اين همه مي گوييم قدرت ما به خاطر اسلام و ولايت فقيه است كه در مقابل دشمنان ايستاديم و... خوب كوبا هم آمريكا را سرجايش نشاند نه اسلامي بود نه ولايت فقيه داشت ونه ....؟

اين همه مي گوييم قدرت ما به خاطر اسلام و ولايت فقيه است كه در مقابل دشمنان ايستاديم و... خوب كوبا هم آمريكا را سرجايش نشاند نه اسلامي بود نه ولايت فقيه داشت ونه ....؟

با سلام و احترام پرسشگر گرامي ابتدا از اينكه بار ديگر اين مركز را به منظور دريافت پاسخ سوالات خويش انتخاب نموده ايد از شما سپاسگذاريم .
در مورد نامه اي كه فرستاده ايد به نظر مي رسد اشتباهي در اين زمينه بوجود آمده و از اينكه در اظهار نظر ها و بيان ديدگاهها توان ايستادگي ما به مساله اسلام پيوند مي خورد احساس نموده ايد اعتقاد ما اين است كه نظريه ايستادگي در برابر دشمنان و مقاومت در برابر سلطه طلبان صرفا مربوط به دين اسلام مي باشد فلذا اين شبهه براي شما پيش آمده است كه چرا دولتي مثل كوبا كه اساسا هيچ اعتقادي به دين اسلام ندارد هم در برابر آمريكا ايستادگي كرده است و پيروز هم شده است ؟!
در پاسخ به اين شبهه ابتدا بايد اين نكته را متذكر گرديم كه اساسا ايستادگي در برابر ظالم و دفاع از خويشتن مساله اي نيست كه ارتباط با دين خاصي داشته باشد بلكه امري است كه ريشه در فطرت انسانها دارد و حتي شايد فراتر از فطرت انساني بتوان آن را امري غريزي دانست كه در نهاد حيوانات ديگر نيز وجود دارد با برخي تفاوتها كه از جمله آنها مي توان به كنترل هوشمندانه انسان بر رفتارهاي دفاعي خويش اشاره كرد به گونه اي كه باعث مي شود تا انساني ضعيف با هوشمندي خود از تكنيكهايي براي دفاع استفاده كند كه دشمن قوي خود را به راحتي شكست دهد در حالي كه در ساير حيوانات حيوان ضعيف در برابر حيوان قوي صرفا از راهكار فرار استفاده مي كند و يا در مورد انسان ، انگيزه هايي ممكن است باعث ايستادگي انسان به ظاهر ضعيف و فاقد سلاح در برابر دشمن تا بن دندان مسلح گردد كه در حيوانات چنين امري يا وجود ندارد و يا بسيار نادر است . به هر حال ايستادگي در برابر دشمنان و مهاجمان و سلطه طلبان امري است كه ريشه در فطرت و نوع سرشت انسان دارد و از آنجايي كه دين اسلام دين فطرت مي باشد و بر اين اساس احكام و شرايعي كه در آن وضع مي گردد مطابق با نوع سرشت و به اصطلاح فطرت آنها مي باشد لذا دفاع در برابر مهاجم و ايستادگي در برابر دشمنان ، ظالمان و سلطه طلبان به صورت حكم ديني واجب در جاي جاي شريعت انعكاس يافته است .
با اين وجود آنچه كه اهميت داشته و بايد مورد توجه قرار گيرد اين است كه فطري بودن يك حكم به تنهايي ضامن پيروزي در عمل به آن حكم نمي باشد كما اينكه ريشه داشتن بسياري از احكام و مسائل در فطرت انسان (حتي اعتقاد به خدا كه امري فطري است ) به تنهايي نمي تواند ضامن دست يابي به آن امر فطري گردد بلكه از سويي بايد فطرت انسان مورد شكوفايي قرار گيرد و به اصطلاح از حالت بالقوه اي كه دارد به حالت بالفعل برسد همچون شناخت خدا كه در تمام انسانها به صورت بالقوه وجود دارد اما گاهي اوقات برانگيخته و بالفعل شدن آن نيازمند عناصر ديگري همچون ارسال انبياء و رسل مي باشد . از طرفي ديگر اين فطرت بايد هدايت يابد چرا كه احكام فطري همچون آهن گداخته اي هستند كه در معرض قالبهاي مختلف مي تواند هر شكلي را به خود بپذيرد و بنابر اين براي بالفعل شدن حكم فطري به شكل اصيل و نه بدلي و انحرافي (به عنوان مثال بت پرستي شكل بدلي و انحرافي يگانه پرستي مي باشد) نيازمند پيامبران ، اولياء و اوصياء الهي مي باشد كه گاه در قالب تعاليم ديني و احكام فقهي ، حكم فطري را هدايت مي كنند . از جانب سوم احكام فطري به گونه اي هستند كه گاه ممكن است در گذر زمان پوشش و حجابي بر آن كشيده شود كه باعث كم فروغ و بي فروغ شدن آن حكم فطري گردد كه در اينجا نيز دين وظيفه دارد تا با ارائه قالبهاي مختلف همچون احكام شريعت ، تذكرات اخلاقي و ... مانع از كم فروغ شدن حكم فطري گردد .
همين مسائل را در مورد حكم فطري دفاع و ايستادگي در برابر ظالمان و مستكبران مي توان عنوان نمود . به عبارتي اگر چه دفاع در برابر ظالمان و مستكبران حكمي فطري است كه هر انساني و لو انسان غير مسلمان نيز مي تواند به اين وجوب عقلي و فطري دست يافته و به يافته خويش عمل نمايد اما آنچه كه از طريق اعتقاد به اسلام به دست مي آيد قطعا با آنچه كه از طريق اين حكم صرفا فطري حاصل مي شود تفاوت دارد . براي توضيح بيشتر به مزاياي اعتقاد به اسلام در زمينه دفاع و ايستادگي در برابر دشمنان و مستكبران نسبت به كساني كه بدون اعتقاد به اسلام در برابر مستكبران ايستادگي مي كنند اشاره مي نماييم :
اعتقاد به اسلام باعث مي شود تا انگيزه هاي قوي اي براي دفاع و ايستادگي در برابر ظالمان و مستكبران به وجود آيد و اين در حالي است كه كسي كه اعتقادي ديني ندارد فاقد چنين انگيزه هاي قوي اي مي باشد و انگيزه هاي او صرفا اموري است كه هيچ اتكايي نمي توان به آنها نمود همچون دوست داشتن خاك ، برانگيخته شدن احساسات و عواطف و ... . به همين دليل است كه با وجود ژست هايي كه بسياري از انسانهاي مادي گرا در زمينه عشق وطن و خاك و امثال اينها به خود مي گيرند ، در زمانه خطر واقعي اين قبيل افراد به سرعت دست از مقاومت بر مي دارند و به تمامي شعارهاي خود پشت كرده و لباس محافظه كاري و عافيت طلبي به خود مي پوشند . راز اين امر نيز در اين است كه انسان مسلمان به دفاع در برابر ظالم به عنوان يك تكليف الهي مي نگرد كه چه پيروزي و چه شكست ظاهري در آن عين موفقيت و پيروزي است چرا كه اگر شكست ظاهري هم بخورد به عنوان شهيد اجر و مزدش را خواهد گرفت در حالي كه انسان بي اعتقاد تنها در صورت پيروزي ، احتمال دريافت مزد و اجر ، آن هم از نوع مادي را دارد اما در صورت شكست ، حتي به آن مزد و اجر مادي هم نخواهد رسيد و در چنين شرايطي به خطر انداختن جان امري نامعقول است و در نتيجه انگيزه اي براي فرد براي مقاومت باقي نمي ماند . همچنين اعتقاد به اسلام باعث تقويت اراده و از بين رفتن اعتقادات انگيزه شكن همچون بدبختي ازلي و جبري (كه عمدتا به دنبال شكست هاي پي در پي در برابر ظالمان و مستكبران چنين اعتقادات غلطي حاصل مي شود) مي گردد به عنوان مثال فرد بي دين در صورت بروز چندين شكست پي در پي از ادامه مقاومت مايوس شده و به تدريج اعتقاد به بدبختي جبري ممكن است در مجموعه فكري او ظهور و بروز نمايد . اين در حالي است كه انسان مسلمان با توجه به مباني اعتقادي ديني خود به توان انسان براي تغيير سرنوشت خود اعتقاد دارد و در نتيجه چنين اعتقادات مايوس كننده اي نمي تواند او را از تلاش براي تغيير شرايط به سمت بهتر و مقاومت در برابر سلطه طلبان باز دارد . همچنين اعتقاد به اسلام باعث مي شود تا فرد استحقاق دريافت امدادهاي غيبي الهي را پيدا كند كه دريافت اين امدادها نقش بسيار مهمي در پيروزي و موفقيت در برابر مستكبران دارد و اين در حالي است كه اتكا به عوامل مادي هر چند ممكن است باعث موفقيتهايي گردد اما اين موفقيت ها صرفا به تناسب شرايط و امكانات مادي مي باشد و هر چقدر اين امكانات قوي تر باشد اميد به موفقيت نيز بيشتر خواهد بود و به تناسب كم بودن امكانات، احتمال موفقيت نيز كاهش مي يابد در حالي كه با توجه به نقش امدادها و توفيقات الهي در پيروزي هاي انسانهاي مومن ومعتقد ممكن است با وجود كم بودن امكانات، پيروزي هاي مهمي حاصل شود كه نمود بارز اين امر را مي توان در جريان هشت سال دفاع مقدس مشاهده كرد كه عليرغم اينكه كشور ما به صورت همه جانبه در تحريم بود و از جانب هيچ دولتي هم حمايت نمي شد و به لحاظ امكانات نيز در كمترين سطح قرار داشتيم در عين حال در برابر كشوري كه از جانب اكثريت كشورهاي جهان مورد حمايت بود و خواب فتح سه روزه تهران را مي ديد هشت سال مقاومت كرد و در نهايت با شكست دشمن متجاوز سربلند بيرون آمد كه اين پيروزي ها هرگز با محاسبات مادي امكان تحقق نداشت و قطعا نقش امدادها و توفيقات الهي در اين زمينه بارز بود .
با توجه به اين مطالب مي توان دريافت كه چرا بسياري از كشورهاي غير اسلامي كه داعيه دار مقاومت و مقابله با امپرياليسم و استكبار جهاني هستند و يا كشورهاي اسلامي اي كه از ايدئولوژي ديني و اسلامي در مسير مقاومت خود بر عليه استكبار جهاني استفاده نمي كنند پس از مدتي نه تنها دست از مقاومت مي كشند بلكه در مواردي با چرخشي 180 درجه اي به دامن استكبار مي غلطند همچون تجربه مصر كه روزگاري در دوران جمال عبدالناصر داعيه مقاومت در برابر نظام سلطه غرب را داشت اما پس از مدتي در دوران معاون او يعني انور سادات نخستين كشوري بود كه با ترك مقاومت به جبهه ضد مقاومت پيوست.
بنابر اين با توجه به اين مطالب بايد بگوييم كه اولا موردي مثل كوبا كه در برابر كشورهاي سلطه گر مقاومت كرده و هنوز هم به مقاومت خود ادامه مي دهند بسيار نادر است و تاريخ معاصر نيز حاكي از اين است كه آمار كشورهاي مقاوم در برابر استكبار به نسبت كشورهايي كه پس از مدتي شعار و ژست و تبليغات در اثر فشارها دست از مقاومت برداشته و طريقي محافظه كارانه و حتي ضد مقاومت در پيش گرفته اند و يا حاضر به دادن امتيازاتي براي بقاي خود شده اند بسيار كمتر بوده است . ثانيا مقاومت كوبا در برابر جريان استكبار نيز مرهون عوامل متعددي بوده است از جمله اتكاي اين كشور به شوروي در زمان جنگ سرد به دليل اعتقاد رهبران كوبا به ايدئولوژي انقلابي ماركسيستي كه باعث مي شد تا انگيزه هاي مادي مقاومت در برابر استكبار بالاتر برود همچنين نقش رهبري كوبا را در ايستادگي و مقاومت در برابر جريان سلطه نبايد فراموش كرد چرا كه همانگونه كه اشاره شد اعتقاد انسان به لزوم دفاع و ايستادگي در برابر سلطه طلبان امري فطري است كه حتي انسانهاي بي اعتقاد هم ممكن است به آن عمل نمايند و انسانهايي كه بدون وجود انگيزه هاي الهي در برابر استكبار مقاومت مي كنند هر چند بسيار كم و نادر مي باشند اما به هر حال وجود دارند كه فيدل كاسترو رهبر كوبا را مي توان جزء اين افراد ناميد و بنابر اين در چنين شرايطي انگيزه مقاومت يك كشور به يك فرد ، شخصيت او و روحيه اي كه مردم از وي مي گيرند (اموري كه در مجموع در مباحث سياسي به عنوان كاريزما ناميده مي شود) بستگي پيدا مي كند و معلوم نيست كه علاوه بر شخصيت فرد ، انگيزه هاي قوي اي نيز در بين مردم وجود داشته باشد كه بتواند پس از عدم حضور فرد يا افراد معدود صاحب اين اعتقادات مردم را همچنان بر آن انگيزه ها نگاه دارد و بنابر اين چنين مقاومتي نيز اگر چه به حكم اعتقادات مادي گرايانه صورت مي گيرد ولي هيچ تضميني براي تداوم آن وجود ندارد . اين در حالي است كه در نظامي همچون نظام جمهوري اسلامي مقاومت و ايستادگي در برابر دشمنان ريشه در باورها و اعتقادات محكم دارد و انگيزه هاي آن هرگز به شخصيت خاصي مربوط نمي شود تا با رفتن آن شخصيت آن انگيزه ها سست شود و به همين دليل جريان مقاومت پس از ارتحال حضرت امام ره نه تنها كم نشد بلكه به گونه اي شديدتر از پيش تداوم يافت و در صورتي كه همين اعتقادات ديني در جامعه افزايش يابد به تناسب افزايش اعتقادات ديني، مي توان تداوم مقاومت را در دراز مدت نيز تضمين نمود . ثالثا مقاومت كشوري همچون كوبا در دوران اخير كه دوره ترك تازي هاي استكبار جهاني پس از سقوط بلوك شرق بود تا حد زيادي مرهون انگيزه هايي است كه از مقاومت جمهوري اسلامي ايران در برابر استكبار جهاني كسب مي كند به گونه اي كه حتي خود فيدل كاسترو نيز در سخنان خود به اين واقعيت اشاره كرده است كما اينكه در يكي از موضع گيري هاي خود چنين مي گويد : «انقلاب اسلامي ايران، استثنايي بود. فداكاري و شهامت شما نيز عجيب بود. شما به ما درس خوبي داديد؛ شهادت طلبي، شجاعت و... تلقي خودتان را از اسلام به كشورهاي منطقه صادر كرديد. انقلاب را به تمام جهان صادر كرديد. ايران با نيروهاي مذهبي و مردمي، قابليت استقامت در مقابل همه توطئه ها را دارد. »(امام خميني و انقلاب اسلامي از منظر انديشمندان جهان ، باشگاه انديشه ، http://www.bashgah.net/fa/content/print_version/15596 )
بنابر اين حتي فردي مثل رهبر كوبا نيز الگوي مذهبي مقاومت در برابر استكبار را به عنوان الگوي موفق و برتر كه حتي براي خود آنان درسهاي آموزنده دارد معرفي مي كند و از طرفي همانگونه كه مي دانيم انگيزه هاي مقاومت در انقلاب اسلامي هم از ابتدا اعتقادات اسلامي بوده و ولايت فقيه نيز در جلوگيري از هر گونه عقب نشيني و ترك مقاومت در برابر مستكبران نقش فراواني داشته است كه مجال طرح اين موضوع در اين مختصر وجود ندارد و بايد در فرصتي ديگر در مورد اين نقش بحث و گفتگو شود . لذا با اين اعتراف خود رهبر كوبا در مورد انگيزه هاي مقاومت در دوران اخير كه حامي قدرتمندي همچون شوروي را از دست داده است مي توان عنوان نمودكه انگيزه هاي مقاومت و ايستادگي خود كوبا نيز به نوعي به مقاومت ناشي از اسلام و ولايت فقيه باز مي گردد .
دانشجوي محترم اميدواريم اين مطالب راهگشاي ذهن حقيقت ياب شما بوده باشد . در پايان ضمن آرزوي موفقيت براي شما منتظري تماسهاي بعدي شما هستيم .

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

محتویات این فیلد به صورت شخصی نگهداری می شود و در محلی از سایت نمایش داده نمی شود.
  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd> <br>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
این سوال برای آزمایش کردن شما است که آیا شما یک بیننده واقعی ( انسان ) هستید و یا یک رایانه برای ساخت اسپم .
3 + 14 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .