ايران و اسرائيل؟

سلام چراايران اسراييل راكه يك كشوربايك پايتخت است به رسميت نمي شناسد؟

با سلام و تحيت و قدرداني از مكاتبه ي مجدد شما با اين مركز پرسشگر ارجمند، در پاسخ به سوال شما بايد عرض نماييم: يك. نكته ي اولي كه لازم است نسبت به آن توجه داشته باشيد اين است كه شناسايي و به رسميت شناختن يا نشناختن يك كشور عملي آزادانه بوده و هيچ تعهد حقوقي نسبت به آن وجود ندارد. «شناسايي كشور يا دولت عملي است ذاتاً سياسي كه دولت‌ها در انجام يا عدم انجام آن از آزادي كامل برخوردارند» . براي توضيحات بيشتر در اين رابطه، پاسخ پيشين را مجددا مطالعه نماييد. دو. اما در ارتباط با اينكه چرا جمهوري اسلامي ، اسرائيل را به رسميت نمي شناسد بايد عرض نماييم: اولا اينكه كشوري صوري وجود داشته باشد كه شهري را نيز به عنوان پايتخت خود انتخاب نموده است براي تشكيل يك كشور كفايت نمي كند. اصلي ترين ركن تشكيل يك كشور بهره مند بودن آن از ملتي با هويت مشخص است كه پايه ي اساسي آن كشور را تشكيل دهند. و در مورد اسرائيل چنين عنصري وجود ندارد. يك ملت مجموعه اي از انسان هاست كه داراي ارزش ها و فرهنگ مشترك بوده و به صورت جمعي در يك جغرافياي سياسي زندگي مي نمايند در حالي كه مردم ساكن در اسرائيل يهودياني هستند كه از اقصي نقاط جهان توسط آژانس صهيونيستي يهود در محل كشور فلسطين جمع شده اند و تنها عنصر مشترك آنها تعلق آنان به مذهب يهود مي باشد. و در حقيقت هر يك از يهوديان حاضر در فلسطين متعلق به ملت خاصي هستند كه با بريدن از علايق ملي خود در آن محل جمع شده اند. ثانيا دومين ركن تشكيل يك حكومت، بهره مند بودن از يك سرزمين مي باشد. سرزميني كه محل اسكان ملتي مشخص با فرهنگ و هويت مخصوص مي باشد. اما در مورد اسرائيل اين عنصر نيز مخدوش مي باشد. محلي كه هم اكنون اسرائيل حكومت خود را در آنجا بنا نموده است ، در حقيقت متعلق به فلسطينياني است – اعم از يهودي و مسيحي و مسلمان - كه حدود هفت دهه است از خانه و كاشانه ي خود رانده شده اند. بنابر شواهد تاريخي كشور فلسطين توسط صهيونيست هاي غاصب اشغال گرديد و حكومت جعلي اسرائيل با ملتي موهوم و بي هويت در مكاني غصبي و متعلق به ملت فلسطين در آن بنا گرديد. و جمهوري اسلامي به همين دليل هيچگاه اسرائيل را به رسميت نشناخته و نخواهد شناخت. و همواره در كنار آرمان فلسطين براي رهايي قدس شريف از چنگال صهيونيست هاي غاصب خواهد ايستاد. مجددا از مكاتبه ي شما با اين مركز قدرداني مي نماييم. منتظر سوالات بعدي شما هستيم. پيوست: در پيوست پاسخ، مقاله اي پيرامون تاريخچه ي كشور فلسطين و چگونگي اشغال آن خدمتتان تقديم مي گردد. بررسى ماهيت اسرائيل: اسرائيل نقشه شومى است كه توسط قدرت‏هاى بزرگ انگليس و آمريكا در قطب جهان اسلام و براى تأمين منافع فرهنگى، سياسى و اقتصادى خويش به وجود آورده‏اند. اسرائيل تنها محدود به تشكيل دولت اسرائيل در كشور فلسطين نمى‏شود، بلكه شعار اصلى پارلمان اسرائيل «از نيل تا فرات است» اسرائيل توسعه‏طلبى خود را در جنگ‏هاى 1948 و 1967 و 1973 نشان داده است و در سال 1947 با توافق قدرت‏هاى بزرگ به رسميت شناخته شده در سال 1948 رسماً اقدام به تشكيل دولت در فلسطين نمود. ابعاد خطر اسرائيل شامل تمام جهان اسلام مى‏شود و بى‏دليل نيست كه در حساس‏ترين منطقه اين نقشه اجرا شده منطقه‏اى كه داراى اهميت ژئوپلوتيكى و نقطه اتصال سه قاره آفريقا، اروپا و آسيا مى‏باشد و همچنان كه مشاهده مى‏نماييد قدرت‏هاى بزرگ بيشترين حمايت‏هاى سياسى، اقتصادى، نظامى و... را از اسرائيل به عمل مى‏آورند آيا آمريكا و انگليس دلشان براى يك عقيده گروه اندكى سوخته است كه اسرائيل را به پيشرفته‏ترين سلاح‏ها مجهز مى‏نمايند. مسلماً با اندكى تأمل به راحتى مى‏توان دريافت كه مسأله عقيده و مذهب مطرح نيست بلكه مسأله توطئه و دشمنى غرب با جهان اسلام مى‏باشد. در ادامه به توضيح بيشتر موضوع مى پردازيم: از منظر تاريخى و آموزه هاى وحيانى، پيرامون اديان الهى همواره با صلح و آرامش در كنار يكديگر به زندگى مشغول بوده اند، كشور فلسطين نيز تا قبل از شكل گيرى صهونيسم بين الملل شاهد زندگى مسالمت آميز مسلمانان، يهوديان و مسيحيان بود، اما از زمانى كه صهونيسم با پشتوانه استعمارگران در صدد غصب يكى از مهم ترين مراكز دينى و استراتژيك كشورهاى اسلامى برآمد و با تجاوز وحشيانه خود به قتل، غارت و اخراج مسلمانان از خانه و كشورشان پرداخت، مسلمانان به دفاع از حقوق مسلم خويش ايستادگى در مقابل متجاوزان پرداختند. توضيح اينكه فلسطين به لحاظ تاريخى، سرزمين اعراب فلسطين است. قبايل عرب كنعانى، بيش از هفت هزار سال قبل از ميلاد، از منطقه مجاور (شبه جزيره العرب) به اين سرزمين آمده و در آن سكنى گزيدند. پيش از آنكه قبايل درياى مديترانه) Palest ( به اين منطقه بيايند و با كنعانى‏ها هم‏زيستى كنند و نام «فلسطينى» بر اهالى آن غالب گردد، قبايل عربى- نظير يبوسى‏ها و فينيقى‏ها در اين سرزمين مى‏زيسته‏اند. موقعيت جغرافيايى فلسطين‏ مساحت فلسطين- كه در اشغال دشمن صهيونيستى است 27027 كيلومتر مربع است. فلسطين بخشى از بلاد شام (سوريه، اردن و لبنان) به شمار مى‏رود كه از طرف شرق به اردن، از غرب به درياى مديترانه، از شمال و شمال شرقى به لبنان و سوريه و از جنوب به خليج عقبه و صحراى سيناى مصر محدود مى‏شود. در فلسطين سه منطقه كوهستانى، دشتى و ساحلى وجود دارد كه زمين‏هاى حاصل‏خيز كشاورزى را تشكيل مى‏دهد. صحراى نقب در بخش جنوبى واقع شده و يك سوم مساحت فلسطين را تشكيل مى‏دهد. فلسطين فعلى به سه بخش تقسيم مى‏شود:. 1 سرزمين اشغالى 1948 كه يك ميليون و يكصد هزار فلسطينى را در خود جاى داده است.. 2 كرانه باخترى كه مساحتى بالغ بر 5650 كيلومتر مربع داشته و شهر قدس را در برمى‏گيرد جمعيت فلسطينى آن قريب به يك ميليون و پانصدهزار نفر است.. 3 نوار غزه با مساحتى بيش از 350 كيلومتر مربع كه جمعيت فلسطينى آن حدود يك ميليون و سيصد هزار نفر است. نزديك به 4- 5 ميليون فلسطينى نيز پس از اشغال فلسطين به دست صهيونيست‏ها آواره شده و در كشورهاى اردن، سوريه و لبنان زندگى مى‏كنند. فلسطين به لحاظ جايگاه ممتاز جغرافيايى، حاصلخيزى زمين و قداستى كه از آن برخوردار است، در طول تاريخ عرصه كشمكش‏ها و درگيرى امپراتورى‏ها بوده و مردم اين ديار پيوسته و در حد توان خود، به پايدارى و مقاومت در برابر مهاجمان پرداخته‏اند. از طرفى اشغالگران نيز بر سر تصاحب زمين فلسطين و از صحنه به در كردن رقيبان خويش، گاهى با هم درگير شده‏اند. حضور يهود در فلسطين‏ حضرت ابراهيم‏عليه السلام حوالى 1900 سال ق. م به همراه برادرزاده‏اش (لوط) از عراق هجرت كرد و در فلسطين رحل اقامت گزيد و مردمان اين سامان را به توحيد فراخواند. پس از آن عبرانى‏ها (يهوديان راستين)، در قالب عشاير دامپرور و در جست‏وجوى آب و غذا، به اين منطقه آمده و در ميان مردمان اين ديار- كه از روى نوع دوستى و مهمان نوازى آنها را پذيرفته بودند اقامت گزيدند. اما وقتى تعدادشان فزونى يافت، شروع به درگيرى با ميزبان كرده، كوشيدند بر پاره‏اى از مناطق و اماكن مقدس چيره شوند. اوج اقتدار يهود در دوران حكومت حضرت سليمان بود كه بخش‏هاى وسيعى از سرزمين‏هاى آباد آن روز را تصرف خود داشتند. اما خلق و خوى متكبّرانه يهوديان و اختلافى كه بين آنان پيش آمد، آنها را از هم متفرق كرد و باعث شد حكومت آنان، چند سالى بيش دوام نياورد و پس از مرگ سليمان، به دست بخت‏النصر بابلى از ميان برود. در اين زمان بيشتر آنها به اسيرى گرفته شدند گرچه بعدها جمعى از آنان به وسيله كوروش به فلسطين بازگردانيده شدند. در تورات از نبردهاى بسيارى كه فلسطينى‏ها در رويارويى با يهوديان غاصب داشته‏اند، سخن به ميان رفته است. در مقطعى ديگر روميان با پذيرش مسيحيت، با يهوديان درگير شده، شمار كثيرى از آنها را كشتند. بدين سان حضور يهوديان پايان يافت و آنان در گوشه و كنار جهان پراكنده شدند. معراج نبى اكرم‏صلى الله عليه وآله‏ ده سال پس از مبعث رسول اكرم‏صلى الله عليه وآله، پروردگار يكتا، پيامبر خود را شبانه به مسجدالاقصى در فلسطين برد و از آنجا به آسمان عروج داد. علاوه بر اينكه قدس نخستين قبله گاه مسلمانان بود. در سال 16 ه. ق مسلمانان فلسطين را فتح كردند و اغلب مردم اين ديار اسلام آورده و در فتوحات اسلامى در شام، مصر و مغرب شركت جستند. اصالت عربى و فتوحات مسلمانان، اثر به سزايى در سازگارى مردم اين ديار با اسلام داشت. در زمان فتح قدس، هيچ يهودى‏اى در شهر وجود نداشت چرا كه به وسيله مسيحيان از ورود به آن منع شده بودند و از سويى آنان با مسلمانان شرط كرده بودند كه از ورود آنها (يهوديان) به قدس جلوگيرى كنند. بدين ترتيب مسجدالاقصى، سومين حرم شريف گشت و فلسطين، به استثناى دوره اشغال به وسيله صليبى‏هاى قرون وسطى (1099 م.)- كه سرانجام به دست صلاح‏الدين ايوبى (1187 م.) آزاد شد پيوسته بخشى از خلافت اسلامى بود. فلسطين و قدس دگر بار و به دنبال اشغال فرانسوى‏ها، به رهبرى ناپلئون- كه توانسته بود براى مدتى كوتاه چند شهر فلسطينى را به اشغال درآورد به آغوش مسلمانان بازگشت. احمد پاشا الجزار، فرمانده شهر عكا و نيروهاى [فلسطينى‏] تحت امر او، توانستند در سال 1799 م. ناپلئون را شكست داده و او را وادار به فرار كنند. ناپلئون در زمان خروج از فلسطين، اين جمله را بر زبان راند: آرزوهايم (برپايى امپراتورى در اين منطقه عربى) را پاى ديوارهاى عكا به خاك سپردم گفتنى است ناپلئون از يهوديان جهان و بقاياى آنها در فلسطين خواسته بود، در كنارش بجنگند و در مقابل برايشان دولتى در فلسطين داير كند كه حامى منافع فرانسه در منطقه باشد. صهيونيسم و فلسطين‏ از آنجايى كه بريتانيا، قصد سيطره و چنگ‏اندازى بر منطقه عربى اطراف كانال سوئز را داشت، مصر را اشغال و يهوديان را ترغيب كرد تا ادعاى بى‏اساس خود را مبنى بر داشتن حق بازگشت، به كوه كذايى «صهيون» در قدس و برپايى دولت در فلسطين، مجدداً مطرح كنند دولتى كه حامى منافع بريتانيا در منطقه بوده و از كمك‏هاى همه جانبه اين كشور برخوردار باشد. بريتانيا در همين زمينه، مشوق تئودور هرتسل (خبرنگار يهودى‏تبار اتريشى) در امر دعوت از يهوديان جهان، براى تأسيس دولت صهيونيستى در فلسطين بود و عملاً نخستين كنگره صهيونيستى در شهر پازل سوئيس (1897 م.) با حضور صدها تن از شخصيت‏هاى يهودى سراسر جهان برگزار شد. در اين اجلاس شركت كنندگان موافقت كردند براى بازگرداندن يهوديان جهان به فلسطين و برپايى دولت صهيونيستى، عليه ملت و صاحبان راستين آن، تلاش كنند و در همين راستا مؤسسات مالى چندى، براى تحقق اين هدف شوم داير كردند. هرتسل هم به نوبه خود كوشيد سلطان عثمانى (عبدالحميد دوم)، در مقابل پرداخت چند ميليون سكه طلا، با تسليم فلسطين به يهوديان موافقت كند. سلطان عبدالحميد اين پيشنهاد را رد كرد و تأكيد نمود كه سرزمين فلسطين، متعلق به مسلمانان بوده و حتى با پول همه يهوديان آن را نخواهد فروخت. بدين جهت يهوديان وى را در سال 1908 م. سرنگون ساختند. هرتسل كه از اين نيرنگ طرفى نبسته بود، راهى آلمان، ايتاليا و روسيه شد تا آنها، يهوديان را در اشغال فلسطين يارى رساند امّا آنها از اين كار سر باز زدند زيرا فلسطين سرزمينى است كه مردم خودش را داشته و تحت حاكميت امپراتورى عثمانى بود. او كه دست خالى از اين كشورها بازگشته بود، به مشوق اصلى و مروّج ايده صهيونيستى (بريتانيا) روى آورد و اين كشور تعهد داد از طرح تشكيل رژيم صهيونيستى حمايت كند. به دنبال شروع جنگ اول جهانى، بريتانيا در سال 1917 م. با موافقت فرانسه، آمريكا و ديگر كشورهاى غربى، بيانيه‏اى را صادر كرد و به وسيله بالفور (وزير خارجه وقت اين كشور) به روچيلد (سرمايه‏دار يهودى) قول داد: وطن قومى براى يهوديان در فلسطين ايجاد كند. اين وعده به «بيانيه بالفور» موسوم شد. در سال 1918 م. (هم‏زمان با شكست تركيه و اشغال فلسطين به‏وسيله بريتانيا)، كشورهاى يادشده تلاش كردند زمينه برپايى دولت يهودى را در فلسطين مهيا سازند. در همين رابطه جامعه ملل با قيموميت بريتانيا بر فلسطين، به منظور برپايى دولت يهودى در آن موافقت كرد. بريتانيا نيز نماينده‏اى يهودى تبار (هربرت صاموئيل) را در سال 1920 م. به فلسطين گسيل داشت تا مقدمات كوچ يهوديان سراسر جهان را به آنجا فراهم آورد. بريتانياى استعمارگر به موازات اين اقدام، به تجهيز و آموزش نظامى يهوديان پرداخت و زمين‏هاى وسيعى را در اختيار آنان قرار داد تا شهرك‏هايى را احداث كنند. ايستادگى فلسطينيان‏ فلسطينيان از همان ابتدا در برابر قيموميت بريتانيا و باندهاى صهيونيستى، پايدارى و مقاومت كردند و براى دفاع از زمين و پاسدارى از مقدسات، گروه‏هاى جهادى تشكيل داده، تظاهرات و اعتصاب‏هاى عمومى به راه انداختند. قيام‏هاى 1920، 1923 و 1929 (معروف به انقلاب براق) از آن جمله است. انگليسى‏ها قيام‏هاى فلسطينيان را سركوب و هزاران تن را كشتند يا به زندان انداختند تااز اين رهگذر، خدمتى به باندهاى صهيونيستى انجام داده باشند. شيخ عزالدين قسام با تشكيل گروه‏هاى اسلامى- جهادى، به نبرد با انگليسى‏ها و صهيونيست‏ها پرداخت و سرانجام در سال 1935 م. به شهادت رسيد. در پى شهادت وى، فلسطين به رهبرى حاج امين حسينى (مفتى اعظم قدس)، يكپارچه قيام شد و حسن سلامه، عبدالرحيم الحاج محمد و عبدالرحيم مسعود و... از شاگردان قسام، عمليات متعددى را بر ضد ارتش انگليس و صهيونيست‏ها انجام دادند به طورى كه بريتانيا براى سركوب انقلاب مردم فلسطين، ژنرال مونت كورى جنايتكار را فراخواند. نامبرده در سركوب مردم مبارز فلسطين، نهايت قساوت را به كار برد به گونه‏اى كه زندان‏ها مملو از زندانيان، خانه‏ها ويران، زمين‏هاى بسيارى مصادره و معيشت مردم بسيار سخت گرديد. قيام‏هاى مردم فلسطين، تداوم داشت و به موازات آن، كوچ يهوديان سراسر جهان با هدف اشغال فلسطين نيز ادامه يافت تا اينكه پس از پايان جنگ دوم جهانى (1945 م.)، بريتانيا و آمريكا توانستند در سال 1947 م. از طريق سازمان ملل متحد قطعنامه تقسيم فلسطين را صادر كنند. به موجب اين قطعنامه جائرانه، فلسطين بين فلسطينيان و يهوديان اشغالگر- كه تعدادشان از 15 جمعيت ساكن آنجا فراتر نمى‏رفت و تنها 7 از سرزمين فلسطين به آنان اعطا شده بود تقسيم گرديد. البته فلسطينيان، اعراب و مسلمانان با تقسيم فلسطين مخالفت كردند. فلسطينيان به جهاد و مبارزه خويش ادامه دادند و عبدالقادر الحسينى (رهبر مجاهدان)، سرانجام در سال 1948 م. در جريان نبرد (القسطل) به شهادت رسيد. غصب فلسطين (سال 1948 م.) بريتانيا پس از اطمينان از توان باندهاى صهيونيستى در فلسطين و حمايت و پشتيبانى آمريكا و جهان غرب و شوروى از برپايى كشورى براى يهوديان، اعلام داشت كه از فلسطين بيرون خواهد رفت و چنين نيز شد. ارتش انگليس در 1948 م. پس از واگذارى مراكز و تسليحات نظامى خود به باندهاى صهيونيستى و ابقاى برخى از فرماندهان در خدمت اهداف يهوديان، خاك فلسطين را ترك كرد. بن گوريون رهبر باندهاى صهيونيستى، از اين وضعيت سوء استفاده كرد و تأسيس كشور «اسرائيل» در سرزمين‏هاى اشغالى 1948 م. را اعلام نمود. مدتى بعد آمريكا، دولت صهيونيستى را به رسميت شناخت و به دنبال آن اتحاد جماهير شوروى هم چنين كرد. كشورهاى اروپايى يكى پس از ديگرى و بعد سازمان ملل متحد، اين دولت غاصب را به رسميت شناختند. فلسطينيان اين ستم و ناروايى را نپذيرفته، به نبرد با صهيونيست‏ها پرداختند. در اين نبردها، نيروهايى از ارتش كشورهاى مصر، اردن، سوريه، لبنان، عراق و... و نيروهاى داوطلب اخوان المسلمين شركت جستند ليكن به دليل ضعف تداركاتى و تسليحاتى و حضور استعمارى بريتانيا و فرانسه در اغلب كشورهاى منطقه و خيانت برخى از رهبران، منجر به شكست اين نيروها و آوارگى صدها هزار فلسطينى گشت. به دنبال اين جنگ، كرانه باخترى، قدس و نوار غزه همچنان در دست فلسطينيان و به دور از اشغالگرى صهيونيست‏ها باقى ماند ليكن كرانه باخترى‏و قدس تابع اردن و نوار غزه تابع مصر گشت. پس از جنگ 1948 م. كشورهاى آمريكا، فرانسه و انگليس دولت غاصب صهيونيستى را به سلاح‏هاى پيشرفته (هسته‏اى، ميكروبى و شيميايى) مجهز ساختند. به رغم ناكامى، فلسطينيان، آنان دست از مقاومت و پايدارى برنداشته و گروه‏هاى چريكى تشكيل دادند. اين نيروها حمله به شهرها و شهرك‏هاى صهيونيستى را در دستور كار خود قرار دادند. تجاوز سه جانبه (سال 1956 م.) در سال 1956 م. انگليس، فرانسه و اسرائيل، در توطئه‏اى مشترك، تجاوز سه جانبه‏اى را عليه مصر تدارك ديدند و صهيونيست‏ها نوار غزه و بخشى از سينا را اشغال كردند. اما بر اثر فشارهاى جهانى و عمليات مقاومت، ناگزير از اين مناطق خارج شدند. در سال 1963 م. سازمان آزادى‏بخش فلسطين به رهبرى احمد شقيرى، شكل گرفت و صاحب سپاهى در نوار غزه شد. همچنين جنبش‏هاى چريكى نظير جنبش فتح، جبهه خلق و... تشكيل شدند و توانستند عمليات چريكى بسيارى را از خاك سوريه عليه صهيونيست‏ها به مورد اجرا بگذارند و تلفات و ضايعات قابل توجهى به آنان وارد سازند. اسرائيل در سال 1967 م. با حمايت آمريكا، جنگى را عليه مصر و سوريه به راه انداخت و سيناى مصر و ارتفاعات جولان سوريه را- علاوه بر ساير بخش‏هاى فلسطينى به اشغال خود درآورد. اما ملت فلسطين همچنان به مقاومت خود در برابر اشغالگرى صهيونيستى ادامه داد. پس از شكست 1967 م. عمليات نظامى- چريكى فلسطينى، از خاك اردن عليه صهيونيست‏ها گسترش يافت و خطر و تهديدى بالقوه براى يهوديان غاصب گرديد. به دنبال اين تحولات آمريكا و صهيونيست‏ها، اردن را تحت فشار قرار دادند و اين كشور در سپتامبر 1970 م. فعاليت چريكى فلسطينيان را درهم كوبيد. كارهاى چريكى از اين پس، به سوريه و لبنان انتقال يافت. در سال 1973 م. سوريه و مصر توافق كردند براى آزادسازى خاك اشغال شده خويش، با صهيونيست‏ها بجنگند و اگر دخالت مستقيم آمريكا در جنگ نبود، شكست كامل صهيونيست‏ها رقم مى‏خورد. در پى اين حوادث، مذاكرات آتش بس ميان مصر و رژيم صهيونيستى زير نظر آمريكا آغاز و كار به جايى رسيد كه انور سادات (رئيس جمهور وقت مصر)، در سال. 1987 به طور يك جانبه و در كمپ ديويد آمريكا، صلحى را با صهيونيست‏ها امضا كرد. مصر با امضاى اين قرارداد، عملاً از گردونه درگيرى با دشمن صهيونيستى خارج شد ليكن خداوند سبحان خروج مصر را به واسطه پيروزى انقلاب اسلامى در ايران به رهبرى امام خمينى‏رحمه الله جبران كرد. رهبر عظيم‏الشأن ايران سفارت اسرائيل را تعطيل و سفارت فلسطين را به جاى آن داير فرمود و اعلام داشت: «اسرائيل غدّه‏اى سرطانى است و بايد ريشه كن شود». همچنين روز جهانى قدس را اعلام و سپاه قدس را تأسيس كرد. اين خط مشى و سياست حكيمانه و حمايت از مبارزات بحق مردم مسلمان فلسطين، به وسيله جانشين شايسته ايشان مقام معظم رهبرى و مسئولان نظام اسلامى، با همان قوت ادامه دارد. اما در مورد مسأله فروش زمين بايد گفت: هر چند اصل مسأله خريد برخى اراضى فلسطين از سوى يهوديان صحت دارد، اما بايد به عواملى از قبيل: «مقدار آن»، «زمان خريد»، «اهداف پشت پرده آن» و بالاخره «تأثير داشتن املاك بر مشورعيت نظام سياسى حاكم» توجه داشت. توضيح آن كه: سياستگذاران صهيونيسم در آغاز ورود مهاجران يهودى و در زمانى كه هنوز نيات شوم آنان- تسلط بر سرزمين فلسطين و بيرون راندن ساكنان آن و تأسيس دولتى يهودى در فلسطين- براى مردم فلسطين مشخص نبود، جهت قانونى جلوه دادن اقدامات خود و پنهان نمودن اهداف و نيات درازمدت خويش، تعداد محدودى زمين‏هاى زراعى و يا مسكونى را با استفاده از ترفندهاى استعمارى، از فئودال‏هاى مالك (افندى‏ها) خريدارى كردند ((1)). پس از محكم نمودن جاى پاى خود، با روش‏هايى نظير ايجاد رعب و وحشت، ترور و كشتار دسته‏جمعى فلسطينيان (مانند قتل عام دير ياسين، صبرا و شتيلا و...)، ويران كردن منازل و روستاهاى عرب‏نشين ((2).) و سپس مصادره زمين‏هاى مهاجرينى كه مجبور به ترك زمين‏هاى خود شده بودند به عنوان «غايب» (، سياست‏هاى شوم خود را در مورد جمعيت و سرزمين‏هاى اعراب عملى نمودند.(3). تا آنجا كه پس از آن كه (يك و نيم ميليون) فلسطينى با روش‏هاى فوق به بيرون رانده شدند «زمين متعلق به يهوديان» آن گونه كه مسؤؤلين «صندوق ملى يهود» مى‏گويند، در زمان اعلاميه بالفور، در 1917 (سه و نيم درصد) و در 1947 (شش و نيم درصد) بود. امروزه بيش از (نود و سه درصد) اراضى فلسطين به صورت كاملاً غيرقانونى و غاصبانه در مالكيت يهوديان است ((4)). بر اين اساس درصد زمين‏هاى خريدارى شده بسيار ناچيز و غيرقابل اعتنا مى‏باشد. نكته ديگر آن كه، بالفرض هم يهوديان به صورت كاملاً قانونى و بدون هيچ‏گونه فريب و نيرنگى درصد زيادى از زمين‏هاى فلسطينيان را خريدارى مى‏كردند، باز هم داشتن املاك زياد باعث مشروعيت آن رژيم نمى‏شد. زيرا اولاً يهوديان فلسطينى نسبت به ساير سكنه‏ى فلسطين در اقليت هستند و ثانيا، مردم فلسطين حتى عده كمى هم كه زمين به يهوديان فروختند، هرگز حق تعيين سرنوشت خويش را به يهوديان نسپردند. به عبارت ديگر از جهت حقوقى و سياسى، حاكميت قابل فروش نيست، مالكيت خود را مى توان به ديگران منتقل كرد اما حاكميت را نه. بر اين اساس است كه از حكومت اسرائيل به عنوان رژيم غاصب نام برده مى‏شود. و بالآخره در مورد ادعاى صهيونيست ها براى اشغال و ماندن در فلسطين گفتنى است: رهبران سياسى و فكرى صهيونيسم، معتقدند كه تأسيس حكومت اسرائيل، بنا به تحقق «وعده‏هاى الهى» براى بازگشت يهود به سرزمين موعود است. پايه اصلى استدلال و اعتقادآنها در مورد تعلق فلسطين به يهوديان بر اساس چند آيه از تورات است كه خطاب به حضرت ابراهيم و يعقوب گفته شده است. در عهد «عتيق» به ابراهيم (ع) وعده داده شده است كه «به ذريّت تو اين زمين را مى‏بخشم» و نيز آمده است: «اين زمين را از نهر عظيم، يعنى، فرات به نسل تو بخشيده‏ام». در اين باره مى‏توان گفت:. 1 تمامى اين وعده‏ها به ابراهيم (ع) و نسل‏هاى آن حضرت داده شده است. بديهى است كه يهوديان نسل منحصر به فرد حضرت ابراهيم نبودند بلكه اعراب نيز كه فرزندان اسماعيل و ابراهيم (ع) هستند از اعقاب ابراهيم بوده و مشمول وعده الهى مى‏شوند.. 2 در تورات اشاره شده كه اسماعيل نيز از اعقاب «تو» (ابراهيم) است. در واقع يهود و اعراب، هر دو اعقاب ابراهيم به شمار مى‏روند، زيرا اسماعيل جدّ پدرى اعراب و اسحاق (پدر حضرت يعقوب) جدّ پدرى يهوديان، از فرزندان ابراهيم بودند.. 3 زمانى اين وعده به ابراهيم داده شد كه «ميثاق ختنه» در جريان بود (قربانى كردن اسماعيل از سوى پدرش ابراهيم). در اين زمان سرزمين كنعان (فلسطين) به عنوان ملك دائمى، به ابراهيم (ع) و اعقاب او وعده داده شد. آن هنگام، اسحاق فرزند ديگر ابراهيم (ع) متولد نشده بود. بنابراين، يهوديان (از اعقاب اسحاق)، نمى‏توانند مدعى حق انحصارى بر فلسطين شوند. 4 نمى‏توان از نظر انسان‏شناسى، ثابت كرد كه تمامى يهوديان كنونى، اعقاب ابراهيم (ع) هستند. از اين رو دليلى ندارد كه همه يهوديان را، وارثان وعده الهى در مورد فلسطين بدانيم.. 5 بسيارى از يهوديان صهيونيست، معتقدند بازگشت به «صهيون و ارض موعود»، يك فرايند روحى و معنوى است نه تشكيل مجدد حكومت اسرائيل.. 6 به نظر برخى از منتقدان يهودى صهيونيسم، وعده‏هاى تورات در رابطه با بازگشت به «ارض موعود» تحقق يافته است زيرا يهوديان پس از تبعيد به بابل، به وسيله كورش (پادشاه ايران) آزاد شدند و مجددا به «يهوديه» بازگشتند و ديوارهاى «اورشليم» را مجددا ساختند و معبد «هيكل سليمان» را بازسازى كردند. در ادبيات يهود نيز (عهد عتيق و جديد)، مسأله بازگشت دوباره، هرگز پيش‏گويى نشده است. بر فرض صحّت چنين آياتى در تورات (با توجه به تحريف تورات در موارد متعددى) و دلالت آنها بر چنين وعده‏اى از سوى خداوند (آن هم در فلسطين كنونى و زمان حاضر) به هيچ وجه سرزمين فلسطين حق انحصارى يهوديان نيست و مجوّزى براى تشكيل دولت نژادپرست اسرائيل و ظلم و تعدّى به حقوق مسلّم ساكنان اصلى اين سرزمين نمى‏باشد. براى آگاهى بيشتر ر. ك: 1- سياست و حكومت رژيم صهيونيستى، مؤسسه مطالعات فلسطينى، انتشارات مركز اسناد انقلاب اسلامى، 1377 2- دولت فلسطين و شهرك‏هاى يهودى‏نشين، عبد معروف، ترجمه فرزاد ممدوحى، نشر اطلاعات 3- ارتباط صهيونيستى، آلفرد. م. ليليانتال، ترجمه: سيد ابوالقاسم حسينى، نشر پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامى، 1379 براى مطالعه بيشتر ر. ك:- ريشه‏هاى بحران در خاورميانه، حميد احمدى، مؤسسه كيهان، چاپ اول، بهار 1369، ص. 2- بررسى سيرتحول دولت در سرزمين فلسطين، اسدالله رضايى، نشر گنج معرفت، چاپ اول، بهار 1379، ص. 26- تاريخ اديان و مذاهب، مبلغى آبادانى، انتشارات حرّ، چاپ دوم، 1376، ص 575- سرگذشت فلسطين، نوشته اكرم زعيتز، ترجمه هاشمى رفسنجانى- بازيگران روند صلح خاورميانه- نبرد براى فلسطين- تاريخ اورشليم و تاريخ معاصر كشورهاى عربى نوشته عده‏اى از نويسندگان و ترجمه دكتر محمد حسين روحانى. در ادامه به معرفى برخى سايت ها كه مى تواند در راستاى اهداف شما مفيد باشد مى پر دازيم. اين سايت ها داراى كتاب ها، مقالات و پايان نامه هاى زياد و مفيد، و جديد ترين مطالب پيرامون موضوعات مورد نياز شما از قبيل: فلسطين، صهيونيسم، آرماگدون، آخرالزمان، و... مى باشد. از اين رو توصيه مى شود حتما به اين سايت ها مراجعه نماييد زيرا در تبيين و تعريف سير مطالعاتى، اولويتهاى طرح، منابع مفيد، اساتيد مجرب و... سرنوشت ساز خواهد بود: 1- سايت باشگاه انديشه‏http:/ / www.bashgah.net / و همچنين سايت كانون انديشه جوان. 2- مركز اطلاع رسانى فلسطين‏http:/ / www.palestine-persian.info / 3- سايت موعودhttp:/ / www.mouood.com / 4- باشگاه مطالعاتى مطالعاتى و تحقيقاتى صهيونيسم‏http:/ / www.rasad.ir 5 - پايگاه خبرى- تحليلى دانشجويان ايران‏http:/ / sharifnews.ir 6 - خبرگزارى مهرhttp:/ / www.mehrnews.ir 7 - سايت حوزه، و... اما برخى منابع مهم در اين زمينه عبارتند از: محاكمه صهيونيسم اسرائيل، تاريخ يك ارتداد اسطوره‏هاى بنيانگذار سياست اسرائيل روژه گارودى، نيرنگ سازى صهيونيسم، نفوذ صهيونيسم بر رسانه هاى خبرى و سازمانهاى بين المللى، نفوذ صهيونيزم در مطبوعات، نژادپرستى صهيونيسم، چهره يهود در قرآن، دنيا و يهود، مسيح يهودى و فرجام جهان، سياست و حكومت رژيم صهيونيستى، ارتباط صهيونيستى، بررسى سير تحول دولت در سرزمين فلسطين، فلسطين از ديد گاه امام خمينى (ره)، و... (1) تاريخ يك ارتداد، روژه گارودى، ترجمه مجيد شريف، مؤسسه خدمات فرهنگى رسا، چاپ دوم 1377، صص 198- 194 000 (2) به عنوان نمونه، اتحاديه حقوق بشر اسرائيل فاش مى‏كند كه از 11 ژوئن 1967 تا 15 نوامبر 1969 بيش از 20000 خانه متعلق به اعراب، در اسرائيل و در كرانه غربى رود اردن بادينا اميت ويران شده‏اند و در سال 1949 نيز دولت اشغالگر اسرائيل حدود 400 شهر و روستاى عرب‏نشين فلسطين را تخريب و به جاى آنها جنگل مصنوعى ايجاد كرد 000 (3) بر اين اساس (دو سوم) سرزمين‏هاى اعراب مصادره شد. ر. ك: بررسى سير تحول دولت در سرزمين فلسطين، اسدالله رضايى، نشر گنج معرفت، ص 31 000 (4) همان، ص 33 و حال آن كه در سال 1948 كه نيات شوم اسرائيل براى اعراب مشخص شده بود و اولين جنگ خونين اعراب و اسرائيل شكل گرفت، هنوز فلسطينى‏ها مالك (نود و هفت درصد) از اراضى اين كشور بودند

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

محتویات این فیلد به صورت شخصی نگهداری می شود و در محلی از سایت نمایش داده نمی شود.
  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd> <br>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
این سوال برای آزمایش کردن شما است که آیا شما یک بیننده واقعی ( انسان ) هستید و یا یک رایانه برای ساخت اسپم .
4 + 11 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .