تبیین بیانات رهبر انقلاب در جمع مردم خراسان شمالی(26)؛ سه نظریه‌ درباره‌ی «استقلال سیاسی»

در بخش اول این نوشتار پیشرفت در نظام معرفتی اسلام به عنوان حرکت تصاعدی و رو به کمال انسان که تمام ابعاد وجودی او را در بر دارد تعریف شد و استقلال اصل بنیادین موجودیت جامعه و شرط لازم در شکوفایی و پیشرفت معرفی گردید؛ در بخش دوم ابعاد گسترده‌ی‌ سیاسی، اقتصادی، نظامی و فرهنگی استقلال که با هم مرتبط هستند و از همدیگر تأثیر و تأثر می‌پذیرند مورد واکاوی قرار گرفت؛ فهم دقیق و همه‌جانبه‌ی مفهوم «استقلال سیاسی» ضرورت آگاهی از نظریات و دیدگاه‌های کلان نسبت به این آموزه را برجسته می‌سازد که به علت تنوع و تکثر دیدگاه‌ها در مورد « استقلال سیاسی»، ضروری است که این آرا و نظریات مورد نقد و بررسی قرار گیرند:

در زمان کنونی مشخص است که تحقق اهداف دیگر کشور و دولت تابعی از تحقق استقلال به معنای واقعی آن است. تا زمانی که ملت و دولتی به استقلال دست نیابند، نه تنها به عنوان عضوی از جامعه‌ی بین‌الملل پذیرفته نخواهند شد؛ بلکه از انجام وظایف خود، چه در ارتباط با مسائل داخلی و چه در عرصه‌ی بین‌الملل، باز خواهند ماند.

استقلال یکی از مختصات سیاسی‌ـ‌حقوقی فرآیند ملت‌سازی است. با داشتن استقلال است که دولت خواهد توانست به خوبی کارکردهای کلان خود را انجام دهد و در مسیر پیشرفت گام بردارد. با این وجود، با توجه به روابط گسترده و به‌هم‌تنیده‌ی دولت‌ها و ملت‌ها در عرصه‌ی بین‌الملل، در مورد تحقق استقلال و امکان دستیابی به آن، دیدگاه‌های متفاوتی ابراز شده است که در ذیل به آن‌ها اشاره می‌شود.

الف) انزواگرایی سیاسی

از دیدگاه عده‌ای، استقلال با مفهوم انزواگرایی و قطع ارتباط گره خورده است و استقلال یک کشور و ملت زمانی تحقق می‌یابد که آن کشور کمترین ارتباط و مبادلات را با دنیای خارج داشته باشد و با اتکا به خود کلیه‌ی ابعاد زندگی را تنظیم و اداره نماید.[1]

انزواگرایی بدان معناست که مراودات دیپلماتیک، اقتصادی، فرهنگی و نظامی یک دولت با دیگر واحدهای سیاسی به حداقل کاهش یابد. این نظریه برای اعصار پیشین می‏توانست مورد قبول واقع شود، چرا که سطح نیازهای مردم و همچنین سطح ارتباطات ملت‏ها و دولت‏هایشان، به دلیل فقدان شبکه‏های حمل‌ونقل، پایین بود و تقاضاهای نوع بشر و جهان‏بینی مردم به علت انزوای جغرافیایی، که فقدان سیاحت و سفر و گردشگری را در پی داشت، محدود بود. این در حالی است که در عصر حاضر، یعنی عصر ارتباطات، برای هیچ کشوری و به خصوص برای دولت اسلامی چنین چیزی قابلیت اجرایی و عملی ندارد.

در زمان کنونی، انزواگرایی یا در انزوا قرار گرفتن برای تمام کشورها به منزله‌ی نابودی و خودکشی است و بر همین اساس است که کشورهای قدرتمند در عرصه‌ی بین‌المللی از آن به عنوان حربه و وسیله‌ای برای به انقیاد کشاندن دیگران استفاده می‌کنند.
برای دولت و جامعه‌ی اسلامی نه تنها انزواگرایی پذیرفتنی نیست، بلکه داشتن روابط با بیگانگان در صحنه‌ی بین‌الملل امری ضروری به شمار می‌رود. ضرورت این امر از جهات متعدد است، زیرا بر اساس اندیشه‌ی اسلامی رساندن پیام اسلام به تمام انسان‌ها و آگاه نمودن آنان از حقایق اسلام، در جهت رسیدن به سعادت، یکی از وظایف ملت و دولت اسلامی به شمار می‌رود.

برای دولت و جامعه‌ی اسلامی نه تنها انزواگرایی پذیرفتنی نیست، بلکه داشتن روابط با بیگانگان در صحنه‌ی بین‌الملل امری ضروری به شمار می‌رود. زیرا بر اساس اندیشه‌ی اسلامی رساندن پیام اسلام به تمام انسان‌ها و آگاه نمودن آنان از حقایق اسلام، در جهت رسیدن به سعادت، یکی از وظایف ملت و دولت اسلامی به شمار می‌رود.
روشن است که با وجود رابطه‌ی صلح‌آمیز و حاکم بودن جو تفاهم، پیام آزادی‌بخش و انسان‌ساز اسلام بهتر به گوش جهانیان خواهد رسید. از طرف دیگر، در زمان کنونی، در صحنه‌ی بین‌المللی پیوستگی‌های زیادی در زمینه‌های مختلف میان کشورها و دولت‌ها وجود دارد و این پیوستگی‌ها به گونه‌ای است که تأمین نیازهای مستقلانه‌ی آنان را مشکل می‌سازد و به همین دلیل، شاهد گسترش ارتباطات هستیم. دولتی می‌تواند از عهده‌ی انجام وظایف خود بر‌آید که ضمن داشتن این ارتباطات، استقلال خود را نیز حفظ نماید.

ب) نسبی بودن استقلال

با توجه به وجود ‌همبستگی‌های متقابل فراوان میان ملت‌ها و دولت‌ها در صحنه‌ی بین‌المللی، عده‌ای کسب استقلال کامل و توانایی حفظ و تداوم آن را کاری مشکل و حتی ممتنع می‌شمارند. از این دیدگاه، دولت‌ها باید در پی کسب استقلال نسبی باشند و دولت برخوردار از استقلال نسبی، در صورت توانایی از تأمین نیازهای گوناگون کشور، می‌تواند در بُعد سیاسی مستقل و در سایر ابعاد وابسته باشد.[2]

این دیدگاه بر این پیش‌فرض استوار است که مسائل اقتصادی و صنعتی از مسائل سیاسی قابل تفکیک است؛ بدین معنا که استقلال سیاسی برای هر دولت و کشوری از اهمیت خاصی برخوردار است و باید دولت از نظر سیاسی مستقل باشد، اما در مسائل اقتصادی به خاطر پیچیدگی و گسترش روابط، نمی‌تواند در عرصه‌ی بین‌المللی مستقل از دیگر کشورها عمل نماید.

در ارزیابی این دیدگاه باید گفت که این نظریه، در صورت امکان، در روابط کشورهای شمال‌‌ـ‌شمال می‌تواند قابل تحقق باشد؛ اما در روابط کشورهای شمال‌‌ـ‌جنوب قابلیت به‌کارگیری ندارد، چه آنکه کشورهای قدرتمند و سلطه‌گر در طول تاریخ از حربه‌ی اقتصادی برای مقاصد سیاسی استفاده کرده‌اند. بدین ترتیب، برای کشورهای جنوب داشتن استقلال سیاسی بدون استقلال اقتصادی ممکن به نظر نمی‌رسد.‌

در زمان کنونی، صنعتی شدن و تنوع خواست‌های جوامع و عدم توانایی کشورها در برآوردن آن خواست‌ها، اقتصاد را به یکی از ابزارهای سلطه در دست کشورهای غربی تبدیل کرده است. در دنیای وابستگی امروز، کشورهای معدودی به اندازه‌ی کافی از موهبت تنوع کامل منابع طبیعی، غذایی و انرژی برای کمک به تأسیسات اقتصادی جدید یا نوسازی تأسیسات موجود برخوردارند. بدین ترتیب، مبادلات اقتصادی و تجارت یکی از لوازم جوامع امروز به شمار می‌رود، اما این فرصت‌ها و مبادلات اقتصادی برای تمام کشورها، به خصوص کشورهای در حال توسعه، آسیب‌پذیری‌های عمده‌ای را ایجاد می‌کند.

اهرم اقتصاد برای گسترش و حفظ سلطه به صورت مثبت و منفی به کار گرفته می‌شود. شکل مثبت آن ارائه‌ی کمک، ارائه‌ی تضمین‌های سرمایه‌گذاری، تشویق ورود سرمایه‌ی بخش خصوصی و... را در بر می‌گیرد. اما آنچه بیشتر از سوی کشورهای لیبرال‌ـ‌دمکراسی برای انقیاد و به بند کشیدن دیگر کشورها به کار گرفته می‌شود شکل منفی ‌آن است. اخلال در جریان مبادلات اقتصادی، مانند انواع دیگر روابط بین‌الملل، می‌تواند برای انواع مقاصد سیاسی صورت گیرد.

حکومتی که در این جریان اخلال می‌کند در پی ایجاد تغییر در ایستارها و رفتارهای داخلی و خارجی و موضع‌گیری‌های مستقلانه‌ی حکومت مورد نظر، در جهت همگرایی با سیاست‌های خود، می‌باشد. مسدود کردن دارایی‌ها، کنترل بر جریان واردات و صادرات، مصادره‌ی اموال، وضع مالیات سنگین بر محصولات کشور خاطی، معوق ساختن پرداخت وام‌های بانکی، اعمال تحریم‌های بانکی، مالی و تجاری با استفاده از شورای امنیت سازمان ملل متحد و جلوگیری از دستیابی‌ به فناوری‌های پیشرفته و تکنولوژی‌های دومنظوره ترفندهایی هستند که کشورهای سلطه‌گر برای رسیدن به مقاصد امپریالیستی و وادار کردن کشورهای مستقل به همگرایی با خود در جهت تأمین منافعشان از آن‌ها بهره می‌گیرند.

با توجه به شرایط و مسائلی که ذکر شد، عرصه‌ی اقتصادی عرصه‌ی تبادل است، اما تبادل باید دوجانبه و از نوع دادن و ستاندن باشد. یکی از شرایط پیشرفت یک کشور استقلال اقتصادی و صنعتی آن است؛ بدین معنا که باید بتواند در زمینه‌های اقتصادی و صنعتی توانایی‌های خود را به کار گیرد و روی پای خود بایستد.

عرصه‌ی اقتصادی عرصه‌ی تبادل است، اما تبادل باید دوجانبه و از نوع دادن و ستاندن باشد. یکی از شرایط پیشرفت یک کشور استقلال اقتصادی و صنعتی آن است؛ بدین معنا که باید بتواند در زمینه‌های اقتصادی و صنعتی توانایی‌های خود را به کار گیرد و روی پای خود بایستد.
ج) نفی استقلال
با توجه به گسترش ارتباطات، رشد سریع علوم و فنون و پیچیدگی مسائل و جوامع بشری، عده‌ای استقلال را به عنوان حدیث کهنه و غیرقابل تحقق در جوامع امروز قلمداد می‌کنند. از دیدگاه این نظریه‌پردازان، مرزهای جغرافیایی و تقسیم‌بندی‌های منطقه‌ای و قاره‌ای معنا و مفهوم خود را از دست داده و جهان به یک دهکده‌ تبدیل شده است.
رفاه‌طلبی روزافزون، افزایش درخواست‏های مختلف برای استفاده از تسهیلات زندگی و به موازات آن، محدودیت‏ها و فقدان کادرهای مناسب، امکان وجود جامعه‌ای را که بتواند به تنهایی و با تکیه بر منافع و امکانات داخلی خود و به طور مستقل زندگی کند منتفی ساخته است.[3]

برخی دیگر با این دید به مسئله نگاه می‌کنند که استقلال‌خواهی نتیجه‌ی پدیده‌ی استعمار است. این عده معتقدند که در زمان کنونی، چون دیگر استعمار وجود ندارد، استقلال‌خواهی یک حدیث کهنه و بی‌ارزش است و ذهن و زبان فرسودن بیش از این در باب آن بی‌فایده و بلکه مضر است. [4]

طبق این دیدگاه، در گذشته استقلال بیشتر مفهوم سیاسی داشت و کشوری وابسته بود که از نظر سیاسی، از یک قدرت خارجی دستور می‌گرفت. در شرایط کنونی، که دیگر آن صورت از مداخله در امور کشورها وجهی ندارد، به کار بردن استقلال نیز فاقد وجه و معناست.
در مورد این دیدگاه باید گفت که این نظریه آرمان‌گرایانه است و مبانی آن، بیش از آنکه بر شواهد عینی و مدارک حقیقی مبتنی باشد، بر تخیلات و آرزوهای طراحان و هواداران آن مبتنی است. هرچند طرفداران این نظریه معتقدند با جهانی شدن و گسترش ارتباطات و... مرزها درنوردیده شده و مفاهیمی مانند وابستگی جای خود را به مفاهیمی مانند همبستگی و تشریک مساعی داده است، اما باید گفت که استقلال‌خواهی معلول شرایط نیست، بلکه در ذات انسان نهفته است و پدیده‌ی استعمار در قرن‌های اخیر تشدیدکننده‌ی آن بوده است. به علاوه، در زمان و شرایط کنونی، هرچند استعمار به شکل قدیم وجود ندارد، اما استعمار و به سلطه کشیدن دیگران همواره وجود داشته و خواهد داشت و قدرت‌های بزرگ برای ادامه‌ی سلطه بر دیگر ملت‌ها و فریب آنان، سلطه‌ی خود را به شکل استعمار فرانو دنبال می‌کنند.

نفی استعمار و در نتیجه، نفی و بی‌معنا خواندن استقلال ناشی از خوش‌بینی و سطحی‌نگری نسبت به عرصه‌ی بین‌الملل است. عملکرد کشورهای قدرتمند و شواهد عینی خلاف آن را به اثبات می‌رساند.

سلطه‌گری و به بند کشیدن دیگران ارتباطی تنگاتنگ با اندیشه و تاریخ کشورهای غربی دارد. استعمار و سلطه بر دیگران پیامد تحول در اندیشه و ارزش‌های انسان غربی است. در تفکر غربی، اولین انگیزه‌ی انسان «خواست و امیال نفسانی» است که منجر به فزون‌طلبی و یغماگری می‌شود. بر این اساس، از ویژگی بارز نظام غربی، امپریالیسم و به بند کشیدن دیگران است.

سلطه‌گری و به بند کشیدن دیگران ارتباطی تنگاتنگ با اندیشه و تاریخ کشورهای غربی دارد. استعمار و سلطه بر دیگران پیامد تحول در اندیشه و ارزش‌های انسان غربی است. در تفکر غربی، اولین انگیزه‌ی انسان «خواست و امیال نفسانی» است که منجر به فزون‌طلبی و یغماگری می‌شود.

سرمایه‌داری و لیبرال‌ـ‌دمکراسی، به مثابه‌ی نظامی که مستلزم تحصیل حداکثر ارزش افزوده است و مبارزه‌ی طبقاتی ویژگی مهم آن به شمار می‌رود، این منطق را در ذات خود دارد که به دنبال مکان‌های جدید و استثمار و بهره‌کشی از دیگران است. بر همین اساس، سلطه‌گری در زمان کنونی شکل جدیدی به خود گرفته است که نظام‌ استکباری با ابتنا بر اندیشه‌ها، باورها و ارزش‌های خاص خود، با بهره‌گیری از ابزار نوین، در صدد ایجاد و گسترش آن است. بدین ترتیب، در شرایط کنونی، این نظریه‌ها در باب استقلال غیرواقع‌گرایانه و مردود است و در مسیر پیشرفت سیاسی، استقلال یکی از الزامات و شاخص‌های حتمی و مهم به شمار می‌رود.(*)

[1] جواد منصوری، فرهنگ استقلال و توسعه تهران: وزارت امور خارجه، دفتر مطالعات سیاسی و بین‌المللی، موسسه چاپ و انتشارات، 1374. ، ص 54.

[2] همان، ص 64.

[3] همان، ص 66.

[4] مرتضی مردیها، استقلال حدیث کهنه، روزنامه‌ی جامعه، 24 و 25 بهمن 1377، ص 10، به نقل از مقصود رنجبر در «استقلال و ضرورت‌های جدید»، قم، بضعه الرسول، 1381، ص 115.

*محمد اسماعیل‌عمار؛ کارشناس ارشد مسائل سیاسی/برهان/۱۳۹۱/۸/۱۳

http://borhan.ir/NSite/FullStory/News/?Id=4340

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd> <br>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
این سوال برای آزمایش کردن شما است که آیا شما یک بیننده واقعی ( انسان ) هستید و یا یک رایانه برای ساخت اسپم .
9 + 3 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .