خاورمیانه در بحران یا بحران در خاورمیانه؟

بی تردید و باتوجه به پارامترهای اصلی نظریه گیلپین بحران فعلی جهانی و نیز سرریز این بحران در سطح منطقه ای را باید نتیجه افول هژمونی ایالات متحده در رقابت با كنشگران تاثیرگذاری چون چین(اقتصادی)، روسیه(نظامی)، ایران(فرهنگی و ایدئولوژیك)، اتحادیه اروپا(دیپلماسی) و . . . دانست.

پیرامون علل و عوامل ایجاد بحران در نظام سرمایه داری تاكنون به حسب نگرشهای مختلف نظریه های گوناگونی مطرح شده است. هركدام از نظریه ها به حسب سطح تحلیل خود عوامل داخلی و یا عوامل ساختاری را به عنوان علت العلل وقوع این بحرانها قلمداد نموده اند. بحرانهای بین المللی كه غالباً خاستگاهی اقتصادی داشته اند به مرور با تكثیر خود حوزه های سیاسی و امنیتی را نیز تحت تاثیر قرار داده اند. بحران فعلی جهانی كه از میانه های دهه اول هزاره سوم، اقتصاد جهان را با خود درگیر كرد امروز تبعات متعدد سیاسی و امنیتی ای را در اقصی نقاط دنیا از خود به جای گذارده است. تحلیل این وضعیت نیز به مانند موقعیتهای مشابه با استفاده از نظریه های گوناگون اقتصاد سیاسی بین الملل كه هركدام سطح تحلیل خرد یا كلان را مورد تاكید قرار داده اند قابل بررسی است. در میان نظریه های موجود نظریه ثبات هژمونیك راهی میانه را برای تحلیل موضوعات اقتصاد سیاسی بین الملل مهیا ساخته است.

بر اساس این نظریه علت چالشهای موجود در نظام سرمایه داری را باید در افول هژمونی وقت مورد بررسی قرار داد. این نظریه با تاكید بر مفهوم رژیمهای بین المللی بر نقش اصلی دولت هژمون به عنوان كنشگر ایجاد كننده قواعد و مقررات "نظم بخش" تاكید دارد. بر این اساس رابرت گیلپین با اشاره به وضعیت موجود در دوران پس از جنگ دوم جهانی نقش دولت ایالات متحده به عنوان دولت هژمون را مورد تاكید قرار داده و بر این اعتقاد است كه ایالات متحده با دستاویز قرار دادن نهادهای بین المللی به ویژه نهادهای مالی و پولی رژیمهای منطبق با منافع خود و متحدین را ایجاد نموده است.

بر این اساس و باتوجه به خاستگاه اصلی نظریه پرداز این نظریه كه در مجموعه واقعگرایان قرار می گیرد حفظ وضعیت موجود هدف اصلی دولت هژمون را تشكیل داده و این امر نیز با تبعیت از رژیمهای ایجاد شده توسط دولت هژمون به ارمغان خواهد آمد. بنا بر این، ایجاد نظم اقتصادی و سیاسی حاصل شده بر اساس توافقات مندرج در كنفرانس برتن وودز و ایجاد سازمانهای مالی بین المللی چون بانك جهانی، صندوق بین المللی پول و سازمان تجارت جهانی در راستای چنین هدفی قابل تبیین است. علاوه بر رژیمهای رسمی ایجاد شده توسط این سازمانها كه با توافق دولتهای اصلی و تاثیرگذار ایجاد می شود باید به رژیمهای غیررسمی كه بر اساس هنجارهایی كه تحت تاثیر قدرت هژمون بر دیگران دیكته می شود نیز اشاره كرد.

مفهوم هژمونی به عنوان مفهوم اصلی این نظریه نیز معنایی خاص دارد. هرچند آنتونیو گرامشی نئوماركسیست مشهور ایتالیایی اولین بار از این مفهوم در ادبیات خود بهره برد لكن معنایی كه گیلپین از این مفهوم استخراج نموده است منطبق با نگرشهای گرامشی نیست. مفهوم هژمونی در ادبیات گیلپین به عنوان نظریه پردازی كه خاستگاهش مكتب رئالیسم است با معنای این مفهوم در مكتب نئوماركسیسم تفاوتهای بارزی دارد. در نگرش گرامشی كنشگری دارای هژمونیست كه با بهره مندی از مولفه های فرهنگی با ایجاد نوعی اقناع در سطح بین الملل توانسته باشد جایگاه خود به عنوان ایجاد كننده قواعد، مقررات، هنجارها، ارزشها و رژیمها و به تبع كنترل نحوه اجرای آنها را مورد پذیرش سایر كنشگران قرار داده باشد. هژمونی در معنای رئالیستی آن ناظر به تفوق نسبی یك دولت در ابعاد گوناگون قدرت( نظامی، اقتصادی، سیاسی، فن آوری، ایدئولوژیك، دیپلماسی، فرهنگی و . . .)، در قیاس با سایر دولتها می باشد. با چنین تعریفی از مفهوم هژمونی كه پایه نظریه ثبات هژمونیك را تشكیل داده است سوالی كه در ذهن تداعی می گردد آنست كه آیا هژمونی آمریكا رو به افول است؟

بی تردید و باتوجه به پارامترهای اصلی نظریه گیلپین پاسخ به پرسش فوق مسائل و پرسشهای بنیادینی را حل خواهد كرد. اگر پاسخ آری باشد پس بحران فعلی جهانی و نیز سرریز این بحران در سطح منطقه ای را باید نتیجه افول هژمونی ایالات متحده در رقابت با كنشگران تاثیرگذاری چون چین(اقتصادی)، روسیه(نظامی)، ایران(فرهنگی و ایدئولوژیك)، اتحادیه اروپا(دیپلماسی) و . . . دانست. بر این اساس علت وجودی بسیاری از بحرانهای موجود در سطح منطقه نیز آشكار خواهد شد.

بحران فعلی خاورمیانه كه با تعابیر گوناگونی چون بیداری اسلامی، بهار عربی و. . . از آن یاد شده نیز مورد تحلیلهای گوناگونی قرار گرفته است. با اینحال و به حسب وضعیت موجود در عرصه بین الملل نباید با تاكید صرف به مسائل داخلی با نادیده انگاشتن عوامل ساختاری، وقایعی كه امروز در بسیاری از كشورهای عربی-اسلامی منطقه چون بحرین، سوریه، یمن، عربستان، لبنان، فلسطین و اردن همچنان ادامه دارد را تنها تحت تاثیر عوامل داخلی دانست. نكته دارای اهمیت آنست كه بحران فعلی در خاورمیانه بیش از هر چیز تحت تاثیر كدامین عوامل است؟

به تبعیت از نظریه ثبات هژمونیك بحرانهای فعلی بین المللی را كه همزمان با ورود نظام بین الملل به هزاره سوم از شدت بیشتری برخوردار شده است باید تحت تاثیر افول هژمونی دولت هژمون آمریكا دانست. بر این اساس و باتوجه به جایگاه ویژه خاورمیانه در معادلات بین المللی ایالات متحده آشوبهای خودساخته و برساخته موجود در بسیاری از كشورهای خاورمیانه را باید در رابطه با منافع ملی دولت ایالات متحده و هم پیمانان آمریكا مورد ارزیابی قرار داد.

غرب با ایجاد و تشدید آشوب در بسیاری از كشورهای عضو جبهه مقاومت(سوریه، عراق، لبنان و و فلسطین) بحرانهای برساخته و مصنوعی ای را شكل داده است تا به تبع آن بتواند با ایجاد توازن در منطقه منافع حداكثری خود را تامین نماید. هرچند آمریكا با موج سواری بر بحرانهای خودساخته در عربستان، مصر، لیبی، تونس، یمن، بحرین و اردن به دنبال مصادره انقلابهای مردمی در این كشورها بوده و است لكن شرایط منطقه به گونه ایست كه بسیاری از ملتها با آگاهی از توطئه غرب تلاش خود را برای در امان ماندن از سقوط در دامن غرب به كار بسته اند.

در همین چارچوب، هرچند بسیاری از بحرانهای فعلی خاورمیانه را باید تحت تاثیر عوامل داخلی ای چون نارضایتی مردم از حكام دانست اما وقایع حادث شده در سوریه، لبنان، عراق كه به ویژه در روزهای اخیر تشدید یافته است خبر از فتنه ای گسترده می دهد. نتیجه آنكه بحران فعلی در خاورمیانه را نباید مختص به این منطقه و داخلی دانست.

مرکز اسناد انقلاب اسلامی

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd> <br>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
این سوال برای آزمایش کردن شما است که آیا شما یک بیننده واقعی ( انسان ) هستید و یا یک رایانه برای ساخت اسپم .
2 + 14 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .