تفاوت نظام امامت با سلطنت

آيا انتخاب رهبر مسلمين از زمان پيامبر اكرم(ص) تاآخرين امام معصوم كه در واقع از پدر به پسر رسيده ، همان شكل موروثي خلافت و انتخاب وليعهد است نمي باشد؟

با سلام پرسشگر محترم، فرق اساسي ميان امامت و رهبري با حكومتهاي غيرالهي(طاغوتي) اعم از دمكراتيك و يا سلطنت اين است كه در اولي، فرد براساس يكسري ويژگيها و ملاكهاي الهي از طرف خداوند نصب مي­شود و در صورت پذيرش و مقبوليت مردمي به تشکيل حکومت مي پردازد در حاليكه در حكومتهاي موروثي، افراد فقط به دليل وابستگي خوني حكومت را از پدر به ارث مي­برند. يا در حکومت هاي دمکرات صرافا بدليل اقبال مردم , حق حکومت مشخص مي شود. در بحث امامت، امام به اذن الهي رهبري كل كائنات و ملك و ملكوت را از امام قبلي به ارث مي­برد كه حكومت بر انسانها نيز جزء آن است و هدف از اين حكومت نيز تلاش در جهت حاكميت الله و دين اسلام و اجراي آموزه هاي دين در سطح جامعه است. در حاليكه در حكومتهاي موروثي اصالت با قدرت است و حكومت براي مطامع شخصي و مصالح گروه حاكم قدم برمي­دارد. از آنجاييكه اجراي احكام الهي نياز به نوعي از عصمت و دوري از اشتباه نزد فرد است بنابراين اين خصوصيت بايد از سوي خداوند تأييد شود و كس ديگري اين علم را ندارد كه تشخيص دهد چه كسي صلاحيت رهبري مردم را از سوي خداوند دارد. بعضى از دلايل، آيات و رواياتى است كه اوصاف و شرايط كارگزاران و وظايف آنان را بيان مى‏كند. وظايف ذكر شده در آنها، تنها با حكومت دينى و حاكميت سياستمداران دين باور، دين شناس و معتقد به اجراى احكام الهى، سازگار است. اين آيات - به دلالت مطابقى و يا التزامى - شرايط زير را براى رهبر لازم يا مفيد مى‏داند: 1.قدرت و توانايى‏ قرآن مجيد درباره فلسفه اعطاى فرمانروايى به طالوت مى‏فرمايد: إِنَّ اللَّهَ اصْطَفاهُ عَلَيْكُمْ وَ زادَهُ بَسْطَةً فِي الْعِلْمِ وَ الْجِسْمِ وَ اللَّهُ يُؤْتِي مُلْكَهُ مَنْ يَشاءُ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلِيمٌ؛ بقره (2)، آيه 247. «خدا او را بر شما برترى بخشيده و در دانش و نيرو فزونى بخشيده است. خداوند پادشاهى خود را به هر كه خواهد مى‏دهد، و خداوند گشايش‏گر و دانا است». 2. امانت‏دارى و تعهد حضرت يوسف براى پذيرش خزانه‏دارى - كه مسؤوليتى حكومتى است - خود را با وصف دانا و امين بودن معرفى كرد: قالَ اجْعَلْنِى عَلى‏ خَزائِنِ الْأَرْضِ إِنِّى حَفِيظٌ عَلِيمٌ؛ يوسف (12)، آيه 55. «مرا بر خزانه‏هاى اين سرزمين بگمار كه من نگاهبان (امين) و دانايم». 3. علم‏ بر اين مسأله آيات ذكر شده بالا دلالت دارند. 4.عدالت پيشگى‏ قرآن مجيد در اين باره به نحو استفهام انكارى مى‏فرمايد: هَلْ يَسْتَوِى هُوَ وَ مَنْ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ هُوَ عَلى‏ صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ؛ نحل (16)، آيه 76. «... آيا آنكه به عدالت فرمان مى‏دهد و بر صراط مستقيم قرار دارد و او [غيرعادل و هدايت نايافته ]برابرند؟»؛ يعنى، هرگز چنين نيست و لاجرم پيروى از غيرعادل و كژروان جايز نيست. 5. بودن در صراط مستقيم‏ بر اين مطلب آيه پيشين گواهى مى‏دهد. 6. بصيرت و پيروى از وحى‏ قُلْ هَلْ يَسْتَوِى الْأَعْمى‏ وَ الْبَصِيرُ أَ فَلا تَتَفَكَّرُونَ؛ انعام (6)، آيه 50 «بگو: آيا نابينا و بينا مساوى‏اند؟! پس چرا نمى‏انديشيد؟» 7. هدايت يافتگى و هدايت‏گرى‏ أَ فَمَنْ يَهْدِى إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ يُتَّبَعَ أَمَّنْ لا يَهِدِّى إِلاَّ أَنْ يُهْدى‏ فَما لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ؛ يونس (10)، آيه 35. «آيا كسى كه هدايت به سوى حق مى‏كند، براى پيروى شايسته‏تر است، يا آن كس كه خود هدايت نمى‏شود مگر هدايتش كنند؟ شما را چه مى‏شود، چگونه داورى مى‏كنيد؟!» 8.ايمان‏ أَ فَمَنْ كانَ مُؤْمِناً كَمَنْ كانَ فاسِقاً لا يَسْتَوُونَ؛ سجده (32)، آيه 18. «آيا آنكه ايمان آورده است همچون كسى است كه فاسق است؟! نه، هرگز اين دو برابر نيستند». اين آيه داراى استفهام انكارى است و با نفى يكسان انگارى، اولويت انسان مؤمن را در جهات مختلف - از جمله در مسأله زمامدارى - تثبيت مى‏كند. بايد توجه داشت كه پيامبر اكرم و ساير ائمه معصومين، فقط دستور خداوند را به مردم ابلاغ مي­كردند و لاغير. اينگونه نبوده است كه چون فلان شخص فرزند امام است شايستگي به ارث بردن امر امامت را دارد بلكه اين فرمان الهي و تشخيص اوست كه از سوي ائمه اطهار اجرا شد. براي نمونه امامت حضرت ابراهيم نيز بنا به تصريح قرن كريم به دستور خداوند به وي اعطا شد و ايشان بعد از تحمل امتحانات مختلف و سنگين به اين امر خطير برگزيده شدند. وَإِذِ ابْتَلَى إِبْرَاهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَاماً قَالَ وَمِن ذُرِّيَّتِي قَالَ لاَ يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ. (بقره/124) و وَجَعَلْنا مِنْهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنا لَمَّا صَبَرُوا وَكانُوا بِآياتِنا يُوقِنُونَ. (سجده/24). رسيدن به مقام امامت،‌ لياقت و شايستگى مى‌خواهد و خداوند از آن با كلمه عهد خود ياد مي­كند كه به ظالمين نمي­رسد. به همين جهت كسانى را كه خداوند به اين مقام برگزيد، در ابتدا آنها را مورد امتحان سخت و آزمايشهاى گوناگون قرارمي­دهد كه نمونه آنان حضرت ابراهيم مى‌باشد. آن حضرت نيز پس از موفقيت در اين آزمونهاي الهى، به مقام امامت نايل شد. بنابراين در انتصاب الهي و سلطنت موروثي هر چند شايد در ظاهر هم شكل به نظر بيايد ولي در محتوي و غايت با هم در تضادند. پس اينكه امامان شيعه ـ به غير از امام حسين (ع) ـ همگي امامت را از پدران خود گرفته اند، دليل بر ارثي بودن امامت نيست. بلكه از آن جهت است كه انساني با آن مشخّصات كه براي امام گفته شد ، يقيناً بايد از والديني پاك سيرت متولّد شود و در بهترين محيط هدايتي رشد يابد. جاي تعجّب نيست كه چرا همه ي امامان از نسل رسول خدا (ص) و علي (ع) و فاطمه زهرا (س) پديد آمده اند. چرا كه محصول خوب از بذر خوب ، خاك خوب و آب و هواي خوب به عمل مي آيد. انسان داراي دو بُعد مي باشد ؛ يكي مربوط مي شود به ساختار جسماني و روحاني اوّليّه ي شخص كه دست خود شخص نيست ، و ديگري ساختار ثانوي شخص كه خود شخص آن را با اختيار خود مي سازد. شكّي نيست كه هر چه ساختار جسماني و روحاني اوّليّه ي شخص بهتر باشند رشد اختياري شخص نيز ثمربخش­تر مي شود. لذا فرزند يك حرامخور يا فرزندي كه از زنا متولّد مي شود ، استعداد انساني كمتري خواهد داشت ، اگر چه استعدادهاي دنيايي او فراوان باشد. در مقابل، هر چه نسل گذشته ي يك شخص پاكتر باشد به همان اندازه احتمال داشتن استعدادهاي متعالي نيز در او بيشتر مي شود. پس چنين كسي اگر اختيار خود را درست به كار گيرد بهتر از ديگران رشد خواهد نمود. پس عجيب نيست كه چرا امامان همه از خاندان پيغمبر خير البشر زاده شده اند. البته اين امر تنها مختصّ امامان شيعه نيست ؛ بلكه تمام انبياء و اوصياء چنين بوده اند و همه پيامبران، و اوصياي معصوم آنان، همواره از نسل انسانهاي پاك بوده اند كه ريشه در خاندان نبوّت داشته اند. نسل حجج الهي همواره نسلي پاك بوده و هيچ حجّت الهي از پدران و مادران آلوده به كفر و شرك و زنا و حرام ظهور نيافته است. حاصل مطلب آنكه: امامت ارثي نيست؛ بلكه امام بايد داراي ويژگي هايي باشد؛ و خدا بر اساس آن ويژگي ها امام را معرّفي مي كند؛ كه اين معرّفي را نصب الهي گويند. حال اگر مصاديق چنين امامتي نسل در نسل، از يك خاندان بوده اند، ناشي از يك امر خارجي است؛ و هيچ دخلي در امامت ندارد . همچنين بايد توجه داشت كه بهترين راه براي انتخاب حاكم نيز استفاده از علم الهي و فرستادگان معصوم و منتخب اوست، زيرا كه او عالم به كل شيء و اسرار هستي است. و اما بحث دمكراسي: واژه دمكراسي همانند ساير واژگان علوم اجتماعي دچار نوعي تزلزل در معناست. هر چند كه با توجه به ريشه يوناني خود به معناي حاكميت و يا حكومت مردمي آمده ولي در تعريف مختصات اين حكومت تعابير بسيار مختلف و بعضاً متضاد است. به هر حال دمكراسي اگر به معناي اين باشد كه مردم در تحقق حكومت و فعليت يافتن امر ولايت الهي موثرند، منافاتي با آموزه هاي اسلام و تشيع ندارند زيرا كه اراده خداوند بر اين قرار گرفته است كه تا اراده ملتها سرنوشت آنها را نيز تعيين كند. (ان اله لايغير ما بقوم حتي يغيروا ما بأنفسهم ( رعد آيه 11)). اما انديشمندان غربي در مفروضات آموزه دمكراسي اصولي را قرار داده اند كه با اوليات دين و آيين تشيع در تضاد است و نمي­توان آنها را پذيرفت. از جمله اين اصول عبارتند از: الف)تساوي همه انسانها با يكديگر: اين اصل كه در ماده اول منشور حقوق بشر سازمان ملل و همچنين اعلامه حقوق انقلاب آمريكا و فرانسه نيز آمده، با اصل ولايت و عدم تساوي عالم و جاهل در تضاد است. ب) نفي قدسي بودن امر حكومت: در حاليكه در قرآن كريم آيات فراواني بر مقدس بودن حكومت و اختصاص آن به خداوند متعال وجود دارند. [(انعام 57 و 62)، (يوسف 40 و 67)، (قصص 70 و 88) ]. همچنين آياتي نيز دال بر عهد بودن اين رهبري دلالت دارند.[(بقره 124)، (مائده 50)، (تين 8)، (اعراف 87)، (يونس 109)] ج)پذيرش مطلق خواست و اراده اكثريت مردم: در حاليكه اولاً هيچ دليل عقلاني عقلائي دال براين پذيرش وجود ندارد و ثانياً پذيرش اين اصل مستلزم خلاف دانستن اقدام پيامبران الهي است زيرا كه همه ايشان لااقل در ابتداي كار خود در اقليت بودند. د) پذيرش اومانيسم: يا اصالت انسان ريشه انديشه سياسي غرب را تشكيل مي­دهد به طوريكه در امر حكومت نيز هر حكمراني را كه مردم تشخيص داده باشند بايد مورد پذيرش قرار داد زيرا كه در اين بين آموزه هاي الهي عمدتاً در تزاحم با خواست انسان بوده و اين تعارض بايد به نفع اراده انسان تمام شود. در حاليكه در دين مبين اسلام ومكتب تشيع حاكميت و مرجع داوري از آنِ الله بوده و اوست كه زمامدار لايق رهبري امت اسلام و همه جهانيان را مشخص مي­كند زيرا كه اصالت نه با اراده آدمي بلكه با اراده خداوند است و انسان به عنوان عبد و بنده او فقط بايد از اين اوامر الهي اطاعت كند تا بتواند به سعادت و خوشبختي دست پيدا كند. از سوي ديگر آيات بسياري نيز حاكميت غيرالهي(طاغوت) را باطل دانسته و پيروي از آن را موجب ضلالت و گمراهي معرفي كرده است. [(نساء 60)، (بقره 257)، (آل عمران 100)، (نساء 141)]. چالشهاي پيش روي دمكراسي در غرب به حدي جدي است كه شخصي مانند هانتينگتون را وامي­دارد تا بر خلاف همه اصول علوم اجتماعي رايج كه انسان را موجودي واجب­الخطا و قدرت را نيز فساد آور معرفي مي­كردند، نوعي عصمت را براي منتخبان مردم اثبات كند. هانتينگتون در جواب اين سوال در باب دمكراسي كه مي­گويد شايد رهبران سياسي برگزيده خود آلت دست ديگران باشند. مي­گويد «چنين نظامي دمكراتيك نيست زيرا در دمكراسيها مقامات عالي تصميم گيرنده كه برگزيده شده­اند اعمال قدرت نمي­كنند آنها با ديگر گروههاي جامعه در اعمال قدرت مشاركت مي­جويند... چنين ادعاهايي همواره مطرح است و چه بسا درست هم باشد. اما تا وقتي كه صحت آنها مسلم نشده است نبايد درباره آنها چنين قضاوتي كرد. البته كار مشكلي است اما غير ممكن نيست.»[1] همانطور كه مي­بينيد وي در جاب اصلي­ترين چالش دمكراسي به عنصر وجدان دروني منتخبان يا همان عصمت پناه برده است غافل از اينكه اين مسأله نيز مسأله را حل نمي­كند زيرا كه باز هم اين سوال وجود دارد كه اين عدم استفاده از قدرت با چه تضميني تئوريزه شده است؟ جواب آن در اسلام وجود دارد كه خداوند انسانهاي پاك و الهي را از از انجام هر عمل نفساني بازمي­دارد به همين دليل است كه نظام ولايي الهي بهترين و مطمئن­ترين راه براي اداره امور حكومتي بشر از سوي خداوند متعال معرفي شده است و در اسلام نيز ائمه اطهار بر طبق همين نظام ولايي منصوب مي­شوند. به هر حال دنياي كنوني با وجود چالشهاي فراوان دمكراسي آن را ه عنوان يك اصل مسلم و يك ارزش قبول كرده است ما نيز در نظام اسلامي خود، تصميم مردم را مشروط به عدم مغايرت با احكام و آموزه هاي وحياني به رسميت شناخته­ايم و الا دمكراسي غربي چيزي نيست جز پوشش براي حاكميت ديكتاتوري اقليتي صاحبان پول و سرمايه. به همين دليل حضرت امام خميني فرموده است:« ما مى‏بينيم كه مدعيان دمكراتيك- دمكراسى- صحبت مى‏كنند، ادعا مى‏كنند لكن مكتبهاى آنها در شرق يك نحو است و در غرب يك نحو؛ در شرق با ديكتاتورى عظيم مردم آنجا مصادف هستند و در غرب هم همين طور. ما مى‏بينيم كه بعضى از اشخاص كه ادعا مى‏كنند كه ما حقوق بشر را ملاحظه مى‏كنيم و جمعيتهاى حقوق بشر در طول اين پنجاه سال كه دولت غاصب پهلوى و پسر پهلوى بر اين ملت غلبه كرد و بر اين ملت- با غصب- تمام چيزهاى اين ملت را برد، در طول اين پنجاه سال جوانان ما در حبسها به سر بردند و چه بسا جوانانى ما داشتيم كه در حبس پاى آنها را اره كردند؛ آنها راروى تاوه‏ها بو دادند و تا اين زمان آخر هم اينها در حبس بودند، در شكنجه بودند؛ دژخيمان شاهِ سابق آنها را از هستى ساقط كرد، و اين مدعيان همراهى با حقوق بشر در اين طول مدت نديديم كه يك صحبتى بكنند، يك استنكارى بكنند. ما ديديم كه، رئيس امريكا- رئيس جمهور امريكا- با اين شاه بدبخت، با اين شاه سابق ظالم بدبخت همراهى مى‏كرد و پشتيبانى مى‏كرد؛ پشتيبانى از دژخيمى كه تمام هستى ما را به باد داد. و نديديم مدعيان جامعه حقوق بشر استنكار كنند بر رئيس جمهور امريكا[2] . آن دمكراسى كه در اسلام است در ساير جاها نيست، اسم در ساير جاها هست يعنى هياهو و سر و صدا هست و تبليغات هست. همين معنى «دمكراسى» را كه اسم مى‏برند، از اين طرف و آن طرف صدا مى‏كنند، در امريكا هم همين صداهاست و در انگلستان هم همين صداهاست، در شوروى هم همين صداها هست لكن وقتى كه ما ملاحظه مى‏كنيم مى‏بينيم كه همان مسائل ديكتاتورى در همه‏شان هست! ديكتاتورى در شوروى كمتر از ديكتاتورى در امريكا نيست و كمتر از ديكتاتورى شاه ما نيست. همه ديكتاتورند منتها مى‏خواهند توده‏ها را بازى بدهند، اين الفاظ را رويش مى‏گذارند؛ اين الفاظ فريبنده رويش مى‏گذارند براى اينكه مردم را بازى بدهند[3].» پي نوشت: [1] هانتينگتون، موج سوم دمكراسي ص 13 [2] صحيفه امام ج‏6 ص : 458 [3] صحيفه امام ج‏6 ص : 494

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

محتویات این فیلد به صورت شخصی نگهداری می شود و در محلی از سایت نمایش داده نمی شود.
  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd> <br>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
این سوال برای آزمایش کردن شما است که آیا شما یک بیننده واقعی ( انسان ) هستید و یا یک رایانه برای ساخت اسپم .
19 + 0 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .