درباره مصاحبه اخیر با روزنامه شرق؛ برای دکتر سریع القلم

چند روز پیش در بسیاری از سایت ها و خبرگزاری ها، گفتگویی از دکتر محمود سریع القلم با روزنامه شرق منتشر شد که با تیتر زیرکانه خود انسان را وادار می کرد که حتما این مصاحبه را تا سوال و جواب آخرش بخواند. این مصاحبه را چند بار خواندم و هم لذت بردم، هم فکرم را مشغول کرد، هم تعداد زیادی سوال در ذهنم بوجود آورد و هم اینکه کمی افسوس خوردم! بله شاید احساسات ضد و نقیض همه با هم جمع شدند و اینکه دلیل جمع شدن این احساسات چندگانه و متضاد چیست نمی دانم ؛ البته حدس هایی می زنم یکی اش شاید این باشد که خود متن هم این تناقض ها را داشته و شاید اینکه می شود از این متن برداشت های متضادی داشت، به هر حال به همین جهت و برایروشن تر شدم موضوع برایم سعی کردم منتظر بازخوردی باشم، اما حداقلش این است که من ندیدم و به همین دلیل بر آن شدم که در محضر استاد من هم چند قلمی بزنم و صد البته نه در مقام پاسخ بلکه در مقام پرسش یک دانشجوی کمی آزار دهنده از استاد سریع القلمش!

شاید بهتر باشد در ابتدا از همان تیتر شروع کنم. این مصاحبه اینطور تیتر خورده بود که "بالاخره ما اشتباه می کنیم یا همه دنیا؟!"تیتری که هر چشم رهگذری رو به سمت خود می کشید و انسان رو دعوت به خواندن آن مطلب می کرد تیتری که ریزبینانه و تیزبینانه انتخاب شده بود و البته کاملا هم درست و هم متناقض بود ! درست، از این جهت که با تفکرات و جملات آقای استاد کاملا هماهنگ بود ؛ با آن بخشی که در خصوص ذهنیت خودمان از خودمان و از جهان داریم و همانجا که از بدتر شدن روابط ما با سعودی ها صحبت می کنند و می گویند: "حالا یا جهان اشتباه می کند یا ما "

اما این تیتر زیبا و درست و به تبع آن اندیشه استاد آنجا زیر سوال می رود که ایشان در ابتدای بحثشان و در بخشی که از نقش ترکیه در منطقه با کلی تعریف تمجید می گویند: " آنها کار سیاسی را خاکستری می دانند. سیاه و سفید کار نمی کنند. آلترناتیو داشتن، کانون کار سیاسی بین المللی است." و غیره ! و خب حالا اگر استاد این را می پسندند و می گویند ما ایرانی ها (البته بجز خودشان و همفکرانشان) تحلیلمان از خودمان و دنیا اشتباه است و نباید همه چیز را سیاه و سفید دید، پس به این سوال سیاه و سفید چگونه باید جواب خاکستری داد؟! البته این یک سوال کوچک و خیلی معمولی است و درست به همین دلیل از آن عبور می کنم. و صد البته از کنار خیلی چیزهای دیگر هم می گذرم از جمله اصرار " شرق" بر اینکه بیداری اسلامی را مثل بی بی سی چی ها " بهار عربی " بنامد و استاد هم سریع ! بر آن تاکید کنند و یا اینکه می خواهم حتی از چرایی نحوه مطرح شدن سوال ها هم بگذرم، از اینکه چطور یک پیش فرضی را که خود جای سوال دارد مطرح می کنند و در مورد چرایی آن گفتگو می شود. به هر حال از همه اینها می گذرم و به سراغ گفت و شنود استاد و شرق می روم.

اولین سوال من از استاد بزرگوار یک سوال نظری است در مورد موضوعی که در همان آغاز بحث مطرح می کنند. ایشان از تخصص علمای علم سیاست در فهم واقعیت و فاصله از ایده آلیسم سخن به میان می آورند که با توجه به سخنان استاد در کل بحث به نظر می رسد منظور ایشان از فاصله از ایده آلیسم، بیشتر کنار گذاشتن آن است. حال به طور دقیق سوال این است که آیا رها کردن نگاه ایده آلیستی و صرفا واقعگرا بودن آیا درست است؟ آیا این خود نوعی دگماتیسم نیست؟ آیا این خود نوعی نگاهی ایده آلیستی نیست؟ و آیا مگر می شود بدون نگاه ایده آلیستی و واقعگرایانه در کنار یکدیگر، به منطقی درست رسید؟ اگر در مقام پاسخ استاد بفرمایند که منظور نظر ایشان در مورد فاصله گرفتن از ایده آلیسم کنار گذاشتن آن نیست باید بگویم اما در متنی که در گفتگوی استاد با شرق منتشر شده چیزی جز واقعگرایی صرف البته از نوع واقعگرایی با نگاهی خاص در اندیشه استاد دیده نمی شود، که البته به نظر من از یک طرف این خود نوعی ایده آلیسم است و از طرف دیگر خود واقعگرایی استاد هم بشدت جای سوال دارد.

شما فرمودید: "ما در ایران مواد خام خاورمیانه را با دقت دنبال نمی کنیم" و از نگاه غیر واقع بینانه ما نسبت به کشور های جنوبی خلیج فارس گفتید: "تلقی منطقه خاورمیانه از ما عمدتا نظامی و امنیتی است و استنباط‌های علمی، فناوری، اقتصادی، تولیدی، نرم‌افزاری، هنری و کارآمدی ندارد که در بخشی فرمودید: "بنده معتقدم این مدل (بومی‌گرایی) در دنیای عرب، در ترکیه، حتی در افغانستان، پاکستان و کشورهای آسیای مرکزی مدل مطلوبی نیست.

اعتقاد شما قبول! اما آیا صلح و آرامش در مدل زیست آمریکایی که در افغانستان حاکم است مطلوب شماست؟ یا مدل غیر بومی زندگی در پاکستان؟ کدامیک از کشور های عرب منطقه به طور مستقل در دنیا حرفی برای گفتن دارند؟ و مستقلا در کجای نظام بین الملل قرار دارند؟ استاد بزرگوار از انقلابات منطقه و به تعبیر استاد بهارعربی و البته به نظر بنده به تعبیر درست تر از بیداری اسلامی سخن گفتید و گفته اید که: "خیلی‌ها به‌ویژه اسلامگرایان به انقلاب ایران به عنوان یک واقعه مثبت تاریخی نگاه می‌کنند که استبداد شاهان را پایان داد. اما مطمئن نیستند از آنچه که در ایران اتفاق افتاده چه می‌توانند بیاموزند."

حال که منبع این حرف شماست کجاست نمی دانم اما به رسم احترام استاد و شاگردی بی چون و چرا می پذیرم. اما جناب آقای سریع القلم اگر قبول کنیم که در انقلابات منطقه شاید عمیقترین و مهمترین انقلاب انقلاب مصر باشد فقط کافی است نگاهی واقعگرایانه به این انقلابات بیندازیم آنوقت کاملا مشخص می شود که چرا انقلاب مصری هایی که نام میدان التحریرشان را بر سر زبان جهانیان انداختند چگونه آن را دودستی تقدیم به شورای نظامی کردند و از دادگاه مبارک هم نتوانستند حق خود را بگیرند. شاید اصلی ترین دلیل آن این باشد که این حرف شما درست است که آنها از آنچه در ایران اتفاق افتاد و می افتد نتوانستن بیاموزند که در انقلاب باید با واقع بینی انقلاب کرد و واقع بینی انقلابی یعنی مجال ندادن به بازماندگان نظام فرو افتاده بدست انقلاب. بله به نظر می رسد آنها نیاموختند که لازمه انقلاب یک رهبری مقتدر مسلمانی است که بتواند اصول واقعبینانه ترین دین الهی را در جامعه عملی کند. و این نقطه ضعف آنهاست. استاد سریع القلم عزیز شما در ادامه همین بحث از هند مثال زدید و فرمودید: "هند بعد از دو قرن استعمار، فردای استقلال به جهان گفت ما می‌خواهیم با همه تعامل کنیم به خاطر اینکه ما اعتماد به نفس داریم.

"این درست اما به نظر می رسد این خیلی هم ناشی از اعتماد به نفس نباشد !! بلکه ناشی از ترس است. از سوی دیگر سوال من این است که آیا در هند هم درست بعد از انقلاب سران آن را در گوشه و کنار ترور کردند؟ آیا شروع به تحریم آنان کردند؟ آیا درست بعد از انقلابشان غائله های مختلف در کشورشان بوجود آوردند؟ حتما قائله خوزستان، آمل، نوژه، کردستان و غیره را یادتان هست ! استاد بزرگوار آیا به هندی ها هم بعد از انقلابشان یک هجمه نظامی سنگین بردند؟ آنقدر سنگین که از یک سو 8 سال به طول بینجامد و از سوی دیگر و بر اساس تسلیحات کشف شده و ملیت اسرا و اسناد کمک های مالی و ارزی، 89 کشور دنیا با عراق هم پیمان شده بودند و او را کمک می کردند ! و اینکه بعد از این همه حرف و حدیث ما حتی یک وجب از خاک خود را از دست ندادیم. استاد بزرگوار فکر می کنم در داشتن اعتماد بنفس ما محق تر از خیلی ها هستیم.(و این اعتماد به نفس هنوز هم وجود دارد مثال بارزش هم خود من که با این چند خط به پرسش از استاد خودم روی آورده ام). و دیگر اینکه استاد بزرگوار هند امروز با همه ید و بیضایی که دارد، جایگاهش در نظام بین الملل کجاست؟ هویت و فرهنگ هندی ها چیست؟ استاد بزرگوار همه اینها را فرمودید و در پایان هم همه چیز را کامل کردید و فرمودید: "قشر تحصیلکرده، کارآفرین و دانشمند عرب که جهان‌دیده و استاد دیده هستند و اغلب کار تبلیغاتی نمی‌کنند نسبت به آنچه در ایران اتفاق می‌افتد، نگاه‌ متفاوتی دارند. این است که ایران در حاشیه تحولات خاورمیانه و بهار عربی (بیداری اسلامی) قرار گرفته است. " آقای استاد در این بیداری اسلامی این قشری که شما سنگشان را به سینه زده اید چقدر نقش دارند؟ و اینکه اینها کجا درس خوانده اند آیا غیر از هاروارد و اکسفورد و دیگر دانشگاههای اروپایی؟ و به نظر شما اینها با این حرف ها و موضعگیری ها درحال پس دادن درسهایشان به اساتید غربیشان نیستند؟ (که البته از این جنس در کشور ما هم کم نیستند.)

استاد بزرگوار شما بعد از این نکات و در بخشی از صحبت هایتان و در تایید این نتیجه گیری شرق که گفته است: " بنابراین مساله عمده عدم تعامل با جهان است." به انتقاد به مدیران کشور که خیلی هم انتقاد به آنها وارد است پرداختید اما راه حلتان خیلی جالب است ! آنجایی که فرمودید: "این خیلی مهم است که مدیر کتابی از هانتینگتون را خودش از اول تا آخر بخواند تا اینکه یک نفر دیگر دو پاراگراف از آن را خلاصه کرده باشد. " اما سوال من این است که نظریات هانتینگتون چه دردی از ما دوا می کند؟ و البته امیدوارم این فقط یک مثال بوده باشد که خود این هم جای بحث دارد. البته این هم مهم است که جامعه دانشگاهی ما در حوزه علوم انسانی به طور خاص تر علوم اجتماعی و سیاسی اساتیدی هستند که در مورد بنیان های نظری آنها هم باید بحث کرد. به طور مثال وقتی خود حضرتعالی از آیزابرلین مثال می آورید و حرف او مبنی بر فوق العاده ایده آلیست بودن ایرانی ها را مبنای تحلیل خود قرار می دهید. خب جای بحث زیادی دارد. چرا که در خصوص تعریف این فیلسوف روس تبار انگلیسی از آرمان و واقعیت باید بحث کرد. بله استاد بزرگوار آیا مشکل ما همین رفرنس شدن صرف اندیشه های دنیای غرب نیست که ما را در تحلیل جامعه خود به اشتباه کشانده و موجب به بیراهه رفتن در بعضی جهات شده و موجب شده در برخی جاها کسانی در راس مدیریت ها قرار گیرند که بنیان های فکری غلطی دارند؟ بنیان هایی که با ساختار های هویتی و دینی و فرهنگی و اخلاقی ما سازگار نیست؟ و آن وقت به قول شما جلسات متعدد... اما ای کاش به واقع از تعداد این جلسات پر هزینه بی حاصل کم می شد و این نکته مهمی بود که اشاره فرمودید ولی کو گوش شنوا !! البته این جلسات مشکل اصلی ما نیست مشکل مهمی است اما نه اصل مشکل اصل تفکر است که باید اصلاح شود اگر تفکر اصلاح نشود می شویم مثل افغان ها که به قول شما: " الان تعداد کشورهایی که یک تبعه افغانستان می‌تواند بدون ویزا با گذرنامه‌اش سفر کند از ایران بیشتر است. "

و به قول من این افغانستان است که رئیس جمهورش می آید در رسانه ها از دست ظلم آمریکایی ها گریه می کند و بعد می رود سر یک میز با آنها بگو بخند می کند و همین افاغنه ای که خیلی جاها بدون ویزا می توانند بروند در خانه هایشان از دست ربات های پرنده آمریکایی امنیت ندارند و هیچکس هم نمی تواند به آنها بگوید بالای چشمتان ابروست. مشکل از تفکر است استاد تفکر، و البته نه خود تفکر، بلکه نحوه تفکر مهم است که رذیلانه باشد یا بزرگمنشانه و با اعتماد به نفس. آقای سریع القلم مشکل از غیرت است ! فکر می کنم خیلی بی غیرتی باشد که عده ای از آن سوی دنیا مردمتان را در خاک خودتان مورد تجاوز قرار دهند و شما هم دم بر نیاورید.

استاد بزرگوار محمود سریع القلم، جنابعالی در بخش دیگری از انتقاداتتان به سیاست های ما در نظام بین الملل و در انتقاد به تلقی اشتباه ما از جهان باز دیگران را مثال زدید و گفته اید: "زمانی است که روابط آلمان و فرانسه از لحاظ اقتصادی به قدری اهمیت دارد که آنها اختلافات سیاسی‌شان را به حاشیه می‌رانند و حتی حاضر می‌شوند بر سر مسایل سیاسی با هم مصالحه کنند. "این درست اما سوال من این است که آیا این کنار آمدن به این دلیل نیست که این سیاستمداران خود همان صاحبان سرمایه ای هستند که حاضرند به خاطر آن منافع و مصالح یک درصدی همه چیز را زیر پا بگذارند حتی اگر به نابودی 99 درصد دیگر مردم بینجامد؟ چیزی که در ایران اینگونه نبوده که البته به برکت حاکم بودن این نوع تفکر در بین برخی نخبگان ما، آنها نیز به این دارند به این بیماری دچار می شوند.

اما در بخش دیگری از همین بحث، جنابعالی با توجه به تلقی خاصتان از سیاست به نقش آفرینی آمریکا در منطقه اشاره کردید و نوع سیاست ورزی آمریکایی را در منطقه مبتنی بر مدیریت غیر مستقیم دانستید. با توجه به گفته های جنابعالی در این بخش اینطور استنباط می شود که آمریکایی ها در منطقه با استفاده ابزاری از بعضی کشور های خاورمیانه سعی می کند به منافع راهبردی خود برسد و اینجاست که باز هم موضوع مدل شدن ترکیه و عربستان در منطقه مطرح می شود. حال با توجه به این استدلال این دو کشور چقدر از استقلال خود را مهریه پیشبرد منافع اقتصادی و توسعه خود کرده اند؟ آیا این سیاست مدیریت از راه دور یا به قول خارجی ها Remote Leadership منافع ملی ترک ها و سعودی ها را تامین می کند؟ و اگر چنین است حد و حدود پیشرفت آنها چقدر می تواند باشد؟ و یا به عبارت بهتر آمریکایی ها چقدر می گذارند آنها پیشرفت کنند؟ و با توجه به این نوع نگاه خاص، بسیار مفید خواهد بود که سیاست مداران سعودی و ترک برهان اثبات کنند رهیافتشان نسبت به جهان، بنیان‌های مستحکمی دارد آنقدر که آیندگان در آن تشکیک نخواهند کرد. به هر حال به نظر می رسد توسعه به بهای مزدور دیگران بودن اصلا نمی ارزد.

اما سوال دیگری که مطرح است از دل این جمله استاد که در خصوص مسئله هسته ای و تقابل صهیونیست ها با ایران می باشد استخراج می شود.آنجایی که فرموده بودند: "در ماه ژانویه مشخص شد که راه برخورد با مساله هسته‌ای ایران نظامی نیست و آمریکا به اسراییل کمکی نخواهد کرد زیرا واکنش ایران یک واکنش غیرمتعارف خواهد بود. برخوردهای غیرمتعارف ایران صحنه سیاسی منطقه را بسیار غیرقابل پیش‌بینی می‌کند و این به لحاظ نفتی، اقتصادی، امنیتی و سیاسی، بحرانی ایجاد می‌کند که ممکن است خیلی از حواشی آن قابل مدیریت نباشد و آن سوال اینکه این ادبیات به انسان این مطلب را القا نمی کند که حمله صهیونیست ها به ما عملی غیرمتعارف نیست اما پاسخ ما به آنها در همان حد و سطحی که به ما حمله کنند غیر متعارف است؟ و اگر این درست باشد آیا این ناشی از نوع نگاه خاص جنابعالی به جهان نیست؟

و در پایان استاد عزیز من دیگر نمی خواهم وارد بحث شما در خصوص مسائل هسته ای بشوم. حتی آنجا که سال ۸۴ را سال های خوب پرونده هسته ای ایران دانسته اید. اما خواستم بدانم بعد از این همه صحبت در مورد سیاست و حکومت در ایران و اوضاع نابسامان سیاست خارجی و این همه سیاهی که ذکر کردید که برخواسته از نوع خاص نگاه شما به جهان و سیاست است، آیا هیچ نکته سفیدی در سیاستهای نظام جمهوری اسلامی ندیده اید تا بشود این سیاه و سفیدی ها را با هم جمع کرد و خاکستری نگریست؟ فکر می کنم استاد بزرگوار بدنیست کمی از ترک ها یاد بگیرند و سیاه و سفید کار نکنند. کاش استاد کمی از نگاه آرمانی خود که خاصیت این روزهای دانشجویان پیر و جوان حوزه های علوم انسانی شده است می کاستند و کمی واقعی تها را بیشتر می دیدند تا شاید من دانشجو هم کمی نه فقط از کلام بلکه از عمل استاد هم یاد بگیرم تا در پرتوی تعلیمات قلمشان با عمل استاد هم تربیت شوم.
سید عبدالله طباطبائیان،الف، 9 تیر 91

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd> <br>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
این سوال برای آزمایش کردن شما است که آیا شما یک بیننده واقعی ( انسان ) هستید و یا یک رایانه برای ساخت اسپم .
14 + 5 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .