تشيع علوي و تشيع صفوي؟

خواهشمندم هر چه قدر كه در حوصله‌تان است كتاب تشيع علوي و تشيع صفوي دكتر شريعتي را اجمالا نقد کنيد

با سلام، مرحوم دكتر شريعتي ازشخصيتهاي تاثير گذار وشناخته شده در تاريخ ايران اسلامي محسوب مي شود. كه در آگاهى بخشيدن به مردم به ويژه نسل جوان وآشنا نمودن آن ها با فرهنگ اسلامي نقش مثبت و بسزايى داشت وتلاش هاي زيادي در اين زمينه انجام دادند. اما از آنجا كه وي در زمينه علوم اسلامي تخصص لازم و كافي را نداشتند و بيشتر تحصيلاتشان (جامعه شناسي)غربي بود برخي از انديشه ها و تفكراتي كه مطرح مي نمودند با نقصها و كاستي هايي روبرو بود و در مواردي با مباني ديني سازگار نبود و همين مساله موجب مخالفت و اعتراض برخي از علما و از جمله شهيد مطهري (ره ) نسبت به ديدگاهها و افكار ايشان شد . البته متاسفانه در اين ميان , برخي از ديدگاهها و نظرات در نقد انديشه و نظريات دكتر شريعتي , پا را از حد اعتدال و انصاف فراتر گذارده و با افراط و تفريط ها و نسبت هايي همراه بوده كه طبيعتاً نمي تواند ملاك ارزيابي شخصيت ايشان باشد . مرحوم شهيد مطهري در ارزيابي افكار ونظريات دكتر شريعتي فرمودند :« معتقدم نسبتهايي از قبيل سنيگري , وهابيگري به او بي اساس است او در هيچيك از مسائل اصولي اسلام از توحيد گرفته تا نبوت و معاد وعدل و امامت گرايش غير اسلامي نداشته است ولي نظر به اينكه تحصيلات عاليه و فرهنگ او غربي بوده و هنوز فرصت و مجال كافي نيافته بود در معارف اسلامي مطالعه وافي داشته باشد تا آنجا كه گاهي از مسلمات قرآن و سنت و معارف اسلامي بي خبر مي ماند حتي در مسائل اصولي دچار اشتباهات فراوان گرديده است .»( جعفر سعيدي , دكتر شريعتي از ديدگاه شخصيتها , تهران, سايه 1380,ص 108و109) دكتر شريعتي نيز با اذعان به كاستي ها و نقايص نظرات مطرح شده در كتاب ها وآثار خود در وصيت نامه خود چنين نگاشتند:آنچه از من نشر يافته به دليل نبودن امكانات و كم بودن فرصت , خام و عجولانه و پر غلط و بد چاپ شده است و تمامي آن را نه به عنوان كارهاي علمي , تحقيقي , كه فريادهايي از سر درد , نشانه هايي از يك راه , نگاه هايي براي بيداري , ارائه طريق , طرح هاي كلي از يك مكتب , يك دعوت ،جهات و ايده ها و بالاخره نوعي بسيج فكري و روحي در جامعه بايد تلقي كرد آن هم در شرايطي تبعيدي , فشار , توطئه , فرصت گذرا و حالتي كه هر لحظه اش انتظار فاجعه اي مي رفت , آن ها همه بايد تجديد نظر شود , از نظر علمي غني شود و غلط گيري معنوي و لفظي وچاپي شود.(دكتر شريعتي از ديدگاه شخصيتها , ص 80) همانطور كه مي دانيد كتاب تشيع علوي، تشيع صفوي دكتر علي شريعتي، حاصل سخنراني هاي وي در حسينيه ارشاد مي باشد بنابر اين همچون ديگر كتب علمي نوشته نشده و در واقع حاصل همان سخنراني هاي خطابي شريعتي مي باشد شريعتي در اين سخنراني هاي خطابي هدفي جز بررسي علمي به شيوه معمول را دنبال مي كرده و بيشتر به دنبال اقناع مخاطب بوده است. ملاحظاتي در زمينه كتاب تشيع علوي و تشيع صفوي: 1- كتاب حاضر نسبت به كتاب هاي علمي از شواهد كمتري براي اثبات مدعاي خود استفاده كرده است و از نظر آوردن شاهد مثال تاريخي داراي ضعف است. به صورتي كه عموما مطالب به صورت كلي بيان گرديده بدون آن كه كه شاهد مثالي براي آن آورده شود و در جايي هم كه شاهد مثال آورده شده بعضا شاهد مثال ها موارد شاذ و نادري بوده اند. 2- در اين كتاب، مرحوم شريعتي اوّلاً در اكثر مطالب سندي ذكر نمي كند؛ لذا در اين كتاب ايشان نيز مثل كتب ديگرشان كمتر مي بينيم كه به منبع معتبري اشاره شده باشد. ثانياً گاه ريشه مطالب وي به تاريخ هاي غير معتبر و مشهورات بين مردم غير متخصّص بر مي گردد. براي مثال ايشان وقتي در كتابهايشان به شخصيّت ابوذر غفاري اشاره مي كنند همواره او را با عناويني چون « بدوي بيابان گرد » ياد مي كنند، در حالي كه ابوذر مطرح در منابع اسلامي چنين نبوده است. وي درباره ابوذر غفاري گفته است: «... يك عرب بدوي بي سواد صحرا گرد قرن هفتم ميلادي در شبه جزيره گمنام و بسته عربستان چه شده است كه اكنون حرف كه مي زند، گويي پرودن است يا داستايوفسكي ... و از يك فرهنگ غنيّ سوسياليستي آگاه است ... » در حالي كه طبق نقلهاي موجود در كتب روايي شيعه ابوذر حتّي قبل از بعثت رسول الله (ص) نيز موحّد بوده، از فرهنگ بسيار بالايي برخوردار بود . وي بعد از ايمان آوردن به رسول الله (ص) چند روز بيشتر در خدمت آن حضرت نبود و به دستور آن حضرت براي تبليغ به ميان قوم خود بازگشت و در مدينه به آن حضرت ملحق شد و با اين حال از اصحاب برجسته به شمار مي رود. حتّي در برخي نقلها آمده است كه وي قبل از بعثت نماز مي خوانده است. باز در نمونه ديگري وي جمله اي از ابوذر نقل مي كند كه آن جمله در هيچ كتاب معتبر روايي يا تاريخي يافت نشد ، وي از زبان ابوذر نقل مي كند: «عجبت لمن لايجد قوتاً في بيته و لايخرج علي الناس شاهراً سيفه!... : در عجبم از كسي كه غذايي در خانه اش نمي يابد و چگونه با شمشير برهنه بر مردم نمي شورد. » ؛ اين عبارت را ما در هيچ سندي ، چه معتبر و چه غير معتبر نيافتيم و بعد از گشت فراوان آنچه يافتيم چنين بود: « اشتهر عن الصحابي الجليل ابي ذر قوله: عجبت لمن جاع ، كيف لايخرج شاهراً سيفه : در عجبم از كسي كه گرسنه است ، كه چگونه با شمشير برهنه خروج نمي كند.» (في ظلال القرآن ، ج4 ، ص284) ؛ البته خود همين ناقل نيز سندي براي مطلب فوق بيان نكرده و آن را به عنوان يك مطلب مشهور بين مردم نقل كرده. امّا تفاوت بين دو تعبير براي اهل دقّت روشن است ؛ در نقل دكتر شريعتي خروج بر مردم آمده كه كاري ضدّ اسلامي است ولي در نقل ديگر خروج است ، كه ظهور در خروج بر ضدّ حكومكت جور دارد. 3- اين كتاب اساساً قالبي خطابي دارد و آنچه در آن كمتر به چشم مي خورد رعايت اصول تحقيق علمي است. در اين كتاب اثر چنداني از ذكر منابع معتبر و جمع شواهد مضبوط و نتيجه گيري بي طرفانه از آنها ديده نمي شود. ايشان صرفاً مطالبي را بدون ذكر منبع آنها و بدون بررسي درستي يا نادرستي آن مطلب ذكر ، و در ادامه دست به نتيجه گيري مي زند. 4- كتاب دكتر شريعتي فاقد جامعيت بوده در آن تنها به ابعاد خاصّي پرداخته مي شود و هدف ايشان اين است كه نشان دهد شيعه بعد از صفويّه غير از شيعه قبل از صفويّه مي باشد و استحاله ي بزرگي در آن رخ داده است. براي مثال در اين كتاب چگونگي تكوّن شيعه و مباني عقلي و شرعي امامت مورد توجّه قرار نمي گيرد. به انشعابات شيعه و علل پيدايش آنها توجّه نشده، به منابع شيعه و معرّفي و بيان ارزش آنها و گردآورندگانشان پرداخته نشده، سير تطوّر شيعه جعفري در اين كتاب ديده نمي شود ، جايگاه عقل و نقل و شهود و ديگر ابزارهاي معرفت مورد توجّه واقع نشده، به خداشناسي و نبوّت شناسي و معاد شناسي و ديگر مباني نظري شيعه نيز پرداخت نشده است. 5- دكتر شريعتي در اين كتاب با توجه به اتخاذ روشي خطابي، نه تنها استدلال عقلي نمي كند بلكه به شدّت با فلاسفه و متكلّيمن كه كارشان استدلالي نمودن اعتقادات ديني است مخالف مي باشد. اساساً طبق تصريحاتي كه دكتر شريعتي در برخي از كتب خود نموده ، اعتقادي به بحث استدلالي از اعتقادات ندارد ؛ و معتقد است ، اسلام را بايد به گونه اي فهميد كه مورد پذيرش روشنفكران باشد. (بنگريد: بازگشت.. ، ص11 ) 6- اسلام و تشيّعي كه مرحوم شريعتي در صدد معرّفي آن مي باشد ، ملغمه اي از اسلام ، ماركسيسم ، اگزيستانسياليسم ، پراگماتيسم و سوسياليسم مي باشد. وي تا آنجا پيش مي رود كه شيعه خاصّ امير مومنان مانند ابوذر غفاري را با چهره هاي ماركسيستي مقايسه مي كند. وي در صفحه 142 كتاب بازگشت گفته است: «امّا در يك نهضت فكري و ايدئولوژيك اسلامي است كه مي بينيم يك عرب نيمه وحشي باديه به نام جندب بن جناده ... پس از چندي شده است ابوذر غفاري ... يك عرب بدوي بي سواد قرن هفتم ميلادي در شبه جزيره گمنام و بسته ي عربستان چه شده است كه اكنون حرف كه مي زند گويي پرودن است يا داستايوفسكي ... و از يك فرهنگ غنيّ سوسياليستي آگاه است ... » ، « در جامعه شناسي قرآن ، كه يك جامعه شناسي صريح طبقاتي است ، جامعه طبقه ي دائمي است. سه طبقه كه « طبقه مركّب حاكمه » را مي سازد، در سه سنبل نشان داده شده اند. فرعون: قدرت حاكمه سياسي ، قارون: قدرت حاكمه اقتصادي ، بلعم باعور: قدرت حاكمه مذهبي و فكري ... و طبقه محكوم: ناس = توده = عيال الله ؛ پيامبران وابسته به اين طبقه اند.» (بازگشت ، ص235) ؛ « خدا و پيامبر يك سوسياليست مذهبي، شباهتي با خدا و پيغمبر همكيشان غير سوسياليست خود ندارد. بلال و ابوذر و عثمان و عبدالرحمن بن عوف، همكيش هستند، ولي چقدر فاصله است بين توحيد بلال و ابوذر با آن دو نفر ديگر؟» (بازگشت ، ص247 و 248) ؛ «من در اينجا به شدّت تحت تأثير (نه معتقد) مكتب سوسياليسم اخلاقي قرن 19 آلمان هستم كه بر مبناي ايده آليسم هگل، مبارزه ضدّ بورژوازي خاصّي را آغاز كردند. » (بازگشت ، ص272) ؛ امّا درباره گرايشات اگزيستانسياليستي، اومانيستي وي رجوع شود به كتاب بازگشت، صفحات 17، 251 ، 400 ، 375 ، 395، 348 و 349)

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

محتویات این فیلد به صورت شخصی نگهداری می شود و در محلی از سایت نمایش داده نمی شود.
  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd> <br>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
این سوال برای آزمایش کردن شما است که آیا شما یک بیننده واقعی ( انسان ) هستید و یا یک رایانه برای ساخت اسپم .
3 + 12 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .