حکومت عربستان؟

از انجايي كه عربستان قانون اساسي ندارد ساختار سياسي اين كشور به چه صورتي است؟

به رغم ساختار رسمي حاكم بركشورها كه بيانگر تعاملات فيمابين است، كشورها و از جمله كشورهاي جهان سوم، تحت تاثير يكسري از مولفه هاي غيررسمي اداره ميشوند كه بارزترين وجه اين مولفه ها، رابطه قدرت ميان افراد و گروههاي مختلف است. اين دو مولفه رسمي و غيررسمي تشكيل دهنده ساختاري است كه توزيع قدرت در آن صورت مي گيرد. عربستان سعودي يكي از كشورهايي است كه عملكرد اين مولفه ها در آن جالب توجه است. در عربستان سعودي چند گروه اصلي قدرت را در دست دارند كه اين گروهها گاه در امتداد هم و گاه در تعارض با يكديگر حركت مي كنند. هر يك از اين گروهها، خود داراي زير مجموعه هايي است كه پيوند و رابطه قدرت ميان آنها را گسترده تر نموده است. ساختار و منابع قدرت درست است كه در اين كشور قانون اساسي به معناي مدرن امروزي كه اختيارات پادشاه مبتني بر آن تعريف شود و نيز حزب سياسي وجود ندارد، اما در واقع تفكيك قوا و محدوديتهايي بسيار بر قدرت پادشاه اعمال ميشود. از جمله اينكه سنتهاي سياسي و حكومتي در عربستان به جاي خودرايي، مبتني بر اجماع(Consensus) و به جاي ايدئولوژيگرايي صرف، مبتني بر عملگرايي بهره مند از ايدئولوژي است. نتيجه آنكه سيستم حكومتي عربستان سعودي توانسته است بر خلاف آنچه كه بسياري از منتقدان خارجي مي پندارند، مشروعيت خود را بر پايه هايي مستحكم در داخل بنا نمايد. قدرت پادشاه توسط قطبهاي قدرت ديگر خارج از خاندان سلطنتي چون دين و مذهب و علماي ديني، عرف و آداب و رسوم، تكنوكراتها، فعالان تجاري و تا حدودي با حصول اجماع ميان قبايل اصلي سرزمين عربستان، تنظيم ميشود. مطابق با اصل ۴۴ نظامنامه حكومت عربستان، دولت عربستان بر سه قوه استوار است؛ قوه مقننه، مجريه و قضاييه، اين سه قوه در انجام وظايف خود بر مبناي اين قانون و قوانين ديگر به گونه اي هماهنگ عمل كرده و در عين حال پادشاه مرجع تمام اين قوا به شمار مي آيد. پادشاه، رئيس حكومت، نخست وزير و رئيس قوه مجريه بوده، و مرجع تمامي قواي سه گانه محسوب ميشود و مرجع تمامي قواي سه گانه محسوب مي شود و تمامي عزل و نصبها با دستور او صورت مي گيرد. بخش ديگري از واقعيت كه اغلب ناديده گرفته ميشود اين است كه بسياري از شاهزادگان سعودي كه داراي تحصيلات عاليه هستند، در بخشهاي مختلف اجرايي كشور خود دستاندركار بوده و ائتلافهايي عمده با تكنوكراتها، بازرگانان برجسته و ساير گروههاي قدرتمند كشور تشكيل داده اند. تقريبا در تمام موارد، تصميم سازي در امور مهم، مستلزم ايفاي نقش هم شاهزادگان و هم تكنوكراتها است. تكنوكراتها و بازرگانان عمده، هم به عنوان مشاوران پادشاه و هم در مقام تصميم گيرنده در امور اجرايي و عملياتي از نفوذ چشمگيري برخوردار هستند. از اين رو به نظر ميرسد حكومت در عربستان سعودي نوعي نظام سلطنتي مبتني بر اجماع و وفاق عام ميان خاندان حاكم، نهاد مذهب و بسياري ديگر از اشخاص، خاندانها وگروهاي مختلف است و نه حكومتي مطلقه بر مبناي اراده صرف فرد حاكم. زيرا ثبات را منوط به حفظ پادشاهي مي‌دانند. كما اينكه پادشاهي در عربستان يك پادشاهي موروثي تلقي نشده و از طرف ديگر، پادشاهي مشروطه نيز نمي باشد. در پادشاهي سعودي، تمامي اقدامات مبتني بر آموزه‌هاي سلفي است كه نگرش مذهب حنبلي را شامل مي‌شود. اين نگرش در حوزه اقتصاد و تجارت خيلي باز است، اما در حوزه حقوق خانواده و رفتارهاي اجتماعي از جمله محافظه‌كارترين نگرش‌ها محسوب مي‌شود. گروههاي صاحب قدرت 1- خانواده سلطنت اولين و موثرترين گروه قدرتمند در عربستان سعودي را خانواده سلطنت تشكيل مي دهد. خانواده سلطنت به طور مختصر «آل سعود» نام دارد ولي همين عنوان مختصر داراي انشعابات متعددي است كه در اين ميان چهار خانواده مهم قابل شناسايي هستند. در حقيقت اين چهار خانواده با كمي شدت و ضعف صاحبان اصلي قدرت در عربستان سعودي هستند. اصلي ترين خانواده آل سعود، آل فيصل است. اينان نوادگان عبدالعزيز، پدر بزرگ فيصل بن تركي هستند و تعداد اعضاي آن بيش از چهارهزار نفر را شامل مي شود. از زمان به قدرت رسيدن فهد در سال ۱۹۸۲، با نفوذترين شاخه آل فيصل، آل سديري بود. اين خانواده، همان خانواده اي است كه فهد از آن است. در خاندان آل فيصل مهمترين خانواده، خانواده سديري است. دومين خاندان مهم آل سعود، آل ثنايان است. آل ثنايان بدان دليل كه از متحدين نزديك آل سديري هستند، از جايگاه مهمي در ساختار سياسي عربستان برخوردارند. برخلاف خاندان آل فيصل كه قدرت سياسي و نظامي عربستان را در اختيار دارند، آل ثنايان جزء شاخه غيرنظامي آل سعود محسوب مي شوند. آل ثنايان بخش ديگري از قدرت خود را از همبستگي سببي با خاندان شيخ العماء اخذ ميكنند. سومين خاندان بانفوذ در خانواده آل سعود، خاندان آل جيلاوي است. اينان از نسل برادر فيصل بن تركي، پدر بزرگ عبدالعزيز هستند. يكي از بازترين اختلافات درون خانوادگي، اختلافي است كه بين آل جيلاوي و دو خاندان ديگر يعني آل فيصل و آل ثنايان وجود دارد. اختلافات به سالهاي ۱۹۶۰ برميگردد كه افرادي از اين خاندان نسبت به سياست و حكومت در عربستان اعتراض كردند و در اين مسير با گروه ديگري از شاهزادگان و علماء براي سرنگوني حكومت آل فيصل متحد شدند. در اصل، آل جيلاوي معتقد بودند كه بعد از ترور فيصل، نوبت آنها است كه سمت پادشاهي سعودي را بر عهده گيرند. چهارمين خاندان درون آل سعود، آلكبير نام دارد. اينان بر خلاف آل سديري، آل ثنايان و آل جيلاوي كه از نوادگان عبدالعزيز بودند، از نسل اولين عموزاده عبدالعزيز بنام سعود آل كبير بودند. شايد به همين دليل باشد كه اصولاً شاهزادگان اين خانواده هيچگاه در رديف نامزدي براي سمت جانشيني پادشاه قرار نگرفتند. محمدبن سعود كه نبايد با محمدبن عبدالعزيز آل سعود اشتباه گرفته شود، از جمله شاهزادگاني محسوب مي شود كه از قبيله آل كبير مورد احترام كل خاندان آل سعود است. 2- رهبران مذهبي علاوه بر خاندان آل سعود، يكي از نيروهاي متنفذ و تاثيرگذار بر سياست و حكومت در عربستان سعودي، علما يا رهبران مذهبي هستند. عربستان سعودي يكي از معدود كشورهايي است كه رهبران مذهبي و علما تا به اين اندازه در آن صاحب نقش هستند. رشد علما و رهبران مذهبي در عربستان سعودي بيشتر بدليل آن است كه يكي از كاركرد اين علما مشروعيت دادن مذهبي به قوانين آل سعود است. با اينحال دامنه عملكرد علما بيشتر به مباحث مذهبي، قضاوت، وكالت، تدريس در حوزه هاي علميه، و امامت نمازگزاران در مساجد محدود مي شود. شوراي علما در اصل نهادي است كه در سال ۱۹۷۱ توسط فيصل و با هدف تبادل نظر و مشاوره منظم بين پادشاه و تشكيلات مذهبي ايجاد گرديد. 3- قبايل قبايل از ديگر نيروهايي است كه در ساخت قدرت در عربستان سعودي عنصر مهمي قلمداد ميشوند. عربستان داراي هشت قبيله اصلي و حداقل پانزده قبيله فرعي است. قبايل نقش مهمي در تامين نيروهاي گارد ملي ايفا ميكنند. علاوه بر نقش آفريني در ارتش، سران قبايل همچنان تصميم گيرندگان اصلي در سطح محلي هستند و لذا دولت مركزي ناچار است آنها را در تصميم گيري ها سهيم كند و براي آنها در ساختار قدرت جايگاه خاصي قائل شود. 4-بازرگانان خانواده هاي بازرگانان سنتگرا كه داراييهاي آنها با آل سعود نيز برابري ميكند از ديگر گروههاي ذي نفوذ و تاثيرگذار بر سياست و حكومت در عربستان هستند. در دوران طولاني سلطنت عبدالعزيز، خانواده سلطنتي در زمينه مسائل مالي، وابسته به حمايت خانواده هاي بازرگاني بودند. پس از تبديل شدن نفت به يك منبع درآمد ثابت براي دولت، رابطه آل سعود و خانواده هاي بازرگان نيز تغيير كرد؛ زيرا آل سعود ديگر نيازي به حمايت مالي اقوام بازرگان نداشتند. با اين وجود، خانواده هايي كه به تقاضاي آل سعود با دريافت وام پاسخ مثبت مي دادند، بعنوان پاداش، برا ي بستن قراردادهاي اقتصادي در اولويت قرار مي گرفتند. در سال ۱۹۷۳ رشد و توسعه اقتصادي عربستان سعودي موجب ظهور طبقه جديدي از بازرگانان شد كه مورد مشورت قرار ميگيرند و اعضاي آنها در سمتهاي دولتي همچون هيات وزيران و هيات نمايندگي سياسي منصوب ميشوند. 5- تكنوكراتهاي جديد از ديگر گروههاي مهم و ذينفوذ در عربستان سعودي طبقه جديد متخصصان و افراد حرفه اي هستند كه بدليل تغييرات اجتماعي ناشي از طرح هاي توسعه اي رشد كرده اند. اينان شامل نخبگان شهرنشين و تحصيلكرده غرب هستند كه برخاسته از دو طبقه بازرگان و خانواده هاي پائين جامعه هستند. اين طيف از نخبگان عمدتاً در پيشبرد برنامه هاي توسعه اقتصادي عربستان به كار گرفته ميشوند و ورود آنها به عرصه سياست تنها در صورتي امكان پذير است كه التزام عملي به قوانين پادشاهي داشته باشند. متخصصان و افراد حرفه اي در عين حل يكي از مهمترين نيروهاي تجديدنظرطلب در عربستان محسوب مي شوند. اينان به اشكال مختلف خواهان دگرگوني ساختاري در سيستم سياسي موجود و تشكيل نهادهايي همچون پارلمان، قوه قضائيه بدون نظارت علما و نيز بازنگري در قوانين غيردمكراتيك شدهاند. جنگ قدرت وآينده سياسي نزاع بر سر تقسيم قدرت به عنوان مسئله اي ديرينه در خاندان پادشاهي عربستان سعودي، همواره سلطنت سعوديها را به چالش طلبيده است. بطوريكه در صورت وقوع بحران پادشاهي در عربستان، دربار سعودي با چالشهاي جدي كه تهديد كننده قدرت آنان خواهد بود، مواجه خواهد شد. خاندان آل سعود از سال ۱۹۳۲ ميلادي بر عربستان حكمراني ميكنند. ملك عبدالعزيز، به عنوان اولين پادشاه عربستان منشوري دارد كه در آن آمده است: « تازماني كه پسران من زنده اند قدرت به نوه هايم نخواهد رسيد.» از اين حيث برخلاف نظام هاي سلطنتي ديگر كه قدرت از پدر به پسر مي رسد، درخاندان سعودي قدرت به برادران پادشاه انتقال مييابد و به همين علت است كه در اين كشور قبيلهاي، شاهزادهها با پادشاهان سعودي اختلاف سني زيادي ندارند. بنابراين بافت قدرت در عربستان سعودي پيچيده است و اين پيچيدگي همواره هوس رسيدن شاهزادگان سعودي به قدرت را تشديد كرده است. از زمان مرگ ملك عبدالعزيز موسس دولت آل سعود در سال ۱۹۵۳ تاكنون پنج پادشاه پس از وي قدرت را در اين كشور در دست گرفته‌اند. ريشه معضلات نظام سياسي و اجتماعي عربستان تا حدود زيادي نشات گرفته از ساختارهاي سياسي فرهنگي و اجتماعي اين سيستم است كه در يك نگاه كلي به نظر ميرسد نظام مذكور در نبردي نااميدانه با اين مشكلات ساختاري به سر مي برد كه به شكلي بنيان آن را تحليل ميبرد. نظام سعودي از آغاز پيدايش هيچگاه از يك نظام سياسي مطلوب وكارآمد برخوردار نبوده است، به همين دليل اين رژيم هيچگاه رشد سياسي متناسب با توانايي اقتصادي خود نداشته و پس از چند دهه از ظهور آن همچنان براساس سنتهاي قبيلهاي عمل مينمايد. جنگ قدرت و نيز ديدگاهها و توانمنديهاي نه چندان قوي رهبران سعودي هيچ گاه به اين دولت اجازه نداده است كه به اصلاح واقعي سيستم سياسي خود بپردازد. اين روند موجب ناكارآمدي وسيع در سيستم سياسي اين كشور شده كه در شرايط بحراني كنوني منطقه و جهان آثار خود را در زمينه هاي مختلف نشان ميدهد. ( ساختار سياسي قدرت در عربستان سعودي ، دورنماي تحولات ، كامران كرمي، پايگاه اطلاع رساني مركز مطالعات خليج فارس ؛ www.persiangulfstudies.com/fa/index.asp?p=pages&id=757)

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

محتویات این فیلد به صورت شخصی نگهداری می شود و در محلی از سایت نمایش داده نمی شود.
  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd> <br>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
این سوال برای آزمایش کردن شما است که آیا شما یک بیننده واقعی ( انسان ) هستید و یا یک رایانه برای ساخت اسپم .
9 + 1 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .