بررسی آخرین سناریوی غرب در هجمه به رهبری

بررسی آخرین سناریوی غرب در هجمه به رهبری
از پندار شكاف‌سازی تا توهم اجماع‌نخبگانی در مقابل رهبری
محمدباقر مهدوی

در روند مستمر منازعه‌ی غرب با انقلاب اسلامی، ركن ولایت‌فقیه و شخص رهبری مهم‌ترین مانع تحقق راهبردهای غرب بوده است كه در این مسیر، انواع سناریوهای عملیات روانی به كار گرفته شده است؛ در اینجا سعی می‌شود آخرین نسخه‌ی سناریوی غرب برای مواجهه با این موضوع تشریح گردد.

ماهیت منحصر به فرد نظام جمهوری اسلامی ایران به عنوان نظامی كه هم از پشتوانه‌ی مردمی قابل توجهی برخوردار است و هم می‌كوشد در چارچوب اعتقادات دینی حركت كند، همواره یكی از مهم‌ترین چالش‌ها را برای مخالفان و دشمنان این نظام به همراه داشته است. فراتر از آن، وجود ركن ركینی همچون ولایت فقیه در رأس نظام نیز خود به مانعی مهم‌تر در مقابل دشمنان بدل شده است. از سویی عدم فهم صحیح از معنا و مفهوم این جایگاه در نگاه غربی ‌ـ‌كه به دلیل ناتوانی در درك بنیان‌های بومی و دینی است‌ـ‌ و از سوی دیگر، ناشناخته ماندن شخصیت ولی فقیه برای دشمن ‌ـ‌علی‌رغم همه‌ی تلاش‌های فراگیر مراكز مطالعاتی آن‌ها‌ـ‌ موجب شده است این مسئله روز به روز به عنوان چالشی جدی‌تر در نظر طرف غربی جلوه كند.

در عین حال، با گذشت بیش از 3 دهه از عمر انقلاب اسلامی و خصوصاً پس از ارتحال امام (رحمت الله علیه) كه منازعه‌ی غرب با انقلاب اسلامی وارد مرحله‌ای جدید شده است، این مطلب روز به روز برای دشمن مسجل‌تر شده است كه ركن ولایت فقیه و نیز شخص رهبری مهم‌ترین مانع در برابر سناریوهای غربی برای مهار، تغییر رفتار و تغییر ساختار جمهوری اسلامی ایران بوده است. نمونه‌ی بارز این رویكرد را در مستنداتی كه مراكز راهبردی غرب تولید و منتشر نموده‌اند می‌توان مشاهده كرد.

در 20 دسامبر 2004م. (30 آذر 1383هـ.ش)، گزارشی توسط مارك پالمر تهیه و توسط كمیته‌ی خطر جاری منتشر شد كه حاوی نكاتی مهم بود. شایان ذكر است در این كمیته، عناصر مهمی از جمهوری‌خواهان آمریكا، مثل جورج شولتز (وزیر خارجه‌ی ریگان) و نبوت كینگریج (برجسته‌ترین چهره‌ی نومحافظه‌كاران و سخنگوی كنگره در دوره‌ی بوش پدر) عضویت دارند. مارك پالمر نیز نایب رئیس قدیمی‌ترین سازمان حقوق بشر آمریكا با نام Freedom House، مشاور 6 وزیر خارجه‌ی آمریكا، متن‌نویس سخنرانی‌های هنری كیسینجر و 3 رئیس‌جمهور آمریكا، از نخستین سرمایه‌گذاران غربی در كشورهای اروپای شرقی و مركزی پس از فروپاشی كمونیسم، بنیان‌گذار چندین شبكه‌ی تلویزیونی در این كشورها و مؤلف كتاب «طرحی برای در هم شكستن آخرین دیكتاتورهای جهان در آستانه‌ی قرن بیست‌ویكم» است.

این گزارش، كه سومین گزارش دوران فعالیت كمیته‌ی خطر جاری آمریكا بود، با عنوان «ایران رویكرد جدید» (Iran- A New Approach)، به طور تخصصی تهدیدها، آسیب‌ها و فرصت‌های موجود در جامعه‌ی ایران را تبیین می‌كرد، راهبردها و سیاست‌های مقابله‌ای با جمهوری اسلامی ایران را ارائه می‌نمود و در نهایت خواستار تقویت جریان ایرانی همسو با آمریكا می‌شد.[1]

با مطالعه‌ی این گزارش 6صفحه‌ای، روشن می‌گردد كه این سند راهبردی، با تهاجم علیه مقام معظم رهبری آغاز شده است و در متن گزارش، 33 بار شخصیت حقیقی و حقوقی معظم‌له مورد هجوم و تخریب قرار می‌گیرد. اگرچه این تهاجم در نوع و سطح خود بی‌نظیر است، اما نشان‌دهنده‌ی جایگاه رهبری و ولایت فقیه در مقابله‌ و ناكام‌سازی تهاجم فرهنگی و نرم دشمنان انقلاب اسلامی است.

همچنین در بخش دیگری از این گزارش، با عنوان «چه كسانی منافع آمریكا را تهدید می‌كنند؟» مقام معظم رهبری به عنوان پیشاهنگ تهدیدآفرین علیه آمریكا قلمداد شده‌اند و در بخش سوم راهكارهایی برای تخریب و تضعیف معظم‌له پیشنهاد شده است. همچنین بخشی دیگر از این گزارش برای هر تهدید یا آسیبی كه از سوی جمهوری اسلامی ایران متوجه آمریكا می‌شود راهبرد و سیاست كاری خاصی ارائه می‌دهد. در اولین راهبرد ارائه‌شده، صراحتاً پیشنهاد می‌شود: «متحدان آمریكا حول استراتژی تهاجمی علیه [مقام معظم] رهبری ایران منسجم گردند.»[2]

صراحت باورناپذیری كه نویسندگان این اندیشكده‌ی راهبردی در توطئه‌پردازی علیه رهبر انقلاب به خرج می‌دهند ممكن است قدری شگفت‌آور به نظر آید؛ اما دقت در این نكته كه كمتر از 5 سال بعد، یعنی در روزهای پس از انتخابات دهم ریاست جمهوری، كل امپراتوری رسانه‌ای غرب و حتی محافل رسمی دیپلماتیك آن‌ها با ولع هر چه تمام‌تر عزم خود را در اجرای راهبرد پیشنهادی كمیته‌ی خطر جاری جزم كرده بودند، تا حدودی ابعاد چرایی این موضوع را روشن می‌نماید.

فتنه‌ی 88 را به نوعی می‌توان نقطه‌ی عطفی در رویكرد عملیات روانی دشمن علیه رهبر معظم انقلاب دانست. با گذشت دو دهه از ولایت معظم‌له (سال 68 تا 88) راهبرد اساسی غرب در خصوص بازنمایی رسانه‌ای معظم‌له در سطح جهانی، بر سانسور و جلوگیری از مطرح شدن حتی نام ایشان تأكید می‌نمود و این نیز ناشی از تجربه‌ی ناگواری بود كه غرب از تخریب چهره‌ی امام راحل (رحمت الله علیه) داشت. با این ناكامی، سناریوهای براندازی نرم به‌ كار گرفته‌شده در دهه‌ی دوم و سوم انقلاب، غرب را بر آن داشت تا به تغییر راهبرد رضایت دهد و با هدف تضعیف جایگاه معظم‌له، به تخریب و به‌كارگیری انواع سناریوهای عملیات روانی علیه ایشان روی آورد. نكته‌ی جالب آنكه اینجا نیز تجربه‌ی پیشین غرب دوباره تكرار شد و رسانه‌های نظام سلطه به دست خود، جهان را بیش از پیش با نام ایشان آشنا نمودند و این موجب ارتقای جایگاه معظم‌له در منطقه و جهان مستضعفین گردید.[3]

قرائن و شواهد دالّ بر كینه‌ی نظام سلطه و امتداد آن (جریان‌های ضدانقلاب) از رهبر انقلاب كاملاً مشهود و عیان است و بنابراین نگارنده به تكرار و ارائه‌ی چنین مستنداتی نمی‌‌پردازد، اما پرسش مهم‌تر این است كه روند عملیات روانی علیه رهبری نظام، كه در روزهای فتنه‌ی 88 به اوج خود رسید و البته چندان موفقیت‌آمیز نیز نبود، به كدامین سو خواهد رفت؟ روشن است راهبرد كلان غرب نسبت به انقلاب اسلامی تغییر ماهوی نداده و تحولات روز نیز نشان‌دهنده‌ی آن است كه پیچیدگی سناریوی دشمن روز به روز وسعت می‌یابد. حال جای این پرسش باقی است كه غرب، برای مقابله با نظام جمهوری اسلامی، با مشكل قدیمی خود، یعنی ولایت فقیه، چه خواهد كرد؟

برای این پرسش، از منظرهای گوناگون، می‌توان پاسخ‌هایی ارائه نمود كه در ادامه تلاش می‌شود به اختصار به آن‌ها پرداخته شود:

1. ایجاد شكاف میان حاكمیت و جامعه

اتصال فوق‌العاده مستحكم میان امام جامعه و امت نقطه‌ای است كه مهم‌ترین مانع را در برابر سناریوی راهبردی دشمن ایجاد نموده است. پیش از این نیز در فتنه‌ی 88 تلاش وافری گردید تا بخشی از جامعه مقابل حاكمیت تصویر گردد كه این توطئه ناكام ماند. در این میان، تلاش برای آنكه در موضوعات جاری و اساسی كشور، اختلاف و شكاف میان نظر نظام و خصوصاً رهبری و مطالبه‌ی عمومی مردم و جامعه القا گردد زیاد است. نمونه‌های بارز این مطلب را در موضوعاتی همچون پرونده‌ی هسته‌ای ایران و مذاكره با آمریكا می‌توان دید.

تحلیل محتوای رسانه‌های غربی در چند ماه اخیر نشان می‌دهند، در حالی كه به اذعان خود غربی‌ها عموم ملت ایران در موضوع هسته‌ای با رهبری و نظام هم‌رأی هستند و نیز رویكرد استكبارستیزانه در برآیند افكار عمومی ایران مشهود است، تلاش می‌‌شود خلاف این مسائل به جامعه‌ی ایران القا گردد. از سویی دیگر، مسئله‌ی تحریم‌ها و خصوصاً نسل جدید آن‌ها، كه با عنوان تحریم‌های هوشمند شناخته می‌شوند، نیز مؤید تلاش طرف غربی برای شرطی‌سازی جامعه‌ی ایرانی و ایجاد شكاف میان نظام و جامعه در مسائل اساسی و ارزش‌های انقلابی است.

2. ایجاد و تشدید شكاف‌های درون‌حاكمیتی

در فضای غبارآلود فتنه‌ی 88 تلاش شد تا تقابل بخشی از نخبگان حاكمیتی و خواص اثرگذار در مقابل نظام و رهبری به گونه‌ای القا گردد كه اولاً نظام از درون متلاشی شده است و از سویی دیگر، رهبری وادار به عقب‌نشینی در مقابل زیاده‌خواهی‌های غرب می‌شود. هرچند این سناریو ناكام ماند، اما قراین حاكی از آن است كه دشمن هنوز از تكرار این سناریو ناامید نشده است. القای شكاف درون نظام توسط دشمن از دو منظر متصور است. در حالت نخست، تشدید اختلافات میان كارگزاران نظام در قوای سه‌گانه و دیگر دستگاه‌ها موجب ایجاد اخلال در فرآیند اجرایی كشور گردیده و علاوه بر ایجاد نارضایتی عمومی، خصوصاً در شرایط چالش با نظام سلطه، این گونه وانمود می‌كند كه نظام از حل معضلات درونی خود عاجز مانده است.

در حالت دیگر، تلاش می‌گردد زیر پوشش نظرات كارشناسی در خصوص مسائل راهبردی، كه با ارزش‌های كلان نظام پیوند خورده‌اند، صفی از كارگزاران نظام در مقابل نظام، رهبری و دیگر كارگزاران وفادار به ارزش‌های اصیل انقلاب ایجاد شود كه این خود به خود شرایط را برای فتنه‌ای دیگر مهیا می‌سازد و علاوه بر آن، موجب تشدید شكاف‌های اجتماعی می‌گردد.تلاش همه‌گیری را كه دشمن در روزهای اخیر در پیشنهاد مذاكره‌ی مستقیم با ایران، تعامل راهبردی و... ارائه نموده است در همین راستا و راهبرد «شكاف‌سازی از طریق یارگیری» می‌توان تحلیل و بررسی نمود.

3. تضعیف جایگاه اجتماعی رهبری و تنهاسازی امام جامعه

در طول تاریخ منازعه‌ی حق و باطل، همواره شاهد بوده‌ایم كه جبهه‌ی باطل تلاش می‌كند تا صفوف جبهه‌ی حق را تضعیف كند و از شمار همراهان آن بكاهد. در تاریخ صدر اسلام نیز نمونه‌ی بارز این نكته را در دوره‌ی كوتاه خلافت امام حسن مجتبی (علیه السلام) می‌توان مشاهده نمود. جریان باطل اموی در شام تلاشی همه‌گیر را برای خالی‌سازی صفوف سپاه حضرت دنبال نمود و در این راه حتی موفق شد برخی از نزدیك‌ترین یاران آن حضرت را فریب دهد.[4]

در حالت دیگر، تلاش می‌گردد زیر پوشش نظرات كارشناسی در خصوص مسائل راهبردی، صفی از كارگزاران نظام در مقابل نظام، رهبری و دیگر كارگزاران وفادار به ارزش‌های اصیل انقلاب ایجاد شود كه این خود به خود شرایط را برای فتنه‌ای دیگر مهیا می‌سازد.نمونه‌ی بارز این سناریو، در تلاش برای پیاده‌سازی و تكرار راهبرد غرب در فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، در اواخر دهه‌ی 70 و اوایل دهه‌ی 80 شمسی، در جمهوری اسلامی ایران، قابل مشاهده است. در آن مقطع تلاش گردید تا با شبیه‌سازی وضعیت شوروی در حال فروپاشی با نظام و جامعه‌ی ایرانی و با «یلتسین‌سازی» و «گورباچف‌انگاری»، صف همراهان نظام اسلامی تقلیل یابد و عملاً شرایط برای براندازی نظام اسلامی مهیا گردد. رهبر معظم انقلاب نیز همان مقطع سناریوی دشمن را هوشمندانه فهم كردند و صراحتاً در خصوص آن هشدار دادند. نكته‌ی جالب آنكه معظم‌له به اشتباه راهبردی دشمن چنین اشاره می‌كنند كه در سناریوی دشمن «به نقش رهبریِ دینی و معنوی در این نظام توجه نشده است، زیرا این گونه رهبری در جهان بی‌بدیل است.»[5]

اكنون نیز به نظر می‌رسد برآیند كلی راهبرد كلان غرب در مقابله با نظام اسلامی به هجمه‌ی رهبری نظام و انقلاب و تضعیف جایگاه اجتماعی آن رسیده است. تلاش برای تخریب چهره‌ی معظم‌له و اطرافیانشان، اعتبارزدایی از جایگاه ولایت فقیه، تلاش برای جلوگیری از اثربخشی رهبری در هدایت بیداری اسلامی، ایجاد هزینه برای نظام و رهبری از طریق تشدید اختلافات میان مسئولان و پافشاری برخی از كارگزاران بر امور كم‌اهمیت، هزینه كردن برخی سیاسیون و كارگزاران از عنوان رهبری برای پیشبرد اهداف جناحی و شخصی، همه و همه آسیب‌ها و تهدیداتی است كه می‌تواند به تكمیل سناریوی دشمن كمك كند و هوشیاری بیشتر دلسوزان نظام و انقلاب را می‌طلبد.

در پایان این نوشتار به داستانی حقیقی اشاره می‌شود كه برشی از تاریخ نظام اسلامی است و می‌تواند ما را در فهم ضرورت‌های روز یاری كند. در ماجرای پذیرش قطعنامه‌ی 598، كه امام خمینی (رحمت الله علیه) از آن به جام زهر تعبیر نمودند، امام راحل (رحمت الله علیه) در بخشی از پیام خود می‌فرمایند: «اما در مورد قبول قطعنامه كه حقیقتاً مسئله‌ی بسیار تلخ و ناگواری برای همه و خصوصاً برای من بود این است كه من تا چند روز قبل معتقد به همان شیوه‌ی دفاع و مواضع اعلام‌شده در جنگ بودم و مصلحت نظام و كشور و انقلاب را در اجرای آن می‌دیدم، ولی به واسطه‌ی حوادث و عواملی كه از ذكر آن فعلاً خودداری می‌كنم و به امید خداوند در آینده روشن خواهد شد و با توجه به نظر تمامی كارشناسان سیاسی‌ـ‌نظامی سطح بالای كشور، كه من به تعهد و دلسوزی و صداقت آنان اعتماد دارم، با قبول قطعنامه و آتش‌بس موافقت نمودم و در مقطع كنونی، آن را به مصلحت انقلاب و نظام می‌دانم.»[6] لحن امام (رحمت الله علیه) كاملاً گویاست كه ایشان، علی‌رغم میل باطنی و تصمیم شخصی خود، مجبور به پذیرش قطعنامه شده‌اند.

برای توضیح این مطلب كافی است به بیان رهبر معظم انقلاب درباره‌ی ابعاد ناپیدای برخی نظرسازی‌های كارشناسی كه امام را وادار به پذیرش جام زهر نمود توجه نماییم. ایشان می‌فرمایند: «قطعنامه را هم كه امام قبول كرد به خاطر این فشارها نبود. قبول قطعنامه از طرف امام به خاطر فهرست مشكلاتی بود كه مسئولین آن روزِ امورِ اقتصادی كشور، مقابلِ رویِ اوگذاشتند و نشان دادند كه كشور نمی‌كِشد و نمی‌تواند جنگ را با این همه هزینه ادامه دهد. امام مجبور شد و قطعنامه را پذیرفت. پذیرش قطعنامه به خاطر ترس نبود، به خاطر هجوم دشمن نبود، به خاطر تهدید آمریكا نبود، به خاطر این نبود كه آمریكا ممكن است در امر جنگ دخالت كند؛ چون آمریكا قبل از آن هم در امر جنگ دخالت می‌كرد. وانگهی اگر همه‌ی دنیا در امر جنگ دخالت می‌كردند، امام (رضوان الله علیه)كسی نبود كه رو برگرداند. برنمی‌گشت! آن یك مسئله‌ی داخلی بود؛ مسئله‌ی دیگری بود.»[7](*)

پی‌نوشت‌ها:

[1] Mark palmer, Iran- A new Approach, Committee on the Present Danger, December 20, 2004

[2]همان.

[3] نمونه‌های بارز این مسئله را در اقبال عمومی به شخصیت ایشان در حوادث بیداری اسلامی و تحولات منطقه می‌توان مشاهده نمود.

[4] عبیدالله بن عباس از نزدیك‌ترین یاران حضرت امام حسن مجتبی (علیه السلام) و فرمانده‌ی سپاه آن حضرت بود. او كه از مخالفان برجسته‌ی معاویه بن ابی‌سفیان بود و حتی دو پسرش به دست عوامل معاویه به شهادت رسیده بودند، سرانجام با وعده‌ی هزار هزار (یك میلیون) درهم فریفته‌ی معاویه شد و راه خود را از اهل بیت و امام زمان خویش جدا نمود (ثقفی كوفی، ابواسحاق ابراهیم بن محمد، الغارات و شرح حال اعلام آن، ترجمه‌ی عزیزالله عطاردی، تهران، عطارد، 1373هـ.ش، ص 338 و همچنین یعقوبی، احمد بن ابی‌یعقوب، تاریخ یعقوبی، ترجمه‌ی محمدابراهیم آیتی، تهران، علمی فرهنگی، 1371هـ.ش، ج 2، ص 141).

[5] بیانات مقام معظم رهبری در دیدار با مسئولان و كارگزاران نظام، 19 تیر 1379.

[6] صحیفه‌ی امام، ج 21، ص 92.

[7] بیانات در اجتماع زائران مرقد امام خمینی (رحمت الله علیه)، 14 خرداد 1375.

منبع: برهان

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd> <br>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
این سوال برای آزمایش کردن شما است که آیا شما یک بیننده واقعی ( انسان ) هستید و یا یک رایانه برای ساخت اسپم .
3 + 13 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .