بررسی عملکرد عربستان در قبال تحولات منطقه

رژيم ديكتاتوري سعودي تا چه حد در برابر سيل خيزش‌هاي اسلامي به راه افتاده در منطقه، دوام خواهد آورد؟

خيزش‏هاي اسلامي منطقه و شمال آفريقا مدتي است كه به آرامي مناطقي از عربستان سعودي را نيز در بر گرفته و مردم معترض به فساد و تبعيض خاندان آل سعود، خواهان تغييرات اساسي در كشورشان هستند. از زمان لشكركشي نيروهاي سعودي به بحرين و مشاركت اين نيروها در كشتار مردم اين كشور و نقض حقوق اساسي مردم در آزادي بيان و همچنين مقابله مسلحانه با تظاهرات مسالمت‌آميز بحريني‌ها، برخي از سازمان‌هاي بين‌المللي و تعدادي از كشورهاي مستقل بارها اعتراضشان را به اقدامات جنايتكارانه نيروهاي سعودي و بحريني اعلام و بر ضرورت خروج نيروهاي سعودي از اين كشور و توجه به حقوق و مطالبات مردمي تاكيد كردند.

بر اين اساس از چندی پیش كه خيزش‏هاي مردمي آرام آرام به سواحل عربستان رسيده و مردم عربستان به خصوص در شرق اين كشور با شركت در تظاهراتي با شعارهاي اصلاحات و تغيير، عليه فساد و تبعيض خاندان حاكم بر اين كشور اعتراض می‌کنند.

مردم عربستان كه خواستار تغييرات ريشه‌اي در كشورشان هستند، معتقدند كه قطار تغييرات به عربستان رسيده و تمركز مقامات سعودي بر بخشش‌هاي شاهانه به جاي اصلاحات اساسي آن هم در زماني كه انقلاب‌ها و خيزش‌هاي مردمي بسياري از كشورهاي عربي را فراگرفته است، تنها مسكن‌هايي هستند كه اثري دايمي ندارند و نمي‌توانند براي هميشه اين قطار را متوقف كنند.

آنچه در اين ميان اهميت دارد تلاش گسترده آل‌سعود براي رهايي از سقوط و فروپاشي است. اما سئوال اساسي اين‌جاست كه رژيم ديكتاتوري سعودي تا چه حد در برابر سيل خيزش‌هاي اسلامي به راه افتاده در منطقه، دوام خواهد آورد؟ و در اين راستا آل‌سعود اساسا چه برنامه‌هايي براي منحرف كردن اين خيزش‌ها و جلوگيري از سرايت آنها به عربستان دارد؟ براي ارائه پاسخي روشن به اين سئوالات اشاره به برخي كليات و شناخت نقاط آسيب پذير حكومت آل‌سعود ضروري به نظر مي‌رسد.

آل سعود؛ از شکل گیری تا تثبیت دیکتاتوری

رژیم آل‌سعود در عربستان برآیند یک سلسله تحولات ناشی از جنگ جهانی اول بود. در این جنگ قدرت‌های جهانی، انگلیس و فرانسه بودند که غنایم و قدرت را در منطقه تقسیم کردند. در آن زمان آمریکا قدرتی نداشت. در دوران پس از جنگ جهانی اول دو اتفاق رخ داد یکی پیمان بالفور در زمینه تاسیس رژیم صهیونیستی و دیگری طرح سایکس- پیکو بود که به موجب آن خاورمیانه میان انگلیس و فرانسه تقسیم شد.

در این تقسیم‌بندی انگلیسی‌ها بخشی از شمال آفریقا و خاورمیانه شامل عراق و اردن، فلسطین را ازآن خود کردند. فرانسوی‌ها هم سوریه و لبنان و قسمت هایی از غرب آفریقا را از آن خود کردند. عربستان در آن زمان وضعیت خاصی داشت و وجود عثمانی‌ها یکی از مشکلات دو ابرقدرت آن زمان بود. عثمانی‌ها یک مانع بزرگ برای اجرای وعده بالفور بودند. به همین دلیل انگلیسی‌ها به این فکر افتادند که آنان را از میان برداشته و به جای آنها رژیمی قبیله‌ای را حاکم کنند که دارای یک زیرساختار فکری عقب‌مانده باشد و با محیط مجاور خود همچون ایران و عراق (کشورهای شیعه) سازگار نباشد.

در واقع آنها در پی نظامی بودند که جامع سنت فکری بوده و در عین حال به دلیل منابع نفتی عربستان حافظ منافع انگلیسی‌ها در این منطقه باشند. اما عثمانی‌ها مانع شکل گیری رژیم صهیونیستی بودند "سلطان عبدالحمید" در آن زمان هرگز زیر بار تشکیل دولت یهودی در فلسطین نرفت. پس در سال 1916 انقلاب بزرگ عربی را به راه انداختند که علیه عثمانی‌ها بجنگند. آنان پایه حکومتی در عربستان را می‌خواستند بر مبنایی بگذارند که تفکرات آن با محیط مجاورش در تعارض باشد. در همین راستا وهابی‌ها توسط انگلیس انتخاب شدند. یعنی آبش‌خور فکری خاندان آل‌سعود وهابی‌ها بودند. این بهترین گزینه، برای آن بود که عراق و ایران شیعه مهار شوند.

البته یکی دیگر از موانعی که انگلیسی‌ها در راستای تشکیل کشور یهودی با آن برخورد کردند مخالفت شیعیان بود. برخی شاید ندانند که سالها پیش رئیس کمیته دفاع از بیت المقدس یک ایرانی بود و نخستین کسی که نماز جماعت 10 هزار نفری را در بیت المقدس اقامه کرد مرحوم شیخ "محمد حسن کاشف الغطاء" مرجع عالیقدر شیعیان در عراق بود. آنان شیعیان را مانع تاسیس رژیم صهیونیستی می‌دانستند. به همین دلیل انگلیسی‌ها درصدد ایجاد گروهی برای منزوی کردن و مهار قدرت شیعیان بودند، بهترین گزینه برای آنها هم آل‌سعود با زیربنای وهابیت بود. در آن دوره انگلیسها از مسائل زیادی از شیعیان زخم خورده بودند. از جمله اینکه کمیته قدس به ریاست "سیدضیاء الدین طباطبایی" رجل سیاسی ایران تشکیل می‌شود که اجازه شهرک سازی در نزدیکی بیت المقدس را به یهودیان نمی‌دهند.

بر همین اساس نظام آل‌سعود بنیان نهاده شد، یک نظام با تفکرات کاملا ضد شیعی که دربست در اختیار غربی‌ها باشد. در نهایت رژیم آل‌سعود با رهبری "ملک عبدالعزیز" در شبه جزیره عربستان حکمرانی را آغاز کرد و از همان ابتدا موافقت خود را با تشکیل دولت یهودی در فلسطین اعلام کرد. این باعث شد انگلیسیها با یک تیر دو نشان بزنند هم شیعیان را محدود کنند و هم اینکه نظامی قبیله‌ای و خشونت طلب را بر سر قدرت بیاورند که از منافع انگلیسیها در منطقه شامل منابع نفتی و کشتیرانی در دریای سرخ حفاظت کند.به طور کلی برآیند جنگ جهانی اول را می‌توان تشکیل دولت آل‌سعود و برآیند جنگ جهانی دوم را می‌توان تاسیس رژیم صهیونیستی در سال 1948 دانست.

ساختار سياسي و چالش‌های موجود

عربستان سعودی دارای یکی از عجیب ترین نظام‌های دنیاست .جامعی متشکل از سنت و مدرنیته. یعنی مظاهر و نمادهایی همچون ساختمان‌های بسیار مدرن چند ده طبقه در شهر‌های این کشور دیده می‌شود که در آنها مغزهایی مربوط به دوران جاهلیت اعراب زندگی می‌کنند.

در واقع عربستان در زمره كشورهايي است كه داراي ساختار سياسي، اجتماعي و اقتصادي خاص خود است. اين جامعه با ارزش‌هاي تجدد در ساختار اقتصادي آشناست و با آن سر وكار دارد. در حوزه فرهنگ عمومي متاثر از عوارض تجدد همچون مصرف‌گرايي، رفاه و شيوه‌هاي مدرن زندگي است، اما در حوزه فرهنگ خصوصي به شدت سنت‌گرا مي‌باشد و از آنچه پيامدهاي دنياي مدرن است دوري مي‌جويد. اين كشور در ساخت سياسي محافظه كار و سنت‌گرا است و در الگوهاي اجتماعي و فرهنگي در تنگناي سنن محلي-بومي و عارضه‌هاي مدرنيسم گرفتار شده است. در چنين وضعيتي عربستان و بسياري از كشورهايي كه داراي مشخصه‌هاي مشابه هستند، با اثر پذيرفتن از روند عمومي جهاني شدن و نيز وضعيت سياسي خاص حاكم بر نظام جهاني، اصلاحات –البته به شكل كنترل شده- را به عنوان يك ضرورت پذيرفته و ناخواسته در مسير آن قرار گرفته‌اند.‌

اصلاحات در عربستان سعودي متاثر از عوامل داخلي و خارجي است. از جمله زمينه‌هاي داخلي اصلاحات مي‌توان به روند تعامل اقتصادي - سياسي غرب با عربستان سعودي طي شش دهه گذشته اشاره كرد كه مرزهاي اين كشور را در برابر موج مدرنيسم باز كرد و باعث شد تا سطح توقعات اجتماعي-سياسي تغيير كند. ساختار قدرت در برابر مطالبات اجتماعي آسيب پذير شده و بافت فرهنگي نيز تغيير كرده به گونه‌اي كه رويارويي بين سنت و مدرنيسم به تغيير تعادل اجتماعي منجر شده است.

جداي از گسست‌هاي اجتماعي-سياسي كه ناشي از تقابل سنت و مدرنيسم در اين كشور است و در بروز مطالباتي چون حقوق بشر، حقوق زنان و ديگر ارزش‌هاي ليبرالي مصداق يافته، تعارضات آشكار و پنهان ديگري از ابتداي تشكيل حكومت سعودي در اين كشور وجود داشته كه اكنون وجهي ديگر از گسست‌هاي سياسي و اجتماعي را هويدا مي‌سازد.

پايه‌ريزي حكومت آل‌سعود بر مبناي اتحاد با جنبش‌هاي سلفي‌گري و وهابيت، خود مبنايي براي بروز تنش‌ها و بحران‌هايي بود كه اكنون ريشه‌هاي حكومت سعودي را هدف قرار داده است. در نوامبر 1979 ميلادي (آبان 1358ه.ش) وهابيان افراطي كه حاكمان رياض را مرتد دانسته و خواستار بازگشت به اصول، سنت‌ها و ارزش‌هاي ديني بودند، با غلبه بر نيروهاي امنيتي سعودي مسجدالحرام را به تصرف خود درآوردند. در سال 1991 ميلادي (‌1370 ه.ش) به دنبال افزايش حضور آمريكاييان در خليج فارس و عربستان، 700 نفر از علماي وهابي به رهبري 'عبدالعزيز بن باز' مفتي بزرگ عربستان بيانيه‌اي عمومي را صادر كردند كه با انتقاد از سياست‌ها و رويه‌هاي دولتي، اعلام نمودند كه خواهان اجراي كامل اصول سلفي گري هستند. اقدامات اين چنيني از سوي وهابيون افراطي تفاوت فاحش ديدگاه آنان را با رهبران رياض هويدا ساخته و چالشي آشكار را در برابر خاندان آل‌سعود به وجود آورده است. علاوه بر اين به رغم حمايتهاي پيشين رياض از تشكيل گروه‌هاي شبكه‌اي چون 'القاعده' تهديدات ناشي از فعاليت اين گروه‌ها هم اكنون دامنگير رهبران سعودي شده است.

علاوه بر تهديداتي كه از سوي وهابيون متوجه خاندان حاكم است، چالش ايدئولوژيكي ديگري كه آل‌سعود با آن روبروست، وجود يك اقليت حدود 15درصدي شيعه به ويژه در منطقه شرقي 'الاحساء' عربستان است. وجود اين اقليت شيعي از يك سو زمينه حساسيت افراطيون سلفي را فراهم ساخته و از سوي ديگر موجب ايجاد يك نگاه امنيتي از سوي حكومت به شيعيان شده است.

زمينه ديگري كه مساله اصلاحات در آن مورد بررسي قرار مي‌گيرد مربوط به پيوند محكمي است كه خاندان حاكم سعودي از ابتدا با غرب داشته است آل‌سعود از ابتداي روي كار آمدن در عربستان با نظر مساعد لندن توانست تا سال 1932 تسلط خود را بر عربستان كامل كرده و حكومت سعودي را تشكيل دهد. از آن پس تا به امروز حكومت عربستان رابطه تنگاتنگي با غرب به ويژه با آمريكا داشته است، به طوري كه روندهاي سياسي واشنگتن در زمره متغيرهاي مهم تاثيرگذار در سياست و حكومت عربستان بوده است.

دولت سعودي به واسطه ماهيت ساختاري حكومت، به صورت اساسي با طرح‌ها و استراتژي‌هاي تغيير كنترل شده وضع موجود كه از سوي آمريكا براي دولت‌هاي منطقه در نظر گرفته شده مخالف است. دكترين‌هاي خاورميانه جديد و خاورميانه بزرگ اگرچه به عنوان واكسن‌هايي براي تثبيت دولت‌هاي طرفدار آمريكا در خاورميانه مطرح شد، اما نظام خشك حكومتي رياض در برابر هرگونه تحول در زمينه‌هاي سياسي، اجتماعي و فرهنگي غيرقابل انعطاف مي‌نمود.

تا ابتداي قرن بيست و يكم نيازها و خواسته‌هاي غرب با وضعيت عربستان همخواني داشت. معادله امنيت عربستان در برابر امنيت انرژي براي غرب معادله‌اي بود كه از دهه 30 ميلادي پايدار تلقي مي‌شد، اما پس از سپتامبر 2001 (شهريورماه 1380) در اولويت قرار گرفتن تهديد تروريسم براي امنيت ملي آمريكا روابط رياض-واشنگتن را وارد فاز جديدي كرد. با وجود نامطلوب بودن هرگونه تغيير براي حكام سعودي، الزامات روابط پيچيده و تنگاتنگ رياض با دنياي غرب به ويژه آمريكا، حركت به سوي اصلاحات را براي پادشاهي عربستان ناگزير ساخت و حركت به سوي كمترين ميزان دموكراسي و آزادي‌هاي مدني اجتناب ناپذير شده است.

یکی از ویژگی‌های حکومت سنتی آل‌سعود این است که هرگز اجازه شکل‌گیری یک جریان اپوزیسیون قدرتمند را حتی در خارج از این کشور نمی‌دهند. "ناصر السعید" از شخصیتهای متفکر و مخالف سعودی بود. وی در دهه 70 میلادی شبکه‌ای رادیویی را به راه انداخت و در کتابی با عنوان "تاریخ آل سعود" از برخی جنایات و فساد موجود در این رژیم پرده برداشت. مقامات سعودی با پرداخت یک میلیون دلار به برخی مزدوران خود در لبنان، این شخصیت مخالف را ربودند و به عربستان انتقال داده و در حوض اسید انداخته و او را ذوب کردند. هم اکنون هم در پی ترور برخی از مخالفان رژیم هستند که برخی از آنها در لندن هستند.

بنابراین همین ساختار سنتی فرسوده که با هیچکدام از اصول شناخته شده امروزی اداره حکومت سازگاری و مطابقت ندارد خود نقطه آسیب پذیر مهمی جهت سقوط رژیم آل‌سعود است .

منازعه قدرت

کارشناسان و تحلیلگران سیاسی با اشاره به رقابت تنگاتنگ و شدید میان شاهزادگان بیشمار سعودی برای تصاحب قدرت، دورنمایی مسئله جانشینی پادشاه كنوني عربستان (‌ملک عبدالله) را در این کشور مبهم ارزیابی می‌کنند.

بحران حاکمیت در کشور عربستان از دیرباز وجود داشته، اما به دلیل شرایط خفقان و تک صدایی که حاکم است این اختلافات همواره مخفی نگه داشته می‌شد و همواره از بروز آن واهمه داشتند. این اختلافات به زمان پیدایش و تسلط وهابیت بر شبه جزیره عربستان بر می‌گردد.

برای تسلط بر این سرزمین پیمانها و توافقات پنهانی با انگلیس در رویارویی با حکومت عثمانی صورت گرفت. پس از آن توافقی بین دو جریان از بدو حاکمیت بر عربستان بوجود آمد که در آن، جریان وهابیت به رهبری خاندان"آل شیخ" سلطه دینی و جریان"آل سعود و فرزندانش" تا کنون سلطه سیاسی را برعهده داشته‌اند.

آل شیخ هم اکنون نیز سلطه مذهبی را در شبه جزیره برعهده دارد که شامل مساجد، حرمین شریفین، هیئت امر به معروف و نهی از منکر و سازمانهای و موسسات فرهنگی و مذهبی می‌شود.

مسائل سیاسی هم در اختیار آل‌سعود است. این دو جریان اگر چه درباره تقسیم قدرت توافق کردند اما یک تضاد و تعارض در بین آنها وجود داشته و دارد که بحث بسیار مفصلی است. همچنین در درون خاندان آل‌سعود اختلافات حکومتی از گذشته وجود داشته است. در واقع در این رابطه دو جریان وجود دارد؛ یک جریان شامل هفت پسر سدیری‌ها می‌شود. (‌السدیریون السبعه یا عشیره السدیری، اصطلاحاً به هفت برادر تنی گفته می‌شود که همه از فرزندان ملک عبدالعزیز آل سعود، پادشاه عربستان و همسر او حصه سدیری هستند.) این هفت‌ تن به نام آل‌فهد هم مشهورند. این گروه با گروه نجدی‌ها در رقابت شدیدی هستند و هم اکنون این رقابت در جانشینی ملک عبدالله تجلی پیدا کرده است.از زمان به پادشاهی رسیدن ملک فهد در سال ۱۹۸۲، هفت سدیری تبدیل به نیرومندترین ائتلاف در خاندان حاکم سعودی‌ها شده‌اند.

در عربستان جابجایی قدرت همیشه بر موازین قانونی نبوده است و همین مسئله باعث شد این اختلافات زمینه بروز پیدا کند. بر همین اساس بود که ملک عبدالله برای جبران خلاء قدرت پس از مرگش شورایی به نام"‌شورای بیعت" تعیین کرد. این شورا خود محل اختلاف است. چون ملک عبدالله ریاست آن را بر عهده برادر ناتنی خود یعنی "شاهزاده مشعل" نهاد. مشعل فردی تاجرمنش است و از فهم و درک سیاسی برخوردار نیست به همین دلیل بسیاری از شاهزادگان به این مسئله اعتراض دارند.

براساس برآوردها تعداد شاهزاده‌ها در عربستان به علت تکاثر نسل‌ها به 6 هزار شاهزاده رسیده است که از سه نسل مختلف هستند. و این 6 هزار شاهزاده هر کدام در یک ائتلافی در برابر یک ائتلاف دیگر قرار گرفته‌اند. در واقع این شاهزاده‌ها همه مدعی هستند که اگر قدرت اول را نگیرند، قدرت دوم و سوم را در دست داشته باشند.

انتخاب شاهزاده "متعب" (فرزند سوم ملک عبدالله) توسط ملک عبدالله به عنوان رئیس گارد ملی و عضو ارشد حکومتی سبب شد ناظران سیاسی تاکید کنند که همچنان رقابت بر سر قدرت در عربستان وجود دارد و وی می‌خواهد "متعب" را به جای خودش بنشاند.

در این میان باید یادآور شد که مسئله انتخاب شاهزاده متعب به عنوان رئیس گارد ملی که نهادی حکومتی نظامی و بسیار تاثیرگذاری است سبب ایجاد شبهاتی شد. لازم به ذکر است که گارد ملی عربستان حداقل 130هزار نیروی تمام حرفه‌ای دارد و این گارد مسئولیتش حفظ رژیم است و انتخاب متعب نشان می‌دهد که ملک عبدالله یک اقدام پیشگیرانه‌ای را انجام داد که قدرت در نسلش باقی بماند.

در همین رابطه بازگشت ناگهانی چندی پیش "بندر بن سلطان" به ریاض که از سه سال پیش با سرطان دست و پنجه نرم می‌کند اوراق بازی جانشینی ملک عبد الله را در عربستان به هم ریخت. این مسئله سبب شد کمی تحلیل‌ها و برداشت‌های سیاسی تغییر کند.البته درون هیئت حاکمه عربستان رقابتهای مختلفی وجود دارد. "بندر" فرزند "سلطان" (ولیعهد فعلی) است. وی 22 سال در دستگاه دیپلماسی عربستان مشغول به کار بود که بیشتر این مدت را در آمریکا به عنوان سفیر مشغول به فعالیت بوده است. وی ارتباطات تنگاتنگی با سرویسهای اطلاعاتی غرب به ویژه سازمان سیا دارد. بندر مدتی پیش پس از پایان ماموریتش به عنوان سفیر در آمریکا به عربستان بازگشت در آن زمان اعلام شد که وی قصد کودتا داشته است. پس از آن مورد غضب قرار گرفت و دور رانده شد.

بندر پس از سفر سال گذشته ملک عبدالله به آمریکا برای درمان، دوباره به ریاض بازگشت. این مسائل سبب شده بحث و ابهامات درباره مسئله جابجایی قدرت در عربستان جدی شود. آمریکا روی بندر برای پادشاهی در عربستان نظر مثبتی دارد تا پس از ملک عبدالله به تخت حکومت تکیه زند.

در حال حاضر می‌توان گفت عربستان کشوری با چهار پادشاه است؛ یکی از آنها "ملک عبدالله" است، دیگری ولیعهد وی "سلطان"، سومی شاهزاده "سلمان" (امیر ریاض) و چهارمی" بندر" است. بنابراین همانطور که گفته شده اختلافی طایفه‌ای میان سدیری‌ها و نجدی‌ها در مسئله قدرت در عربستان وجود دارد، علاوه بر این اختلاف گرایشی دیگری نیز بین محافظه‌کاران سنتی و غرب زده‌های اصلاح‌طلب و مدرن وجود دارد که مسئله قابل توجهی است. در این میان بندر بن سلطان سر‌دسته غربزده‌های اصلاح‌طلب است و در مقابل، نوادگان ملک فهد (پادشاه قبلی) از محافظه‌کاران سنتی محسوب می‌شوند. این رقابت میان این دو جریان هم اکنون شدید شده که آن را از چند جهت می‌توان تحلیل کرد.

با وجود اینکه بندر مهره سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا (سیا) به شمار می‌رود، اما بر اساس عرف حاکم چون فرزند یک زن برده بوده است هرگز شانسی برای پادشاه شدن ندارد. در واقع شانس بندر برای رسیدن به پادشاهی صفر است، اما وی هم اکنون با توجه به ارتباطاتی که با واشنگتن دارد تاثیرگذارترین فرد در عربستان سعودی است که می‌تواند حکومت را برای پدرش سلطان (ولیعهد فعلی) حفظ کند.

در بین اعراب جاهلی این رسم وجود داشته است که اگر زنی چند بار پی در پی دختر به دنیا می‌آورده، شوهر وی یکی از کنیزان را به همسری می‌گرفته تا پسر داشته باشد. بندر نیز به این شیوه متولد شده است. بر این اساس، خاندان پادشاهی آل‌سعود بندر را شاهزاده حقیقی نمی‌دانند و روی او به عنوان پادشاه نمی‌شود حسابی باز کرد.

مجموع این مسائل باعث شده که اولا غرب و آمریکا در قبال خلاء احتمالی قدرت در عربستان دچار نگرانی شوند و ثانیا یکی از مهم ترین آسیب‌ها و به عنوان پاشنه آشیل سقوط رژیم سعودی برای همگان روشن شود.

مواضع عربستان درخصوص خيزش‌هاي منطقه

از زمان آغاز انقلاب‌هاي منطقه‌اي، دولت رياض تمامي حاكمان عرب را تشويق كرد كه در برابر اصلاحات ايستادگي كنند. عربستان سعودي با تمام قوا در برابر انقلاب‌هاي منطقه‌اي ايستاد و اين موضوع به طور برجسته‌اي در بحرين نمايان شد. از سوي ديگر رياض خواستار گسترش شوراي همكاري خليج فارس شد، اين شورا گروهي از كشورهاي عربي توليد كننده نفت هستند كه در حاشيه خليج فارس قرار دارند. عربستان براي مشروعيت بخشيدن به دخالت‌هاي نظامي آينده اش، مشخصا خواستار پيوستن اردن و مراكش به اين شورا شده است.

خبرگزاري آمريكايي بلومبرگ در این باره در گزارشی با عنوان" شوراي همكاري خليج فارس به باشگاه پادشاهان عرب تبديل خواهد شد " نوشت: گسترش شوراي همكاي خليج فارس، اين شورا را به باشگاه پادشاهان جهان عرب تبديل خواهد كرد. عضويت اين دو كشور باعث خواهد شد تا اردن و مراكش بتوانند به منابع مالي براي آرام كردن خشم اعتراض‌كنندگان دست يابند. در مقابل، اردن و مراكش مانع از تحقق اصلاحات در كشور خود شده و آماده مي‌شوند تا ارتش‌هاي خود را در سركوب اعتراضاتي كه بار ديگر در كشورهاي خليج فارس شعله‌ور خواهد شد، در اختيار بگذارند

روزنامه نيويورك تايمز هم در تحليلي پيرامون مواضع عربستان درخصوص خيزش‌هاي منطقه مي‌نويسد: دولت رياص تلاش بسياري مي‌کند تا موج گسترده تغييرات را در منطقه خاورميانه مهارکند و از ديگر نظام‌هاي پادشاهي در مقابل نارضايتي‌هاي مردمي مراقبت، از سرنگوني ان‌ها جلوگيري و ملت‌ها را نيزآرام کند.

بر اساس این گزارش عربستان سعودي به منظور تحکيم موقعيت شوراي نظامي در مصر چندي پيش مبلغ چهار ميليارد دلار به آن کمک کرد و در يمن نيز سعي در کاهش ناآرامي‌ها دارد و از پادشاهي‌هاي اردن و مغرب نيز خواسته به شوراي نظام‌هاي پادشاهي شوراي همکاري خليج فارس ملحق شوند که به نيروهاي سعودي اجازه داده است به منظور سرکوب شيعيان مخالف در بحرين و جلوگيري از شکل گيري نظام شيعي حامي ايران در بيست مايلي مرزها و مهمترين منابع نفتي خود وارد خاک اين کشور شوند و حتي متعهد شده است به منظور کمک به برقراري ثبات در بحرين و عمان مبلغ بيست ميليارد دلار اختصاص دهد و در مجموع اين کشور تلاش بسياري مي‌کند تا علاوه بر جلوگيري از موج افراطي تغييرات از نفوذ ايران نيز جلوگيري کند.

برخي مفسران سياسي به ويژه در مصر اين مداخلات فوق‌العاده سعودي‌ها را اقدام ضد انقلابي مي‌دانند که موازي با تحولات منطقه پيش نمي رود که از آن جمله مي‌توان به اظهار نظر"خالد دخيل" تحليلگر سياسي و ستون نويس در عربستان سعودي اشاره کرد که اعتقاد دارد مقامات رياص از موج انقلاب‌ها در منطقه خرسند نيستند و در هراس و نگراني به سر مي‌برند به طوري که در پي سرنگوني رژيم حسني مبارک رئيس جمهور مخلوع مصر و متحد عربستان نگران قدرت گرفتن اخوان‌المسلمين هستند که الگويي متفاوت از وهابيت در اجراي قوانين شريعت و اسلام پياده کنند و به مشروعيت رياص نيزآسيب برسانند.

تحليلگران بر اين باورند که عربستان نگران تغيير در سياست خارجي مصر به ويژه در قبال گروه اسلامگراي حماس در فلسطين و از سرگيري روابط با ايران است.

درخصوص سوريه نيز پيام اوليه ملک عبدالله پادشاه عربستان مبني بر حمايت از بشار اسد رئيس‌جمهور سوريه در ادامه به سکوت مبدل شد که البته با درخواست‌هايي در نماز جمعه شهر‌های سعودی مبني بر حمايت خداوند از معترضان نيز همراه بوده است.

نیویورک تایمز در ادامه می‌افزاید: اما آن چه مسلم است اين که خاندان سعودي از بشار اسد دل خوشي ندارد چراكه نماينده مناسبات نزديک با ايران در منطقه است اما نگران هستند سرنگوني وي خشونت‌هاي فرقه‌اي را افزايش دهد و تضميني نيز وجود ندارد مبني بر اين که نفوذ تهران کاهش يابد.

در خصوص ليبي نيز عربستان سعودي در ابتدا از طريق اتحاديه عرب خواهان مداخله بين المللي شد اما پس از آن به قطر و امارات عربي متحده اجازه داد تا به ائتلاف نظامي حامي انقلابيون مخالف معمر قذافي بپيوندند.اين در حالي است که مقامات رياص فاصله خود را به طور علني با تونس حفظ کرده اند جايي که به زين العابدين بن علي رئيس جمهور مخلوع اين کشور پناه داده اند.

با این وجود عربستان و ساير كشورهاي حوزه خليج فارس در برخورد با اقدامات حق‌طلبانه ملت‌هايشان راهي را انتخاب كردند كه آنها را از نجات دور مي‌كند. آنها با اين تصور كه گوش دادن به مطالبات به حق مردم و گردن نهادن به آن يك نوع عقب نشيني محسوب مي‌شود كه معترضين را تشويق به افزايش خواسته‌هاي شان مي‌كند و آنها آنقدر خواسته‌هاي شان را افزايش مي‌دهند تا حاكمان را ساقط كنند، راه و روش پرمخاطره سركوب را برگزيدند كه يقيناً بايد بابت آن هزينه‌هاي گزاف بپردازند.

آل‌سعود و پروژه ايران‌هراسي

مقامات عربستاني از اينكه يك حكومت ديني قدرتمند به نام ايران اسلامي رقيب منطقه‌اي آنها است، بسيار ناراحت و عصباني اند. آنها معتقدند قدرت جمهوري اسلامي ايران در همه ابعاد در حال افزايش است و كشور ايران در وضعيت پيشرفت فزاينده قرار دارد و بنيه‌هاي ديني و شعارهايش همچنان توان انگيختگي و سرمشق شدن دارد. اين ايران اسلامي رشك برانگيز مي‌تواند براي ديگر ملل مسلمان به ويژه مسلمانان منطقه حسرت افروز و تمناآور باشد تا آنجا كه ديگران در مقايسه خودشان با اين كشور احساس عقب ماندگي و تحقير كنند. در منطقه همه صحبت از ايران مي‌كنند؛ صحبت‌هايي كه نقد ضمني و بعضاً آشكار ساير حكومت‌ها از جمله و به طور خاص عربستان را نيز شامل مي‌شود. حضور يك ايران ضعيف و وابسته و فاقد نفوذ معنوي در همسايگي عربستان تمامي روياهاي آل‌سعود را محقق مي‌كند، اما وجود ايران موجود بزرگترين مانع تعبير شدن خواب‌هاي خوش مقامات عربستان است.

روند پيشرفت ايران اسلامي مي‌تواند منجر به حادثه‌اي تلخ براي عربستان شود، يعني تمايل تدريجي برخي از شركاي عربستان به ايران كه بعضاً در مواردي كم و بيش مشاهده مي‌شود. عربستان براي حفظ موقعيت فعلي‌اش در بين كشورهاي منطقه و مهم‌تر از آن پس از دوره‌اي كه جامعه جهاني ناچار خواهد شد مشروعيت و توانمندي فناوري صلح‌آميز هسته‌اي ايران را بپذيرد، با غرب در پروژه ايران هراسي مشاركت مي‌كند تا هر روزنه‌اي را با تبليغات وحشت‌زا بر روي ديگر كشورها ببندد تا متمايل به ايران نشوند، غافل از آنكه، همانگونه كه ملت‌ها را از دست دادند در آينده نه چندان دور، دولت‌ها را نيز از دست خواهند داد.

نتیجه

مقامات عربستان و ساير كشورهاي حوزه خليج فارس نسبت به دو گزينه كنار آمدن با مردم و يا سركوب آنها عالم و آگاه بودند، اما دو عامل آنها را به سمت اقدامات جاهلانه سوق داد: 1- هول و اضطراب ناشي از قدرت قيام مردمي كه در زمان بسيار كوتاهي بن علي، مبارك و عبدالله صالح را ساقط كردند، قذافي را نیز در آستانه سقوط و حاكم بحرين را مورد تنفر شديد عمومي قرار دادند. 2- اميدواري به حمايت غرب و به ويژه آمريكا. سران اين كشورها مي‌دانستند و يا حداقل اميدوار بودند به سبب اهميتي كه براي غرب دارند، از ناحيه آنها حمايت مي‌شوند، حتي اگر دست به قلع و قمع خونين معترضين بزنند. غرب نيز تا به حال نشان داده حاضر است ننگ سكوت در برابر كشتار مردم بي گناه بحرين را در حمايت از اين كشور و براي منافع خودش بپذيرد.

با این وجود لشگركشي آل‌سعود به بحرين و قتل عام وحشيانه مردم مظلوم و غيرمسلح اين سرزمين شيعه‌نشين اگر چه رخدادي تلخ و فاجعه آميز است اما تمامي شواهد و قرائن موجود حكايت از آن دارند كه آل‌سعود به پايان حيات نفرت انگيز خود رسيده است و خاورميانه اسلامي در آينده‌اي بسيار نزديك از اين جرثومه فساد و تباهي و متحد تابلودار رژیم غاصب اسرائيل پاكسازي مي‌شود.

در همین رابطه «مارتين ايندايك» سفير سابق آمريكا در رژیم صهیونیستی و مدير بخش خارجي موسسه «بروكينگز» طي يادداشتي در روزنامه واشنگتن پست - 7 آوريل / 18 فروردين- به فهرستي از نقاط آسيب پادشاهي آل‌سعود اشاره كرده و به گونه‌اي تلويحي، ادامه حاكميت اين خاندان در شبه جزيره عربستان را ناممكن ارزيابي مي‌كند. «ايندايك» كه نظرات وي در ميان دولتمردان آمريكا از اعتبار بالايي برخوردار است، تنها راه پيش پاي آمريكا براي حفظ حاكميت آل‌سعود را تبديل «پادشاهي مطلقه» به «مشروطه سلطنتي» مي‌داند ولي بلافاصله مي‌افزايد «با توجه به امواج بلند سونامي اسلامي در خاورميانه و شمال آفريقا، بعيد به نظر مي‌رسد كه فرصتي براي اين تغيير ساختار در حكومت آل‌سعود باقي مانده باشد». مارتين ايندايك توضيح مي‌دهد حكومت كنوني عربستان، بر گرفته از مدل حكومت‌هاي استبدادي قرن 15 ميلادي است كه نمي‌تواند در قرن 21 شانس دوام داشته باشد و در مواجهه با خيزش‌هاي امروز خاورميانه، به طور كامل از بين خواهد رفت.

سفير سابق آمريكا در اسرائيل در ادامه تحليل خود از شرايط شكننده و روبه زوال آل‌سعود مي‌نويسد؛ «بسته كمك‌هاي مالي به ارزش يكصد ميليارد دلار و تعهد ايجاد 60 هزار فرصت شغلي كه ملك عبدالله وعده داده است، نمي‌تواند از خروش مردم و مخصوصاً جوانان عربستان عليه آل‌سعود جلوگيري كند» و مي‌افزايد :«مردم اين مبلغ را فقط بخشي از مطالبات خود مي‌دانند كه تاكنون از آنان دريغ شده است» و مي‌نويسد «جاذبه استقلال و آزادي سياسي كه از آن سوي مرزها و امروز از ايران پمپاژ مي‌شود و از طريق اينترنت و تلويزيون‌هاي كابلي در ميان شهروندان عربستان منتشر مي‌شود، چيزي نيست كه ملك عبدالله بتواند با پرداخت رشوه مالي و اختناق پليسي مانع گسترش آن شود».

در يكي از اسناد منتشر شده ويكي ليكس به ملاقات سري «مئير داگان» - رئيس وقت سازمان موساد- با «نيكلاس برنز» معاون وقت وزارت خارجه آمريكا در سال 2007 ميلادي اشاره شده است. اين ملاقات همزمان با فروش 63 ميليارد دلار تسليحات نظامي از سوي آمريكا به عربستان سعودي صورت گرفته و موضوع آن رايزني با رژیم غاصب صهیونیستی و ارزيابي پي‌آمدهاي فروش تسليحات ياد شده به عربستان است. در اين ملاقات، مئير داگان به وزارت خارجه آمريكا اطمينان مي‌دهد كه از فروش تسليحات نظامي به عربستان نگران نيست و در توضيح نظر خود مي‌گويد؛ آل‌سعود، متحد منطقه‌اي ما هستند ضمن آن كه توان و مهارت‌هاي لازم براي استفاده از سلاح‌هاي مدرن را ندارند و اين تسليحات در اختيار مستشاران و نظاميان آمريكايي باقي مي‌ماند. رئيس وقت موساد در اين ملاقات به نكته‌اي اشاره مي‌كند كه با توجه به تهديد اخير عربستان عليه جمهوري اسلامي ايران و حضور جنايتكارانه ارتش اين كشور در بحرين، نكته‌اي شنيدني است. داگان مي‌گويد؛ توان ارتش عربستان فقط در حد و اندازه مقابله با يك قبيله بدون سلاح عرب است و اساساً قدرت تقابل با يك ارتش منظم و حتي يك قبيله عرب مسلح را ندارد.

گفتني است كه دو سال قبل، ارتش آل‌سعود با تجهيزات كامل زميني و هوايي براي كمك به علي عبدالله صالح در سركوب انقلابيون جنوب يمن- الحوثي ها- وارد يمن شد ولي در فاصله‌اي بسيار كوتاه، شكست سخت و سنگيني را تحمل كرده و با برجاي نهادن بسياري از ادوات نظامي خود- حداقل 7 تانك و دو فروند بالگرد و انبوهي از تجهيزات و تسليحات فردي نظاميان سعودي - مجبور به عقب‌نشيني شد.

با توجه امواج بلند سونامي اسلامي كه منطقه را فرا گرفته و هر روز بر دامنه و بلنداي آن افزوده مي‌شود، به آساني مي‌توان نتيجه گرفت كه پادشاهان آل‌سعود با سرکوب معترضان داخلی و لشگركشي به بحرين و قتل عام مردم بي‌دفاع این کشور دست به خودكشي زده‌اند و سقوط حتمي خود را جلو انداخته‌اند.

( منبع:بررسی عملکرد عربستان در قبال تحولات منطقه / احد کریم‌خانی
, سايت بصيرت,90/05/19)]

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

محتویات این فیلد به صورت شخصی نگهداری می شود و در محلی از سایت نمایش داده نمی شود.
  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd> <br>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
این سوال برای آزمایش کردن شما است که آیا شما یک بیننده واقعی ( انسان ) هستید و یا یک رایانه برای ساخت اسپم .
12 + 3 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .