص 80
4- همان، ص 81
5- همان، ص 82
6- همان، ص 78
7- همان، ص 79
8- همان، ص 79
9- مانند: نساء 54
10- نگاه كنيد به همان، ناقد، صفحات 80 تا 82
11- نساء 59
12- ناقد، ص 104
13- نگاه كنيد: ورعي، سيد جواد، حقوق و وظايف شهروندان و دولتمردان ص 148، انتشارات دبيرخانه مجلس خبرگان، سال اول، 81
14- عنكبوت 18
15- نساء، 105 نيز نساء، 65
16- نساء، 59
17- نساء،53
18- نساء، 54
19- الميزان، ج 4، ص401
20- اصول كافي، ج1، ص 349، باب فرض طاعة الائمة، ح 3
21- مجلسي، محمد باقر، مرآة العقول، ج 2، ص 325
22- قراملكي، احد، روش شناسي مطالعات ديني، ص 35
23- نگاه كنيد به: مجمع البيان، ج 3، ص 267، ذيل آيات 13 مائده، و 75 بقره و نيز البيان آية ا... خويي، ص 220ريال و صيانة القرآن من التحريف، محمد هادي معرفت.
دوم) تعريف ناقص از واژه حكم
نويسنده، واژه حكم در آيات قرآن را به معناي بيان حق و باطل به دور از اجرا و ضمانت عملي از ناحيه داور گمان برده اند. (1) اين سخن، گرچه تا حدودي موافق با معناي حكم است، ليكن مراجعه به آثار لغت نگاران، معلوم مي سازد كه واژه حكم از دو عنصر معنايي برخوردار است: نخست) داوري و تعيين و تشخيص حق و باطل و ديگر تضمين اجرا با بازداشتن طرفين دعوا از تجاوز به حقوق ديگري. راغب اصفهاني در اين باره نوشته است: حكم به معناي بازداشتن است. از اين رو، حكم مولوي و دستوري را به اين نام خوانده اند؛ زيرا دستور دهنده مأمور را از آزادي در عمل باز مي دارد و حكم داور نيز چنين است كه دو طرف دعوا را پس از صدور حكم از تجاوز به حقوق ديگري، باز مي دارد. (2)
بدين سان، انبيا كه از ناحيه خداي متعال به مقام داوري برگزيده شده اند، علاوه بر شناسايي حق و باطل، در دعاوي ميان مردم به اجراي حكم و حدود الهي نيز پرداخته اند. نمونه قضاوت هاي رسول گرامي اسلام (ص) در دوران تشكيل حكومت در مدينه، اثباتگر اين موضوع است. بنابراين، نمي توان ادعا كرد پيامبران تنها به داوري به دور از اجرا و ضمانت عملي پرداخته و تنها وظيفه بيان حق و باطل را داشته اند.

(سوم تفسير نادرست از واژه ملك )
از جمله اشكالهاي محوري بر ديدگاه پژوهشگر، تفسير نادرست او از واژه ملك در قرآن كريم است او بر اساس آنچه در تورات و انجيل آمده و مقايسه آيات قرآن با آن دو واژه ملك را كه خداي متعال موهبتي بزرگ براي پيامبران ياد نموده، به معناي فرماندهي و رهبري نظامي تفسير كرده اند. (3) و اين تفسير نادرست است، زيرا از نظرگاه مفسران، واژه ملك به معناي حاكميت، حكومت و سلطه سياسي پيامبران تفسير گرديده است. (4)
علامه طباطبايي در اين باره مي نويسد: مراد از ملك در آيه شريفه (5)، سلطنت و حكومت و حاكميت بر امور مادي و معنوي است. از اين رو، شامل مقام نبوت و ولايت پيامبر گرامي(ص) بر بندگان و اموال آنان مي شود. (6)
او در ادامه مي نويسد: لفظ ملك شامل جايگاه معنوي پيامبران يعني نبوت و قضاوت و لايت و مقام مادي آنان يعني حكومت و حاكميت بر نظام اجتماعي مردم مي شود. از اين رو، در آيه شريفه به ملك عظيم ياد گرديده است. (7)
بنابراين، آنچه پژوهنده از تفسير ملك ياد كرده و تصور نموده پيامبران الهي هيچ گاه صاحب قدرت سياسي و حاكميت حكومت بر نظام اجتماعي مردم نبوده و نيستند، گماني بي دليل است.

(چهارم تشخيص ناصحيح از مصداق اولي الامر )
پژوهشگر مقاله ياد شده، لفظ اولي الامر در آيه شريفه (8) را فرماندهان و رهبران نظامي در صحنه جنگ دانسته و بدين جهت چنين پنداشته اند خداي متعال اطاعت و فرمانبرداري از آنان را بر طبق آيه شريفه واجب شمرده اند. (9 ) اين گونه تفسير از اولي الامر، مايه شگفتي است. اي كاش، نظريه پرداز محترم براي ارائه دليل به منظور اثبات ديدگاه خويش، به بخشي از روايات معصومين- عليهم السلام- در ذيل آيه شريفه و نيز آرا و آثار مفسران شيعه مراجعه مي كرد!
آنچه در احاديث به گونه متواتر آمده و مورد اتفاق و اجماع مفسران قرار گرفته، اين است كه مصداق انحصاري لفظ اولي الامر در آيه، ائمه معصومين- عليهم السلام- هستند. (10)
علامه طباطبايي در اين باره مي نويسد: اولي الامر كساني هستند كه وحي به آنان نگرديده، اما جايگاه و مقام آنان همانند جايگاه و مقام پيامبر گرامي اسلام است؛ زيرا اطاعت از آنان در رديف اطاعت پيامبر گرامي قرار داده شده است و اين بيانگر عصمت افراد اولي الامر است . (11)
سپس ديدگاه كساني را كه مقصود از اولي الامر را فرماندهان، رهبران نظامي گمان برده، نقل و نوشته اند: اين سخن پذيرفتني نيست، زيرا آيه حكايتگر عصمت براي اولي الامر است و فرماندهان نظامي از چنين موهبتي الهي برخوردار نيستند و علاوه بر آن، دليلي كه بتواند با اين رأي موافق باشد، نمي توان يافت. (12)
نتيجه سخن:
با نظر به آنچه آمد، مي توان چنين گفت: پيامبران خدا از سه منصب و مقام برخوردارند: نبوت، قضاوت و حكومت، و اين موضوع در آيات و روايات به روشني ياد گرديده است. از اين رو، به نظر مي رسد نظريه جداسازي مقام نبوت پيامبران از حكومت و حاكميت آنان بر نظام اجتماعي مردم، نمي تواند با متون ديني- آيات قرآن كريم و روايات اسلامي- سازگار باشد.
پي نوشتها:
1- ناقد، ص 79.
2- مفردات، راغب اصفهاني، ذيل ماده حكم
3- ناقد، ص 81
4- نگاه كنيد به: طبرسي، فضل بن حسن، مجمع البيان ذيل ايه شريفه، و نيز الميزان، ج 4، ص 400 و 401 و تفسير نمونه، 3 ، ص 466
5- نساء 54
6- الميزان، ج4، ص 401
7- همان
8- نساء 59
9- ناقد، ص 104
10- نگاه كنيد به: مجمع البيان، طبرسي، البرهان، حويزي، البرهان، بحراني و ديگر آثار تفسيري شيعه ذيل آيه شريفه.
11- الميزان، ج4، و نيز تفسير نمونه، ج 3، ص 481.
12- الميزان، ج4، ص 424، و نيز نمونه، ج3، ص482.
قم- مركز مطالعات و پژوهشهاي فرهنگي حوزه علميه- عليرضا عظيمي فر به نقل از روزنامه قدس ، 23 و 23 اسفند 83

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

محتویات این فیلد به صورت شخصی نگهداری می شود و در محلی از سایت نمایش داده نمی شود.
  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd> <br>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
این سوال برای آزمایش کردن شما است که آیا شما یک بیننده واقعی ( انسان ) هستید و یا یک رایانه برای ساخت اسپم .
8 + 6 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .