حماسه نهم دي؟

نهم دي چرا بزرگ است؟ روز نهم دي چرا گرامي داشتني و بزرگ شمردني است؟ كدام حقيقت نهفته در 9دي به اين روز بزرگي مي بخشد؟

نهم دي تمثيلي از ماجراي عاشوراست كه در يك نيم روز اتفاق افتاد اما نقطه عطف و سرفصل تاريخ شد. خداوند در نهم دي درست مانند عاشورا، براي مشيت «انّي جاعل في الارض خليفه» و پرسش «اتجعل فيها من يفسد فيها و يسفك الدّماء» حجت اقامه كرد. قيام نهم دي در حالي با قدم هاي محكم ملت ايران قامت افراشت كه برخي كله گنده هاي عالم سياست، شتر سرخ موي فتنه را راه انداخته بودند يا در حال سواري دادن بودند و يا حداكثر با حيرت دست و پنجه نرم مي كردند. رجالي كه خود را براي روزگار تندباد نساخته بودند، خيلي كه هنر كردند، كوشيدند كلاه خود را نگه دارند و سواري ندهند. بماند كه برخي رجال پرطمطراق، در آن 8-7 ماه هم خوب سواري دادند و هم خوب دوشيده شدند و اعتباري براي خود باقي نگذاشتند.
اما داستان مردم، داستان ديگري بود. روز ششم دي (عاشوراي سال 88) و متعاقب آن نهم دي، روز تقدير مختار دو صف بود. «حتي يميز الخبيث من الطيب تا پاك و ناپاك از هم متمايز گردد». 8ماه خون دل، كم نبود براي مردمي كه ناباورانه مي ديدند سابقه داراني از جبهه خودي به سوي جبهه دشمن مي شتابند. اما با تقدير خودساخته چه مي شد كرد كه خدا به فرستاده عظيم الشأن خود فرمود «ولا يحزنك الذين يسارعون في الكفر... آنها كه به سوي كفر مي شتابند، تو را محزون نكند. همانا آنها هيچ آسيبي به خدا نمي رسانند و خداوند اراده كرده كه هيچ بهره اي براي آنان در آخرت قرار ندهد... چنين نبود كه خداوند مومنان را همان گونه كه هستند واگذارد تا اينكه خبيث را از طيّب جدا كند» (آيات 176 تا 179 سوره آل عمران). اين همان حقيقتي بود كه اميرمومنان درباره پيوستن برخي همراهان سهل بن حنيف انصاري (حاكم مدينه) به اردوگاه معاويه يادآور شد و خطاب به سهل نوشت« از فوت شدن شمار آنان و محروميت از ياري آنان متأسف نباش كه همين براي انحراف و گمراهي آنان كفايت مي كند. فرار آنها از هدايت و حق و شتافتن آنان به سوي نابينايي و ناداني، براي فرونشاندن سوز دل تو بس است. آنها اهل دنيا بودند كه به آن رو كردند... به خدا سوگند هرگز از ستم نگريختند و به عدالت نرسيدند و ما در اين امر اميد داريم كه خداوند سختي هاي آن را نرم و ناهمواري اش را هموار فرمايد»(نامه 71 نهج البلاغه).
عاشوراي سال 88 و نهم دي متعاقب آن، آخرين اتمام حجت بود تا آنها كه لغزيده و ماجرا را بد فهميده بودند، جبران كنند و بازگردند. كار بلوا و آشوب كه به ايستگاه عاشورا رسيد، پرده از چهره حق نماي باطل به تمامي كنار رفت. اگر كسي به اشتباه در مسير فتنه رفته و تا آن روز حقيقت ماجرا را درنيافته بود، آن ايام فهميد كه فقط پرده اي از حق بر چهره باطل كشيده اند و انتخابات و رأي و تقلب صرفا دستاويزي براي گرفتن انتقام از ملت و نظام و اسلام و انقلاب است. اما فرقه اي كه دانسته پيمان وفاداري به انقلاب و اسلام را شكسته بودند، در هيبت منافقين درآمدند. «پس خداوند نفاق را در دل هاي آنان قرار داد به خاطر وعده اي كه با خدا كرده بودند و خلاف آن عمل كردند» (آيه 77 سوره توبه) و « به خاطر نقض پيماني كه كردند، آنها را لعنت كرديم و دلهاي آنان را اهل قساوت قرار داديم، كلام حق را از جايگاه خود تحريف و منحرف مي كنند» (آيه 13 سوره مائده). مردم غيرتمند و خشم آگيني كه روز نهم دي فرياد مي زدند «لعن علي عدّوك يا حسين...»، از جماعتي برائت مي جستند كه حرمت شكنان بي سر و پاي روز عاشورا را «مردمان خداجو» خطاب كردند و ملازم بهائيان و سلطنت طلبان و سازمان منافقين تا آخر خط سقوط رفتند. آنها نه تنها به سينه دشمنان طمع كار نكوبيدند بلكه به قول رئيس رژيم كودك كش صهيونيست «پياده نظام» دشمن شدند، كه راست بود حكم و سنت الهي؛ «انّما استزلّهم الشيطان ببعض ما كسبوا. همانا شيطان پاي آنها را به خاطر اندوخته و رفتار گذشته شان لغزاند» (آيه 155) آل عمران.
وقتي نسبت به نايب امام زمان(عج)- حضرت امام خميني- در سال 79بدگويي شد (اظهارات يكي از مسافران كنفرانس برلين مبني بر اينكه خميني به موزه تاريخ خواهد رفت) و همين حضرات مدعي خط امام، ذره اي نفرت از اين سخن نشان ندادند معلوم بود كه كمتر از 10 سال بعد، با جماعتي هم پياله و هم مسير شوند كه علنا در بحبوحه فتنه سبز گفتند و نوشتند «مسئله اول جنبش سبز، نه انتخابات و حتي رهبري و قانون اساسي بلكه اصل اسلام است». اين نفاق ذره ذره ساخته شد و دست كم طي20 سال قوام گرفت و تبديل به سنگواره شد. سنگ البته استعاره اي ناتمام است در برابر قلبي كه از نفاق مالامال شود و درمانش نكنند.«ثم قست قلوبكم من بعد ذلك فهي كالحجاره او اشدّ قسوه ... پس از آن دلهاي شما را قساوت گرفت، چونان سنگ يا سخت تر از آن؛ و حال آن كه از بعضي سنگ ها نهرهاي آب مي جوشد...»(آيه 47 سوره بقره). مردم به تدريج در آن روزگار پرماجرا ديدند كه كار اردوكشي خياباني چگونه در كمتر از 3 ماه به نوكري اسرائيل در روز قدس و شعار نه غزه نه لبنان كشيد و سپس به جسارت عليه تصوير حضرت امام و دهن كجي عليه نام اسلام در عنوان بلند «جمهوري اسلامي» انجاميد و بالاخره سر از معاضدت آل سفيان و آل يزيد و آل مروان درآورد.
فتنه سال 88 را منافقين و مرجفين، به عنوان جنگ نيابتي دشمن پديد آوردند. آنها كه پرونده جفا و جنايت هايشان سبك تر است، سياستمداراني بودند كه به دشمن سواري دادند و بازيچه و بهانه آشوب شدند. اما ديگراني بودند كه دانسته و با تشخيص، كار پياده نظام دشمن را در روز جنگ احزاب كردند و از مدت ها پيش در حال شايعه سازي، سياه نمايي و خالي كردن دلها در برابر جبهه استكبار بودند. فهرست كساني كه در دهه گذشته به بزرگ نمايي قدرت دشمن و تحقير و ارعاب جبهه ملت ايران پرداختند، هنوز به اوراق تاريخ نپيوسته و از يادها نرفته است. آنها كه گفتند ديگر مقابل آمريكا نمي شود ايستاد و بايد جام زهر تسليم را سر كشيد و دفاع از اساسي ترين حقوق ملت در برابر استعمار و استكبار را سرزنش كردند، آيا جز به سنت منافقين در جنگ احزاب اقتدا كردند؟ آيا اين همنوايي با جبهه استكبار، صرفاً از سر تصادف بود؟ مگر تصادف هم در جهان نظم و قاعده امكانپذير است؟ اگر سنخيت نبود كه آن تجانس كم سابقه ميان فعالان فتنه و سران جبهه استكبار و زعماي گروهك نفاق پديد نمي آمد؟!
آقاي مايكل لدين مشاور سابق امنيت ملي آمريكا، يك سال بعد از فروكش كردن فتنه (7 دي 98) در بنياد نومحافظه كار «دفاع از دموكراسي FDD» تصريح كرد «ما روزي خواهيم نشست و در مورد تاريخ پنهان جنبش سبز صحبت خواهيم كرد و همه شما خواهيد گفت كه جنبش سبز از سال 2009 [1388] شروع شد اما من به شما مي گويم كه ما مي دانيم و مي توانيم مستند كنيم كه ريشه اين حركت به اواسط دهه 1980 [سالهاي 66-1365] برمي گردد كه در طول مراحل مختلف تكامل پيدا كرده است. من حرف هاي بيشتري براي گفتن در اين باره دارم اما همين جا سخنانم را قطع مي كنم». لدين ششم مهر همان سال به ماجراي ارتباط با دفتر نخست وزيري ايران در دولت ريگان- كه خود مشاور امنيت ملي آن بود- پرداخته و به راديو فردا گفته بود «آنچه من به آن اعتقاد داشتم، وجود افرادي است كه خواهان رابطه با آمريكا بودند. اين افراد چه كساني بودند؟ كساني كه ما با آنها وارد گفت وگو شديم. افرادي از دفتر نخست وزيري بودند، از دفتر ميرحسين موسوي و اطرافيانش».
دشمن در مدت 02 سال فتنه را خوب ساخت و پرداخت. تابلوي انحرافي كه برافراشته و آدرس اشتباهي كه مي دادند، ظاهراً با اصل مو نمي زد. اما مردم آزاده و بي غل و غش ايران، عبرت هاي تاريخ را آويزه چشم و گوش داشتند. اينكه سابقه و بزرگي اشخاص نمي تواند عرصه را بر حق تنگ كند. اينكه هم زبان و هم آهنگ دشمن نمي تواند دوست ارزيابي شود. اينكه امامت و رهبري، امان جامعه اسلامي از تفرقه و تجزيه است. اينكه فقط با ايستادن پاي ولايت فقيه مي توان كشور را بيمه كرد. و اينكه رجال اهل تكبر و تعصب باطل را نه همراهي كه بايد بايكوت كرد. به تعبير اميرمؤمنان در خطبه قاصعه «بر حذر باشيد از اطاعت بزرگاني كه به خاطر حسب و نسب تكبر مي ورزند... كه آنها اساس تعصب باطل، و پايه و ستون هاي فتنه و آشوبند... و اطاعت نكنيد مدعياني را كه با صفاي باطن خود تيرگي هاي آنان را آشاميديد و سلامتي خود را با بيماري آنان آميختيد و باطل آنان را در حق خود وارد ساختيد ... پس همراهي كنيد هر كاري را كه امت هاي پيشين را ملازم عزت كرد و دشمنان را از آنان دور ساخت و آن كارها، دوري از تفرقه و التزام به الفت و پافشاري بر آن و توصيه همديگر به اين الفت و اتحاد است».
هنر مردم بردبار و بينا و پايدار ما كه حماسه نهم دي تجلي اعظم آن بود، در اين است كه نه تنها «منافقين» بلكه فراتر از آن، «نفاق» را به خوبي شناخته اند. رنگ به رنگ شدن و رنگ عوض كردن، غبارافكني و تشنج آفريني، خوش گفتاري و بدكرداري و پنهانكاري، معارضه با آسايش عامه، يأس آفريني و نااميد سازي، نان و نام به يكديگر قرض دادن، بحران سازي و اشك تمساح براي رنج هاي مردم ريختن، براي هر تابلوي حقي مشابهي گمراه كننده سرپا كردن و براي هر مسير مستقيم راه انحرافي كشيدن، شبهه افكني و باطل آرايي را سرلوحه حركت خود ساختن و سيماي حق را كدر نمودن، راه حق را سخت و بيراهه باطل را هموار نماياندن، و براي هر قلبي بهانه اي براي رخنه جستن و همرنگ شدن، اينها علامت هاي نفاق- به تصريح مولاي متقيان در خطبه 491 نهج البلاغه- است و هنر مردم خوب و خدايي ما در فتنه پيچيده سال 88 اين بود كه نه تنها به منافقين فتنه گر سواري ندادند بلكه تأسي به پرچمداران بزرگ سپاه اميرمومنان علي عليه السلام كردند كه مشخصه آنها استقامت و صبر و بصيرت بود. الا و لايحمل هذا العلم الا اهل البصر و الصبر و العلم بمواضع الحق. امت امام خميني و امام خامنه اي خوب مي فهميدند كه جبهه حق و باطل عوض نمي شود، حتي اگر شماري از اعضاي جبهه حق زير پرچم باطل جمع شوند.
آن يوم الله بزرگ- نهم دي- تمام شدني و به تاريخ پيوستني نيست همان گونه كه عاشورا. زير نور آن مصباح روشن از بصيرت و صبر، دو جبهه اصلي كاملا آشكار و دقيقا معلوم است كه كدام رجال و حلقه هاي سياسي به ضرب و زور فشار دشمن، زبانشان عليه جبهه خودي دراز مي شود. 3 سال پيش حجت با اين جماعت تمام شد و اگر بار ديگر بخواهند در برابر جبهه حق گردن فرازي كنند، اين بار گردن هايشان خواهد شكست. «اگر منافقان و مرجفون (شايعه سازان و دروغ پردازان و يأس آفرينان) و آنها كه دلهاي آنان بيمار است، دست از كار خود بر ندارند، تو را بر ضد آنان برمي انگيزيم، پس جز مدت كوتاهي در كنار تو در اين شهر نمي توانند بمانند. آنها طرد شده و ملعونند و هر جا يافته شوند، بازداشت شوند و به سختي به هلاكت برسند. اين سنت الهي در اقوام پيشين است و هيچ تغييري در سنت الهي نخواهد يافت» (آيات 06 تا 26 سوره احزاب).
آن اقيانوس بزرگ ملت در روز نهم دي كه به تعبير روزنامه نيويورك تايمز «بزرگ ترين راهپيمايي پس از تشييع پيكر آيت الله خميني در سال 1989 بود»، همچنان مواج و خروشان است.
اين گردبادهاي به غيرت درآمده
تسليم رهبرند كه طوفان نمي كنند
محمد ايماني، کيهان، پنج شنبه 7 دی 1391

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

محتویات این فیلد به صورت شخصی نگهداری می شود و در محلی از سایت نمایش داده نمی شود.
  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd> <br>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
این سوال برای آزمایش کردن شما است که آیا شما یک بیننده واقعی ( انسان ) هستید و یا یک رایانه برای ساخت اسپم .
3 + 0 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .