انقلاب اسلامي يك انقلاب صدرايي؟

آيا انقلاب اسلامي ايران و ادامه آن يك انقلاب صدرايي بود؟

حضرت امام در مصاحبه‌اي كه با محمد حسنينْ هيكل، نويسنده و روزنامه نگار معروف مصرى در نوفل لوشاتو، راجع به بيان ويژگي‌ها و علل اساسى شكل‌گيرى انقلاب اسلامى و ضرورت تلاش انديشمندان در تبيين انقلاب اسلامى در پاسخ اين سؤال كه: چه شخصيت‌هايي غير از رسول اكرم(ص) و امام على(ع) و كدام كتاب‌ها به جز قرآن شما را تحت تأثير قرار داده‌اند، عنوان كرده‌اند: شايد بتوان گفت در فلسفه: ملاصدرا، از كتب اخبار: كافى، از فقه: جواهر.( صحيفه امام، ج‏5، ص271) اين فرمايش حضرت امام ضمن آنكه منابع تفكر ايشان را نشان مي‌دهد، بيانگر اين مطلب است كه انقلاب شكوهمند اسلامي ايران برآمده از قرآن، حديث، حكمت متعاليه و فقه جواهري است. هم حكمت امام (ره) حكمت متعاليه است و هم فقه امام (ره)، فقه متعاليه است و هم عرفان امام (ره)، عرفان متعاليه است و هم ديگر عناصر فكري امام (ره) مثل كلام امام (ره) متعاليه است. اين‎ها يك شبكه و سيستم فكري هستند كه از انسجام كامل برخوردارند. وقتي حكيمي، حكيم متعاليه است و به حركت جوهري و به تشكيك در وجود (مراتب داشتن وجود) قائل مي‎شود يعني در واقع او به نيروي معرفتي عقل در كنار وحي اعتبار مي‎دهد. عقل براي او از جايگاه والا و بالايي برخوردار است. به تعبير بسيار زيباي آيت‎الله جوادي‎آملي، «حكمت متعاليه، فقه فقيه را هم زنده مي‎كند» و اين باعث مي‎شود فقه به صحنه جامعه بيايد. با توجه به بحث عاقبت‎نگري و عاقبت‎گرايي كه در حكمت متعاليه است، فقه هم به دانشي مبدل مي‌شود كه مي‎خواهد فلسفه عملي حكومت را بيان كند و به قانوني تبديل شود كه مي‎خواهد فرد و جامعه را تحت رهبري الهي به سعادت برساند؛ يعني فقه از حالت انفعالي خارج مي‎شود و به دانشي فعال تبديل مي‎شود. در نتيجه فقيه هم از حالت انزوا خارج مي‎گردد و به رهبر فعالي تبديل شده كه در قبال جامعه و دنيا و مردم جهان مسئوليت دارد و ثمره اين‎ها پديده‎اي به‌نام انقلاب اسلامي خواهد بود. انقلاب اسلامي به لحاظ فلسفي ريشه در حكمت متعاليه، به لحاظ فقهي ريشه در فقه جواهري، به لحاظ كلامي ريشه در امامت مكتب اهل‌بيت (عليهم‎السلام)، به لحاظ عرفاني ريشه در عرفان متعاليه و به لحاظ حديثي در احاديث اهل‌بيت (عليهم‎السلام) ‎السلام) مخصوصا كتاب كافي ريشه دارد و اين‎ها در خود كلمات حضرت امام (ره) هم به خوبي مشخص و نمايانند. با توجه به اينكه استدلال اصلي ولايت فقيه در وجود و انديشه حضرت امام (ره)، استدلال عقلي است هم در حكمت متعاليه و هم در حكمت مشاء برهاني مي‎شود و از اين جهت مشكلي وجود ندارد. چنانكه برخي پژوهشگران متذكر شده‎شود تبيين انقلاب اسلامي براساس حركت جوهري و حركت ارادي انسان در حكمت متعاليه حركت جوهري به دو بخش تقسيم مي‎شود: حركت جوهري ارادي و حركت جوهري طبيعي. حركت جوهري طبيعي اتفاقاتي است كه بدون تاثير اراده ما، روي مي‎دهد مثل اينكه فردي متولد مي‎شود و رشد مي‎كند و بعد از سپري كردن دوره زندگي از دنيا مي‎رود. ما در اين بخش در واقع نقشي نداريم. يعني نمي‎رود. ما در اين بخش در واقع نقشي نداريم. يعني نمي‎توانيم وقتي به اين دنيا آمديم بگوييم نمي‎خواهيم زمان بر ما بگذرد و نمي‎خواهيم بزرگ شويم و نمي‎خواهيم بميريم. اين بخش حركت جوهري طبيعي است يعني از اراده و كنترل ما خارج است. اما بخش دوم حركت جوهري كه حركت جوهري ارادي است به ما اين نكته را متذكر مي‎خواهيم بميريم. اين بخش حركت جوهري طبيعي است يعني از اراده و كنترل ما خارج است. اما بخش دوم حركت جوهري كه حركت جوهري ارادي است به ما اين نكته را متذكر مي‎شود كه شما «هرچه اراده كنيد بشويد، آن مي‎شويد». اگر اراده كنيد كه دانشمند الهي و متخلق به اخلاق اسلامي شويد، مي‎توانيد اين‎گونه شويد. اگر اراده كنيد مهندس و متخصص پيشرفته در رشته‎گونه شويد. اگر اراده كنيد مهندس و متخصص پيشرفته در رشته‎اي از رشته‎‎هاي علوم تجربي شويد، مي‎توانيد اين‎گونه شويد. اگر اراده كنيد كشاورز، هنرمند و... شويد، مي‎شويد. انسان اگر هر فن، هنر و دانشي را اراده كند مي‎تواند به دست بياورد. در واقع انسان مي‎تواند مسير نفس خود را در جهت تعالي، جهت‎گيري كند و به‎سمت خدا برود و برعكس مي‎تواند اراده كند كه در جهت غيرالهي حركت كند؛ لذا در طول تاريخ با انسان‎‎هاي مختلفي مواجه مي‎شويم كه توانستند در حوزه‎‎هاي مختلفي استعداد‎هاي خود را شكوفا كنند. بر اين اساس حضرت امام (ره) در آثار مختلف خود تاكيد مي‎كنند كه هيچ چيز ذاتي نداريم؛ يعني اينكه برخي‎‎ها مي‎گويند بر پيشاني بعضي‎‎ها خوشبختي يا بدبختي حك شده و به قول عوام گليم بعضي‎‎ها سفيد و گليم بعضي‎‎ها سياه است، وجود ندارد. حضرت امام (ره) مي‎فرمايند اين‎گونه نيست. تنها خود انسان است كه مي‎تواند خود را سعادتمند يا بدبخت كند. از اين منظر اگر بحث حركت جوهري را در ارتباط با انسان دنبال كنيم، اتفاقي كه در حوزه سياست مي‎افتد اين است كه ما انسان‎ها خودمان هستيم كه جامعه خود را مي‎ها خودمان هستيم كه جامعه خود را مي‎سازيم. ما خودمان هستيم كه حكومت، اقتصاد، فرهنگ و ديگر نهاد‎هاي سياسي‎ـ ‎اجتماعي خود را مي‎سازيم. اگر اين‎گونه است در واقع بايد پيوسته بينديشيم و فكر، تأمل و سعي كنيم تا عوامل و نهاد‎ها و ساختار‎هايي را كه در مشكلات و در زندگي ما نقش مخرب دارند بازسازي، اصلاح، مديريت و ترميم كنيم يا اگر لازم است كلا از بين ببريم و نهاد‎ها و ساختار‎هايي را كه مي‎توانند در بهبود وضع و در پيشرفت و تكامل ما نقش داشته باشند به‎وجود بياوريم. (تحليل انقلاب اسلامي در چارچوب حكمت متعاليه در گفت‎وگو با دكتر نجف لك‌زايي‌ ، www.lakzaee.ir/persian/index.php?option=com) « نگرش صدرايي؛ لايه اول انقلاب اسلامي » انقلاب اسلامي در نگرش صدرايي امام ريشه دارد و هنگامي كه در سخنان امام و آثار ملاصدرابيشتر غور مي كنيم، به گونه اي عجيب مشاهده مي كنيم كه بسياري عبارت هاي امام، برگرفته از آثار ملاصدراست؛ واقعاً ملاصدرا دين بزرگي بر گردن انقلاب دارد و نوع نگاه صدرايي امام، عامل اصلي يا لايه زيرين تحقق انقلاب اسلامي است. نگرش صدرايي يا حكمت متعاليه وتوحيد وجود، تعريف جديدي از فلسفه ارائه مي دهد؛ تعريفي كه تنها برعقل استوار نيست و اصلا عقل را نوعي شهود معرفي مي كند و به عكس مي كوشد تا پايه و دفاعي عقلاني براي شهود ارائه كند. در اين حكمت، ميان عقل، كشف و ذوق، با عنايت به وحي، پيوند بر قرار شده و به تعبيري ميان خدا، خرد و عشق جمع شده است. در واقع، اين نوع نگاه، تعريفي جديد از فلسفه ارائه مي دهد و فلسفه ملاصدرا، به مدد شناخت حقايق موجودات ـ آن گونه كه هست ـ فلسفه استكمال روح آدمي است. حكمت ملاصدرا ـ كه اواصرار دارد، واژه حكمت را به كار برد ـ با خرد و دانايي، بر يك بنيان مابعدالطبيعي محض كه از طريق شهود حاصل مي شود، استوار شده است و با اينكه در كثرتي عقلاني ظاهر مي شود، عقل و شهود با محوريت وحي، با هم ارتباط دارند. بر طبق اين نگاه در لايه زيرين ثنويتي ديده نمي شود؛ چنان كه دربالاترين لايه نيز دوگانگي وجود ندارد؛ يعني اين دو گانه انگاري ها كه معمولا انواع و اقسام آن در تفكر غرب رايج است، رنگ مي بازد؛ دوگانه انگاري هايي مانند عين و ذهن، دنيا و آخرت، زير بنا و رو بنا و.... براساس اين نگرش، افزون بر از ميان رفتن اين دوگانگي ها، نوعي سلسله مراتب به وجود مي آيد و نگاهي يكپارچه و تلفيقي مشاهده مي شود و برمبناي اين نگاه سيستمي و يكپارچه به عالم، مبدأ و معاد يكي مي شوند. هم چنين دين و سياست يكي مي شوند يا با يك ديگر مرتبط مي گردند. مطابق نگرش صدرايي، ولايت فقيه، بسط يافته نبوت و امامت و تجلي ولايت است. درنگاه سلسله مراتبي ملاصدرا كه تنها تصورش موجب تصديق مي شود، چگونه ضرورت نبوت توجيه مي شود؟ پاسخ اين است كه با همان ضرورت، امامت توجيه مي شود و به همان ضرورت، ولايت فقيه توجيه مي شود. از ديدگاه ملاصدرا، عارف رباني، فيلسوف و حكيم متأله، در سفر چهارم به ميان مردم مي آيد. او بااحساس تكليف در صدد است تا به هدايت و اصلاح جامعه بپردازد. وقتي مطالب مربوط به اين سير را مي خوانيم، اين گونه به نظر مي رسد كه امام آن را پيش روي خود قرار داده و پياده كرده است. مأموريت او اين است كه جامعه را اصلاح كند، پس سياست به معناي صرف اعمال قدرت كه جامعه شناسان سياسي مطرح مي كنند، نيست، بلكه به معناي هدايت واصلاح است. اين نكته جالب است كه اين اصلاح، بخشي از سير وسلوك عرفاني عارف است؛ يعني اگر اين اتفاق نيفتد، عرفان عارف، كامل نمي شود. در اينجاست كه پيوند ميان فرد و جامعه در انديشه ملاصدرا و امام نمود مي يابد؛ يعني امام، با اصلاح مردم در حال سلوك عارفانه است. اين انقلاب، در وهله نخست، مرهون انديشه فلسفي امام است. ملاصدرا، در خصوص سيري كه بايد طي شود تا انقلاب انجام شود، معتقد است كه فرد تا بنده صالح مطلقي نشود، در زمره اولياي الهي قرارنمي گيرد و تا ولي مطلق نشود، رسول خدا و مبعوث به خلقش نمي گردد وتا رسول نگردد، صاحب شريعت و دين كامل نمي شود و عهده دارسركوبي دشمنان خدا، يعني كافران و ظالمان نمي گردد. ببينيد كه امام، چه سيري را طي كرده، تا عبد صالح و ولي خدا شده است و با شريعت وارد عرصه مبارزه شده است. مگر مبارزه با ظالمان و كفار كار آساني است ؟ تا انسان جوان است، ممكن است چهار بار مرگ بر امريكا بگويد؛ اما اندك اندك كه سن بالا رفت، ديگر هر كسي نمي تواند مبارزه كند و كاررا هم خوب به پيش ببرد. اين ميدان، عارف متقي، مبارز و شجاع مي خواهد. از شاهكارهاي امام اين بود كه انقلاب را از التقاط و آشفتگي ايدئولوژيك نجات داد و در مسير صحيح خويش هدايت كرد. تاريخ گواه است كه گروه هاي مختلف، اعم از ليبرال ها، ماركسيست ها، اقليت، اكثريت، ملي - مذهبي ها و...، همه مدعي بودند؛ اما آيا آن ادعاها به پيروزي انقلاب و تداوم آن منجر شد يا اينكه رهبري امام كه داراي پشتوانه فلسفي، عرفاني و مبتني بر وحي بود، انقلاب را در مسير صحيح خويش هدايت كرد؟ (عماد افروغ ، هفته نامه پگاه حوزه ، شماره 217، مهر ۱۳۸۶ )

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

محتویات این فیلد به صورت شخصی نگهداری می شود و در محلی از سایت نمایش داده نمی شود.
  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd> <br>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
این سوال برای آزمایش کردن شما است که آیا شما یک بیننده واقعی ( انسان ) هستید و یا یک رایانه برای ساخت اسپم .
4 + 2 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .